يکشنبه ٢٥ آذر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


گلشن اشعار؛ مناسبتهای ماه محرم الحرام -11

شام غریبان

کوتاه کن کلام... بماند بقیه‌اش* مرده است احترام... بماند بقیه‌اش* از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود* آن هم نشد حرام... بماند بقیه‌اش...

شام غریبان

کوتاه کن کلام... بماند بقیه‌اش
مرده است احترام... بماند بقیه‌اش
از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام... بماند بقیه‌اش
هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام... بماند بقیه‌اش
شمشیرها تمام شد و نیزه‌ها تمام
شد سنگها تمام... بماند بقیه‌اش
گویا هنوز باور زینب نمی‌شود
بر سینۀ امام...؟ بماند بقیه‌اش
پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته
در بین ازدحام... بماند بقیه‌اش
راحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام....بماند بقیه‌اش
رو کرد در مدینه که یا ایهاالرّسول
یافاطمه! سلام... بماند بقیه‌اش
از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش
خون عَلَی‌الدّوام... بماند بقیه‌اش
سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش
از پیکر امام بماند بقیه‌اش
بر خاک خفته‌ای و مرا می‌برد عدو
من می‌روم به شام... بماند بقیه‌اش
دلواپسم برای سرت روی نیزه‌ها
از سنگ پشت بام... بماند بقیه‌اش
دلواپسی برای من و بهر دخترت
در مجلس حرام... بماند بقیه‌اش
حالا قرار هست کجاها رود سرش؟
از کوفه تا به شام... بماند بقیه‌اش
تنها اشاره‌ای کنم و رد شوم از آن
از روی پشت بام ... بماند بقیه‌اش
قصّه به "سر" رسید و تازه شروع شد
شعرم نشد تمام... بماند بقیه‌اش

محمّد رسولي

***

می‌خواستم بلند شوم پا نداشتم
دستی برای خیزش از جا نداشتم
آواز تو می‌آمد از آن دورها: «گلی
گم کرده‌ام...» نه، من گل زیبا نداشتم
پیراهنم که پاره شده، پیکرم کبود
دیگر نشانه‌های گلت را نداشتم
می‌خواستم ببینمت از بین تیغها
امّا چه سود؟ چشم تماشا نداشتم
وقتی که آمدی و رسیدی به پیکرم
می‌خواستم بلند شوم... پا نداشتم

مهدی رحیمی

***

ز بس که نیزه نشسته به جسم پرپر تو
ورق ورق شده در قتلگاه دفتر تو
چقدر نیزه شکسته کنارت افتاده
چقدر تیر فرو رفته بین پیکر تو
هنوز از گلویت خون تازه می‌آید
هنوز  بر سر نی جاری است کوثر تو
سر شکسته عباس آب آور را
نشانده‌اند سر نیزه‌ای برابر تو
چقدر لطمه زده روی گونه‌اش امروز
نمانده سوی نگاهی به چشم خواهر تو
زدند بر رخ ماه تو هیجده ضربه
که نیست نقطه سالم به صورت و سر تو
غروب گوشه گودال روضه می‌خواند
برای این همه زخم تن تو مادر تو

محمدرضا شمس

***

دارد سر از تن تو جدا می‌كند چرا؟
از پشت گردنِ تو جدا می‌كند چرا؟
تكلیف من پس از تو نگفتی چه می‌شود؟
با سر اگر ز نیزه بیفتی چه می‌شود؟
بگذار من كتك بخورم تو نفس بگیر
تاوان هرچه موی سپید است پس بگیر
بگذار من كتك بخورم گریه كن حسین
از تو چگونه دل ببُرم گریه كن حسین
بگذار من كتك بخورم تو بلند شو
مثل لبت ترك بخورم تو بلند شو
آتش گرفت خیمه به جایی رسید كار
سجاد ناله كرد علیكُنَّ بالفرار

علی اکبر لطیفیان

***

نَبَریدم! پسر مادرم اینجا مانده
پنج تن یک تنه بر دامن زهرا مانده
هیچ کس نیست که بالای سرش گریه کند
مونس بی کسی من تک و تنها مانده
کاش میشد که لباسی برسانم به تنش
آبروی همه عریان روى صحرا مانده
بین یک گونی کهنه سر او را بردند
ته گودال ولی پیکر او جا مانده
ساربان داد مزن ما کس و کاری داریم
ساربان راه مرو همسفر ما مانده
چند باری شده گم کرده‌ام او را اصلاً
بس که از دور تنش مثل معما مانده
باز چشمش به که افتاد که غش کرد رباب؟
بازهم آمده این حرملۀ وا مانده
برسانید خبر را به علمدار حرم
چادر زینب تو زیر لگدها مانده
ناقه زانو زده تا اینکه سوارش بشوم
چشم من سمت علی اکبرم اما مانده

سید پوریا هاشمی

***

بِبَریدم  که پیام از تنِ بی‌سر دارم
حرفها با سپهِ کوفه ز حنجر دارم
شِکوه بر فاطمه دارم ز جسارتهاتان
من شکایت ز شما نزد پیمبر دارم
تشنه کشتید و بریدید سرِ مهمان را
حال این رختِ اسیریست که در بر دارم
مَحرمان را همه کشتید و زبان دار شُدید
غارت آزاد شد و دست به معجر دارم
بزنیدم ببَریدم به همه می‌گویم
من در این دشتِ بلا چند برادر دارم
بار بستید و برفتید ولی من چه کنم
من که از معرکه هفتاد و دو پیکر دارم

محمود ژولیده

***

زیر نور کمی از ماه، بدنها پاره
خیمه‌ها سوخته، جمعی ز حرم آواره
آنطرف تر تن هجده گل زهرا بی سر
اینطرف مقنعه و چادر و چندین معجر
آنطرف نعش امامی ته مقتل، عریان
اینطرف جسم امامیست به خیمه سوزان
آنطرف ریخته هر سو بدن ثارالله
اینطرف خرمن آتش به تن آل الله
آنطرف تر همه کشته شده‌ها محترمند
اینطرف جمله شهیدان خدا بی‌کفنند
آنطرف خیمۀ کفار مرتب شده جمع
اینطرف خیمه اطهار بسوزد چون شمع
آنطرف بر سر هر نیزه سری بالا رفت
اینطرف آهِ دل از هر جگری بالا رفت
آنطرف همهمۀ حمله و غارت آید
اینطرف سوز دل نالۀ مادر آید

محمود ژولیده

***

من کرببلا را چو خزان دیدم و رفتم
چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم
ای باغ که داری تو بسی گل بگلستان
این خرمن گل را بتو بخشیدم و رفتم
در کرببلا زینت آغوش نبی را
آوردم و غلطیده بخون دیدم و رفتم
ممکن چو نشد حنجر پاک تو ببوسم
آن حنجر پرخون تو بوسیدم و رفتم
یاد آمدم آن روز که گفتی جگرم سوخت
چشم از تن صدچاک تو پوشیدم و رفتم
چون همره ما هست سر غرقه بخونت
من یاد لب تشنه تو بودم و رفتم

راعی

***

مرهم به زخم دل به جز از سوز آه نیست
روزی چو روزگار من از غم سیاه نیست
خواهم که سیر بینمت، آنگه سفر روم
باید چه چاره کرد ؟ که تاب نگاه نیست
من با تو آمدم، بنگر با که می‌روم
جولان خصم هست ولیکن پناه نیست
رأس تو روی نیزه و خورشید بر فلک
با بودن تو، حاجت خورشید و ماه نیست
گفتم که خاک بر سر خود ریزم از فراق
جز سنگ و تیر و نیزه در این قتلگاه نیست

سید رضا هاشمی

***

ای پاره پاره پیکر قرآن! سرت کجاست؟
آه! ای سر بریده! بگو پیکرت کجاست
فریاد «وا عطش عطشا» رفته تا کجا
سقّای کودکان تو، آب‌آورت کجاست؟
ای ماه من! که ماه تمامیّ عالمی
ماه بلند‌قامت تو، اکبرت کجاست؟
بی‌نغمه مانده بر سر گهواره‌اش، رباب
شش‌ماهۀ نشسته به خون، اصغرت کجاست؟
ای خواب‌گاه و بسترت آغوش فاطمه!
عالم فدای بی‌کسی‌ات! مادرت کجاست؟

 کریم رجب زاده

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 219.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٢٥ شهريور ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٢٧٨٤ / تعداد بازدید : 285/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج