شنبه ٢٧ مرداد ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


مصائب حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام)؛

گوشه‏‌هایی از مصائب حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) (2)

یکی از مناسبت‌های ماه جمادی‏ الثانیۀ، شهادت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) است. به همین مناسبت مجموعه‏‌ای از مراثی و مناقب آن حضرت که حاصل تلاش برخی از اساتید محترم فن رثاء و گروه‌‏های مهارتی خطابی مرکز آموزش‌های تخصّصی تبلیغ است، تنظیم شده و در اختیار مبلّغان گرامی قرار می‌‏گیرد.

گوشه‏‌هایی از مصائب حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) (2)

گروه علمی فن رثاء ـ مرکز آموزش‏‏‌های تخصّصی تبلیغ

اشاره

یکی از مناسبت‌های ماه جمادی‏ الثانیۀ، شهادت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) است. به همین مناسبت مجموعه‏‌ای از مراثی و مناقب آن حضرت که حاصل تلاش برخی از اساتید محترم فن رثاء و گروه‌‏های مهارتی خطابی مرکز آموزش‌های تخصّصی تبلیغ است، تنظیم شده و در اختیار مبلّغان گرامی قرار می‌‏گیرد. لازم به توضیح است، هر کدام از مرثیه‏‌ها، حاوی چند بخش (مقدمه، متن مرثیه و پایان مرثیه) می‌‏باشد و جهت تأثیرگذاری بیش‏تر و جذاب‌‏سازی اجرای مرثیه، بهتر است محتوای سخنرانی‏‌ها به گونه‌‏ای تنظیم شود که در پایان آن بتوان مطلبی به عنوان حلقۀ اتصال اجرا کرد و سپس وارد مرثیه شد.

بخش اول این مراثی و مصائب در شمارۀ گذشته (مبلّغان211) ارائه شد؛ اکنون ادامۀ آن تقدیم می‌‏گردد.

مرثیه هفتم: اذان بلال حبشی و فریاد فاطمه(علیها السلام)

«السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صَابِرَةً[1]

سلام ای ذکر خاص حق ثنایت
درود ای گفته احمد
(صلی الله علیه و آله)من فدایت
تو فرقانی تو یاسینی تو طاها
تو زهرائی تو زهرائی تو زهرا
زهرا جان(3)
آتش عشق را زبانه توئی
نخل توحید را جوانه توئی
خانه کوچکت مطاف ملک
همه پروانه، شمع خانه توئی
بر سر سجده در دل محراب
با مناجات عارفانه توئی
آنکه بهر دفاع از قرآن
خورد از خصم تازیانه توئی
ای رخت زیر ابر سیلی گم
بارش اشک را بهانه توئی[2]
زهرا جان(3)

حضرت زهرا(علیها السلام)بعد از رحلت رسول الله(صلی الله علیه و آله)لحظه‏‌ای آرام نداشت؛ هر کجا یادگاری از پیغمبر می‏‌دید، بی‌‏تاب می‏شد و اشکش جاری می‏‌گشت!

به جانم ریخته چندان غم و درد و مصیبتها

که گر بر روزها ریزند، گردد تیره چون شبها

محدث قمی در بیت الاحزان می‌‏نویسد:

روزی حضرت زهرا(علیها السلام)فرمود: خیلی مایلم صدای اذان بلال رو بشنوم؛ بلال مؤذن پیغمبر بود بعد از رحلت رسول الله(صلی الله علیه و آله) دیگر اذان نگفت، اما وقتی از خواسته حضرت فاطمه(علیها السلام) با خبر شد، به مأذنه رفت و اذان گفت.

«الله اکبر الله اکبر»

«اشهد ان لا اله الا الله»

با بلند شدن صدای اذان بلال، فاطمه زهرا(علیها السلام)چنان بی‌‏تاب شد، که نتوانست از گریه خودداری کنند، هر چه اذان گفتن بلال ادامه پیدا می‏‌کرد، گریه زهرا(علیها السلام)هم بیش‏تر می‏‌شد؛ تا اینکه صدای بلال به این جمله بلند شد:

«اشهد انّ محمداً رسول الله»

اطرافیان دیدند بی بی ضجه‏‌ای زد که دل عالم رو سوزاند و بر زمین افتاد![3]

نام گل بردی و بلبل گشت خاموش ای بلال
مادر مظلومۀ ما رفت از هوش ای بلال
دیر اگر خاموش گردی زودتر گردد زتو
مادر ما را چراغ عمر، خاموش ای بلال
با اذان تو اگر پایان بگیرد عمر او
بعد از این ما را که می‏گیرد در آغوش ای بلال[4]

اینجا بلال اذانش را ناتمام گذاشت، تا آسیبی به دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله)نرسد؛ اما دیگران با آن حضرت بدرفتاری کردند، به گونه‏‌ای که بین در و دیواردو مرتبه ناله زد؛ در نالۀ اول فرمود: «يَا أَبَتَاهْ! يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَكَذَا كَانَ يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ وَ ابْنَتِكَ؛[5] اى پدر! اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله)! با حبیبه تو و دخترت بدین گونه رفتار مى‌‏شود.»

اما در نالۀ دوم که جانسوزتر بود، فرمود:

«آهِ يَا فِضَّةُ! إِلَيْكِ فَخُذِينِي فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِي أَحْشَائِي؛[6] آه ‏اى فضّه مرا بگیر! به خدا سوگند فرزندى كه در شكم داشتم كشته شد.»

مرثیه هشتم: آه جانسوز حضرت(علیها السلام) در کنار قبر پدر (ماجرای بیت‏ الاحزان)

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ صَلِّ عَلَى الْبَتُولِ الطَّاهِرَةِ الصِّدِّيقَةِ الْمَعْصُومَةِ التَّقِيَّةِ النَّقِيَّةِ الرَّضِيَّةِ الزَّكِيَّةِ الرَّشِيدَةِ الْمَظْلُومَةِ الْمَقْهُورَةِ الْمَغْصُوبَةِ حَقُّهَا الْمَمْنُوعَةِ إِرْثُهَا الْمَكْسُورَةِ ضِلْعُهَا الْمَظْلُومِ بَعْلُهَا الْمَقْتُولِ وَلَدُهَا»[7]

بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)هفت روز بود كه نالۀ فاطمه قطع نمى‌‏شد؛ هر روزى كه مى‏‌گذشت گريه حضرت زهرا(علیها السلام)از روز گذشته بيش‏تر مى‌‏شد؛ در روز هشتم فاطمه(علیها السلام)كليۀ غم و اندوه درونى خود را ظاهر كرد و به علّت كم‌‏طاقتى، به سوی قبر شریف پیامبر(صلی الله علیه و آله)خارج شد در حالی که دامن لباسش بر زمین کشیده می‌‏شد (چادر بر روی پای خود کشیده بود). آن حضرت گریه و ندبه می‌‏کرد و فرياد می‏‌كشيد.

در همين موقع بود كه زنان مدينه دويدند، كودكان از جايگاه خود خارج شدند، صداى مردم به گريه و ضجّه بلند شد، مردم از هر طرف آمدند، مردم به علّت آن منظره دلخراش دچار وحشت و حيرت شده بودند. حضرت زهرا(علیها السلام)براى پدر بزرگوارش ناله و ندبه مى‏‌كرد و مى‌‏فرمود:

«وَا أَبَتَاهْ وَا صَفِيَّاهْ وَا مُحَمَّدَاهْ وَا أَبَا الْقَاسِمَاهْ»

هنگامی که به قبر شریف پیامبر(صلی الله علیه و آله)نزدیک شد، بی‏هوش گردید؛ پس زن‌ها آمدند و آب به رخسار او پاشیدند تا آنکه به هوش آمد پس از به هوش آمدن فرمود:

«رُفِعَتْ قُوَّتِي وَ خَانَنِي جِلْدِي وَ شَمِتَ بِي عَدُوِّي وَ الْكَمَدُ قَاتِلِي! يَا أَبَتَاهْ بَقِيتُ وَالِهَةً وَحِيدَةً وَ حَيْرَانَةً فَرِيدَةً ...؛ قدرت و قوّت من تمام شد، طاقتم به سر آمد، دشمن من مرا شماتت و سرزنش كرد، غم و اندوه مرا مى‌‏كشد، پدر جان! من سرگردان و تنها و حيران مانده‌‏ام ...»

سپس این اشعار را زمزمه می‏‌کرد:

«قَلَّ صَبْرِي وَ بَانَ عَنِّي عَزَائِيبَعْدَ فَقْدِي لِخَاتَمِ الْأَنْبِيَاءِ
عَيْنُ يَا عَيْنُ اسْكُبِي الدَّمْعَ سَحّاًوَيْكِ لَا تَبْخَلِي بِفَيْضِ الدِّمَاءِ؛

صبر من كم و عزاى من آشكار شد بعد از آنكه خاتم انبيا را از دست دادم‏؛ اى چشم من، اشك فراوان بريز! اى چشم من، واى بر تو، بخل مكن و خون گريه كن!»

آن حضرت در ادامۀ این اشعار فرمود:

«يَا إِلَهِي عَجِّلْ وَفَاتِي سَرِيعاً
فَلَقَدْ تَنَغَّصَتِ الْحَيَاةُ يَا مَوْلَائِي‏؛

اى خداىِ زهرا! اجل مرا بزودى برسان! زيرا زندگى من تيره و تار گرديد.»[8]

سپس فاطمه(علیها السلام)به خانه‌‏اش بر گشت؛ شب و روز گریه و ناله می‏‌کرد! پیر مردان و بزرگان مدینه جمع شدند و به امیرالمؤمنین(علیه السلام)عرض کردند: ای ابوالحسن همانا فاطمه(علیها السلام)شب و روز گریه می‏‌کند، هیچ یک از ما نه شب بر بسترمان خواب راحت داریم و نه روز در محل کسب و کار آرام و قرار داریم. پیغام ما را به او برسان و از او در خواست کن یا روز گریه کند و شب آرام باشد یا شب گریه کند و روز آرام باشد.

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)پیغام آنها را به حضرت فاطمه(علیها السلام)رساند در حالی‏ که زهرا(علیها السلام)چنان غمگین و نالان بود که از گریه آرام نمی‏‌گرفت، تا علی(علیه السلام)را دید قدری آرام گرفت.

فاطمه(علیها السلام)پاسخ داد:

ای ابوالحسن ماندنم در میان آنان چه بسیار اندک است و چه نزدیک است از میانشان بروم (به زودی از دنیا خواهم رفت) اما به خدا سوگند نه روز از گریه آرام می‏‌گیرم و نه شب تا آنکه به پدرم ملحق شوم. حضرت علی(علیه السلام)هم به آن حضرت فرمود: ای دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)هر چه به نظرت می‌‏رسد انجام بده (در کارت اختیار داری).

آنگاه حضرت علی(علیه السلام)در بقیع در مکانی دور از مدینه ـ مکانی بنام بیت ‏الاحزان برای حضرت فاطمه(علیها السلام)ساخت. فاطمه(علیها السلام)صبحگاهان در حالی‏که امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) پیشاپیش او حرکت می‌‏کردند گریه‌‏کنان به بقیع می‏‌آمد و همواره تا شب کنار قبرها گریه می‏‌کرد و چون شب می‏‌شد، امیرالمؤمنین(علیه السلام)به نزد آن حضرت می‌‏آمد و با هم به خانه بر می‏‌گشتند.[9]

با داغ توست هر دم، سوز هزار سالم
هر لحظه در عزایت، دارم هزاره مادر
با چشم خویش دیدم می‌زد تو را مغیره
گویی نفس به قلبم می‌شد شراره مادر[10]

مرثیه نهم: گزارش اسماء از نحوه غسل دادن

«السَّلامُ عَلَیکِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلَاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّهِ...»[11]

قد چون سروم از بار غمت یا فاطمه(علیها السلام)خم شد
ز اشک دیده‏ام دامان صحرا غرق شبنم شد

نه تنها شد مدینه غم‏فزا از داغ جانسوز شما

که قلب عالم امکان سرا پا غرق ماتم شد[12]

حضرت فاطمه(علیها السلام)به امیرالمؤمنین وصیت کرد تا او را شبانه تجهیز کند. بعد از شهادت حضرت همین که شب فرارسید، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)جنازه فاطمه زهرا(علیها السلام)را غسل داد؛ اسماء می‌‏گوید: من آب می‌‏ریختم بر جنازۀ مطهر زهرا(علیها السلام)و امیرالمؤمنین(علیه السلام)از زیر لباس بدن بی بی را غسل می‌‏داد؛ آزردگی‏‌های بدن بی بی پیدا نبود!

بعد از غسل و کفن کردن زهرا(علیها السلام)، در نماز او امیرالمؤمین علي(علیه السلام)، حسنين(علیهما السلام)، عمار، مقداد، عقيل، زبير، ابوذر، سلمان، بريده، و گروهى از بنى‏‌هاشم شركت داشتند و او را در دل شب طبق وصيتش دفن كردند.[13]

مدینه، روز محشر پیش پیغمبر گواهی ده
علی شب در کفن پیچید جسم همسر خود را[14]

مرثیه دهم: جلوگیری از نبش قبر

«اَلسَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ»[15]

حلقه انگشتر دین را نگین افتاده بود
آیه تطهیر بر روی زمین افتاده بود
از درِ بیت الولا می
رفت آتش بر فلک
پشت آن در هستی هست آفرین افتاده بود
روح مابین دو پهلوی نبی شد نقش خاک
یا که جانان امیرالمؤمنین افتاده بود[16]

شبی که جنازه فاطمه(علیها السلام)دفن شد، در قبرستان بقیع صورت چهل قبر تازه احداث کردند. وقتی مسلمانان از وفات فاطمه(علیها السلام)آگاه شدند، به بقیع آمدند، ناگاه چهل قبر تازه دیدند؛ قبر فاطمه(علیها السلام)را پیدا نکردند، صدای ضجه و گریه بلند کردند، همدیگر را سرزنش می‏‌کردند و می‏‌گفتند: پیامبر شما جز یک دختر در میان شما نگذاشت، ولی او از دنیا رفت و به خاک سپرده شد و در مراسم نماز و دفن او حاضر نبودید وحتی قبرش را هم نمی‌‏دانید کجاست؟

سران قوم گفتند: بروید عده‌‏ای از زنان با ایمان را بیاورید تا این قبرها را بشکافند تا او را پیدا کنیم، بر او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم. این خبر به امیرالمؤمنین(علیه السلام)رسید، خشمگین از خانه بیرون آمد به‏ طوری که چشمانش سرخ شده بود و رگ‌هایش برآمده بود و قبای زردی که هنگام جنگ و سختی‏‌ها می‏‌پوشید، به تن کرده بود و بر شمشیر ذوالفقارش تکیه زده بود، به قبرستان بقیع آمد و مردم را از نبش قبرها ترسانید!

مردم گفتند: این علی بن ابیطالب(علیه السلام)است که آمده در حالی‏که به خدا قسم خورده اگر یک سنگ از این قبرها جابجا شود تمام شما را خواهد کشت.

خلیفه دوم و همراهانش با حضرت روبرو شدند؛ به حضرت امیر(علیه السلام)گفت: ای ابوالحسن این چه کاری است که می‏‌کنی؟ قطعا قبر زهرا (علیها السلام)را می‌‏شکافیم و بر او نماز می‏‌خوانیم.

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)گریبان خلیفه دوم را گرفته و او را بلند کرد، بر زمینش زد و به او فرمود:

ای سیاه‏زاده، من از حقّم گذشتم، از ترس آن که مردم از دین برنگردند، اما نسبت به نبش قبر فاطمه(علیها السلام)قسم به خدائی که جانم در اختیار اوست اگر سنگی از آن را تغییر دهید، زمین را از خون شما سیراب می‏‌کنم، اگر جانت را می‌‏خواهی برگرد.

خلفیه اول به حضور علی(علیه السلام)آمد و عرض کرد: ای ابوالحسن(علیه السلام)به حق رسول خدا و به حق کسی که بالای عرش است او را رها کن، ما کاری را که تو نخواهی انجام نمی‌‏دهیم.

حضرت(علیه السلام)دست از او برداشت و مردم متفرق شدند و دیگر برنگشتند.[17]

الهی چشم دشمن هم نبیند آنچه من دیدم
که پامال خزان تنها گلم را در چمن دیدم
چراغ آرزوهای مرا کشتند در خانه
سیه‏تر روز خود از شب در این بیت‏ الحزن دیدم

چگونه زنده مانم منکه تنها یاور خود را
بزیر تازیانه با دو چشم خویشتن دیدم[18]

 


پی‌نوشت:

[1]. المزار، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، 1413ق، ص79.

[2]. شاعر: غلامرضا سازگار.

[3]. بیت الاحزان، محدث قمی، ترجمه محمدی اشتهاردی، انتشارات ناصر، قم، 1369ش، ص 226 و 227

[4]. شاعر: غلامرضا سازگار.

[5]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق، ج30، ص294.

[6]. همان.

[7]. فرازی از زیارت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)؛ ر.ک: اقبال الاعمال، سید بن طاووس، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1409ق، ج2، ص625؛ زاد المعاد، محمدباقر مجلسی، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1423ق، ص282.

[8]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج43، ص175.

[9]. همان، ترجمه نجفی، ص190.

[10]. شاعر: غلامرضا سازگار (میثم).

[11]. فرازی از دعای توسل به ائمه هدی(علیهم السلام)؛ توسل به حضرت زهرا(علیها السلام). ر.ک: بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج99، ص248.

[12]. شاعر: غلامرضا سازگار.

[13]. إعلام الوری، شیخ طبرسی، نشر اسلامیه، تهران، 1390ش، ص152.

[14]. شاعر: غلامرضا سازگار.

[15]. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1413ق، ج2، ص573.

[16]. شاعر: غلامرضا سازگار.

[17]. بحار الانوار، ج43، ص 172.

[18]. شاعر: غلامرضا سازگار.

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 212.





تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه ٣٠ بهمن ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٨٥٠٦ / تعداد بازدید : 479/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج