يکشنبه ٢٥ آذر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > تحقیقات،مقالات > روش تبلیغ 
ماهنامه مبلغان


روحانی شهید سید مجتبی نواب صفوی(2)؛

مربی مبلغان انقلابی

در شمارۀ گذشته (مبلّغان 209) زندگی تبلیغی روحانی شهید سیدمجتبی نوّاب صفوی بررسی شد و در آن پس از مقدمه‌ای کوتاه برخی ویژگی‌های تبلیغی ایشان از نظر گذشت؛ ویژگی‌هایی همچون «قدرت گفتار»، «منطق و استدلال محکم»، «خطابه‌های حماسی»، «حرکت در خط مرجعیت»، «زهد و ساده زیستی» و «گریز از ریاستهای فریب‌دهنده». اکنون در این مقاله سایر ویژگی‌ها، ارائه می‌گردد.

روحانی شهید سید مجتبی  نواب صفوی(2)؛  مربی مبلغان انقلابی

عبدالکریم پاک‌نیا تبریزی

اشاره

در شمارۀ گذشته (مبلّغان 209) زندگی تبلیغی روحانی شهید سیدمجتبی نوّاب صفوی بررسی شد و در آن پس از مقدمه‌ای کوتاه برخی ویژگی‌های تبلیغی ایشان از نظر گذشت؛ ویژگی‌هایی همچون «قدرت گفتار»، «منطق و استدلال محکم»، «خطابه‌های حماسی»، «حرکت در خط مرجعیت»، «زهد و ساده زیستی» و «گریز از ریاستهای فریب‌دهنده». اکنون در این مقاله سایر ویژگی‌ها، ارائه می‌گردد.

ح) مقاومت در راه هدف

مقاومت در راه هدف، از دیگر ویژگی‌های تبلیغی شهید نواب بود. وی در اسفند 1332ش اعلامیه‌‏ای صادر کرد که بر مقاومت در راه امر به معروف و نهی از منکر تأکید نموده، خود را از هر نوع تسلیم و سازش مبرّی دانسته است. در بخشی از آن می‌‏خوانیم:

«شنیده‌ام که برخی از مغرضین یا نادانان که مشمول این آیه مقدسه هستند: ]وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ[؛ «هنگامی که نام خدا به تنهایی برده شود، قلوب کسانی که ایمان به آخرت نیاورده‌اند، ناراحت می‌شود.» آری، اینان که از ثبات قدم من در راه خدا و از اینکه زیر بار هیچ سخنی جز سخن خدا نمی‌روم، ناراحت‏اند و میل دارند که تابع شهوات آنها بشوم و نمی‌شوم، تهمت‌هایی به من می‌زنند... علناً به من گفتند: پس از تمام شدن امر نفت هم ممکن نیست که احکام خدا را اجرا نماییم و هرچه نصیحت کردم، نپذیرفتند تا روزی که نوشتم: شهوات اینان با اجرای احکام خدا مخالف است و به همین جهت، شمشیر خود ما را به روی ما کشیده‌اند...

اگر تمام افراد بشر، به استثنای من، به خاطر شهوات دنیا - به فرض محال - دشمنان خدا و محمد و آل‌ محمد-باشند، من به یاری خدا در راه محبت خدا و محمد و آل‌ محمد-با تمام آنها به شدت می‌جنگم و به یاری خدا پیروز می‌شوم. اللّهم انصرنا و ما النصر الا من عندک.»[1]

ط) جلوتر از زمان

مبلغان انقلابی همیشه جلوتر از زمان خود هستند؛ چراکه نشناختن زمان و مقتضیات آن، از موانع مهم موفقیت است. امام صادق(علیه السلام)می‏فرماید: «الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ‏ لَا تَهْجُمُ‏ عَلَيْهِ اللَّوَابِس؛[2] کسی که آگاه به زمان خودش باشد، اشتباهات بر او هجوم نیارد.»

عالم زمان‌شناس باید از رازها، حیله‏‌ها و راهکارهای ظالمان و ستمگران آگاه باشد، تا به دام دشمنان نیفتد و در امور مشتبه، حیران و گمراه نگردد. نقشه‏‌های آنها را شناخته، دست آنها را از پس وقایع ببیند. شهید نواب صفوی چنین عالمی بود و نه تنها زمان خود را می‏‌شناخت؛ بلکه جلوتر از زمانش در حرکت بود. 

به اعتقاد همسر شهید نواب صفوی[3] وی چهره‌ای کاریزما[4] بوده که اطرافیانش حاضر بودند خود را برای او و اعتقاداتش به احکام اسلام، قطعه قطعه کنند. وی می‌گوید: «نواب چهره‌ای حماسی بود که زندان را به مکتبی تبدیل کرد که بسیاری از افسران و مأموران به فدائیان اسلام پیوستند.» او می‏‌افزاید: «شخص نواب تربیت شده مکتب اسلام بود. به دلیل اینکه خودش در بالا‌ترین راه حرکت می‌کرد. چند سال در نجف، در حوزه‌های مختلف درس خواند. ‌علامه امینی صاحب کتاب الغدیر، استاد آقای نواب بود. ایشان گفتند: نواب اول شاگرد من بود؛ اما بعد‌ها چیزهای بزرگ از روح نواب تراوش کرد که من دیدم دیگر چیزی ندارم به نواب بدهم. نوابغ همیشه بیش‏تر از سنّشان می‌دانند و حرکت می‌کنند.»[5]

ی) شناخت نقشه‏های دشمن

مبلغ متعهد باید دشمن‌شناس باشد و از ویژگی‌های آنان آگاهی بیابد، همچنان که امام علی(علیه السلام)يكي از اركان مهم رسیدن به هدف را شناخت دقيق دشمن و نقشه‏‌هایش دانسته، مي‏‌فرمايد: «اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَنْ‏ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي تَرَكَه‏؛[6]بدانيد كه شما به رشد [و کمال] نمي‏‌رسید؛ مگر اینكه ترك كنندگان (و مخالفین) را بشناسيد.»

شهید نواب صفوی دشمن واقعی را می‏‌شناخت و توطئه‌‏های آنان را قبل از انجام، خنثی می‏‌کرد. اعدام انقلابی مجریان سیاست دشمن، همانند: احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، علی رزم ‏آرا و حسین علاء، و طرح اتحاد ملل اسلامی در همین راستا بود.

بعد از رخداد 28 مرداد 1333، از طرف شاه، توسط امام جمعه تهران به شهید نواب سه پیشنهاد داده شد. وی صد هزار تومان وجه نقد به همراه داشت تا با قبول پیشنهادش، به نواب بدهد. پیشنهادهای اهریمنی شاه كه برای به دام انداختن نواب چیده شده بود، عبارت بودند از:

1. در یكی از كشورهای اسلامی به عنوان سفیر اعزام گردد؛

2. منزلی برای وی در نظر گرفته شود و محل جلوس ایشان باشد و ماهی ده هزار تومان حق سفره به ایشان پرداخت شود؛

3. با همكاری ایشان یك حزب بزرگ اسلامی تشكیل شود و مخارج آن را دربار تأمین کند.

شهید نواب با كمال قاطعیت به این امام جمعه می‌گوید: «خجالت نمی‌كشی مرا به درگاه معاویه دعوت می‌كنی؟» با چنین جوابی، امام جمعه وجه نقد را برداشته، به سرعت می‌رود. پیش از آن نیز تولیت آستان قدس رضوی(علیه السلام)پیشنهاد شده و ایشان رد كرده بود.[7]

ک) جذب اندیشمندان انقلابی

شهید نواب صفوی برای تبلیغ اسلام انقلابی با مهارتی خاص چنان موجی به راه انداخت که در داخل و خارج کشور صدایش شنیده می‏شد و در اثر تبلیغات مخلصانه و ماهرانه‌‏اش بسیاری از کسانی که بعد از عالمان و مجتهدان و افراد تأثیرگزار جامعه شدند، از او متأثر بودند. آنان نه تنها در کنار او و یا هوادار او شدند؛ بلکه راه و روش و اهداف او را در نیم قرن گذشته پی گرفتند.

با اینکه نواب عمر زیادی نداشت؛ اما علمای سالمند نیز به او احترام گذاشته، قداست، ایمان و شجاعتش را بزرگ می‏‌داشتند. عالمانی مانند: شیخ هاشم قزوینی(م 1380)، شیخ مجتبی قزوینی (م1386)، و شیخ علی ‏اکبر الهیان تنکابنی (م1380)، نام او را با شور و گرمی می‏بردند.

شیخ علی‏ اکبر الهیان، از علمای بزرگ با عمری در حدود 70 سال، در مورد شهید نوّاب می‌گوید: «اگر من نواب را حضوراً دیده بودم، چه بسا جزو افراد و دستة او می‏شدم.» وی با این سخن به اهمیت فوق العاده دفاع از دین خدا در آن روزگار اشاره می‏کند.[8]

ل) تربیت مبلّغان انقلابی

چنان که شهید نواب گفته بود: «به خدا من چنان مي‌ميرم كه داستان "آمِنَّا بِرَبِّ الغُلَامِ"[9] زنده شود و از هر قطرة خونم يك نواب صفوي به وجود بيايد.» به یمن اندیشه‌‏ها و تبلیغات وی هزاران نواب تربیت شد. برخی از آن نیروهای انقلابی عبارتند از شهیدان: سید علی اندرزگو، سید عبدالحسین واحدی، رهبر معظم انقلاب(حفظه الله)، سید محمد واحدی، خلیل طهماسبی، سید حسین امامی، مظفر ذوالقدر، و استاد محمدرضا حکیمی و... .

مقام معظم رهبری(حفظه الله)آن سالها نوجوانی بیش نبود و از خاطراتش با سید مجتبی نواب صفوی این گونه روایت می‌کند:

«آن كسى كه در دوره جوانى من خيلى روى من اثر گذاشت، در درجة اول، مرحوم "نواب صفوى" بود. آن زمانى كه ايشان به مشهد آمد، حدوداً پانزده سالم بود. من به شدت تحت تأثير شخصيت او قرار گرفتم و بعد هم كه از مشهد رفت، به فاصلة چند ماه بعد، با وضع خيلى بدى شهيدش كردند.»[10]

و می‌‏فرماید: «... در رابطه با مرحوم نواب صفوی، نواب یک سفر آمد مشهد، برای اولین ‌بار، نواب را آنجا شناختیم. فکر می‌کنم که سال 31 یا 32 بود. ما شنیدیم که نواب صفوی و فدائیان اسلام آمده‌اند مشهد و در مهدیه عابدزاده وارد شده‌اند. عابدزاده از اینها دعوت کرده بود. یک جاذبه پنهانی مرا به طرف نواب می‌کشاند. بسیار علاقمند شدم که نواب را ببینم. خواستم بروم مهدیه؛ ولی نتوانستم؛ چون مهدیه را بلد نبودم. یک روز خبر دادند که نواب می‌خواهد بیاید بازدید طلاب مدرسة سلیمان‌خان که ما هم جزو طلاب آن مدرسه بودیم. ما آن روز، مدرسه را آب و جارو و مرتّب کردیم. یادم نمی‌رود که آن روز جزو روزهای فراموش نشدنی زندگی من بود. مرحوم نواب آمد؛ یک عده هم از فدائیان اسلام با او بودند که با کلاه‌شان مشخص می‌شدند. کلاه‌های پوستی بلندی که سرشان می‌گذاشتند و با آن مشخص می‌شدند. اینها هم دور و برش را گرفته بودند و همراه با جمعیتی وارد مدرسة سلیمان‌خان شدند. راهنمایی‌شان کردیم و آمدند در مدرس مدرسه که جای کوچکی بود، نشستند. طلاب مدرسه هم جمع شدند. هوا هم گرم شده بود. تابستان بود ظاهراً یا پاییز. درست یادم نیست. آفتاب گرمی بود. ایشان هم شروع به سخنرانی کرد. سخنرانی نواب، یک سخنرانی معمولی نبود. بلند می‌شد می‌ایستاد و با شعار کوبنده و [با لحنی] شعاری شروع به صحبت می‌کرد. من محو نواب شده بودم.

خودم را از لابلای جمعیت به نزدیکش رسانده بودم و جلوی نواب نشسته بودم. تمام وجودم مجذوب این مرد بود و به سخنانش گوش می‏‌دادم. او هم بنا کرد به شاه و به دستگاه‌های انگلیس و... بدگویی کردن. اساس سخنانش این بود که اسلام را باید زنده کرد. اسلام باید زنده شود. اسلام باید حکومت کند و این کسانی که در رأس کار هستند، اینها دروغ می‌گویند. اینها مسلمان نیستند و من برای اولین‌بار این حرف‌ها را از نواب صفوی شنیدم. آنچنان آن حرف‌ها درون من نفوذ کرد و جای گرفت که احساس می‌کردم دلم می‌خواهد همیشه با نواب باشم. این احساس را واقعاً دوست داشتم که "دوست دارم همیشه با او باشم."

... بعد [آن] گفتند که فردا هم نواب به مدرسة نواب [فعلی] می‌رود. من هم رفتم مدرسة نواب برای اینکه بار دیگر نواب صفوی را ببینم.

... باز من رفتم جلو نشستم و چهار چشمی نواب را می‌پاییدم. شروع به سخنرانی کرد. با همة وجود حرف می‌زد؛ یعنی این‌ جور نبود که فقط زبان و سر و دست کار کند؛ بلکه زبان و سر و دست و پا و بدن و همة وجودش، همین طور حرکت می‌کرد و حرف می‌زد و شعار می‌داد و مطلب می‌گفت. بعد هم که سخنرانی‌اش تمام شد، ظهر شده بود و پیشنهاد کردند که نماز جماعت بخوانیم. قبول کرد و اذان گفتند. ایستاد جلو و یک نماز به جماعت حسابی هم ما پشت سر نواب خواندیم. بعد، نواب رفت و دیگر ما بی‌خبر بودیم و اطلاعی از نواب نداشتیم تا خبر شهادتش به مشهد رسید.

خبر شهادتش که رسید، ما در مدرسه نواب بودیم. یادم هست که یک جمع طلبه، آنچنان خشمگین و منقلب شده بودیم که علناً در مدرسه شعار می‌دادیم و به شاه دشنام می‌دادیم و خشم خودمان را به این صورت اظهار می‌کردیم و اینجا، جا دارد که بگویم: مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی، روی همان آزادگی که داشت، تنها روحانی مشهد بود که در مقابل شهادت نواب عکس‌العمل نشان داد و آن عکس‌العمل در درس بود. سر درس به یک مناسبتی حرف را به نواب و یارانش برگرداند و انتقاد شدیدی از دستگاه کرد و تأثر شدیدی ابراز کرد و این جمله یادم هست که فرمود: وضعیت مملکت ما به جایی رسیده که حالا فرزند پیغمبر-را به جرم گفتن حقایق، می‌کشند؟ این را از مرحوم شیخ هاشم قزوینی من به یاد دارم. هیچ کس دیگر متأسفانه عکس‌العمل نشان نداد و اظهار نظر نکرد. باید گفت که اولین جرقه‌های انگیزش انقلاب اسلامی، به وسیله نواب در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد.

یک سال بعد از آن، من دوستی پیدا کردم که از مریدان و نزدیکان نواب بود. این دوست، معلم بود در تهران؛ الان هم هست. بعد از شهادت نواب، در سال 35 بود که او آمده بود مشهد و خاطرات فراوانی از نواب نقل می‌کرد. خودش هم به نواب نزدیک بود. از زندگی شخصی نواب، از زندگی مبارزاتی نواب، از شعارهایش، از بیانیه‌هایش و از وضع خانوادگی او خیلی چیزها برای من گفت و ما را بیش‏تر مجذوب و عاشق نواب کرد. این حالت و رنگ‌‌گیری از نواب شروع شد و موجب شد که ما حرکات مبارزاتی خودمان را شروع کنیم.[11]

م) تأثیر بر غیر مسلمانان 

شهید نواب صفوی، روحانی برجسته و منحصر به فردی بود که با اخلاق و رفتار حکیمانه خویش مردم را تحت تأثیر قرار داده، آنان را شیفته دین مقدس اسلام می‏‌کرد. یکی از شخصیت‌هایی که شیفته اعمال و رفتار رهبر فدائیان اسلام شد و اسلام آورد «یوسف خباء»، خبرنگار مسیحی لبنانی بود. وی در این باره می‏‌گوید: «من بعد از ملاقات و مذاکره با نواب صفوی مسلمان شدم. او جسم نحیفی داشت؛ اما روح بزرگی بر این جسم نحیف حکومت می‏‌کرد. گویی می‏‌خواست تمام دنیا را در میان روح خویش و در میان پنجه‏‌های پر قدرت خود هضم نماید.»[12]

ن) سفرهای تبلیغی

مبلّغ شجاع اسلام، شهید نواب، یک سلسله اقدامات و سفرهای تبلیغی را برای جذب جوانان مذهبی و سازماندهی آنها به منظور انجام تبلیغات دینی و عملیات مسلحانه علیه متجاوزان به دین و مملکت، و مبارزة همگانی اقشار جامعه علیه جور و فساد حکومت پهلوی آغاز کرد. او از مشهد به گرگان، مازندران، رشت، قزوین، زنجان، کرمانشاه، مرز خسروی و بالاخره به نجف عزیمت کرد. وی سفری را به نواحی آذربایجان و دیدار با برخی از علما و بزرگان عشایر و ایلات منطقه، و جلب حمایت آنها از اقدامات خویش و جمعیت فدائیان اسلام داشت.

سفر تبلیغی دیگر ایشان به اتفاق سید محمدحسین امامی و سید عبدالحسین واحدی، به سوی مشهد و نواحی شرقی کشور بود. آنها در همه جا هدف خود را آشنا کردن مردم با معارف اسلامی و زمینه‏‌های نهضت مردمی برای احقاق حقوق مسلمین و دفاع از اسلام و مملکت بیان می‌‏داشتند. شهید نواب پس از آزادی، در راه بازگشت از شمال، در بهشهر مازندران با آیت الله کوهستانی ملاقات کرد و آنگاه عازم تهران شد.[13]

شوق شهادت

رهبر فدائيان اسلام در تاريخ 26/8/1334 يك روز پس از اعدام انقلابي نافرجام حسين علاء،[14] هفتمین نخست وزیر محمدرضا پهلوی، از خانة سيد غلامحسين شيرازي براي يافتن مخفيگاه ديگري بيرون آمد و به منزل آيت الله طالقاني)رفت. هوا به شدت سرد بود و نواب صفوی و‌ آقايان طالقاني، خليل طهماسبي، سيد محمد واحدي و محمدمهدی عبدخدايي در اتاقي كنار هم نشسته بودند. شهید نواب در پاسخ يارانش كه پرسيدند: «اگر ما را گرفتند، چه كار كنيم؟» فرمود: «به وظيفه‌تان عمل كنيد. به خدا من چنان مي‌ميرم كه داستان "آمِنَّا بِرَبِّ الغُلَامِ" زنده شود و از هر قطره خونم يك نواب صفوي به وجود بيايد. مرگ ما حتمي است.»

سرانجام پس از 5 روز، نواب تصميم گرفت به خانه حميد ذوالقدر - كه از دوستان قديمي‌اش بود - برود. آقاي طالقاني نيز شال سپيدي را از كمرش باز کرد و بر سر نواب بست و عينكش را نیز به او داد تا مأموران موفق به شناسايي‌اش نشوند؛ اما چند لحظه پس از ورود نواب به خانه حميد ذوالقدر در عصر چهارشنبه در تاريخ 1/9/1334 گروهي از برجسته‏‌ترين مأموران شهرباني به سرپرستي كارآگاه معنوي، رهبر بزرگ فدائيان اسلام را دستگير کردند.

سرانجام شهید نواب صفوی به همراه همرزمان انقلابی‏‌اش، پس از یک دهه مبارزه برای ایجاد حکومت اسلامی، در سحرگاه سرد 27 دی ماه 1334 حادثه گرمی را رقم زد و با شهادت مظلومانه خود سرنوشتش را با اجداد مطهرش پیوند داد و امروزه بعد از شصت سال، اندیشه او روز به روز گسترده‌‏تر و دشمنانش منفورتر شده‌‏اند. مرقد پاک ایشان در «وادی السلام» قم، زیارتگاه مشتاقان اهل دل است.

آری، شهید نواب و یارانش بار دیگر ماجرای جوانان کهف را زنده کردند که: ]إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً[؛[15] «آنها جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند، و ما بر هدايتشان افزوديم.»

استاد حکیمی می‏‌نویسد: «شهادت نواب، مقارن ایام فاطمیه بود. خبر اعدام او همه جا پیچید. آن روز غروب من به مسجد گوهرشاد رفتم. هوا غمی خونین را به همه جا می‏برد. از در بازار وارد مسجد گوهرشاد شدم. پشت به غرفه‌‏های شمالی مسجد و رو به ایوان مقصوره و گلدسته‏‌ها ایستادم. مغرب دردناکی از راه می‏‌رسید. نیمی از آسمان رو به سیاهی رفته بود و نیمی دیگر خون شفق را مزمزه می‏‌کرد. اندک اندک بانگ اذان بلند شد. نواب کشته شده بود. دریغا! مردم آمدند و رفتند و نمازهای جماعت مثل دیگر ایام برپا گشت؛ چرا کسی برای خون نواب فریاد نمی‏زند؟ در آن لحظات روح نواب را در همه مسجدها و شبستان‌ها می‌‏دیدم. جملات اذان گفته می‌‏شد، و در میان خون شفق و سیاهی شب راه می‏‌گشود. تاریکی مغموم مغرب تیره‏‌تر می‏‌شد و نخستین شب نبودن نواب از راه می‌‏رسید. به گلدسته‏‌ها نگاه می‏کردم و به آسمان فکر می‏‌نمودم که این فریاد فدایی بزرگ اسلام است که از حنجره مؤذنان بیرون می‏آید. آری، این اوست که نام خدا را به بزرگی یاد می‏‌کند؛ نام خدای، همواره از فداکاران برقرار مانده است و این نواب است که از همه گلدسته‏‌های عالم اذان می‏‌گوید، در همه مغرب‌ها و در همه ظهرها، و در همه فجرها، این فریاد خونبار نواب است: الله اکبر، لا اله الا الله...!»[16]

سفارشی به مبلغان

در وصیتنامه‌‏ای که از شهید نواب صفوی به یادگار مانده، بخشی از افکار و اندیشه‌‏های این مبلغ پارسا و انقلابی منعکس شده است که فرازی از آن را با هم می‌‏خوانیم:

«آه، ای برادران! شما برای اتمام حجت حق و کسب رضای رحمان و طاعتش و برای نجات و تبرئة خود در پیشگاه عظیم خدای عزیز ]وَ مَعذِرَةً اِلَی ربِّکُم[حق را بگویید و تبلیغ کنید و این بیچارگان را از بیچارگی فردا خبر دهید و انذار نمایید و عدم رضای خودتان را نسبت به معاصی و نافرمانی‌ها و تبهکاری‌ها و طغیان‌های آنها اعلام دارید ]إِمّا شَاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً[یا هدایت‌‏پذیر گردیده و یا کفران می‌کنند.»[17]

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. پایگاه اینترنتی «تاریخ ایرانی» به آدرس: www.tarikhiran.ir، اعلامیه نواب صفوی در اسفند ۱۳۳۲ش.

[2]. كافي، کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج ‏1، ص 27.

[3]. نیره احتشام‌ رضوی، همسر شهید نواب صفوی، در زمان شهادت وی ۲۲ ساله بوده و نقش مهمی در شناساندن شهید نواب و اهداف والایش داشته است.

[4]. رهبری تأثیرگذار و جذاب که با قدرت رهبری فوق العاده به دلها نفوذ می‏کند.

[5]. همسر نواب صفوی، در مصاحبه با پایگاه اینترنتی «تاریخ ایرانی».

[6]. كافي، ج ‏8، ص 390.

[7]. گلشن ابرار، جمعی از نویسندگان، نشر معروف، قم، 1385ش، ج 2، ص 652.

[8]. ماهنامه معارف، دی ماه 1389، ش 81؛ هفته نامه شهرآرا، ش 84 – 26، دی ماه 1392، ص 6.

[9]. این سخن حکیمانه شهید نواب صفوی اشاره به یک داستان قرآنی در سوره «بروج» در مورد اصحاب اخدود است. از پيامبر-روايت شده است كه فرمود: يكى از شاهان ساحرى داشت و چون پير شد، شاه جوانى را به او سپرد تا سحر به او بياموزد و در مسير آمد و رفت جوان، راهبى بود، پس سخنانى از او شنيد و از آن به شگفت آمد. آنگاه شبى در راه خود اژدهايى ديد كه راه مردم را بسته است. جوان، سنگى برداشت و گفت: «اللّهمّ إن كان الرّاهب أحبّ إليك من السّاحر فاقتلها؛ بار خدايا! اگر راهب در پيشگاه تو از ساحر محبوب‏تر است، پس اژدها را با اين سنگ بكش.» پس آن را كشت. جوان پس از اين ماجرا بيماران جذامى و مبروص را شفا مى‏داد. شاه، جوان را دستگير كرد و گفت: از دين خود برگرد و او امتناع ورزيد، پس فرمان داد او را بالاى كوهى برده و در درّه‏اى بيفكنند. جوان گفت: خدايا! خودت مرا در برابر آنها كفايت كن و شرّشان را از من بگردان! پس كوه لرزيد و آنها را [در درّه‏اى افكند] و نابودشان كرد و جوان نجات يافت، پس [به فرمان شاه‏] او را داخل كشتى بزرگى بردند تا در ميان امواج افكنده، غرقش كنند. جوان نفرين كرد، پس كشتى آنها در دريا غرق شد و سرنشينانش به هلاكت رسيدند و جوان نجات يافت. جوان به شاه گفت: تو نمى‏توانى مرا بكشى؛ مگر اينكه مردم را در زمينى جمع كنى و مرا بر تنه درختى به دار آويزى و از تيردان من تيرى بردارى و بگويى: به نام خدا، پروردگار اين جوان، سپس آن تير را به طرف من شليك كنى. شاه به آن دستور عمل كرده، تير را رها ساخت که بر پيشانى جوان نشست. پس وی دست بر پيشانى نهاد و مرد. مردم گفتند: «آمنّا بربّ الغلام؛ به پروردگار اين جوان ايمان آورديم.» پس به شاه گفتند: از آنچه مى‌‏ترسيدى، بر سرت آمد و مردم [به خدا] ايمان آوردند. شاه دستور داد گودال‌هاى عميقى كندند و در آنها آتش انداخت و هر كس از دين جوان برنگشت، در آن گودال‌هاى آتش افكندند تا زنى آمد كه كودكى در آغوش داشت، پس خود را از افتادن در آن آتش كنار كشيد. كودك گفت: «يا أمّاه! اصبري فإنّك على الحقّ؛ مادرم! صابر باش كه تو بر حقّى.» پس وارد آتش شد.

روايت شده است كه هرگاه پيامبر-از اصحاب اخدود ياد مى‏كرد، از سختى گرفتارى و امتحانشان به خدا پناه مى‏برد. از ابن عباس نیز روايت شده است که ارواح اين مؤمنان وارد بهشت شد، پيش از آنكه بدنهايشان به آتش برسد. (تفسیر جوامع الجامع، طبرسی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، چاپ اول، 1377ش، ج 3، ص 759.)

[10]. پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری(حفظه الله)، بيانات معظم له در ديدار صميمانه جوانان به مناسبت هفته جوان، ۸/2/۱۳۷۷.

[11]. خبرگزاری فارس، 20/۱۰/1393.

[12]. سید مجتبی نواب صفوی، اندیشه‏‌ها، مبارزات و شهادت او، حسین خوش نیّت، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1385ش، ص 139؛ مجله گلبرگ، دی ماه 1381، ش 37، ص 80.

[13]. «فدائیان اسلام، تاریخ عملکرد، اندیشه»، سید هادی خسروشاهی، انتشارات اطلاعات، تهران، 1375ش، ص 66؛ مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، فصلنامه مرکز بررسیهای اسلامی، قم، گروه تاریخ (سید هادی خسروشاهی)، ش 2، زمستان 1370.

[14]. در طول زمان حکومت محمدرضا پهلوی از نخست وزیران وی دو نفر (هژیر و رزم آرا ) توسط فدائیان اسلام به مجازات خود رسیدند؛ اما ترور نخست وزیر سوم (حسین علاء) به موفقیت نرسید.

[15]. کهف/ 13.

[16]. هفته نامه شهرآرا، ش 84 – 26، دی ماه 1392، ص 6.

[17]. پایگاه اینترنتی «تاریخ ایرانی»، به نقل از کتاب جمعیت فدائیان اسلام، احمد گل‌محمدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 210.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ١٦ دی ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٦٧٣٤ / تعداد بازدید : 1403/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج