شنبه ٢٧ مرداد ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


داستان پیروزی انقلاب اسلامی و آرامش قلبی امام خمینی(ره)؛

کلاسداری 22 بهمن

یکی از عرصه‌‏های تبلیغی مبلّغان دینی، استفاده از ایام و دهه‌‏های خاص سال برای تبلیغ دانش‌آموزی در مقطع کودک و نوجوان است که اقتضائات و لوازم خاص خود را دارد و با عرصه تبلیغ عمومی متفاوت است. یک مبلّغ دینی باید از این ایام و فرصت‌های تبلیغی ایجاد شده برای انتقال مفاهیم دینی و معنوی با برگزاری کلاس‌های متناسب و جذاب، بهره‌گیرد.

کلاسداری 22 بهمن (داستان پیروزی انقلاب اسلامی و آرامش قلبی امام خمینی (ره))

مسعود معصومی

مقدمه

یکی از عرصه‌های تبلیغی مبلّغان دینی، استفاده از ایام و دهه‌های خاص سال برای تبلیغ دانش‌آموزی در مقطع کودک و نوجوان است که اقتضائات و لوازم خاص خود را دارد و با عرصه تبلیغ عمومی متفاوت است. یک مبلّغ دینی باید از این ایام و فرصت‌های تبلیغی ایجاد شده برای انتقال مفاهیم دینی و معنوی با برگزاری رده‌های متناسب و جذاب، بهره گیرد.

نمونه‌ای از این ایام، یوم الله 22 بهمن است که در اینجا  مطالب کلاسداری کامل آن به صورت مدوّن ارائه می‌گردد: 

اهداف

هدف اصلی از این کلاس درس، آشنا ساختن دانش‌آموزان با مفاهیم متعالی آیه 28 سوره  مبارکه رعد و همچنین آشنایی با شخصیت معنوی امام خمینی (ره) است.

علاوه بر این هدف اصلی، اهدافی جزئی نیز در پی آن می‌آید که می‌توان آنها را در قالب «انتظارات از مخاطب» برشمرد:

1. پی بردن دانش‌آموز به عوامل پیروزی انقلاب اسلامی و شناخت آنها؛

2. افزایش اطمینان قلبی در دانش‌آموز و در نتیجه ارتقاء جنبهٔ ایمانی او؛

3. تداوم یاد خدا در زندگی دانش‌آموز.

روش‌های بیان:

در مدلی که ارائه خواهد شد، از روش‌های «پرسشی»، «توضیحی»، «داستانی» و «طراحی» استفاده شده است.

شروع 

ابتدا با شعر شروع می‌کنیم؛ لکن قبل از آن لازم به ذکر است که مابقی محتوای این مقاله به زبان گوینده‌ای که در کلاس درس دانش‌آموزی است، تنظیم شده تا علاوه بر انتقال دقیق محتوای مقاله، شیوه‌ای آموزشی در کار دانش‌آموزی باشد.

به نام اون خدایی، که همتایی نداره
احتیاجی به فکر و راهنمایی نداره
اون که تو قلب ما کاشت، محبّت نبیّ رو
گذاشت واسه هدایت، فرزندای علی رو
درخت دین اسلام، محمّد مصطفاست
جوانه‌هاش دوازده، امام پاک و زیباست
ما همه با اطاعت، می‌گیم که یارشونیم
منتظر آخرین امام دین می‌مونیم

هرقدر امام زمان (علیه السلام) رو دوست دارید، به همون اندازه هدیه کنیم به حضرت، دسته گل صلوات بر محمد و آل محمد.

بچه‌ها سلام!  حالتون خوبه؟ حاضرید با هم یه سوره کوچیک از قرآن رو تلاوت کنیم؟ می‌خوام امروز کوچک‌ترین سوره قرآن رو تلاوت کنیم! کی می‌دونه کدوم سوره است؟ بله! درسته، سوره کوثر. وقتی یک تا سه شمردم، با هم این سوره رو تلاوت کنیم:

ـ یک، دو، سه.

] بِسْمِاللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ إِنَّا أَعْطَیناک الْکوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَک هُوَ الْأَبْتَرُ[

کی می‌دونه این سوره در شأن چه کسی نازل شده؟ بله! در شأن حضرت زهرا (علیها السلام).

ایجاد انگیره:

امروز می‌خوام در مورد شخصیتی با شما صحبت کنم که روز تولدش با روز میلاد حضرت زهرا (علیها السلام) همزمان شده. شخصی که از هیچ کس جز خدا نمی‌ترسید. از ظالمان هراسی و از توپ و تانک و گلوله ترسی نداشت و مانند کوه، استوار و محکم  بود. همان فردی که وقتی بعد از مدت طولانی دوری از وطن به ایران بازگشت، موج جمعیّت در جلوی فرودگاه شعار «درود درود» براش می‌فرستادند. به نظرم فهمیدید که این مرد با خدا کیه؟ بله، ایشان حضرت امام خمینی (ره) است.

متن و محتوا:

امام خمینی (ره) انقلابی را به وجود آورد که امروزه به سراسر جهان صادر شده است. شاید این سؤال بعضی از شما باشد که امام چگونه توانست در مقابل مشکلات ایستادگی کند و در آن زمان چنین انقلابی را بر پا نماید؟ اصلاً امام (ره) این اطمینان قلبی در کارها را از کجا کسب کرده بود؟ اگر موافق باشید، با هم‌دیگه داستان پیروزی انقلاب اسلامی رو مرور کنیم:

داستان پیروزی انقلاب اسلامی[1]

روزی روزگاری شاه ترسویی در کشور ایران حکومت می‌کرد که با دشمنان شیطان‌صفت دست برادری داده بود. (برش شیطان با کاغذ رنگی قرمز)

در حالی که خود و اطرافیانش در رفاه کامل بودند، مردم ایران در فقر و فلاکت شدیدی به سر می‌بردند. این پادشاه هر روز به مردم زور می‌گفت؛ چون مردم، «تنها» (عدد 1 نمایانگر این کلمه است) بودند و هیچ اتحادی در میانشان وجود نداشت. بچه‌ها! دین اسلام ما را به اتحاد و یکپارچگی دعوت می‌کند؛ چون اگر کسی تنها باشد، نمی‌تواند کار خاصی انجام دهد. مثلاً یک گل نمی‌تواند یک زمین را به باغ و بوستان تبدیل کند؛ ولی اگر گلها کنار هم قرار گرفتند، می‌توانند یک بوستان زیبا تشکیل دهند. یک ضرب المثل هم در این رابطه وجو دارد که: «با یک گل بهار نمی‌شه!» (برش گل با کاغذ رنگی صورتی)

با افزایش ظلم و ستم شاه «آه» مردم بلند شده بود و در این «راه» هیچ کس نمی‌توانست کم‌ترین اعتراضی کند؛ چون «همراه» های «گمراه» «شاه» آن‌ها را دستگیر می‌کردند و تا می‌توانستند آنها را کتک می‌زدند. مردم به خاطر این خفقان و «فشار» شدید نوکرای شاه، سکوت می‌کردند. در این زمان بود که امام خمینی (ره) بر ضد حکومت ملعون پهلوی سخنرانیهای کوبنده‌ای در قم ایراد کرد و پس از این سخنرانی کوبنده بود که مردم، به خصوص جوانان به خیابانها ریختند و «شعار» هایی ضد شاه دادند. نیروهای شاه آنها را به گلوله بستند و تعدادی از مردم به شهادت رسیدند. (برش گل لاله به همراه کبوترانی که به سمت آسمان در حال پروازند، با کاغذ رنگی سبز  به منظور ترسیم لحظه سبز شهادت).

در این میان، کودکان، پیرمردها و پیرزنها هم در راهپیمایی‌ها حضور داشتند و کسانی هم که توان شرکت در راهپیمایی را نداشتند، برای سلامتی امام و ملت ایران «دعا» می‌کردند و این دعا و شعارهای مردم بود که «دمار» از روزگار شاه در آورد و کار به آنجا رسید که شاه خائن نتوانست تحمل کند و آخر پا به «فرار» گذاشت.

بعدها نیروهای ساواکی «اقرار» کردند که شاه چه خیانتهایی درباره ایران و مردمش انجام داده بود. رفته رفته اوضاع ایران به لطف و یاری خدا و رهبری امام (ره) بهبود یافت و مردم هر روز نسبت به امام (ره) بیش‌تر از قبل «ابراز» محبّت نشان می‌دادند و به دستور امام (ره) «جهاد سازندگی» تشکیل شد و روز به روز «امرار» معاش مردم بهتر شد. این همه خیر و برکت از وجود «امام» مؤمن و با خدایی بود که در سخنانش همیشه «اعلام» می‌کرد که مردم باید روی پای خود بایستند و به بیگانه متّکی نباشند. این «کلام» گهربار امام بود که مردم با شنیدن آن هیچ‌گاه خستگی را درک نمی‌کردند و با تلاشهای مضاعف خود برای ایران و «اسلام» خدمت می‌کردند. این بود داستان پیروزی انقلاب اسلامی، «تمام».

*آه *راه *همراه *گمراه *شاه *فشار *شعار *دعا *دمار *فرار *اقرار *ابراز *امرار *امام *اعلام *کلام *اسلام *تمام.

 به نظر شما امام خمینی (ره) آرامش و اطمینان قلبی خود را از کجا به دست آورده بود؟ چرا از هیچ‌کس جز خدا نمی‌ترسید؟ برای به دست آوردن جواب این سؤالات پنجره دلمون رو به سوی قرآن باز کنیم و به سراغ قرآن بریم و ببینیم قرآن درباره آرامش قلبی چه می‌فرماید (برش پنجره قرآنی با کاغذ رنگی سبز):

آیه 28 سوره مبارکه رعد می‌فرماید (با هم سه بار با صدای بلند تکرار کنیم):

] أَلَابِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ [[2]؛ «آگاه باشید! تنها با یاد خدا دلها آرامش می‌یابد.»

ذکر خدا باعث آرامش و اطمینان قلبی است و امام (ره) همیشه یه یاد خدا بود و اگر خدا نزد کسی بزرگ باشد، غیر خدا نزدش کوچک است.

تنوع: داستان رادیو، یادگاری بابا بزرگ...

شاید کسی براش سؤال پیش بیاد که چرا خدا می‌فرماید: «فقط با یاد من دلها آروم می‌گیره»؟ برای اینکه بتونیم پی به جواب این سؤال ببریم، اجازه بدید براتون یه مثال بزنم؛ اما قبلش یه شعر با هم بخونیم! بچه‌ها! هر وقت اشاره کردم، شما بگید: «الله نگهدارمه».

من کودک مسلمان: «الله نگهدارمه»
گوش می‌کنم به قرآن: «الله نگهدارمه»
عمل کردن به قرآن، همیشه در کارمه
تو درس و علم و ایمان: «الله نگهدارمه»
مادر مهربونم، همیشه غم خوارمه
دوستش دارم فراوان: «الله نگهدارمه»
پدر مهربونم، همیشه همراهمه
دوستش دارم فراوان: «الله نگهدارمه»

تصوّر کنید بنده خدایی یه رادیوی با ارزش داره که تنها یادگاری از بابا بزرگشه که براش مونده، خیلی هم براش ارزشمنده؛[3] ولی حالا این رادیو خراب شده. همش فکرش مشغول آینه که چطوری می‌تونه درستش کنه. یه روز این رادیو رو بر می‌داره و می‌بره تا شاید بتونه جایی پیدا کنه که درستش کنن. تو مسیر که می‌ره، با یک بنّا روبرو می‌شه! می‌پرسه: کجا داری می‌ری؟ می‌گه: دارم می‌رم رادیوم رو درست کنم! بنّا می‌گه: رادیو رو بده به من درستش می‌کنم. اینجا به نظرتون این آقا پسر چی جواب می‌ده؟ درسته! می‌گه شما باید خانه بسازید. شما که نمی‌تونید رادیو درست کنید! از کنارش رد می‌شه و می‌ره جلوتر. یک نانوا رو می‌بینه. نانوا از او می‌پرسه: کجا داری می‌ری؟ می‌گه: دارم می‌رم این رادیو رو درست کنم. خیلی برام ارزشمنده. برای بابا بزرگم بوده که به من هدیه داده و الان تنها یادگار او پیش منه! نانوا می‌گه: رادیو رو بده من درستش کنم! پسر می‌گه: شما باید نون بپزید. شما که بلد نیستید رادیو درست کنید!

از کنار نانوا رد میشه و می‌ره جلوتر. یه مهندس الکترونیک می‌بینه! مهندس می‌پرسه: کجا داری می‌ری؟ می‌گه: دارم می‌رم این رادیو رو درست کنم! مهندس می‌گه: من تو شرکت ساخت رادیو کار می‌کنم و کارم ساخت این نوع از رادیوهاست. اینجا این آقا پسره سریع و بدون هیچ گونه درنگی این رادیو رو می‌ده به این آقای مهندس و ازش می‌خواد که این رادیو رو براش درست کنه؛ چون خوب می‌دونه چشه و چه جوری کار می‌کنه.

ببینید بچه‌ها! این آقا پسر سریع به مهندس الکترونیک اعتماد کرد و رادیوی خراب خودش رو به او داد تا درستش کنه؛ چون می‌دونست که مهندس تو شرکت ساخت این رادیو کار می‌کنه و می‌دونه که این رادیو چه عیبی داره و به چی نیاز داره! خدا هم ما رو آفریده و از قلب ما آگاهی داره و می‌دونه که قلب ما فقط با یاد خودش آروم می‌شه.

بچه‌ها! سعی کنیم همیشه به یاد خدا باشیم. اگر فهمیدید یکی از راه‌هایی که می‌تونیم به یاد خدا باشیم، چیه؟ آفرین، نمازه!

یاد خدا نمازه * نماز یِه دنیا رازه * راز دل و جان ما * گفته قرآن ما * وقت اذان رسیده * لباس من سفیده * یِه عطر خوشبو و خوب * بابام برام خریده.

تکلیف:

درباره آیه ] الابِذِکرِ اللهِ تطمئِنُّ القُلُوبُ[یک نقاشی بکشید و بیاورید! به نقاشیهای برگزیده جایزه تعلّق خواهد گرفت.

دعا:

من چند تا دعا می‌کنم، شما هم بعد از من تکرار کنید:

خدایا! روح امام خمینی (ره) را  شاد بگردان!

رهبر  عزیزمان را  حفظ  بفرما!

پدر  و  مادر  ما  را  حفظ  بفرما!

الهیآمین! یا ربّ العالمین.

به برکت یک صلوات قرآنی: «اللّهمّ صلّ و سلّم و زد و بارک علی رسول الله و آله الاطهار».

 


پی‌نوشت:

[1]. این داستان به صورت بازی با کلمات و برش کاغذ رنگی بیان می‌شود و مربّی محترم با نوشتن اولین کلمه، بقیه کلمات را از آن به وجود می‌آورد. کلماتی را که داخل پرانتز آمده است،  پشت سر هم و در حین تعریف داستان بر روی تابلو به صورت درشت به کلمه بعدی تبدیل می‌کند. مثلاً به کلمه مردم که رسید، شکل آدمک را بکشد و برای اینکه بتواند کلمه «تنهایی» را که در داستان آمده است نمایش دهد، سر، دست و پای آدمک را با پاک کردن، عدد 1 را نمایش دهد و سپس با رسیدن به کلمه آه، عدد 1 را با اضافه کردن «کلاً» و «هـ» به کلمه آه تبدیل کند و به همین صورت تا آخر داستان کلمات را به هم تبدیل کند و کلمه جدید مورد نظر را بنویسد.

[2]. رعد/  28.

[3]. مربی با خود یک رادیو  به کلاس درس ببرد، بهتر است. 

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 211.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢١ بهمن ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٧٩٩٢ / تعداد بازدید : 597/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج