پنج شنبه ٢٩ شهريور ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > تاریخ > تاریخ معصومین > حضرت زهرا علیها السلام 
ماهنامه مبلغان


سیدجواد حسینی

مجالس حضرت زهرا ‏علیهاالسلام (2)

از حضرت فاطمه زهرا‏علیهاالسلام پنج خطبه نقل شده است: نخستين خطبه، سخنراني ايشان است كه پس از غصب خلافت اميرمؤمنان‏علیه‏السلام و غصب فدك ايراد شد؛خطبه دوم، سخنراني آن حضرت در جمع زنان مهاجر و انصار است؛خطبه سوّم، زماني بيان شده است كه كودتاگران به خانه ولايت هجوم بردند؛خطبه چهارم در نكوهش پيمان شكنان و انسانهاي بي‌تفاوت است؛خطبه پنجم در مقابل مهاجمان به بيت وحي بيان شده است...

از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام پنج خطبه نقل شده است: نخستين خطبه، سخنراني ايشان است كه پس از غصب خلافت اميرمؤمنان علیه السلام و غصب فدك ايراد شد؛(1)

خطبه دوم، سخنراني آن حضرت در جمع زنان مهاجر و انصار است؛(2)
خطبه سوّم، زماني بيان شده است كه كودتاگران به خانه ولايت هجوم بردند؛(3)
خطبه چهارم در نكوهش پيمان شكنان و انسانهاي بي‌تفاوت است؛
خطبه پنجم در مقابل مهاجمان به بيت وحي بيان شده است.
مقصود از خطبه آن حضرت در این مقاله، همان خطبه اوّل و خطبه معروف آن بانوي مكرّمه است كه بخشهاي مختلفي دارد.
در شماره پيشين مجلّه، از اين عناوين بحث شد: ايمان و نماز، زكات، حج، امامت، رهبري و جهاد.
در این مقاله عناوین ذیل بررسی شده است: عدالت اجتماعی، صبر، احسان به پدر و مادر و صله رحم.

مجلس اول: عدالت
فاطمه زهرا علیهاالسلام با توجه به اهميت عدالت، مهم‌ترين فلسفه آن را آرامش دلها مي‌داند؛ از اينرو فرمود:‌ «جعل الله ... و الْعَدلَ تَنْسيقاً لِلْقُلُوب؛(4) عدل را براي استواري (و آرامش) دلها قرار داد.»
بحث عدالت، به ويژه عدالت اجتماعي در اسلام، جايگاه مهم و ويژه‌اي دارد. يكي از مهم‌ترين اهداف بعثت پيامبران و تلاش معصومان، اقامه عدل و قسط بوده است.
همچنين بر مؤمنان و متدينان سفارش شده است كه براي برپايي عدالت اجتماعي تلاش كنند. روايات نيز به اهميت و آثار و بركات عدالت اجتماعي پرداخته‌اند.
استاد مطهري مي‌گويد: «[عدالت] رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذي‌حق، حق او را؛ ظلم، عبارتست از: پامال كردن حقوق و تجاوز به حقوق افراد ديگر و تصرف در حقوق ديگران. معناي حقيقي عدالت بشري؛ يعني عدالتي كه در قانون بشري بايد رعايت شود و افراد بشر بايد آن را محترم بشمارند، همين معنا است. اين عدالت، متكي بر دو چيز است: يكي حقوق و اولويتها؛ يعني افراد بشر نسبت به يكديگر و در مقایسه با یکدیگر نوعي حقوق و اولويت پيدا مي‌كنند... .
يكي ديگر، خصوصيّت ذاتي بشر است كه طوری آفریده شده است که در كارهاي خود الزاماً نوعي انديشه که آنها را اندیشه اعتباری می‌نامیم، ‌استخدام و با استفاده از آن انديشه‌هاي اعتباري به عنوان «آلت فعل» به مقاصد طبيعي خود نائل مي‌آيد. آن انديشه‌ها يك سلسله انديشه‌هایي «انشائي» است كه با «بايد»ها مشخص مي‌شود؛ از آن جمله اين است كه براي اينكه افراد جامعه بهتر به سعادت خود برسند، «بايد» حقوق و اولويتها رعايت شود و اين است، مفهوم عدالت بشري كه وجدان هر فرد آن را تأييد مي‌كند و نقطه مقابلش را كه ظلم ناميده مي‌شود، محكوم مي‌سازد.» (5)
مولوي مي‌گويد:
عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش
ظلم چه بود؟ وضع در ناموضعش
عدل چه بود؟ آب ده اشجار را
ظلم چه بود؟ آب دادن خار را
به نمونه‌هايي از آيات و روايات درباره عدالت اجتماعي توجّه کنید:
در قرآن كريم مي‌خوانيم: «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُون»؛(6) «براي هر امتي، رسولي است. هنگامي كه رسولشان [به سوي آنان] بيايد، به عدالت در ميان آنها داوري مي‌شود و ستمي به آنها نخواهد شد.»
در آیه دیگر مي‌فرمايد: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»؛ «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! همواره براي خدا قيام كنيد و از روي عدالت، گواهي دهيد. دشمني با جمعيّتي، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند. عدالت كنيد كه به پرهيزگاري نزديك است و از [معصيت] خدا بپرهيزيد، كه از آنچه انجام مي‌دهيد، باخبر است.» (7)
در روايات نيز تعبيرات بسيار حياتي از عدالت شده است كه به چند نمونه اشاره مي‌شود:
1. حضرت علي علیه السلام فرمودند: جَعَلَ اللَّهُ الْعَدْلَ قِوَاماً لِلْأَنَام؛(8) خداوند، عدل را برای قوام و استواری مخلوقات قرار داد.»

2. آن حضرت در سخن دیگری مي‌فرمايد: «الْعَدْلُ أَحْلَى مِنَ الْمَاءِ يُصِيبُهُ الظَّمْآنُ؛ عدالت شيرين‌تر از آب براي تشنه‌اي است كه به آن دست يابد.» (9)

3. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «عَدْلُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سِتّينَ سَنَةً قِيَامٌ لَيْلُهَا وَ صِيَامٌ نَهَارُهَا وَ جَوْرُ سَاعَةٍ فِي حُكْمٍ أَشَدُّ وَ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَعَاصِي سِتِّينَ سَنَةً؛(10) يك ساعت رعايت عدالت، بهتر از شصت سال عبادت است كه شبهاي آن عبادت كنند و روزهاي آن روزه باشند و يك ساعت حکم و قضاوت ستمکارانه [نزد خدا] از شصت سال گناه شدیدتر و بزرگ‌تر است.»

علي علیه السلام و عدالت
يكي از دختران اميرمؤمنان علیه السلام گردنبندي را به عنوان عاريه به مدّت سه روز براي استفاده كردن در روز عيد قربان از ابن‌رافع خزانه‌دار بيت‌المال امام علي علیه السلام گرفت. وقتي خبر به علي علیه السلام رسيد، به شدّت غضبناك شد، وي را احضار كرد و فرمود: «آيا براي همة زنان مسلمانان، ممكن است كه از بيت‌المال عاريه بگيرند؟» سرانجام، حضرت، گردنبند را در اسرع وقت به بيت‌المال برگرداند و فرمود: «اگر به عنوان عاريه نبود دست دخترم را قطع مي‌كردم.» (11)

عدالت در بین فرزندان
از جمله اموری که باید در آن به عدالت رفتار شود، مسائل مربوط به خانواده و فرزندان متعدد در یک خانواده است. اگر چه ممکن است بعضی از آنها مورد علاقه بیش‌تر باشند؛ ولی باید دقت کرد که اظهار و ابراز علاقه، منجر به عدم رعایت عدالت و تبعیض در بین آنان نگردد که در این صورت مرتکب ظلم شده و باید منتظر عواقب ناگوار آن بود.
نعمان بن شبير مي‌گويد كه روزي پدرم به من هديه‌اي داد؛ ولي به ديگر برادران و خواهرانم چيزي نداد. مادرم عمرة بنت رواحه به پدرم گفت: «من به اين تبعيض راضي نمي‌شوم؛ مگر آنكه رسول خدا درستي عمل تو را گواهي كند.» سپس پدرم به محضر پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله شرفياب شد و عرض كرد: «اي رسول خدا صلی الله علیه وآله! من به فرزندم هديه‌اي داده‌ام و همسرم مرا واداشته كه شما را بر صحت آن گواه بگيرم.» پيامبر پرسيد: «آيا به همة فرزندانت چنين هديه‌اي داده‌اي؟» وي گفت: «نه!» حضرت فرمود: «پس از خدا بترس و بين فرزندانت به عدالت رفتار كن، من بر كار ظالمانه گواهي نمي‌دهم.» (12)


ديوار عدالت
هیچ عمران و آبادی و ساخت و سازی مانند عدالت، یک شهر را آباد نمی‌کند. در حالی‌که اگر یک شهر و مملکت از حیث ظاهر و ساختمانها با شکوه گردد؛ ولی این شکوه بر اساس ظلم باشد، در واقع آباد و پایدار نیست. امام علی علیه السلام می‌فرماید: «ما عُمِرَتِ الْبُلْدانُ بِمِثلِ الْعَدْلِ؛(13) هیچ چیز مانند عدل سبب آبادی شهرها نمی‌شود.»
فرماندار حمص به عمر بن عبدالعزيز در نامه‌اي نوشت: «ديوارهاي شهر در حال خراب شدن است. براي تعمير آن چه دستور مي‌فرماييد؟» خليفه در پاسخ نوشت: «شهر حمص را از عدالت ديوار بكش و راهها را از ظلم و ستم نسبت به مردم، پاكسازي كن. در اين صورت به ديوار خشت و سنگ و گچ نيازي نيست.» (14)

توسل
بر اساس همين عدالت بود كه حضرت فاطمه علیهاالسلام عليه ابابكر چنين احتجاج و استدلال كرد: «آيا از عدل است كه تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم ارث نبرم؟» از اينرو فرمود: «... يَا ابْنَ أَبِي قُحَافَةَ، أَفِي كِتَابِ اللَّهِ أَنْ تَرِثَ أَبَاكَ وَ لَا أَرِثَ أَبِي؟ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً فَرِيًّا؛ اي پسر ابي قحافه! آيا در كتاب خدا آمده كه تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم ارث نبرم؟! براستي بدعت تازه و زشتي آورده‌اي.» (15)
راستي اين از عدالت بود كه خانه ولي خدا را در مدينه آتش زدند و به ناموس خدا اهانت كردند؟ راستي با اين اهانتها و بي‌حرمتيها به دنبال چه چيزي بودند؟!
شيطان به بيت وحي تعالي چه مي‌كند؟
آتش به گرد جَنّت اعلي چه مي‌كند؟
دار الزيارة نبي و آستان وحي
اي واي من مغيرة در آنجا چه مي‌كند؟
رويش سياه گردد و دستش بريده باد
قنفذ، كنار خانه مولا چه مي‌كند؟
بايد زتازيانه، بپرسم كه در بهشت
آثار خون به قامت طوبي چه مي‌كند؟
گيرم روا است سوختن خانه میخ در
بر سينه شكستة زهرا چه مي‌كند؟
آري، اين بي‌عدالتي همچنان ادامه يافت و اين آتش همچنان شعله‌ور ماند تا عصر عاشورا، خيمه‌گاه آل الله را به آتش كشيد و نوامیس خدا و آل بيت علیهم السلام را به اسارت برد. اينجا فرياد دختر زهرا علیهاالسلام بلند شد كه «أَمِنَ الْعَدْلِ يَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِيرُكَ حَرَائِرَكَ وَ إِمَاءَكَ وَ سَوْقُكَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَايَا قَدْ هُتِكَتْ سُتُورهُنَّ وَ أُبْدِيَتْ وُجُوهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَ يَسْتَشْرِفُهُنَّ؟ أَهْلُ الْمَنَاهِلِ وَ الْمَنَاقِلِ وَ يَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِيبُ وَ الْبَعِيدُ وَ الدَّنِيُّ وَ الشَّرِيفُ لَيْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِيٌّ وَ لَا مِنْ حُمَاتِهِنَّ حَمِي؛(16) اي پسر آزاد شدة [جدّ ما]! آيا از عدل است كه تو زنان و كنيزان خود را در پرده بنشاني و دختران رسول خدا را اسير كني و از شهري به شهر ديگر ببري؟! پرده آبروي آنها را هتك كني و صورت آنان را آشكار سازي كه مردم بدانها چشم دوزند، و نزديك و دور و فرومايه و شريف چهره آنها را بنگرند. از مردان آنان كسي به همراهشان نيست، نه يار و نه نگه‌دار و نه مددكاري.»

مجلس دوم: صبر
از لوازم انفكاك ناپذير زندگي اجتماعي و فردي دنيا، اين است كه زحمات، گرفتاريها، بيماريها، بلاها و ... دامنگير انسان مي‌شود و همين طور در مقابل وسوسه‌هاي نفساني و شيطاني قرار مي‌گيرد و عبادتهايي چون نماز و روزه و حج و امثال آن را بايد انجام دهد. تمامي اين موارد سخت، نياز به استقامت و صبر دارد. صبر، آثار بسيار سازنده و محصولات بسيار شيريني براي انسان به ارمغان مي‌آورد. تمامي كساني كه به مقامات عاليه راه يافته‌اند از انبيا گرفته تا امامان و اولياء الهي،‌ عامل اصلي و رمز حقيقي اين راهيابي، بردباري بوده است.
حضرت زهرا علیهاالسلام يكي از آثار و حكمتهاي صبر را پاداش عظيم آن معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد: «وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَى اسْتِيجَابِ الْأَجْر؛(17) و [خداوند] صبر را براي به دست آوردن پاداش قرار داده است.»
در قرآن كريم تعبيرات بسيار بزرگ و پرمعنايي درباره صبر شده است كه باعث تشويق و دلگرمي انسان مي‌شود. همچنين در روايات، آثار گرانبها و مهمّي براي بردباري بيان شده است كه به اهمّ آيات و روايات در اين زمينه اشاره مي‌شود:

1. صابران، محبوب خداوند
«وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»؛(18) «خداوند بردباران را دوست دارد.»

2. خداوند، یاور صابران
«وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِين»؛(19) «خدا و رسولش را اطاعت كنيد و با هم نزاع نكنيد كه سست شويد و قدرت (و شوكت) شما از ميان برود و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است.»
اين معيّت، معيّت خاص و ويژه است؛ غير از معيّتي است كه خداوند با همه دارد؛ «اِنَّ اللهَ مَعَکُمْ» و «نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ».

3. تسلط بر زمين، پاداش صبر
در قرآن كريم مي‌خوانيم: «سرانجام از فرعونيان انتقام گرفتيم... و مشرقها و مغربهاي پربركت زمين را به آن قومِ به ضعف كشانده شده (زير زنجير ستم) واگذار كرديم»: «وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا»؛(20) «وعده نيك پرورگارت بر بني اسرائيل، به سبب صبري كه به خرج دادند، تحقق يافت.»
گرت چو نوح نبي صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و كام هزار ساله برآيد(21)

4. امامت و هدايت، پاداش شكيبايي
«وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُون»؛(22) «و از آنان امامان (و پيشواياني) قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مي‌كردند؛ چون شكيبايي كردند و به آيات ما يقين داشتند.»
صبر تلخ آمد وليكن عاقبت
ميوه شيرين دهد پرمنفعت(23)

5. درود و رحمت خدا
در قرآن به پاداش ديگري براي صابران اشاره كرده، مي‌فرمايد: «.... وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون»؛(24) «به بردباران بشارت بده، آنها كه هرگاه مصيبتي به ايشان مي‌رسد، مي‌گويند: ما از آن خداييم، و به سوي خدا برمي‌گرديم. اينها، همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده است. و آنها هستند، هدايت يافتگان.»
در اين آیه به سه پاداش صابران اشاره شده است: 1. درود خدا (در واقع، همان الطاف ويژه الهي)؛ 2. رحمت خاص الهي؛ 3. هدايت خاص الهي.

6. اساس ايمان
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «الصَّبْرُ رَأْسُ الْإِيمَانِ؛ بردباري سرِ ايمان است.» (25)

7. راه رسيدن به اهداف
از مسيح علیه السلام نقل شده است كه فرمود: «إِنَّكُمْ لَا تُدْرِكُونَ مَا تُحِبُّونَ إِلَّا بِصَبْرِكُمْ عَلَى مَا تَكْرَهُون؛(26) براستي به آنچه دوست داريد نمي‌رسيد، مگر با صبر شما بر آنچه بد مي‌دانيد.»
امام علي علیه السلام فرمود: «بِالصَّبْرِ تُدْرَكُ مَعالِي الأُمُورِ؛(27) با صبر است كه به امور عاليه مي‌توان رسيد.»
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
آري شود وليك به خون جگر شود(28)
حتي راه رسيدن به خداوند، صبر در مقابل معاصي، بلاها و بردباري بر طاعت و بندگي است. اميرمؤمنان علیه السلام مي‌فرمايد: «مَنْ صَبَرَ عَلَى اللَّهِ وَصَلَ إِلَيْهِ؛(29) كسي كه بر [اطاعت و ترك معاصي] خدا صبر كند، به او خواهد رسيد.»

8. صبر و ظفر
پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله فرمود: «بِالصَّبْرِ يُتَوَقَّعُ الْفَرَجُ وَ مَنْ يُدْمِنْ قَرْعَ الْبَابِ يَلِجْ؛(30) با صبر، ‌انتظار گشايش مي‌رود و كسي که بر كوبيدن دري مداومت كند، وارد مي‌شود.»
در حدیثی دیگر فرمود: «أَنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ أَنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْكَرْب؛(31) پيروزي با صبر و گشايش با سختي است.»

9. راحتي دائمي
حضرت علي علیه السلام دربارة صفات متقين مي‌فرمايد: «صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَة؛(32) مدت كوتاهي را صبر كردند، به دنبال آن به راحت طولاني مدّت دست يافتند.»
صبر كن حافظ به سختي روز و شب
عاقبت روزي بيابي كام را(33)

10. پاداش هزار شهيد
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «مَنِ ابْتُلِيَ مِنْ شِیعَتِنا فَصَبَرَ عَلَيْهِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِيدٍ؛(34) كسي از شيعيان که گرفتار شود، پس بر آن گرفتاري صبر كند، براي او اجر [و پاداش] هزار شهيد خواهد بود.»

حکایت
«امّ عقيل» زن مسلمان و باديه‌نشيني بود. روزي دو ميهمان بر او وارد شدند. فرزند آن زن، همراه شتران در باديه بود، در همان لحظه به او خبر دادند كه شتر خشمگين، فرزندش را در چاهي انداخته و كشته است. زن با ايمان به كسي كه خبر مرگ فرزند او را آورده بود، گفت: «از مركب پياده شو و در پذيرايي از ميهمانان كمك كن!» گوسفند را به او داد تا آن را ذبح كند و سرانجام، غذا آماده شد. «ام عقيل» غذا را نزد ميهمانان گذاشت. پس از صرف غذا نزد آنان رفت و گفت: «آيا در ميان شما كسي هست كه از قرآن به خوبي آگاهي داشته باشد؟ » يكي از حاضران گفت: «بله! من آگاهم.» زن گفت: «آياتي از قرآن را برايم بخوان تا در برابر مرگِ فرزندم ماية تسلّي خاطر من شود.» او مي‌گويد: «من،‌اين آيات را برايِ آن زن خواندم «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِين...»؛ (35)«و به تحقیق شما را با ترس و گرسنگی و کمبود در اموال و جانها و فرزندانتان می‌آزماییم و صبر کنندگان را بشارت بده...» زن خداحافظي كرد. سپس رو به قبله ايستاد و چند ركعت نماز گذارد. سپس عرض كرد: «اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ فَعَلْتُ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ فَاَنْجِزْ لِي مَا وَعَدْتَنِي؛ خداوندا! اوامرت را انجام دادم [و رشتة شكيبايي را رها نساختم]، تو هم آنچه را [از رحمت و صلوات] به من وعده داده‌اي بر من ارزاني دار!» سپس اضافه كرد: «اگر بنا بود در اين جهان، كسي براي كسي بماند... .» يكي از حاضران مي‌گويد: «من فكر كردم مي‌خواهد بگويد كه فرزندم براي من باقي مي‌ماند؛ اما چنين ادامه داد كه پيامبر اسلام محمد صلی الله علیه وآله براي امّتش باقي مي‌ماند.» (36)

توسل
بر اثر لطمات و ضربات وارده بر بدن حضرت زهرا علیهاالسلام در جريان هجوم به خانه وحي، آن بانوي مكرّمه در بستر بيماري افتاد. در روزهاي سخت بيماري آن بانو، زنان مهاجر و انصار به عيادتش آمدند و عرض كردند: «اي دختر پيامبر خدا صلی الله علیه وآله! چگونه صبح كردي؟ با بيماري چه مي‌كني؟» حضرت زهرا علیهاالسلام پس از حمد خدا و درود بر پدرش فرمود: «أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُنَّ قَالِيَةً لِرِجَالِكُنَّ لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ وَ شَنَأْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ اللَّعِبِ بَعْدَ الْجِدِّ وَ قَرْعِ الصَّفَاةِ وَ صَدْعِ الْقَنَاةِ وَ خَطَلِ الْآرَاءِ وَ زَلَلِ الْأَهْوَاء...؛ (37) صبح كردم در حالي كه به خدا سوگند دنياي شما را دوست نمي‌دارم و از مردان شما خشمناك و بيزارم؛ درون و بيرونشان را آزمودم و نامشان را از دهان خويش به دور افكندم، از آنچه كرده‌اند، ناخشنودم چه زشت است كندي شمشيرها و سستي و بازيچه بودن [مردانتان] پس از آن همه تلاشها. چه زشت است سر بر سنگ خارا زدن، و شكاف برداشتن نيزه‌ها و فساد آرا و انديشه و انحراف آرمان و انگيزه‌ها... .»

زبان حال
جز غم كسي به خانه من سر نمي‌زند
اينجا كه مرغ شوق دگر پر نمي‌زند
در شهر خود غريبم و با درد آشنا
در خانه غريب كسي سر نمي‌زند
من دختر پيامبر و زان همه يكي
دم از سفارشات پيمبر نمي‌زند
مي‌زد مرا مغيره و يك كس به او نگفت
زن را كسي مقابل شوهر نمي‌زند
بيش از خودم به حالت زينب دلم بسوخت
(آخر)، مادر، كسي مقابل دختر نمي‌زند
آري اينجا مادر را مقابل فرزندان زدند و در كربلا فرزندان و دختران را كنار جنازه بابا تازيانه زدند.

بابا!
سوي شام و كوفه‌ام چه ظالمانه مي‌برند
نمي‌روم ولي مرا به تازيانه مي‌برند
سير تو را نموده‌اند به نوك ني ستمگران
نمي‌روم ولي مرا به اين بهانه مي‌برند.

مجلس سوم: نيكي به پدر و مادر
احسان به پدر و مادر از حقوق انساني است، نه فقط اسلامي؛ منتهي در اسلام، بهترين و بيش‌ترين تأكيد بر آن شده است و در قرآن در كنار توحيد، احسان به والدين مطرح است؛ تا آنجا که حتي اگر آنان مسلمان هم نباشند بايد به آنها احسان و احترام كرد. مقام و پست، نبايد انسان را از احترام به والدين غافل كند. انسان در هر مقامي باشد بايد پدر و مادر خويش را برتر از خود بداند و در مقابل آنها كرنش و تواضع كند. سفارش به احسانِ به پدر و مادر، متوجه فرزندان است؛ ولی به آنها توصيه نشده است كه به فرزندان نيكي كنيد؛ گويا عاطفه پدر و مادري براي اين امر كافي است.
حدّ ‌و مرزي در احسان به والدين وجود ندارد؛ همچون فقير نيست كه كمك تا زمان سير شدن باشد و همچون جهاد نيست كه تا رفع فتنه يا مثل روزه نيست كه تا افطار باشد؛ بلكه حتي بعد از مرگ آنان نيز نبايد آنها را فراموش كرد و تا زنده هستيم بايد به والدين احسان كنيم.
فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: «... بِرَّ الْوالِدَیْن وِقَایَةً مِنَ السَّخَط؛ نیکی به پدر و مادر را برای دوری از عذابش قرار داده است.»
قرآن مجید، رسول خدا صلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام، دستورهايي درباره احسان به ايشان دارند كه در هيچ كتاب و مذهبي همانند آن را نمي‌توان يافت. اكنون به برخي از اين آيات و روایات اشاره مي‌شود:

1. بزرگ‌ ترين توصيه
« وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاه وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیكَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ»؛(38) «به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكي كند. مادرش او را با ناراحتي حمل مي‌كند و با ناراحتي بر زمين مي‌گذارد. دوران حمل و از شير گرفتنش سي‌ماه است، تا زماني كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگي بالغ شود، مي‌گويد: پروردگارا!‌ مرا توفيق ده تا شكر نعمتي را که به من و پدر و مادرم دادي به جا آورم و كار شايسته‌اي انجام دهم كه از آن خشنود باشي و فرزندان مرا صالح قرار بده. من به سوي تو باز مي‌گردم و توبه مي‌كنم، و من از مسلمانانم.»

2. كم‌ ترين اهانت ممنوع
«وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً»؛(39) «و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكي كنيد. هر گاه يكي از آنها يا هر دوي آنها، نزد تو به سن پيري رسند، (كم‌ترين اهانتي به آنها روا مدار) و به آنها اف نگو و بر آنها فرياد مزن! و گفتار [لطيف و سنجيده و] بزرگوارانه به آنها بگو! و بالهاي تواضع خويش را از محبّت و لطف در برابر آنان فرود آر! و بگو: پرورگارا! همان‌گونه كه آنها مرا در كوچكي تربيت كردند، آنان را مشمول رحمت قرار ده.»
در آيه فوق 7 دستور حياتي و گره‌گشا به فرزندان نسبت به والدين داده شده است كه اگر فرزندان مراعات كنند، مشكل سالمندان و والدين حل خواهد شد.
ابي ولّاد حنّاط مي‌گويد كه از امام صادق علیه السلام درباره اين آيه «وَ بِالْوَالِدَيْنِ اِحْسَاناً» ‌پرسيدم و گفتم: «اين نيكي چيست؟» حضرت فرمود: «نيكي اين است كه با آنان خوشرفتاري كني و ايشان را وانداري كه آنچه را به آن نيازمندند از تو درخواست كنند، اگرچه بي‌نياز هم باشند؛ مگر خداوند عزوجل نمي‌فرمايد: «هرگز به نيكي نمي‌رسيد؛ مگر از آنچه دوست مي‌داريد، ببخشيد.» (40) سپس فرمود: «و امّا اين آيه كه فرمود: «إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما...»؛ (41) «... يعني اگر تو را زدند بگو خدا شما را بيامرزد كه اين سخن بزرگوارانه از سوي توست و سخن كريمانه است كه قرآن بدان امر مي‌كند.» و فرمود: «معناي «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّل...» اين است كه نگاهت را جز به مهر و دلسوزي به آنان ندوز، صدايت را بالا نبر، دستت را بالاتر از دستشان نبر و از آنان پيش نيفت.» (42)
خدا را پرست و پدر را ستای
ولی جان به قربان مادر نمای(43)

3. احسان در كنار توحيد
در آيات متعددي از قرآن، در كنار امر به توحيد و نهي از شرك، امر به احسان والدين شده است؛ از جمله آيه‌اي كه گذشت(44) و آيات ذيل:
يك ‌ـ «قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا»(45)؛ «بگو: بياييد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است برايتان بخوانم: اينكه چيزي را شريك خدا قرار ندهيد و به پدر و مادر نيكي كنيد.»
دو‌ـ «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا»؛(46) «و خدا را بپرستيد! و هيچ چيز را همتاي او قرار ندهيد و به پدر و مادر، نيكي كنيد.»
سه‌ ‌ـ «وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا»؛(47) «و [به ياد آوريد] زماني را كه از بني اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد، و به پدر و مادر [و نزديكان] احسان كنيد.»

4. غضب خد ادر غضب پدر
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «رضا اللهِ في رِضا الْوالِدِ وَ سَخَطُ الله في سَخَطِهِ؛(48) رضاي خدا در رضاي پدر است و غضب خدا در خشم او.»
نبايست كردن خلاف پدر
كه آخر پشيمانی آرد به بر(49)

5. ذلت و خواري
امام هادي علیه السلام فرمود: «الْعُقُوقُ يُعَقِّبُ الْقِلَّةَ وَ يُؤَدِّي إِلَى الذِّلَّةِ؛(50) ترك احسان به پدر و مادر، سبب تنهايي و منتهي به خواري مي‌شود.»

6. شقاوت عاق والدين
حضرت صادق علیه السلام: «عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ مِنَ الْكَبَائِرِ لِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَ الْعَاقَّ عَصِيّاً شَقِيّاً؛ ترك احسان به پدر و مادر از گناهان كبيره است؛ چون خداوند عاق والدين را معصيّت كار و شقي قرار داده است.»

نيكي به مادر بيش‌تر
نكته پاياني در اين باب، اين است كه بايد به مادر بيش‌تر نيكي كرد. امام صادق فرمود: «مردي نزد پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله آمد و عرض كرد: «اي رسول خدا! به چه كسي نيكي كنم؟» «قَالَ: أُمَّكَ، قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: أُمَّكَ، قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: أُمَّكَ، قَالَ ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ أَبَاك؛ فرمود: به مادرت. گفت: سپس به چه كسي؟ فرمود: مادرت. [باز] گفت: آن‌گاه به چه كسي؟ فرمود: مادرت. [باز] گفت: سپس به چه كسي؟ فرمود: پدرت.» (51)
سر ز مادر مكش كه تاج شرف
گردي از راه مادران باشد
خاك شو زير پاي او كه بهشت
در قدمگاه مادران باشد(52)

حق مادر
مردي مشغول طواف خانه خدا بود و مادرش را نيز بر دوش گرفته بود و طواف مي‌داد. در همان حال، پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله را ديد. از آن حضرت پرسيد: «آيا با اين كار، حق مادرم را انجام داده‌ام؟» آن حضرت فرمود: «خير. تو حتّي با اين كار، جبران يكي از ناله‌هاي او را (به هنگام وضع حمل) نكرده‌اي.» (53)

توسل

حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به علی علیه السلام وصيت كرد: «يَا عَلِي ... أَنْتَ أَوْلَى بِي مِنْ غَيْرِي حَنِّطْنِي وَ غَسِّلْنِي وَ كَفِّنِّي بِاللَّيْلِ وَ صَلِّ عَلَيَّ وَ ادْفِنِّي بِاللَّيْلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً وَ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَى وُلْدِيَ السَّلَامَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة؛(54) اي علي! ... تو از ديگران بر من سزاوارتري. حنوط و غسل و كفن مرا در شب انجام بده و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن كن و به هيچ كس اطلاع مده. تو را به خدا مي‌سپارم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام و درود مي‌فرستم.»
دل غريب من از گردش زمانه گرفت
به ياد غربت زهرا شبي بهانه گرفت
شبانه بغض گلوگير من كنار بقيع
شكست و چشم زدل اشك دانه‌دانه گرفت
كنار پنجره‌ها چشم پراشكم
سراغ قبر بي‌نام و بي‌نشانه گرفت
نشان شعله و دودِ سراي زهرا را
توان هنوز زديوار و بام خانه گرفت؟
مصيبتي است علي را پيش چشمان
عدو اميد دلش را به تازيانه گرفت
فراق فاطمه بوتراب باور كرد
شبي كه چوبة تابوت او به شانه گرفت
امام علی علیه السلام طبق وصيّت حضرت زهرا علیهاالسلام شبانه بدن او را غسل داد و كفن كرد و در محل نامعلومي(55) به خاك سپرد. در لحظه دفن، دو دست، شبيه دستهاي پيامبر صلی الله علیه وآله از قبر بيرون آمد و جنازه را تحويل گرفت. آن‌گاه علي علیه السلام به قبر پيامبر صلی الله علیه وآله رو كرد و عرضه داشت: «... سلام بر تو و دخترت! سلام وداع. اگر باز گردم، نه از روي ملال و خسته شدن و اگر بمانم، نه از بدگماني به وعده‌هاي الهي به صابران است. شكيبايي زيباتر است.» (56) آن‌گاه اين اشعار را انشاء كرد:
«لِكُلِّ اجْتِمَاعٍ مِنْ خَلِيلَيْنِ فُرْقَةٌ
و کُلُّ الذی دُونَ الْمَماتِ قَلیلٌ
وَ إِنَّ افْتِقَادِي فَاطِماً بَعْدَ أَحْمَدُ
دَلِيلٌ عَلَى أَنْ لَا يَدُومَ خَلِيلٌ(57)
برای اجتماع هر دو دوستي جدايي است و تمام جداييها غير از مرگ كم (و قابل تحمل) است و به راستي از دست دادن فاطمه بعد از احمد، دليلي است بر اين كه دوستي دوام ندارد.»
خدا حافظ، همه بود و نبودم
خدا حافظ، گل ياس كبودم
ببوس از جانب من روي محسن
رسان بر خدمت بابا درودم

مجلس چهارم: صلة ارحام
حقوق، داراي مراتبي است: اوّل، حق خداوند و سپس والدين و بعد، خويشاوندان كه بايد با آنها رابطه داشت؛ اگرچه در حدّ نوشاندن آب و رساندن سلام. صله رحم آثار بسياري دارد؛ همچون زياد شدن عمر، آسان شدن حساب و روز قيامت، تزكيه عمل و ... و ترك آن نيز، آثار زيانباري دارد؛ همچون: ملعون شدن نزد خداوند و استشمام نكردن بوي بهشت.
زخويشان هر كسي ببريد پيوند
به تیشه ريشه و پيوند خود كند
بمال خويش بايد مرد عاقل
نمايد قوم و خويش خويش خوشدل
از آنان خوش نمايد، ميهماني
كند از جان و از دل ميزباني
كه آنها هم زجان گردند يارش
به هر پيش‌آمدي تيمار خوارش
بايد با خويشان ارتباط داشت؛ هر چند از نيكان نباشد. در قرآن كريم، آيات فراوانی در اين باره آمده است که به نمونه‌هايي اشاره مي‌شود:

1. نشانه‌ عاقبت به خيري
«الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْمِيثاقَ وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِساب ... أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّار‌»؛ «آنها كه به عهد الهي وفا مي‌كنند و پيمان را نمي‌شكنند و آنها كه پيوندهايي را برقرار مي‌دارند كه خدا به برقراري آن،‌ دستور داده است؛ و از پروردگارشان مي‌ترسند و از بدي حساب (روز قيامت) بيم دارند ...، پايان نيك سراي ديگر، از آن آنهاست.»

2. ملعون در سه جاي قرآن
امام صادق علیه السلام از پدرش نقل كرده است كه فرمود: «پدرم علي بن الحسين علیهما السلام به من فرمود كه به پنج كس توجّه نكن و با آنان رفيق مشو: دروغگو، فاسق، بخيل، احمق و كسي كه قطع رحم مي‌كند كه او را در كتاب خداوند در سه جا لعن شده يافتم؛ خداوند فرمود: «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُم‌»؛(58) وَ قالَ اللهُ عَزَوَجَلَّ‌: «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»؛(59) وَ قَالَ فِي الْبَقَرَةِ: «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ‌»؛(60) «پس [اي منافقان!] آيا اميد بستيد كه چون از خدا برگشتيد [و يا سرپرست مردم شديد] در روي زمين فساد كنيد و خويشاونديهاي خود را از هم بگسليد؟ اينان همان كساني هستند كه خدا آنان را لعنت كرده و گوش [دل] ايشان را ناشنوا و چشمهايشان را نابينا كرده است» و خداي عزيز و جليل فرمود: [فاسقان،] كساني هستند كه پيمان خدا را پس از محكم ساختن آن مي‌شكنند و پيوندهايي را كه خدا دستور داده برقرار سازند، قطع، و در روي زمين فساد مي‌كنند. براي اينان است لَعنَت [خدا و دوري از رحمت او]‌ و براي آنان، جايگاه بدي است.» و در سوره بقره فرمود: «[فاسقان،] كساني هستند كه پيمان خدا را پس از محكم ساختن آن مي‌شكنند و پيوندهايي را كه خدا دستور داده برقرار سازند، قطع، و در روي زمين فساد مي‌كنند. اينها زيانكاران‌اند.» (61)
در روايات نيز آثار نيك صله رحم و زيانهاي قطع رحم بيان شده است.
حضرت زهرا علیهاالسلام از بين اين آثار، به دو نمونه اشاره كرده است؛ آنجا كه فرموده است:
«... وَ صِلَةَ الْأَرْحَامِ مَنْسَأَةً فِی الْعُمْرِ وَ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ؛(62) [خداوند] صله رحم را، باعث تأخير مرگ و فزوني عددي [خويشاوندان] قرار داده است.»
در روايات بسياري اشاره شده است كه صله رحم عامل تأخير مرگ و مردن است.
امام حسين علیه السلام فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُنْسَأَ فِي أَجَلِهِ وَ یَزْدادَ فِي رِزْقِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ؛(63)كسي كه دوست دارد مرگش به تأخير افتد و رزقش افزوده شود، پس با رحمش ارتباط داشته باشد.»
گاه، همين معنا به صورت افزايش عمر بيان شده است كه تعبير روشن‌تر از تأخير مرگ است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «مَا نَعْلَمُ شَيْئاً يَزِيدُ فِي الْعُمُرِ إِلَّا صِلَةَ الرَّحِمِ حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ يَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثَ سِنِينَ فَيَكُونُ وَصُولًا لِلرَّحِمِ فَيَزِيدُ اللَّهُ فِي عُمُرِهِ ثَلَاثِينَ سَنَةً وَیَکوُنُ اَجَلُهُ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِينَ سَنَةً فَيَكُونُ قَاطِعاً لِلرَّحِمِ فَيَنْقُصُهُ اللَّهُ ثَلَاثِينَ سَنَةً وَ يَجْعَلُ أَجَلَهُ إِلَى ثَلَاثِ سِنِينَ؛(64) چيزي سراغ نداریم كه به مانند صله رحم، عمر را افزوني بخشد تا آنجا كه اجل شخص، سه سال ديگر است؛ پس بسیار صله رحم مي‌كند و خداوند بر عمر او سي سال مي‌افزايد و اجلش مي‌شود سي و سه سال. و اگر قطع رابطه با رحم كند، خداوند، سی سال عمر او را كم مي‌كند و اجل او را در [ظرف] سه سال قرار مي‌دهد.»

توسل
فرداي آن شب كه حضرت فاطمه علیهاالسلام دفن شد، چهل قبر جديد در بقيع به چشم مي‌خورد. مسلمانان، وقتي اين صحنه را ديدند و قبر آن بانو در ميان آن قبور مشخص نبود، ضجّه سر دادند. آنان، يكديگر را ملامت كردند و گفتند: «فقط یک دختر از پيامبر باقي مانده بود كه از دنيا رفت و دفن شد و ما در مراسم تشييع و نماز او حضور نيافتيم.»
سلطه گران گفتند: «از زنان مسلمان، عدّه‌اي بيايند و اين قبور را نبش كنند تا بدن فاطمه را بيابند تا بر آن نماز گزاريم و قبر او را زيارت كنيم.»
اين خبر به اميرمؤمنان علیه السلام رسيد. او غضبناك بيرون آمد. چشمانش سرخ و رگهاي گردنش برآمده بود و قبايي زرد رنگ ـ كه در مواقع سختي مي‌پوشيد‌ـ بر تن داشت و بر شمشير خود، ذوالفقار، تكيه زنان به سمت بقيع آمد. شخصي به سوي مردم رفت و گفت: اين علي است كه مي‌آيد و سوگند مي‌خورد كه اگر سنگي از اين قبور برداشته شود، با شمشير پاسخ خواهد داد. عمر و تعدادي از اصحابش گفتند: يا ابا‌الحسن! سوگند به خدا! قبر فاطمه را نبش مي‌كنيم و بر او نماز مي‌گزاريم.
علي علیه السلام لباس او را گرفت و بر زمين زد و فرمود: «يَا ابْنَ السَّوْدَاءِ أَمَّا حَقِّي فَقَدْ تَرَكْتُهُ مَخَافَةَ أَنْ يَرْتَدَّ النَّاسُ عَنْ دِينِهِمْ وَ أَمَّا قَبْرُ فَاطِمَةَ فَوَ الَّذِي نَفْسُ عَلِيٍّ بِيَدِهِ لَئِنْ رُمْتَ وَ أَصْحَابُكَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ لَأَسْقِيَنَّ الْأَرْضَ مِنْ دِمَائِكُمْ فَإِنْ شِئْتَ فَاعْرِضْ يَا عُمَرُ؛(65)يابن السوداء! امّا حق خودم، از بيم ارتداد مردم از آن گذشتم؛ امّا قبر فاطمه، سوگند به آن كس كه جانم به دست اوست! اگر تو و اصحابت متعرض اين قبور شويد، زمين را از خونتان سيراب مي‌كنم، ای عمر! اگر مي‌خواهي اقدام كن.»
ابوبكر جلو آمد و گفت: اي اباالحسن! به حق رسول خدا و به حقّ كسي كه روي عرش است! از او دست بردار كه ما هرگز كاري انجام ندهيم كه تو را ناخوش آيد. علي علیه السلام او را رها كرد و مردم متفرق شدند و ديگر باز نگشتند. جملة «يَتَوَكَّأُ عَلَى سَيْفِه...؛ بر عصایش تکیه می‌کرد» نشان مي‌دهد كه داغ زهرا آن قدر اثر گذاشته بود كه حضرت بسان انسان سالخورده‌اي، تكيه زنان به شمشير مي‌آمد.

زبان حال حضرت علي علیه السلام
مدينه گريه كن با من كه زهرا رفته از دستم
غريب و بي‌كس و تنها درون خانه بنشستم
غريبي مرا مردم همه با چشم خود ديدند
ميان شعله آتش گُلم را با لگد چيدند
صداي ناله زهرا زپشت در شنيدم من
خدا داند كه از زينب خجالت مي‌كشيدم من


پی نوشت :
(1) بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، دار احياءالتراث العربي، بيروت، دوم، 1403 ق، ج43، ص158.
(2) همان، ج28، ص205.
(3) احتجاج، طبرسي، ص106.
(4) بحارالانوار، ج 43، ص158.
(5) عدل الهي، مرتضي مطهري، صدرا، قم، 1357 ش، چاپ دهم، ص62.
(6) يونس/47.
(7) مائده/8.
(8) غرر الحكم، عبدالواحد آمدي، مكتب الاعلام، قم، شماره 1697، 1366 ش، ج1، ص37،
(9) كافی، كلينی، دار الصعب، بيروت، چهارم، 1401 ق، ج2، ص146، ح11.
(10) جامع الاخبار، تاج الدين الشعيري، دار الرضي، قم، 1405ق، ج1، ص154 و بحارالانوار، ج72، ص352.
(11) وسائل الشيعه، حر عاملي، آل البيت، ج28، ص262.
(12) ميزان الحكمة، محمدي ري شهري، دارالحديث، ج10، ص707
(13) غرر الحکم،‌ ج1، ص 339.
(14) هزار و يك حكايت تاريخي، ص 196.
(15) دلائل الامامة، طبري، منشورات الرضي، قم، ص30؛ عوالم العلوم، بحراني، مدرسة الامام المهدي علیه السلام، قم، ج11، ص467؛ احتجاج، ج1، ص108 و امالي، صدوق، ج1، ص384.
(16) بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1404 ق، ج45، ص133، باب 39.
(17) بحار الانوار، ج43، ص158.
(18) آل عمران/146.
(19) انفال /46.
(20) الاعراف/136 و 137.
(21) حافظ.
(22) السجدة/24.
(23) مولوی.
(24) بقره/155 ـ‌157.
(25) كافي، ج2، ص87، ح1.
(26) بحار الانوار، ج79، ص137، باب 18 و مستدرك، ج2، ص425.
(27) غرر الحكم، ص283، ش6317 و منتخب ميزان الحكمة، ص287.
(28) حافظ.
(29) بحارالانوار، همان، ج71، ص95، ح60.
(30) همان، ج71، ص96، ح61.
(31) همان، ج77، ص88، ح2.
(32) نهج‌البلاغه، ترجمه دشتي، 193، ص402.
(33) حافظ.
(34) التمحيص، ص59، ح125 به نقل از منتخب ميزان الحكمه، ص288 و كافي، كليني، دارالكتب الاسلاميّه، 1365 ش، ج1، ص352.
(35) ادامه آيه و ترجمه آن، پيش‌تر گذشت.
(36) تفسير نمونه، مكارم شيرازي، دار الكتب الاسلامية، تهران، 1370 ش، ج1، ص534 و 535.
(37) بحارالأنوار، همان، ج43، ص159؛ احتجاج، ج1، ص108 و امالي، صدوق، ج1، ص384.
(38) احقاف/15.
(39) اسراء / 23 و 24.
(40) آل عمران/92.
(41) اسراء/23.
(42) كافي، همان، ج2، ص158، ح1.
(43) ملک الشعرای بهار.
(44) اسراء/23.
(45) انعام/ 151.
(46) نساء/36.
(47) بقره/83.
(48) مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نوري، آل البيت، قم، 1408، ج15، ص176 و الترغيب و الترهيب، ج3ف ص314، ح1، به نقل از: منتخب ميزان الحكمة، ص551.
(49) فردوسي.
(50) مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نوري، ج15، ص195 و بحار الانوار، ج74، ص84، ح95.
(51) اصول كافي، ج2، ص159، ح9.
(52) جامي.
(53) تفسير نمونه، ج 12، ص78.
(54) بحار الانوار، ج43، ص214؛ وسائل الشيعه، حر عاملي، دار احياء التراث، بيروت، ج13، ص311 و دلائل الامامه، طبري، ص42.
(55) خانه خود حضرت علي، روضه پيامبر صلی الله علیه وآله و يا بقيع.
(56) اصول كافي، كليني، مكتبة الصدوق، تهران، ص458، ح3.
(57) امالي، صدوق، موسسة البعثة، قم، ص580، مجلس 74، ح797 و الموفقيات، 193،‌ ح106.
(58) محمد/22.
(59) بقره/25.
(60) بقره/ 27.
(61) كافي، ج2، ص641.
(62) بحار، ج74، ص94، ح23.
(63) همان، ص91، ح15.
(64) كافي، ج2، ص152.
(65) دلائل الامامه، ابي جعفر محمد بن جرير طبري، منشورات المطبعة الحيدريّة، نجف، 1369 ق، 1949 م، ص47 و شبیه آن ‌در: بحار الانوار، ج43، ص205؛ ر.ك: قصّه هجرت، نظري منفرد، انتشارات سرور، قم، اول، 1383 ش، ص283 و 284.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 116.




تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ١٣ ارديبهشت ١٣٩٠ / شماره خبر : ٨٠٨٢٦ / تعداد بازدید : 3508/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج