سه شنبه ٣٠ آبان ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > فرهنگ و اندیشه > خانه و خانواده 
ماهنامه مبلغان


محوریت امام در زندگی / بر مبنای حرکت «حبیب بن مظاهر» از کوفه به کربلا -4

شاخصه‏ های محوریت امام در زندگی

صرف شیعه بودن و خود را شیعه خواندن نمی‏‌تواند مجوزی برای امتیاز نسبت به سایر افراد باشد؛ چراکه در میان سخنان و سیره معصومین(ع) شاخصه‏‌هایی را ملاحظه می‏‌کنیم که باید به آنها مزین شد تا در ادعایمان صادق و از این امتیازات بهره‌‏مند باشیم.

شاخصه‏ های محوریت امام در زندگی

همانگونه که در خلال مباحث اشاره خواهد شد، صرف شیعه بودن و خود را شیعه خواندن نمی‏‌تواند مجوزی برای امتیاز نسبت به سایر افراد باشد؛ چراکه در میان سخنان و سیره معصومین(علیهم السلام) شاخصه‏‌هایی را ملاحظه می‏‌کنیم که باید به آنها مزین شد تا در ادعایمان صادق و از این امتیازات بهره‌‏مند باشیم، پس شیعه بودن نباید بهانه‌‏ای برای کنار گذاشتن دستورات دین باشد.

برخی از مهم‏ترین شاخصه‏‌های شیعه واقعی چنین است:

1. تابعیت محض

محور قرار دادن امام در زندگی به سن و سال، جوان یا پیر بودن و... نیست. در زمان امام علی(علیه السلام) افرادی بودند که معرفت امام و پذیرفتن ولایت ایشان را بر خود لازم می‏‌دانستند، هرچند از نظر سن، اختلاف زیادی با امیرمؤمنان(علیه السلام) داشتند؛ اما خود را همچون بردگان در محضر حضرت دانسته، رام و پیرو او بودند. از جمله می‏‌توان به سلمان فارسی اشاره کرد که با وجود اینکه بیش از 300 سال با امام اختلاف سنّی داشت؛ اما مانند بردگان، در برابر حضرت خاضع و فروتن بود.

حبیب بن مظاهر نیز چندین سال از امام حسین(علیه السلام)بزرگ‏تر بود؛ اما چنان در برابر حضرت خود را کوچک می‏‌دانست که گویا چندین سال از یشان کوچک‏تر است و این همان شرط تبعیت از امام است که باید بی‏‌ چون و چرا امر امام را اطاعت کرد.

امام رضا(علیه السلام)می‏‌فرماید: «مَنْ فَارَقَنَا هَلَكَ وَ مَنْ تَبِعَنَا نَجَا [مُفَارِقُنَا] وَ الْجَاحِدُ لِوَلَايَتِنَا كَافِرٌ وَ شِيعَتُنَا وَ تَابِعُنا مُؤْمِنٌ لَا يُحِبُّنَا كَافِرٌ وَ لَا يُبْغِضُنَا مُؤْمِنٌ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ مُحِبُّنَا [يُحِبُّنَا] كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يَبْعَثَهُ مَعَنَا نَحْنُ نُورٌ لِمَنْ تَبِعَنَا وَ نُورٌ لِمَنِ اقْتَدَى بِنَا مَنْ رَغِبَ عَنَّا لَيْسَ‏ مِنَّا وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ مِنَّا [مَعَنَا] فَلَيْسَ مِنَ الْإِسْلَامِ فِي شَيْ‏ءٍ؛[1]هر کس از ما جدا شود، هلاک می‏‌شود و پیرو ما اهل نجات است، و اگر کسی ولایت ما را منکر شود، کافر است و پیرو ما مؤمن. کافر ما را دوست ندارد و مؤمن با ما دشمنی نمی‏‌کند. هر کس در محبت ما بمیرد، بر خداوند است که او را با ما مبعوث گرداند. ما نور هستیم برای کسی که از ما پیروی کرده و به ما اقتدا کند، پس هر کس از ما رو بگرداند، از ما نیست و هر کس از ما نباشد، چیزی از اسلام ندارد.»

2. تلاش برای شیعه بودن

شیعه بودن و شیعه ماندن از جمله آرزوهای هر محبّ اهل‏‌بیت(علیهم السلام) است که برای رسیدن به آن تلاش می‏‌کند؛ اما با مراجعه به روایات و واکاوی آموزه‏‌های دینی در مورد ویژگی‌های شیعه، لازم است به این نکته اذعان کنیم که «شیعه شدن چه سخت است و شیعه ماندن چه سخت‏‌تر.»

امام صادق(علیه السلام)می‏‌فرماید: «لَيْسَ‏ مِنْ‏ شِيعَتِنَا مَنْ قَالَ بِلِسَانِهِ‏ وَ خَالَفَنَا فِي أَعْمَالِنَا وَ آثَارِنَا وَ لَكِنْ شِيعَتُنَا مَنْ وَافَقَنَا بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ اتَّبَعَ آثَارَنَا وَ عَمِلَ بِأَعْمَالِنَا أُولَئِكَ شِيعَتُنَا؛[2] از شیعیان ما نیست کسی که به زبان شیعه بودن خود را اظهار کند؛ ولی در رفتار مخالف ما و رفتار ما باشد. شیعه کسی است که با زبان و قلبش موافق ما باشد و از آثار ما پیروی کند و طبق رفتار ما رفتار نماید.»

لذا ضرورت دارد تا با جامه عمل پوشیدن بر اوصاف و شاخصه‌‏های شیعه بودن، در زمره شیعیان واقعی قرار گیریم.

لازم به ذکر است که واژه‏‌های «لیس منّا» و «لیس من شیعتنا» و «شیعتنا» را در احادیث اهل‏‌بیت(علیهم السلام) بسیار مشاهده خواهیم کرد که نشانه‏‌های شیعیان راستین را به ما گوشزد می‏‌کند.

3. محبت قلبی به امام

حبّ؛ يعني رغبت و ميل انسان به چيزي. اگر اين ميل باطني و رغبت دل به چيزي شديد و قوي شود، آن را عشق مي‏‌نامند.[3]

تعريف حبّ اهل‏‌بيت(علیهم السلام) را بايد از روايات آنان اخذ كرد. رسول اكرم(صلی الله علیه و آله)مي‏‌فرمايد: «لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ يَكُونَ‏ عِتْرَتِي‏ أَحَبَ‏ إِلَيْهِ‏ مِنْ‏ عِتْرَتِهِ‏ وَ يَكُونَ أَهْلِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ تَكُونَ ذَاتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ ذَاتِهِ؛[4] هيچ بنده‌‏اي ايمان ندارد، مگر اينكه من نزد او از خودش محبوب‏تر باشم و ذريه من پيش او از ذريه خودش محبوب‏تر باشد و اهل من نزد او از اهل خودش محبوب‏تر بوده و ذات من پيش او از ذات خودش محبوب‏تر باشد.»

بنابراين، حب اهل‌‏بيت(علیهم السلام) بايد در حد اعلا باشد که نه تنها خود پیامبر(صلی الله علیه و آله)؛ بلکه فرزندان ایشان را بر خود و فرزندان خویش مقدم دانسته، دوستی آنها را بیش از دوستی هر کسی بداند و اگر هر اندازه از اين حد پايين‏‌تر باشد، به همان اندازه در ايمان نقص وجود دارد. به عبارت ديگر، درجات ايمان با درجات حب پيامبر(صلی الله علیه و آله)و اهل‏‌بيتش سنجيده مي‏‌شود.

تفاوت مودّت و محبت

«ابن اثیر» و «فیروز آبادی» می‏‌گویند: «وُدّ» به معنای محبت است؛[5] اما از موارد استعمال «مودّت» استفاده می‏‌شود که مودّت نوع خاصی از محبت است، چنان که علامه طباطبایی(ره) می‏‌نویسد:

مودّت، محبتى است که اثر آن در عمل ظاهر مى‏گردد؛ اما محبت اعم از آن است. نسبت مودّت و محبت، مانند نسبت خضوع و خشوع است؛ خشوع نوعى تأثّر نفسانى است از کبریا و عظمت که اثر ظاهرى آن در مقام عمل «خضوع» است.[6] به عبارت دیگر، مودّت آن محبتی است که آثار و پیامدهای آشکاری مانند: الفت، مراودت (آمد و شد) و احسان به همراه داشته باشد،[7] چنان که درباره محبت بین زوجین واژه «مودّت» به کار برده شده است: ]وجَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةً وَ رَحمَةً[[8]؛ زیرا این دوستی با الفت و احسان آنان به یکدیگر همراه است. خداوند نیز خود را «ودود» (دوست دارنده) معرفی کرده است: ]اِنَّ رَبّى رَحیمٌ وَدود[[9]؛چون محبت خداوند با نعمت، احسان و بخشش همراه است: ]و اِن تَعُدّوا نِعمَةَ اللّهِ لا تُحصوها[؛[10]«و اگر نعمتهاى خدا را بشمارید، هرگز نمى‏توانید آنها را احصا کنید.» بنابراین، دوستی اهل‏بیت(علیهم السلام) باید به گونه‏ای باشد که دارای اثر عملی و ظاهری باشد.

علاقه و محبّت، اطاعت‏آور است و عاشق توان سرپيچي و مخالفت با معشوق را ندارد. امام صادق(علیه السلام)فرمود:

تعصي الاله و أنت تظهر حبّه
هذا لعمري في الفعال بديع
لو كان حبّك صادقا ً لاطعته
إن المحبّ لمن يحبّ مطيع
«خدا را نافرماني مي‏كنی، در حالي که ادعای دوستي با او را داري؟! به جان خودم قسم! اين تازگي دارد. اگر دوستي تو راستين بود، اطاعتش مي‏كردي؛ زيرا قطعاً دوستدار، مطيع كسي است كه او را دوست دارد.»

محبّت حقيقي آن است که به دنبالش اطاعت و تبعيت باشد. كسي كه خدا و رسولش را دوست دارد، از دستورات آنها در عمل و سيره تبعيّت مي‏كند. گاهی در ظاهر ادعای محبت داریم؛ ولی در عمل ما شائبه‏های دیگری وجود دارد. امام صادق(علیه السلام)می‏فرماید:«افْتَرَقَ النَّاسُ فِينَا عَلَى ثَلَاثِ فِرَقٍ فِرْقَةٌ أَحَبُّونَا انْتِظَارَ قَائِمِنَا لِيُصِيبُوا مِنْ دُنْيَانَا فَقَالُوا وَ حَفِظُوا كَلَامَنَا وَ قَصَّرُوا عَنْ فِعْلِنَا فَسَيَحْشُرُهُمُ اللَّهُ إِلَى النَّارِ وَ فِرْقَةٌ أَحَبُّونَا وَ سَمِعُوا كَلَامَنَا وَ لَمْ يُقَصِّرُوا عَنْ فِعْلِنَا لِيَسْتَأْكِلُوا النَّاسَ بِنَا فَيَمْلَأُ اللَّهُ بُطُونَهُمْ نَاراً يُسَلِّطُ عَلَيْهِمُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ فِرْقَةٌ أَحَبُّونَا وَ حَفِظُوا قَوْلَنَا وَ أَطَاعُوا أَمْرَنَا وَ لَمْ يُخَالِفُوا فِعْلَنَا فَأُولَئِكَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُم؛[11]مردم درباره ما سه دسته‏‌اند: دسته‌‏اى ما را به اين اميد دوست دارند كه قائم ما ظهور كند و (در دولت او) از دنياى ما بهره‌‏مند شوند. اینان سخنان ما را مى‌‏گويند و حفظ مى‏‌كنند؛ اما از برنامه‏‌هاى عملى ما كوتاهى مى‌‏كنند. خدا آنان را به دوزخ كشد. گروه دیگر ما را دوست دارند که گفتارمان را بشنوند و در عمل كوتاه نيايند؛ اما منظورشان تنها دنيا و شكم است. خدا شكم‌هاى آنها را پر از آتش خواهد كرد و گرسنگى و تشنگى را بر آنان مسلط خواهد ساخت. گروه سوم ما را دوست دارند که سخنان ما را به خاطر بسپارند، فرمان ما را اطاعت كنند، و در عمل با ما مخالفت ننمايند، آنها از ما هستند و ما از آنها.» حضرت می‏‌خواهند با این دسته‌‏بندی بین مدعیان تشیع با شیعیان راستین تمایز قائل شوند.

4. طرد مخالفان امام

حرکت شایسته حبیب بن مظاهر در خارج شدن از کوفه و پیوستن به امام بهترین مصداق ابراز مخالفت با مخالفان امام است؛ اما در این میان نمونه‏‌های دیگری را نیز می‏‌توان در تاریخ شیعه نام برد، از جمله:

هارون الرشید بیست و یک پسر داشت که سه نفرشان را به ترتیب ولیعهد خود کرده بود؛ امین، مأمون و مؤتمن. در این میان قاسم، پسرى بود که گوهر پاکش از صلب آن ناپاک؛ چون مرواریدى از دریاى تلخ و شور، ظاهر گشته و فیض مجالست زهاد و عباد آن عصر را دریافته بود. او از تأثیر صحبت ایشان روى دل از زخارف دنیا بر تافته و طریقه پدر و آرزوى تاج و تخت را ترک گفته بود. قاسم جامه کهنه و مندرس کرباسین پوشیده و با قرص نان جویى روزه خود را افطار مى‏‌کرد و پیوسته به قبرستان رفته و با نظر عبرت به مرده‏‌ها مى‏‌نگریست و مانند ابر بهار اشک مى‏‌ریخت.

روزى پدرش در حضور وزرا، بزرگان و اعیان و اشراف نشسته بودند که آن پسر با لباس مندرس و کهنه و سر و وضعى ساده و معمولى از آنجا عبور کرد، گروهى از حضار گفتند: این پسر، امیر را در میان پادشاهان ننگ کرده! امیر باید او را از این وضع ناپسند منع نماید. این حرفها به گوش هارون الرشید رسید. او پسرش را خواست و از روى مهربانى و شفقت زبان به نصیحت او گشود. آن جوان سعادتمند گفت: اى پدر! عزت دنیا را دیدم و شیرینى ریاست را چشیدم. اکنون از تو مى‏‌خواهم که مرا به حال خود واگذارى تا عبادت کنم و زاد و توشه‌‏اى براى آخرتم فراهم سازم. من از دنیاى فانى چیزى نمى‏‌خواهم و از درخت دولت پادشاهى تو ثمرى نخواستم.

هارون قبول نکرد و به وزیر خود گفت: فرمان ایالت مصر و اطراف آن را بنویس. قاسم گفت: اى پدر! دست از سر من بردار؛ و الا ترک شهر و دیار مى‏‌کنم و از تو مى‏‌گریزم. هارون براى اینکه پسر را از این کار منصرف کند، با مهربانى گفت: فرزندم! من طاقت دورى تو را ندارم. اگر تو ترک وطن گویى، روزگار بى تو چگونه بر من خواهد گذشت؟! قاسم گفت: تو فرزندان دیگرى هم دارى که دلت با دیدن آنها شاد شود.

سرانجام چون دید پدر دست از او بر نمى‏‌دارد، نیمه شبى خدم و حشم را غافل کرد و از دارالخلافه گریخت و تا بصره در هیچ جا توقف نکرد. او به جز قرآنى، از مال دنیا هیچ با خود بر نداشت و در بصره با کارگرى امرار معاش مى‌‏کرد.

ابو عامر بصرى مى‏‌گوید: دیوار باغ من خراب شده بود. از خانه بیرون آمدم تا کارگرى بیابم و دیوار باغم را بسازم. جوان زیبارویى را دیدم که آثار بزرگى از او نمایان بود و بیل و زنبیلى در پیش خود نهاده و قرآن تلاوت مى‏‌کرد. گفتم: اى جوان! کار مى‏‌کنى؟ گفت: بله، براى کار کردن آفریده شده‌‏ام. با من چه کار دارى؟

گفتم: گِل کارى. گفت: به این شرط مى‏‌آیم که یک درهم و نصف به من مزد دهى و وقت نمازم به من فرصت دهى تا نماز را سر وقت بخوانم. قبول کردم و او را بر سر کار آوردم. چون غروب آمدم، دیدم یک تنه کار ده نفر را کرده است! دو درهم به او دادم؛ ولی قبول نکرد و همان یک درهم و نیم را گرفت و رفت.

روز دیگر به دنبال وى به بازار رفتم؛ ولى او را نیافتم. سراغش را گرفتم، گفتند: فقط شنبه‌‏ها کار مى‏‌کند. کارم را به تعویق انداختم تا روز شنبه رسید. به بازار رفتم، همچنان او را مشغول تلاوت قرآن دیدم. سلام کردم. گویا از عالم غیب او را کمک مى‏‌کردند. شب خواستم به او سه درهم بدهم، قبول نکرد و همان یک درهم و نیم را گرفت و رفت.

شنبه سوم به بازار دنبال او رفتم؛ ولی او را نیافتم. از او سراغ گرفتم، گفتند: سه روز است در خرابه‏‌اى بیمار افتاده است. به شخصى التماس کردم مرا نزد او ببرد. او را دیدم که در خرابه‏‌اى بى در و پیکر بیهوش افتاده و نیم خشتى زیر سر نهاده است. سلام کردم. چون در حالت احتضار بود، توجهى نکرد. دیگر بار که سلام کردم، مرا شناخت. خواستم سر او را به دامن بگیرم، نگذاشت و گفت: این سر را بر روى خاک بگذار که جز خاک او را سزاوار نیست. من هم سر او را بر خاک نهادم. گفتم: اگر وصیتى دارى، به من بگو! گفت: از تو مى‏‌خواهم وقتى مردم، مرا به خاک بسپارى و بگویى: پروردگارا! این بنده خوار و ذلیل تو است که از دنیا و مال و منصب آن گریخت و رو به درگاه تو آورد که شاید او را بپذیرى، پس به فضل و رحمت خود او را قبول کن و از تقصیرات او درگذر! آنگاه پیراهن و زنبیل مرا به قبرکن بده و قرآن و انگشتر مرا به هارون الرشید برسان و به او بگو: این امانتى است از جوانى غریب که گفت: مبادا با این غفلتى که دارى بمیرى! این را گفت و حرکت کرد که برخیزد؛ اما نتوانست. دوباره خواست بلند شود؛ اما نتوانست، پس گفت: عبدالله! زیر بغلم را بگیر که آقا و مولایم امیرالمؤمنین(علیه السلام)آمد. بلندش کردم. دیدم جان به جان آفرین تسلیم کرد.

5. دقت در اعمال و رفتار در طول زندگی

از مهم‏ترین مسائل محور قرار دادن امام در زندگی، همین نکته است که بتوانیم در تمام دوران حیات خود، اعمال و رفتارمان را مطابق با امام تنظیم کرده، هر آنچه را احساس می‏‌کنیم رضایت ائمه(علیهم السلام) در آن نیست، از آن فاصله بگیریم.

با نگاه به روایات اهل‏‌بیت(علیهم السلام) و خواسته‏‌ها و رفتارهای آنان به برخی از رفتارهای مورد تأیید اشاره می‏‌شود:

الف) خوشرویی با دیگران

از مهم‏ترین عوامل موفقیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)و امامان معصوم(علیهم السلام) در تبلیغ دین مبین اسلام، برخورد خوب و جذاب آن بزرگواران با افراد، اعم از آزاد و برده بود که نمونه‌‏هایی چون مسلمان شدن یهودی همسایه رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، یا فرد هتاک به امام مجتبی(علیه السلام)و... از بهترین مصادیق این رفتارهاست.

اما مع الأسف باید به این نکته اعتراف کنیم که برخی مسلمانان با رفتارهای تند و خشن خود نسبت دین اسلام بدبینی ایجاد کرده‌‏اند که یقیناً موجب نارضایتی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) بوده و ما را از مسیر اهداف ایشان جدا می‏‌کند.

خوش رفتاری با والدین، همسر و فرزندان، همسایگان و حتی با افراد غیر مسلمان، از جمله اعمالی است که پیشوایان دینی ما از ما خواسته و عدم مراعات آن را مؤاخذه کرده‏‌اند؛ در «نهج البلاغه» نامه‏‌ای از حضرت امیر(علیه السلام)مشاهده می‏‌کنیم که یکی از کارگزاران خود را به دلیل اینکه با برخی اقلیت‌های مذهبی بدرفتاری کرده بود، مؤاخذه می‏‌کند.[12]

ب) مراعات در کسب لقمه حلال

بازگشت به جریان کربلا و تأمل در وقایع اتفاق افتاده در روز عاشورا، نکات بسیار قابل توجهی را به ما یادآوری کرده، مسئولیت ما را سنگین‌‏تر می‏‌کند.

علامه مجلسی(ره) به نقل از «مناقب» ابن شهر آشوب می‏‌نویسد: در روز عاشورا که دشمن، امام(علیه السلام)را در محاصره حلقوی قرار داد، حضرت بر بالای بلندی قرار گرفت تا آنها را نصیحت فرماید؛ اما دشمنان با هلهله کردن و پرتاب سنگ به طرف ایشان، مانع شنیدن سخنان حضرت شدند، پس حضرت فرمود: «كُلُّكُمْ عَاصٍ لِأَمْرِي غَيْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِي فَقَدْ مُلِئَتْ‏ بُطُونُكُمْ‏ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُم؛‏[13]همه شما از من سرپیچی می‏‌کنید و سخنان مرا نمی‏‌شنوید؛ زیرا شکم‌های شما از حرام پر و بر دل‌هایتان مهر زده شده است.»

این عبارت به ظاهر در برابر لشکر عمر بن سعد در روز عاشورا مطرح شده؛ اما مهم‏ترین درسی که می‏توان از آن گرفت این است که لقمه حرام در زندگی چه اثراتی دارد. شاید در زمان ظهور امام زمان(علیه السلام)نیز، انسان‌هایی که حرام‏‌خوار باشند، در برابر امام می‌‏ایستند و به طرف او سنگ پرتاب می‌‏کنند.

بنابراین، دقت در کسب لقمه حلال، از جمله نتایج محور قرار دادن امام در زندگی است که مبادا در برابر امام خود بایستند.

ج) دستگیری از مستمندان

محوریت امام در زندگی فقط بدین معنا نیست که به یاد امام بوده و برای سلامتی او دعا کنیم؛ بلکه پیروی از سیره و سبک زندگی آنان نیز از جمله وظایفی است که یک مسلمانِ امام محور، باید در زندگی خود مراعات کند.

دستگیری از مستمندان و نیازمندان، آن هم حتی الامکان به طور مخفیانه و در تاریکی شب، از جمله خصلت‌های زیبای پیشوایان دینی ما بوده که به عنوان نمونه در جریان امام سجاد(علیه السلام)اینگونه نقل شده است:

«رَأَى‏ الزُّهْرِيُ‏ عَلِيَ‏ بْنَ‏ الْحُسَيْنِ(علیهما السلام)‏ لَيْلَةً بَارِدَةً مَطِيرَةً وَ عَلَى ظَهْرِهِ دَقِيقٌ وَ حَطَبٌ وَ هُوَ يَمْشِي فَقَالَ لَهُ: يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! مَا هَذَا؟ قَالَ: أُرِيدُ سَفَراً أُعِدُّ لَهُ زَاداً أَحْمِلُهُ إِلَى مَوْضِعٍ حَرِيزٍ. فَقَالَ الزُّهْرِيُّ: فَهَذَا غُلَامِي يَحْمِلُهُ عَنْكَ. فَأَبَى، قَالَ: أَنَا أَحْمِلُهُ عَنْكَ فَإِنِّي أَرْفَعُكَ عَنْ حَمْلِهِ. فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیهما السلام): لَكِنِّي لَا أَرْفَعُ نَفْسِي عَمَّا يُنْجِينِي فِي سَفَرِي وَ يُحْسِنُ وُرُودِي عَلَى مَا أَرِدُ عَلَيْهِ أَسْأَلُكَ بِحَقِّ اللَّهِ لَمَّا مَضَيْتَ لِحَاجَتِكَ وَ تَرَكْتَنِي. فَانْصَرَفْتُ عَنْهُ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ أَيَّامٍ قُلْتُ لَهُ: يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! لَسْتُ أَرَى لِذَلِكَ السَّفَرِ الَّذِي ذَكَرْتَهُ أَثَراً؟ قَالَ: بَلَى يَا زُهْرِيُّ! لَيْسَ مَا ظَنَنْتَهُ، وَ لَكِنَّهُ الْمَوْتُ وَ لَهُ كُنْتُ أَسْتَعِدُّ إِنَّمَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ تَجَنُّبُ الْحَرَامِ وَ بَذْلُ النَّدَى وَ الْخَيْر؛[14]زهری در یک شب بارانی امام سجاد(علیه السلام)را می‏‌بیند که با پشته‌‏ای از آرد و هیزم در حال حرکت است. از امام در مورد محموله سؤال می‌‏کند. حضرت می‏‌فرماید: قصد سفر دارم، زاد و توشه‌‏ای را آماده می‏‌کنم تا به جای امنی ببرم.

زهری به غلام خود اشاره کرده و می‏‌گوید: به غلام من بدهید تا برای شما بیاورد! اما امام قبول نکرده و حتی حاضر نمی‏‌شود به شخص زهری نیز بدهد و می‏‌فرماید: دوست دارم آنچه که در سفر مرا نجات می‏‌دهد، خودم حمل کنم و تو را به خدا سوگند می‏‌دهم مرا رها کرده و به حال خود باشی!

چند روزی از این جریان می‏‌گذرد و یکبار دیگر جناب زهری امام را در مدینه می‏‌بیند و از مسافرت آن حضرت می‏‌پرسد. امام نیز به او می‏‌فرماید: آن سفر، سفری نبود که تو گمان می‏‌کنی؛ بلکه منظورم سفر قیامت بود و داشتم با بذل مال و خیرات و دستگیری از مستمندان، خودم را برای سفر قیامت آماده می‏‌کردم.»

د) پرداخت واجبات مالی

از جمله پیامدهای محور قرار دادن امام در زندگی، اعتقاد به حق امام در اموال است که شرع مقدس در آن، سهمی برای امام قرار داده است و نپرداختنش موجب حرمت تصرف در آن مال و خسارت به اموال امام زمان(علیه السلام)محسوب می‏‌شود که ائمه(علیهم السلام) ما را به شدت متوجه این مسئله فرموده‏‌اند. این سهم در دوران ما به وجوهات شرعیه یا خمس شناخته می‏‌شود.

«محمد بن عثمان» که از نواب خاص امام زمان(علیه السلام)است، می‌‏گوید: توقیعی از امام به دست من رسید که وقتی آن را گشودم، این جمله در آغاز آن نگاشته شده بود: «بسم الله الرحمن الرحيم‏ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ‏ عَلَى مَنِ اسْتَحَلَّ مِنْ مَالِنَا دِرْهَماً؛[15] به نام خداوند بخشنده مهربان! لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر کسی که درهمی از مال ما را بر خود حلال بشمرد.»

امام رضا(علیه السلام)نیز فرموده است: «إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى دِينِنَا ... فَلَا تَزْوُوهُ‏ عَنَّا وَ لَا تَحْرِمُوا أَنْفُسَكُمْ‏ دُعَاءَنَا بِمَا قَدَرْتُمْ عَلَيْهِ؛[16]خمس كمك به ماست به دین ما، ... آن را از ما دور نكنید تا از دعاى ما محروم نشوید.»

امام زمان(علیه السلام)فرموده‌‏اند: «فَلَا يَحِلُ‏ لِأَحَدٍ أَنْ‏ يَتَصَرَّفَ‏ فِي‏ مَالِ‏ غَيْرِهِ‏ بِغَيْرِ إِذْنِهِ‏ فَكَيْفَ‏ يَحِلُّ ذَلِكَ فِي مَالِنَا مَنْ فَعَلَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ مِنْ غَيْرِ أَمْرِنَا فَقَدِ اسْتَحَلَّ مِنَّا مَا حُرِّمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ أَكَلَ مِنْ أَمْوَالِنَا شَيْئاً فَإِنَّمَا يَأْكُلُ فِي بَطْنِهِ نَاراً وَ سَيَصْلَى سَعِيراً؛[17]با اینكه هیچ كس حق ندارد در مال غیر تصرّف كند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف مى‏‌كنند؟ هر كس بدون دستور ما در مال ما تصرف كند، مرتكب گناه شده و هر كس ذره‏اى از مال ما را بخورد، پس گویا آتش در شكم اوست و به زودی به جهنم وصل می‏‌شود.»

هـ) دقت در اقامه نماز اول وقت

خواندن نماز در اول وقت و اهتمام به آن، از جمله وصایای تمامی پیشوایان دینی ماست. طبعاً افرادی که مقید به خواندن نماز اول وقت باشند، به این سفارش معصومین(علیهم السلام) جامه عمل پوشانده و امام محور بودن خود را در این زمینه به اثبات رسانده‏‌اند. امیرمؤمنان(علیه السلام)در نامه‌‏ای به محمد بن ابی‏‌بکر فرمود: «صَلِّ الصَّلَاةَ لِوَقْتِهَا الْمُؤَقَّتِ لَهَا وَ لَا تُعَجِّلْ وَقْتَهَا لِفَرَاغٍ وَ لَا تُؤَخِّرْهَا عَنْ وَقْتِهَا لِاشْتِغَالٍ وَ اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مِنْ عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلَاتِك؛[18] نماز را در اوقات خودش به جاى آر! نه آن كه به هنگام بي‏كارى در انجامش تعجيل كنى‏ و به هنگام اشتغال به كار، آن را تأخير اندازى و بدان كه تمام اعمالت تابع نمازت خواهند بود.»

همچنین امام رضا(علیه السلام)فرمود: «لَا تُؤَخِّرَنَّ صَلَاةً عَنْ‏ أَوَّلِ‏ وَقْتِهَا إِلَى آخِرِ وَقْتِهَا مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ عَلَيْكَ أَبَداً بِأَوَّلِ الْوَقْت؛‏[19]هیچ گاه نمازی را بدون علت (شرعی) از اول وقتش به تأخیر نینداز و همیشه بر نماز اول وقت مداومت داشته باش!»

نتیجه‌‏گیری

با توجه به آنچه مطرح شد، این نتیجه به دست می‏آید که نگه‌دارنده عالم و واسطه فیض خداوند متعال بر مخلوقات، ذوات مقدسه اهل‏‌بیت(علیهم السلام) هستند که هر کس بدان‌ها متمسک شده و شیوه و روش و منش خود را با سبک زندگی آنها همسان و همگون کند، هم در دنیا و هم در آخرت بهره‌‏مند خواهد شد، مشروط بر اینکه هدفی جز پیروی از آنان و محبت به این بزرگواران در راستای رسیدن به رضایت خداوند متعال نداشته باشد؛ چراکه اگر این دوستی‌ها و پیروی‌ها بر مبنای رسیدن به دنیا و لذات آن باشد، جز دور شدن از رحمت خداوند، چیزی در بر ندارد.

همچنین پیروی از اهل‌‏بیت(علیهم السلام) و محور قرار دادن امام در زندگی به صرف زبان و بیان نیست؛ بلکه باید در تمامی رفتار و کردارمان از ایشان الگو گرفته، سبک زندگی خود را بر مبنای آموزه‌‏های رسیده از آنها استوار کنیم.


پی‌نوشت :

[1]. همان.

[2]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، مؤسسه آل البیت، قم، 1409ق، ج15، ص247.

[3]. مجمع البحرین طریحی، نشر مرتضوی، تهران، 1375ش، ج‏2، ماده حبب.

[4]. بحار الانوار، ج27، ص86.

[5]. النهایه فی غریب الحدیث، ابن اثیر جزری، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1367ش، ج‏۵، ص‏۱۶۵؛ قاموس المحیط، فیروز آبادی، ج‏۱، ص‏۳۴۴.

[6]. المیزان، سید محمدحسین طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق، ج‏۱۶، ص‏۱۶۶.

[7]. همان ، ج‏۱۰، ص‏۳۷۴.

[8]. روم/ ۲۱.

[9]. هود/ ۹۰.

[10]. نحل/ ۱۸.

[11]. تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، مؤسسه امیر کبیر، تهران، ص‏514.

[12]. نهج البلاغه، نامه 19.

[13]. بحار الانوار، ج‏45، ص‏8.

[14]. علل الشرایع، ج‏1، ص‏231.

[15]. کمال الدین و تمام النعمۀ، شیخ صدوق، اسلامیه، تهران، 1395ش، ج‏2، ص‏522.

[16]. کافی، کلینی، دار الحدیث، قم، 1429ق، ج‏1، ص‏548.

[17]. وسائل الشیعة، ج‏9، ص‏541.

[18]. نهج البلاغه، نامه 27.

[19]. الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، مؤسسه امام مهدی(عج)، قم، 1409ق، ج‏1، ص‏338.

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 195.





تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه ١٩ مهر ١٣٩٥ / شماره خبر : ٣٨٤١٢٤ / تعداد بازدید : 1407/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج