پنج شنبه ٣٠ خرداد ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


نکته‌ها و مناسبتها؛ بیست و یکم رمضان‌ المبارک

شهادت امیرالمؤمنین(علیه السلام)

ابن ابي الحديد در مقدمه كتاب خويش مي گويد: به حق، سخن علي(علیه السلام) را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خوانده اند. مردم همه دو فن خطابه و نويسندگي را از او فرا گرفته اند...

نکته ها و مناسبتها؛ بیست و یکم رمضان  المبارک: شهادت امیرالمؤمنین(علیه السلام)

 

برخی مقالات منتشر شده

1. امام على(علیه السلام) در نگاه اهل سنت (مبلغان، ش 1)؛

2. جایگاه مصلحت و حقیقت در سیاست گزارى امیرمؤمنان(علیه السلام) (مبلغان، ش 11)؛

3. جانشینی امام علی(علیه السلام)، واكنش ها و عملكردها (مبلغان، ش 14)؛

4. عوامل انحراف خلافت و انزواى امام على(علیه السلام) (مبلغان، ش 23)؛

5. موانع نهى از منكر از منظر شهید رمضان (مبلغان، ش 23)؛

6. رمزهاى موفقیت از نگاه امام على(علیه السلام)(1) (مبلغان، ش 45)؛

7. آیین زمامدارى، در سیره حكومتى امام على(علیه السلام) (مبلغان، ش 47)؛

8. جامعیت اوصاف امیرمؤمنان على(علیه السلام) (مبلغان، ش 47)؛

9. علی(علیه السلام)، میزان عدالت (مبلغان، ش69)؛

10. گزارشات لحظه به لحظه از شهادت امام علی(علیه السلام) (مبلغان، ش 71)؛

11. امیرالمومنین(علیه السلام) و دفاع از حق خود (مبلغان، ش 83)؛

12. سوگنامه امیرمومنان على(علیه السلام) (مبلغان، ش 83)؛

13. رهنمودها و نگرانیهاى على (علیه السلام) درباره قرآن (مبلغان، ش 95)؛

14. چهار پیام از منشور تربیتى اوّلین امام(علیه السلام) (مبلغان، ش 107)؛

15. عدالت اجتماعی در كلام و سیره امیرمؤمنان(علیه السلام) (مبلغان، ش 119)؛

16. امام علی(علیه السلام) از منظر دیگران (مبلغان، ش 131)؛

17. اهداف حکومت در نگاه امام علی(علیه السلام) (مبلغان، ش 143)؛

18. خلافت امام علی  (علیه السلام) در آیۀ «علم الکتاب» (مبلغان، ش 146)؛

19. شیوه های برخورد با فتنه در نامه 18 نهج البلاغه (مبلغان، ش 151)؛

20. ارتباطات غیر کلامی امیرالمؤمنین در دوران حاکمیت (مبلغان، ش 177)؛

21. جنگ روانی در عصر علوی(علیه السلام) (مبلغان، ش 177)؛

22. اشک ماتم در سوگ امام مظلوم (مبلغان، ش 179)؛

23. راز برتر بودن ضربت علی(علیه السلام) بر عبادت ثقلین (مبلغان، ش 182)؛

24. برخورد امیرالمومنین علی(علیه السلام) با ایرانیان (مبلغان، ش 189)؛

25. خیانت برخی از خواص و کارگزاران امام علی(علیه السلام) (مبلغان، ش 193، 194 و 196).

به مناسبت شهادت امیرالمؤمنین(علیه السلام) چند نکته را یادآوری می کنیم:

1. نهج البلاغه؛ گوهر ناشناخته

شهید مطهری(ره) می نویسد: «ابن ابي الحديد از علماي معتزلي قرن هفتم هجري است. او اديبي ماهر و شاعري چيره دست است و چنانكه مي دانيم، سخت شيفته كلام مولا است و مكرر در خلال كتاب خود شيفتگي خويش را ابراز مي دارد. در مقدمه كتاب خويش مي گويد: به حق، سخن علي(علیه السلام) را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خوانده اند. مردم همه دو فن خطابه و نويسندگي را از او فرا گرفته اند... همين كافي است كه يك دهم؛ بلكه يك بيستم آنچه مردم از سخنان علي(علیه السلام) گردآورده و نگهداري كرده اند، از سخنان هيچ كدام از صحابه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) ـ با آنكه فصحايي در ميان آنها بوده است ـ نقل نكرده اند، و باز كافي است كه مردي مانند جاحظ در «البيان و التبيين» و ساير كتب خويش، ستايشگر اوست.

ابن ابي الحديد در جلد چهارم كتاب خود، در شرح نامه امام به عبدالله بن عباس پس از فتح مصر به دست سپاهيان معاويه و شهادت محمد بن ابي بكر(ره) كه امام خبر اين فاجعه را براي عبدالله به بصره مي نويسد، مي گويد: فصاحت را ببين كه چگونه افسار خود را به دست اين مرد داده و مهار خود را به او سپرده است! نظم عجيب الفاظ را تماشا كن؛ يكي پس از ديگري مي آيند و در اختيار او قرار مي گيرند، مانند چشمه هایي كه خود به خود و بدون زحمت از زمين بجوشند. سبحان الله! جواني از عرب در شهري مانند مكه بزرگ مي شود، با هيچ حكيمي برخورد نكرده است؛ اما سخنانش در حكمت نظري بالا دست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته. با اهل حكمت عملي معاشرت نكرده است؛ اما از سقراط بالاتر رفته. ميان شجاعان و دلاوران تربيت نشده است؛ زيرا مردم مكه تاجرپيشه بودند و اهل جنگ نبودند؛ اما شجاع ترين بشري از كار درآمده كه بر روي زمين راه رفته است.

از خليل بن احمد پرسيدند: علي(علیه السلام) شجاع تر است يا عنبسه و بسطام؟ گفت: عنبسه و بسطام را با افراد بشر بايد مقايسه كرد؛ اما علي(علیه السلام) مافوق افراد بشر است. اين مرد فصيح تر از سبحان بن وائل و قسّ بني ساعده از كار درآمد و حال آنكه قريش كه  هم قبيله او بودند، افصح عرب نبودند. افصح عرب جرهم است، هرچند زيركي زيادي ندارند...»[1]

سخنان ابن ابی الحدید در شرح خطبه 221 نهج البلاغه نیز بسیار خواندنی است. او می گوید: «من سوگند یاد می کنم به کسی که تمامی امتها به او قسم یاد می کنند که من این خطبه را از پنجاه سال قبل تاکنون بیش از هزار بار قرائت کرده ام و هیچ گاه آن را نخواندم، مگر اینکه در دل و اعضایم اثر کرد و آن را تأمّل نکردم، مگر اینکه مردگانم را متذکر شدم و خود را مصداق سخن آن حضرت که درباره مردگان ایراد فرمود، پنداشتم. واعظان، خطیبان و فصیحان در این زمینه زیاد گفته اند و من نیز مکرر بر آنها واقف شده ام؛ ولی در هیچ یک از آنها تأثیر این کلام را نیافته ام... اين خطبه از عمقي عجيب برخوردار است و حاوي الفاظي بليغ، مشكل و فصيح است كه اگر كسي اين فصل از نهج البلاغه را بررسي كند، خواهد فهميد كه آنچه معاويه گفته است كه: علي بلاغت را براي قريش بنيانگذاري كرده، صحيح گفته است. اگر تمام فصحاي عرب در جايي جمع باشند و اين خطبه بر آنان قرائت شود، شايسته است همگي به خاك افتاده، سجده كنند.»[2]

وقتي اين سخن ابن ابي الحديد در درس علامه طباطبايي(ره) مطرح مي شود، ایشان مي فرمايند: «ابن ابي الحديد گزاف نگفته است؛ زيرا اگر سجده است، براي كلام خداست و همان محتواي قرآني است كه به صورت خطبه هاي علي(علیه السلام) در آمده است. سجده در حقيقت براي كلام خداوند است، نه براي كلام مخلوق او.»[3]

2. علی(علیه السلام) در بیان علی(علیه السلام)

امیر بیان(علیه السلام) در نهج البلاغه می فرمایند: «فَقُمْتُ بِالْأَمْرِ حِينَ فَشِلُوا، وَتَطَلَّعْتُ حِينَ تَقَبَّعُوا، وَ نَطَقْتُ حِينَ تَعْتَعُوا وَمَضَيْتُ بِنُورِ اللهِ حِينَ وَقَفُوا، وَکُنْتُ أَخْفَضَهُمْ صَوْتاً، وَأَعْلاَهُمْ فَوْتاً، فَطِرْتُ بِعِنَانِهَا، وَاسْتَبْدَدْتُ بِرِهَانِهَا، کَالْجَبَلِ لاَ تُحَرِّکُهُ الْقَوَاصِفُ، وَلاَ تُزِيلُهُ الْعَوَاصِفُ. لَمْ يَکُنْ لِأَحَدٍ فيَّ مَهْمَزٌ، وَلاَ لِقَائِلٍ فيَّ مَغْمَزٌ، الذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتَّي آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتَّي آخُذَ الْحَقَّ مَنْهُ؛[4] آنگاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند، من آشکارا به میدان آمدم، و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آن وقت که همه باز ایستادند، من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعر صدایم از همه آهسته تر بود؛ اما در عمل برتر و پیشتاز بودم. زمام امور را به دست گرفتم و جلوتر از همه پرواز کردم، و پاداش سبقت در فضیلتها را بردم.همانند کوهی که تندبادها آن را به حرکت در نمی آورد، و طوفانها آن را از جای بر نمی کند، کسی نمی توانست عیبی در من بیابد، و هیچ سخن چینی، جای عیبجویی در من نمی یافت. ذلیل ترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را بازگردانم، و نیرومند نزدم پست و ناتوان است تا حق را از او بازستانم.»

این جملات ممکن است اشاره به آغاز ظهور اسلام و پیشتازی حضرت در اسلام باشد. عروه بن زید می گوید: علی در سن هشت سالگی اسلام آورد.[5]

این پیشتازی در اسلام را به هشت یا نه سال، از باب مسالمت با مخلفان در مشخص نمودن آغاز اسلام حضرت پذیرفتیم؛ وگرنه ما نمی گوییم آن حضرت نخستین مسلمان است؛ زیرا آغاز مسلمانی برای کسی است که سابقه مسلمانی نداشته باشد. به راستی چه زمانی حضرت مسلمان نبوده اند تا بعد اسلام آورده باشند؟

جرج جرداق مسیحی می گوید: علی بن ابی طالب(علیه السلام) مسلمان زاده شد؛ زیرا تولد و بالندگی او از معدن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود و آفرینش و فطرتش از ذات آن حضرت سرچشمه می گرفت. وانگهی موقعیتی که علی(علیه السلام) در آن شرایط آنچه را که از روح و حقیقت اسلام در سرشت او نهاده و نهفته شده بود اظهار نمود، نظیر موقعیت دیگران نبود و به موجبات زندگی مربوط نمی شد؛ زیرا اسلام علی(علیه السلام) عمیق تر از آن بود که به ضرورتهای ارتباط با موقعیتها وابسته باشد و اسلام از روح او سرچشمه می گرفت، همان گونه که اشیاء از معادن خود و آبها از سرچشمه های خویش جریان می یابند.[6]

3. نامه ‍ ای به مسئولان رفاه طلب

یکی از نامه های بسیار مهم و تأثیرگذار و البته قابل تأمل امیرالمؤمنین(علیه السلام)، نامه ای است که حضرت به فرماندار خودشان در بصره به نام «عثمان بن حنیف» نوشتند: «أَمَّا بَعْدُ يا ابْنَ حُنَيفٍ فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيه أَهْلِ الْبَصْرَه دَعَاک إِلَى مَأْدُبَه فَأَسْرَعْتَ إِلَيهَا تُسْتَطَابُ لَک الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَيک الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّک تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيک عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَيقَنْتَ بِطِيبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ أَلَا وَ إِنَّ لِکلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يقْتَدِي بِهِ وَ يسْتَضِي ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکمْ قَدِ اکتَفَى مِنْ دُنْياهُ بِطِمْرَيهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيهِ أَلَا وَ إِنَّکمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِک وَ لَکنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّه وَ سَدَادٍ فَوَاللَّهِ مَا کنَزْتُ مِنْ دُنْياکمْ تِبْراً وَ لَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لَا أَعْدَدْتُ لِبَالِي ثَوْبِي طِمْراً وَ لَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً وَ لَا أَخَذْتُ مِنْهُ إِلَّا کقُوتِ أَتَانٍ دَبِرَه وَ لَهِي فِي عَينِي أَوْهَى وَ أَوْهَنُ مِنْ عَفْصَه مَقِرَه...؛[7] بعد از حمد و ثناي خداوند، اي فرزند حنيف! شنيده ام مردي از جوانان اهل بصره تو را به خوان گسترده اي از طعام دعوت نموده و تو بر سر آن با شتاب حضور يافته اي؟! طعامهاي رنگارنگ براي تو خوش آمده و کاسه هاي گوناگون پياپي بر سر سفره تو آورده شده است و من گمان نداشتم تو خوردن غذاي قومي را بپذيري که فقراي آنان مورد اعراض قرار گيرند و تنها بي نيازانشان برای طعام دعوت شوند. پس بنگر چه چيز خوردني از اين طعام مي جوي و مي بلعي! پس آنجا که شناسايي غذا براي تو مشکل است، آن را بينداز و در آن مورد که به پاکيزگي اصل و هدفهايش يقين کردي، تناول نما. آگاه باش! براي هر پي روي، پيش روي است که بايد از او تبعيت نمايد و از علم او کسب نور کند. هشيار باش! امام شما از دنيايش به دو لباس کهنه و از خوراکش به دو قرص نان کفايت نموده است. بدانيد! شما قطعاً توانايي اين قناعت را نداريد؛ ولي با اتصاف به پرهيزکاري و کوشش و پاکدامني و درستکاري، مرا ياري کنيد. سوگند به خدا! من از دنياي شما طلايي نيندوختم و از غنيمتها و منافع آن مالي جمع نکردم و براي لباس پوسيده ام عوضي آماده ننمودم و حتي وجبي از زمين اين دنيا را حيازت نکردم و من از قوت اين دنيا برنگرفتم، مگر به مقدار توشه جانداري که پشتش مجروح شود و غذايش کم شود. و قطعاً اين دنيا در برابر چشمم پست تر از دانه تلخ ناچيزي است که به کار دباغي برآيد...»

حضرت در ادامه تذکرات بسیار مفیدی دارند که مطالعه و دقت نظر در آن گوهرهای ناب را به خوانندگان گرامی واگذار می کنم.

4. مقایسه ای در اموال و دارایی های خواص

اميرالمؤمنين(علیه السلام) به «اشعث بن قيس» كه استاندار آذربايجان بود، فرمودند: «وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَه وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَه وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَكَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّه وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِيقَه وَ فِي يَدَيْكَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَيَّ وَ لَعَلِّي أَلَّا أَكُونَ شَرَّ وُلَاتِكَ لَكَ؛ همانا پست فرماندارى براى تو وسيله آب و نان نبوده؛ بلكه امانتى در گردن توست که بايد از فرمانده و امام خود اطاعت كنى. تو حق ندارى نسبت به رعيّت استبداد ورزى و بدون دستور به كار مهمی اقدام نمايى. در دست تو اموالى از ثروتهاى خداى بزرگ و عزيز است، و تو خزانه دار آنى تا به من بسپارى. اميدوارم براى تو بدترين زمامدار نباشم.»

در کتب تاریخی اموال و داراییهایی برخی از خواص ذکر شده است که با تحلیل و بررسی، یقین می شود برخی از آنها گرفتار «حقوقهای نجومی» شده بودند (البته تعبیر صحیح تر «ناحقوقهای رجومی» است. چرا اولاً حق آنها نبود و ثانیاً باید آن را از خود دور می کردند.) و حال آنکه باید طبق فرمایش امیرالمؤمنین(علیه السلام) این پست و مقام را امانت و خود را خزانه دار اموال و دارایی ها عمومی می دیدند. برخی از این افراد عبارتند از:

الف) طلحه: در کتاب «سیر اعلام النبلاء» در مورد «طلحه» وارد شده است: روزی که طلحه از دنیا رفت، یک میلیون و دویست هزار درهم تنها در دست مسئول خرید او بود. باغات او را قیمت گذاشتند که ارزش آنها سی میلیون درهم بوده است. طلاهایی که بعد از طلحه ماند را سیصد شتر حمل می کرد.[8]

ب) زبیر: در کتاب «صحیح بخاری» وارد شده است که جمیع اموال «زبیر» بعد از خودش پنجاه میلیون و دویست هزار درهم بود.[9]

ج) عبدالرحمن بن عوف: در کتاب «طبقات ابن سعد» جلد سوم نقل شده است: عبدالرحمن بن عوف هزار رأس شتر، سه هزار رأس گوسفند و صد اسب داشت که تنها در منطقه بقیع آنها را می چراندند. وقتی عبدالرحمن از دنیا رفت، سه زن داشت که هرکدام از زنانش هشتاد هزار درهم یا هشتاد هزار دینار داشتند.[10]

د) عثمان بن عفان: عثمان خیلی ثروتمندتر از این سه نفر بود. نقل شده است وقتی از دنیا رفت، سی میلیون و پانصد هزار درهم تنها نزد مسئول خریدش بوده است. او وقتی از دنیا رفت صد و پنجاه هزار دینار سکه طلا داشت که وقتی کشته شد، تمام مردم سکه ها را غارت کردند.[11]

ﻫ) عمر بن خطاب: در مورد اموال خلیفه دوم نکته زیبایی وارد شده که «عمر بن شبه» نقل کرده است: «نافع» گفته وقتی عمر از دنیا رفت، بدهکار بوده. روایتی هم نقل می کند که چقدر بدهکار بود. نویسنده کتاب «فتح الباری» می نویسد: «عجب! چه کسی می گوید جناب عمر بدهکار بود؟ یکی از وراث خلیفه دوم میراثش را به صد هزار درهم یا صد هزار دینار فروخت.[12] عمر بن خطاب نُه پسر و چهار دختر داشت.

«محمد بن حسن شیبانی» از شاگردان ابوحنیفه، در کتاب خود می نویسد: شغل ابوبکر بزازی بود و عمر بن خطاب دباغی می کرد و عثمان تاجر بود. وی در ادامه می نویسد: علی بن ابی طالب(علیه السلام) کارگر بود و برای مردم کار می کرد و حتی یکبار کارگری یک یهودی را کرد.[13]

در کتاب «تاریخ یعقوبی» می خوانیم: علی بن ابی طالب(علیه السلام) طلایی و نقره ای بعد از خودش نگذاشت، جز هفتصد درهم که از عطای ایشان بوده است؛ زیرا زمانی که بیت المال را توزیع کردند، سهم امیرالمؤمنین(علیه السلام) هفتصد درهم می شد. آن حضرت می خواست با این هفتصد درهم کنیز و غلامی بخرد تا کارهای خانواده اش را انجام بدهد.[14]

5. امتیاز خواهی خواص و شفافیت اموال

یکی از حساسیتهای ویژه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، در برابر امتیازخواهی و انحصارطلبی خواص بود. نقل شده است که «مصقله بن هبیره شیبانی» که از جانب حضرت فرماندار یکی از شهرهای فارس شده بود، غنایم را میان بستگان و اطرافیان خود پخش کرد. امام به محض دریافت گزارش این ماجرا، در نامه ای تند به او نوشت:

«بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلَهَكَ وَ عَصَيْتَ إِمَامَكَ أَنَّكَ تَقْسِمُ فَيْ ءَ الْمُسْلِمِينَ الَّذِي حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَ خُيُولُهُمْ وَ أُرِيقَتْ عَلَيْهِ دِمَاؤُهُمْ فِيمَنِ اعْتَامَكَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِكَ فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّه وَ بَرَأَ النَّسَمَه لَئِنْ كَانَ ذَلِكَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ لَكَ عَلَيَّ هَوَاناً وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِي مِيزَاناً فَلَا تَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّكَ وَ لَا تُصْلِحْ دُنْيَاكَ بِمَحْقِ دِينِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا[15] به من درباره تو گزارشی رسیده است که اگر درست باشد و این کار را انجام داده باشی، پروردگارت را به خشم آورده و امامت را عصیان کرده ای [گزارشی رسیده است] که تو غنایم مسلمانان را که با سلاح و اسبهایشان گرد آورده و یا با ریخته شدن خونهایشان فراهم کرده اند، میان عربهایی که خویشاوندان تواند و تو را برگزیده اند، پخش می کنی! سوگند به کسی که دانه را در زیر خاک شکافته و جاندار را آفریده است، اگر این گزارش درست باشد، تو نزد من خوار خواهی شد و ارزش و مقدارت کم خواهد بود. پس حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیای خود را با نابودی دینت آباد مگردان که از زیانکارترین افراد باشی.»

حضرت خود نیز چنان رفتار می کرد که باب هرگونه اتهام انحصارطلبی بسته شود. وقتی ایشان وارد عراق شدند، به مردم فرمودند: «دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِي هَذِهِ وَ رَحْلَتِي وَ رَاحِلَتِي هَا هِيَ فَإِنْ أَنَا خَرَجْتُ مِنْ بِلَادِكُمْ بِغَيْرِ مَا دَخَلْتُ فَإِنَّنِي مِنَ الْخَائِنِينَ؛[16] با این جامه ها[ی مندرس] به سرزمین شما آمدم و بار و بنه ام همین است که می بینید. اکنون اگر از سرزمین شما با چیزی جز آنچه با آن آمده ام بیرون روم، از خیانتکاران خواهم بود.»

پیوسته حضرت می فرمود: «يَا أَهْلَ الْكُوفَه إِذَا أَنَا خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِكُمْ بِغَيْرِ رَحْلِي وَ رَاحِلَتِي وَ غُلَامِي فَأَنَا خَائِن ؛[17] ای مردم کوفه! اگر من از شهر شما با چیزی بیش تر از مرکب و بار و بنه مختصر خود و خدمتکارم بروم، خائن خواهم بود.»

نقل می کنند: روزی یکی از بزرگان می بیند عروسش لباس خوب و گران قیمتی پوشیده است. فردای آن روز پسرش را احضار می کند و می گوید: همسرت لباس گران قیمتی پوشیده بود و این درست نیست. پسرش عرض می کند: پدر! چه کسی آن چیزهای پاکی که خدای عالم برای شما حلال کرده، حرام کرده است؟! آیا لباس گران قیمت پوشیدن که یکی از نعمتهای الهی است، حرام می باشد؟! ایشان در جواب می گوید: پسرم! حرام نیست؛ اما امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: «أَأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یقَالَ هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا أُشَارِکهُمْ فِی مَکارِهِ الدَّهْر أَو أَکونَ اُسوَه لَهُم فی جُشُوبَه الْعَیْش؛[18]آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنین خوانند و در تلخی روزگار، با مردم شریک نباشم و در سختی های زندگی، الگوی آنان نشوم؟!».

 پسرم! ما برای مردم الگو هستیم؛ ثروتمندان در کار زندگی خودشان هستند. آنها هرچه می خواهند می خرند، می خورند و می روند. فقرا وقتی آنها را می بینند، دل تنگ می شوند و وقتی ببینند ما هم مثل اغنیاء زندگی می کنیم، بر دلتنگی و ناراحتی شان افزوده می شود؛ اما اگر ببینند ما زندگی زاهدانه و فقیرانه داشته باشیم، برای فقرا بهتر است. حضرت یک لباس بافته شده ای داشت، لباسهایی که زمان سابق با پشم می بافتند و در زمستان می پوشیدند. مردم گفتند: علی بن ابی طالب(علیه السلام) لباس و پیراهن بافته شده دارد، این را از کجا آورده است؟! حضرت در خصوص آن پیراهن فرمودند: «یا أَهْلَ الْبَصْرَه مَا تَنْقِمُونَ مِنِّی إِنَّ هَذَا لَمِنْ غَزْلِ أَهْلِی وَ أَشَارَ إِلَی قَمِیصِهِ؛[19] ای مردم بصره! چرا بر من اعتراض می کنید؟ به خدا سوگند این دو (اشاره به پیراهن و عبای خود کرد) از دسترنج بافت خانواده من است.»

علامه مجلسی(ره) ذیل همین روایت در «بحار الانوار» داستانی را نقل می کند که: «عمرو بن حریث میهمان امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود. برای او غذا آوردند. فضه انبانی را که از پوست گوسفند بود، نزد حضرت گذاشت. امیرالمؤمنین(علیه السلام) از داخل انبان چند عدد نان خشکی که مدتها از خشکی آن گذشته و کاملاً سفت و خشن شده بود و دندان به سختی آن را خرد می کرد، بیرون آوردند تا بخورند. عمرو گفت: «يَا فِضَّه لَوْ نَخَلْتِ هَذَا الدَّقِيقَ وَ طَيَّبْتِيهِ قَالَتْ كُنْتُ أَفْعَلُ فَنَهَانِي وَ كُنْتُ أَضَعُ فِي جِرَابِهِ طَعَاماً طَيِّباً فَخَتَمَ جِرَابَه یا فِضَّه لَوْ نَخَلْتِ هَذَا الدَّقِیقَ وَ طَیبْتِیه؛ ای فضه! اگر به این نان مقداری روغن بمالی، نرم و خوشمزه می شود. فضه گفت: می خواستم این کار را انجام دهم؛ اما حضرت(علیه السلام) مرا نهی کرده است و برای اینکه در غیابش بر نانها روغن نزنیم، این انبان را مهر زده است.

سپس حضرت نان را تکه تکه در ميان کاسه اي کردند و مقداري آب روي نانها ريختند و مقداري نمک هم اضافه کردند و آستين بالا زده، آن را ميل کردند. بعد از غذا حضرت دستی بر محاسن مبارکش کشیده، فرمودند: یا عمرو! ما عمرمان تمام شده است؛ چرا به خاطر یک غذای رنگارنگ بخواهم این محاسن را گرفتار آتش جهنم کنم؟»[20]

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. مجموعه آثار شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، ج 14، سيري در نهج البلاغه، صص 363 - 364.

[2]. شرح نهج البلاغه، هبه الله بن ابی الحدید معتزلی، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، چاپ اول، 1404ق، ج 11، صص 152ـ153.

[3]. حکمت نظري و عملي در نهج البلاغه، عبدالله جوادي آملي، نشر اسراء، قم، 1379ش، ص 51.

[4]. نهج البلاغه، خطبه 37، ص 81.

[5]. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ابوالحسن نورالدین علی بن ابی‌بکر بن سلیمان الهیثمی، المکتبه القدسی، قاهره، 1414ق، ج 9، ص 102.

[6]. الامام علی صوت العداله الانسانیه، جرج سمعان جرداق، دارالفکر الاسلامیه، بیروت، 1956م، ج 1، ص 63.

[7]. نهج البلاغه، نامه 45.

[8]. سیر أعلام النبلاء، محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی، تحقیق: شعیب الأرناؤوط و محمد نعیم العرقوسی، مؤسسه الرساله، بیروت، چاپ نهم، 1413ق، ج 1، ص 39.

[9]. الجامع الصحیح، بخاری، دارالکتاب العربی، بیروت، 1403ق، ج 4، ص 52.

[10]. الطبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر، بیروت، 1380ق، ج3، ص 136، باب ذکر وصیه عبد الرحمن بن عوف و ترکته.

[11]. همان.

[12]. فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، مطبعه الخیریه، قاهره، 1319ق، ج 7، ص 66.

[13].الإکتساب فی الرزق المستطاب، محمد بن حسن شیبانی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1406ق، ص 25.

[14]. تاریخ یعقوبی، احمد بن اسحاق یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1382ش، ج اول، ص 253.

[15]. نهج البلاغه (للصبحي صالح)، نامه 43، ص 415.

[16]. مناقب آل أبي طالب(علیهم السلام)، ج 2، ص 98.

[17]. بحار الأنوار، ج 34، ص 356.

[18]. نهج البلاغه، ص 418، نامه 45.

[19]. بحار الأنوار، ج 40، ص 325.

[20]. همان.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 227.





تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه ٦ خرداد ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٧٣١٠ / تعداد بازدید : 106/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج