جمعه ١١ فروردين ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلي > برگزیده ها 


خودی و غیر خودی در مکتب اهل‏بیت(علیهم السلام)(1) «ملاک‌ها و نشانه‌‏های غیر خودی» -2

نشانه‌‏ها و ملاک‌های غیر خودی

همانطور که یک مؤمن و مسلمان دارای نشانه‌‏ها و ملاک‌هایی است و چنانچه آن ملاک‌ها را نداشته باشد، از دایره اسلام خارج می‌‏شود، یک فرد غیرخودی (غیر مؤمن) نیز ملاک‌ها و نشانه‏‌هایی دارد که با آن ملاک‌ها شناخته می‏‌شود.

نشانه‏ها و ملاکهای غیر خودی

همانطور که یک مؤمن و مسلمان دارای نشانه‏ها و ملاکهایی است و چنانچه آن ملاکها را نداشته باشد، از دایره اسلام خارج می‌‏شود، یک فرد غیرخودی (غیر مؤمن) نیز ملاکها و نشانه‏هایی دارد که با آن ملاکها شناخته می‏شود؛ در اینجا به برخی از آنها اشاره می‏شود:

1. دوستی با دشمنان خدا

هر که با کفار دوستی کند، از راه منحرف شده است. قرآن کریم می‌فرماید: ]يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً في‏ سَبيلي‏ وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتي‏ تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ[؛[1] «ای اهل ایمان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید. شما با آنان اظهار دوستی می‌کنید، در حالی که آنان به طور یقین به آنچه از حق برای شما آمده است، کافرند. و پیامبر و شما را به خاطر ایمانتان به خدایی که پروردگار شماست [از وطن] بیرون می‌کنند، پس آنان را دوستان خود مگیرید. اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودیم بیرون آمده‌اید [؛ چرا] مخفیانه به آنان پیام می‌دهید که: دوستشان دارید؟ در حالی که من به آنچه پنهان داشته و آنچه آشکار کردید، داناترم. و هر کس از شما با دشمنان من رابطه دوستی برقرار کند، مسلماً از راه راست منحرف شده است.»

در این باره آیات متعددی نازل شده است، از جمله: ممتحنه/ 1 ـ 6 و آیه آخر، مجادله/ 22، بقره/ 98، نساء/ 144، شعراء/68 - 77، توبه/ 23 و 114.

دشمن راه خدا را خوار دار
دزد را منبر مَنِه بردار دار
دزد را تو دست ببریدن پسند
از بریدن عاجزی، دستش ببند
گر نبندی دست او دست تو بست
گر تو پایش نشکنی پایت شکست[2]
 

در این باره مطالب زیادی وجود دارد که به جهت پرهیز از اطاله کلام، توصیه می‏شود به تفاسیر قرآن ذیل آیات مذکور مراجعه شود.

2. عصبیّت

تعصّب بی‌جا، ما را از محور اهل‏بیت(علیهم السلام)دور و به جرگه غیرخودیها وارد می‌کند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است: «لَيسَ‏ مِنَّا مَن‏ دَعَا إِلَى عَصَبِيَّةِ، وَ لَيسَ مِنَّا مَن قَاتَلَ عَلَى العَصَبِيَّةِ، وَ لَيسَ مِنَّا مَن مَاتَ عَلَى عَصَبِيَّةِ؛[3] از ما نیست آن کس که دعوت به تعصّب کند. از ما نیست آن که بر اساس عصبیّت بجنگد و از ما نیست آنکه بر سبک و عقیده عصبیت بمیرد.»

جانبداری بر اثر «عصب» (رگ و ریشه) را «عصبیّت»[4] و به گرایشهای غیر عقلانی و باطل، تعصّب گویند.[5] در گذشته، پیوندهای نژادی و فامیلی، عده‌ای را به یکدیگر وابسته می‌کرد و امروزه بیش‏تر منافع قومی، حزبی، مکتبی و تشکّلهای اجتماعی ـ اعم از حق یا باطل ـ انگیزه وابستگی به مرام و خطی خاص می‌شود، و از آنجا که: «حُبُّكَ‏ للِشَّیَيء يُعْمِي وَ يُصِمُّ؛محبت شدید تو به چیزی، تو را از [ارزیابی دقیق آن] کر و کور می‌کند.» نقاط منفی و ضعف مدّعای خود را در نمی‌یابند، و یا اگر فهمیدند، تعصّب و غیرت کورکورانه اجازه نمی‌دهد که درست تصمیم بگیرند.

پر واضح است که هر فردی نسبت به قوم و آب و خاکش ارادت و تعلّقی دارد و صرف علاقه، عیب نیست و بسا سازنده نیز باشد؛ ولی اگر از حدّ بگذرد و جلوی دید انسان را بگیرد، به صورت مخرّب و گاه فاجعه‏آفرین در خواهد آمد. بنابراین، غیرت به‏جا، صحیح و خوب است و تعصّب بی‌معیار و بی‏دلیل یا افراطی، بسیار زیانبار.

امام سجاد(علیه السلام)فرمود: «الْعَصَبِيَّةُ الَّتِي‏ يَأْثَمُ‏ عَلَيْهَا صَاحِبُهَا أَنْ يَرَى الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَيْراً مِنْ خِيَارِ قَوْمٍ آخَرِينَ، وَ لَيْسَ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ أَنْ يُحِبَّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ، وَ لكِنْ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ أَنْ يُعِينَ قَوْمَهُ عَلَى الظُّلْمِ؛[6] عصبیّتی که صاحبش را بر گناه وادار می‏کند، آن است که شخص، اشرار قومش را بهتر از نیکان قوم دیگر بداند؛ اما اینکه انسان قوم [و قبیله] خویش را دوست بدارد، عصبیت نیست هر چند اگر قومش را بر ظلم [و ستم] یاری کند، عصبیت است.»

رسول خدا(صلی الله علیه و آله)می‌فرماید: «مَنْ‏ كَانَ‏ فِي‏ قَلْبِهِ‏ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِيَّةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِيَّةِ؛[7] هر کس که در دلش به اندازه دانه خردلی عصبیّت باشد، خداوند روز قیامت او را با عربهای جاهلی [بیابانی که غرق در جاهلیت بودند] محشور می‌گرداند.»

حضرت صادق(علیه السلام)می‌فرماید: «مَنْ‏ تَعَصَّبَ‏ أَوْ تُعُصِّبَ‏ لَهُ‏ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِيمَانِ مِنْ عُنُقِهِ؛[8] کسی که تعصّب به خرج دهد یا برایش تعصب به خرج دهند، پیوند ایمان را از عهده خویش برداشته است.»

حمیّت و تعصّب

واژه «حمیّت»[9] نیز تعبیری دیگر برای عصبیّت است با این تفاوت که گاهی برای دفاع از دین و در راه دین بکار می‏رود. قرآن می‌فرماید: ]إِذْ جَعَلَ الَّذينَ كَفَرُوا في‏ قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏ وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليماً[؛[10]«زمانی که کافران در قلوب خود حمیّت جاهلیّت را قرار دادند، پس خداوند سکینه و قوّت قلب را بر رسول خود و مؤمنان نازل کرد و روح تقوا را [که حقیقت و جان توحید است] ملازم آنان نمود و آنان [به روح تقوا] سزاوارتر و شایسته آن بودند و خدا همواره به هر چیز داناست.»

پس حمیّت دو کاربرد دارد؛ نظیر غضب که اگر به‏جا و در دفاع از حق باشد، غیرت و مردانگی نامیده می‌شود و ممدوح است؛ ولی اگر در جایی و به هدفی که شرعی نیست به کار رود یا افراطی باشد، مذموم و به دور از انصاف خواهد بود.[11]

حضرت سجاد(علیه السلام)می‌فرماید:«لَمْ‏ تُدْخِلِ‏ الْجَنَّةَ حَمِيَّةٌ غَيْرُ حَمِيَّةِ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِالْمُطَّلِبِ وَ ذَلِكَ حِينَ أَسْلَمَ غَضَباً لِلنَّبِيِّ(صلی الله علیه و آله)؛[12] هیچ حمیّتی وارد بهشت نمی‌گردد، به جز حمیّت حمزةبن عبدالمطلب(علیه السلام)، و آن در زمانی پیش آمد که [مشرکان، بچه‌دان شتر را بر سر پیامبر(صلی الله علیه و آله)که در حال سجود بود، افکندند و] حمزه اسلام را پذیرفت به خاطر غضب [و حمیّت] به جهت [حمایت و به نفع] پیامبر(صلی الله علیه و آله).»

اسلام آوردن حضرت حمزه(علیه السلام)

ابوجهل رسول خدا(صلی الله علیه و آله)را مورد تعرّض قرار داد و به او ناسزا گفت، و بنا به نقلی، کثافات را بر سر و روی حضرت ریخت و پای خود را بر گردن حضرت در حال سجده گذاشت. بنی هاشم برای دفاع جمع شدند؛ اما حمزه در پی شکار رفته بود. هنگامی که از شکار بازگشت، جمعی را در حال گفتگو و اوضاع را غیرعادی دید، پرسید: چه شده است؟ گفتند: ابوجهل با برادرزاده‌ات چنین کرده است.

حمزه با حالت خشم به سوی ابوجهل رفت و با غلاف شمشیر بر سر او کوفت و او را بر زمین کشید و نزدیک بود شرّی رخ دهد. مشرکین جمع شدند، به حمزه گفتند: ای حمزه! آیا به دین برادرزاده‌ات درآمده‌ای که چنین از او دفاع می‌کنی؟ حمزه از روی غضب و حمیّت گفت: آری، سپس شهادتین را گفت؛ اما وقتی به منزل بازگشت، مردّد و پشیمان شد. روز بعد نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله)شرفیاب گشت و پرسید: ای برادرزاده! آیا آنچه می‌گویی، واقعاً حق است؟ حضرت در پاسخ سوره‌ای از قرآن را تلاوت فرمود. حمزه با شنیدن آن آیات دلش روشن شد و بر اسلام استوار گشت و رسول خدا(صلی الله علیه و آله)و ابوطالب از اسلام آوردنش شاد گشتند و ابوطالب به همین مناسبت اشعاری سرود که ترجمه‌اش چنین است:

«ای حمزه! بر دین احمد صبر نما و یاور او باش که توفیق صبر می‌یابی. هنگامی که گفتی ایمان آورده‌ای، خوشحالم نمودی، پس در راه خدا یاور رسول خدا(صلی الله علیه و آله)باش و با صدای بلند و آشکارا به قریش بگو، آنچه را به آن گرویده‌ای و بگو که احمد جادوگر نیست.»[13]

 


پی‌نوشت :

[1]. ممتحنه / 1.

[2]. مثنوی معنوی، جلال الدین محمد مولانا معروف به مولوی، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1357 ش، ج 5، ب 3491 ـ 3489.

[3]. کنز العمال، متقی هندی، مؤسسه المعارف، حیدر آباد، بی‏تا، ج 3، ص 510.

[4]. قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، انتشارات فرهنگ، تهران، 1352 ش، ج 5، ص 4.

[5]. ر.ک: تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، مؤسسه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، قم، ج 15، ص 353.

[6]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق، ج 70، ص 288.

[7]. کافی، ج 2، ص 308، باب العصبیّة.

[8]. همان، ص 307.

[9]. «الحَمیَّةُ فَهِیَ شِدَّةُ الحَرَارَةِ وَ العَلَاقَةِ وَ التَّعَصُّبِ فی الدِّفاع عَن نَفسِهِ وَ التأَنُّفِ وَ التَّرَفُّع» التحقیق فی کلمات القرآن، حسن مصطفوی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1368 ش، ج 2، ص 289.

[10]. فتح / 26.

[11]. ر.ک: معراج السعاده ملا مهدی نراقی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1332 ش، فصل «عصبیت».

[12]. بحار الانوار، ج 70، ص 285، باب 133.

[13]. بحار الانوار، ج 18، ص 211.

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 197.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٢١ آذر ١٣٩٥ / شماره خبر : ٣٨٦٤٧٩ / تعداد بازدید : 295/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج