يکشنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


مصائب حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام)؛

گوشه‏‌هایی از مصائب حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) (1)

یکی از مناسبت‌های ماه جمادی‏ الأولی، شهادت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) است. به همین مناسبت مجموعه‌‏ای از مراثی آن حضرت که حاصل تلاش برخی از اساتید محترم فن رثاء و گروه‌‏های مهارتی خطابی مرکز آموزش‌های تخصّصی تبلیغ است، تنظیم تا در اختیار مبلّغان گرامی قرار گیرد.

گوشه‏هایی از مصائب حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) (1)

گروه علمی فن رثاء ـ مرکز آموزشهای تخصّصی تبلیغ

اشاره

یکی از مناسبت‌های ماه جمادی ‏الأولی، شهادت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) است. به همین مناسبت مجموعه‌‏ای از مراثی آن حضرت که حاصل تلاش برخی از اساتید محترم فن رثاء و گروه‌‏های مهارتی خطابی مرکز آموزش‌های تخصّصی تبلیغ است، تنظیم تا در اختیار مبلّغان گرامی قرار گیرد. لازم به توضیح است، هر کدام از مرثیه‏‌ها، حاوی چند بخش (مقدمه، متن مرثیه و پایان مرثیه) می‌‏باشد و جهت تأثیرگذاری بیش‏تر و جذاب‏‌سازی اجرا، بهتر است محتوای سخنرانی‌‏ها به گونه‌‏ای تنظیم شود که در پایان آن بتوان مطلبی به عنوان حلقۀ اتصال اجرا کرد و سپس وارد مرثیه شد.

این مراثی و مصائب در دو بخش تنظیم شده و در مجله شماره 211 (جمادی‏ الأولی) و شماره 212 (جمادی ‏الثانیه) ارائه خواهد شد.

اهداف

اهداف اصلی از تهیه این نوشتار، عبارتند از:

1. هدفمند و نظام‏‌مند کردن مرثیهنویسی و مرثیهخوانی برای طلاب گرامی؛

2. ارائه اسلوب و الگوی واحد برای این امر در پایان منبر (به صورت فیش مرثیه)؛

3. ارائه چند نمونه مرثیه از سوی اساتید در قالب فیش مرثیه؛

4. ترویج بیش‏تر استفاده از آیات و روایات و اشعار خوب و پر محتوا در مرثیه خوانی؛

5. توجه دادن به اهمیت استناد مراثی و اشعار به منابع معتبر؛

6. آماده سازی برای تمرین بهتر در گروه‏های مهارتی خطابی.

مرثیه اول: خبر دادن خدا از شهادت حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام)

«السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ»[1]

تا زخمهای کهنۀ دل را دوا کنم
با ذکر نام پاک تو ذکر خدا کنم
يا فاطمه! به سجده بگويم به صد نفس
مولای من تويی و به حاجت صدا کنم
تا پا نهم به خاک مدينه به ياد تو
خاکش ز بهر چشم ترم توتيا کنم
چون آن ضريح گمشده پيدا نمی‏کنم
اندر کنار قبر نبی عقده وا کنم[2]

امام صادق(علیه السلام)می‏فرماید: «هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله)به معراج رفت، جبرئیل به ایشان عرض کرد: خداوند تبارک و تعالی در سه چیز تو را امتحان می‏کند تا بنگرد صبر تو چگونه است؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود: پروردگارا نسبت به فرمان تو تسلیم هستم و جز به یاری تو، توانی بر این شکیبائی ندارم آنها کدامند؟

به او گفته شد: اولین آنها گرسنگی و ترجیح دادن نیازمندان بر خود و خانواده‏ات است.

فرمود: پروردگارا پذیرفتم... .

به پیامبر(صلی الله علیه و آله)گفته شد: دومین امتحان تو، تکذیب تو (به وسیلۀ دشمنانت) و ترس زیاد ( از جانب آنهاست) و باید در این راه اذیّت و آزار ببینی و حتی در محاربه با کفار و منافقان، جراحتها ببینی و خونت را هم برای من، بذل کنی.

حضرت فرمود: پروردگارا پذیرفتم و تسلیم شدم و توفیق و صبر، تنها از جانب توست.

و اما سومین امتحان تو، کشته شدن خاندان توست؛ اما برادرت علی(علیه السلام)، از امت تو دشنام و سرزنش، توبیخ و محرومیّت و انکار و ستم خواهد دید و پایان آن کشته‏شدن اوست.

پیغمبر فرمود: پروردگارا پذیرفتم و راضی به قضای توشدم و توفیق و صبر، از جانب توست.

سپس به او گفته شد: وَ أَمَّا ابْنَتُكَ فَتُظْلَمُ وَ تُحْرَمُ وَ يُؤْخَذُ حَقُّهَا غَصْباً الَّذِي تَجْعَلُهُ لَهَا وَ تُضْرَبُ وَ هِیَ حَامِلٌ وَ يُدْخَلُ عَلَى حَرِيمِهَا وَ مَنْزِلِهَا بِغَيْرِ إِذْنٍ ثُمَّ يَمَسُّهَا هَوَانٌ وَ ذُلٌّ ثُمَّ لَا تَجِدُ مَانِعاً وَ تَطْرَحُ مَا فِي بَطْنِهَا مِنَ الضَّرْبِ وَ تَمُوتُ مِنْ ذَلِكَ الضَّرْبِ؛ و اما دختر تو پس به او ظلم می‏شود و از حقش محروم می‏گردد و حقّی که تو برای او قرار می‏دهی (فدک و...) غاصبانه از او گرفته می‏شود و در حالی که باردار است، کتک زده می‏شود و بدون اجازه به حریم و خانۀ او وارد می‏شوند سپس ذلّت و خواری به وی می‏رسد و در برابر ظالمان، مانع (مدافعی) نمی‏یابد و فرزندی که در شکم دارد، به خاطر ضرب [و شتم] سقط می‏کند و او به خاطر همین ضرب [و شتم]، از دنیا می‏رود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ قَبِلْتُ يَا رَبِّ وَ سَلَّمْتُ وَ مِنْكَ التَّوْفِيقُ وَ الصَّبْرُ؛ همه از خداییم و به سوی او باز می‏گردیم؛ پروردگارا پذیرفتم و تسلیم شدم و توفیق و صبر، تنها از جانب توست.»[3]

بر دیده‏ام، که موج زند قطره‏هاى اشک
اى کاش بوده جلوۀ رویت به جاى اشک!
بعد از غروب ماه رخت، خانه‏ام پدر!
ماتم سراى دل شد و خلوت سراى اشک
دود دلم زسینه برآید به جاى آه
خون دلم ز دیده بریزد به جاى اشک[4]

زنهای مهاجرین و انصار دیدند چند روزیست که حضرت زهرا(علیها السلام)از خانه بیرون نمی‏آید؛ صدای گریه‏اش را نمی‏شنوند؛ برای دیدن زهرا(علیها السلام) به منزل ایشان آمدند و دیدند گوشت بدن آن حضرت آب شده؛ پوست روی استخوان چسبیده! گفتند: «كَيْفَ أَصْبَحْتِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ مِنْ عِلَّتِكِ؛ ای دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)با این بیماری [جانکاه] چگونه صبح کردی؟» فرمود:«أَصْبَحْتُ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُنَّ، قَالِيَةً لِرِجَالِكُنِّ؛‏صبح کردم در حالی که از دنیای شما سیر و از مردان شما بیزارم.»[5]

شاید آن حضرت می‏خواست بفرماید: آن وقتی من بین در و دیوار ناله کردم، به فریادم نرسیدید! پهلوی مرا شکستند، فرزندم را کشتند؛ حالا آمده‏اید و احوالم را می‏پرسید.

آن آتشی که خانه زهرا درآن بسوخت
رشک غدیر و بغض علی بُد شرر نبود
سیلی که خورد فاطمه بهر بقای دین
تاثیر آن جدای زشق القمر نبود[6]

مرثیه دوم: خبر دادن پیامبر(صلی الله علیه و آله) از شهادت حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام)

«السَّلامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ»[7]

بی فاطمه ریاض امّت ثمر نداشت
دریای پر طلاطم هستی گهر نداشت
بی فاطمه گلشن تقوا و بندگی
نخلِ پر از طراوتِ توحید برنداشت
بی فاطمه که دوستی‏اش اصل دین ماست
دین رسول حق، سندی معتبر نداشت
بی فاطمه ولیّ خدا در هجوم خصم
گر داشت ذوالفقار به دستش، سپر نداشت
بی فاطمه که جوهر شمشیر مرتضی‏ست
در کارزار، ضربت حیدر اثر نداشت
در راه حفظ جان علی تا که داشت جان
جان را نهاد بر کف و بیم از خطر نداشت
از فرط درد سینه و پهلو و بازویش
شبها به غیر گریه و اشک بصر نداشت[8]

ابن عباس می‏گوید: روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)نشسته بود که امام حسن(علیه السلام)آمد؛ پیغمبر(صلی الله علیه و آله)با دیدن او گریست و او را بر زانوی راست خود نشاند؛ سپس امام حسین(علیه السلام)وارد شد؛ باز پیغمبر(صلی الله علیه و آله)گریست و او را بر زانوی چپ خود نشاند؛ بعد از آن حضرت زهرا(علیها السلام)و امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)وارد شدند؛ باز پیغمبر(صلی الله علیه و آله)گریست و آنها را در نزدیک خود جای داد. اصحاب گفتند: یا رسول الله(صلی الله علیه و آله)هر کدام را که دیدی گریستید؟ دلیل آن چیست؟

پیغمبر(صلی الله علیه و آله)قدری از فضائل، مناقب و مصائب آنها را ذکر فرمود؛ وقتی از مناقب و فضائل حضرت زهرا(علیها السلام)سخن می‏گفت، فرمود: «وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقُّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثُهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا وَ أُسْقِطَتْ جَنِينُهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ فَلَا تَزَالُ بَعْدِي مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً بَاكِيَةً؛[9] چون فاطمه(علیها السلام)را دیدم به یادم افتاد آنچه پس از من با او می‏شود؛ گویا می‏بینم خواری و ذلّت به خانه‏اش راه یافته، حرمتش زیر پا رفته، حقش غصب شده، از ارثش منع شده، پهلویش شکسته و جنین او سقط شده است و فریاد می‏زند: یا محمدا(صلی الله علیه و آله)ولی جوابی نشنود و استغاثه کند و کسی به دادش نرسد؛ پس همیشه پس از من غمگین و گرفتار و گریان است.»

نه تنها روز کس بر دیدن زهرا نمی‏آید
که بر دیدار چشمم خواب هم شبها نمی‏آید
نگوید کس چرا بانو گرفته دست بر زانو
به روی پا ستادن دیگر از زهرا نمی‏آید
چه می‏بینند حال مادر خود کودکان گویند
که می‏سوزیم و غیر از سوختن از ما نمی‏آید[10]

مرثیه سوم: روایت حضرت زهرا(علیها السلام) از آتش ‏زدن درِ خانه

«السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ»[11]

دلم به یاد مدینه بهانه می‏گیرد
سراغ باغ گلی را شبانه می‏گیرد
چه حکمتی است که چون نام فاطمه آید
برای گریه دل من بهانه می‏گیرد
به پاس آن حرم بی‏نشانه هر شب، غم
به تیر غم دلِ ما را نشانه می‏گیرد
به یاد خانۀ آتش گرفتۀ زهرا
شرارِ آهِ دلِ ما زبانه می‏گیرد[12]

صاحب کتاب «ارشاد القلوب»[13] در ضمن وصیّت حضرت زهرا(علیها السلام)از قول ایشان چنین نقل می‏کند:

«فَجَمَعُوا الْحَطَبَ الْجَزْلَ عَلَى بَابِنَا وَ أَتَوْا بِالنَّارِ لِيُحْرِقُوهُ وَ يُحْرِقُونَا، فَوَقَفْتُ بِعَضَادَةِ الْبَابِ وَ نَاشَدْتُهُمْ بِاللَّهِ وَ بِأَبِي أَنْ يَكُفُّوا عَنَّا وَ يَنْصُرُونَا، فَأَخَذَ السَّوْطَ مِنْ يَدِ قُنْفُذٍ فَضَرَبَ بِهِ عَضُدِي‏ فَالْتَوَى السَّوْطُ عَلَى عَضُدِي حَتَّى صَارَ كَالدُّمْلُجِ، وَ رَكَلَ الْبَابَ بِرِجْلِهِ فَرَدَّهُ عَلَیَّ وَ أَنَا حَامِلٌ فَسَقَطْتُ لِوَجْهِي وَ النَّارُ تُسْعَرُ وَ تَسْفَعُ وَجْهِي، فَضَرَبَنِي بِيَدِهِ حَتَّى انْتَثَرَ قُرْطِي مِنْ أُذُنِي، وَ جَاءَنِي الْمَخَاضُ فَأَسْقَطْتُ مُحَسِّناً قَتِيلًا بِغَيْرِ جُرْمٍ، فَهَذِهِ أُمَّةٌ تُصَلِّي عَلَیَّ؟! وَ قَدْ تَبَرَّأَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْهُمْ، وَ تَبَرَّأْتُ مِنْهُمْ؛[14] بر درب خانۀ ما هیزم زیادی جمع کردند و آتش آوردند که خانه را و ما را با آن، آتش بزنند، من در چار چوب در ایستاده بودم و آنها را به خدا و پدرم قسم می‏دادم که دست از ما بردارند و ما را یاری کنند؛ پس یکی از سران فتنه شلاق را از دست قنفذ [ملعون] گرفت و با آن به بازویم زد، پس شلاق دور بازویم پیچید به گونه‏ای که دور تا دور بازویم ورم کرد و مثل دملج[15] شد و با پایش به درب لگد زد و درب را به روی من ـ به عقب راند و باز کرد ـ من که در آن هنگام باردار بودم ـ با صورت به زمین افتادم در حالی که آتش شعله ور بود و حرارتش صورتم را می‏سوزاند، سپس با دستش مرا کتک زد به‏طوری که گوشواره‏ام شکست و از گوشم جدا شد و محسنم را سقط کردم در حالی که بی‏گناه کشته شد؛ پس اینها می‏خواهند بر من نماز بخوانند؟ و حال آنکه خدا و رسولش از آنها بیزارند من نیز از آنها بیزارم.»

این بود دستمزد رسالت؟ زمینیان!
ای خلق خیره! دست محمد نمک نداشت؟
می‌پرسد از شما که چه کردید؟ مردمان
گلدان یاس باغچۀ من ترَک نداشت
خورشید و ماه را به زمینی فروختند
ای کاش خاک تیرۀ یثرب فدک نداشت[16]

مرثیه چهارم: هجوم به خانۀ زهرا(علیها السلام) و احراق بیت

«السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ[17]

زلطف پدید آور ممکنات
هدایت شدم سوی باب النجات
به یک خانه اما به چشم سلیم
به اندازۀ ما سوی الله عظیم
به درگاه آن خانه سر می‏زنم
سر خود چو سنگی به در می‏زنم
چه در، چوبۀ درگهش کهکشان
چه در، جبرئیلش یکی پاسبان
ملک خاک این در بَرَد در جنان
که سازند کحل بصر حوریان[18]

دست مرا گرفتند و درب خانه‏ای آوردند؛ خانه‏ای که ملائکه در آن رفت و آمد می‏کنند؛ خانه‏ای که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) شش ماه تا نه (9) ماه هر روز مقابل آن صدا می‏زد و می‏فرمود:

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ[19] و آیۀ تطهیر را تلاوت می‏فرمود: ]إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً[؛[20]

خدایا این خانه خانۀ کیست؟ و صاحب این خانه کیست؟

در اینجا فتد عقل در واهمه
که اینجا بود خانۀ فاطمه(علیها السلام)
ورای درآمد بتول از سرا
که دشمن کند از حضورش حیا[21]

سلمان فارسی می‏گوید: بعد از آنکه ظالمانه خلافت پیامبر(صلی الله علیه و آله)را غصب کردند، عده‏ای را به سمت خانۀ امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرستادند تا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)را به مسجد ببرند و از ایشان بیعت بگیرند. همین‏که درب خانه را زدند، فاطمه(علیها السلام)پشت در آمد؛ فرمود: «أُحَرِّجُ عَلَيْكُمْ أَنْ تَدْخُلُوا عَلَى بَيْتِي بِغَيْرِ إِذْنٍ؛[22] به شما اجازه نمى‏دهم بدون اجازه وارد خانۀ من شوید.»

وقتی فتنه‏گران دیدند که فاطمه(علیها السلام)اجازۀ ورود به خانه نمی‏دهد؛دَعَا بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ؛[یکی از فتنه‏گران] آتش طلب کرد و آن را بر درب خانه افکند، سپس درب را فشار داد (شکست) و به داخل خانه وارد شد.

سلمان می‏گوید: «فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ(علیها السلام)وَ صَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَرَفَعَ السَّيْفَ وَ هُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا؛ فَصَرَخَتْ: يَا أَبَتَاهْ! فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا؛ فَنَادَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ!؛ حضرت زهرا(علیها السلام)در مقابل او درآمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! یکی از مخالفین شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و به پهلوى حضرت زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! یک ملعون تازيانه را بلند كرد و به بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد: يا رسول اللَّه! [با بازماندگانت چه بد رفتارى كردند!]»[23]

چو دانست آن دشمن بد سیره
که زهرا
ستبین دیوار و در
لگد زد چنان بر در آن بت پرست
کز آن ضربه پهلوی زهرا
(علیها السلام)شکست[24]

مرثیه پنجم: فشار در و دیوار

«السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ؛ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحُورِيَّةُ الْإِنْسِيَّةُ؛ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ؛ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ[25]

منم که در ره دین، دین خود ادا کردم
چنانکه خالق خود را زخود رضا کردم
زبس به شوق شهادت، علی علی
(علیه السلام)گفتم
به پای عشق علی
(علیه السلام)جان خود فدا کردم
در آستانه در راه بر عدو بستم
حمایت از حرم وحی کبریا کردم
عدو شکست در و در شکست پهلویم
به جرم آنکه حمایت زمرتضی کردم[26]

یکی از سران مخالفین در نامه‏ای به معاویه می‏نویسد:

وقتی درب خانۀ علی(علیه السلام)رفتم و فاطمه(علیها السلام)آمد و گفت چه می‏خواهید؟ گفتم باید علی(علیه السلام)برای بیعت به مسجد بیاید؛ اگر علی(علیه السلام)از خانه بیرون نیاید، دستور می‏دهم هیزم بیاورند و خانه و اهلش را می‏سوزانم و وارد خانه می‏شوم؛ همین کار را کردم وقتی می‏خواستیم وارد خانه شویم؛فَضَرَبَتْ فَاطِمَةُ يَدَيْهَا مِنَ الْبَابِ تَمْنَعُنِي مِنْ فَتْحِهِ فَرُمْتُهُ فَتَصَعَّبَ عَلَیَّ فَضَرَبْتُ كَفَّيْهَا بِالسَّوْطِ فَأَلَّمَهَا، فَسَمِعْتُ لَهَا زَفِيراً وَ بُكَاءً، فَكِدْتُ أَنْ أَلِينَ وَ أَنْقَلِبَ عَنِ الْبَابِ فَذَكَرْتُ أَحْقَاد عَلِیٍّ وَ وُلُوعَهُ فِي دِمَاءِ صَنَادِيدِ الْعَرَبِ، وَ كَيْدَ مُحَمَّدٍ وَ سِحْرَهُ، فَرَكَلْتُ الْبَابَ وَ قَدْ أَلْصَقَتْ أَحْشَاءَهَا بِالْبَابِ تَتْرُسُهُ، وَ سَمِعْتُهَا وَ قَدْ صَرَخَتْ صَرْخَةً حَسِبْتُهَا قَدْ جَعَلَتْ أَعْلَى الْمَدِينَةِ أَسْفَلَهَا، وَ قَالَتْ: يَا أَبَتَاهْ! يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَكَذَا كَانَ يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ وَ ابْنَتِكَ، آهِ يَا فِضَّةُ! إِلَيْكِ فَخُذِينِي فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِي أَحْشَائِي؛[27] فاطمه‏(علیها السلام)دستهایش را جلو در خانه گرفته نمى‏گذاشت در را باز کنم. او را به یك سوى افكندم؛ سر راه من را گرفت، با تازیانه بر دستهایش زدم، درد او را فراگرفت و صدای ناله و فریادش را شنیدم. تصمیم گرفتم قدرى نرم شوم و از در خانه برگردم. در این هنگام به یاد دشمنى على(علیه السلام)و حرص و ولع او در ریختن خون بزرگان عرب و نیرنگ محمد(صلی الله علیه و آله)و سحرش افتادم، لگدى بر در زدم، وى كه محكم بر در چسبیده بود تا باز نشود، فریادى زد كه پنداشتم مدینه زیرورو شد و صدا زد: اى پدر! اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله)! با حبیبه تو و دخترت بدین گونه رفتار مى‏شود. آه ‏اى فضّه مرا بگیر! به خدا سوگند فرزندى كه در شكم داشتم كشته شد.»

چنان زسقط جنین طاقتم برفت از کف
که از برای کمک فضه را صدا کردم
چنان به سینۀ من میخ در اصابت کرد
که زیر لب طلب مرگ از خدا کردم

بین در و دیوار فاطمۀ زهرا(علیها السلام)دو ناله زد؛ در نالۀ اول فرمود: «يَا أَبَتَاهْ! يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَكَذَا كَانَ يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ وَ ابْنَتِكَ؛ اى پدر! اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله)! با حبیبه تو و دخترت بدین گونه رفتار مى‏شود.»

اما در نالۀ دوم که جانسوزتر بود، فرمود:

«آهِ يَا فِضَّةُ! إِلَيْكِ فَخُذِينِي فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِي أَحْشَائِي؛ آه ‏اى فضّه مرا بگیر! به خدا سوگند فرزندى كه در شكم داشتم كشته شد.»

گرفته‏ام به غمت انس و مونسم شده گریه
به شادی همه عالم غم تو را نفروشم
ز کوچه‏ای که تو را زد عدو عبور نکردم
وگرنه می‏رود از سر به یاد روی تو هوشم[28]

مرثیه ششم: ماجرای کوچه و پاره کردن سند فدک

«السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ؛ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلَائِكَتِهِ؛ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ[29]

با گریه عقده از دل من وا نمی‌شود
زخم جگر به اشک، مداوا نمی‌شود
تا دست من ورم نکند از غلاف تیغ
بند ستم ز دست علی وا نمی‌شود
شرمنده‌ام ز شوهر مظلوم خود علی
دست شکسته حامی مولا نمی‌شود[30]

جابر بن عبدالله انصاری می‏گوید: در آخرین روزهای عمر شریف پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، دخترشان فاطمۀ زهرا(علیها السلام)کنار بستر پدر آمد؛ وقتی لحظات احتضار پدر را دید، «فَانْكَبَّتْ عَلَيْهِ تَبْكِي؛ فاطمه خود را بر بدن پدر انداخت و گریه می‏کرد.»

در این هنگام پیغمبر(صلی الله علیه و آله)چشمانش را باز کرد و فرمود: «يَا بُنَيَّةِ أَنْتِ الْمَظْلُومَةُ بَعْدِي وَ أَنْتِ الْمُسْتَضْعَفَةُ بَعْدِي فَمَنْ آذَاكِ فَقَدْ آذَانِي؛ ای دخترم! بعد از من به تو ظلم می‏شود و تو ضعیف می‏شوی؛ هر کس تو را اذیّت کند، مرا اذیت کرده.»

پیامبر(صلی الله علیه و آله)در ادامه فرمود:

«لِأَنَّكِ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكِ وَ أَنْتِ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَیَّ؛ زیرا تو از من هستی و من از تو هستم و پارۀ تن منی، تو روح منی که در میان سینه من است.»[31]

سینه‏اش بوئید پیغمبر که مینوی من است
فاطمه هم فکر و هم سیما و هم خوی من است
یاد از بشکستن پهلوی او چون کرد گفت:
بضعه من، روح ما بین دو پهلوی من است[32]

وقتی فاطمه زهرا(علیها السلام)با ارائۀ دلیل و برهان، سند فدک را گرفت؛ همین که از مسجد بیرون آمد که به طرف منزل برود، یکی از سران مخالفین را سر راه خود دید؛ از فاطمه(علیها السلام)پرسید: این نوشته (سند) چیست که با خود داری؟

حضرت فرمود: سند فدک است که خلیفه برایم نوشته تا آن را بازپس گیرم.

«فَقَالَ هَلُمِّيهِ إِلَیَّ فَأَبَتْ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَيْهِ فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ وَ كَانَتْ حَامِلَةً بِابْنٍ اسْمُهُ الْمُحَسِّنُ فَأَسْقَطَتِ الْمُحَسِّنَ مِنْ بَطْنِهَا ثُمَّ لَطَمَهَا فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى قُرْطٍ فِي أُذُنِهَا حِينَ نُقِفَتْ، ثُمَّ أَخَذَ الْكِتَابَ فَخَرَقَهُ؛ به حضرت گفت: باید این سند را به من بدهی؛ حضرت امتناع کردند، اما آن نانجیب [سه کار کرد: اول] با لگد به سینۀ مبارک دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) زد و حال آنکه حضرت باردار بود به فرزندی که نامش محسن بود و سپس چنان سیلی به صورت حضرت زد که گویا الان می‏نگرم که گوشواره از گوش حضرت افتاد و پراکنده شد؛ سپس نوشته را گرفت و پاره کرد.»[33]

برای آنکه بگیرد قباله فدکم
میان کوچه به من خصم خیره راه گرفت
چنان به گوشۀ چشمم زکینه زد سیلی
که بعد از آن به علی هم ره نگاه گرفت
چو دید صورت ماه مرا منادی گفت:
نماز خوف بخوان یا علی که ماه گرفت[34]

ادامه دارد...

 


پی‌نوشت:

[1]. فرازی از زیارت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)؛ ر.ک: من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق، ج2، ص573.

[2]. شاعر: حمیدرضا فاطمی.

[3]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج28، ص62؛ کامل الزیارات، ابن قولویه، دارالمرتضویه، نجف اشراف، چاپ اول، 1356ش، ص332؛ البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، مؤسسه بعثت، قم، چاپ اول، 1374ش، ج4، ص860.

[4]. شاعر: سید رضا مؤید.

[5]. أمالی، شیخ طوسی، دارالثقافه، قم، چاپ اول، 1414ق، ص374؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج43، ص159؛ معانی الاخبار، ابن بابویه، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1403ق، ص356.

[6]. شاعر: سید رضا مؤید.

[7]. فرازی از زیارت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)؛ ر.ک: من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص573.

[8]. شاعر: حسن هارونی آرانی.

[9]. أمالی، شیخ صدوق، نشر کتابچی، تهران، چاپ ششم، 1376ش، ص114؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج28، ص38.

[10]. شاعر: علی انسانی.

[11]. فرازی از زیارت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)؛ ر.ک: من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص573.

[12]. شاعر: اسماعیل تقوایی.

[13]. حسن بن محمد دیلمی، متوفی841ق.

[14]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج30، ص349.

[15]. دملج زیوری از زیور آلات زنانه است همانند النگو، با این تفاوت که آن را در مچ دست قرار می‏دهند، ولی دملج را در بازو.

[16]. شاعر: امید مهدی‏نژاد.

[17]. فرازی از زیارت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)؛ ر.ک: من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص573.

[18]. سفینۀ عشق، صادق حق‏بین، ناشر مؤلف (حق‏بین)، قم، 1373ش، ص73، شاعر: محمد آزادگان.

[19]. تفسیر فرات کوفی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1410ق، ص339.

[20]. احزاب /33.

[21]. سفینۀ عشق، صادق حق‏بین، ص73، شاعر: محمد آزادگان.

[22]. کتاب سلیم بن قیس هلالی، سلیم بن قیس، نشر الهادی، قم، چاپ اول، 1405ق، ج2، صص 586ـ584.

[23]. همان.

[24]. شاعر: محمد آزادگان.

[25]. فرازی از زیارت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)؛ ر.ک: من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص573.

[26]. دلا بسوز که...، حسن ژولیده نیشابوری، نشر سنایی، تهران، 1381ش، ص223.

[27]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج30، ص293؛ طُُرف من الانباء و المناقب، سید بن طاووس، ص394.

[28]. شاعر: غلامرضا سازگار (میثم).

[29]. فرازی از زیارت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)؛ ر.ک: من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص573.

[30]. شاعر: غلامرضا سازگار (میثم).

[31]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج28، ص76؛ کشف الغمّۀ فی معرفۀ الائمه، عیسی اربلی، نشر بنی‏هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381ش، ج1، ص497.

[32]. ای اشکها بریزید، حبیب الله چایچیان، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، 1369ش، ص92

[33]. الاختصاص، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413ق، ص185؛ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج29، ص192.

[34]. دلا بسوز...، ژولیده نیشابوری، ص222. 

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 211.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٢٩ بهمن ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٨٠٢٥ / تعداد بازدید : 734/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج