سه شنبه ٠٨ فروردين ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلي > تحقیقات،مقالات > تاریخ > تاریخ معصومین > امام حسن عسکری علیه السلام 


عبدالکریم تبریزی

سیری در سیره فردی و اجتماعی امام حسن عسكری علیه السلام (1)

مدت امامت امام حسن عسكری علیه السلام شش سال بود كه از سال 254 هجری قمری شروع و در سال 260 با شهادت آن حضرت پایان یافت...

امام حسن عسكری علیه السلام در روز جمعه هشتم ربیع الثانی سال 232 هجری قمری در مدینه منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوار آن حضرت امام هادی علیه السلام و مادر مكرمه اش بانوی عارفه ایست كه به نام های «سلیل» ، «حدیثه» و «سوسن» خوانده می شود. (1)

مدت امامت امام حسن عسكری علیه السلام شش سال بود كه از سال 254 هجری قمری شروع و در سال 260 با شهادت آن حضرت پایان یافت. امام حسن عسكری علیه السلام در طول مدت زندگانی و به ویژه در دوران امامت خویش به واسطه مبارزه با طاغوت های زمان در تبعید و زندان و تحت نظر به سر می برد و سرانجام در هشتم ربیع الثانی سال 260 و در 28 سالگی در شهر سامراء و توسط احمد معتمد، پانزدهمین خلیفه عباسی به طرز مرموزی مسموم و به شهادت رسید. (2)
زندگی آن حضرت در دوران شش تن از خلفای ستمگر عباسی سپری شد كه به ترتیب جعفر متوكل، محمد منتصر، ابوالعباس احمد مستعین، ابو عبدالله معتز، محمد مهتدی و احمد معتمد می باشد.
از آنجایی كه امام عسكری علیه السلام را در محله عسكر - كه محل سكونت سپاهیان ترك عباسی بود - جای داده بودند به آن حضرت عسكری می گویند.
حضرت حجة بن الحسن امام زمان علیه السلام یگانه فرزند و جانشین امام حسن عسكری علیه السلام است كه بعد از آن حضرت سكاندار كشتی ولایت و امامت گردید و امروزه آفتاب وجودش در پشت پرده غیب قرار گرفته است و به اراده خداوند متعال ظهور نموده و جهان را با نور وجودش پر از عدل و داد خواهد ساخت.
در مورد امامت امام عسكری علیه السلام روایات متعددی از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده است كه یكی از آن روایات چنین است: یحیی بن یسار قنبری می گوید: امام هادی علیه السلام چهار ماه قبل از شهادت خویش به فرزندش امام حسن عسكری علیه السلام وصیت كرد و به امامت و خلافت او اشاره نمود و در آن حال مرا به همراه عده ای از دوستان و شیعیان بر آن گواه گرفت. (3)
در این نوشتار فرازهایی از ویژگی های برجسته فردی واجتماعی آن حضرت را می خوانیم:

1- عبادت
امام عسكری علیه السلام همانند پدران گرامی خود در توجه به عبادت خدا نمونه بود. آن حضرت به هنگام نماز از هر كاری دست می كشید و چیزی را بر نماز مقدم نمی داشت. ابوهاشم جعفری در این مورد می گوید: روزی به محضر امام یازدهم مشرف شدم، امام مشغول نوشتن چیزی بود، وقت نماز رسید، امام نوشته را كنار گذاشته و به نماز ایستاد... (4)
عبادت امام عسكری آن چنان قلب ها را مجذوب خود می نمود كه دیگران را به یاد خدا می انداخت و حتی افراد گمراه و منحرف رابه راه صحیح هدایت نموده و اهل عبادت و تهجد می نمود و بدترین افراد در اثر جذبه ملكوتی آن بزرگوار به بهترین انسان ها تبدیل می شدند.
روزی برخی از عباسیان از صالح بن وصیف (رئیس فرماندهان نظامی مهتدی عباسی) خواستند كه بر امام عسكری علیه السلام سختگیری نماید. او گفت: دو نفر از بدترین و سختگیرترین زندانبانان خود را بر ابو محمدابن الرضا (امام عسكری علیه السلام) گماشته ام، اما آن دو در اثر معاشرت با او منقلب شده و در عبادت و مناجات به مراحل عالی قدم گذاشته اند. سپس آندو زندانبان را فراخوانده و در حضور عباسیان از حالات امام عسكری علیه السلام سؤال كرد و آنان گفتند: ما چه بگوییم در مورد كسی كه روزها روزه می گیرد و همه شب به عبادت می ایستد و به غیر ذكر و سخن خدا هیچ سخن دیگری بر زبان نمی آورد و هنگامی كه به ما نظاره می كند، بر بدن ما لرزه افتاده و كنترل خود را از دست می دهیم! وقتی عباسی ها چنین دیدند منقلب شده و برگشتند. (5)

2- سخاوت
از آنجا كه امامان معصوم علیهم السلام برترین نمونه و اسوه كامل صفات عالیه انسانی بودند، رفتار آنان در همه ابعاد می تواند برای پیروانشان درس آموز باشد. و یكی از آن صفات زیبا، سخاوت است. ما در مورد سخاوت امام عسكری علیه السلام فقط به نقل یك روایت بسنده می كنیم:
محمد بن علی می گوید: زمانی بر اثر تهیدستی كار زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا با هم به نزد ابو محمد (امام عسكری علیه السلام) برویم. می گویند او مردی بخشنده است و به جود و سخاوت شهرت دارد. گفتم: او را می شناسی؟ گفت: نه، او را هرگز ندیده ام.
با هم به راه افتادیم. در بین راه پدرم گفت: چقدر خوب است كه آن بزرگوار دستور دهد به ما 500 درهم بپردازند! تا با آن نیازهایمان را برطرف كنیم. دویست درهم برای لباس، دویست درهم برای پرداخت بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر!
من پیش خود گفتم: كاش برای من هم سیصد درهم دستور دهد كه با صد درهم آن یك مركب بخرم و صد درهم برای مخارج و صد درهم برای پوشاك باشد تا به كوهستان (در اطراف همدان و قزوین) بروم. هنگامی كه به سرای امام رسیدیم، غلام آن حضرت بیرون آمده و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون وارد شده و سلام كردیم، امام به پدرم فرمود: «یا علی! ما خلفك عنا الی هذا الوقت؟؛ ای علی! چرا تا كنون نزد ما نیامده ای؟»
پدرم گفت: ای آقای من! خجالت می كشیدم با این وضع نزد شما بیایم.
وقتی از نزد آن حضرت بیرون آمدیم، غلام آمده و كیسه پولی را به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم است، دویست درهم برای پوشاك، دویست درهم برای بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر. آنگاه كیسه ای دیگر درآورده وبه من داد و گفت: این سیصد درهم است، صد درهم برای خرید مركب و صد درهم برای پوشاك و صد درهم دیگر برای سایر هزینه ها، اما به كوهستان نرو بلكه به سوراء برو.... (6)

3- زهد و ساده زیستی
كامل بن ابراهیم مدنی در مورد زهد و ساده زیستی امام عسكری علیه السلام می گوید: جهت پرسیدن سؤالاتی به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم. هنگامی كه به حضورش رسیدیم، دیدم آن گرامی لباسی سفید و نرم به تن دارد. پیش خود گفتم: ولی خدا و حجت الهی خودش لباس نرم و لطیف می پوشد و ما را به مواسات و همدردی با برادران دینی فرمان می دهد و از پوشیدن چنین لباسی باز می دارد. امام در این لحظه تبسم نمود و سپس آستینش را بالا زد و من متوجه شدم كه آن حضرت پوشاكی سیاه و زبر بر تن نموده است. آن گاه فرمود: «یا كامل! هذا لله و هذا لكم؛ این لباس زبر برای خداست و این لباس نرم كه روی آن پوشیده ام برای شماست! (7)

4- جذب عواطف و صید دل های مشتاق
فضائل و كمالات معنوی آن حضرت موجب شده بود كه دوست و دشمن شیفته آن حضرت شده و از صمیم قلب به آن حضرت ارادت بورزند و وجود گرامی امام را خواسته یا ناخواسته محترم شمارند. به دو نمونه در اینجا اشاره می كنیم:
1- احمد بن عبیدالله بن خاقان قمی نماینده خلیفه عصر و متصدی خراج شهر قم بود. او با اینكه یكی از دشمنان سرسخت و از آزار دهندگان اهل بیت علیهم السلام بود، در مورد ویژگی های اخلاقی امام حسن عسكری علیه السلام می گوید: من در شهر سامراء هیچ كس از علویان را ازلحاظ رفتار و وقار و پاكدامنی و نجابت و بزرگواری برتر از ابومحمد ابن الرضا (امام عسكری علیه السلام) نه دیدم و نه شناختم. او در میان خاندان خویش و قبیله بنی هاشم و سرلشكران و وزیران و سایر مردم و حتی در میان سالخوردگان و اشراف محترم تر و عزیزتر از همه بود، این حقیقت را من با چشم خودم مشاهده كردم.


روزی در كنار پدرم - كه یكی از افراد سرشناس دستگاه خلافت بود - ایستاده بودم و در آن روز پدرم جلسه عمومی داشت وهمه افراد را به حضور می پذیرفت. ناگهان نگهبانان خبر آوردند كه ابو محمد، ابن الرضا دم در ایستاده است. پدرم با صدای بلند گفت: اجازه دهی د وارد شود.
من از این گفت و گو شگفت زده شدم، زیرا تا آن لحظه ندیده بودم كه در حضور پدرم جز خلیفه و ولیعهد وی، كس دیگری را با كنیه به او معرفی نمایند. سپس تازه جوانی گندمگون، خوش قامت، زیباروی و با اندامی موزون، با جلال و وقار ویژه وارد اتاق شد. پدرم با دیدن وی از جای برخاست و چند قدم به استقبالش رفت، با آنكه تا آن لحظه ندیده بودم كه چنین رفتاری را با یك نفر هاشمی و یا یكی از فرماندهان لشكری نشان داده باشد. چون نزدیكش رسید، دست بر گردن او انداخته و از صورت و سینه اش بوسیده و دستش را گرفت و در روی تخت خود نشانید وخودش نیز پهلوی او نشست و با او به گفت و گوی صمیمانه پرداخت.
پدرم در ضمن صحبت به او «فدایت شوم.» می گفت. از برخورد احترام آمیز پدرم با این جوان ناشناس هر لحظه بر حیرتم افزوده می شد. هنگام خداحافظی پدرم با احترام فوق العاده او را بدرقه كرده و او رفت.
احمد بن خاقان در ادامه می افزاید: بعد از رفتن او، من به غلامان پدرم گفتم: این چه كسی بود كه او را در حضور پدرم با كنیه یاد كردید و پدرم با او این چنین رفتاری محترمانه داشت؟!
گفتند: او یكی از علویان است كه به او حسن بن علی می گویند وبه ابن الرضا معروف است. شگفتی من بیشتر شد. هنگام شب وقتی پدرم تنها شد، به او گفتم: پدر! این جوان كه صبح او را دیدم چه كسی بود كه نسبت به او چنین احترام نمودی و در گفت و گوی با او «فدایت شوم.» می گفتی؟! و خودت و پدر و مادرت را فدایش می ساختی؟
گفت: «پسرم! او امام رافضیان است، او حسن بن علی است كه به ابن الرضا معروف است..»
آنگاه پدرم بعد از اندكی سكوت درادامه سخنانش چنین گفت: پسر جان! اگر حكومت از دست خلفاء بنی عباس بیرون رود، هیچ كس از بنی هاشم جز او سزاوار آن نیست و این به جهت فضیلت، پاكدامنی، زهد و پرهیزگاری و اخلاق شریف و شایستگی ذاتی اوست. اگر پدر او را دیده بودی، مردی بزرگوار، نجیب و شخصیت با فضیلتی را دیده بودی..»
با شنیدن این سخنان اندیشه و نگرانیم دو چندان شد و خشمم نسبت به پدر افزون گشت. به نظرم سخنان پدر اغراق آمیز می آمد و بعد از آن دلم می خواست در مورد حسن بن علی پرس و جو كنم و پیرامون شخصیت وی كاوش و بررسی نمایم. از هیچ یك ازبنی هاشم و سران سپاه ونویسندگان و قاضیان و فقیهان و دیگر افراد، درباره حسن بن علی سؤالی نكردم مگر آنكه او را نزد آنان در نهایت بزرگی و ارجمندی یافتم. مقام بلند و سخنان نیك و تقدم بر فامیل و سایر بزرگان، از جمله ویژگی هایی بود كه من از زبان آنان در ستایش حسن بن علی شنیدم. بعد از این، ارزش و مقام وی در نظرم بزرگ آمد و فهمیدم كه دوست و دشمن او را به نیكی یاد كرده و می ستایند.
احمد بن خاقان در ادامه سخنان خویش بعد از نقل ماجرای شهادت امام حسن عسكری علیه السلام می گوید: بعد از رحلت او، جعفر (برادر امام حسن عسكری علیه السلام) نزد پدرم آمد و گفت: «مقام و منصب برادرم را به من بده. من سالی بیست هزار دینار برایت می فرستم..» پدرم به او تندی كرده و گفت: ای احمق! سلطان به روی كسانی كه به امامت پدر و برادرت معتقد بودند شمشیر كشید تا آن ها را از عقیده شان برگرداند و نتوانست این كار را عملی سازد (زیرا مردم از روی اخلاص و صمیمیت به آن ها معتقد بودند.) پس اگر شیعیان، پدر و برادر تو را امام می دانند، نیازی به سلطان و غیر سلطان نداری كه منصب آن ها را به تو بدهند و اگر نزد شیعیان این منزلت را نداری، بوسیله ما بدان نخواهی رسید.
پدرم به خاطر این سخن جعفر، او را پست و كم عقل خواند، وی را بیرون كرد و تا زنده بود به او اجازه ورود نداد. (8)
2- محمد بن اسماعیل می گوید: علی بن نارمش كه دشمن ترین افراد نسبت به اولاد علی بن ابی طالب علیهم السلام بود، موظف به زندانبانی امام حسن عسكری علیه السلام شد. به او دستور دادند كه هر چه می توانی بر او سخت بگیر. حضرت عسكری علیه السلام بیش از یك روز نزد او نبود كه احترام و بزرگداشت آن حضرت در نظر او به جایی رسید كه در برابر امام عسكری علیه السلام چهره بر خاك می گذاشت و دیده از زمین بر نمی داشت. امام از نزد او خارج شد در حالی كه بصیرت او به آن حضرت از همه بیشتر و ستایشش برای او از همه نیكوتر بود. (9)

5- پرورش نیروی تفكر و تعقل در افراد
اسحاق كندی فیلسوف عراق بود. او به تالیف كتابی با موضوع تناقضات قرآن همت گماشت. او آن چنان با شور و علاقه مشغول تدوین این كتاب گردید كه از مردم كناره گرفته و به تنهایی در خانه خویش به این كار مبادرت می ورزید، تا اینكه یكی از شاگردانش به محضر پیشوای یازدهم شرفیاب شد.
امام به او فرمود: «آیا در میان شما یك مرد رشید پیدا نمی شود كه استاد شما را از این كارش منصرف سازد؟!» عرض كرد: ما از شاگردان او هستیم، چگونه می توانیم در این كار یا كارهای دیگر به او اعتراض كنیم؟!
امام فرمود: «آیا آنچه بگویم به او می رسانی؟» گفت: آری. فرمود: «نزد او برو با او انس بگیر و او را در كاری كه می خواهد انجام دهد یاری نما، آنگاه بگو سؤالی دارم، آیا می توانم از شما بپرسم؟ به تو اجازه سؤال می دهد. بگو: اگر پدیدآورنده قرآن نزد تو آید، آیا احتمال می دهی كه منظور او از گفتارش معانی دیگری غیر از آن باشد كه پنداشته ای؟ خواهد گفت: امكان دارد. و او اگر به مطلبی توجه كند، می فهمد و درك می كند. هنگامی كه جواب مثبت داد، بگو: از كجا اطمینان پیدا كرده ای كه مراد و منظور عبارات قرآن همان است كه تو می گویی؟ شاید گوینده قرآن منظوری غیر از آنچه تو به آن رسیده ای داشته باشد و تو الفاظ و عبارات را در غیر معانی و مراد متكلم آن به كار می بری؟!»
آن شخص نزد اسحاق كندی رفت و همانطوری كه امام به او آموخته بود، با مهربانی تمام با او انس گرفت، سؤال خود را مطرح كرد و او را به تفكر و اندیشیدن وادار نمود. اسحاق كندی از او خواست سؤال خود را تكرار كند، در این حال به فكر فرو رفت و این احتمال به نظر او ممكن آمده و قابل دقت بود، برای همین شاگردش را قسم داد كه منشا این پرسش را برای او بیان كند. او گفت: به ذهنم رسید و پرسیدم. استاد گفت: باور نمی كنم كه به ذهن تو و امثال تو این پرسش خطور نماید، راستش را بگو، این سؤال را از كجا آموخته ای؟ شاگرد گفت: ابو محمد عسكری به من یاد داد. استاد گفت: آری، الان حقیقت را گفتی. چنین سؤالی جز از آن خاندان نمی تواند باشد. آنگاه نوشته های خود را در این زمینه در آتش سوزانید. (10)

6- ترویج فرهنگ صرفه جویی
برنامه ریزی صحیح در زندگی موجب رشد اقتصادی و از زیر ساخت های توسعه اجتماعی و بالندگی اقتصادی یك جامعه محسوب می شود. در سیره امام حسن عسكری علیه السلام در این رابطه نكات قابل توجهی وجود دارد و در ذیل نمونه ای از آن را می خوانیم:
محمد بن حمزه سروری می گوید: توسط ابوهاشم جعفری - كه با هم دوست بودیم - نامه ای به محضر امام عسكری علیه السلام نوشته و درخواست كردم كه آن حضرت دعا كند تا خداوند متعال در زندگی من گشایشی ایجاد بفرماید. وقتی كه جواب را توسط ابوهاشم دریافت كردم، آن حضرت نوشته بود: «مات ابن عمك یحیی بن حمزة و خلف ماة الف درهم و هی واردة علیك، فاشكرالله و علیك بالاقتصاد و ایاك و الاسراف، فانه من فعل الشیطنة؛ پسر عمویت یحیی بن حمزه از دنیا رفت و مبلغ صد هزار درهم ارث باقی گذاشت و این درهم ها بر تو وارد می شود (به ارث به تو می رسد) پس خدا را سپاسگذاری كن و بر تو باد به میانه روی، و از اسراف بپرهیز كه اسراف از رفتارهای شیطانی است..»
بعد از چند روزی، پیكی از شهر حران آمده و اسنادی را مربوط به دارایی پسر عمویم به من تحویل داد. من با خواندن نامه ای كه بین آن اسناد وجود داشت، متوجه شدم كه پسرعمویم یحیی بن حمزه دقیقا همان روزی فوت كرده است كه امام علیه السلام آن خبر را به من داد.
به این ترتیب از تنگدستی و فقر رهایی یافته و بعد از ادای حقوق الهی و احسان به برادرهای دینی ام، طبق دستور امام علیه السلام زندگی خود را بر اساس میانه روی تنظیم نموده و از اسراف و ولخرجی پرهیز نمودم و به این ترتیب زندگی ام سامان یافت در حالی كه در گذشته فردی مبذر و اسراف كار بودم. (11)

7- تاكید بر اصل قرآنی تقیه
امام عسكری علیه السلام برای حفظ نهضت اسلامی و ترویج فرهنگ اهل بیت علیهم السلام از روش های مختلفی استفاده می كرد. آن حضرت چون در عصر حاكمیت مستبدترین سلاطین عباسی زندگی می كرد و از خطرات بزرگ نسبت به مذهب شیعه و پیروان آن آگاه بود، همواره پیروان خود را به رعایت اصل قرآنی تقیه سفارش می نمود. آن حضرت طبق آیه تقیه كه در سوره آل عمران بیان شده است: «لایتخذ المؤمنون الكافرین اولیآء من دون المؤمنین و من یفعل ذلك فلیس من الله فی شی ء الا ان تتقوا منهم تقیة و یحذركم الله نفسه و الی الله المصیر (12) .» ؛ «افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، كافران را به دوستی بگیرند و هركس چنین كند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد مگر اینكه از آنان به نوعی تقیه كنید و خداوند شما را از [عقوبت] خود بر حذر می دارد و بازگشت به سوی خداست..» ، شیعیان را به تقیه توصیه نموده و به این ترتیب از جان شیعیان پاسداری و حفاظت می كرد. به روایتی در این زمینه توجه كنید:
حلبی (یكی از ارادتمندان امام عسكری علیه السلام) می گوید: در شهر سامراء در روزی كه قرار بود امام حسن عسكری علیه السلام به بیرون از منزل تشریف بیاورد، به اتفاق عده ای از شیعیان برای ملاقات آن حضرت در بیرون منزلش به انتظار ایستادیم. در آن حال نامه ای از امام علیه السلام دریافتیم كه آن حضرت نوشته بود: «الا لایسلمن علی احد و لا یشیر الی بیده و لایومی فانكم لاتؤمنون علی انفسكم (13)؛ كسی [در این موقعیت] به من سلام نكند و با دست خود به من اشاره ننماید و [حتی كوچكترین] اشاره ای نكند، برای اینكه شما امنیت جانی ندارید..»

8- تبیین جایگاه آل محمد علیهم السلام در جامعه
ابوهاشم می گوید: از امام حسن عسكری علیه السلام تفسسیر آیه زیر را پرسیدم: «ثم اورثنا الكتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله.» (14) ؛ «سپس این كتاب را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم، از میان آن ها عده ای بر خود ستم كردند و عده ای میانه رو بودند و گروهی به اذن خدا در نیكی ها پیشی گرفتند..»
امام علیه السلام فرمود: هر سه دسته مربوط به آل محمد صلی الله علیه و آله می باشند. آنكه بر خود ظلم روا داشته، كسی است كه اقرار به امام ننموده است و مقتصد كسی است كه عارف به مقام امام است و گروه سوم و اشخاصی كه سبقت درگرفتن فیض و خیرات دارند، امامان معصوم علیهم السلام هستند.
ابو هاشم می گوید: من در فكر فرو رفتم كه این چه عظمتی است كه نصیب امامان معصوم علیهم السلام شده و مقداری هم اشك ریختم. امام عسكری علیه السلام نگاهی به من انداخته و فرمود: مقام ائمه بالاتر از آن است كه تو در مورد عظمت شان آل محمد صلی الله علیه و آله می اندیشی! شكر خدا را به جا آور كه تو را از تمسك كنندگان به ریسمان ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله قرار داده است و روز قیامت؛ زمانی كه سایر مردم با رهبرانشان محشور می شوند، تو در ردیف پیروان آل محمد صلی الله علیه و آله بوده وبا آنان محشور خواهی شد. تو بهترین راه راانتخاب نموده ای! (15)

9- اهتمام به دو اصل تولی و تبری
سیره عملی امام عسكری علیه السلام در صحنه های اجتماعی، نكات برجسته ای برای پیروان آن حضرت دارد. یكی از مهم ترین فرازهای سیره اجتماعی آن حضرت، توجه به دو اصل تولی و تبری می باشد. در موارد متعدد و مناسبت های به دست آمده، امام یازدهم علیه السلام شیعیان رابه دوستی اهل بیت علیهم السلام و بیزاری از دشمنان آنان ترغیب می نمود. به عنوان مثال روزی علی بن عاصم كوفی كه مردی نابینا بود به محضر امام شرفیاب شد. او ضمن گفت و گو با حضرت، ارادت خالصانه خویش را به خاندان نبوت اظهار نموده وگفت: من از یاری عملی شما ناتوانم و به غیر از ولایت و محبت شما و بیزاری از دشمنانتان و لعن به آنان در خلوت ها سرمایه ای ندارم، با این حال وضعیت من چگونه خواهد بود؟!
امام عسكری علیه السلام فرمود: پدرم از جدم رسول خدا روایت نمود كه: «من ضعف علی نصرتنا اهل البیت و لعن فی خلواته اعداءنا بلغ الله صوته الی جمیع الملائكة... فاذا بلغ صوته الی الملائكة استغفروا له و اثنو علیه؛ هركس توانایی یاری نمودن ما اهل بیت را نداشته باشد و در خلوت هایش به دشمنان ما لعنت بفرستد، خداوند صدای او را به همه فرشتگان می رساند... هنگامی كه صدای او به فرشتگان برسد، آنان برای وی طلب آمرزش نموده و او را می ستایند..»
امام علیه السلام در ادامه می فرماید: آن فرشتگان می گویند: «اللهم صل علی روح عبدك هذا الذی بذل فی نصرة اولیائه جهده و لو قدر علی اكثر من ذلك لفعل؛ خدایا بر روح این بنده ات درود فرست كه در یاری اولیائش تمام تلاش خود را انجام می دهد و اگر بیش از این توانایی داشت انجام می داد..» در این حال از طرف خدای سبحان ندا می آید كه ای ملائكه من! من دعای شما را درحق این بنده ام اجابت كردم و بر روح او درود فرستادم و در ردیف ارواح ابرار و از بهترین بندگان برگزیده خویش گردانیدم. (16)
احمدبن مطهر می گوید: یكی از شیعیان به امام عسكری علیه السلام نامه نوشته و در مورد ارتباط با واقفیه (17) سؤال كرد. آن حضرت در جواب نوشت: «آن ها را دوست نداشته باشید، به عیادت مریض های آنان نروید، در تشییع جنازه هایشان شركت نكنید، بر مرده هایشان نماز نخوانید و در این مورد فرقی نمی كند كه كسی امامت یكی از امامان معصوم را انكار كند یا اینكه فردی كه دارای مقام امامت از طرف خدانیست را جزء امامان معصوم بداند و یا (مانند مسیحیان) قائل به تثلیث باشد. بدانید كه منكر آخرین امامان معصوم علیه السلام همانند انكار كننده امامان قبلی است و هركس به تعداد امامان بیفزاید مثل كسی است كه از امامان معصوم كم می كند. (18)

10- پاسخ به پرسش های روز
یكی از مهم ترین موارد در سیره اجتماعی امام عسكری علیه السلام پاسخ گویی به شبهه های فرهنگی و دینی جامعه بود.
ابوهاشم جعفری می گوید: روزی ابوبكر فهفكی از امام یازدهم پرسید: چرا زن بی نوا درارث یك سهم و مرد دو سهم می برد. امام فرمود: «چون جهاد و پرداخت مخارج به عهده زن نیست و نیز پرداخت دیه قتل خطا بر عهده مردان است و بر زن چیزی نیست. (19)


ابوهاشم در ادامه می افزاید: من پیش خود گفتم كه قبلا شنیده بودم «ابن ابی العوجا» از امام صادق علیه السلام همین را پرسید و همین جواب را شنید. در این هنگام كه از قلب من چنین سخنی خطور نمود، حضرت رو به من نموده و فرمود: «آری، این سؤال ابن ابی العوجاء است و وقتی سؤال همان است، پاسخ ما نیز همان خواهد بود. اول و آخر ما در علم و منزلت مساوی هستند و برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان فضیلت و امتیازشان ثابت است. (20)

11- تشویق عالمان و دانشمندان راستین
حمایت ائمه اطهار علیهم السلام از دانشمندان راستین و متفكران متعهد، در گسترش فرهنگ غنی و مترقی اهل بیت علیهم السلام نقش مهمی داشت.
امام عسكری علیه السلام با قدر دانی از چهره های فرهنگی شیعه، جرقه امید را در دل دانشوران و دانش دوستان پدید می آورد و آنان را برای تلاش هرچه بیشتر در راه گسترش فرهنگ شیعه امیدوارتر می ساخت.
ابوهاشم جعفری از یاران راستین امام عسكری علیه السلام و از نوادگان جعفر طیار علیه السلام می گوید: روزی كتاب «یوم و لیله.» از تالیفات یونس بن عبدالرحمن را به حضرت امام حسن عسكری علیه السلام عرضه كردم. حضرت آن را مطالعه نموده و پرسید: این كتاب تالیف كیست؟
گفتم: این از آثار یونس بن عبدالرحمن از منتسبین به آل یقطین است. امام علیه السلام فرمود: «اعطاه الله بكل حرف نورا یوم القیامة؛ خداوند در مقابل هر حرف [كه در این كتاب نوشته،] نوری برای او در قیامت عطا فرماید. (21)
همچنین امام عسكری علیه السلام در نامه ای به علی بن بابویه قمی - از دانشمندان برجسته شیعه در قم - به نحو شایسته ای او را می ستاید. در بخشی از آن نامه آمده است: ای بزرگ مرد و مورد اعتماد و فقیه شیعیان من، ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند متعال تو را بر اموری كه مورد رضای اوست موفق بگرداند و برای تو فرزندان صالح و شایسته عطا فرماید. ای مرد دانشمند و مورد اطمینان من، ابالحسن! صبركن و شیعه مرا به صبر فرمان ده، همانا زمین از آن خداست كه بندگانش را وارث آن می سازد. و سرانجام نیكو برای پرهیزگاران است و سلام و رحمت خدا و بركات او بر تو و بر همه شیعیانم باد. (22)

12- رهبری مبارزات سری
پیشوای یازدهم علی رغم فشارهای شدید سیاسی و با وجود حضور اجباری در مناطق نظامی و تحت كنترل، با تیز بینی خاصی با دوستان و شیعیان خویش ارتباطی عمیق ایجاد كرده بود.
به عنوان نمونه: امام حسن عسكری علیه السلام در یكی از روزها داود بن اسود را فرا خوانده و چوبی گرد و دراز به اندازه كف دست در اختیارش گذاشت و دستور داد كه آن را به عثمان بن سعید عمری از افراد مورد اعتماد امام عسكری علیه السلام و اولین نائب خاص حضرت مهدی علیه السلام برساند.
او می گوید: به قصد اجرای فرمان حضرت عسكری علیه السلام به راه افتادم. در راه با سقایی روبه رو شدم كه استرش راه را سد كرده بود. من آن چوب را به هدف راندن استر بالا برده و به حیوان زدم. ناگهان چوب شكسته و شكاف برداشت، چون چشمم به قسمت شكافته چوب افتاد نامه هایی را دیدم كه در داخل آن جاسازی شده بود. با عجله چوب را در آستینم پنهان كردم. دراین حال مرد سقا شروع كرد به داد و فریاد كردن، به من و سرورم دشنام می داد. بعد از انجام ماموریت، به خانه امام علیه السلام بازگشتم. عیسی از خدمتگزاران آن حضرت به نزدم آمد و گفت: مولای تو می گوید: «چرا استر را زدی و چوب را شكستی؟! دیگر كاری نكن كه نیازی به عذر خواهی داشته باشد و از تكرار خطای خود خودداری نما. اگر شنیدی كسی به ما دشنام می دهد اعتنا نكن و از معرفی خود پرهیز كن، چون ما در سرزمینی بد زندگی می كنیم. پس راه خود را برو و بدان كه اخبار و احوال تو به ما می رسد. (23)

13- نجات جامعه از بحران های سرنوشت ساز
در سامراء قحطی سختی پیش آمد، معتمد خلیفه وقت فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند، مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلی رفتند و دست به دعا برداشتند ولی باران نیامد، روز چهارم جاثلیق (پیشوای اسقفان مسیحی) همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت، یكی از راهبان هر وقت دست به سوی آسمان بلند می كرد بارانی درشت فرو می بارید. روز بعد جاثلیق همان كار را كرد و آن قدر باران آمد كه مردم دیگر تقاضای باران نداشتند؛ همین موجب شگفتی ونیز شك و تردید وتمایل به مسیحیت درمیان بسیاری از مسلمانان شد و جامعه اسلامی در آستانه یك بحران سرنوشت ساز و خطرناك قرار گرفت.
این وضع برخلیفه ناگوار بود، پس به دنبال امام عسكری علیه السلام فرستاد و آن گرامی را از زندان آوردند. خلیفه به امام عرض كرد: امت جدت را دریاب كه گمراه شده اند!
امام فرمود: از جاثلیق بخواه كه فردا سه شنبه به صحرا بروند. خلیفه گفت: مردم باران نمی خواهند بنابراین به صحرا رفتن چه فایده ای دارد؟ امام فرمود: برای آنكه انشاءالله شك و شبهه را برطرف سازم. خلیفه فرمان داد و پیشوای اسقفان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام علیه السلام نیز در میان جمعیت عظیمی از مردم به صحرا آمدند. آنگاه مسیحیان و راهبان برای طلب باران دست به سوی آسمان برداشتند، آسمان ابری شد وباران آمد. امام فرمان داد دست راهب معینی را بگیرند و آنچه در میان انگشتان اوست بیرون آورند. در میان انگشتان او استخوان سیاه فامی از استخوان های آدمی یافتند، امام استخوان را گرفت و در پارچه ای پیچید و به راهب فرمود: اینك طلب باران كن. راهب این بار هم دست به آسمان برداشت اما ابر كنار رفت و خورشید نمودار شد. مردم شگفت زده شدند. خلیفه از امام پرسید:
این استخوان چیست؟ امام علیه السلام فرمود: این استخوان پیامبری از پیامبران الهی است كه از قبور برخی از پیامبران برداشته اند و استخوان پیامبری ظاهر نمی شود جز آنكه باران می آید. امام را تحسین كردند و استخوان را آزمودند دیدند همانطور است كه امام می فرماید. (24)


پی نوشت :

1) بحارالانوار، ج 50، ص 236.
2) منتخب التواریخ، ص 828؛ بحارالانوار، ج 50، ص 236؛ اصول كافی، ج 1، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی علیه السلام.
3) اعلام الوری، ص 370.
4) بحارالانوار، ج 50، ص 304.
5) وفیات الائمه، من علماءالبحرین و القطیف، ص 410.
6) اصول كافی، كتاب الحجة، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی، ح 3.
7) مستدرك الوسائل، ج 3، ص 243. مستدرك سفینة البحار، ج 9، ص 220.
8) اصول كافی، كتاب الحجة، باب مولد ابی محمدالحسن بن علی علیه السلام، حدیث 1؛ الارشاد، ج 2، ص 321.
9) همان، ح 8؛ الارشاد، ج 2، ص 330.
10) المناقب، ج 4، ص 424و 425؛ بحارالانوار، ج 50، ص 311 و ج 10، ص 392.
11) كشف الغمه، ج 2، ص 424.
12) آل عمران/ 28.
13) بحارالانوار، ج 50، ص 269.
14) فاطر/ 32.
15) الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج 2، ص 687؛ بحارالانوار، ج 50، ص 259.
16) بحارالانوار، ج 50، ص 316 و 317.
17) واقفیه كسانی هستند كه تا امام هفتم را قبول دارند و به امامان بعدی ایمان ندارند.
18) الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 685.
19) دیه قتل خطائی بر عهده عاقله از خویشاوندان قاتل است. عاقله، برادران، عموها، پسربرادر و پسر عمو و پدر و فرزند قاتل است.
20) پیشوای یازدهم، ص 24 و 25.
21) رجال نجاشی، ص 447.
22) انوار البهیه، ص 220؛ بهجة الآمال، ج 5، ص 419.
23) المناقب، ج 4، ص 427 و 428؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 214.
24) پیشوای یازدهم، ص 22، به نقل از احقاق الحق، ج 12، ص 464.
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 29 .





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢٨ آذر ١٣٩٤ / شماره خبر : ٩٢٣٤٥ / تعداد بازدید : 1283/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
کاربر مهمان
1390/06/23 8:27
0
0
besyar jaleb bood
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج