دوشنبه ٠٩ اسفند ١٣٩٥
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلي > تحقیقات،مقالات > تاریخ > خاندان و اصحاب اهل بيت عليهم السلام 


دخت آفتاب

کوچ دخت آفتاب

یک سال پس از هجرت اجباری امام رضا (ع) حضرت معصومه (س) رخت سفر برای دیدار روی برادر و امامش بست. اما در راه، در ساوه بیمار شد و دستور داد تا به قم برسانندش و در قم از جهان رخت بست...

الف.آشوری 

ورود حضرت معصومه عليها السلام به قم 

در سال 200 هجري قمري، مامون عباسي با ارسال نامه ها و پيام هاي بسيار امام رضا عليه السلام را به توس فرا خواند. حضرت ناگزير اين دعوت را پذيرفت و به خراسان آمد. يك سال بعد، حضرت معصومه عليها السلام به شوق ديدار برادر عازم خراسان شد. او همراه گروهي تا ساوه آمد و در آن جا، بيمار شد. پرسيد: از اين مكان تا قم چقدر راه است؟ پاسخ دادند: ده فرسنگ. به دستور حضرت به سوي قم حركت كردند و مردم قم به استقبالش شتافتند. موسي بن خزرج بن سعد اشعري - كه از ياران امام رضا عليه السلام بود - شتابان خود را به حضرت فاطمه ي معصومه عليها السلام رساند، زمام شتر را گرفت، به قم آورد و افتخار ميزباني حضرت را به خود اختصاص داد. پس از 16 يا 17 روز، آن بانوي ارجمند وفات يافت.(1)
عبادتگاه او در خانه ي موسي بن خزرج هنوز باقي است و به مدرسه ي ستيه معروف است.


موسي بن خزرج بخشي از زمين هاي خود را - كه بابلان نام داشت - به حضرت اختصاص داد تا در آن جا به خاك سپرده شود. آل سعد سردابي حفر كردند تا پيكر مطهر فاطمه ي معصومه عليها السلام را در آن جاي دهند. پس از غسل و كفن، پيكر را به آن مكان آوردند و در اين مورد كه چه كسي داخل قبر شود، اختلاف كردند. سرانجام چنان مقرر شد كه كهنسال پرهيزگاري به نام قادر اين عمل را بر عهده گيرد. در اين لحظه، ناگهان دو سوار - كه چهره پوشانده بودند - در بيابان آشكار شدند. سواران به تدريج نزديك تر شدند، از چارپا فرود آمدند و بر پيكر فاطمه ي معصومه عليها السلام نماز گزاردند. سپس داخل سرداب شده، جنازه را به خاك سپردند و بي آن كه كسي آن ها را بشناسد، از همان راهي كه آمده بودند، بازگشتند. (2)

كرامات فاطمه ي معصومه عليها السلام
تاكنون صدها كرامت از اين بانوي بزرگوار مشاهده شده است. يكي از اين كرامات به دختري از ماكو اختصاص دارد.
او خود داستان شفايش را چنين توضيح مي دهد:
رقيه امان پور هستم، از اهالي شوط ماكو، چهار ماه پيش، بر اثر يك نوع سرماخوردگي از هر دو پا فلج شدم. خانواده ام مرا به بيمارستان هاي مختلف در شهرهاي ماكو، خوي و تبريز بردند و همه ي پزشكان، پس از آزمايش هاي مكرر، از درمانم اظهار ناتواني كردند. ديگر نتوانستم پاهايم را حركت دهم تا اين كه چهارشنبه شب (73/2/21) در رؤيا چنان ديدم كه بانويي سفيدپوش سوار بر اسبي سفيد به سويم آمد و فرمود: «چرا از همان ابتداي بيماري پيش من نيامدي تا شفايت دهم؟»
با اضطراب از خواب پريدم و جريان را با عمو و عمه ام در ميان گذاشتم. و آن ها بي درنگ مقدمات سفر به قم را فراهم كردند. روز جمعه ساعت 30/7 دقيقه به حرم مطهر مشرف شديم. پس از نماز، به خواندن زيارت نامه پرداختم كه ناگهان صداي همان بانو - كه در خواب ديده بودم - به گوشم رسيد. او فرمود: بلند شو، راه برو كه شفايت دادم.
من توجه نكردم دوباره همان صدا با همان الفاظ تكرار شد. اين بار حركتي به خود دادم و دريافتم به لطف آن بانو شفا گرفته ام.(3)

شفاي نصراني
مرحوم محدث نوري مي گويد: در بغداد مردي نصراني به نام «يعقوب » مبتلا به مرض استسقا بود كه از معالجه آن نااميد شده بود و به طوري بدنش ضعيف شده بود كه توان راه رفتن نداشت. او مي گفت: بارها از خدا مرگم را خواسته بودم تا آن كه در سال 1280ه . ق. در عالم خواب سيد جليل القدر نوراني را ديدم كه كنار تخت من ايستاد و به من گفت: اگر شفا مي خواهي، بايد به زيارت كاظمين بيايي. از خواب بيدار شدم و خوابم را به مادرم گفتم. او گفت اين خواب شيطاني است. دو مرتبه خوابم برد، اين بار بانويي را در خواب ديدم با چادر و روپوشي كه به من گفت: برخيز كه صبح شد. آيا پدرم با شما شرط نكرد كه او را زيارت كني و تو را شفا بدهد. گفتم: پدر شما كيست؟ گفت: موسي بن جعفر عليهما السلام. گفتم شما كيستيد؟ گفت: من معصومه خواهر رضا هستم.
از خواب بيدار شدم و متحير بودم به كجا بروم. به ذهنم آمد خدمت سيد راضي بغدادي بروم. به بغداد رفتم تا به در خانه ي او رسيدم، در زدم، صدا آمد كيستي؟ گفتم در را باز كن. همين كه سيد صدايم را شنيد، به دخترش گفت در را باز كن كه يك نفر نصراني آمده مسلمان شود. وقتي بر او وارد شدم، گفتم از كجا دانستيد من چنين قصدي دارم؟ فرمود: جدم در خواب مرا از قضيه ي تو خبر داد. او مرا به كاظمين نزد شيخ عبد الحسين تهراني برد.
داستان را برايش گفتم. دستور داد مرا به حرم مطهر امام كاظم عليه السلام بردند و در ضريح طواف دادند. عنايتي نشد. از حرم بيرون آمدم، احساس تشنگي كردم آب آشاميدم، حالم منقلب شد و روي زمين افتادم. گويا كوهي بر پشتم بود و از سنگيني آن راحت شدم. ورم بدنم از بين رفت و زردي صورتم به سرخي تبديل شد و ديگر از آن مرض اثري نديدم. نزد شيخ بزرگوار رفتم و مسلمان شدم.(4)

 


پی نوشت :

1) سفينة البحار، ج 2، ص 376; (فطم) بحار الانوار، ج 60 ، ص 219 .
2) بحار الانوار، ج 60 ، ص 219 .
3) بارگاه حضرت فاطمه معصومه عليها السلام تجلي گاه حضرت فاطمه زهرا عليها السلام، ص 155 ; مرحوم حجة الاسلام شيخ غلام حسين قمي (با تلخيص) .
4) دار السلام، ج 2، ص 169 .

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره2  .





تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ٢٦ خرداد ١٣٩٠ / شماره خبر : ٨٨٣٠٩ / تعداد بازدید : 1490/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج