شنبه ٠٢ تير ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


جشن تکلیف؛

برگزاری جشن تکلیف دختران

یکی از عرصه‌های تبلیغی مبلّغان دینی، تبلیغ دانش‌آموزی است که اقتضائات و لوازم خاص خود را دارد و با عرصهٔتبلیغ عمومی، متفاوت است؛ یک مبلّغ دینی باید علاوه بر تجهیز شدن به روشها و آموزشهای خاص دانش‌آموزی، در بکارگیری آنها اهتمام لازم را داشته باشد و همواره به آنها توجه نماید.

برگزاری جشن تکلیف دختران

مسعود معصومی

یکی از عرصه‌های تبلیغی مبلّغان دینی، تبلیغ دانش‌آموزی است که اقتضائات و لوازم خاص خود را دارد و با عرصهٔ تبلیغ عمومی، متفاوت است؛ یک مبلّغ دینی باید علاوه بر تجهیز شدن به روش‌ها و آموزش‌های خاص دانش‌آموزی، در بکارگیری آنها اهتمام لازم را داشته باشد و همواره به آنها توجه نماید.

یکی از آموزش‌های مورد نیاز مبلّغان دینی، آموزش برگزاری «جشن تکلیف» برای گروه سنّیِ دختران نوجوان است! در اینجا این آموزش را به صورت مدوّن ارائه می‌نماییم.

اهداف

علاوه بر هدف اصلی این طرح (برگزاری جشن تکلیف باشکوه)، اهداف جزئی دیگری نیز در پی آن می‌آید که می‌توان آنها را در قالب «انتظارات از مخاطب» برشمرد:

1. از این پس شروع به نماز خواندن کند؛

2. حجاب خود را رعایت کند؛

3. فرق میان محرم و نامحرم را بداند؛

4. بداند که دیگر بزرگ شده و از رفتارهای ناپسند خودداری کند؛

5. قبل از هر کار «بسم الله» بگوید.

روش‌های بیان

در مدلی که ارائه خواهد شد، از روش‌های 1. پرسشی؛ 2. نموداری؛ 3. طرّاحی استفاده شده است.

شروع

(ابتدا با شعر شروع می‌کنیم:)

خدا خدای مهربان، خدای چشمه و چمن، خدای سبزه زارها، کسی که بال می‌دهد، به این پرنده‌ها تویی، کسی که باز می‌کند، زبان جوجه را تویی، تویی که داده‌ای به من، زبان و دست و پا و سر، دو تا فرشته داده‌ای، به نام مادر و پدر، کسی که یادش از دلم، نمی‌شود جدا تویی، خدا خدای مهربان، خدای بچه‌ها تویی.   

ایجاد انگیزه

سلام بچه‌ها؟

اِ اِ اِ اِ.

جشن تکلیف و صداها اینقدر ضعیف؟!

سلام بچه‌ها؟

ـ سلام.

حالتون خوبه؟

- بــــله.

آبجی کوچولوها! یک روز نوه‌ای به مادربزرگ خودش گفت: مادربزرگ! چرا برای شما جشن تولّد نمی‌گیریم؟ مادربزرگ با خنده گفت: ننه جان! سنّ من خیلی زیاده، می‌ترسم شمع‌های روی کیک تولد من، آلودگی هوا بیاره!  

متن و محتوا

اونمادربزرگه جشن تولّدش بود و امروز هم جشن تکلیف شماست! ما می‌خوایم با صلوات‌هامون هوا رو عطرآگین کنیم. هرقدر امام زمان(علیه السلام) رو دوست دارید، به همون اندازه صلوات محمدی پسند بفرستید!

بچّه‌ها! حالا که ما نُه ساله شدیم و به سنّ تکلیف رسیدیم، باید زبان ما خوش و نرم باشد. مثل گل، نه اینکه مثل مار، بدزبان باشیم و دوستانمان را از خودمان برنجانیم.

تنوع:با صدای بلند جواب بدهید: «باشیم یا نباشیم؟»

خوب، مهربون، بد، باحجاب، عصبانی، اخمو، بی‌حجاب، خوش اخلاق، بد اخلاق، جهنّمی، نماز خوان، بی‌نماز، بهشتی.

خوب بچّه‌ها! شما که دختر خانم هستید، باید الگوی زندگی شما چه کسی باشه؟

ـ  بله درسته، باید الگوی زندگی شما حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) باشه.      

حالا به من بگید ببینم: شعر «زهرای کوثر آمد» که در کتاب فارسی شما هست، حفظ هستید یا نه؟ این شعر رو با هم به صورت شمرده بخونیم!  

زهرای کــــوثر آمــد
خندان و شاد و خوشرو
بـا دامنی پـــر از گـُـل
با غنچه‌های خوشـــــبو
روی ســـرش ستـــاره
یک تاج آسمــــانی است
بر صــــورت قشنگش
لبخند و مهـــربانی است
بابای خــــوب زهـــرا
بوسید صــــــورتش را
او با فرشـــته‌ها گفت
شکر خــــــــــدای دانا[1]

ما هم شکر خدای مهربان را به جا می‌آوریم؛ چون به سنّ تکلیف رسیدیم. بچّه‌ها! سوره کوثر در رابطه با حضرت زهرا(علیها السلام)نازل شده. مایل هستید این سوره را با هم بخوانیم؟     

]بسم الله الرّحمن الرّحیم *اِنّا اعطیناک الکـُوثر*... .[

تولّد حضرت زهرا(علیها السلام) برای اهل زمین نعمت بود. همین طور به سنّ تکلیف رسیدن شما هم یک نعمت الهی است که باید آن را قدر بدانیم.

بچّه‌ها! شکل یک نعمت خدا را می‌کشم، بگویید اسم آن چیست و شبیه چیست؟

1. این شکل چه میوه‌ای است؟

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «یکی از میوه‌های بهشتی، انار است.»

2. نام انار در زبان عربی چیست؟ (رمّان)

حضرت علی(علیه السلام)  می‌فرماید: «به کودکان انار بدهید تا زبانشان زودتر باز شود.»

3. به نظر شما این انار یا همان رمّان، شبیه چیست؟ شبیه آن چیزی است که ما روی آن زندگی می‌کنیم؛ یعنی زمین.[2]

4. چه چیز هایی در روی زمین است ؟ « کوه ، جنگل ، درخت و ... »

5. در آسمان چه چیزهایی وجود دارد؟[3] خورشید، ستاره و...

6. ما در روی زمین چه کارهایی انجام می‌دهیم؟[4]ورزش، کار، عبادت خدا، نماز و...

1. میوهٔ انار     2. رمان         3. شبیه زمین     4. درخت و کوه و...

ظهر؛ نماز ظهر بعد از اذان ظهر

خوانده می‌شود.

صبح؛ نماز صبح باید قبل از طلوع

خورشید خانم خوانده شود.

5. خورشید، ستاره و ...

شعر رفتم کنار دریا گفتم بگو خدا کیست را بلد هستید تا با هم بخوانیم ؟

رفتم کنار دریـــــــــــا
گفتم بگو خدا کیســـــت
دریا به گوش من گفـت
مثل خدا کسی نیســـــت
او آفریدگــــــــــــــار
کوه و درخت و دریاست
دانا و پاک و زیــــــــبا
بخشنده تواناســــــت
بابای بچه‌ها نیســــــت
اما بـــــــــــرای آنـها
هم آفریده مــــــــــادر
هم آفریده بـــــابــــا[5]

شکل نهایی: بچّه‌ها! وقتی ما نماز می‌خوانیم، باید حجاب کامل داشته باشیم و موها وگوشواره‌ها و گردنبندمان را بپوشانیم و همیشه حجابمان را حفظ کنیم، به خصوص در مقابل نامحرمان.

تنوع:صحبت از محرم و نامحرم شد، اصلاً می‌دانید چه کسی به انسان محرم و چه کسی نامحرم؟ ببینیم پیش چه کسانی باید حجابمان را رعایت کنیم و پیش چه کسانی رعایت حجاب لازم نیست.[6]

من دختری 9 ساله‌ام. می‌خوام برم قصّابی گوشت بخرم! حجاب کنم یا نکنم؟ (حجاب بکن، حجاب بکن). دایی جون پشت درِه، می‌خوام برم در باز کنم! حجاب کنم یا نکنم؟ (حجاب نکن، حجاب نکن). می‌خوام برم نون بخرم! حجاب کنم یا نکنم؟ (حجاب بکن، حجاب بکن). عموم اومده خونمون! حجاب کنم یا نکنم؟ (حجاب نکن، حجاب نکن).

بچه‌ها! ما با حفظ حجابمون دل امام زمان(علیه السلام) را خوشحال می‌کنیم و شبیه فرشته‌ها می‌شیم: سه صلوات محمدی هدیه کنیم به امام زمان مهربانمون تا براتون یک فرشته با برگه آ چهار رنگی به رنگ سبز برش بزنم.

اما بچه‌ها! یکی هست که دوست نداره ما حجابمون رو حفظ کنیم! اون کیه؟

ــ شیطان!!!!!!!!

ما همه با این شعر جواب شیطان رو می‌دیم: (برش شیطان با برگه آچهار رنگی به رنگ قرمز)

برو گم شو شیطونک
 راه ما راه تو نیست
راه ما راه خداست
راه ما از تو جداست

این شیطون بدجنس همیشه می‌خواد ما رو از خدا دور کنه. مثلاً وقتی ما می‌خوایم نمازمون رو اول وقت بخونیم، هی پیش گوش ما می‌گه: الان خسته‌ای و باید استراحت کنی!!! حالا نماز رو می‌خونی دیگه!!!!

ما جواب شیطونو باز با این شعر می‌دیم:

برو گم شو شیطونک
راه ما راه تو نیست
راه ما راه خداست
راه ما از تو جداست

داستان سه برادر و نماز اول وقت (به همراه پخش صوت و برش):

روزی روزگاری سه تا برادر بودن. داداش کوچیکه، داداش وسطیه و داداش بزرگه. این سه برادر تصمیم می‌گیرن برن جنگل و یه روز در کنار طبیعت زیبا باشن. داداش کوچیکه که مقداری بگی نگی شکمو بود، گفت: داداشا! غذای ظهر با من. پرسیدن: داداش کوچیکه! می‌خوای چی برامون درست کنی؟ گفت: من از آبگوشت خیلی خوشم میاد! می‌خوام براتون آبگوشت خوشمزه درست کنم! داداش وسطیه سریع گفت: آخه آبگوشت هم شد غذا! داداش بزرگه یه نگاه انداخت به داداش وسطیه و گفت: اشکال نداره. دل داداش کوچیکمون رو نشکن! مگه ما چند تا داداش کوچولو داریم؟

خلاصه، روز سفر از راه رسید و این سه برادر بار و بندیل خودشون رو برای سفر آماده کردن. داداش بزرگه با گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» ماشین رو روشن کرد و به دو تا داداش کوچک‌تر نگاه کرد و گفت: بنا به فرموده پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) هر کاری که با «بسم الله الرحمن الرحیم» شروع نشه، نافرجام و ابتره.

حالا آبجی کوچولوهای من! در جوابم با صدای بلند بگید: «بگو بگو! صد تا بگو! هزار و سیصد تا بگو!

می‌خوام برم پیش خدا، تا بخونم نماز و دعا، بسم الله بگم یا که نگم؟

- «بگو بگو! صد تا بگو! هزار و سیصد تا بگو!»

از در می‌خوام بیرون برم، یک کمی تو ایون برم، بسم الله بگم یا که نگم؟

......

می‌خوام بکنم بازی، با بچه‌ها کمی شادی، بسم الله بگم یا که نگم؟

......

می‌خوام قرآن بخونم، سوره فرقان بخونم، بسم الله بگم یا که نگم؟

......

می‌خوام بپوشم لباس، تا که برم من کلاس، بسم الله بگم یا که نگم؟

.......

می‌خوام بخورم غذا، تا که نخورم دوا، بسم الله بگم یا که نگم؟

(ادامه داستان)

خلاصه این سه برادر با هم به سمت جنگل به راه افتادن. در کنار جنگل از یک روستای بسیار سرسبز و با صفایی رد شدن! یک دفعه داداش کوچیکه با یک شور و شوق عجیبی گفت: چه روستای باصفایی! خوش به حال مردم و اهالی اینجا. چه مسجد باصفایی دارن! چه گلدسته و گنبد زیبایی! حتماً مردم با خدایی اینجا زندگی می‌کنند.

(برش مسجد  با برگه آچهار رنگی به رنگ آبی یا زرد)

از کنار روستا رد شدند و به جنگل رسیدند. همین که از ماشین پیاده شدن، در همون لحظه یک خرگوش زیبا از کنار بوته‌ای بلند شد و دوید. (برش خرگوش به رنگ زرد)

داداش وسطیه گفت: نگاه کنید! چه بلبل قشنگ و خوش صدایی (پخش صدای بلبل). خلاصه تا ظهر خیلی به همگی خوش گذشت. کم کم داشت گشنشون می‌شد. داداش کوچیکه: داداشا! ما آبگوشت رو آوردیم نگاش کنیم؟ برم بیارمش و گرمش کنم؟ روده بزرگه روده کوچیکمون رو خورد!

همین که غذا رو آورد که زیرش رو روشن کنه تا غذا گرم بشه، داداش بزرگه گفت: گوش کنید (پخش صدای اذان) صدای اذان میاد. وقت نماز ظهر رسیده. داداشای گلم! بریم اول نمازمون رو بخونیم و بعد ناهار بخوریم. تو این حین بود که داداش کوچیکه ناراحت شد و گفت: یه روز اومدیم تفریح. حالا نمازمونو می‌خونیم دیگه. اول غذا رو بخوریم. داداش بزرگه: مگه نشنیدی امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «شفاعت ما اهل‌بیت به کسی که نمازش را سبک بشمره، نمی‌رسه.» داداش وسطی اومد وسط و گفت: «داداش بزرگمون درست می‌گه. اول نمازمون رو می‌خونیم و بعد غذا می‌خوریم.

با هم رفتن کنار رودخانه (پخش صدای شرشر آب ) که در جنگل بود و وضو گرفتند (آموزش طریقه درست وضو گرفتن) و نماز را به جماعت اقامه کردند. همین که نماز تمام شد و داداش بزرگه سلام نماز رو داد، داداش کوچیکه با تمام سرعت رفت سمت قابلمه غذا و زیر اون رو روشن کرد. هی غذا رو به هم می‌زد و می‌گفت: به به! چه لذیذه، چه خوشمزه است، دل سیری از این غذا می‌خوریم...

ولی چشمتون روز بد نبینه. تو همین لحظه (پخش صدای کلاغ) کلاغی از اونجا رد شد و کلی آشغال ریخت داخل غذای اینها!!!! داداش کوچیکه از اینکه دیگه نمی‌شد غذا رو خورد، ناراحت شد و داداش بزرگه رو با تمام عصبانیت صدا کرد!!! داداش بزرگه گفت: چی شده؟ چرا ناراحتی؟ غذا رو بیار بخوریم دیگه! داداش کوچولو بلند شد و با لگد زد زیر قابلمه و همه غذا ریخت روی زمین و قابلمه چند متر اون طرف‌تر افتاد. بعد گفت: از کلاغ بپرسید که غذامون رو خراب کرد. هی می‌گید نماز اول وقت! اگه می‌گذاشتید غذامون رو بخوریم، اینطور نمی‌شد.

داداش بزرگه ازش دلجویی کرد و قول داد که از روستای باصفای کنار جنگل برای داداش کوچیکه دیزی بگیره و اون رو فرستاد تا قابلمه رو برداره تا برن تو اون روستا ناهار بخورن؛ ولی بچه‌ها! داداش کوچیکه دید یه عقرب زردی از داخل قابلمه افتاده بیرون! نگو دیشب که غذا درست کرده بود، یه عقرب زهرآگین داخل غذا افتاده و غذا سمّی شده و اینجا بود که با خوندن نماز اول وقت، کلاغ مأمور این شد که غذای این سه برادر رو خراب کنه تا اون غذا رو نخورن تا جان سه برادر حفظ بشه.

تکلیف: به رساله مرجع تقلیدمان مراجعه کنیم و ارکان نماز را  خوب بخوانیم و آن را یاد بگیریم.     

مسابقه: یک سؤال از شما می‌پرسم. جواب آن را روی کاغذی بنویسید تا ان شاء الله در آخر جلسه به کسانی که جواب درست نوشته‌اند، جایزه بدهیم: پوشش در نماز باید تا چه حدّی باشد؟[7]

خسته شدید؟ یه لطیفه براتون تعریف کنم تا خستگی‌تون رفع بشه.

لطیفه: به یه کلاغ می‌گن 2×2 تا؟ می‌گه: غارتا!

با این حال که می‌دونم همتون جدول ضرب اعداد رو حفظ هستید؛ ولی یک راه برای به دست آوردن حاصل ضرب اعداد به شما آموزش می‌دم:[8]

ضرب دستی 2 عدد

با این روش قادر خواهید بود حاصل ضرب اعداد بین عدد 6 تا 10 را به سرعت با دستان خود حساب کنید. همه حاصل ضرب اعداد کم‌تر از «5» را به خوبی بلدند.

نکته:  اعداد بیش‌تر از «5 » قابل حساب با دست هستند.

1. وقتی ضرب دوعدد بیش‌تر از 5 را از ما پرسیدند، از هر یک از اعداد 5  عدد کنار می‌گذاریم و باقیمانده را با انگشتان دست نشان می‌دهیم.

2. انگشت‌هایی را که عددها را با آن نشان می‌دهیم (انگشت‌های باز) به منزله دهگان هستند، آنها را با هم جمع می‌کنیم.

3. انگشت‌های خوابیده هر دو دست را در هم ضرب می‌کنیم. (این انگشت‌ها به منزله یکان هستند.)

4. محصول مراحل 2 و 3 را با هم جمع می‌کنیم تا جواب به دست آید.

اجازه دهید ضرب 8  در 8  را آزمایش کنیم:

 

60 = 10 × 6

 

2 × 4 = 2

64 = 4 + 60

 

این دستهای قشنگی که داریم و با آنها می‌توانیم ضرب اعداد و هزاران هزار کار دیگر را انجام دهیم، تنها یکی از نعمت‌های خدای مهربان است.

حالا ببینیم چطوری می‌توانیم از خداوند مهربان که به ما این همه نعمت داده، تشکـّر کنیم؟ من شعری می‌خوانم و شما قسمت «تشکـّر از خدای مهربونه» را تکرار کنید:

به نعمت‌های خالق فکر کردن؛

«تشکّر از خدای مهربونه»
همیشه نام او را ذکر کردن؛
«تشکّر از خدای مهربونه»
همیشه از گناهان چشم پوشی؛
«تشکّر از خدای مهربونه»
گریز از حرف‌های زیر گوشی؛

«تشکّر از خدای مهربونه»
به سوی مهربونی دست بردن؛
«تشکّر از خدای مهربونه» 
بر احوال فقیران غصّه خوردن؛
«تشکّر از خدای مهربونه»
به مسجد رفتن و بر سجده رفتن؛
«تشکّر از خدای مهربونه»
خدای مهربون رو یاد کردن؛
«تشکّر از خدای مهربونـــه»[9]

بچّه‌ها! نماز هم یکی از راه‌های تشکـّر از خدای مهربان است. تشکر از خداوند به خاطر این همه نعمت که به ما داده.

نمازستون ِ دینه، معراج مؤمــــنینه، خدا جونم می‌دونم، اگه نـــــماز نخونم، دیگـــه دوســــــــــتـم نداری. 

دعا:

در این دنیا خدایا
 مرا پشت و پناهـــــی
کمک کن تا نیفتم
درون پرتگاهـــــــی
تویی در هر زمانی
مرا یار و نگهبـــــــان
دل و جانم نگهــدار
به دور از شرّ ِشیطــان
اگر باشی تو با مـن
بدی‌ها دور دور اسـت

دل و جانم خدایـا
پـُر از امید و نــور است[10]

ـ ای خدای فرشته‌ها و انسان‌های مهربون! به ما توفیق بده تا در زندگی‌مون پاک و مهربون باقی بمونیم. نمازهامون رو اوّل وقت بخونیم. به معلّمها و پدر و مادرهای گـُلِمون احترام بگذاریم.

دم به دم، در همه دم، بر گل رخسار محمّد، آخرین نور نبوّت، صلوات!

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. نام شعر «کوچک‌ترین سورهٔ قرآن»، ادبیات فارسی سال اول ابتدایی، 1389ش.

[2]. مربّی در کلمه«رمان»  با پاک کردن حرف «الف» و اضافه کردن حرف «ی» و یک نقطه روی حرف «ز» کلمه«رمان » را به کلمه«زمین» تبدیل می‌کند.

[3]. خورشید به منزلهگوشواره و ستاره‌ها به منزلهگردنبند شکل نهایی می‌باشند.

[4]. در اینجا مربّی گریز زده و از موقعیّت و تعداد رکعات و زمان قضا شدن نمازها سؤال و مرحله به مرحله شکل زیر را کامل می‌کند و می‌گوید: باید یک دختر مسلمان موها و گوشواره‌ها و گردنبند خود را بپوشاند، مخصوصاً در هنگام خواندن نماز. و بعد از گرفتن یک صلوات، شکل نهایی را تکمیل می‌کند و این دختر با حجاب مشغول نماز خواندن می‌شود.

[5]. قبل از کشیدن شکلها نیز می‌توانیم این شعر را به صورت گروهی  با بچّه‌ها بخوانیم. این شعر نیز در کتاب ادبیات فارسی اول ابتدایی آنها آمده است:

[6]. در اینجا شعر حجاب کنم یا نکنم را می‌خوانیم که در بالا گفته شد.

[7]. یک جایزه به همراه صلوات و این شعر را برای کسی که جواب صحیح را نوشته، می‌خوانیم:  «آ،آ،آفرین؛ بِ، بِ، بِ بهترین، بابام می‌گه ماشاءالله!  چشم نخوری اِیشاءالله .

[8]. در اینجا جدول ضرب دستی را به آنها آموزش می‌دهیم ؛ چون آنها  سال سوّمی هستند. آموزش جدول ضرب دستی برای آنها بسیار  جذ ّاب و به یاد ماندنی است.

[9]. خدا چه رنگیه؟ محمدرضا فروغی، ارمغان گیلان ، 1388ش، ص 48.

[10]. ادبیات فارسی سال اوّل ابتدائی.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 209.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢ دی ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٦٢٢٢ / تعداد بازدید : 452/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج