شنبه ٠١ مهر ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > تاریخ > تاریخ معصومین > امام حسن عسکری علیه السلام 


عبدالکریم پاک نیا

كرامت و معجزه در سيره امام عسكري علیه السلام

امام حسن عسكري عليه السلام در هشتم ربيع الثاني سال 232 در شهر مدينه به دنيا آمد...

خورشيد سپهر رهبري پيدا شد // احيا گر فقه جعفري پيدا شد
تبريك به مهدي كه به عالم امشب // رخسار امام عسكري پيدا شد(1)

امام حسن عسكري عليه السلام در هشتم ربيع الثاني سال 232 در شهر مدينه به دنيا آمد. (2)پدر بزرگوارش حضرت امام هادي عليه السلام و مادرش ازبانوان شايسته و پاكدامن عصر بود كه به نامهاي سوسن، حديث، سليل، و سمانه خوانده مي شد. امام هادي عليه السلام در ستايش اين مادر ستوده خصال فرمود:
«سَليلْ مَسْلُولٌ مِنَ الْآفاتِ وَ الْعاهاتِ وَ الْاَرْجاسِ وَ الْاَدْناسِ؛(3)سليل، از آفتها، پليديها، زشتيها، ناپاكيها و آلودگيها، پاك و مبرّا است.»
امام هادي عليه السلام همچنين به شيفتگان اهل بيت عليهم السلام مژده داد كه: «به زودي خداوند از دامن پاك سليل [امام عسكري عليه السلام و توسط او] حضرت قائم آل محمدصلي الله عليه وآله را به جهانيان عطا خواهد كرد كه زمين را پر از عدل و داد مي كند؛ همچنان كه قبل از آن با ظلم و جور پرشده است.»
وقتي كه امام عسكري عليه السلام متولد شد، حضرت سوسن به كنيه ام الحسن مفتخر گرديد(4).
مدت امامت حضرت عسكري عليه السلام در ميان ساير امامان معصوم عليهم السلام كوتاه ترين زمان بوده است؛ زيرا آن حضرت فقط شش سال (254 - 260) عهده دار مسئوليت امامت گرديد و در 28 سالگي در شهر «سُرّمن رَاي (سامرّاء)» توسط احمد معتمد پانزدهمين خليفه ستمگر عباسي به شهادت رسيد.

كرامت و معجزه
كارهاي خارق العاده اي كه مقرون به دعوي نبوّت باشد معجزه و بدون ادعاي نبوّت، گاه كرامت و گاه معجزه ناميده مي شود.
از اين رو امور خارق العاده اي كه توسط ائمه عليهم السلام انجام مي شود، گاهي به عنوان معجزه و گاهي به عنوان كرامت مطرح مي شود. (5)
از واضح ترين دلائل امامت ائمه اطهارعليهم السلام ظهور معجزه و كرامات در زندگي آن بزرگواران مي باشد. اين امتياز ويژه همان اندازه كه دلهاي اهل ايمان را در اعتقاد به امامت قوي و استوار مي گرداند، به همان ميزان مخالفين و معاندين را نيز تحت تأثير قرار مي دهد و آنان را در موضع گيريهايشان به انفعال و عقب نشيني مي كشاند. به همين خاطر خداوند متعال مي فرمايد:
«لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيي مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ»؛(6) «[خداوند آيات و نشانه ها و معجزات خود را توسط وليّ خود به مردم نشان مي دهد] تا آنهايي كه هلاك [ و گمراه ] مي شوند، از روي حجت باشد و آنهايي كه زنده مي شوند [ و هدايت مي يابند]، از روي دليل روشن باشد.»
حضرت عسكري عليه السلام نيز در اين مورد فرمود: خداوند تبارك و تعالي با هر چيزي و دليلي حجت خود را از ساير مردم ممتاز كرده است و از جمله، آگاهي به زبانهاي مختلف، شناخت نسبها و مرگها و اطلاع از حوادث آينده را به او عطا كرده است. (7) اگر چنين نبود، بين حجت خدا و ساير مردم فرقي نبود.»
حال، به نمونه هايي از كرامات و معجزات حضرت امام حسن عسكري عليه السلام مي پردازيم:

قاليچه ابرار
علي بن عاصم كوفي از بزرگان شيعه است كه در شكنجه گاههاي احمد معتضد، شانزدهمين خليفه عباسي از دنيا رفت(8). اين محدث حق باور كه روشنايي چشمانش را از دست داده بود، روزي به محضر حضرت امام حسن عسكري عليه السلام آمد. امام به او فرمود: اي علي! خوش آمدي، بنشين، اين نشستن بر تو گوارا باد! به زير پاهايت بنگر! تو در روي بساط وفرشي قرار داري كه بسياري از پيامبران، رسولان و امامان هدايتگر بر روي آن نشسته اند. وي مي گويد كه عرض كردم: اي آقاي من! دلم مي خواهد تا آخرين لحظه كه در اين دنيا هستم، از شما جدا نباشم و در آن لحظه آرزو كردم كه اي كاش من اين فرش آسماني و با فضيلت را با چشم خود مي ديدم! به محض آنكه اين انديشه در ذهنم خطور كرد، امام عسكري عليه السلام فرمود: اي علي! نزديك بيا! جلو رفتم. امام دست مباركش را به صورتم كشيد و من بينايي ام را بازيافتم و در روي آن فرش جاي قدمها و صورتهايي را مشاهده كردم. امام فرمود: اينجا جاي قدم حضرت آدم و محل جلوس اوست. اينجا اثر هابيل، اينجا اثر شيث، و همچنين اينجا اثر پا و جلوس قيدار و بعد يكايك جاي گامها و محل جلوس ساير انبياء و اولياء را به ترتيب برايم توضيح داد. جاي مهلائيل، يارَة، خُنُوخ، ادريس، مُتَوَشْلِخْ، سام، اَرْفَخْشَد، هود، صالح، لقمان، ابراهيم، لوط، اسماعيل، الياس، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، موسي، يوشع بن نون، طالوت، داود، سليمان، خضر، دانيال، اَلْيَسَع، ذي القرنين، اسكندر، لُوَيّ، كِلاب، قُصّي، عدنان، عبدالمناف، عبدالمطلب، عبداللَّه و بالاخره اثر آقا و مولايمان حضرت رسول صلي الله عليه وآله را نيز برايم نشان داد و سپس فرمود: اينجا اثر قدمهاي امير مؤمنان عليه السلام و اينها هم آثار جانشينان پيامبرصلي الله عليه وآله بعد از علي عليه السلام تا حضرت مهدي عليه السلام است؛ زيرا حضرت مهدي عليه السلام نيز در روي اين فرش راه رفته و نشسته است. حال به اين آثار و نشانه ها توجه كن و بدان اينها آثار دين خدا هستند و هر كسي كه در آنها شك و ترديد روا دارد، همانند آن است كه در وجود خداوند ترديد كرده است. هركس اين علامتها را انكار كند، خدا را منكر شده است.
من در آن حال چنان شگفت زده و مبهوت بودم كه احساس كردم خواب مي بينم. امام به من فرمود: اي علي! در اعتقادت ثابت قدم و استوار باش! تو در خواب و رؤيا نيستي، در عالم واقع اين آثار انبياء و اولياء را مشاهده مي كني. من از شدت خوشحالي روي فرش افتادم و آثار قدمهاي پيامبران و اولياء را بوسيدم و دست امام را هم بوسه زدم.
در اينجا امام عسكري عليه السلام فرمود: چشمهايت را به هم بگذار! چشمهاي من باز به حالت اول برگشت و دوباره نابينا شدم.


به امام عرض كردم! مولاي من! من از ياري كردن شما با دست ناتوانم و غير از محبت شما و برائت از دشمنان شما و لعن آنها در خلوت سرمايه اي ندارم. حال من چگونه خواهد بود؟
امام فرمود: پدرم از جدش رسول خداصلي الله عليه وآله نقل كرده است كه: هر كس از ياري كردن به ما اهل بيت عليهم السلام ناتوان باشد و در خلوت به دشمنان ما لعن كند، خداوند صداي او را به تمام فرشتگان مي رساند و ملائكه براي او استغفار مي كنند و درود مي فرستند و دعايش مي كنند. خداوند هم مي فرمايد: اي فرشتگان من! دعاي شمارا در مورد اين بنده ام دوست دارم و من هم به همراه ارواح ابرار به او درود مي فرستم و وي را از برگزيدگان نيكوكار قرار دادم. (9)

طيّ الارض و شفاي بيمار
جعفر بن شريف جرجاني مي گويد: در يكي از سالها كه به حج مي رفتم، در سامرّاء به زيارت اما حسن عسكري عليه السلام نائل شدم. در آن سفر، شيعيان گرگان اموال زيادي را در اختيار من گذاشته بودند تا به امام عليه السلام برسانم. بعد از تحويل دادن اموال، عرض كردم! شيعيان شما در گرگان به محضرتان سلام رساندند. امام بعد از پاسخ سلام فرمود: آيا بعد از انجام حج به گرگان باز خواهي گشت؟ گفتم: بله. امام فرمود: از امروز تا صد و هفتاد روز ديگر و در روز جمعه، سوم ماه ربيع الآخر و در ساعتهاي اول روز به شهر خود باز خواهي گشت. من نيز در آخرين ساعات آن روز براي ديدار با دوستان و شيعيانمان به گرگان خواهم آمد. به آنان اين خبر را برسان! در غياب تو، نوه ات متولد مي شود. او را صلت بن شريف بن جعفر بن شريف نام گذار! به زودي، خداوند او را به حد كمال مي رساند و او از دوستان ما مي باشد. برو به سلامت! خداوند تو را سالم به خانواده ات باز خواهد گرداند.
جعفر بن شريف از محضر امام مرخص شد و بعد از انجام مراسم حج، در همان روز جمعه كه اما م وعده داده بود، به وطنش رسيد. ياران و دوستان به استقبال و تهنيت آمدند. او نيز به همه آنان سلام امام را رساند و وعده ديدار حضرتش را هم اعلام كرد. كه: امام عسكري عليه السلام در ساعات آخر امروز به شهر گرگان خواهد آمد و ضمن ديدار از شيعيان به سؤالات و حاجات آنان نيز پاسخ خواهد گفت. هر چه سؤال و حاجت داريد، مي توانيد امروز بعد از ظهر از محضرش استدعا كنيد.
شيعيان گرگان بعد از اقامه نماز ظهر و عصر در منزل جعفر بن شريف جرجاني با شوق و ذوق وصف ناپذيري اجتماع كرده، براي ورود امام لحظه شماري مي كردند. در همان لحظات، بدون اينكه آنان متوجه ورود امام باشند، حضرت عسكري عليه السلام را در ميان خود يافتند. حضرت به آنان فرمود: من به جعفر بن شريف (صد و هفتاد روز پيش) وعده داده بودم كه در اين ساعت نزد شما خواهم آمد. نماز ظهر و عصر را در سامرّاء خوانده ام و به ميان شما آمده ام تا با شما تجديد عهد كرده، مشكلاتتان را (به حول و قوه الهي) رفع كنم. اكنون هر نوع حاجت و سؤال داريد، بگوييد.
نضر بن جابر اولين كسي بود كه گفت: اي فرزند رسول خداصلي الله عليه وآله! پسرم نابينا ست، شفاي او را مي خواهم. امام فرمود: او را بياور! حضرت با دستان مباركش چشمان پسر را مسح كرد و او در همان لحظه شفا يافت. آن گاه شيعيان گرگان يكايك آمدند وحاجات خود را از امام خواستند و همگي حاجت روا شدند. امام عسكري عليه السلام نيز در همان روز به سامرّاء بازگشت. (10)
در اين روايت جذاب و شنيدني، امام عسكري عليه السلام از چند نوع اعجاز خداوندي بهره گرفته است كه مهم ترين آنها، آگاهيهاي غيبي، طي الارض و شفاي بيماريهاي لاعلاج مي باشد.

پناه بي پناهان
يوسف بن زياد و علي بن سيار از شيعيان مخلص در عصر امام عسكري عليه السلام بودند. آنان كه در استر آباد (گرگان) زندگي مي كردند، به علت شيعه امامي بودن، مورد تعرض گروه زيديه به رهبري حسن بن زيد علوي، معروف به «داعي الحق» قرار گرفتند؛ چرا كه آنان در منطقه گرگان حكومت مي كردند و افراد را به بهانه شيعه امامي بودن به قتل مي رساندند. يوسف و علي كه تازه به دوران جواني رسيده بودند، به همراه پدر و خانواده خود براي مصون ماندن از آزار و تعقيب زيديه به شهر سامرّاء و جوار امام عسكري عليه السلام مهاجرت كرده، در آنجا اقامتگاه موقتي براي خود تهيه كردند. سپس اجازه گرفتند و به حضور امام عسكري عليه السلام مشرف شدند.
امام با ديدن آنان و مشاهده احوال پريشان و آوارگي و فرار از شهرشان به آنان دلداري داد و به پدران آن دو فرمود: «مَرْحَباً بِالْآ وينَ اِليْنا اَلْمُلْتَجِئينَ اِلي كَنَفِنا قَدْ تَقَبَّلَ اللَّهُ سَعْيَكُمَا وَ آمَنَ رَوْعَكُما وَ كَفا كُما اَعْدائَكُما فَانْصَرِفا آمِنينَ عَلي اَنْفُسِكُما وَ اَمْوالِكُما؛ خوش آمديد اي مأوي كنندگان به سوي ما و پناهندگان به ما! خداوند سعي شما را پذيرفت و ناراحتي و اضطرابتان را بر طرف كرد [و به شما امنيت بخشيد] و شر دشمنانتان را برگرداند. شما با امنيت خاطر و خيال راحت نسبت به جان و مالتان [به وطنتان] برگرديد!»
آنان با اينكه در صدق و راستي گفتار امام هرگز ترديد نداشتند، امّا از اين سخن آرام بخش حضرت عسكري عليه السلام شگفت زده و متعجب شدند. براي اطمينان خاطر به امام عرضه داشتند! اي امام بزرگوار! به ما چه دستوري مي دهيد؟ ما چگونه به شهري كه در آن امنيت جاني و مالي نداريم و از آنجا فرار كرده ايم، دوباره برگرديم؟ حاكم شهرمان سخت ترين مجازاتها را برايمان تعيين كرده است.
امام فرمود: شما اين دو پسر جوانتان را اينجا بگذاريد تا من آنان را دانشي بياموزم كه در اثر آن خداوند متعال به آنان شرافت و بزرگواري عطا كند. شما هم هرگز از دشمنان رنج و آزاري نخواهيد ديد و آنان نمي توانند وعده هايشان را در مورد شما عملي سازند. جاسوسان و عوامل حكومتي نه تنها به شما متعرض نخواهند شد، بلكه خداوند آنان را ملزم به حمايت و شفاعت از شما خواهد كرد.
يوسف و علي طبق دستور امام از خانواده هايشان جدا شدند و در نزد امام ماندند. خانواده هايشان به گرگان بازگشتند و با كمال امنيت و آسايش به زندگي خود ادامه دادند. روزي حضرت به اين دو جوان مخلص كه به حضور امام مشرف شده بودند، فرمود: به شكرانه خبر سلامتي پدران و خانواده هايتان و خواري و ذلت دشمنانتان و راستي گفته هايم، مي خواهم به شما علم تفسير قرآن بياموزم كه بخشي از معارف آل محمدصلي الله عليه وآله شمرده مي شود. آن دو جوان با شنيدن اين سخن مسرّت بخش خوشحال شدند و با كمال اشتياق به فراگيري درس تفسير امام عسكري عليه السلام همت گماشتند. قسمتهايي از دستاوردهاي آن جلسات علمي، امروزه در قالب تفسير امام عسكري عليه السلام در اختيار دانشمندان علوم قرآن قرار دارد. شيخ صدوق اين تفسير را با دو طريق نقل كرده است. (11)

تواضع حيوانات درنده
نحرير، زندانبان قسي القلب و ستمگري بود كه مدتي مأمور نگه داري از امام يازدهم گرديد.
او زني مؤمنه و حق باور داشت كه نحرير را از آزار و اذيت حضرت عسكري عليه السلام بر حذر مي داشت. آن بانوي با ايمان به او گفت: از خدا بترس! آيا مي داني چه شخصيت ارزشمندي را به تو سپرده اند؟ و آن گاه شمّه اي از مقامات معنوي و عبادت و شايستگي و مناقب حضرت را براي شوهرش بيان كرد و او را از عواقب عمل شوم و ستمگرانه خود نسبت به حجت الهي بيم داد. امّا از آنجايي كه هركس بر اساس افكار خود تصميم مي گيرد و طبق خُلقِ خويش عمل مي كند و همچنان كه خداوند مي فرمايد: «كُلٌّ يَعْمَلُ عَلي شاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدي سَبِيلاً»؛ (12) «هركس بر اساس روش [و خلق و خوي] خود عمل مي كند و پروردگارتان به راه يافتگان داناتر است. « وي سخن همسرش را نپذيرفت.
آري، اگر چه برخي به علت پرورش ناصحيح و سرشت ناپاك خود به اعمال غير انساني اقدام مي كنند، ولي انسانهاي پاك و اولياء شايسته خداوند همچون آب زلال ناپاكيها را مي شويند و در اصلاح افراد جامعه و نورافشاني در تاريكيهاي جهل و ظلم و فساد هرگز كوتاهي نمي كنند.
همسر آن مرد بد سرشت هر چقدر از فضائل امام عسكري عليه السلام گفت، او نه تنها نپذيرفت، بلكه در دشمني و عناد خود اصرار ورزيد و حتي تصميم گرفت امام را در ميان حيوانات درنده باغ وحش اندازد و جنايت خود را كامل كند.
وقتي از مقامات بالا اجازه اين عمل شوم را دريافت كرد، حضرت را به ميان حيوانات وحشي انداخت و ترديد نداشت كه وجود مقدس امام طعمه درندگان خواهد شد. وقتي امام را مجبور كرد به داخل آن منطقه خطرناك برود، در مقابل چشمان حيرت زده همه حاضرين مشاهده كرد كه حضرت به نماز ايستاده است و حيوانات وحشي با تواضع و فروتني در اطراف آن بزرگوار حلقه زده اند. از اين رو، براي جلوگيري از رسوايي بيشتر دستور داد سريعاً امام را بيرون آوردند. (13)

تاوان گستاخي
حسن بن رزين مي گويد: پدرم در شهر سامرّاء بسيار به محضر امام عسكري عليه السلام مي رفت. (پدرم مي گفت: در يكي از روزها كه به زيارت امام رفته بودم، مشاهده كردم كه مركب امام را آماده كرده اند و حضرت مي خواهد سوار شود و به دربار خليفه برود؛ امّا چهره اش متغير و خيلي خشم آلود است. در كنار حضرت مردي غير شيعه ايستاده بود و به حضرت جسارت مي كرد و سخنان زشت و ناروايي را نسبت مي داد. اين حركت غير اخلاقي و دور از انسانيت و مروتِ وي، پيشواي يازدهم را ناراحت كرده بود. او هر چه مي توانست به امام نفرين و اهانت كرده، فحش و ناسزا گفت. وقتي كه ياوه گوييهايش تمام شد، راه خود را گرفت و رفت. امام به غلامش فرمود: برو و اين مرد را كفن كن! خادم به دنبال او رفت. وقتي امام به آخر گذرگاه بازار رسيد، او متوجه امام گرديد و خواست باز اهانت و جسارت كند كه در همان لحظه، استري كه آنجا ايستاده بود، لگدي بر او زد و مرد كينه جو نقش زمين شد و ديگر برنخواست و بلافاصله مرد. خادم طبق دستور امام عسكري عليه السلام او را كفن كرد و به پيش ما بازگشت. امام به راه خود ادامه داد و ما نيز در كنار آن حضرت رهسپار مقصد گشتيم. (14)

فرق شيعه و دوستدار اهل بيت عليهم السلام
يوسف بن زياد و علي بن زياد از شاگردان امام عسكري عليه السلام كه قبلا نامي از آنان برده شد، نقل كرده اند كه: شبي در محضر امام يازدهم بوديم كه والي شهر جسرين (15)از مقابل منزل امام مي گذشت. والي كه از علاقمندان امام بود، وقتي از دريچه اتاق امام را ديد، به احترام حضرتش از اسب پايين آمد و با اشاره به مردي كتف بسته كه او را دستگير كرده بود، به امام گفت: اي پسر رسول خداصلي الله عليه وآله! اين مرد را امشب در كنار يك مغازه صرّافي به خاطر سرقت دستگير كرده ام و هنگامي كه او را - طبق شيوه خودم - براي اعتراف كردن به دزدي مي خواستم شلاق بزنم، به من گفت: اي مرد! از خدا بترس! من از شيعيان اميرالمومنين عليه السلام و شيعه اين امام (پدر بزرگوار حضرت قائم آل محمدصلي الله عليه وآله) هستم.


من گفتم: اگر حضرت عسكري عليه السلام شيعه بودن تو را تأييد كند، آزادت مي كنم و گرنه به سخت ترين وجه تو را مجازات خواهم كرد. آيا او از شيعيان علي عليه السلام است، همان طوري كه ادّعا مي كند؟ امام حسن عليه السلام فرمود: پناه بر خدا! او شيعه علي عليه السلام نيست. خداوند او را توسط تو گرفتار كرده؛ چون كه به گمانش از شيعيان علي عليه السلام است. والي شهر بعد از اين گفتگو به مأمورانش دستور داد: او را بخوابانيد و پانصد تازيانه به او بزنيد! مأموران از راست و چپ بر او تازيانه مي نواختند، اما هرگز به بدن فرد متهم اصابت نمي كرد و بر عكس تازيانه هاي آنان به بدن همديگر نواخته مي شد. والي گفت: مگر شما ديوانه ايد! چرا عوض متهم همديگر را مي زنيد؟ آنان گفتند: ما تازيانه را فقط بر بدن او فرود مي آوريم، امّا بدون اختيار به خود ما برمي گردد. والي تعداد مأموران را به شش نفر رسانيد، امّا تازيانه ها در دستهاي آنان بي اختيار جابه جا مي شد و به بدن والي فرود مي آمد. در اثر اين ضربات، والي از مركب خود به زمين افتاد و فرياد زد: شما كه مرا كشتيد، خدا شما را بكشد! آنان گفتند: ما فقط او را مي زنيم، امّا نمي دانيم چرا شلاقها بدون اختيار به بدن تو فرود مي آيد. در اين حال مرد متهم گفت: اي والي! اي بنده خدا! آيا از اين همه لطف و عنايت كه به من مي شود، عبرت نمي گيري؟ مرا نزد امام ببر و هر چه فرمايد، به آن عمل كن!
والي او را به نزد پيشواي يازدهم آورد و گفت: اي پسر رسول خداصلي الله عليه وآله! خيلي عجيب است، شما شيعه بودن او را منكر شديد و كسي كه از شيعيان شما نباشد، بدون ترديد از پيروان شيطان و اهل آتش است؛ امّا من از او معجزاتي ديدم كه به غير از انبياء براي ديگران اتفاق نمي افتد.
امام فرمود: اي والي! او در اينكه ادّعاي شيعه بودن كرد، دروغي را ناآگاهانه مرتكب شد كه اگر آگاهانه بود، به تمامي آزارها و شكنجه هاي تو گرفتار مي شد و سي سال در زندان باقي مي ماند؛ امّا چون در عنوان اشتباه كرده بود، خداوند بر او رحم كرد و از آزارهاي تو مصونيت بخشيد؛ زيرا او از دوستان و شيفتگان ماست، ولي از شيعيان ما نيست. والي گفت: مگر ميان شيعه شما با دوستدار شما فرق است؟ ما كه هر دو را يكي مي دانيم. امام فرمود: شيعيان ما كساني هستند كه از گفتار و رفتار ما پيروي كرده، در تمام اوامر و نواهي از ما اطاعت مي كنند؛ امّا كساني كه در بسياري از واجبات الهي با ما مخالفت مي كنند، از شيعيان ما نيستند.
سپس امام فرمود: اي والي! تو نيز دروغ گفتي كه اگر آن را عمداً و آگاهانه گفته بودي، خداوند تو را به مجازات سنگيني گرفتار مي كرد. والي با تعجب پرسيد: يابن رسول الله! مگر من چه گفتم؟ امام فرمود: تو به خيال خود از اين مرد معجزاتي را ديدي، در حالي كه اين معجزات از او نبود، بلكه از ما بود. خداوند به اين وسيله مقام و عظمت و شرافت ما را به عنوان حجت الهي آشكار ساخت و اگر مي گفتي: من در او معجزاتي ديدم، ايرادي نداشت. مگر عيسي عليه السلام مرده را زنده نمي كرد؟ آيا معجزه از ميت بود يا از عيسي عليه السلام؟
والي استغفار كرد. امام سپس روبه آن مرد متهم كرد و فرمود: اي بنده خدا! تو از شيعيان علي عليه السلام نيستي، بلكه از دوستداران و علاقه مندان او هستي. شيعيان علي عليه السلام آناني هستند كه خداوند در موردشان فرمود: «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ». (16) و كساني هستند كه به خدا ايمان آورده اند و با صفات شايسته اش او را مي ستايند و از اوصافي كه برازنده خداوند نيست، او را تنزيه مي كنند و گفته هاي محمدصلي الله عليه وآله را تصديق كرده، رفتارش را كاملا درست مي دانند. آنان علي عليه السلام را بعد از رسول خداصلي الله عليه وآله، پيشواي امت، شخصيتي برجسته و وارسته مي دانند كه در ميان امت محمدصلي الله عليه وآله نظير ندارد؛ آن چنان كه اگر در ميزاني تمام امت پيامبرصلي الله عليه وآله با مقام علي عليه السلام سنجيده شوند، عظمت علي عليه السلام بر همه آنان برتري دارد؛ همان گونه كه آسمان بر زمين و زمين بر ذرات عالم برتري دارد. شيعه علي عليه السلام در يك كلام آناني هستند كه در تكريم برادران مؤمن به علي عليه السلام اقتدا مي كنند، عمل صالح انجام مي دهند و بعد از اعتقاد به توحيد و نبوت و امامت، همه واجبات الهي به ويژه دو اصل برتر، اداء حقوق مؤمنين و تقيه در برابر دشمنان را در سرلوحه برنامه هايشان قرار داده اند. (17)


پی نوشت :

1) شعر از حسان.
2) الكافي، كتاب الحجة، مولد ابي محمد حسن بن علي عليه السلام.
3) رياحين الشريعة، ج 3، ص 24.
4) اثبات الوصيه، ص 236.
5) ر. ك: مجله مبلغان، ش 28، صص 17 و 18.
6) انفال / 42.
7) اعلام الوري، ص 375.
8) معجم رجال الحديث، ج 13،ص 71.
9) اثباة الهداة، ج 3، ص 431؛ بحارالانوار، ج 11، ص 33 و ج 50، ص 316؛ قصص الانبياء، جزائري، ص 6. در برخي روايات، اسامي اشخاصي غير از پيامبران و اولياء نيز ديده مي شود.
10) بحارالانوار، ج 50، ص 262، الخرائج، ج 1، ص 424؛ كشف الغمة، ج 2، ص 427.
11) تفسير امام عسكري عليه السلام، ص 10؛ اثباة الهداة، ج 3، ص 429.
12) اسراء / 84.
13) الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 435.
14) كتاب الغيبة، شيخ طوسي، ص 206.
15) يكي از نواحي اطراف دمشق.
16) بقره / 82 «و كسانی كه ایمان آورده و كارهای شایسته انجام دادند، آنان بهشتی خواهند بود و در آن جاودانه خواهند ماند. «
17) تفسیر امام عسكری، ص 316؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 682؛ بحارالانوار، ج 65، ص 160، با تلخیص.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 78 .





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢٨ آذر ١٣٩٤ / شماره خبر : ٨٩٩٥٥ / تعداد بازدید : 2416/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج