پنج شنبه ٠٢ آذر ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


تفسیر تبلیغی (3)

سورۀ مبارکۀ «بقره» (ادامۀ آیۀ سوم)

در شماره‌های گذشتهٔ ماهنامهٔ مبلّغان (204 و 205) موضوع: «تفسیر تبلیغی قرآن کریم» آغاز گردید و در آن به تفسیر سورهٔ مبارکهٔ حمد و آیات اول و دوم سورهٔ مبارکهٔ بقره پرداخته شد؛ اکنون به حول و قوّهٔ الهی به ادامهٔ تفسیر آیات این سوره می‌پردازیم.

سورهٔ مبارکهٔ «بقره» (ادامهٔ آیهٔ سوم)

محمدحسن نبوی

اشاره

در شماره‌های گذشتهٔ ماهنامهٔ مبلّغان (204 و 205) موضوع: «تفسیر تبلیغی قرآن کریم» آغاز گردید و در آن به تفسیر سورهٔ مبارکهٔ حمد و آیات اول و دوم سورهٔ مبارکهٔ بقره پرداخته شد؛ اکنون به حول و قوّهٔ الهی به ادامهٔ تفسیر آیات این سوره می‌پردازیم:

در شمارهٔ گذشته (مبلّغان 205) ذیل آیهٔ سوم: ]الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ[؛ «کسانی که به غیب ایمان آوردند و نماز به پا داشتند و از آنچه روزی‌شان کردیم، انفاق نمودند.» نکاتی پیرامون «ایمان» ذکر گردید؛ حال ادامهٔ این آیه را بررسی می‌کنیم.

«بِالْغَیْبِ»

«باء» برای تعدیه است. بنابراین، غیب متعلّق «ایمان» می‌شود به این معنا که: «ایمان می‌آورند به اموری که غیب و نامشهود است.» ایمان به غیب ایمان به اموری است که از راه حواس ظاهری بدان پی نمی‌بریم؛ بلکه از راه براهین عقلیه و استدلالات علمیّه برای انسان اثبات می‌شود، مانند ایمان به وجود صانع و توحید و... .

جابر بن عبدالله از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت کرده که آن حضرت ائمه اثنی‌عشر تا حضرت مهدی(علیه السلام) را نام برد، سپس فرمود: «طُوبَی لِلصَّابِرِینَ فِی غَیْبَتِهِ طُوبَی لِلْمُقِیمِینَ عَلَی مَحَبَّتِهِمْ أُولَئِکَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ وَ قَالَ:]الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ[وَ قَالَ:]أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[؛[1] خوشا به حال کسانی که در زمان غیبت حضرت مهدی(علیه السلام) صبر می‌کنند! خوشا به حال کسانی که بر دوستی اهل‌بیت(علیهم السلام) ایستادگی می‌نمایند. اینان کسانی هستند که خداوند در قرآن آنان را توصیف کرده و فرموده است: کسانی که به غیب ایمان دارند و فرمود: آنان حزب خداوند هستند و آگاه باشید که حزب خداوند پیروز است.»

از مصادیق دیگر ایمان به غیب در این روایت بیان شده است که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) خطاب به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «اعْلَمْ أَنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ یَقِیناً قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ فِی بَیَاضٍ؛[2] بدان بزرگ‌ترین مردم از جهت یقین، گروهی هستند در آخر زمان که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را درک نکرده و امام نیز از آنان پوشیده است؛ اما به سیاهی روی سفیدی ایمان می‌آورند»؛ یعنی به قرآن و اخباری که از نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمّه اطهار(علیهم السلام) رسیده و در کتاب‌ها نوشته شده، ایمان می‌آورند، بدون آنکه آنان را دیده باشند.

نکته‌ها:

در ذیل آیه و روایات مذکور، نکات زیر قابل توجه است:

1. ایمان به غیب، گمشده امروز جهان مادی است. آنان که برای غیر از ماده اصالتی قائل نیستند، اولین صفت متقین را دارا نبوده، خود را از بهره‌های قرآنی محروم می‌کنند؛

2. برای هدایت انسان‌های مادی، ابتدا باید در مورد غیب و عوامل غیبی و آثار غیر قابل انکار آن بحث نمود و پس از اثبات آن، به مباحث قرآنی پرداخت؛

3. بسیاری از مسلمانان تحت تأثیر تفکرات مادی از اذعان به مسائل غیبی فاصله می‌گیرند و یا پذیرش آن را غیر علمی می‌پندارند و برای اثبات صاحب اندیشه بودن خود، خیلی از مسائل روشن عالم غیب را انکار می‌کنند؛

4. کسی که به غیب ایمان دارد، به راحتی رزاق بودن خداوند را پذیرفته، برای زندگی دنیا، خود را به گناه آلوده نمی‌کند؛

5. کسی که به غیب ایمان دارد، معنای توکل بر خدا را فهمیده و از اعتماد به غیر خدا به شدت می‌پرهیزد؛

6. از همه مهم‌تر اینکه، مؤمن همیشه خود را در محضر خدا دانسته و از گناه و ظلم به خود و دیگران اجتناب می‌کند؛

7. کسی که به غیب ایمان دارد، به یکی از مصادیق مهم آن (قیامت) مؤمن می‌باشد که این خود می‌تواند بسیار سازنده باشد.

«وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ»؛

«قیام» دارای معنای جامعی می‌باشد و اصل آن به معنی «به پا ایستادن» است و چنانچه در معنای دیگری استعمال شود، به واسطهٔ ملازمت و مناسبتی است که به طور طبیعی بین آن معنا و معنای اصلی وجود دارد. مثل اینکه قیام بر ذات حق تعالی اطلاق شود: ]هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ[[3]و یا در آیهٔ ]و شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ[[4]که به معانی حفظ، تربیت، تدبیر، مراقبت، قدرت و تسلّط بر اشیاء است.

اینکه در اخبار بر حضرت مهدی(علیه السلام) لفظ «قائم» اطلاق شده، برای این است که آماده برای ظهور و قیام به امر امامت است و بر مردم صالح که در امر ایمان و اطاعت ثابت و پا برجا می‌باشند «قائمه» اطلاق شده است: ]مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ[.[5]

همچنین، بر اولیای اطفال که به مراقبت اموال و رسیدگی کارهای فرزندان اقدام می‌کنند «قیّم» گفته می‌شود. بر تسلط مردان بر زنان گفته می‌شود: ]الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ[[6]و بر روز رستاخیز نیز ]یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ[[7]اطلاق می‌گردد و به دین اسلام نیز ]دِیناً قِیَماً[[8]گفته می‌شود.

تحقیق این است: «قیام» که ثلاثی مجرد است، با «اقامه» که ثلاثی مزید و از باب اِفعال است، معنای متفاوتی دارد؛ قیام نماز، بپا بودن آن است و اقامه نماز برپا داشتن آن.

در قرآن مواردی از ماده قیام  برای نماز استفاده شده است. مانند:

]إِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَی الصَّلاةِ قامُوا کُسالی یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلیلاً[؛[9] «منافقان، با خدا نیرنگ می‌کنند، و حال آنکه او با آنان نیرنگ خواهد کرد. و چون به نماز ایستند، با کسالت برخیزند. با مردم ریا می‌کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌کنند.»

در مواردی نیز از ماده «اقامه» استفاده شده است که آیه مورد بحث (وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ) از همان باب است. اقامه می‌تواند به چند معنا باشد که ذیلاً به مواردی اشاره می‌شود:

1. حفظ و نگهداری نماز است از اینکه مندرس و بی‌اهمیت شود؛

2. ترویج و رونق دادن نماز در جامعه؛

3. انجام نماز با جمیع واجبات، شرایط و آداب آن و ادامه آن و عدم تهاون و بی‌اعتنایی به نماز؛

4. بیان احکام و ارشاد جاهل به نماز و امر به خواندن و نهی از ترک آن، چنانچه اقامه دین به اعلای کلمه اسلام و ترویج و نشر معارف و احکام آن است.

اهمیت اقامهٔ نماز

در آیات شریفه امر به اقامه «صلاة» و مدح اقامه کنندگان آن بسیار شده و آن را از صفات و علامات مؤمن قرار داده است. در زیارات ائمه(علیهم السلام) نیز آن بزرگواران به صفت «اقامة صلاة» ستوده شده‌اند. در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «وَ اَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتُمُ الْزَّکَاةَ وَ اَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ.»[10]

نکات

درباره معنای صلاه چند نکته وجود دارد:

1. مواردی که «صلاهٔ» در قرآن با  «الف و لام» تعریف آمده است، همگی به معنای «نماز» آمده، مانند:

]حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتینَ[؛[11]

]فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا[؛[12]

]إِنَّنی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری[؛[13]

]الَّذینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ[؛[14]

2. در مواردی که واژه «صلاهٔ» بر اثر اضافه، کسب تعریف کرده باشد، غالباً به معنای نماز است. مانند:

]وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ[؛[15]

]الَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ[؛[16]

3. در بقیه موارد از ماده «صلاهٔ» معنای «رحمت» فهمیده می‌شود. مانند:

]إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ[؛[17]

]هُوَ الَّذی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ کانَ بِالْمُؤْمِنینَ رَحیماً[؛[18]

صاحب کتاب «معجم مقاییس اللغة» می‌نویسد: «الصاد و اللام و الحرف المعتل أصلان: أحدهما النار و ما أشبهها من الحُمَّی، و الآخر جنسٌ من العبادة. فأمَّا الصَّلاة من اللَّه تعالی فالرَّحمة؛[19] صاد و لام و حرف معتل (چون هم از صلو آمده، هم از صلی) دو اصل است؛ یکی آتش و آنچه شبیه آن است از گرمی شدید و دوم نوعی از عباده. اما صلاةاز جانب خداوند تعالی، پس رحمت است.»

در تفسیر شریف «اطیب البیان» در این مورد مطلبی آمده که با کمی تغییر عبارت نقل می‌کنیم:

«تحقیق این است که صلاةبه معنی اراده خیر است و این معنای جامعی است که مصادیق آن متفاوت می‌شود؛ چون اراده خیر از خدا عین فعل اوست؛ یعنی فعل از اراده منفک نیست، پس صلاةاز جانب خدا همان فعل خیر است که عبارت از انحای رحمت و نعمت و برکت باشد.

و اراده خیر از جانب فرشتگان و مردم، طلب خیر از خداوند است، و خیر تمام برکات و انحای رحمت و نعمت دنیوی و مثوبات اخروی و شفاعت و ارتفاع درجه و نظایر این‌ها را شامل می‌شود.

نتیجه آنکه وقتی ما بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و آل او(علیهم السلام) صلوات می‌فرستیم، در حقیقت از خداوند برای آن بزرگواران طلب خیر داریم.»[20]

فضیلت و اهمیت نماز

درباره اهمیت نماز روایات بسیاری وجود دارد که مبلغین بزرگوار می‌توانند با استفاده از کتب روایی برای مردم نقل کنند؛ چون بیان آن‌ها در انگیزه‌سازی برای اهتمام به نماز و نماز جماعت و حضور در مسجد می‌تواند بسیار مؤثر باشد؛ ولی مرحوم صاحب جواهر;چکیده بسی‌ای از روایات را در چند جمله اینگونه بیان فرموده‌اند:

«آلتی تنهی عن الفحشاء و المنکر، و بها تطفأ النیران و قربان کلّ تقی و معراج کلّ مؤمن نقی و تغسل الذنوب کما یغسل النهر الجاری درن الجسد، و تکرارها کلّ یوم خمساً کتکراره و أوصی اللّٰه بها المسیح ما دام حیاً وغیره من الرسل، بل هی أصل الإسلام، و خیر العمل، و خیر موضوع، و المیزان، و المعیار لسائر أعمال الأنام، فمن و فی بها استوفی أجر الجمیع و قبلت منه کلّها. فهی حینئذٍ للأعمال بل للدین کالعمود للفسطاط، و لذا کانت أوّل ما یحاسب به العبد و ینظر فیه من عمله، فإذا قبلت منه نظر فی سائر عمله و قبل منه، و إذا ردّت لم ینظر فی باقی عمله و ردّ علیه؛[21] نماز نهی از فحشا و منکر می‌کند و با آن آتش جهنم خاموش می‌شود. نزدیک کننده هر انسان با تقوا به خداوند و باعث اوج‌گیری هر مؤمن باتقوایی است. گناهان را می‌شوید، همانگونه که نهر جاری بدن را از کثافات تمیز می‌کند. و تکرار نماز پنج مرتبه در هر روز مثل تکرار شستن است. و خداوند حضرت مسیح(علیه السلام) را تا زنده بودند و پیامبران دیگر را به آن توصیه فرمود. نماز اصل اسلام و بهترین عمل و بالاترین موضوع است. نماز معیار قبولی و رد بقیه اعمال مردم است. هر کس به نماز وفا کرد، بقیه اعمال هم از او قبول می‌شود، پس نماز برای اعمال بلکه برای دین همانند ستون خیمه است. از این‌رو، اول چیزی که از بنده حساب آن را می‌خواهند و از بین اعمال به آن توجه می‌کنند، نماز است و اگر قبول شود، به بقیه اعمال او توجه و پذیرفته می‌شود و اگر نماز رد شود، به بقیه اعمال نگاه نشده و رد می‌شود.»

حقیقت نماز

نماز، همانند انسان دارای روح و جسم است. جسم نماز شامل مواردی است که به صحت نماز مربوط می‌شود. مانند: قرائت، رکوع، سجده، سلام و...؛ اما روح نماز مثل روح انسان است که دارای مراتب بسیار متفاوت و خیلی گسترده‌ای است. روح انسان‌هایی مانند پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) با انسان‌های کافر لجوج چقدر تفاوت دارد! به همان نسبت روح نماز این بزرگواران نسبت به نمازِ حتی مؤمنین، دارای جایگاه بسیار بالایی می‌باشد.

روح نماز عبارت از امور قلبی معنوی است که رأس آنها: قصد قربت، خلوص نیّت و حضور قلب می‌باشد و از این‌ها امور دیگری مانند فراغ قلب از غیر خدا، خشوع، خضوع، تعظیم نسبت به خداوند، امید به رحمت و لطف او و خوف از سخط و غضب او، حیا، ادب و فهم معانی کلمات نماز متفرع می‌شود.

خالی بودن دل از موانع قبول، مانند: کبر، عجب، حسد، عقوق والدین، قطع رحم، نشوز و سایر اخلاق رذیله و معاصی و اعمال ناپسند، به روح نماز مربوط می‌شود. قرآن کریم در وصف مؤمنین می‌فرماید: ]الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ[؛[22] «مؤمنان کسانی هستند که در نمازشان خاشع هستند.»

و نیز می‌فرماید: ]أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی[؛[23] «نماز را به پای دار تا به یاد من باشی.» در این آیه فلسفه و نتیجه نماز را توجه به معبود و تذکر نسبت به خداوند معرفی کرده است.

همچنین می‌فرماید: ]فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ[؛[24] «وای بر نمازگزارانی که از نمازشان غافل‌اند.»

خداوند متعال در این آیه نمازگزارانی را که از نمازشان غافل هستند؛ یعنی به غایت، نتیجه و روح نماز توجهی ندارند، مذمت فرموده است. و نیز می‌فرماید:]لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ[؛[25] «به نماز نزدیک نشوید و حال آنکه مست باشید، تا اینکه بدانید چه می‌گویید.» که به قرینه جمله «حتی تعلموا ما تقولون» می‌توان نتیجه گرفت که انسان باید در نماز بفهمد که چه می‌گوید.

قرآن در مذمّت منافقین می‌فرماید: ]إِذا قامُوا إِلَی الصَّلاةِ قامُوا کُسالی[؛[26] «هرگاه به نماز می‌ایستند، با کسالت و بی‌حالی می‌ایستند.» و در جای دیگر می‌فرماید: ]وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ کُسالی[؛[27] «نماز را به جا نمی‌آورند؛ مگر در حال کسالت.»

پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «لَا یَقْبَلُ اللَّهُ صَلَاةَ امْرِئٍ لَا یَحْضُرُ فِیهَا قَلْبُهُ مَعَ بَدَنِهِ؛[28] خداوند نماز کسی را که قلبش با بدنش حاضر نباشد، قبول نمی‌کند.»

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «لَا تَجْتَمِعُ الرَّغْبَةُ وَ الرَّهْبَةُ فِی قَلْبٍ إِلَّا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ فَإِذَا صَلَّیْتَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِکَ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ یُقْبِلُ بِقَلْبِهِ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی صَلَاتِهِ وَ دُعَائِهِ إِلَّا أَقْبَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ بِقُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ مَعَ مَوَدَّتِهِمْ إِیَّاهُ بِالْجَنَّةِ؛[29] ترس و امید در قلبی جمع نمی‌شود؛ مگر آنکه بهشت بر آن واجب می‌شود، پس زمانی که نماز خواندی، با قلب خود به خداوند عزوجل روی کن! هر آینه هیچ بنده مؤمنی نیست که در نماز و دعا با قلبش به خداوند عزوجل روی آورد، جز اینکه خداوند دل‌های مؤمنین را به او متوجه ساخته، با دوستی ایشان وی را در بهشت تأیید می‌کند.»

حضرت باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «إِنَّ الْعَبْدَ لَیُرْفَعُ لَهُ مِنْ صَلَاتِهِ نصف‌ها وَ ثلث‌ها وَ ربع‌ها وَ خمس‌ها فَمَا یُرْفَعُ إِلَّا مَا أَقْبَلَ عَلَیْهِ مِنْهَا بِقَلْبِهِ وَ إِنَّمَا أُمِرُوا بِالنَّوَافِلِ لِیُتَمَّمَ لَهُمْ بِهَا مَا نَقَصُوا مِنَ الْفَرِیضَةِ؛[30] همانا گاه از نماز بنده نیمی بالا می‌رود و یا یک سوم و یا یک چهارم و یا یک پنجم، پس از نماز بالا نمی‌رود؛ مگر آن مقدار که با قلب بدان توجه شده باشد و همانا به خواندن نمازهای مستحب دستور داده شده که به وسیله آن کاستی‌های نماز واجب تکمیل شود.»

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمود: «إِذَا قَامَ الْعَبْدُ إِلَی الصَّلَاةِ فَکَانَ هَوَاهُ وَ قَلْبُهُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی انْصَرَفَ کَیَوْمٍ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ؛[31] زمانی که بنده به نماز می‌ایستد و علاقه و قلبش با خداوند تعالی است، از نماز فارغ می‌شود مانند روزی که مادرش او را به دنیا آورد.» بدین معنا که هیچ گناهی نخواهد داشت.

و فرمود: «إِنَّ اللَّهَ مُقْبِلٌ عَلَی الْعَبْدِ مَا لَمْ یَلْتَفِتْ؛[32] تا زمانی که انسان از خداوند غافل نشود، خدا به آدمی توجه دارد.»

روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله) نمازگزاری را دید که در حین نماز با ریش خود بازی می‌کرد، پس فرمود: «أَمَا هَذَا لَوْ خَشَعَ قَلْبُهُ لَخَشَعَتْ جَوَارِحُهُ؛[33] اگر این فرد قلبش خاشع بود، اعضای بدن او نیز خاشع می‌شد.»

و در جای دیگر می‌فرماید: «یَمْضِی عَلَی الرَّجُلِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ سَبْعُونَ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَلَاةً وَاحِدَةً؛[34] گاهی بر شخصی شصت و یا هفتاد سال می‌گذرد؛ اما خداوند یک نماز از او قبول نمی‌کند.»

حضرت صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «إِذَا اسْتَقْبَلْتَ الْقِبْلَةَ فَآیِسْ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا وَ الْخَلْقِ وَ مَا هُمْ فِیهِ وَ فَرِّغْ قَلْبَکَ عَنْ کُلِّ شَاغِلٍ یَشْغَلُکَ عَنِ اللَّهِ تَعَالَی وَ عَایِنْ بِسِرِّکَ عَظَمَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اذْکُرْ وُقُوفَکَ بَیْنَ یَدَیْهِ؛[35] هرگاه رو به قبله ایستادی، پس از دنیا و آنچه در آن است و از خلق و آنچه که با آنان است، مأیوس شو و دل را از هرچه که از خدا بازت می‌دارد، آزاد کن. در باطن به عظمت و بزرگی خدا توجه کن و وقوف خود را در برابر خداوند یاد آور!» 

اما اذان و اقامه

حضرت رضا(علیه السلام) می‌فرماید: «إِنَّمَا أُمِرَ النَّاسُ بِالْأَذَانِ لِعِلَلٍ کَثِیرَةٍ مِنْهَا أَنْ یَکُونَ تَذْکِیراً لِلنَّاسِ وَ تَنْبِیهاً لِلْغَافِلِ وَ تَعْرِیفاً لِمَنْ جَهِلَ الْوَقْتَ وَ اشْتَغَلَ عَنْهُ وَ یَکُونُ الْمُؤَذِّنُ بِذَلِکَ دَاعِیاً إِلَی عِبَادَةِ الْخَالِقِ وَ مُرَغِّباً فِیهَا مُقِرّاً لَهُ بِالتَّوْحِیدِ مُجَاهِراً بِالْإِیمَانِ مُعْلِناً بِالْإِسْلَامِ مُؤَذِّناً لِمَنْ یَنْسَاهَا وَ إِنَّمَا یُقَالُ لَهُ مُؤَذِّنٌ لِأَنَّهُ یُؤَذِّنُ بِالْأَذَانِ بِالصَّلَاةِ وَ إِنَّمَا بَدَأَ فِیهِ بِالتَّکْبِیرِ وَ خَتَمَ بِالتَّهْلِیلِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ الِابْتِدَاءُ بِذِکْرِهِ وَ اسْمِهِ وَ اسْمُ اللَّهِ فِی التَّکْبِیرِ فِی أَوَّلِ الْحَرْفِ وَ فِی التَّهْلِیلِ فِی آخِرِه؛[36] مردم به اذان امر شده‌اند، برای جهات بسیاری که از جمله آن‌ها تذکر به مردم و آگاه نمودن غافل و شناساندن زمان به کسی است که وقت نماز را نمی‌داند و سرگرم کار بوده است. مؤذن با اذان گفتن به بندگی آفریدگار دعوت و ترغیب می‌کند، در حالی که به توحید اقرار، آشکار کننده ایمان و اعلان کننده اسلام و یاد آورنده کسانی است که نماز را فراموش کرده‌اند. مؤذنرا مؤذن گویند، برای اینکه نماز را اعلان می‌کند و همانا اذان با تکبیر شروع و با تهلیل تمام شده است؛ زیرا خداوند اراده کرده است که شروع با یاد و نام الله باشد و و در تهلیل نیز نام الله آخرین باشد.»

اما اجزای نماز

اجزای نماز بر دو قسم است: «اقوال» و «افعال» و هر قسم از آن‌ها بر چهار صنف است:

اقوال: قرائت، ذکر، دعا و سلام

افعال: قیام، قعود، رکوع و سجود که می‌توان هر کدام از این موارد را به بحث گذاشت.

فعالیت‌های عملی

در پایان موارد زیر به عنوان فعالیت‌های عملی در راستای ترویج فرهنگ «نمازخوانی» و «جذب مردم و جوانان به نماز» توصیه و سفارش می‌شود:

1. از بین مردم چند نفر انتخاب شوند که موقع اذان در نقاط مختلف شهر یا محل اذان بگویند.

2. فردی برای سؤال و پیگیری انجام اذان انتخاب و به افراد معرفی شود.

3. از توجه در نماز در هر جلسه سؤال شود.

4. روایات مربوط به اهتمام به نماز جماعت بیان شود.

5. جایگاه مسجد و اهمیت نماز در مسجد برای مردم بیان شود.

6. حفظ ترجمه نماز در دستور کار شرکت کنندگان قرار گیرد.

7. هر چند جلسه یک بار در مورد کارهای عملی تذکر داده شود.

ادامه دارد...

 

____________________________________________________
پی‌نوشت‌ها:

[1]. البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، مؤسسه بعثت، قم، 1374ش، ج 1، ص 124.

[2]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق، ج 52، ص 125.

[3]. بقره/  255.

[4]. آل عمران/ 18.

[5]. همان/  113.

[6]. نساء/  34.

[7]. مطففین/ 6.

[8]. انعام/ 161.

[9]. نساء/ 142.

[10]. زاد المعاد، محمدباقر مجلسی، مؤسسه أعلمی، بیروت، 1423ق، ص 514.

[11]. بقره/ 238.

[12]. نساء/ 101.

[13]. طه/ 14.

[14]. حج/ 41.

[15]. انعام/ 92.

[16]. مؤمنون/ 2.

[17]. احزاب/ 56.

[18]. همان/ 43.

[19]. معجم مقاییس اللغة، ابن فارس، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1404ق، ج 3، ص 300.

[20]. اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، انتشارات اسلام، تهران، 1378ش، ج1، ص154.

[21]. جواهر الکلام، محمد حسن نجفی، مؤسسه دائرهٔ المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت(علیهم السلام)، قم، چاپ اول، 1421ق، ج4، ص7.

[22]. مؤمنون / 2.

[23]. طه / 14.

[24]. مائون / 4 و 5.

[25]. نساء / 43.

[26]. نساء / 142.

[27]. توبه / 54.

[28]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محدث نوری، مؤسسه آل‌البیت(علیهم السلام)، قم، چاپ اول، 14108ق، ج4، ص109.

[29]. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1413ق، ج1، ص209.

[30]. تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1407ق، ج2، ص341.

[31]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج81، ص261.

[32]. همان.

[33]. همان.

[34]. همان.

[35]. مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق(علیه السلام)، نشر اعلمی، بیروت، 1400ق، ص87.

[36]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، 1409ق، ج5، ص418. 

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 206.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ٢ آبان ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٤٧٢١ / تعداد بازدید : 88/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج