سه شنبه ٢٥ تير ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


«شیطان» از نگاه آیات قرآن و تطبیق آن بر آمریکای جنایتکار -1

«شیطان» از نگاه آیات قرآن

كلمۀ «شيطان» هر چند به معناى شرير است؛ چه شريرهاى جنى و چه انسى؛ اما در آيه 22 سوره ابراهیم، مقصود همان ابلیس است كه منشأ تمام گمراهی ها در بنی آدم است؛ چون از ظاهر سياق آیه بر می آيد كه او با كلام خود، عموم ستمكاران را مورد خطاب قرار داده، اعتراف می كند كه خود، انسانها را به شرک دعوت می كرده است.

«شیطان» از نگاه آیات قرآن و تطبیق آن بر آمریکای جنایتکار

امید پیشگر

مقدمه

فضيل بن يسار از امام باقر(علیه السلام) دربارۀ اين روايت كه «هيچ آيه اى از قرآن نيست، مگر آن كه ظاهرى دارد و باطنى» می پرسد؛ امام(علیه السلام) در پاسخ می فرمایند: «ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ و بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ، مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى  و مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ، يَجْرِي كَما يَجرِي الشَّمْسُ وَ القَمَر؛[1]ظاهرش همان تنزيل آن است و باطنش، تأويل آن؛ چيزهايى از آن پیش تر تحقّق يافته و چيزهايى از آن، هنوز وجود نيافته است. قرآن هميشه جارى است، همان گونه كه خورشيد و ماه جريان دارند.»

در روایت دیگری امام(علیه السلام) در پاسخ به پرسشی مشابه می فرمایند: «ظَهرُهُ الَّذينَ نَزَلَ فيهِمُ القُرآنُ و بَطنُهُ الَّذينَ عَمِلوا بِمِثلِ أعمالِهِم، يَجري فيهِم ما نَزَلَ في اولئِكَ؛[2]ظاهرِ آن، كسانى هستند كه [آيات ] قرآن دربارۀ آنها نازل شده است و باطنِ آن، كسانى هستند كه مانند آنها عمل كرده اند و آنچه دربارۀ آن كسان نازل شده، دربارۀ اينان نيز جارى است .»

از این دو روایت یکی از ویژگی های مهم قرآن کریم دانسته می شود که آن، تازه بودن و جاودانگی قرآن است. به این معنا که آیات قرآن، ویژۀ فرد یا گروهی که آیه دربارۀ آنها نازل شده، نیست؛ بلکه به مانند قاعده و قانونی است که بر مصادیق مشابه، در هر زمان و مکانی تطبیق می شود، مگر آنکه دلیلی بر اختصاصی بودن آن وجود داشته باشد؛ مانند آیۀ تطهیر که به دلیل روایات وارده تنها به اهل بیت عصمت(علیهم السلام) اختصاص دارد.[3]

علامه طباطبایی(ره) از این ویژگی با نام «قاعدۀ جری» (تطبیق کلی بر مصداق) یاد کرده است[4]و آیت الله معرفت(ره) چیستی بطن قرآن را با همین مبنا تبیین می کند.[5]

علامه می نویسد: «اين خود سليقه ائمه اهل بيت(علیهم السلام) است كه همواره يك آيه از قرآن را بر هر موردى كه قابل انطباق با آن باشد، تطبيق مى كنند، هر چند از اساس ربطى به مورد نزول آيه نداشته باشد؛ عقل هم همين سليقه و روش را صحيح مى داند؛ براى اينكه قرآن به منظور هدايت همۀ انسانها در همۀ ادوار نازل شده است، تا آنان را به سوى آنچه بايد بدان معتقد باشند و آنچه بايد بدان متخلّق گردند و آنچه كه بايد عمل كنند، هدايت كند؛ چون معارف نظرى قرآن، مختص به يک عصر خاص و يك حال مخصوص نيست. آنچه را که قرآن فضيلت خوانده، در همه ادوار زندگی بشر فضيلت است و آنچه را رذيلت و ناپسند شمرده، هميشه ناپسند و زشت است و آنچه از احكام عملى تشريع نموده، نه مخصوص به عصر نزول است و نه به اشخاص آن عصر؛ بلكه تشريعى است عمومى و جهانى و ابدى.»[6]

با این مقدمه، به سراغ آیۀ 22 سورۀ ابرهیم(علیه السلام) رفته، پس از شرح و تفسیر آن، دربارۀ یکی از مصادیق امروزی آیه سخن می گوییم.

«وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ مَا كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي  فَلا تَلُومُوني  وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»[7]؛ «و شيطان هنگامى كه كار حساب بندگان پايان پذيرفت، به پيروان خود مى گويد: خداوند به شما وعدۀ حق داد و من نيز به شما وعده دادم. سپس از وعده هاى خود به شما تخلف جستم. من نسبت به شما سلطه و اجباری نداشتم، تنها از شما دعوت كردم و شما هم با ميل و ارادۀ خود پذيرفتيد. بنابراين، هرگز مرا سرزنش نكنيد؛ بلكه خويشتن را سرزنش كنيد. نه من مى توانم در برابر حكم قطعى و مجازات پروردگار به فرياد شما برسم و نه شما مى توانيد فريادرس من باشيد. من اعلام مى كنم كه از شرک ورزی شما و اينكه اطاعت مرا در رديف اطاعت خدا قرار داديد، بيزارم و به آن كفر مى ورزم. بدانيد براى ستمكاران قطعاً عذاب دردناكى است.»

نکات تفسیری آیه

چند نکتۀ تفسیری از این آیه برداشت می شود:

1. مراد از «شیطان»

كلمۀ «شيطان» هر چند به معناى شرير است؛ چه شريرهاى جنى و چه انسى؛[8]اما در اين آيه، مقصود همان ابلیس است[9]كه منشأ تمام گمراهی ها در بنی آدم است؛ چون از ظاهر سياق آیه بر می آيد كه او با كلام خود، عموم ستمكاران را مورد خطاب قرار داده، اعتراف می كند كه خود، انسانها را به شرک دعوت می كرده است.

قرآن كريم نیز به روشنی خبر می دهد: آن كسى كه چنين سِمَتی را در عالم خلقت قبول كرده، ابليس است و حتی خدای متعال هم ادعای او مبنی بر پذیرش این جایگاه را بی آنکه رد کند، بازگو کرده است،[10]که این خود دلیل بر درستی آن ادعاست.[11]

2. پایان کار

«لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ» خبر از پایان کار می دهد و منظور، پایانِ کارِ مردم در قیامت با استقرار اطاعت کنندگان در بهشت و راندن کافران در جهنم است.[12]برخی مراد از آن را اتمام امرِ خدا مبنی بر جداسازی اهل هدایت و ضلالت از یکدیگر[13]می دانند که با رهنمون ساختن هر گروه به جایی که شایستگی آن را دارد، عملی می شود.[14]  

3. وعده های الهی و وعده های شیطانی

در جملۀ «إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ» اضافۀ «وعد» به «الحق»، اضافۀ موصوف به صفت برای مبالغه در اتصاف است؛ یعنی خدا به شما وعده ای داد که هیچ نقضی در آن راه ندارد و «الحق» در اینجا به معنای صدق و وفا به آن وعدۀ داده شده است که ضد آن إخلاف (خُلفِ وعده) می شود؛ برای همین، وقتی در مقابل وعدۀ الهی از وعدۀ شیطانی سخن می گوید، از این واژه استفاده می کند: «وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ»؛ یعنی آنچه را به شما وعده دادم، دروغ بود و به آن وفا نکردم.[15]

برخی محتوای این دو وعده را مربوط به امور قیامت؛ مانند رستاخیز، حساب، ثواب و عقاب دانسته اند، به اینکه خدای متعال بر وجود و وقوع آن وعده داده و شیطان به نبود و عملی نشدن آن؛[16]اما با توجه به موارد وعده های الهی و نیز شیطانی در قرآن کریم که یکی حق است و دیگری جز کذب و خُلف وعده نیست، وجه دیگری مطرح و تقویت می شود که در آن مراد از این دو وعده، تمام وعده های الهی در رابطه با دنیا و آخرت است و در مقابل، وعده های دروغی شیطان است که آن نیز این گستره را فرا می گیرد.[17]

علامه طباطبایی(ره) با صحیح دانستن این وجه، می نویسد: «وعده اى كه داده شد، منحصر در پاداش اخروى نيست؛ بلكه شامل وعدۀ دنيوى هم مى شود و تمام افراد مؤمن و مشرک را در بر مى گيرد؛ چون زندگى دنيا و آخرت مطابق هم مى باشند و در حقيقت، زندگى دنيا الگوى زندگى آخرت است و خداى متعال اهل ايمان را به زندگى پاكيزه و با سعادت وعده داده[18]و اهل شرک را كه از ياد او اعراض مى كنند، به زندگى تنگ و توأم با اندوه و عذاب درونى در دنيا وعده داده است...[19]آنگاه هر دو گروه را به زندگى ديگرى كه در آن حساب و كتاب و بهشت و جهنم است، وعده داده است...[20]اين وعده اى است كه خداى متعال به بشر داده است.

از آن سو، ابليس هم اولياى خود را به خواسته هاى دلپذير[21]و آرزوهاى دور و دراز وعده داده،[22]مرگ را از يادشان برده و از ياد رستاخیز و حساب منصرف شان كرده است و از سوى ديگر، ايشان را از فقر و ذلت و ملامت مردم ترسانده است.[23]»[24]

4. نبود اجبار و الزام از سوی شیطان

«سلطان» اسم مصدر به معنای تسلط داشتن بر چیزی است. بنابراین، مراد از جملۀ «مَا كانَ لِیَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ» نبود الزام و اجبار از سوی شیطان در انجام فرامین او به دست انسان است.[25]

علامه طباطبایی(ره) این سلطه را اعم صوری و معنوی دانسته، بر این اساس آیه را چنین معنا می کند: «ابليس گفت: من در دنيا بر شما تسلط نداشتم؛ نه بر ظاهر شما و بدنهايتان كه شما را مجبور به معصيت خدا كنم و نه بر عقلها و انديشه هاى شما، تا به وسيلۀ اقامۀ دليل، شرک را بر عقول شما تحميل كرده، عقول شما ناگزير از قبول آن شده، در نتيجه، نفوستان هم ناگزير از اطاعت من شده باشند.»[26]

این نبودِ تسلط از سوی شیطان بر انسانها را می توان از آیۀ «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»[27]نیز دانست.

5. پذیرش با میل و اراده

استثنا در «إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ» استثنای منقطع است، به این معنا که گرچه من سلطه ای برای واداشتن شما به گناه نداشتم؛ اما اين را قبول دارم كه شما را به شرک و گناه دعوت كردم، و شما هم بدون هيچ سلطه  و اجباری از سوی من، دعوتم را پذيرفتيد.[28]

نبود سلطه و اکتفا به دعوت از یک سو و ارتکاب از سوی انسان، نشان می دهد که او دعوت شیطان به انجام گناه را با میل و ارادۀ خود پذیرفته است؛ برای همین، اگر قرار به سرزنش باشد، کسی جز خود انسان شایستۀ سرزنش شدن نیست.

گفتنی است در آیاتی از قرآن کریم، به وجود تسلطی برای شیطان نسبت به برخی انسانها تصریح شده است[29]که از آنها استفاده می شود سلطۀ شیطان، فرع بر تبعیت از اوست. این آیات در واقع خبر از حال کسانی می دهند که به اختیار خود دعوت شیطان را پذیرفته و با تکرار آن، او را بر خود مسلط ساخته اند؛ نه آنکه او از جانب خود داری سلطه ای باشد؛ برای همین، او به صراحت وجود چنین سلطه ای را برای خود از اساس منکر می شود (مَا كانَ لِیَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ)؛ انکاری که با تأیید الهی، حکم به راستی آن می شود.[30]

6. پرهیز از سرزنش غیر خود در هر گناه

بر اساس آنچه در قسمت قبل بیان شد، این سخن شیطان که می گوید: «فَلا تَلُومُوني  وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ» معنای روشنی دارد؛ یعنی چون گرفتاری امروز شما نتیجۀ تصمیم و عملکرد خودتان است، پس به جای سرزنشِ من که تنها نقش دعوت کننده را داشتم، خود را که عامل اجرایی بودید و با آگاهی و اراده مرتکب گناه شدید، سرزنش کنید.

7. نبود فریادرس

«مُصرِخ» اسم فاعل به معنای فریادرس است:[31]«ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی»؛ یعنی نه من فریادرس شما هستم و نه شما می توانید به فریاد من برسید؛ چراکه آن روز هر کس مسئول اعمال خود است و باید نسبت به آنچه انجام داده، پاسخگو باشد و کسی بار گناه دیگری را بر دوش نخواهد کشید.[32]

البته خدای متعال هم فریادرس است[33]و هم شفیع؛[34]اما برای کسی که در مسیر خدا حرکت کرده و در این راه دچار کاستی هایی شده است.[35]

8. اعلام بیزاری شیطان از شرک در طاعت

جملۀ «انی کفرت بما اشرکتمون من قبل» اعلام برائت شیطان از کسانی است که در پی وعده های پوچ او به دنبالش راه افتادند و از او پیروی کردند.

اعلام کفر در اینجا به معنای اعلام بیزاری است[36]و این رویداد شایع در قیامت است که هر جلودار باطلی از پیروان دنیوی خود که حالا طلبکار شده اند، اعلام برائت و بیزاری می کند.[37]

بنابراین، وقتی شیطان در این فضا از شرک پیروان خود اعلام بیزاری می کند، مراد شرک در طاعت آنهاست که با وجود اوامر الهی برای سعادتمندی، خدا را وانهاده، عمری را به طاعت و فرمانبری شیطان گذراندند. خدای متعال در سورۀ یس به این مهم توجه داده است: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ... وَ أَنِ اعْبُدُونِي»[38]؛ «آيا به شما سفارش نكردم كه از شيطان پیروی نکرده... و از من پیروی کنید؟»

9. عذابی دردناک در انتظار ستمکاران

برخی مفسرین، مانند علامه طباطبایی(ره) این جملۀ پایانی «إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» را با توجه به سیاق آیه، کلام ابلیس دانستهاند[39]و برخی آن را جملۀ استینافیه و سخن خدای متعال گفته اند.[40]هر کدام که باشد، بیان واقعیتی دردناک است که در پایان راه شیطان باوران و پیروان او قرار دارد.

شیاطین جن و انس و قبیله و ذریۀ آنها

قرآن کریم در گزارشهایی که از شیطان (ابلیس) داده است، از همتایان او نیز با تعابیری مانند: شیاطین جن و انس،[41]قبیل[42]و ذریه[43]سخن گفته است.

همانطور که گذشت واژۀ «شیطان» به هر موجود سرکش و متمردی اطلاق می شود؛ خواه از جنس انسان باشد، خواه از جنس جن. در اضافۀ شیاطین به انس «مِن» در تقدیر است؛[44]یعنی شیاطینی از جنس انسان. این تعبیر می فهماند که بین انسانهایی که ما می بینیم - برخلاف شیاطین جنّی که قادر به دیدن آنها نیستیم –کسانی هستند با رفتاری درست شبیه شیطانِ اصلی (ابلیس) که وصفش به شکل گسترده در قرآن کریم و روایات اهل بیت(علیهم السلام) به شکل گسترده آمده است.

شناخت شیاطین انس در گرو شناخت ابلیس

افزون بر روایات، قرآن کریم گزارش مفصلی از ویژگی های شیطان را در اختیار ما قرار می دهد. آشنایی با این ویژگی ها این امکان را برای ما فراهم می سازد تا با تطبیق این شاخصه ها بر انسانهایی که با آنان در تعامل هستیم، شیاطین انس را شناخته، برخورد مناسب با آنها را در پیش گیریم؛ رفتاری که آن را هم قرآن کریم بیان فرموده است.

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد(صلی الله علیه و آله)، محمد بن حسن صفار، انتشارات کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، چاپ دوم، 1404ق، صص 196 - 203.

[2]. معاني الأخبار، محمد بن على بن بابويه، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1403ق، ص 259.

[3]. ر.ک: شرح مشکل الآثار، احمد بن  محمد بن  سلامة الطحاوی، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1415ق، ج 2، باب 113، صص 235-248.

[4]. الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمدحسين طباطبايى، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ پنجم، 1417ق، ج 1، ص 47.

[5]. ر.ک: مقاله بطن پژوهی، محمدعلی رضایی اصفهانی، مجله قبسات، ش 50، 1387ش.

[6]. المیزان، ج 1، ص 42.

[7]. ابراهیم/ 22.

[8]. «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ» انعام/ 112. در لغت آمده است: «الشيطان: معروف و كل عاتٍ متمردٍ من الجن و الإِنس و الدواب شيطان.» لسان العرب، محمد بن مكرم بن منظور، دار الفکر، بيروت، چاپ سوم، 1414ق، ج 13، ص 238.

[9]. مجمع  البیان فى تفسير القرآن، فضل بن  حسن طبرسى، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش، ج 6، ص 478.

[10]. «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ... لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ» ص/ 85.

[11]. المیزان، ج 12، ص 46.

[12]. ر.ک: مفاتيح الغيب، فخرالدين ابوعبدالله محمد بن  عمر رازى، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1420ق، ج 19، ص 84؛ مجمع البیان، ج 6، ص 478.

[13]. «وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ» یس/ 59.

[14]. التحریر و التنویر، محمد الطاهر بن  عاشور، مؤسسة التاریخ، بیروت، چاپ اول، 1420ق، ج 12، ص 246.

[15]. ر.ک به همان.

[16]. مجمع البیان، ج 6، ص 478؛ مفاتيح الغيب، ج 19، ص 85.

[17]. التحریر و التنویر، ج 12، ص 246.

[18]. «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى  وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً» نحل/ 97.

[19]. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً» طه/ 124.

[20]. «وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُون» بقره/ 281.

[21]. «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني  لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ» حجر/ 39.

[22]. «وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ» نساء/ 119.

[23]. «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ» بقره/ 268؛ «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ» آل عمران/ 175.

[24]. المیزان، ج 12، ص 46.

[25]. التحریر و التنویر، ج 12، ص 246.

[26]. المیزان، ج 12، ص 47.

[27]. اسراء/ 65.

[28]. المیزان، ج 12، ص 47.

[29]. «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُون» نحل/ 100؛ «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ» حجر/ 42.

[30]. المیزان، ج 12، ص 48.

[31]. كتاب العين، خليل بن أحمد فراهيدى، دارالهجره، قم، چاپ دوم، 1409ق، ج 4، ص 185.

[32]. «لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى» انعام/ 164؛ اسراء/ 15؛ فاطر/ 18؛ زمر/ 7؛ نجم/ 38.

[33]. «إِذْ تَسْتَغيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ» انفال/ 9.

[34]. «لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَميعاً» زمر/ 44.

[35]. «لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى» انبیاء/ 28.

[36]. المیزان، ج 12، ص 49.

[37]. «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُم» فاطر/ 14؛«وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا» بقره/ 167.

[38]. یس/ 60-61.

[39]. المیزان، ج 12، ص 49.

[40]. مجمع البیان، ج 6، ص 478؛ تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و جمعی از نویسندگان، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374ش، ج 10، ص 329.

[41]. «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي  بَعْضُهُمْ إِلى  بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً» انعام/ 112؛ «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ... مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذي يُوَسْوِسُ في  صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» ناس/ 1-6.

[42]. «إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ» اعراف/ 27.

[43]. «أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياء» کهف/ 50.

[44]. التحریر و التنویر، ج 7، ص 8.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 228.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ١٩ تير ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٧٩٧٢ / تعداد بازدید : 46/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج