چهارشنبه ٣٠ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > تاریخ > تاریخ معصومین 
ماهنامه مبلغان


سيد جواد حسينى

امامت امام حسن مجتبى ‏عليه ‏السلام از منظر روايات‏

تعيين خليفه و جانشين و امام پس از پيامبرصلى‏ الله‏ عليه‏ وآله به امر و فرمان الهى است...

تعيين خليفه و جانشين و امام پس از پيامبرصلى الله عليه وآله به امر و فرمان الهى است. شاهد اين مدّعا ماجراى ذيل مى باشد: پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هنگامى كه در مكه بود، گاه به سراغ قبايل عرب مى رفت و آنها را به اسلام دعوت مى نمود. از جمله با قبيله بنى عامر گفتگو نمود. يكى از بزرگان آنان به نام بحيرة بن فراس گفت: «اگر ما با شما بيعت كنيم و دعوت شما را بپذيريم، و خدا شما را بر دشمنانت پيروز گرداند، قول مى دهى كه جانشينى تو از آن ما باشد؟»

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: «اَلْاَمْرُ لِلَّهِ [اِلَى اللَّهِ ] يَضَعُهُ حَيْثُ يَشاءُ؛(1) اين امر مربوط به خدا است و آن را هرجا بخواهد قرار مى دهد.»
نقل شده كه چنين برخورد و پيشنهادى از ناحيه قبيله كنده نيز صورت گرفت و پاسخ پيامبرصلى الله عليه وآله، همان پاسخ بود. (2)
پاسخ فوق با صراحت تمام اعلام مى كند كه خلافت و امامت با نصب و تعيين الهى است. حتّى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز در اين امر جز نقش واسطه و اعلام كننده، نقش ديگرى ندارد.

امامت امام حسن عليه السلام در گفتار پيامبرصلى الله عليه وآله
حال اين پرسش مطرح مى شود كه آيا امام حسن عليه السلام از چنين نصبى برخوردار است يا خير؟ هر چند از نظر شيعيان، امامت آن حضرت امر مسلّمى است، ولى معاندان و مخالفان، به اين شبهه دامن زده اند كه امام حسن عليه السلام توسط پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و يا امام على عليه السلام به عنوان امام معرّفى نشده است. براى روشن شدن مسئله، مطلب را از چند زاويه بررسى مى كنيم:
الف. منابع اهل سنّت
1. جابر بن يزيد جعفى مى گويد: از جابر بن عبد اللّه انصارى شنيدم كه گفت: پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به او فرموده است: «يا جابِرُ اِنَّ اَوْصِيائِى وَاَئِمَّةَ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِى اَوَّلُهُمْ عَلِىٌّ ثُمَّ الْحَسَنُ... ثُمَّ الْقائِمُ اِسْمُهُ اِسْمِى وَكُنْيَتُهُ كُنْيَتِى؛(3) اى جابر! اوصياى من و امامان مسلمانان بعد از من، اوّلين آنان على، سپس حسن،... سپس قائم كه اسم او اسم من و كنيه او كنيه من مى باشد.»
در اين روايت صراحتاً اسم امام حسن مجتبى عليه السلام به عنوان امام بعد از على عليه السلام آمده است.
2. جوينى نقل كرده كه نعثل يهودى به پيامبرصلى الله عليه وآله عرض كرد: از وصى خود به ما خبر بده؛ چرا كه براى تمامى پيامبران، وصى و جانشين بوده است، و نبى ما، يوشع بن نون را وصى و جانشين خود قرار داد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در جواب فرمود: همانا وصى و خليفه بعد از من على بن ابى طالب [عليه السلام ] است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسين [عليهماالسلام ] و بعد از آن دو، نه امام ديگر از صلب حسين (عليه السلام) هستند. نعثل مى گويد: اى محمدصلى الله عليه وآله! نام آن نه نفر را برايم بگو! پيامبر هم نام يكايك آنها را بيان كرد.» (4)
جابر بن عبد اللّه انصارى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نقل كرده است كه جندل بن جناده يهودى پس از ديدن حضرت موسى عليه السلام در عالم خواب و امر آن حضرت به مسلمان شدن او، نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آمد و خواب خود را نقل نمود و سپس گفت: اوصيايتان بعد از شما چه كسانى هستند؟ پيامبر فرمود: اوصياى من دوازده نفر هستند. جندل گفت: ما هم همين گونه در تورات خوانده ايم، سپس از حضرت خواست تا اسامى آنان را مشخص نمايد؛ لذا پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «اَوَّلُهُمْ سَيِّدُ الْاَوْصِياءِ اَبُو الْاَئِمَّةِ عَلِىٌّ ثُمَّ اِبْناهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ فَاسْتَمْسِكْ بِهِمْ وَلا يَغُرَّنَّكَ جَهْلُ الْجاهِلِين؛(5) اوّل آنان آقاى اوصيا و پدر امامان، على است؛ سپس دو فرزندش حسن و حسين، پس به آنان تمسّك بجو و جهل نادانان تو را فريب ندهد.»

ب. روايات شيعه
1. در حديثى از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل شده است كه از رسول خداصلى الله عليه وآله پرسيدم: امامانى كه از نسل على بن ابى طالب مى باشند، چه كسانى هستند؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: «اَلْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ سَيِّدُ الْعابِدِينَ... ثُمَّ ابْنُهُ الْقائِمُ... هؤُلاءِ يا جابِرُ خُلَفائِى وَاَوْصِيائِى وَاَوْلادِى وَعِتْرَتِى مَنْ اَطاعَهُمْ فَقَدْ اَطاعَنِى وَمَنْ عَصاهُمْ فَقَدْ عَصانِى وَمَنْ اَنْكَرَ واحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ اَنْكَرَنِى؛(6) حسن و حسين دو آقاى جوانان بهشت، سپس آقاى عبادت گران، [تمام امامان را نام برد تا رسيد به امام حسن عسكرى، ]سپس پسر حسن عسكرى، قائم بحق... هستند. اى جابر! اينها جانشينان و اوصياى من و اولاد و عترت من هستند. كسى كه از آنان اطاعت كند، از من اطاعت نموده است و كسى كه آنها را نافرمانى كند، مرا نافرمانى كرده است. و كسى كه يكى از آنها را انكار كند، مرا انكار نموده است.»
2. در حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نقل شده است كه فرمود: «اِنَّ وَصِيِّى عَلِىُّ بْنُ اَبِى طالِبٍ وَ بَعْدَهُ سِبْطاىَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ تَتْلُوهُ اَئِمَّةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ؛(7) وصى من على بن ابى طالب است و بعد از او دو نوه ام حسن و حسين مى باشند و بعد از حسين امامانى [نه گانه ] از نسل حسين هستند.»
3. حديث معروف و متواتر ديگرى وجود دارد كه مرحوم محلبى به نقل از مناقب اين گونه نقل مى كند: «وَاجْتَمَعَ اَهْلُ الْقِبْلَةِ عَلَى اَنَّ النَّبِىّ صلى الله عليه وآله قالَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا؛(8) اهل قبله [تمام مسلمانان ] اتفاق دارند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: حسن و حسين دو امام هستند، قيام كنند يا قعود [و صلح ] كنند.»
اگر بر امامت حضرت مجتبى عليه السلام هيچ دليلى جز همين حديث وجود نداشت، كافى بود براى اثبات امامت آن حضرت.
4. پيامبر اكرم در خطبه غدير علاوه بر مطرح نمودن امامت على بن ابى طالب و فرزندان او، در چند مورد صريحاً نام امام حسن عليه السلام را به عنوان امام (دوم) ذكر نموده است كه به نمونه هايى اشاره مى شود:
1 - 4. به مردم دستور داد كه اين گونه بيعت كنيد: «نُطِيعُ اللَّهَ وَعَلِيّاً اَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ وَوُلْدَهُ الْاَئِمَّةَ الَّذِينَ ذَكَرْتَهُمْ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ مِنْ صُلْبِهِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ؛(9) ما خدا و على امير مؤمنان و فرزندان او را كه امام هستند اطاعت مى كنيم. همان فرزندانى كه يادآور شدى از ذريه تو، از نسل على، بعد از [امامت ] حسن و حسين.»
2 - 4. پيامبر اكرم در ادامه چگونگى بيعت مردم چنين تأكيد نمودند: «فَقُولُوا اَطَعْنَا اللَّهَ بِذلِكَ وَاِيَّاكَ وَعَلِيّاً وَالْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَالْاَئِمَةَ الَّذِينَ ذَكَرْتَ عَهْداً وَمِيثاقاً مَأخُوذاً؛(10) پس بگوييد: خدا را در اين [خلافت ] و تو و على و حسن و حسين و امامانى را كه نام بردى، اطاعت مى كنيم، به عنوان عهد و ميثاق گرفته شده.»
3 - 4. در ادامه خطبه غدير آمده: «مَعاشِرَ النَّاسِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَبايِعُوا عَلِيّاً اَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَالْحَسَنَ وَالْاَئِمَّةَ كَلِمَةً باقِيَةً؛(11)اى مردم! پس از خدا بترسيد و با على امير مؤمنان و حسن و امامان عليهم السلام به عنوان كلمه ماندگار بيعت كنيد.»
آنچه از كلمات پيامبرصلى الله عليه وآله از كتب اهل سنت و شيعه و خطبه غدير نقل شد، به خوبى اين امر را روشن مى كند كه پيامبرصلى الله عليه وآله بر مطرح نمودن امامت امام حسن مجتبى عليه السلام و ديگر امامان عليهم السلام تأكيد فراوانى داشته اند.

امامت امام حسن عليه السلام در كلمات ائمه عليهم السلام
مرحوم كلينى در كتاب وزين اصول كافى رواياتى در اين زمينه از ائمه عليهم السلام نقل نموده است كه به چند نمونه از آنها اشاره مى شود:
1. با سند متصل به سليم بن قيس نقل شده است كه در لحظه وصيت امير مؤمنان به فرزندش حسن حاضر بودم. على عليه السلام، حسين و محمّد بن حنفيه و ساير فرزندانش را با رؤساى شيعه و اهل بيتش گواه گرفت. آن گاه كتاب و سلاح [امامت ]را به او تحويل داد و فرمود: «يا بُنَىَّ اَمَرَنِى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله اَنْ اُوصِىَ اِلَيْكَ وَاَنْ اَدْفَعَ اِلَيْكَ كُتُبِى وَسِلاحِى كَما اَوْصى اِلَىَّ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه وآله وَدَفَعَ اِلَىَّ كُتُبَهُ وَسِلاحَهُ وَاَمَرَنِى اَنْ آمُرَكَ اِذا حَضَرَكَ الْمَوْتُ اَنْ تَدْفَعَها اِلى اَخِيكَ الْحُسَيْن عليه السلام؛(12) اى فرزندم! رسول خداصلى الله عليه وآله به من امر فرمود كه به تو وصيت كنم و كتب و سلاح خود [و ودائع امامت ] را به تو بسپارم؛ چنان كه پيغمبر مرا وصى خود قرار داد و كتب و سلاحش را به من سپرد. و به من دستور داد كه به تو امر كنم چون مرگت فرا رسيد، آنها را به برادرت حسين بسپارى.»
2. ابو بصير مى گويد: به امام باقرعليه السلام عرض كردم: مردى از طايفه مختاريّه مرا ديد و عقيده داشت كه محمّد بن حنفيه امام است. امام باقرعليه السلام خشمناك شد و فرمود: چيزى به او نگفتى؟ عرض كردم: نه؛ به خدا چون نمى دانستم چه بگويم! حضرت فرمود: «اَفَلا قُلْتَ لَهُ اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله اَوْصى اِلى عَلىٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ فَلَمَّا مَضى عَلىٌ عليه السلام اَوْصى اِلَى الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ؛(13) چرا به او نگفتى كه رسول خدا به على و حسن و حسين وصيت كرد و چون على عليه السلام از دنيا رفت، به حسن و حسين [به عنوان امام ]وصيَّت نمود؟!»
3. ابو بصير مى گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم مراد از آيه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنكُمْ »(14) چيست؟ ايشان فرمودند: نَزَلَتْ فِى عَلِىّ بْنِ اَبِى طالِبٍ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ؛ درباره على بن ابى طالب و حسن و حسين نازل شده است.» عرض كردم: مردم مى گويند: چرا نام على و اهل بيت عليهم السلام در قرآن نيامده است؟ حضرت فرمود: خداوند نماز را بر پيغمبر نازل كرد و تعداد ركعات آن نام برده نشد؛ ولى رسول خداصلى الله عليه وآله آن را بيان نمود. و آيه زكات نازل شد و نامبرده نشد كه زكات از چهل درهم، يك درهم است، تا اينكه پيامبر آن را براى مردم شرح داد و... . آيه «اَطِيعُوا اللَّه» نازل شد و درباره على و حسن و حسين بود؛ ولى پيامبرصلى الله عليه وآله آن را بيان نمود.» (15)

كرامات و معجزات
راه ديگر براى اثبات امامت آن حضرت، كرامات و معجزاتى است كه از آن بزرگوار سر زده است و خود نيز به آن افتخار نموده و تمسك جسته است؛ آنجا كه در مقابل معاويه و لشكريانش فرمود: «اَنَا صاحِبُ الْمُعْجِزاتِ وَالدَّلائِل؛(16) من صاحب معجزات و دلايل [روشنى ] هستم.» در زير فقط به ذكر دو نمونه اكتفا مى كنيم:
1. بعد از شهادت امير مؤمنان على بن ابى طالب، جمعى از شيعيان آن حضرت به محضر امام حسن عليه السلام رسيده، عرض كردند: شبيه معجزات و كرامات پدرت را به ما نشان بده. حضرت فرمود: اگر من چنين كراماتى نشان دهم، ايمان مى آوريد؟ آن جمعيت عرض كردند: بلى، سوگند به خدا! [به امامت تو] ايمان مى آوريم. حضرت پرسيد: آيا شما پدرم را مى شناسيد؟ همگى جواب دادند: بلى، مى شناسيم. آن گاه حضرت پرده اى را كنار زدند و فرمودند: اينك پدرم را تماشا كنيد. ناگاه چشمان آن گروه به وجود مبارك امير مؤمنان على عليه السلام افتاد و ديدند كه در گوشه اى نشسته است. حضرت فرمود: آيا او را مى شناسيد؟ همگى گفتند: «هذا اَمِيرُ الْمُؤْمِنِين نَشْهَدُ اَنَّكَ اَنْتَ وَلِىُّ اللَّهِ حَقّاً وَالْاِمامُ مِنْ بَعْدِهِ؛ [تصديق مى كنيم كه ] اين امير المؤمنين است و ما شهادت مى دهيم كه واقعاً تو ولى خدايى و امام پس از او (على) مى باشى.»
و ادامه دادند: «ما تصديق مى كنيم كه تو وجود على عليه السلام را پس از شهادتش به ما نشان دادى؛ همچنان كه على عليه السلام وجود مبارك رسول خدا را پس از رحلتش در مسجد قبا به ابوبكر نشان داد.» امام حسن عليه السلام فرمود: واى بر شما! مگر فرمايش پروردگار عالم را در قرآن نشنيده ايد كه مى فرمايد: «وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَ تٌ بَلْ أَحْيَآءٌ وَ لَكِن لَّا تَشْعُرُونَ »؛(17) «به افرادى كه در راه خدا كشته مى شوند، مرده نگوييد؛ بلكه آنان زنده اند، ولى شما [زندگى آنان را] درك نمى كنيد.»
وقتى كه اين افراد (عادى) كه در راه خدا كشته شده اند، اين گونه زنده باشند، در مورد ما اهل بيت چه مى گوييد؟ گفتند: «آمَنَّا وَصَدَّقْنا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؛(18) اى فرزند رسول خدا! ايمان آورديم و [امامت شما را ]تصديق نموديم.»

2. معاويه با پيشنهاد عمرو عاص از امام حسن عليه السلام درخواست كرد كه براى مردم و سربازان هر دو سپاه سخنرانى كند. حضرت نيز از فرصت استفاده كرده، بعد از حمد و ستايش الهى به معرّفى خود پرداخت و چنين فرمود: «من پسر رسول خدا هستم، من پسر چراغ روشن و فرزند بشير و نذير هستم، من پسر كسى هستم كه خداوند او را رحمتى براى عالميان مبعوث نمود. ... من صاحب فضايل هستم و من صاحب معجزات و دلايل مى باشم. من پسر امير مؤمنان هستم. من كسى هستم كه حقّم غصب شده است. من يكى از دو آقاى اهل بهشت هستم. من پسر ركن و مقام و مكه و منى هستم.»
معاويه از عاقبت و نتايج سخنان حضرت وحشت كرد و از او خواست كه سخنان خود را تمام كند. حضرت بلافاصله پايين آمد. جمعى از جمله جوانى ناصبى از مردم شام، به امام حسن عليه السلام و پدر بزرگوارش اسائه ادب نمود. و چون اسائه و اهانت غير قابل تحمل و از حَدّ گذشته بود، امام حسن عليه السلام دست به دعا برداشت و به درگاه خداوند عرض كرد: «اللَّهُمَّ غَيِّرْ ما بِهِ النِّعْمَةَ وَاجْعَلْهُ اُنْثى لِيَعْتَبِرَ بِهِ؛ خدايا! نعمت [مردانگى ] را از او سلب كن و او را همچون زنان قرار بده تا عبرت بگيرد.» دعاى حضرت مستجاب شد و جسارت گران رسوا شدند. معاويه، عمرو عاص را مقصّر دانست و گفت: به وسيله پيشنهاد تو، مردم بيدار شدند و معجزه امام حسن عليه السلام را ديدند. عمرو عاص گفت: اى معاويه! مردم شام تو را براى دين و ايمانشان نمى خواهند؛ بلكه آنان طرفدار دنيا هستند و شمشير و قدرت و رياست نيز در اختيار تو است؛ پس هيچ نگران مباش.
جريان آن مرد شامى زبان به زبان در ميان مردم گفتگو مى شد و همگى از اين عمل در تعجّب بودند. سرانجام آن جوان از كار خود پشيمان شد و در حالى كه خود و همسرش گريه مى كردند، به حضور امام حسن عليه السلام آمده و از كار خود اظهار ندامت نمود. حضرت نيز قبول فرمود و دست به دعا برداشت و خداوند را با نامهاى مباركش خواند و جوان به حال اوّل برگشت. (19)


پی نوشت :

1) السيرة الحلبيّة، حلبى، دار المعرفة، بيروت، ج 2، ص 154؛ السيرة النبوية، ذينى دحلان، دارالمعرفة، بيروت، چاپ دوم، ج 1ص 147؛ سيرة نبويّة، ابن هشام، ج 2، ص 65 - 66.
2) البداية والنهاية، ابن كثير، مكتبة المعارف، بيروت، ج 3، ص 140.
3) ينابيع المودة، سليمان بن ابراهيم القندوزى الحنفى، دار الاسوة، با تحقيق على جمال اشرف الحسينى، چاپ اوّل، ج 3، ص 295.
4) فرائد السمطين، جوينى، بيروت، مؤسسة المحمودى، ج 2، ص 134.
5) ينابيع المودة، ج 2، ص 285.
6) كفاية الأثر، على بن محمّد خزاز قمى، منشورات بيدار، ص 144؛ كمال الدين و تمام النعمة، شرح محمّد صدوق قمى، دار الكتب الاسلامية، ص 258.
7) احقاق الحق، قاضى نور اللّه تسترى، المكتبة الاسلامية، تهران، ج 4، ص 110.
8) اين حديث در منابع متعدّدى نقل شده است، از جمله: بحار الانوار، محمّدباقر مجلسى، بيروت، چاپ دوم، 1403 ه . ق، ج 43، ص 291، ح 54 وص 278، ذيل ح 48 و ج 37، ص 7 و ج 36، ص 288 و 325؛ ارشاد مفيد، ج 2، ص 30؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 156؛ اعلام الورى، طبرسى، ص 215؛ عوالى اللئالى، ابى جمهور، ج 4، ص 93 و ج 3، ص 129؛ كشف الغمّة، اربلى، ج 1، ص 533، الفصول المختارة، شيخ مفيد، ص 303؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 367 و 394؛ الجارودية، ابى الجارود زيدى، ص 35.
9) بحار الانوار، ج 37، ص 215.
10) همان، ج 37، ص 219؛ و نيز، ر.ك: عوالم، ج 15، ص 328 - 379 و الغدير، ج 1، ص 40 - 99.
11) همان، ج 37، ص 212.
12) اصول كافى، محمّد بن يعقوب كلينى، ترجمه مصطفوى، علميّه اسلاميه، ج 2، ص 64، ح 1، و ص 65، ح 5.
13) همان، ج 2، ص 52.
14) نساء/59.
15) كافى، ج 2، ص 40 و 41، ح 1.
16) بحار الانوار، ج 44، ص 89.
17) بقره/154.
18) بحار الانوار، ج 43، روايت 8، و نيز، ر.ك: مدينة المعاجز، ص 205؛ اثبات الهداة، حر عاملى، ج 2، ص 557، ش 8؛ جلاء العيون شبر، ج 1، ص 334؛ بصائر الدرجات، ص 275.
19) بحار الانوار، ج 44، ص 88 - 90، ح 2؛ خرائج راوندى، ج 1، ص 237؛ اثباة الهداة، ج 2، ص 557، ش 10. در بحار به 11 مورد از كرامات و معجزات حضرت اشاره شده است كه براى مطالعه آنها مى توانيد به جلد 43 بحار الانوار، صفحات 323 - 330 مراجعه كنيد.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره107 .




تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٣٠ آذر ١٣٩٣ / شماره خبر : ٨١٣٢٨ / تعداد بازدید : 2621/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج