شنبه ٣١ تير ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلي > تحقیقات،مقالات > توشه تبلیغ 


پیاده‏‌روی اربعین؛

پیاده‏‌روی اربعین و خاطرات آن

«شریف» نام تازه مسلمانی است اهل کشور «آلبانی» که به دین مبین اسلام مشرّف شده و در شهر قم مشغول به تحصیل می‏‌باشد. در گفتگویی صمیمی با ایشان سؤالاتی مطرح کردیم که پاسخ‌های آن از زبان ایشان شنیدنی است.

پیاده‏‌روی اربعین و خاطرات آن

مصاحبه کننده: رضا راوری (گروه «با مؤمنان»)

«شریف» نام تازه مسلمانی است اهل کشور «آلبانی» که به دین مبین اسلام مشرّف شده و در شهر قم مشغول به تحصیل می‏‌باشد. در گفتگویی صمیمی با ایشان سؤالاتی مطرح کردیم که پاسخ‌های آن از زبان ایشان شنیدنی است.

* به عنوان اولین سؤال از شما می‏‌خواهم راجع به کشورتان توضیح دهید.

ـ آلبانی کشوری است در شرق اروپا با حدود 3 میلیون نفر جمعیت که حدود20% آن مسیحی، 5% یهودی و 75% آن هم اسماً (به ظاهر) مسلمان‌اند.

* یعنی چه؟

ـ یعنی از اسلام و آموزه‏‌های آن چیزی نمی‏‌دانند، فقط 5 درصد جامعۀ اسلامی دین‏دار هستند.

* به نظر شما کسی که می‏‌خواهد برای تبلیغ دین مبین اسلام به آلبانی بیاید، باید مسیحیت را بشناسد یا فرقه‏‌های اسلامی را؟

ـ هیچ‌کدام، بلکه باید انسانیّت یاد داشته باشد؛ یعنی اخلاق علمی و عملی. همانطور که پیامبر(صلی الله علیه و آله) رفتار می‏‌کردند.

* از خاطرۀ پیاده روی اربعین برایمان بگویید.

ـ آن روز در مدرسه اعلام کردند هر کس می‏‌خواهد برای مراسم اربعین برود، باید ثبت‏‌نام کند. از یک طرف خیلی دوست داشتم، ولی از طرفی می‏‌ترسیدم. بعد گفتم مهم نیست اگر کشته بشوم شهید می‏‌شوم. می‏‌خواستم وصیت بنویسم، اما ننوشتم؛ چون چیزی نداشتم که وصیت کنم! ولی به دوستانم گفتم اگر برنگشتم، به راهی که رفتم فکر کنید.

وقتی از مرز رد شدم وضع و اوضاع ظاهر شهرها خیلی خراب بود؛ همه‌‏جا آثار جنگ دیده می‏‌شد.

* برای اولین بار بود که به عراق می‏‌رفتید؟

ـ بله.

* فکر می‏‌کردید کشور عراق این‌‏گونه باشد؟

ـ من می‏‌دانستم آن‌جا جنگ است، اما نه به این اندازه. هر لحظه منتظر یک بمب بودم. البته چند روز بعد نزدیک محل اسکان ما یک بمب منفجر شد، همه با ترس بیرون آمدیم و گفتیم چه خبر شده؟ چند دقیقه بعد عراقی‏‌ها گفتند چیز خاصی نبود فقط یک نفر کشته شد!

به نجف رسیدیم. خیلی احساس خوبی داشتم، مثل اینکه سینه‌‏ام باز شده، حس سبکی به من دست داده بود. اونجا دعا کردم و نماز خواندم.

* چه چیزی از حضرت علی(علیه السلام) خواستید؟

ـ خواستم تا توفیق پیدا کنم و به حج بروم و بعد از آن دوباره به نجف برگردم؛ همچنین خواستم تا کمکم کند که در درس‌هایم موفق باشم و در آخر مثل یک مسلمان از دنیا بروم.

* خُب از پیاده‏‌روی می‏‌گفتید!

روز اول پیاده‌روی خیلی سخت بود و حس می‏‌کردم جسمم آسیب زیادی می‏‌بیند؛ به‌ویژه پاهایم، اما وقتی فکر می‏‌کردم به دیدن چه کسی می‏‌روم، همۀ آن ناگواری‏‌ها را فراموش می‏‌کردم. توی راه همه چیز رایگان بود غذا، آب و هر چیز دیگری! برایم جای تعجب داشت.

* چرا؟

ـ چون هیج جای دنیا اینگونه نیست که مردم کار و زندگی‏‌شان را رها کنند و تازه پول هم خرج دیگران کنند. البته در اروپا بعضی برای زیارت، پیاده‌روی می‏‌کنند، اما نه به این عظمت!

من دوستانم را گُم کردم و مجبور شدم به تنهایی مسیر را ادامه دهم. این موضوع سختی سفر را برای من بیش‏تر کرد.

بالاخره رسیدم کربلا. آنجا خیلی شلوغ بود. هر چه در نجف احساس سبکی و شادابی داشتم، در کربلا حس می‏‌کردم وزنۀ سنگینی روی سینه‌‏ام است. به هر حال آنجا اهل بیت شهید شدند، شاید زمینِ کربلا هنوز گریه می‏‌کند! کسی چه می‏‌داند؟ به هر حال من هم همین‏‌جوری اشکم جاری بود. به گنبد حرم حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) نگاه می‏‌کردم و پیش می‏‌رفتم. داخل حرم امام حسین(علیه السلام) شدم، اول نماز خواندم و بعد دعا کردم، دعاهایی که فقط خود حضرت می‏‌داند.

داخل حرم حضرت عباس(علیه السلام) نشدم چون خیلی شلوغ بود؛ یاد کارهایی افتادم که حضرت عباس(علیه السلام) انجام داده بود؛ یاد آبی که نتوانست بیاورد.

از حرم بیرون آمدم و به دنبال دوستانم گشتم، آنها را پیدا نکردم، ولی با چندتا ایرانی آشنا شدم در همین بین یک عراقی آمد و همۀ ما را به خانۀ خودش دعوت کرد. با او همراه شدیم، از شهر که بیرون رفتیم، کمی ترسیدیم توی همین فکر و خیال بودیم که وارد یک روستا شدیم. اسباب پذیرایی محیا بود. صاحب‌خانه لباس‌های ما را گرفت تا بشورد، خیلی حیرت‏‌انگیز بود.

* به نظر شما عراقی‏‌ها ثروتمند هستند یا فقیر؟

ـ اگر به ماشین‌هایشان نگاه کنی، گمان می‏‌کنی ثروتمندند، اما اگر خانه‌‏هایشان را ببینی، می‏‌گویی فقیرند.

* چه چیزی باعث می‏‌شود که عراقی‏‌ها با آن وضع زندگی، این چنین برای زوار سیدالشهدا(علیه السلام) هزینه کنند؟

ـ هر کسی نیّت خود را بهتر می‏‌داند، اما همۀ اینها نهایت عشق به امام حسین(علیه السلام) است که این‌گونه تبلور می‏‌کند.

* بعد از کربلا آلبانی هم رفتی؟

بله، برای آنها از کربلا و شگفتی‏‌هایش تعریف کردم، در آن سفر یکی از دوستانم شیعه شد؛ البته هنوز معلوماتش کامل نیست.

* امام حسین(علیه السلام) در کشور شما چه قدر شناخته شده است؟

در آلبانی عده‌‏ای صوفیِ علوی هستند به اسم «بِکتاشی» که اهل‏بیت(علیهم السلام) را قبول دارند، ولی اهل ‏تسنن هستند. فقط آنهایند که راجع به امام حسین(علیه السلام) صحبت می‏‌کنند. دیگر صحبت‌های مردم پیرامون پیامبر(صلی الله علیه و آله)، خلیفه اول و دوم و کمی هم درباره امام علی(علیه السلام) است. البته وهابیّت هم در این موضوع بی‏‌تأثیر نیستند؛ در کشور من هرکس که شلوار کوتاه (مخصوص وهابیت) و ریش بلند و روبند برای زن‌های همراهش بزند، ماهیانه مبلغ 1200 دلار حقوق می‏‌گیرد! در حالی که حقوق معمولی یک شهروند آلبانی، مبلغ 700 دلار است.

* در کشور شما مراسم «اربعین» چقدر شناخته شده است؟

ـ خیلی کم! چون در آلبانی شبکۀ تلویزیونی اسلامی وجود ندارد و دیگر شبکه‏‌ها هم چیزی نشان نمی‏‌دهند. ما آنجا یک رادیو داریم که فقط در ماه رمضان برنامه دارد. بنابراین تبلیغ در آلبانی فقط رو در رو است؛ یعنی باید به خانه‏‌هایشان بروی و آنجا تبلیغ کنی.

* با تشکر از شما که این فرصت را در اختیار بنده قرار دادید.


ـ ممنون و متشکر.


پی‌نوشت :

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 196.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢٢ آبان ١٣٩٥ / شماره خبر : ٣٨٥٦٣٦ / تعداد بازدید : 689/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج