سه شنبه ٠١ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


گلشن اشعار؛ مناسبتهای ماه محرم الحرام -9

حضرت عباس(علیه السلام)

آب از خجالت لب خشک تو آب شد* دریا ز اشک سرخ تو رویش خضاب شد* وقتی که آب را به روی آب ریختی* در آتش دلت دل دریا کباب شد...

شب نهم: حضرت عباس(علیه السلام)

آب از خجالت لب خشک تو آب شد
دریا ز اشک سرخ تو رویش خضاب شد
وقتی که آب را به روی آب ریختی
در آتش دلت دل دریا کباب شد
آب فرات آبرو از دست داده بود
وقتی چکید اشک تو در آن گلاب شد
هر موج، پیش چشم تو چون کوه آتشی
هر جرعه یک تلظّیِ طفل رباب شد
در پیش تیرها چو کمان قامتت خمید
از بس‌که پیکرت سپر مشک آب شد

غلامرضا سازگار

***

تیغ از کمین دو دستِ تنم را گرفت و بُرد
تا گاهواره پَر زدنم را گرفت و بُرد
از پشت نخلهای شریعه تبر به دست
گل برگ‌های یاسمنم را گرفت و بُرد
یک دشت نیزه حُرمتِ سی سال منصبِ
ساقیِ تشنه‌ها شدنم را گرفت و بُرد
تیری تمامِ آرزویم ریخت رویِ خاک
مشکی که بود در دهنم را گرفت و بُرد
رویی که با سکینه شوم رو به رو نبود
چَشمانِ رو به رو شدنم را گرفت و بُرد
ضربِ عمودِ ‌آهنم انداخت بر زمین
در خاک و خون توانِ تنم را گرفت و بُرد
سویِ خودش کشید مرا هر کسی رسید
با نیزه عضوی از بدنم را گرفت و بُرد
دستی کریم بر سرِ‌ زانو سرم گذاشت
با بوسه بوسه‌اش مَحَنم را گرفت و بُرد

علیرضا شریف

***

دست تو را دوباره به چشمان‌تر زنم
شاید که مرهمی شود و بر جگر زنم
پلکی که خون گرفته به سختی تکان بده
شاید نمیرم و نفسی بیشتر زنم
باید هزار بوسه بگیرم که بوسه‌ای
بر زخم‌های دشنه و تیغ و تبر زنم
مشکت کجاست تا که بگویم رباب را
آبی نمانده بر لب خشک پسر زنم
هر چند بر غم من و تو خنده می‌کنند
بگذار دست بی‌کسیم بر کمر زنم
دستت به روی خاک و همه دست می‌زنند
در این میان منم که دو دستی به سر زنم

حسن لطفی

***

کاش می‌شد لقبت حضرت سقا نشود
دل دریایی تان راهی دریا نشود
کاش می‌شد نرسد دست کسی بر دستت
تا حریفی به بلندای تو پیدا نشود
کاش می‌شد نچکد آب زمشکت که دگر
نا امیدی ز نگاه تو هویدا نشود
کاش می‌شد نرسد صورت ماهت به زمین
این همه نیزه و شمشیر مهیا نشود
کاش می‌شد نرسد لحظه غمگین وداع
کمر زاده ی زهرا ز غمت خم نشود
کاش می‌شد نخورد زخم فراوان به تنت
بردن جسم تو این گونه معما نشود

محسن روشنایی

***

ای وای سایۀ سرم از دست می‌رود
پشت و پناه دخترم از دست می‌رود
بی‌تکیه‌گاه می‌شوم و می‌خورم زمین
یک کوه در برابرم از دست می‌رود
او یک تنه تمام بنیهاشم من است
با این حساب لشگرم از دست می‌رود
دارم برای غارتم آماده می‌شوم
ای وای من برادرم از دست می‌رود
این ضربۀ عمود، عمود مرا کشید
از این به بعد این حرم از دست می‌رود
نزدیک می‌شوند به خیمه نگاه کن
دارد غرور خواهرم از دست می‌رود

علی اکبر لطیفیان

***

خوردی زمین و حیثیت لشکرم شکست
اصلی‌ترین ستون خیام حرم شکست
فریادهای «انکسری» بی‌دلیل نیست
در اوج درد تکیه‌گه آخرم شکست
از ناله‌های «یا ولدی» در کنار تو
معلوم شد که باز دل مادرم شکست
تو در میان علقمه از پا نشستی و
در بین خیمه‌ها سپر خواهرم شکست
وقتی عمود خیمه کشیدم سکینه گفت:
دیدی غرور ساقی آب آورم شکست
آن شب که سوخته‌ها همه دور زینب‌اند
گوید عمو کجاست ببیند سرم شکست
وقتی شتاب سیلی و مرکب یکی شدند
هر جفت گوشواره، زیر معجرم شکست

قاسم نعمتی

***

گر نخیزی تو زجا، کار ِحسین سخت‌تر است
نگران حَرَمَم، آبرویم در خطر است
قامتِ خم شده را هر که ببیند گوید:
بی‌علمدار شده، دستِ حسین بر کمر است
داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سخت‌تر است
دست از جنگ کشیدند و به من می‌خندند
تو که باشی به بَرَم باز دلم گرم‌تر است
نیزه‌زار آمده‌ام یا تو پُر از نیزه شدی؟
چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است
علقمه پر شده از عطرِ گلِ یاس، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی‌خبر است؟!
به تو از فاصلۀ یک قدمی تیر زدند
قد و بالایِ رَسا هم سببِ دردسر است
اصغر از هلهله کردن بدنش می‌لرزد
گر بداند که تو هستی کمی آرام‌تر است
تیر باران که شدی یادِ حسن افتادم
دستت افتاده ز تن، فرق تو شق‌القمر است

سجاد شاکری

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 219.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٢٥ شهريور ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٢٧٨٢ / تعداد بازدید : 87/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج