دوشنبه ٢٦ آذر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


تفسیر تبلیغی (6)

سوره مبارکه بقره (آیه پنجم، ششم و هفتم)

در شماره‌های گذشته ماهنامه مبلّغان (204 الی 208) موضوع «تفسیر تبلیغی قرآن کریم» آغاز گردید و در آن به تفسیر سوره مبارکه حمد و آیات اول تا چهارم سوره مبارکه بقره پرداخته شد؛ اکنون به حول و قوّه الهی به ادامه آیات سوره «بقره» می‌پردازیم و آیات آن را با نگاه تبلیغی، تفسیر خواهیم کرد.

تفسیر تبلیغی (6) سوره مبارکه بقره آیه پنجم، ششم و هفتم

محمدحسن نبوی

اشاره

در شماره‌های گذشته ماهنامه مبلّغان (204 الی 208) موضوع «تفسیر تبلیغی قرآن کریم» آغاز گردید و در آن به تفسیر سوره مبارکه حمد و آیات اول تا چهارم سوره مبارکه بقره پرداخته شد؛ اکنون به حول و قوّه الهی به ادامه آیات سوره «بقره» می‌پردازیم و آیات آن را با نگاه تبلیغی، تفسیر خواهیم کرد.

آیه پنجم

]أُولئِکَ عَلی هُدی مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[؛ «چنین کسان بر هدایتی از پروردگار خویش و هم ایشان تنها رستگارانند.»

معنای دیگر آیه این است:

«متقین بعد از آن‌که به‌صفات شش‌گانه متقدمه (ایمان به غیب، اقامه نماز، انفاق، ایمان به قرآن و کتب آسمانی و ایمان به آخرت) متّصف شدند، در دنیا بر هدایت خداوندی، ثابت و در آخرت، فائز و رستگارند.»

تبیین واژگان

«أولاء»؛ اسم إشاره مبنیّ بر کسر در محلّ رفع، مبتدأ، و «الکاف»[1] حرف خطاب است.

«فلاح»؛ به‌معنای «فوز به‌مطلوب» و «وصول به‌مقصود» است. مراد از فلاح، خیرات و سعادتهایی است که انسان طالب آن است و در دنیا به آن نمی‌رسد و اگر بهره از آنها هم به وی برسد، مشوب به‌آلام و اسقام است و حسّ طلب و خواستن او را قانع نمی‌کند و اگر نیل به آنها را طالب است، باید دانه و بذر آنها را در این عالم بکارد تا حاصل آنها را در آن عالم بردارد.

«مِنْ رَبِّهِمْ»؛ در حقیقت هدایت آنها و همچنین رستگاری‌شان از سوی خدا تضمین شده است.

«عَلَی»؛ اینکه قرآن کریم می‌فرماید: ]عَلی هُدی مِنْ رَبِّهِمْ[یعنی هدایت الهی همچون مرکب راهواری است که آنها بر آن سوارند، و به کمک این مرکب به سوی رستگاری و سعادت پیش می‌روند، زیرا می‌دانیم کلمه «علی» معمولاً در جایی به کار می‌رود که مفهوم تسلّط و علوّ و استیلاء را برساند.

«هُدَی»؛ هدی به صورت نکره اشاره به عظمت هدایتی است که از ناحیه خداوند شامل حال آنها می‌شود، یعنی آنها هدایتی بس عظیم دارند.

]هُمُ الْمُفْلِحُونَ[؛ با توجه به آنچه در علم معانی و بیان گفته شده، دلیل بر انحصار است، یعنی تنها راه رستگاری، راه این گروه است که با کسب پنج صفت ویژه، مشمول هدایت الهی گشته‌اند.

آیه ششم

]إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ ءَ أَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ[؛ «به‌راستی آنها که کافر شدند، یکسان است برایشان چه بترسانیشان، چه نترسانی ایمان نیاورند.»

کفر در لغت

«کفر» در لغت به‌معنای «ستر» و «پوشاندن» است؛ زارع (کشاورز) را کافر گویند، زیرا دانه و بذر را زیر خاک پنهان می‌کند؛ چنانچه در قرآن می‌فرماید ]کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ[.[2]

«تکفیر» نیز به‌معنای «احباط» است و «کفّارة» را از آن جهت که معاصی را می‌پوشاند، کفاره نامیدند؛ چنانکه قرآن کریم می‌فرماید: ]إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ[؛[3] «اگر از گناهان کبیره که از آنها نهی شده‌اید، اجتناب کنید، گناهان صغیره شما را از شما محو می‌کنیم.»

کفر در اصطلاح

کفر به حسب اصطلاح فقهاء که مشمول احکام خاصّه است و از زمره اسلام خارج می‌باشد، عبارت است از انکار توحید یا نبوّت حضرت ختمی مرتبت و یا انکار یکی از اموری که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) آورده است، اگر محقّق‌الصدور از آن حضرت باشد و یا انکار یکی از ضروریّات قطعی‌الضروری دین اسلام است و از این جهت زنادقه، مشرکین، یهود، نصاری، مجوس، خوارج، نصّاب، غلات و اهل بدعت همه کافرند.

اقسام کفر

برای کفر اقسامی است:

1. کفر از روی جهل و قصور یا تقصیر که از آن به «ضلالت» تعبیر می‌شود؛

2. کفر از روی جحود و انکار؛ چنانچه در قرآن کریم می‌فرماید: ]وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ[؛[4] «آیات الهی را انکار نمودند و حال آنکه به‌آنها یقین داشتند.»؛

3. کفر از روی نفاق که ظاهراً اظهار ایمان کند، ولی باطناً معتقد نباشد؛

5. کفر نعمت که نعم الهی را در جایی که خدا امر فرموده و برای آن عطا نموده، صرف ننماید؛ چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: ]لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ[؛[5] «اگر شکر نعمت مرا به‌جای آورید، نعمت را بر شما زیاد می‌کنم و اگر کفران نمائید، محقّقاً عذاب من سخت است.»؛

6. کفر در عمل است که به‌واسطه ترک واجب و فعل معصیت است؛ چنانچه نسبت به‌تارک حج می‌فرماید: ]وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ[؛[6] «و کسی که کافر شد (یعنی حجّ به‌جا نیاورد)، پس محقّقاً خداوند بی‌نیاز از جهانیان است.»

از امام صادق(علیه السلام) در مورد «وجود کفردر کتاب خدای متعال» سؤال شد؛ آن حضرت فرمود:

«کفر در کتاب خدا بر پنج وجه است: کفر جحود و آن بر دو قسم است. و کفر به‌واسطه ترک اوامر الهی و کفر برائت (بیزاری) و کفر نعم.

اما کفر جحود (قسم اولش) انکار پروردگاری رب العالمین است و آن گفتار کسی است که می‌گوید پروردگاری نیست و بهشت و دوزخی نیست، و این گفتار دو طایفه از زنادقه است که به‌آنها دهریّه می‌گویند و همانهایند که می‌گویند "ما را جز روزگار هلاک نمی‌کند"و این دینی است که از روی گمان و استحسان برای خود وضع کرده‌اند بدون تثبیت و یقین از ایشان و بدون تحقیق نسبت به‌آنچه می‌گویند، خداوند می‌فرماید: "اینان نیستند جز اینکه گمان می‌کنند که مطلب آن طوری‌ست که اینان می‌گویند"و فرمود: "به‌درستی که کسانی که کافر شدند، مساوی است برای ایشان که آنان را بترسانی یا نترسانی، ایمان نمی‌آورند"؛ یعنی به‌توحید خدای متعال ایمان نمی‌آورند؛ پس این یکی از وجوه کفر است.

وجه دیگر از کفر جحود، انکار کردن با وجود علم و معرفت است، و آن این است که منکر امری را انکار نماید و حال آنکه می‌داند آن حق است و نزد او ثابت و محقّق شده باشد و به‌تحقیق خدای عزّ و جلّ فرمود: "و انکار نمودند از جهت کبر و ستم و حال آنکه یقین داشتند"و خدای عزّ و جلّ فرمود: "و یهود پیش از ظهور پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله) طلب فتح و پیروزی می‌نمودند بر کفّار (مشرکین مکّه و مدینه) پس وقتی که آمد، ایشان را آن چیزی را که می‌شناختند (پیغمبر اسلام و قرآن) به‌آن کافر شدند، پس لعنت خدا بر کافران باد"پس این بود تفسیر دو وجه از کفر جحود.

وجه سوم از کفر، کفران نعمتهای الهی است و این کفر در قول خدای تعالی است که از سلیمان(علیه السلام) حکایت می‌کند "این سلطنتی که مراست از فضل پروردگارم می‌باشد، تا آزمایش کند مرا که آیا شکر می‌کنم یا کفران می‌نمایم؛ پس کسی که شکر کند، همانا به‌نفع خود شکر نموده و کسی که کفران نماید، محقّقاً پروردگار من بی‌نیاز و بزرگوار است"و فرمود: "البته اگر شکرگزاری کنید، نعمت را بر شما زیاد کنم و اگر کفر ورزیدید، محقّقاً عذاب من سخت است"و فرمود: "مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و برای من شکرگزاری نمائید و کفران نعم مرا نکنید".

و وجه چهارم از کفر، ترک نمودن چیزهایی است که خداوند به‌آنها امر فرموده و آن قول خدای عزّ و جلّ است: "ای بنی‌اسرائیل! زمانی را یاد کنید که از شما پیمان گرفتیم که خونریزی نکنید و خودتان را (برادران دینی خود را) از شهرهایتان بیرون نکنید، پس شما به‌میثاق اقرار کردید و خودتان گواهی دادید، سپس شما بودید که برادران خود را کشتید و گروهی را از دیارتان بیرون نمودید در حالی که علانیه یکدیگر را کمک می‌کنید به‌واسطه گناه و تجاوز، و اگر آنان می‌آمدند، نزد شما در حالی که اسیر بودند، برای رهایی آنان فدیه می‌دادید و حال آنکه بیرون نمودن آنان بر شما حرام بود؛ آیا به‌بعض کتاب ایمان می‌آورید و به‌بعض آن کافر می‌شوید؛ یعنی لزوم فدیه دادن برای اسیری را که در دست دشمنان شماست قبول دارید و عمل می‌کنید، ولی حرمت آواره نمودن برادران دینی خود را اهمیّت نمی‌دهید و آنان را آواره می‌کنید"؛ پس خداوند آنان را به‌واسطه ترک اوامر خود کافر شمرده و آنان را به ایمان هم نسبت داده، ولی از آنان قبول ننموده و نفعی برای آنان نخواهد داشت. از این جهت فرموده: "پس نیست جزای کسی که این نوع اعمال را از شما مرتکب شود، مگر رسوایی در زندگی دنیا و روز قیامت هم به‌سخت‌ترین عذاب بازگشت می‌کنند و خداوند از آنچه می‌کنند، غافل نیست".

و وجه پنجم از کفر، کفر برائت است؛ یعنی بی‌زاری جستن از عمل کسی و بیان این در قول خدای عزّ و جلّ است که از قول ابراهیم حکایت می‌کند: "کافر شدیم به شما (از شما بی‌زاری جستیم) و بین ما و شما برای همیشه دشمنی و بغض ظاهر شد، تا وقتی که به خدای یکتا ایمان بیاورید"و خداوند فرمود در حالی که شیطان و بی‌زاری او را از دوستان انسی در روز قیامت ذکر می‌کند "به‌درستی که من کافرم (بی‌زارم) از اینکه شما مرا پیش از این شریک قرار می‌دادید"و گفت: "همانا جز خدا بتهایی را به‌معبودیت گرفتید، به‌واسطه دوستی که میان شما در زندگی دنیا بود؛ سپس در روز قیامت بعضی از شما از بعض دیگر بی‌زاری می‌جویند و برخی از شما برخی دیگر را لعنت می‌کنند"که کفر در این آیه به‌معنی تبرّی‌ست.»[7]

آیه هفتم

]خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصَرِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ[؛ «خدا مهر نهاد بر دلها و گوشهای ایشان، و بر چشمهای ایشان پرده افتاده، و ایشان را عذابی سخت خواهد بود.»

تبیین واژگان

«خَتَم»؛ به‌معنای شدّ و محکم بستن است؛ چنانچه در مجمع است و از این معنی است «ختم باب به‌مسمار» یعنی میخ‌کوب نمودن درب برای اینکه کسی داخل نشود.

مراد از «ختم قلب» این است که به‌واسطه اعمال ناشایسته و ملکات رذیله، درب قلب بسته شده و دیگر معارف حقّه و ایمان و اخلاق فاضله و مواعظ و نصایح در آن وارد نمی‌شود.

«علی»؛ برای استعلاء است و استیلاء و احاطه «ختم» را بر تمام اطراف و جوانب قلب افاده می‌دهد.

«قلوب»؛ جمع قلوب افراد است وگرنه هر فردی یک قلب بیش‌تر ندارد و اصل قلب در لغت به‌معنی جسم صنوبری است که در طرف چپ سینه قرار داده شده و منشأ «روح بخاری» در انسان و حیوان است، ولی مراد از قلب در آیات قرآنی، آن جوهر ملکوتی است که مجرّد از ماده و صورت است که از آن به عقل و روح انسانی و نفس ناطقه تعبیر می‌کنند و اطلاق قلب بر روح انسانی یا به‌اعتبار این است که مرکز ادراکات انسان و محل توجه روح، قلب است.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید:

«مَا مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِی قَلْبِهِ نُکتَةٌ بَیضَاءُ، فَإِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِی تِلْک النُّکتَةِ نُکتَةٌ سَوْدَاءُ، فَإِذَا تَابَ ذَهَبَ ذَلِک السَّوَادُ، وَ إِذَا تَمَادَی فِی الذُّنُوبِ زَادَ ذَلِک السَّوَادُ حَتَّی یغَطِّی الْبَیاضَ فَإِذَا غَطَّی الْبَیاضَ لَمْ یرْجِعْ صَاحِبُهُ إِلَی خَیرٍ أَبَداً، وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَی ]کلّاً بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یکسِبُونَ[[8]؛[9] هیچ بنده مؤمنی نیست مگر اینکه در قلب او یک نقطه (وسیع) سفید و درخشنده‌ای است. هنگامی که گناهی از او سر زند، در میان آن منطقه سفید، نقطه سیاهی پیدا می‌شود، اگر توبه کند آن سیاهی برطرف می‌گردد و اگر به گناهان ادامه دهد بر سیاهی افزوده می‌شود، تا تمام سفیدی را بپوشاند، و هنگامی که سفیدی پوشانده شد، دیگر صاحب چنین دلی هرگز به خیر و سعادت باز نمی‌گردد، و این معنی گفتار خدا است که می‌گوید: نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب می‌شدند زنگار بر دلهایشان بسته است.»

ما بالوجدان هنگامی که با مصیبتی روبرو می‌شویم فشار آن را روی همین قلب صنوبری احساس می‌کنیم، و هم چنان وقتی که به مطلب سرورانگیزی بر می‌خوریم فرح و انبساط را در همین مرکز احساس می‌کنیم (دقت کنید).

سؤال:

چرا «قلب» و «بصر» به صیغه جمع و«سمع» به صیغه مفرد ذکر شده است؟

جواب:

علت مفرد آمدن «سمع» ممکن است یکی از دو چیز باشد:

نخست: اینکه «سمع» گاهی به‌عنوان اسم جمع به‌کار می‌رود و می‌دانیم که در اسم جمع معنی جمع افتاده و نیازی به جمع بستن ندارد.

دیگر: اینکه «سمع» می‌تواند معنی مصدری داشته باشد و می‌دانیم مصدر دلالت بر کم و زیاد هر دو می‌کند و نیازی به جمع بستن ندارد.

به‌علاوه می‌توان وجه ذوقی و علمی دیگری برای این تفاوت گفت و آن اینکه:

تنوع ادراکات قلبی و مشاهدات با چشم نسبت به «مسموعات» فوق العاده بیش‌تر است و به‌خاطر این تفاوت قلوب و ابصار به‌صورت جمع ذکر شده ولی «سمع» به‌صورت مفرد آمده است.

در فیزیک جدید نیز می‌خوانیم امواج صوتی قابل استماع تعداد نسبتاً محدودی است و از چندین ده هزار تجاوز نمی‌کند. در حالی که امواج نورها و رنگهایی که قابل رؤیت هستند از میلیونها می‌گذرد.[10]

ادامه دارد....

____________________________________________________
پی‌نوشت‌ها:

[1]. «کاف» در «اولئک».

[2]. حدید / 20.

[3]. نساء /31.

[4]. نمل / 14.

[5]. ابراهیم /7.

[6]. آل‌عمران / 97.

[7]. «الکفر فی کتاب اللَّه علی خمسة اوجه فمنها کفر الجحود و الجحود علی وجهین و الکفر بترک ما امر اللَّه و کفر البراءة و کفر النعم فامّا کفر الجحود فهو الجحود بالربوبیّة و هو قول من یقول: لا ربّ و لا جنّة و لا نار، و هو قول صنفین من الزنادقة یقال لهم الدهریة و هم الّذین یقولون: و ما یهلکنا الّا الدهر و هو دین وضعوه لأنفسهم بالاستحسان علی غیر تثبّت منهم و لا تحقیق لشی‌ء ممّا یقولون، قال اللَّه عز و جل ]إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ[انّ ذلک کما یقولون، و قال: ]إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ[یعنی بتوحید اللَّه تعالی فهذا احد وجوه الکفر، و امّا الوجه الاخر من الجحود علی معرفة و هو ان یجحد الجاحد و هو یعلم انّه الحق (حق خ ل) قد استقرّ عنده و قد قال اللَّه عزّ و جل ]وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا[و قال اللَّه عز و جل ]وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکافِرِینَ[فهذا تفسیر وجهی الجحود، و الوجه الثالث من الکفر کفر النعم و ذلک قوله تعالی یحکی قول سلیمان علیه السّلام ]هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ[و قال ]لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ[و قال: ]فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لا تَکْفُرُونِ[. و الوجه الرابع من الکفر ترک ما امر اللَّه عزّ و جل به و هو قول اللَّه عزّ و جلّ: ]وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُساری تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ[فکفّرهم بترک ما امر اللَّه عزّ و جلّ به و نسبهم الی الایمان و لم یقبله منهم و لم ینفعهم عنده فقال ]فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلی أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ[، و الوجه الخامس من الکفر کفر البراءة و ذلک قوله عزّ و جلّ یحکی قول ابراهیم علیه السّلام ]کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ[یعنی تبرّأنا منکم و قال یذکر ابلیس و تبرّیه من اولیائه من الانس یوم القیمة ]إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ[و قال ]إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً[یعنی تبرّء بعضکم من بعض». أطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبد الحسین طیّب، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، 1378ش، ج1، ص264.

[8]. مطففین / 14.

[9]. مجمع البحرین، طریحی، نشر مرتضوی، تهران، 1375ش، ج6، ص256.

[10]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و همکاران، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج1، ص90.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 209.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ١٩ آذر ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٥٨١٨ / تعداد بازدید : 1300/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج