پنج شنبه ٢٤ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > تاریخ > تاریخ معصومین > حضرت زهرا علیها السلام 
ماهنامه مبلغان


میرزا عباس مهدوی فرد

سوگنامه ياس

سخت‏ترين و جانگدازترين روز تاريخ زندگانى فاطمه(سلام الله علیها) روزى است كه پدر وى از دنيا رفته است. از آن ساعت كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر بيمارى افتاد، تا هنگامى كه چشم از دنيا فروبست، حضرت زهرا(سلام الله علیها)، كم‌تر از بالين پدر جدا شد...

فاطميه قصه گوى رنجهاست

بهترين تفسير سوز مرتضى است

فاطميه شعر داغ لاله است
قصه زهراى هجده ساله است

فاطميه آتش افروز دل است
احتجاجش يك كتاب كامل است

فاطميه سينه چاك دردهاست
شاهد نامردى نامردهاست

فاطميه سوز دل را ساز كرد
دفتر داغ على را باز كرد

فاطميه ماه گل افشردن است
فتح باب تازيانه خوردن است

فاطميه قفل غم را شد كليد
چونكه دارد هم شهيده هم شهيد

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در بيستم جمادى الاولى سال پنجم بعثت (1) به دنيا آمد. آن كوثر الهى در زمانى چشم به جهان گشود كه طوفانى‏ترين روزگار پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بود و امواج مهيب حوادث و تلخيها، زندگانى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در چنگال خويش درهم می فشرد. فاطمه(سلام الله علیها) از همان لحظه‏اى كه چشم به زندگى باز كرد با مشكلات، فضاى سخت و تنگ دستي مواجه بودند.
هنوز تقريباً دو ساله بود كه همراه پدر گرامى و مادر مهربانش در محاصره اقتصادى كفار قريش قرار گرفت و سه سال در شعب ابوطالب در تحمل سخت‏ترين شرايط گرسنگى و مشكلات شركت داشت.
در سال دهم بعثت؛ (2) يعنى اندكى پس از نجات از شعب، (3) مادر گرامى خويش را - كه رنجهاى ده سال مبارزه و به ويژه تحمل سختيهاى محاصرۀ اقتصادى رنجورش ساخته بود - از دست داد و از آن پس تنها فاطمه(سلام الله علیها) بود كه جاى خالى مادر را در كانون خانواده پر می كرد.
خديجه(سلام الله علیها)، همسر پيغمبر(صلی الله علیه و آله) از دنيا می رود و فاطمه(سلام الله علیها) كه كودكى نورس و سرگرم بازى است همين‌كه گريه و بى‏تابى پدر را در مرگ مادر می بيند، در غم و اندوه فرو می رود و در مرگ مادر اشكها می ريزد و اين مصيبت و اندوه بزرگ در دل فاطمه(سلام الله علیها) تاثير عميقى می بخشد و تا پايان عمر از او جدا نمی شود. (4)
وفات خديجه هرچند براى فاطمه سخت رنج‏آور و مصيبت‏بار بود؛ اما بيش از پيش او را دركنار پدر و در دامان تربيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) قرار داد.

رحلت پدر
سخت‏ترين و جانگدازترين روز تاريخ زندگانى فاطمه(سلام الله علیها) روزى است كه پدر وى از دنيا رفته است. از آن ساعت كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر بيمارى افتاد، تا هنگامى كه چشم از دنيا فروبست، حضرت زهرا(سلام الله علیها)، كم‌تر از بالين پدر جدا شد. تأثر و ناراحتى فاطمه(سلام الله علیها) وقتى شدت يافت كه پدرش خبر مرگ خود را به او داد؛ ولى گويا پيامبر(صلی الله علیه و آله) در اين لحظه نيز نمی توانست دختر خود را اندوهناك و دل‏شكسته ببيند؛ زيرا به او مژده داد كه تو نخستين كسى هستى كه به من خواهى پيوست. (5)
سرانجام پيامبر(صلی الله علیه و آله) كه پشتوانه محكمى براى زهرا(سلام الله علیها) بود، از دنيا رفت. چگونه زهراى مرضيه(سلام الله علیها) می تواند جاى خالى او را ببيند؟ شدت اندوه زهرا(سلام الله علیها) در فراق پدر آن چنان بود كه هر چيز نشانى از پيامبر(صلی الله علیه و آله) داشت او را گريان و بى‏طاقت می ساخت و تا زنده بود در غم فقدان او نالان و گريان بود. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «مَا رُئِيَتْ فَاطِمَةُ(سلام الله علیها) ضَاحِكَةً قَطُّ مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) حَتَّى قُبِضَت؛ (6) فاطمه(سلام الله علیها) پس از وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هرگز خندان ديده نشد، تا اينكه بدين حال از دنيا رفت.»

بعد از رحلت پيامبر(صلی الله علیه و آله)
حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بعد از رحلت پدر گراميش 75 روز يا 95 روز (7) بيش‌تر زنده نماند. در اين مدت كوتاه چه مصيبتها و آزار و اذيتها كه از امت پيامبر(صلی الله علیه و آله) نديد و چه بى‏احتراميها كه در حق او و شوى مكرمش على(علیه السلام) روا نداشتند. مناسب است توصيف اين ايام را از زبان خود حضرت بشنويم. بى‏بى دو عالم می فرمايد:
«صُبَّتْ عَلَىَّ مَصائِبُ لَوْ أَنَّها صُبَّتْ عَلَى الأَيّامِ صِرْنَ لَيالِيا؛ (8) [بعد از رحلت پدرم] چنان مصيبتهايى بر من فرريخت كه اگر بر روزهاى روشن فرود می آمد، به شبهاى ظلمانى و تاريك تبديل می شد.»
او از غربت اهل‌بيت(علیهم السلام) در ميان امت اسلام چنين شكوه می كند: «فَهَيْهَاتَ مِنْكُمْ وَ كَيْفَ بِكُمْ وَ أَنَّى تُؤْفَكُون؛ اين كارها از شما بعيد بود، چگونه چنين نموديد و به كجا بازمی گرديد؟»
و در ادامه فرمود: «نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلَى مِثْلِ حَزِّ الْمُدَى، وَ وَخْزِ السِّنَانِ فِي الْحَشَا؛ ما در برابر [اين آزار و [اذيتهاى] شما صبر پيشه می داريم، به مانند صبورى آن كس كه خنجرى بر گلويش خليده و تيغ سنان بر دلش نشسته است.»
شگفتا! چقدر فاطمه(سلام الله علیها) آن يگانه يادگار پيامبرِ رأفت و مهربانى از زندگانى در ميان چنان مردمى خسته و آزرده شده بود كه در عنفوان جوانى مرگ را بر حيات ترجيح می دهد و از خداى متعال تمناى خلاصى می نمايد: «خدايا! مرگ مرا زودتر مقرر فرما؛ زيرا زندگى دنيا بر من تيره و تار شده است.» (9)
آرى، در اين مدت بسيار كوتاهى كه بعد از وفات پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) دخت رسالت در ميان امت‏ بود، چنان عرصۀ زندگى را بر او، شوهر و فرزندانش تلخ و سخت نمودند كه امام على(علیه السلام) بعد از دفن او با پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) چنين اندوهش را درميان می گذارد:
«وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ فَكَمْ مِنْ غَلِيلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِيلا؛ (10) به زودى دخترت با تو باز خواهد گفت كه پس از تو امتت‏ با وى چه روا داشتند. از او سؤال نما و شرح حال بخواه تا پرده از راز دل فرو اندازد و شرح حال را با خون دل بر تو بازگو سازد.»

ياس در آتش
پس از رحلت پيامبر(صلی الله علیه و آله) در آن هنگامه غم و اندوه، در حالي‌كه حضرت على(علیه السلام) و خانواده‏اش مشغول تجهيز و تدفين پيامبر(صلی الله علیه و آله) بود، كودتاچيان منافق و دنياپرست در سقيفه جانشينى رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) را غصب نمودند و از مردم بر اين خلافت ناميمون بيعت گرفتند. تنها پايگاهى كه به آسانى موفق به فتح آن نشدند، خانۀ وحى بود. آنان خوب می دانستند كه خلافتشان بدون بيعت آنان استحكام ندارد؛ لذا تصميم گرفتند كه ولى و جانشين بر حق پيامبر(صلی الله علیه و آله) را احضار و از او بيعت ‏بگيرند.
بر اين اساس به «قنفذ» گفته شد: به نزد على(علیه السلام) برو و بگو: خليفۀ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از تو خواسته است كه براى بيعت در مسجد حاضر شوى. قنفذ چندين مرتبه نزد حضرت على(علیه السلام) رفت و آمد كرد؛ ولى آن حضرت از حضور نزد خليفه امتناع ورزيد. يكى از سركردگان كودتا به اتفاق «خالد بن وليد»، قنفذ و جماعت ديگرى رهسپار خانۀ حضرت زهرا(سلام الله علیها) شدند. او در خانه را كوفت و گفت: اى على! در را باز كن. فاطمه(سلام الله علیها) با سر بسته و تن رنجور از مصيبت رحلت پدرش پشت در آمد و فرمود: با ما چكار دارى؟ چرا نمی گذارى به كار خودمان مشغول باشيم؟ چرا دست از ما برنمی دارى، با اينكه عزادار هستيم؟
او بانگ زد: در را باز كن؛ والا خانه را آتش می زنم. (11) فاطمه(سلام الله علیها) هر چه او را نصيحت كرد، او از تصميم خود منصرف نشد. سپس آتش طلبيد و در خانه را آتش زد، آن‌گاه در نيم‏سوخته را فشار داد و بدن نازنين فاطمه(سلام الله علیها) بين فشار در و ديوار قرار گرفت.» (12)
جريان جنايت را از زبان خود اين كودتاچى بشنويد: «به فاطمه(سلام الله علیها) كه پشت در بود گفتم: اگر على(سلام الله علیها) از خانه [براى بيعت] بيرون نيايد، هيزم فراوانى به اينجا بياورم و آتشى برافروزم و خانه و اهلش را بسوزانم، و يا اينكه على(علیه السلام) را براى بيعت‏ به سوى مسجد می كشانم. آن‌گاه تازيانۀ قنفذ را گرفتم و فاطمه(سلام الله علیها) را با آن زدم و به خالد بن وليد گفتم: تو و مردان ديگر هيزم بياوريد و به فاطمه(سلام الله علیها) گفتم: خانه را به آتش می كشم... هماندم دستش را از در بيرون آورد تا مرا از ورود به خانه بازدارد، من او را دور نموده و با شدت در را فشار دادم و با تازيانه بر دستهاى او زدم تا در را رها كند، از شدت درد تازيانه، ناله كرد و گريست، نالۀ او به قدرى جانكاه و جگرسوز بود كه نزديك بود دلم نرم شود و از آنجا منصرف شوم؛ ولى به ياد كينه‏هاى على(علیه السلام) و حرص او بر كشتن قريشيان (مشركين) افتادم. با پاى خودم لگد بر در زدم؛ ولى او همچنان در را نگه داشته بود كه باز نشود. وقتى كه لگد بر در زدم صداى ناله فاطمه(سلام الله علیها) را شنيدم كه گمان كردم اين ناله مدينه را زير و رو كرد. در آن حال فاطمه(سلام الله علیها) می گفت: «يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَكَذَا كَانَ يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ وَ ابْنَتِكَ، آهِ يَا فِضَّةُ إِلَيْكِ فَخُذِينِي فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِي أَحْشَائِي مِنْ حَمْلٍ؛ اى پدرجان! اى رسول خدا! بنگر كه اين گونه با حبيبه و دختر تو رفتار می شود. آه! اى فضه بيا و مرا درياب كه سوگند به خدا فرزندم كه در رحم من بود كشته شد.»
در عين حال در را فشار دادم، در باز شد، وقتى وارد خانه شدم، فاطمه(سلام الله علیها) با همان حال روبروى من ايستاد؛ ولى شدت خشم، مرا به گونه‏اى كرده بود كه گويى پرده‏اى در برابر چشمم افتاده بود، چنان با سيلى روى روپوش به صورت فاطمه(سلام الله علیها) زدم كه به زمين افتاد...» (13)

تا در بيت الحرم از آتش بيگانه سوخت
كعبه ويران شد حرم از سوز صاحبخانه سوخت

آه از آن پيمان‏شكن كز كينه خم غدير
آتشى افروخت تا هم خم و هم خمخانه سوخت

بالاخره على(علیه السلام) را دستگير كردند تا به جانب مسجد ببرند. حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگامى كه به خود آمد، ديد على(علیه السلام) را به جانب مسجد می برند، شجاعانه پيش رفت، و دامنش را محكم گرفت و گفت: نمی گذارم همسرم را ببريد. قنفذ ديد دست از على(علیه السلام) برنمی دارد، آنقدر با تازيانه به دست نازنين دختر پيامبر(صلی الله علیه و آله) زد كه بازويش ورم كرد. (14)
نخلى كه شكسته ثمرش را نزنيد
مرغى كه زمين خورده پرش را نزنيد

ديديد اگر كه دست مردى بسته
ديگر در خانه همسرش را نزنيد
واپسين روزها
حضرت فاطمه(سلام الله علیها)، پارۀ تن پيامبر(صلی الله علیه و آله)، سيده زنان عالم، همسر فداكار على(علیه السلام) و كوثر، امامت در سن جوانى به بستر بيمارى افتاد و روزهاى آخر عمر خود را می گذراند، نزديك است آفتاب عمرش غروب كند و فريادهاى مظلومانه‏اش خاموش شود.
به شوهر مظلومش على بن ابي‌طالب(علیه السلام) گفت: «پسر عموى مهربان! آثار و علايم مرگ را در خودم مشاهده می نمايم. گمان می كنم به زودى به پدرم ملحق گردم. می خواهم وصيت كنم.» على(علیه السلام) در كنار بستر فاطمه(سلام الله علیها) نشست و اطاق را خلوت كردند. فرمود: «اى دختر پيغمبر! آنچه می خواهى وصيت كن و يقين داشته باش كه به وصيت تو عمل خواهم كرد.» على(علیه السلام) بر چهره پژمرده و چشمهاى فرو رفته همسرش نگاه می كرد و اشك می ريخت. فاطمه(سلام الله علیها) برگشت و با ديده‏هاى فرو رفته‏اش نگاهى به صورت غمناك شوهر مهربانش انداخت و فرمود: «پسر عمو! تا كنون در خانه‏ات دروغ نگفته، مرتكب خيانت نشده‏ام، و هيچگاه از اوامر و دستوراتت تخلف نكردم.»
امام على(علیه السلام) فرمود: «مقام خداشناسى و پرهيزكارى تو به قدرى عالى است كه احتمال خلاف درباره‏ات نمی رود. به خدا سوگند! مفارقت و جدايى تو بر من بسيار گران است؛ اما چه كنم كه مرگ را چاره‏اى نيست. به خدا قسم! مصيبتهاى مرا تازه كردى، مرگ نا به هنگام تو حادثۀ دردناكى است، (( انا لله وانا اليه راجعون )). چه مصيبت دردناك و جانسوزى است؟ به خدا سوگند! اين مصيبت جانكاه را هرگز فراموش نخواهم كرد و هيچ چيزى نمی تواند تسلى‌بخش من باشد.» آن‌گاه ساعتى را با هم گريستند. (15)
احساسات و عواطف دو يار مهربان چنان تحريك شد كه نتوانستند از گريه خوددارى كنند. به ياد زحمات طاقت‌فرسا و فداكاريها و گرفتاريهاى همديگر ناله كردند. آن‌گاه كه آرام‏تر شدند، على بن ابي‌طالب سر همسرش را در دامن گرفت و فرمود: هرچه می خواهى وصيت كن كه آنچه بفرمايى به عمل می آورم.
فاطمه(سلام الله علیها) شروع به وصيت نمود و موضوعاتى را بيان فرمود. از جملۀ آن موضوعات مسئلۀ تجهيز و دفن خود بود كه در اين رابطه چنين فرمود: «حَنِّطْنِي وَ غَسِّلْنِي وَ كَفِّنِّي بِاللَّيْلِ وَ صَلِّ عَلَيَّ وَ ادْفِنِّي بِاللَّيْل...؛ (16) مرا شبانه حنوط كن، غسل بده و كفن كن و شبانه بر من نماز بخوان و به خاك بسپار. اجازه نده اشخاصى كه حقم را غصب كردند و اذيت و آزارم نمودند بر من نماز بخوانند و يا در تشييع جنازه‏ام حاضر شوند.»

عروج غم‏انگيز ياس
آخرين لحظات عمر پربركت كوثر امامت، و مادر ايمان و دخت نبوت است. به «اسماء بنت عميس» فرمود: آبى بياور. اسماء آب را حاضر نمود. حضرت زهرا(سلام الله علیها) با آن وضو ساخت و به روايتى غسل كرد. بوى خوش طلبيد و خود را خوشبو گردانيد و جامه‏هاى نو پوشيد. آنگاه فرمود: اسماء! جبرئيل هنگام وفات پدرم چهل درهم كافور از بهشت آورد. حضرت آن را سه قسمت كرد، قسمتى براى خود گذاشت و يك قسمت ‏براى من و قسمتى هم براى على(علیه السلام). آن كافور را بياور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزديك سر من بگذار.

پس پاى خود را به قبله كرد و خوابيد و جامه را بر روى خود كشيد و فرمود: اسماء! مدتى صبر كن، بعد از آن مرا بخوان، اگر جواب نيامد، على را طلب كن و بدان كه من به پدرم ملحق گرديده‏ام.

اسماء لحظاتى انتظار كشيد، آن‏گاه حضرت را ندا كرد و صدايى نشنيد. گفت: اى دختر مصطفى! اى دختر بهترين فرزندان آدم! اى دختر بهترين كسى كه بر روى زمين گام نهاده است! اى دختر آن كسى كه در شب معراج به مرتبه (( قاب قوسين او ادنى )) رسيده است! چون جواب نشنيد، جامه را از روى مباركش برداشت، ديد مرغ روحش به رياض جنت پرواز كرده است. خود را به روى حضرت انداخته، او را می بوسيد و می گفت: سلام اسماء بنت عميس را به خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برسان.

در اين حال حسنين(علیه السلام) از در آمدند و گفتند: اى اسماء! مادر ما چرا در اين وقت ‏به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادرتان به خواب نرفته؛ بلكه به رحمت الهى واصل گرديده است. امام حسن(علیه السلام) خود را به روى آن حضرت افكند و روى انور مادر را می بوسيد و می گفت: مادر! با من سخن بگو، پيش از آنكه روحم از بدنم جدا شود. امام حسين(علیه السلام) بر روى پاى مادر افتاد و می بوسيد و می گفت: مادر! منم حسين تو، با من سخن بگو، پيش از آنكه دلم شكافته شود و از دنيا مفارقت كنم.
اسماء گفت: اى دو جگرگوشۀ رسول خدا! برويد و پدر بزرگوار خود را خبر كنيد و خبر وفات مادرتان را به او برسانيد. آن دو بزرگوار بيرون رفتند. چون نزديك مسجد رسيدند، صدا به گريه بلند كردند. پس صحابه به استقبال ايشان دويدند و گفتند: اى فرزندان رسول خدا! چرا گريه می كنيد؟ حق تعالى هرگز شما را گريان نگرداند. فرمودند: مادر ما از دنيا رفته است. چون حضرت اميرالمؤمنين(علیه السلام) اين خبر جانسوز را شنيد، بيهوش شد. آب به صورت آن حضرت پاشيدند تا به هوش آمد و فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلى دهم؟ تا زنده بودى مصيبتم را به تو تسليت می دادم، اكنون بعد از تو چگونه آرام گيرم؟
بِمَنِ الْعَزَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ كُنْتُ بِكِ أَتَعَزَّى فَفِيمَ الْعَزَاءُ مِنْ بَعْدَكِ (17)

وداع آخر
پاسى از شب گذشته بود. دلاور خيبر مثل ابر بهارى می گريد و در اوج غربت و تنهايى يادگار پيامبر را غسل می دهد. اسماء آب می ريزد و على(علیه السلام) غسل می دهد.
بريز آب روان اسماء
به جسم اطهر زهرا
ولى آهسته آهسته

همه خواب و على بيدار
سرش بنهاده بر ديوار
بگريد با دل خونبار
ولى آهسته آهسته

بعد از اتمام غسل، آن‌گاه كه بدن بى‏جان يار مهربانش را كفن می كرد، وقتى كه خواست‏ بند كفن را ببندد، صدا زد: «يا ام كلثوم! يا زينب! يا سكينة! يا فضة! يا حسن! يا حسين! هلموا تزودوا من امكم فهذا الفراق واللقاء فى الجنة؛ اى ام‏كلثوم! زينب! سكينه! فضه! حسن! حسين(علیهم السلام)! بياييد از مادرتان توشه برگيريد كه وقت فراق و جدايى است و ملاقات به قيامت موكول می شود.»
حسن و حسين(علیه السلام) آمدند و خود را بر روى جنازۀ مادر انداختند و صدا می زدند: سلام ما را به جدمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برسان. اميرمؤمنان می فرمايد: «إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّهَا قَدْ حَنَّتْ وَ أَنَّتْ وَ مَدَّتْ يَدَيْهَا وَ ضَمَّتْهُمَا إِلَى صَدْرِهَا مَلِيّا؛ خدا را گواه می گيرم كه فاطمه ناله اندوهگينى كشيد و دستهاى خود را گشود و فرزندان را مدتى در آغوش گرفت.» آن حضرت ادامه داد: در همين حال شنيدم هاتفى در آسمان صدا زد: «يَا أَبَا الْحَسَنِ! ارْفَعْهُمَا عَنْهَا فَلَقَدْ أَبْكَيَا وَ اللَّهِ مَلَائِكَةَ السَّمَاوَاتِ؛ (18) اى على! حسن و حسين(علیهم السلام) را از روى سينه مادرشان بلند كن كه سوگند به خدا اين حالت آنها فرشتگان آسمان را به گريه انداخت.»
يار بر مزار ياس
نيمه‏هاى شب على مظلوم به همراه حسن و حسين(علیه السلام) غمديده، عمار، مقداد، عقيل، زبير، ابوذر، سلمان، بريده و گروهى از بنى هاشم بر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نماز گزاردند و در همان شب او را دفن كردند. حضرت امير(علیه السلام) دور قبر حضرت زهرا(سلام الله علیها) هفت قبر ديگر ساخت و بر چهل قبر آب پاشيد تا قبر آن مظلومه مخفى بماند. (19) در آن شب ماتم على(علیه السلام) ماند و غربت، على ماند و كوهى از مصايب. آرى، شب بود و افقها مات و تيرگى سنگينى خود را بر روى شهر افكنده بود و فضا را از اندوه آكنده، سايه نخلهاى قامت افراشته كه ديگر از بلنداى خود شرم داشته و چونان ملامت‌زده سر فرو انداخته بودند، بر ديوارهاى تكيدۀ شهر بوى سوگ به مشام می رساند.
در نزديكى خانه‏هاى شهر كه رنگ مرگ گرفته بودند، سوگناله‏اى برمی خاست كه براى هميشه، تاريخ و روزگار را بهت‏زده و انگشت‏ بر دهان واگذاشت، كه آن مرد، همان كه در نبردگاه‏هاى بدر، احد، خيبر و... در برابر دشمنان چونان شير غران به پيش می تاخت و از كشته‏هاى مشركين پشته می ساخت، اينك در غم هجرانى جانگداز، بى‏تاب و در سوز و ساز است. بر فراز مزارى كه از آن شب تا كنون و تا ناپيداى زمان، ديگر تاريخ از آن خبر ندارد. تنها غم سروده آن مرد را به ياد دارد كه با اندوهى در سينۀ خفته و بغضى در گلو نهفته زمزمه كرد: «اى پيامبر خدا! درودت باد از جانب من و از سوى دخترت كه اينك از سراى فانى رخت‏ بربسته و در پى ديدار به تو پيوسته و زودتر به تو رسيده، پس از او صبرم از دست رهيده و تاب تحملم به پايان رسيده؛ اما همان‏سان كه در فراق تو صبرپيشه كردم، در هجران دخترت نيز شكيبايى می ورزم. اينك امانت‏ به دست صاحبش رسيد و زهرا(سلام الله علیها) از دستم جدا شد و به جانب تو آمد. واى كه پس از او ديگر نه افلاك را آرايشى است، و نه خاك را پيرايشى.
از اندوه، خواب در ديدگانم نيايد و از غم، عقدۀ دلم نگشايد، تا آن هنگام كه خداوند مرا در جوار تو ساكن نمايد. مرگ زهرا بر دلم تير غم نشاند و جماعت ما را به جدايى و دل پريشانى كشاند. از اين غم به خدا شكوه می برم. به زودى دخترت با تو بازخواهد گفت كه پس از تو امتت ‏با وى چه روا داشتند.
امام صادق(علیه السلام) از پدران خود نقل مي‌فرمايد: «پس از آنكه اميرمؤمنان(علیه السلام) فاطمه(سلام الله علیها) را در ميان قبر نهاد و قبر را پوشانيد، مقدارى آب روى قبر پاشيد و سپس در كنار قبر گريان و نالان نشست تا اينكه عمويش عباس آمد و دست على(علیه السلام) را گرفت و او را به خانه‏اش برد.» (20)
و ما آرزومندان زيارت قبر آن مظلومه شهيده سوگمندانه عرض می كنيم: اى دخت رسالت! اى همسر ولايت! اى كوثر امامت! اى مادر ايمان و حقيقت، نخلهاى خاك آلود فدك هنوز از ستمى كه بر تو روا داشتند، می گريند. زندگى تو گواه مظلوميت همۀ دودمان هابيل است، همچنان‌كه وجود تو گواه قدس و عظمت‏ خدا بود.
تازيانه‏اى كه بر پيكر نازنين تو فرو كوفتند، تبرى بود كه بندگان بت ‏به انتقام نابودى اصنام بر پيكر توحيد ابراهيم فرود آوردند. همواره شرمسار باد دستى كه بر گونۀ خداگون تو سيلى زد. دريغا! دل اگر در غم تو پاره شود شگفت نيست؛ چراكه شكستن پهلوى تو عظيم‏تر از تخريب ديوار كعبه بود.
چون قامت استوار تو را به ستم خاك نشاندند، دين از پاى افتاد، و چون تو را كشتند، انسانيت ‏بى‏مادر شد، و على(علیه السلام) تنها ماند و بشريت در گرداب فاجعه افتاد.


  پی نوشت :

1) . اصول كافى ج‏1، ص‏458؛ بحارالانوار، ج‏43، ص‏9.
2) . بحارالانوار، ج‏1، ص‏8 و 13.
3) . كشف الغمه، ج‏2، ص‏79.
4) . فاطمه الگوى زن مسلمان ص‏70 به نقل از: زندگانى حضرت فاطمه، ص‏86.
5) . بحارالانوار ج‏43، ص‏156؛ امالى طوسى، ج‏1، ص‏191.
6) . بحارالانوار، ج‏43، ص‏196.
7) . اگر روز شهادت حضرت سيزدهم جمادى الاولى باشد، حضرت 75 روز بعد از پدر گراميشان زنده مانده‏اند و اگر روز شهادت، سوم جمادى الثانى باشد، حضرت 95 روز بعد از پدرشان زنده بوده‏اند. در اين زمينه اقوالى وجود دارد. به ناسخ التواريخ، ج‏4، كتاب دوم، ص‏189 رجوع شود.
8) . الغدير، ج‏5، ص‏147.
9) . احقاق الحق، ج‏19، ص‏160؛ شبهاى پيشاور، ص‏713 - 714.
10) . نهج البلاغه، خطبه 202؛ اصول كافى، ج‏1، ص‏381، باب مولد الزهراء.
11) . شرح ابن ابى الحديد، ج‏2، ص‏56، ج‏6، ص‏48؛ عقد الفريد، ج‏5، ص‏12؛ انساب الاشراف، ج‏1، ص‏586.
12) . بيت الاحزان، ص‏90.
13) . سوگنامه آل محمد(ص) ، ص‏27 به نقل از دلايل الامامة، ج‏2، و بيت الاحزان، ص‏96 و 97.
14) . بحارالانوار، ج‏43، ص‏198.
15) . بحارالانوار، ج‏43، ص‏178.
16) . همان، ص‏192؛ بيت الاحزان، ص‏152.
17) . كشف الغمة، ج‏2، ص‏122، فصول المهمه، ص‏148؛ منتهى الآمال، ج‏1، ص‏336 - 338.
18) . بيت الاحزان، ص‏154؛ سوگنامه آل محمد(ص)، ص‏34 - 35.
19) . منتهى الآمال، ص‏338 - 339؛ به نقل از روضة الواعظين، ج‏1، ص‏151 و دلائل الامامة، ص‏46.
20) . بيت الاحزان، ص‏156.

منبع : کتاب حضرت زهرا(سلام الله علیها) / معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه علمیه قم/ چاپ اول-1390 .




تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ١٣ ارديبهشت ١٣٩٠ / شماره خبر : ٨٣٠٧٣ / تعداد بازدید : 3844/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج