يکشنبه ٢٥ آذر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


گلشن اشعار؛ مناسبتهای ماه محرم الحرام -7

حضرت علی اصغر(علیه السلام)

وقتی لبان کوچک تو بی‌جواب شد* مادر به جای آب، ز شرم تو آب شد* بیهوده پا به سینۀ من می‌زنی مکوش* پیش لبان خشک تو دریا سراب شد...

شب هفتم: حضرت علی اصغر(علیه السلام)

وقتی لبان کوچک تو بی‌جواب شد
مادر به جای آب، ز شرم تو آب شد
بیهوده پا به سینۀ من می‌زنی مکوش
پیش لبان خشک تو دریا سراب شد
مثل همیشه بوسه زدم روی گونه‌ات
اما لبم ز گرمی رویت کباب شد
وقتی عمود خیمۀ عباس را کشید
گفتم رباب: خیمۀ عمرت خراب شد

محمد سهرابی

***

تو رفتی مادرت حیران شد ای وای
تمام خیمه‌ها ویران شد ای وای
مگر تیر سه شعبه خنجری بود
سرت بر پوست آویزان شد ای وای

***

اگر بستند راه چاره‌ات را
به خون شستند حلق پاره‌ات را
تسلای دل مادر نموند
شکستند عاقبت گهواره‌ات را

***

نمودی بر پدر یاری عزیزم
از او کردی طرفداری عزیزم
الهی مادرت دورت بگردد
چه قبر کوچکی داری عزیزم

***

غمت بر سینه بر دل نیشتر بود
جگر از دل دل از او ریشتر بود
عزیزم با که گویم این مصیبت
قد تیر از قد تو بیشتر بود

علی اکبر لطیفیان

***

كاش اين قبر تو گم باشد و پيدا نشود
اگرم شد سر نبش قبر، بلوا نشود
از تو گهواره‌اي مانده ببرندش غارت
ولي اي كاش سر راس تو دعوا نشود
گفته بودم بنشيني به سر تيغ پسر
كه به سرنيزه سر كوچك تو جا نشود
کاش با دیدن تو در همۀ راه، علی
بيش از اين قامت خم گشتۀ من تا نشود؟
من هنوز از نگه حرمله‌ها مي‌ترسم
كاش ديگر كسي مشغول تماشا نشود
لب به گريه نكني باز اگر مي‌خواهي
بوسۀ چوب به لبهاي تو پيدا نشود
گر چه خاليست علي جاي تو در آغوشم
ولي بهتر كه زآغوشۀ زهرا نشود

مسیح شاه چراغی

***

لالا برای آن که خواب ندارد چه فایده؟!
ماندن برای آن که تاب ندارد چه فایده؟!
گیرم تو را حسین بگیرد، بغل کند
وقتی دو قطره آب ندارد چه فایده؟!
احساس مادری به همین شیر دادن است
آری! ولی رباب ندارد چه فایده؟!
انداخته حِرز، اگر چه به گردنت
تا صورتت نقاب ندارد چه فایده؟!
پرسش نکن سه شعبه برایم بزرگ بود
وقتی کسی جواب ندارد چه فایده؟!
با چه سر تو را به نی بند می‌کنند
زلفی که پیچ و تاب ندارد چه فایده؟!

***

شش ماهه‌ترین تشنه به دست پدر آمد
با لب زدنش گریۀ هر سنگ در آمد
در فاصلۀ كوچك یك بوسه به سرعت
بی تاب شد و حوصلۀ تیر سر آمد
این عرض گلو لازمه‌اش تیر سه شعبه است؟
یا آهن سرد است؟ چرا شعله ور آمد؟
می‌خواست كه كم‌تر بشود زحمت شمشیر
با این همه شدت به گلویش اگر آمد
در رگ‌رگ حلقوم چه سرسخت گره خورد
بابا چه كشیده است كه تا تیر در آمد
مادر شوی و منتظر آن وقت ببینی
قنداقه خونین شده‌ای از پسر آمد

علی اکبر لطیفیان

***

سنگینی داغ تو ماتم را به هم ریخت
این روضه چندین بار آدم را به هم ریخت
قلب ملائک را به درد آورد اشکت
سوز گلویت عرش اعظم را به هم ریخت
خسته شد از بس خیمه‌ها را مادرت گشت
هاجر که شد، آیات مریم را به هم ریخت
اصلا همین که از عطش کردی تلظّی
داغ لبت در مکه زمزم را به هم ریخت
صیاد هر تیرش برای یک شکار است
پس حرمله اصلی منظم را به هم ریخت
بارید این بار از زمین بر آسمانها
خون گلویت نظم عالم را به هم ریخت
ذاکر دو دم می‌داد: شش ماهه، سه شعبه
یک سینه‌زن با گریه‌اش دم را به هم ریخت

***

اي تير، خطا كن! هدفت قلب رباب است
يا حنجرهسوختهتشنه‌ آب است؟
كوتاه بيا تير سه شعبه، كمي آرام
هوهو نكن اين شاپرك تب‌زده خواب است
او آب طلب كرده فقط، چيز زيادي است؟
گيرم كه ندادند ولي اين چه جواب است؟
رنگش كه پريده، دو لبش مثل دو چوب است
نه، تير! تونه، چارهكارش فقط آب است
اين طفل گناهي كه نكرده كمي انصاف
اينجاست،‌ ببينيد كه حالش چه خراب است
اين مرثيه را ختم كنيد آي جماعت!
يك جرعه نه، يك قطره دهيدش كه ثواب است

سید محمد بابا میری

***

حسين آمد به ميدان و علي اصغر در آغوشش
چو ابري، بر رخ ماهي، عباي شاه رو پوشش
لب خاموش او گويد، ز سوز دل حكايتها
ز بي‌تابي و بي‌آبي، سرش خم گشته بر دوشش
لبش بي رنگ و، دل پر خون، نگاه مات او محزون
هواي كربلا برده، همه صبر و همه هوشش
نه مي‌ناليد ز بي شيري، نه مي‌گريد ز بي آبي
در آغوش پدر ديگر، شده مادر فراموشش
زبان خويش را گاهي، برون آرد به آرامي
مگر مرطوب گرداند، لبان خشك خاموشش
رباب از انتظار آندم برون آمد، كه شاه آمد
سراپا غرقه در خون و، علي اصغر در آغوشش
حسانا جُور بي حد بين، كه اين مهمان عطشان را
سه‌شعبه‌ تير زهر آگين، دريده گوش‌تا گوشش

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 219.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٢٥ شهريور ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٢٧٨٠ / تعداد بازدید : 220/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج