جمعه ٠٣ خرداد ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات 


علی آقاپیروز

خدا محوری در رهبری امام خمینی رحمه الله

مهم ترين و اساسي ترين عامل در موفقيتهاي حضرت امام را مي توان در اطاعت از خدا و تنها براي او رفتار كردن و در يك كلمه «خدا محوري» دانست. امام هيچ تحولي را در غياب خداوند تفسير و تحليل نمي كرد.

مردم ايران در طول تاريخ پس از ظهور اسلام بر اساس آموزه هاي مكتب تشيع، همواره پيرو علماي دين و مراجع تقليد بوده اند. تشكيل حوزه هاي ديني در شهرهاي ايران به خصوص شهر قم و حوزه كُهَن و ريشه دار نجف و ظهور مراجع بزرگ در اين حوزه ها، و تعامل و ارتباط هر چه بيش تر مردم با مراجع، زمينه اي را فراهم آورده است تا مؤمنان آزاده، رهبران ديني مورد اعتماد خود را مهم ترين مرجع حل و فصل مسائل خويش بدانند، كه در «حوادث واقعه» به آنان مراجعه نمايند، راضي به حاكميت ستمگران نشوند، با راهنمايي روحانيون و الهام از آرمانهاي اسلامي قدم به قدم، گام در مسير مبارزه با استبداد و استعمار گذاشته و در سرنوشت خود انقلابي عظيم رقم زنند. انقلابي كه در جهان معاصر زلزله اي پديد آورد و جهانيان را به شگفتي واداشت. رهبري اين انقلاب را مردي بر عهده داشت كه شخصيتش در مكتب فقه و فقاهت «فيضيه» شكل گرفته بود. فقيهي فرزانه، عارفي دلسوخته، فيلسوفي ژرف انديش، اديبي پرشور و احساس و مملوّ از حماسه، مفسري توانا و سياستمداري دانا و شجاع كه داراي كلامي جذّاب و درخشش فكريِ پويايي بود. زندگي ايشان جامع علم و عمل بود، هر آنچه را بر زبان جاري مي كرد و به هر ميزان كه از مردم مي خواست، خود پيش تر و بيش از ديگران به آن عمل مي نمود.
او سياست مداري را پيشه خود نساخته بود؛ بلكه آن را از وظايف خود مي شمرد. اعتقادش چون صخره هاي سخت و همّتش به بلنداي قلّه هاي رفيع بود؛ چرا كه شجره طيبه انديشه اش از آبشخور فرهنگ قرآن و اهل بيت علیهم السلام سيراب گرديده بود.
مهم ترين پيامي كه منادي انقلاب و رهبر فرزانه مان به گوش جهانيان رسانيد، چيزي جز خدامحوري و رهايي بي قید و شرط از سلطه شوم استكبار جهاني به ويژه آمريكا نبود. اين آواي جانبخش بر دلهاي آزاد انديشان و مجاهداني كه درد آشناي غربت اسلام بودند، طنين افكند و همچون آهن ربايي جذّاب، افكار و انديشه ها را به خود معطوف ساخت.
او رهبري بود كه همواره حكومت را براي مردم، با مردم و در خدمت مردم مي خواست. عدوي دشمن مردم بود و فرياد «هَيْهَاتْ مِنَّا الذِّلَّة» را كه برگرفته از اسلام ناب محمدي صلی الله علیه وآله و شعار سيد و سالار شهيدان، حضرت ابا عبدالله الحسين علیه السلام بود، سر داد. اين فرياد كه از عمق ايمان او نشأت مي گرفت، لرزه بر پيكره كفر و استكبار جهاني افكند. از كلام و رفتارش كرامت مي باريد و مشعل اميد را در دلهاي سرد و فرسوده برمي افروخت و همچون اكسيري ناب، مس دلها را به طلاي خالص مبدَّل مي ساخت؛ نهيبش صاعقه اي مُهلك بر نوكران استكبار بود. حركتي پر جوش، توأم با توكل و تقواي الهي داشت و بارقه اي براي جذب عدالت جويان و رسانيدن آنان به ساحل نجات بود.
آن مُرشد نوراني با رهبري بصير خود، در هر شرايط مناسبي به روشنگري مي پرداخت و اهداف شوم دشمنان را برملا مي ساخت و پيوسته پيروانش را به پاسداري از ارزشهاي اسلامي فرا مي خواند.
امام راحل رحمه الله که به احياي ايده حكومت اسلامي مبادرت ورزيد، مهم ترين راه اصلاح اين ايده را تقويت نظريه عدم جدايي دين از سياست مي دانست.
هر چند در تاريخ كشور ايران، شهيد والامقام، آيت الله مدرس، از جمله پيشگامان مبارزه با انديشه جدايي دين از سياست بود و سخن معروف وي كه «ديانت ما عين سياست ما، و سياست ما عين ديانت ماست» همواره دلنشين، عميق و به يادماندني است؛ اما اولين كسي كه اين نظريه را عينيّت بخشيد، حضرت امام خميني رحمه الله بود. او بر اين باور بود كه: «اسلام دين سياست است، ديني است كه در احكام او، در مواقف او، سياست به وضوح ديده مي شود». (1)
مبارزه با انديشه جدايي دين از سياست، تبيين ضرورت تشكيل حكومت اسلامي و تبيين الگوي رهبري در آن، از مهم ترين اقدامات حضرت امام بود كه با موفقيت انجام شد و سرانجام در سال 1357 با عنايت حضرت بقيۀ الله علیه السلام و پشتيباني مردم انقلابي ايران، اين انديشه، تحقق عيني يافت و رسماً رهبري نظام اسلامي بر عهده او قرار گرفت. او با رهبريهاي خردمندانه خويش، بحرانهاي شديد و خطرناكي را، يكي پس از ديگري پشت سر گذاشت. بحرانهايي كه هر يك براي سرنگوني يك نظام كافي بود. او رهبري الهي، بصير، مردمي و با كرامت بود. جامع مهر و قهر بود، و مِهر و غضبش جلوه مهر و غضب الهي.
در اين نوشتار برآنيم تا گوشه اي از رهبريهاي آن فقيه فرزانه را به تصوير كشيده و مهم ترين اصل رهبري امام را مورد كنكاش قرار دهيم. اصلي كه رهبري امام را از ديگر رهبران سياسي دنيا ممتاز مي كند و او را به اوج محبوبيت مي رساند. اين اصل چيزي جز خدامحوري نيست. اصلي كه منشأ و مبدأ همه اصولي است كه رهبران الهي جامعه خود را بدان نظام بخشيده و به مقصد متعالي خود هدايت مي كنند.

خدا محوري در مباني فكري امام رحمه الله
اين اصل بر مباني «هستي شناسي» و «انسان شناسي» امام استوار است؛ در نگرش بنيادين امام «توحيد» محور اصلي هستي شناسي است و ريشه و اصل تمام اعتقادات او را در كلّ ابعاد معرفت و انديشه تشكيل مي دهد و همان گونه كه در هستي شناسي توحيد را ملاك قرار داده، در ساير معارف و انديشه ها نيز اين اصل معيار او بوده، بر همين اساس، انديشه مديريتي امام نيز نوعي انديشه توحيدي است و يا به تعبيري، رهبري امام در مديريت نظام، توحيد مدار است؛ چه اينكه خود او اذعان دارد:
«اعتقادات من و همه مسلمين همان مسائلي است كه در قرآن كريم آمده است و يا پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله و پيشوايان بحق بعد از آن حضرت بيان فرموده اند كه ريشه و اصل همه آن عقايد ـ كه مهم ترين و با ارزش ترين اعتقادات ماست ـ اصل توحيد است.» (2)
هنگامي كه اين معرفت توحيدي به جهان هستي با گرايش كمال خواهي فطري ضميمه گردد، خدا محوري محصول آن خواهد شد و رفتارها صبغه ای الهي می يابند. و زماني كه خدا محوري امام (كمال خواهي و گرايش به ذات باري تعالي با استناد به شناخت توحيدي) مبناي رفتار رهبري قرار مي گيرد، ايشان را رهبري خدا محور مي گرداند.
مهم ترين و اساسي ترين عامل در موفقيتهاي حضرت امام را مي توان در اطاعت از خدا و تنها براي او رفتار كردن و در يك كلمه «خدا محوري» دانست. امام هيچ تحولي را در غياب خداوند تفسير و تحليل نمي كرد. در پيروزيها همواره قدرت و لطف خدا را يادآور مي شد.
امام بارها اين مضمون را در كلمات خود بر زبان مي آورد و بيان مي كرد: «هر چه هست از خداست.» او همه چيز را از خدا مي دانست؛ هضم در اراده خدا و حلّ در حكم الهي بود. و پيوسته مي فرمود: «انقلاب را خدا پيروز كرد. و خرمشهر را خدا آزاد كرد. دلهاي مردم را خدا جمع كرد.» او همه چيز را از منظر الهي مي ديد و عامل به احكام بود. خداي متعال نيز درهاي رحمت را به روي او باز مي كرد. (3)
امام خميني رحمه الله مظهر و مصداق روشن خدامحوري است، ايشان درون را از شائبه غير خدا پيراسته و تمام جلوه هاي نفساني را كنار زده و با اكسير خدا محوري، ماهيت دانش و كردار خود را دگرگون كرده بود. انجام تكليف الهي برايش مهم بود و هيچ گاه رضاي مخلوق را بر رضاي خالق مقدم نمي داشت. در كردار و گفتارش اخلاص و خدامحوري را سرلوحه قرار داده و همواره بدان سفارش مي كرد:
«سعي كنيد كه انگيزه ها، انگيزه هاي الهي باشد. سعي كنيد كه به مردم خودتان، هرجا هستند، به كشور خودتان، هر جا هستند، تزريق كنيد كه انگيزه هايشان الهي باشد.» (4)


اتصال با منبع اصلي قدرت، ارتباط با خدا، همه چيز را از او دانستن و همه كار را براي خدا كردن، راز اقتدار، ماندگاري و نفوذ مردان خدا است. سرّ اين نفوذ عجيب كه اين مرد بزرگ در دل توده هاي عظيم مسلمان در كشورهاي مختلف داشت و راز آن؛ از خود عبور كردن، براي خود تلاش نكردن، خدا را ديدن و از او الهام گرفتن و براي او مجاهدت به تمام معنا انجام دادن است. اين ارتباط با خدا و اتّصال با او، در امام سكينه و آرامش به وجود مي آورد. آنجايي كه ديگران وحشت زده مي شدند، او آرام و آنجايي كه ديگران به تزلزل مي افتادند، او قاطع و مصمم بود. (5)
او خدا محور بود و ديگران را نيز توصيه مي كرد كه به خدا اتكا كنند و مي فرمود:
«من از همه ملت خودم و از همه شما و از همه ملتهاي مسلمان مي خواهم كه اتكال به خدا بكنيد، در همه كارها اتكال به خدا بكنيد. قدرتها در مقابل قدرت خدا هيچ است. قوه ها در مقابل قوه الهي نابود است، اتكال به خدا بكنيد، غلبه به هر چيز مي كنيد. پيغمبر اسلام با آنكه يك نفر بود، در مقابل همه دشمنها با اتكال به خدا غلبه كرد، بر همه ... براي اينكه اتكالش به خدا بود، جبرئيل امين پشت سرش بود. شما هم اتكال به خدا كنيد تا جبرئيل امين پشت سر شما و با شما همراه باشد.» (6)
«اگر ما يك روزي اتكاي خودمان را از خدا برداشتيم و روي نفت گذاشتيم يا روي سلاح گذاشتيم، بدانيد كه آن روز روزي است كه ما رو به شكست خواهيم رفت.» (7)
ذكر اين نكته ضروري است كه در اصل خدامحوري همه ارزشهاي اسلامي جمع است. خدامحوري و تكليف گرايي؛ يعني انجام واجبات و ترك محرمات، التزام به بايدها و نبايدهاي شرعي و خلاصه آنكه بر اساس اين اصل است كه رهبر به همه ارزشهاي ديني التزام دارد.

الف. شاخصهاي خدا محوري در رهبري امام
1. عمل بر اساس تكليف؛
2. تقديم رضاي الهي؛
3. خود را مطرح نكردن.
اينك به توضيح هر يك از اين شاخصها با ذكر قضايايي از سيره رفتاري امام خميني رحمه الله مي پردازيم:

1. عمل بر اساس تكليف
تكليف گرايي و عمل بر اساس تكليف و وظيفه شرعي و حتي تغيير رفتار به خاطر تغيير وظيفه، در فهم شيوه رهبري حضرت امام رحمه الله جايگاه مهمي دارد. خود ايشان تصريح مي كند كه تمامي رفتارهایشان بر اساس تكليف بوده است: «ما بنا داريم به تكليف عمل كنيم. ما مكلّفيم با ظلم مقابله كنيم ... ما مكلّفيم از طرف خداي تبارك و تعالي كه با ظلم مقابله كنيم. با اين خونخوارها مقابله كنيم.» (8)
در عبارت فوق، غير از بيان اين نكته كه عمل ايشان بر اساس تكليف است، به گونه اي ديگر به پيروان خويش نيز تكليف كرده اند كه لازم است عمل آنان بر اساس تكليف باشد. در اين ديدگاه اجر و پاداش انسان در صورت عمل به تكليف و فارغ از نتيجه محفوظ است: «نبايد نگران باشيم كه مبادا شكست بخوريم. بايد نگران باشيم كه مبادا به تكليف عمل نكنيم. نگراني ما از خود ماست. اگر ما به تكاليفي كه خداي تبارك و تعالي براي ما تعيين كرده است عمل كنيم، باكي از اين نداريم كه شكست بخوريم، چه از شرق و چه از غرب، چه داخلي و خارجي و اگر به تكليف خودمان عمل نكنيم، شكست خورده هستيم، خودمان را شكست داده ايم.» (9)
«تكليف همه ما اين است كه همه در هر محلي كه هستيم، به تكليف خودمان عمل [بكنيم]، تكاليف شخصي، تكاليف اجتماعي و تكاليف سياسي.» (10)
هر چند كه امام در تعيين رفتار خود (شناخت تكليف) در موارد زيادي از طريق كارشناسان به نتايجي دست مي يافت؛ ولي گاهي اوقات شخصاً به نتيجه مي رسيد. مرحوم حجت الاسلام سيد احمد خميني درباره چگونگي تدوين كتاب «كشف الاسرار» مي گويد: «حضرت امام فرمودند: يك بار در حال رفتن به مدرسه فيضيه مشاهده كردم كه عده اي دارند راجع به كتاب «اسرار هزار ساله» بحث مي كنند. ناگهان به ذهنم رسيد كه ما داريم درس اخلاق مي گوييم، حال آنكه اين بحثها در حوزه ها نفوذ پيدا كرده است. امام تصميم مي گيرند كه از وسط مدرسه فيضيه برگشته و ديگر به درس نروند و طي يك ماه تا چهل روز تقريباً تمام كارها را كنار مي گذارند و كتاب «كشف الاسرار» را مي نويسند.» در اينجا مي بينيم كه تشخيص خود امام او را به يك تكليف رسانده؛ ولي در جاي ديگر مثل قبول قطعنامه و پايان جنگ خود ايشان در پيامي كه به اين مناسبت صادر فرمودند، تصريح نمودند كه نظر كارشناسان امر ايشان را به نتيجه رسانده است.
يكي از ياران نزديك امام در تبيين تكليف گرايي امام چنين می گويد: «امام تكليف گرا بود، نه به اين معنا كه به كسب پيروزي ظاهري اهتمام نداشت؛ بلكه پيروزي اصلي را عمل به تكليف مي شمرد. تكليف الهي براي امام كليد سعادت به حساب مي آمد و او را به هدفهاي بزرگ و آرماني خود مي رساند. اينكه از قول امام معروف شده است و همه مي دانيم كه فرموده بودند: «ما براي تكليف عمل مي كنيم، نه براي پيروزي» به معناي بي رغبتي به پيروزي نبود، بدون ترديد پيروزي در همه هدفهاي بزرگ، آرزوي امام بود. پيروزي جزء نعمتهاي خداست و امام به پيروزي علاقه مند بود، نه اينكه علاقه مند نبود يا بي رغبت بود؛ اما آنچه او را به سوي آن اهداف پيش مي برد، تكليف و عمل به وظيفه الهي بود. براي خدا حركت كردن بود. چون انگيزه او اين بود؛ لذا نمي ترسيد، شك نمي كرد، مأيوس نمی شد، مغرور نمی شد، متزلزل و خسته نمی شد، ترسيده و خسته نمي شد، از راه برنمي گشت و مصلحت انديشيهاي شخصي، تعيين كننده راه و جهت گيري او نمي شد.» (11)
فرزند امام نقل مي كند كه: «امام از 15 خرداد سال 1342 احساس وظيفه كردند؛ يعني ديگر احساس كردند وظيفه شرعي شان است كه قيام كنند، حالا چه تنها باشند و چه طرفدار داشته باشند و از اين جهت قيام كردند.» (12)
وقتي امام احساس كردند كه براي اسلام نقشه هاي عميقي كشيده شده و قرآن و اسلام در معرض خطر قرار دارد، حركت خود را آغاز كردند، تنها به اين منظور كه دين الهي باقي بماند. وقتي به ايشان گفته مي شد: كمي آرام باشيد و آرام تر صحبت كنيد. امام مي فرمودند: «والله تكليف است. مي دانم به شما سخت مي گذرد؛ اما اين تكليف الهي است كه بايد انجام بدهم.» (13)
و در موردي فرمودند: «اين يك تكليف است كه [امروز] بايد همه عمل كنند. بايد همه ما به اين تكليف عمل بكنيم. ما همه مان موظفيم، مكلفيم كه الآن اين نهضت را حفظ كنيم.» (14) مي فرمودند: «خدايا! تو را شاهد مي گيرم كه من براي اداي وظيفه اين مسائل را مي گويم.» (15)و در جاي ديگر فرمودند: «اگر خميني يكه و تنها بماند، به راه خود كه مبارزه با شرك و كفر و بت پرستي است، ادامه مي دهد.» (16)
امام در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهوري فقيد ايران «محمد علي رجايي» نگراني خود را از عمل نكردن به تكليف چنين بيان مي كند: «ما نبايد نگران اين باشيم كه آيا در كارهايي كه انجام مي دهيم، چه كارهاي شخصي و در بين خودمان وخداي خودمان و چه كارهاي اجتماعي كه به عهده كساني هست، نبايد نگران باشيم مبادا شكست بخوريم، بايد نگران باشيم كه مبادا به تكليف عمل نكنيم، نگراني از خود ماست.» (17)
امام خميني رحمه الله در سايه عمل به تكليف به آرامش دست مي يافت و پيروان خود را نيز از نگراني خارج مي ساخت. ايشان در تحليل جنگ و پاسخ به شبهه اي (18) كه برخي القا كرده بودند، فرمودند: «ما در جنگ براي يك لحظه هم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم، راستي مگر فراموش كرده ايم كه ما براي اداي تكليف جنگيده ايم و نتيجه، فرع آن بوده است.» (19)

ايشان براي اينكه نگرانيهاي پيروان خويش را از عملكرد گذشته برطرف كند و نوعي آرامش روحي و رواني به آنها تزريق نمايد، مي فرمايد: «ملت ما تا آن روز كه احساس كرد كه توان و تكليف جنگ دارد، به وظيفه خود عمل نمود و خوشا به حال آنكه تا لحظه آخر هم ترديد ننمود، آن ساعتي هم كه مصلحت بقاي انقلاب را در قبول قطعنامه ديد و گردن نهاد، باز هم به وظيفه خود عمل كرده است، آيا از اينكه به وظيفه خود عمل كرده است، نگران باشد؟» (20)و باز ديده مي شود كه آن رهبر فقيد براي تفقد و دلجويي از پيروان خود كه عزيزان خود را در مسير هدف الهي از دست داده اند و بعضي از فريب خوردگان، با تحليلهاي خود نگرانيهايي را در بين آنان ايجاد مي كنند، براي دفع اين نگرانيها و ايجاد آرامش در بين ياران مي فرمايد: «من در اينجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحليلهاي غلط اين روزها رسماً معذرت مي خواهم و از خداوند مي خواهم مرا در كنار شهداي جنگ تحميلي بپذيرد. (21)»



2. تقديم رضاي الهي
يكي از شاخصهاي خدامحوري، تعبُّد نسبت به اجراي احكام الهي و تقديم رضايت خداوند بر خشنودي خَلق است. در اين باره مرحوم حاج احمد آقا نقل مي كردند كه آيت الله لواساني از دوستان و نزديكان حضرت امام بودند. ارتباط ايشان با امام آن قدر زياد بود كه در فرصتهاي مناسب به طور خصوصي - معمولاً در روزهاي چهارشنبه – با حضرت امام ملاقات داشتند، آنان ساعتي در كنار هم مي نشستند و به گفتگوهاي دوستانه مشغول مي شدند.
وقتي اعضاي باند كودتاي قطب زاده دستگير و محاكمه شدند، برخي به اعدام و بعضي نيز محكوم به مجازاتهاي استحقاقي شدند، تصادفاً يكي از محكومين به اعدام به مناسبتي با آقاي سيد محمد صادق لواساني تماس برقرار كرده و بنا به دلايلي در ايشان نفوذ كرده بود، اين فرد از آقاي لواساني خواسته بود تا نزد حضرت امام از وي شفاعت كنند، شايد به اين صورت، در مجازات اعدام تخفيفي داده شود. آقاي لواساني به حضور امام شرفياب شد و پس از احوالپرسي از فرصت استفاده كرده و جريان را به عرض امام رساند و از آن حضرت تقاضاي تخفيف در مجازات شخص مورد نظر را كرد، امام خيلي صريح اين خواهش را رد كردند، آقاي لواساني مجدداً اصرار كردند؛ ولي امام قبول نكردند. تا جايي كه آقاي لواساني به گريه افتادند و مصرّانه از حضرت امام درخواست عفو كردند. حضرت امام در حالي كه در ايوان نشسته بودند و به سخنان آقاي لواساني گوش مي دادند، پس از كمي سكوت گفتند: «با تمام ارادتي كه به شما دارم نمي توانم رضايت خلق را بر رضايت خالق مقدم بدارم، نمي توانم خشنودي شما را بر خشنودي خدا مقدم كنم و نمي توانم روابط را بر مقررات الهي مقدم بدارم؛ بنابراين بايد حكم اجرا شود.» (22)
بد نیست که در زمینۀ تعبد حضرت امام نسبت به احکام الهی خاطره ای را نقل کنیم: «زمانی که مرحوم آیت الله طالقانی فهمیدند که فرزندشان دستگیر شده است، در اعتراض به این موضوع چند روزی از نظرها پنهان شدند، پس از آنکه ایشان خدمت امام رسیدند، امام به آقای طالقانی گفتند: «پسر شما یکی از منحرفان وابسته به گروههای چپ است و نباید این قدر از این بابت که دستگیر شده اند ناراحت شوید.»
سپس اضافه کردند: «والله اگر احمد دچار کوچکترین انحرافی باشد و حکمش مرگ باشد، من شخصاً او را خواهم کشت.» (23)

3. خود را مطرح نکردن (اخلاص)
یکی از شاخصهای خدامحوری، عدم مطرح کردن خود و یا خود را ندیدن است. امام فقط خدا و رضای او را می دید، گویی حبّ ذات را در خود ذبح کرده بود، خود را مطرح نمی کرد و برای تمام تلاشهای خود اجر و پاداشی نیز طلب نمی کرد و همچون انبیای عظام علیهم السلام که مأمور بودند بی اجرت از مردم، مأموریت الهی خود را به انجام برسانند و بگویند: «وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى رَبِّ الْعالَمينَ » (24) کاری بی مزد و اجرت می کرد. در نظر امام مطرح ساختن خود و یا جناح و گروه خود، با کار به انگیزۀ الهی منافات دارد. کسی که برای خدا گام برمی دارد، هدفش مطرح کردن خود یا گروه و جناح خود نمی تواند باشد، از اینرو می فرمودند: «آیا برای خدا کار می کنند یا برای خودشان؟ اگر ملاحظه کردند که میل دارند که این گروه خودشان قدرت داشته باشد قدرت در دست بگیرد، نه گروه دیگر، بدانند که عملشان شیطانی است، شهادت شان هم اجر ندارد.» (25)
امام خمینی رحمه الله تمام تلاش و همت والای خود را به کار گرفتند تا در مزرعۀ اعمال و رفتار خود هیچ بذری جز رضایت الله نپاشند و تنها برای او عمل کنند و خود را مطرح نسازند. هیچ گاه و حتی برای یک مورد هم، دیده و شنیده نشده که امام خویش را بستایند و به صراحت یا به کنایه، گوشه ای از آنچه برایشان از سختیها و مرارتها در سیر و سلوک معنوی شان گذشته سخنی به میان آورند؛ حتی در مسیر نیل به مرجعیت، نیز کم ترین اقدامی انجام ندادند، صمن آنکه بر کتابهای «وسیلۀ النجاۀ» سید ابوالحسن اصفهانی و «عروۀ الوثقی» مرحوم آیت الله سید محمد کاظم یزدی که هر کدام یک دوره فقه است، حاشیه زده بودند؛ ولی حتی نزدیکان ایشان مطلع نگشتند. امام به این نکته توجه داشتند که مبادا یک لحظه از خدای خویش دور شوند. (26) و این نشانگر اخلاص و قیام لله و در یک سخن خدامحوری ایشان است.

 

مطالب مرتبط:


پی نوشت:

1) صحيفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله، چاپ و نشر عروج، ج 9، ص333.
2) صحيفه امام، ج5، ص387.
3) پژواك ولايت: مجموعه سخنرانيهاي رهبري معظم انقلاب در مراسمات سالگرد امام، علی خامنه‏ای، دفتر نشر معارف، قم، 1388ش، ص175.
4) صحيفه امام، ج20، ص205.
5) پژواك ولايت، ص269.
6) صحيفه امام، ج4، ص234.
7) همان، ج18، ص126.
8) همان، ج12، ص322.
9) همان، ج15، ص70.
10) همان، ج10، ص342.
11) پژواك ولايت، علی خامنه اي، ص237.
12) برداشتهايي از سيره امام خميني رحمه الله، غلامعلي رجايي، مؤسسه چاپ و نشر عروج، تهران، 1383 ش، ج4، ص6.
13) همان، ج4، ص8.
14) صحيفه امام، ج9، ص386.
15) همان، ج12، ص184.
16) همان، ج20، ص318.
17) همان، ج15، ص70.
18) يكي از فرزهاي مهم مواضع امام رحمه الله در مواجهه با فتنه منتظري، پاسخ به شبهاتي است كه توسط وي علیه انقلاب مطرح شده بود. در شرايط حساس پس از قبول قطعنامه 598 كه با وجود تهديدات و عدم تحقق بندهاي قطعنامه، به نوعي هنوز سايه جنگ بر سر ايران سنگيني مي كرد، منتظري كه تحت تأثير باند "مهدي هاشمي" مدتها بود در مقابل امام و ملت مواضع خصمانه و كينه توزانه اتخاذ مي كرد، در سخنراني عمومي خود به مناسبت 22 بهمن به نقد عملكرد ده ساله انقلاب پرداخته، مي گويد: «بعد از ده سال بايد عملكرد خود را حساب كنيم... آيا جنگ را خوب طي كرديم يا نه؟ دشمنان ما كه جنگ را تحميل كردند آنان پيروز از كار در آمدند. چقدر نيرو از ايران و از دست ما رفت و چقدر جوانهايي را از دست داديم... چه شهرهايي از ما خراب شد. بايد اينها بررسي شود و ببينيم كه اگر اشتباهي كرده ايم اينها توبه دارد!... چقدر در اين مدت شعارهايي داديم كه غلط بود و خيلي از آنها ما را در دنيا منزوي كرد و مردم دنيا را به ما بدبين كرد و هيچ لزومي هم براي اين شعارها نداشتيم.» (رك؛ خاطرات سياسي – محمدي ري‏شهرري)
19) صحيفه امام، ج21، ص284.
20) صحيفه امام، ج21، ص284.
21) همان.
22) پا به پاي آفتاب، امير رضا ستوده، نشر پنجره، تهران، 1374 ش، ج2، ص‏23-24
23) همان.
24) شعراء/ 109.
25) صحيفه امام، ج18، ص310.
26) وجداني، مصطفي؛ سرگذشتهاي ويژه از زندگي حضرت امام خميني رحمه الله، ج3، ص37.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره140.





تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ٢٦ خرداد ١٣٩٠ / شماره خبر : ٨٨٢٩٤ / تعداد بازدید : 2490/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج