جمعه ٠٣ خرداد ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


تفسیر تبلیغی؛

سی روز با قرآن (2)

جزء‌خوانی، سنتی نیکو و مستحب است که در ماه مبارک رمضان بین مردم رواج یافته و گاه به شکل فردی یا جمعی در مکانهای مذهبی مانند مساجد برگزار می‌شود. توجه روزانه به آیات یک جزء، زمینۀ خوبی برای آشنایی با آموزه‌های قرآنی آن بخش است.

تفسیر تبلیغی؛ سی روز با قرآن (2)

امید پیشگر

مقدمه

جزء‌خوانی، سنتی نیکو و مستحب است که در ماه مبارک رمضان بین مردم رواج یافته و گاه به شکل فردی یا جمعی در مکانهای مذهبی مانند مساجد برگزار می‌شود. توجه روزانه به آیات یک جزء، زمینۀ خوبی برای آشنایی با آموزه‌های قرآنی آن بخش است. سخن گفتن دربارۀ یک آیه و گاه یک جمله از آن جزء، گامی کوچک؛ اما لازم در راه تبیین آموزه‌های قرآنی است که جلودار این حرکت، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است[1] و مبلّغان و شاگردان مکتب آن حضرت، ادامه‌دهندگان این راه هستند.

انتخاب سی فراز از قرآن کریم بهانه‌ای است که مبلغین گرامی حتما از بیان نکات تفسیری آیات قرآن کریم برای مخاطبین در ماه مبارک رمضان غفلت نکنند.

توصیه می‌شود قبل از بیان نکات تفسیری هر فراز، مبلغین عزیز، خود را بی‌نیاز از تحقیق در مورد آن فراز ندانند و با پژوهش بیش‌تر، به بیان نکات تفسیری آیات، همّت گمارند.

فراز انتخابی جزء اول

«اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاه»[2]؛ «در سختی‌ها و مشکلات زندگی از صبر و نماز مدد بگیرید.»

نکته‌ها

1. استعانت؛ یعنى کمک خواستن، و این وقتى است كه انسان به تنهایى نتواند مشکل پیش آمده را بر وفق مصلحت خود برطرف سازد. خداوند متعال فرموده است در سختی‌ها و مشکلات خود، از صبر و نماز كمک بگیرید که این دو، بهترین وسیله براى پیروزی هستند؛ چون صبر در هر بلا و حادثه عظیمى آن را كوچک و ناچیز می‏سازد و نماز که توجه به خدا و پناه‌بردن به اوست، روح ایمان را زنده کرده، به آدمى مى‏فهماند به جایى تكیه‌زده كه ویران‌شدنی و از هم گسستنى نیست؛[3]

2. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) صبر را بر سه نوع تقسیم فرموده است: صبر به هنگام مصيبت؛ صبر بر انجام طاعت؛ و صبر در برابر معصيت.[4] در برخی روایات، روزه به عنوان مصداقی برای صبر معرفی شده است که افراد می‌توانند برای پیروزی بر مشکلات خود از آن کمک بگیرند؛[5]

امام صادق(علیه السلام) می‏فرمایند: حضرت على(علیه السلام) اينگونه بود كه هرگاه چيزى او را نگران و هراسان مى‏كرد، به نماز پناه مى‏برد. سپس امام اين آيه را تلاوت فرمودند: «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاه».[6]

برای مثال، پدری که پشت در اتاق عمل، نگران سلامتی فرزند خود است، بنا بر این دستور قرآنی، فوراً وضویی ساخته، به نمازخانۀ بیمارستان می‏رود، دو رکعت نماز خوانده، در پایان دست به دعا بر می‏دارد و از خدا سلامتی فرزندش را طلب می‏کند.

فراز انتخابی جزء دوم

«إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَوَلَوْ كانَ آباؤُهُمْ لايَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لايَهْتَدُون‏»[7]؛ «وقتی به آنان گفته شود: از آنچه خدا نازل كرده است، پيروى كنيد؛ مى‏گويند: نه؛ بلكه از آیینی كه پدران خود را بر آن يافته‏ايم، پيروى مى‏كنيم. آيا اگر پدرانشان چيزى را درک نمى‏كرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند، باز هم شایسته پيروى بودند؟»

نکته‌ها

1. این آیه، رفتار کسانی را که کورکورانه از سنت گذشتگان خود پیروی می‌کنند، خطایی بس بزرگ می‌شمارد و برای بیدار کردن وجدان خفتۀ آنها می‌فرماید که اگر نیاکان آنها دانشمندان صاحب‌نظر و افراد هدایت یافته‌ای بودند، جای این بود که از آنها پیروی شود؛ اما وقتی آنها مردمی نادان، بی‌سواد و موهوم‌پرست بودند، پیروی از آنها چه معنایی دارد؟ آیا این کار، مصداق تقلید جاهل از جاهل نیست؟[8]

2. تنها تقلید و تبعیتی که عقل می‌پذیرد و نقل دستور می‌دهد،[9] تقلید جاهل از عالم است؛ مانند تبعیت بی‌چون و چرایی که بیمار از دستورات پزشک دارد و یا تبعیتی که جاهل به احکام شرعی از سخنان عالم به احکام شرعی دارد. پیروی جاهل از جاهل یا عالم از جاهل را ـ همان‌گونه که آیۀ شریفه به آن اشاره دارد ـ نه عقل می‌پذیرد و نه نقل اجازه می‌دهد؛[10]

3. مهم است بدانیم کاری که مصداق این نوع تقلیدها باشد، از نظر قرآن مردود و داشتن عناوینی مانند میراث فرهنگی، سنت آباء و اجدادی و... نیز نمی‌تواند رنگ صحت و حقیقت به این پیروی غلط و باطل بزند؛ خواه این کار بت‌پرستی باشد؛ خواه مثل چهارشنبه‌سوری؛

4. پيروى از سنت و راه نياكان، اگر همراه با استدلال و تعقل نباشد، قابل پذيرش نیست؛

5. تعصبات نژادى و قبيله‏اى، از زمينه‏هاى نپذيرفتن حق است؛[11]

6. راهی که با راهنمایی عقل یا هدایت وحى به دست نیامده، راه حق نیست و نباید در آن پا گذاشت. این ملاک خوبی برای شناخت حقانیت راه اشخاص و گروه‌هایی است که امروزه در سطح وسیع و پرتعداد، افراد را با وعدۀ سعادت و خوشبختی به سوی خود می‌خوانند.

فراز انتخابی جزء سوم

«لَا إِکْرَاهَ فیِ الدِّینِ قَد تَّبَینَ‌َ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»[12]؛ «در دین، هیچ اجباری نیست؛ همانا راه از بي‏راهه به‌خوبی آشكار شده است.»

نکته‌ها

1. بسیاری با استناد به همین آیه، خود را مُجاز به پذیرش یا عدم پذیرش اصل دین و فروعات آن می‌دانند، به این معنا که گمان می‌کنند اجازه دارند اصل دین را به دلخواه خود بپذیرند یا نپذیرند و یا هر کدام از فروعات دین را که مایل به انجامش نیستند، به راحتی کنار گذاشته و از آن بگذرند و جالب‌تر اینکه خیال می‌کنند دیگران هم حق اعتراض به آنها را ندارند؛

به‌راستی اگر چنین تفسیر و برداشتی از آیه صحیح بود، دیگر چه دلیلی داشت خداوند کسانی را که به عمد و با آگاهی دین را نپذیرفته و یا به آن عمل نکرده‏اند را با آیات عذاب تهدید کند؟

2. پیام آیه، نفیِ اکراه و إعمال زور و فشار در دیندار کردن دیگران است؛ چون دين عبارت است از يک سلسله معارف علمى كه معارف عملى را به دنبال دارد و جامع همۀ آن معارف، يك كلمه است و آن «اعتقادات» می‏باشد که اعتقاد و ايمان از امور قلبى بوده، اكراه و اجبار در آن راه ندارد؛[13] نه نفی لزوم و نه اعلام اختیار در پذیرش اصل یا فروع دین حق.

از سوی دیگر خداوند متعال انسان‌ را به گونه‌ای آفریده است که در مقام عمل، توان انتخاب گزینه‌های مختلف را داراست. او هم می‌تواند عدالت بورزد و هم ظلم کند؛ هم عبادت نموده و هم عصیان نماید؛ اما اینکه کدام گزینه برای او مجاز است و کدام ممنوع، بحث دیگری دارد. یقیناً انسان اجازه ندارد گزینه‌ای را برگزیند که به ضرر دنیا و آخرت اوست؛ اما آیا مجاز به این کار هم هست؟ همۀ ما می‌توانیم با نوشیدن سم مهلکی به زندگی خود خاتمه دهیم؛ اما آیا مجاز به آن هم هستیم؟!

اگر انسان مختار آفریده شده؛ نه برای آن است که هر کاری که دلش خواست، بکند؛ بلکه او آزاد آفریده شده تا آزادانه بین درست و نادرست یکی را انتخاب کند؛[14] درست و نادرستی را که خدا بر اساس همین آیه از طریق دین (عقل و نقل) روشن کرده است. او اگر درست را انتخاب کرد، کمال است و بهشت، و اگر نادرست را برگزید، سقوط است و عذاب.

فراز انتخابی جزء چهارم

«إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً»[15]؛ «در حقيقت، كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند، جز اين نيست كه آتشى در شكم خود فرو مى‏برند و به‌زودی وارد آتش پرشراره خواهند شد.»

نکته‌ها

1. عمل مانند خود انسان، هم ظاهری دارد که با حواس درک می‏شود و هم باطنی که جز با چشم دل قابل رؤیت نیست؛ چون همه نمی‌توانند روحِ عمل را ببینند و از طرفی، دانستن این موضوع اثر تربیتی شگرفی دارد، در بخشی از آیات و روایات چهرۀ ملکوتی برخی عبادات و معاصی بیان شده است.

از آیاتی که به این مهم اشاره دارد، همین آیه مورد بحث است که دربارۀ حقیقت و چهرۀ باطنی مال حرام[16] می‌گوید: كسانى كه اموال یتیمان را به ناحق مالِ خود می‌كنند، در حقیقت آتش می‌خورند و به زودی در جهان دیگر نیز در آتش برافروخته‏اى داخل می‌شوند كه آنها را به شدت می‌سوزاند، پس حرام‌خواران، علاوه بر اینکه در این دنیا آتشی را وارد بدن خود می‌کنند، در قیامت نیز وارد جهنم شده، به شدت خواهند سوخت؛[17]

2. آگاهی از این واقعیت مهم که نمونه‌های دیگر آن را می‌توان در آیات[18] و روایات[19] دید، از بهترین بازدارنده‌های انسان در برابر جاذبۀ گناه است.

فراز انتخابی جزء پنجم

«إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريماً»[20]؛ «اگر از گناهان بزرگى كه از آنها نهى شده‏ايد، دورى گزينيد، بدی‌هایتان را از شما مى‏زداييم و شما را در جايگاهى ارجمند وارد می‌کنیم.»

نکته‌ها

1. از این آیه استفاده می‌شود که گناهان «صغیره» و «کبیره»اند. هرچند تمام گناهان به خاطر نافرمانی خداوند کبیره‏اند؛ اما وقتی گناهان با هم مقایسه می‌شوند، برخی صغیر و برخی دیگر کبیره تلقی می‏شوند. بزرگی معصیت وقتی تحقق می‌یابد که نهی از آن نسبت به معصیت دیگر، مهم‌تر و شدیدتر باشد؛

و نیز استفاده می‌شود که هرچند سیئات تمام گناهان را شامل می‌شود؛ اما در این آیه منظور از گناهانی که خدا از آنها می‌گذرد، به دلیل مقابله، گناهان صغیره است؛[21]

2. آیه با صراحت می‌فرماید: اگر شما گناهان کبیره‌ای که از آن نهی شده، ترک کنید؛ ما گناهان صغیره شما را می‌بخشیم و شما را به بهشت یا مقام قرب الهی[22]‌ وارد می‌کنیم؛

پس اگر انسان تلاش کند از کبائر (کارهایی که بد و زشتی آنها بر کسی پوشیده نیست و به تعبیر دیگر، گناهان درشت)[23] پرهیز کند، خدای بخشنده از صغائری که گاه از روی جهالت،[24] غلبۀ شقوت[25] و کشش شهوت از او سر می‌زند، می‌گذرد؛

3. آیه برای تشویق به توبه است، نه جرأت دادن بر ارتکاب و اصرار بر صغائر؛ چون امام صادق(علیه السلام) می‏فرمایند: «لَا صَغِيرَه مَعَ الْإِصْرَارِ؛[26] گناه صغیره‌ای که از روی عمد و آگاهی مدام تکرار شود، دیگر صغیره نیست و از کبائر شمرده می‌شود.»؛

4. تا از گناهان كبيره و صغيره پاك نشويم، به بهشت نخواهيم رفت.[27]

فراز انتخابی جزء ششم

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ»[28]؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به تمام پیمانهایی که می‌بندید، پایبند باشید.»

نکته‌ها

1. این آیه قانونی از قوانین بین‌المللی قرآن کریم است که به مؤمنین فرمان می‌دهد به پیمانی که با دیگری بسته‌اند، وفادار بمانند و این وفاداری، تنها در برابر مسلمانان نیست؛ بلکه موظف‏اند با هر فرد و گروهی، حتی کافر نیز بر سر پیمان و معامله خود مانده، به آداب و شروط آن پایبند باشند؛

2. عمل به این دستور به ظاهر ساده، مانع از به وجود آمدن اختلاف و درگیریهای فراوانی می‌شود که امروز در جامعه رایج است. اگر زن و مردی که با یکدیگر عقد ازدواج بسته‌اند، به حقوق یکدیگر که با این عقد موظف به رعایت آن شده‌اند، احترام گذاشته، به عقد خود وفادار بمانند. اگر موجر و مستأجر و دیگران در سطح جامعه به قرادادی که امضا کرده‌اند، پایبند باشند؛ اگر دولتها به آنچه که در قبال دولت و مردم کشور دیگر به آن متعهد شده‌اند، وفادار بمانند، بسیاری از اختلافات، درگیری‌ها و پرونده‏هایی که امروز شاهد آن هستیم، اساساً شکل نمی‌گرفتند؛

3. مسلمانان بايد به پيمان خود (با هر كس و هر گروهی) پايبند باشند؛ چه قراردادهاى لفظى، چه كتبى و چه عملى؛ پيمانهاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و يا خانوادگى؛ با قوى يا ضعيف؛ با دوست يا دشمن؛ با خدا (مثل نذر و عهد) يا با مردم؛ با فرد يا جامعه؛ با كوچك يا بزرگ؛ با كشورهاى منطقه يا قراردادهاى بين‌المللى. الف و لام در «بِالْعُقُودِ» سبب می‌شود این کلمه شامل تمام قراردادها شود.[29]

فراز انتخابی جزء هفتم

«كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَه أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَه ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»[30]؛ «پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر كرده تا هر كس از شما از روى نادانی كار بدى كند، سپس توبه کرده، اصلاح و جبران نمايد، خداوند آمرزنده و مهربان است.»

نکته‌ها

1. در جمله نخست می‌فرماید: پروردگارتان رحمت را بر خود لازم و مقرر کرده و در جمله دوم که در حقیقت توضیح و تفسیر رحمت الهی است، با تعبیری محبت‌آمیز می‌فرماید: هر کس از شما کاری از روی جهالت انجام دهد، سپس توبه کند و اصلاح و جبران نماید، خداوند آمرزنده و مهربان است؛ این نشان می‌دهد پشیمانی از گذشته، گرچه لازم است؛ اما کافی نبوده، جبران کاستی‌های گذشته شرط پذیرش توبه است. برای نمونه، اگر نماز یا روزه‌ای از او فوت شده، آنها را قضا کند؛ اگر دلی را شکسته، او را از خود راضی کند؛ اگر به کسی بدهکار است، آن را برگرداند؛

2. منظور از «جهالت» در این‌گونه موارد، همان غلبه و طغیان شهوت و احساسات است که انسان نه از روی دشمنی با حق؛ بلکه به خاطر غلبه هوی و هوس، آن چنان می‌شود که فروغ عقل و کنترل شهوت را از دست می‌دهد.

چنین کسی با اینکه عالم به گناه و عواقب آن است؛ اما چون علمش تحت‌الشعاع هوی و هوس قرار گرفته، گویی نسبت به آن «جاهل» است. مسلماً چنین کسی در برابر گناه خود مسئول می‏باشد؛ اما چون از روی عداوت و دشمنی نبوده، باید سعی می‌کند تا آن را اصلاح و جبران نماید.[31]

فراز انتخابی جزء هشتم

«يَوْمَ يَأْتي‏ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ في‏ إيمانِها خَيْراً»[32]؛ «روزى كه پاره‌ای از نشانه‏هاى پروردگارت پدید آيد، ايمان آوردن كسى كه پيش از اين ايمان نياورده يا در حال ايمانش عمل شايسته‏اى انجام نداده، سودى به حالش نخواهد داشت.»

نکته‌ها

1. لحظه‌ای که مرگ یا عذاب قطعی فرا می‌رسد،[33] کسی که تاکنون ایمان نیاورده، در آن شرایط هولناک، ناگهان برگشته و ادعای ایمان می‌کند. پیام آیه این است که چنین ایمانی که از سر اختیار نبوده، از روی ناچاری است، سودی به حال صاحبش ندارد.

و نیز، اگر پیش از این ایمان آورده؛ ولی تا این زمان عمل صالحی از او سر نزده است، باز هم نمی‌تواند ایمانش دردی از او دوا کرده، مایه نجاتش از جهنم شود؛

2. نکته مهم آیه این است که ایمان هنگام پدیدار شدن آیات الهی (وقوع عذاب یا موقع مرگ) وقتى مفید است كه آدمى در دنیا و قبل از ظهور آیات نیز به اختیار خود ایمان آورده، دستورهاى خداوند را (تا حدی) عملى كرده باشد؛ ولی كسى كه در دنیا ایمان نیاورده یا در پرتو ایمانش خیرى كسب نكرده و عمل صالحى انجام نداده و در عوض سرگرم گناهان بوده، ایمانش - كه ایمان اضطرارى است - در وقت وقوع عذاب یا موقع مرگ، سودى به حالش نمى‏دهد؛[34]

3. نمونۀ این ایمان اضطراریِ دَمِ‌آخری را در پایان کار فرعون می‌توان دید؛ آنجا که در امواج سهمگین دریا غوطه‌ور گشت و مرگ حتمی را به چشم دید و از ترس و ناچاری لب به ایمان گشوده، گفت: «آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمينَ»[35]؛ «ايمان آوردم كه خدايى، جز آن خدا كه بنى‏اسرائيل به او ايمان آورده‏اند، وجود ندارد و من يكى از مسلمانانم‏.»؛ اما پاسخی که دریافت ‌کرد؛ حاکی از عدم پذیرش درخواست اوست: «آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ»؛ «اكنون؟ و حالْ آنكه پيش از اين، نافرمانى مى‏كردى و از تبهكاران بودى؟»

فراز انتخابی جزء نهم

«مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ وَ مَا کاَنَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»[36]؛ «تا تو در ميان آنان هستى، خدا بر آن نيست كه ايشان را عذاب كند و تا آنان طلب آمرزش مى‏كنند، خدا عذاب‏كنندۀ ايشان نخواهد بود.»

نکته‌ها

1. این آیۀ شریفه دو عامل را مانع نزول بلاهایی معرفی می‌کند که در اثر کفر و طغیان بر سر اقوام گذشته آمد. این دو عامل یکی وجود رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود که از این دنیا رخت بربست و عالمی را در حسرت حضورش گذاشت؛ دیگری استغفار یا طلب بخشش الهی است که محدود به زمان خاصی نیست و تا انسان در این عالم حضور دارد، می‌تواند جریان داشته باشد؛

2. امیرالمؤمنین(علیه السلام) با استناد به این آیه، می‌فرماید: «کَانَ فِی الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَکُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ؛[37] دو چیز در این دنیا می‌تواند مانع نزول عذاب الهی شود که یکی از آن دو رفت و دیگری همچنان در دست شماست؛ به آن خوب چنگ بزنید و محکم آن را بگیرید.» بعد فرمود: «آن امانی که از دست شما رفت، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود و آن دیگری که همچنان در بین شماست، استغفار است.» بعد حضرت همین آیه را تلاوت فرمودند تا دلیل سخن مبارکشان را نیز ذکر کرده باشند؛

3. از این آيه و حديث روشن مى‏شود كه وجود پيامبر(صلی الله علیه و آله) و استغفار (توبه و روى‌آوردن به درگاه حق) وسيله مؤثرى براى امنيت مردم در برابر بلاهاى سخت و سنگين هستند.

حال اگر عامل دوم نيز به‌مانند عامل اول برچيده شود، امت اسلامی هیچ‌گونه مصونيتى در برابر مجازات‌های دردناكى كه به خاطر گناهانشان در انتظار آنهاست، نخواهند داشت. اين مجازات در شكل حوادث دردناك طبيعى يا جنگهاى خانمان‌سوز و ويرانگر يا شکلهای ديگر آشكار مى‏شوند، همان‌گونه كه انواع مختلف آن را تاكنون ديده يا شنيده‏ايم؛[38]

4. در دعاى كميل مى‏خوانيم: «اللّهمّ اغفِر لىَ الذُنوبَ التي تُنزل البَلاءَ؛ خداوندا! گناهانى را كه مايه نزول بلاها مى‏شود، بر من ببخش.» اين تعبير نشان مى‏دهد كه اگر استغفار نباشد، گناهانی هستند که مى‏توانند سرچشمۀ نزول بلاها شوند.

فراز انتخابی جزء دهم

«الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّه وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ يَوْمَ يُحْمى‏ عَلَيْها في‏ نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ»[39]؛ «کسانی را که زراندوزی کرده، از انفاق اموال خود به نیازمندان واقعی خودداری می‌کنند، به عذابی سخت تهدید کن؛ عذابی که در آن این سکه‌ها را در آتش سوزان دوزخ گداخته کرده، پیشانی، پهلو و پشتشان را با آن داغ خواهند کرد و در همین حال، فرشتگان عذاب به آنها می‌گویند: این همان چیزی است که برای خود اندوخته بودید. اکنون بچشید آنچه را برای خود جمع کردید.»

نکته‌ها

1. چرا از میان تمام اعضای بدن، پیشانی، پشت و پهلو را می‌سوزانند؟ طبرسی(ره) در تفسیر «مجمع‌البیان»  می‌نویسد: برای اینکه ثروتمندان بی‌درد با این سه عضو در مقابل محرومان عکس‌العمل نشان می‌دادند: گاهی صورت در هم می‌کشیدند و زمانی به نشانۀ بی‌اعتنایی از روبرو شدن با آنها خودداری کرده، بدن خود را می‌چرخاندند و گاهی به آنان پشت می‌کردند؛ برای همین خدا این سه نقطه از بدن آنها را با اندوخته‌هایشان داغ می‌کند.»؛[40]

2. در این آیه سخن از مال حرام نیست؛ چراکه اساساً انفاق در راه خدا از مال حرام معنا ندارد و صاحب مال حرام، دیگری است که باید به او برگردد. بنابراین هشدار آیه به کسانی است که مال حلال خود را انباشته ساخته، از انفاق آن به نیازمندان واقعی جامعه خودداری می‌کنند؛

3. در اسلام، محدوديتى براى کسب سرمايه نيست؛ اما کسب آن شروطى دارد و انباشت سرمایه و کمک نکردن به نیازمندان واقعی و نیز بد مصرف كردن دارایی، حرام است و به آن وعدۀ عذاب داده شده.[41]

فراز انتخابی جزء یازدهم

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ»[42]؛ «اى مردم! سركشى شما فقط به زيان خود شماست.»

نکته‌ها

1. شاید تصور کسانی که بی‌باکانه در کوی و برزن به شَعائر اسلامی بی‌احترامی کرده، آگاهانه و از روی عمد در انظار عمومی مرتکب فعل حرام می‌شوند - برای مثال روسری از سر برداشته یا اقدام به روزه‌خواری می‌کنند - این باشد که با این کار می‌توانند ضرر و آسیبی به اسلام و جامعه اسلامی وارد کنند. قرآن‌کریم در این آیه بر چنین پنداری خط بطلان کشیده، تمام ضررهای این کارها را متوجه خود آنها می‌کند و می‌فرماید: ای مردم! بدانید هرگونه ظلم و ستمی که مرتکب شوید و هر انحرافی که از حق پیدا کنید، ضرر و زیانش دامن خود شما را می‌گیرد؛

2. آیت الله جوادی آملی در این باره چنین مثال زده است: «هر کسی هر کاری که می‌کند، در محدودۀ جان خود می‌کند. اگر گناه می‌کند، درون این خانه چاهی کنده و آن را پُر از فاضلاب و نجاسات متعفن می‌کند و اگر عمل صالح انجام می‌دهد، در حیاط این خانه باغچه‌ای پُر از گلهای عطرآگین کاشته و پرورش می‌دهد؛ اما برای دیگرانی که از پشت دیوار این خانه عبور می‌کنند، در نهایت دو تأثیر و حالت وجود دارد: یا بینی خود را گرفته و با قدری اذیت به سرعت عبور می‌کنند و یا لذتی برده و برای صاحب گلها دعا می‌کنند. در زبان شیرین فارسی همین معنا به شکل ضرب المثلی در آمده که می‌گوید: هرچه كنی به خود كنی، گر همه نیک و بد كنی.»؛[43]

3. نظیر این آیه، آیات: اسراء/7، فصلت/46 و جاثیه/ 15 است که با تصریح به این سخن، می‏گویند: «هر كسی كارى شايسته كند، به سود خود اوست و هر كه بد كند، به زيان او می‏باشد.»

فراز انتخابی جزء دوازدهم

«قَالُواْ یَا شُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِّمَّا تَقُولُ»[44]؛ «گفتند: ای شعیب! بیش‏تر چیزهایی که تو می‌گویی، ما نمی‌فهمیم.»

نکته‌ها

1. این جمله، سخن مردم مَدْین است که به پیامبر خود، حضرت شعیب(علیه السلام) می‌گفتند. وقتی آن حضرت معارف دین و احکام الهی را برای آنها بیان می‌کرد، با این جمله نسبت به تعالیم وی اظهار نفهمی کرده، سخنان ایشان را حرفهایی سست و نامفهوم قلمداد می‌کردند. امروزه نیز وقتی احکام و بایدها و نبایدهای دین به بهترین وجه و واضح‌ترین بیان برای برخی بازگو می‌شود، همین واکنش را از خود نشان می‌دهند؛

2. قرآن به عنوان دردآشنای داروشناس، این رفتار را این گونه تحلیل می‌کند که چون اینها عقل و فطرت خود را زیر خروارها خاک شهوت و غضب دفن کرده‌اند،[45] اکنون که در برابر ندای وحی و فطرت قرار گرفته‌اند، قادر به درک آن نیستند، با اینکه به ظاهر مشکلی در قوای ادراکی آنها وجود ندارد.[46] به همین جهت اذعان به نفهمیدن حرفی می‌کنند که مؤمنین به راحتی آن را فهمیده و درک می‌کنند؛

3. اینکه برخی در برابر احکامی مانند حجاب، همراه با توضیحات و بیان چرایی وجوب آن در جامعه به روشنی اظهار نفهمی می‌کنند و از پذیرش آن سر باز می‌زنند، یکی از دلایلش فقدان قوۀ درکی است که بر اثر گناه و عادت به آن دچار شده‌اند.

فراز انتخابی جزء سیزدهم

«الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[47]؛ «همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد. آگاه باش كه تنها با ياد خدا دلها آرامش (واقعی) مى‏يابد.»

نکته‌ها

1. این آیه در وصف کسانی است که در آیۀ قبل آنها را «مَنْ أَنَابَ» نامید؛ یعنی کسی که به سوی خدا بازگردد و رو به او کند؛

2. آرامش و آسایش دو عنوان جدای از هم هستند که بین انسانهای بیگانه با فرهنگ قرآن این دو به یک معنا و یا به جای هم استفاده می‌شوند. آسایش مفهومی مرتبط با جسم و تن دارد، برخلاف آرامش که با روح و جان نیز در ارتباط است؛

3. گمشدۀ بشر ناآرام و گرفتار در چنگال اضطراب و استرس، آرامش است و خود به تجربه فهمیده که وسایل آسایش برای او آرامش نمی‌آورد. بسیارند کسانی که مجهزترین زندگی و امکانات رفاهی روز دنیا را دارند؛ اما دریغ از ذره‌ای آرامش و راحتی جان.

در مقابل، کم نیستند کسانی که با حداقل امکانات روزگار را سپری می‏کنند و شور و نشاط، صفا و صمیمیت و از همه مهم‏تر، آرامش خاطر سراسر زندگی، بیرون و درون وجودشان را لبریز کرده است.

به‌راستی راز این داستان چیست و کلید حل این معما به دست کیست؟ قرآن کریم به این سؤال مهم و بسیار کاربردی انسان پاسخ می‏دهد و می‏فرماید که هر کس به خدا رو کند و به او ایمان آورد و برنامه او را در زندگی خود پیاده سازد، به یقین بداند که به آرامش واقعی خواهد رسید؛ آرامشی که محال است آن را بتوان در غیر این آدرس پیدا کرد؛

4. نگرانى و پريشانى در انسانها عواملی دارد که قرار گرفتن در پرتو دین؛ یعنی باور به آموزه‌های الهی و عمل به بایدها و نبایدهای متکی بر آن، می‌تواند تمام آن عوامل را از ریشه بخشکاند و انسان را از چنگال مرگبار آن نجات دهد.

آن عوامل عبارتند از: تصور آينده‌ای تاريک و مبهم؛ درگیری با گذشتۀ تاريک خود؛ ضعف و ناتوانى انسان در برابر عوامل طبيعى و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلى و خارجى؛ احساس پوچى زندگى و بى‏هدف بودن آن؛ سوء ظنها، توهمها و خيالات پوچ؛ دنياپرستى و دلباختگى در برابر زرق و برق زندگى مادى[48] و  مانند آن که بی‌تردید باور به دین و عمل به آن، تنها نسخۀ شفابخش این مشکلات روحی است.

فراز انتخابی جزء چهاردهم

«وَ مَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَه رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ»[49]؛ «چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگار ناامید می‌شود؟!»

نکته‌ها

1. این آیه می‌فهماند که یأس از رحمت پروردگار، ویژگی خاص گمراهان است؛[50] زیرا گمراهان، خدا را به‌درستی نشناخته‌ و پی به قدرت بی‌پایانش نبرده‌اند. خدایی که از ذره‌ای خاک، انسانی چنین شگرف می‌آفریند و از نطفه‌ای ناچیز، فرزندی برومند به وجود می‌آورد؛ درخت خشکیدۀ خرما به فرمانش به بار می‌نشیند و آتشی سوزان را به گلستان تبدیل می‌کند، چه کسی می‌تواند در قدرت چنین پروردگاری شک کند یا از رحمت او مأیوس گردد؟[51]

2. در آیۀ دیگر می‌خوانیم: «لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»[52]؛ «از رحمت خدا نوميد نشود، مگر گروه كافران‏.»

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه می‌نویسد: «بر هر كس كه به خدا ايمان دارد، لازم است به اين معنا معتقد شود كه خدا هرچه بخواهد، انجام مى‏دهد و به هرچه که اراده کند، حكم می‌نمايد و چیزی که بر مشيت او چیره شود و يا حكم او را به تأخیر اندازد، وجود ندارد. بر این اساس، مؤمنی نمى‏تواند و نبايد از روح خدا مأيوس و از رحمتش نااميد گردد؛ زيرا يأس از روح خدا و نوميدى از رحمتش، در حقيقت محدود كردن قدرت اوست و این، در حقیقت، كفر یا همان انکار گستردۀ رحمت بی‌انتهای اوست.»؛[53]

3. امام علی(علیه السلام) با استناد به همین آیه می‌فرمایند: «وَ لاتَيأسَنَّ لِشَرِّ هذهِ الامَّه مِن رَوحِ اللَّهِ»[54]؛ «حتى براى بدترين فرد اين امت نیز از رحمت خدا نوميد مشو.»

فراز انتخابی جزء پانزدهم

«وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كاَنُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَ كاَنَ الشَّیْطَنُ لِرَبِّهِ كَفُورًا»[55]؛ «مال خود را بيهوده مريز و مپاش و به گزاف تباه مكن! همانا ريخت و ‌پاش كنندگانِ گزافكار، برادران شياطین هستند و شيطان خداوند خويش را ناسپاس است.»

نکته‌ها

1. «تبذیر» در اصل از ریشه «بذر» و به معنى پاشیدن دانه است؛ اما این كلمه مخصوص مواردى است كه انسان اموال خود را به صورت غیر منطقى مصرف مى‏كند که معادل آن در فارسى «ریخت و پاش» است. به تعبیر دیگر، تبذیر آن است كه مال در غیر موردش مصرف شود، هرچند كم باشد و اگر در موردش صرف شود، تبذیر نیست، هرچند زیاد باشد؛[56]

2. در اينكه ميان اسراف و تبذير چه تفاوتى است، با در نظر گرفتن ريشه اين دو لغت چنين به نظر مى‏رسد كه وقتى اين دو در مقابل هم قرار گيرند، «اسراف» به معنى خارج شدن از حد اعتدال است، بى‌آنكه چيزى را در ظاهر ضايع كرده باشد و يا غذاى خود را آن‌چنان گران‏قيمت تهيه كنيم كه با قيمت آن بتوان عدۀ زيادى را آبرومندانه غذا داد که اينجا گرچه در ظاهر چیزی نابود نشده است؛ اما چون از حد گذرانده‏ايم، اسراف کرده‌ایم.

اما «تبذير» و ریخت‌وپاش؛ یعنی چنان مصرف كنيم كه به اتلاف و تضييع بينجامد. مثل اينكه براى دو نفر ميهمان، غذاى ده نفر را آماده کنیم. کاری كه از برخی نابخردان سر زده و به آن افتخار مى‏کنند و باقيمانده را در زباله‏دان ريخته، از بین می‏برند؛

3. بسيارى از موارد اين دو كلمه درست در يك معنى به كار مى‏روند و حتى به‌عنوان تأكيد پشت سر يكديگر قرار مى‏گيرند؛

امام على(علیه السلام) مى‏فرمايند: آگاه باشيد! مال را در غير مورد استحقاق صرف كردن، تبذير و اسراف است. گرچه ممکن است اين عمل انسان را در دنيا بلندمرتبه كند؛ اما بی‌تردید در آخرت، پَست و حقير خواهد كرد. در نظر تودۀ مردم ممكن است سبب اكرام گردد؛ اما در پيشگاه خدا موجب سقوط مقام انسان خواهد شد؛[57]

4. در دستورهاى اسلامى آن‌قدر روى پرهیز از اسراف و تبذير تأكيد شده كه حتى از زياد ريختن آب براى وضو، حتی اگر در كنار نهر آب باشد و نيز از دور انداختن هستۀ خرما نیز نهى کرده‏اند.

دنياى امروز كه در پاره‏اى از مواد احساس مضيقه مى‏كند، سخت به اين موضوع توجه كرده است، تا آنجا كه از همه چيز استفاده مى‏كند؛ از زباله بهترين كود را مى‏سازند و از تفاله‏ها، وسایل مورد نياز، و حتى از فاضلابها پس از تصفيه كردن، آبِ قابل استفاده براى کشاورزی تهیه مى‏كنند؛ چراكه احساس كرده‏اند مواد موجود در طبيعت نامحدود نيست كه به آسانى بتوان از آنها صرف نظر كرد؛ بلکه بايد از همه به صورت گردشی بهره‏ گرفت؛[58]

5. در آیه بعد مبذرین را برادران شیاطین خوانده است؛ چراکه آنها نیز نعمتهایی را که خدا داده، كفران مى‏كنند و در غیر محلش مصرف مى‏نمایند.

تعبیر به «اخوان؛ برادران» یا برای آن است كه اعمالشان هم‏ردیف و هماهنگ اعمال شیاطین است، همچون برادرانى كه یكسان عمل مى‏كنند؛ و یا به دلیل آن است كه در دوزخ همنشین شیطان‌اند؛[59]

6. این آیه نشان می‌دهد انسان در مصرف مال و ثروت خود به هر شكلى آزاد نيست و مصرف بی‌مورد و نامعقول آن، حرام است.[60]

فراز انتخابی جزء شانزدهم

«وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَه تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا»[61]؛ «تکانی به این تنه نخل بده تا برایت رطب تازه فرو ریزد.»

نکته‌ها

1. «هَزّ» به معناى تكان دادن شدید است. این سخن زمانی به حضرت مریم(علیها السلام) گفته شد که او برای دنیا آوردن فرزندش از مسجد فاصله گرفته، پای تنۀ نخلی خشکیده نشسته بود. وقتی فرزندش به دنیا می‌آید، به او گفته می‌شود: تو این نخل خشکیده را تکان بده تا به قدرت الهی این تنه، صاحب رطب تازه شده و بر تو فرو ریزد؛[62]

2. جملۀ «هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَه» كه به حضرت مريم(علیها السلام) دستور مى‏دهد درخت خرما را تكان دهد تا از خرما بهره گيرد، این درس آموزنده را به او و همۀ انسانها می‌دهد كه حتى در سخت‏ترين لحظات زندگى دست از تلاش و كوشش نبايد برداشت؛

3. اين سخن، پاسخى است به آنها كه فكر مى‏كنند چه نيازى داشت حضرت مريم(علیها السلام) با اينكه در شرایط وضع حمل قرار داشت، برخيزد و درخت خرما را بتكاند؟ آيا بهتر نبود خدايى كه چشمۀ آب گوارایی در نزديكى حضرت مريم(علیها السلام) جوشانده بود، به درخت خشكيده فرمان می‏داد که بارور شد و نسيمى می‏فرستاد تا شاخه درخت را تكان دهد و خرما را در اطراف او بريزد؟ چرا آنگاه كه حضرت سالم بود، ميوه بهشتى در كنار محرابش حاضر مى‏شد؛ اما اکنون كه در اين وضعیت گرفتار است، خود بايد ميوه بچيند؟!

آرى، اين دستور الهى به حضرت مريم(علیها السلام) نشان مى‏دهد تا حركتى از بنده نباشد، بركتى از خدا نخواهد بود و به تعبير ديگر، هر كس هنگام بروز مشكلات بايد حداكثر كوشش خود را به كار گيرد و بیش از آن را - كه از قدرت او بيرون است - از خدا بخواهد.[63]

4. برای خدایی که نخل خشکیده را پُر ثمر کرده و آن را در یک چشم بر هم زدن صاحب رطب تازه می‌کند، بی‌شک ریختن آنها و در دسترس قرار دادنشان نیز ممکن بود؛ اما این جریان به ما می‌آموزد که قرار نیست تمام امور بشر، حتی برگزیدگان الهی،[64] از راه امدادهای غیبی اداره شود. کمکهای ویژه و امدادهای غیبی الهی که از مسیر غیرعادی و ناشناخته نصیب برخی می‌شود، حقیقتی است انکار ناپذیر؛ اما این بدان معنا نیست که چون خدا می‌تواند، پس بشر بابد دست روی دست گذاشته، فقط منتظر غیب باشد؛

5. انسان باید بداند که این عنایتها به مانند سایر اموری که از خداوند متعال صادر می‌شود، تحت مدیریت حکمت الهی قرار دارند و هر کجا که حکمتش اقتضا کند، انسان را به امداد غیبی یاری می‌کند.

فراز انتخابی جزء هفدهم

«إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ»[65]؛ «بدون تردید، خداوند از اهل ایمان دفاع می‌کند.»

نکته‌ها

1. این آیه نویدی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است که به آن حضرت در برابر تهدیدها و تعرضات دشمنان اسلام چنین بشارت می‌دهد: بگذار طوایف و قبایل عرب از یهود، نصاری و مشركان شبه جزیره، دست‌به‌دست  هم بدهند تا مؤمنان را تحت فشار قرار داده و به گمان خود نابود كنند؛ ولى خداوند وعدۀ دفاع از آنها را داده است؛[66]

2. نکته قابل توجه اینکه چنین وعدۀ الهى، ویژۀ مؤمنان عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در برابر مشركان نبوده؛ بلکه حكمى است که در تمام اعصار و قرون جریان دارد. مهم آن است كه اگر ما مصداق «الَّذِینَ آمَنُوا» باشیم، دفاع الهى از ما حتمى و تخلف‌ناپذیر خواهد بود.

ناکامی خفت‌بار صدام و انبوهی از حامیان جهانی او در جنگ هشت‌ساله با ایران، پیروزی حیرت‌انگیز حزب‌الله لبنان در نبرد با مزدوران تا بُن دندان مسلح رژیم صهیونیستی، نمونه‌های عینی این وعدۀ الهی است که افراد بیگانه با این معارف هیچ گاه پاسخی برای آن ندارند؛

3. امداد الهی در دفاع از مؤمنان گاه به شکل ایجاد ترس و وحشت در دل بدخواهان آنهاست؛[67] گاه با امدادهایی غیبی نظیر فرستادن فرشتگان الهی برای کمک به مؤمنان است[68] و البته راه‏های دفاع الهی منحصر به این دو طریق نمی‌شود؛ چراکه او بر هر کاری تواناست.[69]

فراز انتخابی جزء هجدهم

«يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ»[70]؛ «(عذاب عظیم) در روزى است كه زبان و دستها و پاهايشان، بر ضد آنان براى آنچه انجام مى‏دادند، گواهی مى‏دهند.»

نکته‌ها

1. مراد از جملۀ «بِما كانُوا يَعْمَلُونَ» به مقتضاى اطلاقى كه دارد، مطلق اعمال زشت است، پس مقصود از شهادت، شهادت اعضاى بدن بر تمام گناهان است. البته هر عضوى به آن گناهى شهادت مى‏دهد كه مناسب با خود اوست، پس اگر گناه از سنخ گفتار باشد، مانند دروغ و غيبت، زبان به آن شهادت مى‏دهد و اگر گناه از قبيل افعال باشد، مانند سرقت یا رفتن به جایی براى سخن‌چينى و بدگویی، بقيه اعضا به آن گواهى مى‏دهند و چون بيش‏تر گناهان به وسيلۀ دست و پا انجام مى‏شود، تنها نام آن دو را برده است؛ در حقيقت شاهد بر هر عملى، خود آن عضوى است كه عمل از او سرزده، هم چنان كه آيات دیگر قرآن کریم[71] به اين معنا اشاره دارند؛

2. یکی از پیامهای آیه هشدار به کسانی است که گناه کردن در خلوت را ساده انگاشته، به راحتی از کنار آن می‌گذرند، غافل از اینکه در مخفی‌ترین مکانها همواره شاهدانی با ما هستند که گناه، خیانت و جنایت را درک کرده و در آن روز که دادگاه عدل الهی بر پا می‌شود، علیه ما شهادت می‌دهند؛

3. آیا اعضا به مانند یک انسان به سخن در می‌آیند و حرف می‌زنند؟ یا شهادت دادن آنها قولی نبوده و فعلی است؛ یعنی این اعضا، خود به شکلی در می‌آیند که هر بیننده‌ای بی‌آنکه سخنی رد و بدل شود، می‌فهمد که این عضو عادت به چه گناهی داشته است؟

گرچه دلیلی بر نفی صورت اول در دست نیست؛ اما در تأیید حالت دوم روایتی وجود دارد که نشان می‌دهد برخی با چهره و اندامی غیرمعمول به صحنۀ قیامت وارد می‌شوند که علتش، نوع گناهانی است که در دنیا مرتکب شده و به آن عادت داشته‌اند.[72] برای نمونه، در روایتی آمده است: «سخن چينان به صورت بوزينه محشور مى‏شوند.» پس اگر کسی –معاذالله - این چنین محشور شود، دست و پای او گواهی می‏دهند که او در دنیا سخن‌چین بوده است؛

4. گواهى دادن، به علم و شعور یا حافظه و صداقت نياز دارد. بنابراين، اعضاى بدن از اين مزايا برخوردارند، گرچه ما نفهميم.[73]

فراز انتخابی جزء نوزدهم

«لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَظيمٍ فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمينَ فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ»[74]؛ «پیامبرشان - حضرت صالح(علیه السلام)- به آنها گفت: کاری به این شتر نداشته باشید که اگر آسیبی به او برسانید، گرفتار عذابی سخت خواهید شد؛ اما آنها گوش نکرده و آن شتر را کشتند و بعد که عذاب قطعی را دیدند، پشیمان شدند؛ ولی سودی به حالشان نداشت و عذاب آنها را فرا گرفت.»

نکته‌ها

1. قاتل شتر فقط یک نفر بود؛ اما خداوند متعال نفرمود: «فعَقَرَها احدٌ مِنهُم؛ یکی از آنها شتر را کشت.»؛ بلکه فرمود: «فَعَقَرُوهَا» همه آنها شتر را کشتند. بعد هم نفرمود: فقط آن یک نفر عذاب شد؛ بلکه فرمود: همۀ آنها به عذاب الهی گرفتار شدند.

حال سؤال می‌شود که چرا خداوند متعال گناه یک نفر را به همه نسبت داده و همه را گرفتار عذاب کرده است؟ در پاسخ این سؤال امیرالمؤمنین(علیه السلام) چنین می‌فرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَه ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا؛[75] ای مردم! به راستی که این خشنودی و خشم است که مردم را دور محوری جمع می‌کند. همانا ناقه ثمود را یک نفر پی کرد و کشت؛ اما عذاب خداوند همه را گرفت؛ چون همگان به آن گناه رضایت دادند.»؛

2. این آیه نشان می‌دهد که در دستگاه حسابرسی الهی، رضایت قلبی نسبت به عملی، هیچ تفاوتی با اقدام و ارتکاب آن عمل ندارد؛

3. در روایت دیگری امام على(علیه السلام) به مردى كه دوست داشت برادرش نيز مى‏بود تا پيروزى خدا بر دشمنانش را در جنگ جمل ببيند، فرمود: آيا دلِ برادرت با ماست؟ عرض كرد: آرى. حضرت فرمود: پس، او با ما بوده است؛[76]

4. همان طور که گفته شد، هر ندامت و توبه‏اى مقبول نيست و توبه هنگام ديدن عذاب و یا علائم مرگ، كارساز نيست. به همین دلیل با اینکه آنها نادم شدند (فَأَصْبَحُوا نادِمينَ)؛ ولی باز به عذاب الهی گرفتار آمدند (فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ).[77]

فراز انتخابی جزء بیستم

«فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقيرٌ»[78]؛ «پس براى آن دو گوسفندان‌شان را آب داد، آنگاه به سوى سايه برگشت و گفت: پروردگارا! من به هر خيرى كه به سويم بفرستى، سخت نيازمندم.»

حضرت موسی(علیه السلام) پس از چند روز پیاده‏روی به شهر مَدْین رسید. در بدو ورود جمعیتی از چوپانان که برای آب دادن به دامهایشان بر سر چاهی گرد هم آمده بودند، توجه‌اش را جلب کرد. همانجا دو دختر جوان را دید که با فاصله ایستاده و در انتظار خلوت شدن دور چاه بودند تا برای گوسفندانشان آب کشیده، آنها را سیراب کنند. موسای خسته، گرسنه و سرگردان، برای رضای خدا قدم پیش گذاشت و برای آن دو از چاه آب کشید. بعد زیر سایه‌ای نشست و این جمله را به خدا عرض کرد که من به هر خيرى سخت نيازمندم‏.[79]

نکته‌ها

1. نکته قابل توجه در این دعا این است که حضرت موسی(علیه السلام) با وجود نیازهای متعددی مانند همسر، مسکن، خوراک و از همه مهم‏تر، محل امنی که بتواند از دست فرعونیان در امان بماند، فقط از خداوند متعال طلب خیر کرد. این یعنی: خدایا! تو بهتر و بیش‏تر از من به نیازمندیهای من آگاه و به برآوردن آنها توانایی و می‌دانم جز خیر از تو نمی‌رسد، پس نسبت به آنچه که به خیر و صلاح من است، اعلام نیاز می‌کنم؛

2. ادب دعای حضرت این است که اولاً تقاضایی از خدا نکرد؛ بلکه فقط اعلام نیاز کرد. ثانیاً برای خدا تعیین تکلیف نکرد به اینکه اشاره به کار خاصی کند و از خدا بخواهد که آن را برایش انجام دهد. ثالثاً در اعلام نیازی که کرد، تنها نیازش به هر آنچه که برای او خیر است را به خدا عرض کرد؛

3. ادب دعا این می‌شود که بگوییم: خدایا! ما سراسر نیازیم و تو عالم و توانا به آن نیازها؛ اگر صلاح است، هرچه خیر ماست، به ما عنایت کن؛

4. نتیجه اینکه از تعیین مصداق و اصرار بر خواسته خود پرهیز کنیم؛ چراکه «عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[80]؛ «بسا چیزى را دوست دارید و آن براى شما بد است و حال آنکه خدا مصلحت شما را در همه امور مى‏داند و شما نمى‏دانید.» پس باید باورمان بیاید که اگر کار را به خدای آگاه و توانا واگذار کنیم، جز خیر نصیب‏مان نخواهد شد.

فراز انتخابی جزء بیست‌ ویکم

«وَ إِن جَاهَدَاكَ عَلىَ أَن تُشْرِكَ بىِ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فىِ الدُّنْیَا مَعْرُوفًا»[81]؛ «و اگر پدر و مادرت تو را وادارند تا درباره چيزى كه تو را بدان دانشى نيست، به من شرک ورزى، از آنان فرمان مبر؛ ولى در دنيا به خوبى با آنان برخورد كن.»

نکته‌ها

1. از این آیه دو دستور مهم دربارۀ رفتار با والدین دیده می‌شود:

اول: اطاعت از پدر و مادر تا جایی رواست که نافرمانی خدا نشود، پس اگر پدر و مادری انسان را به ترک واجب یا انجام معصیتی امر کردند، نباید به حرف آنها گوش داد؛

دوم: احترام به پدر و مادر زمان و مکان نمی‌شناسد؛ بلکه بر همه لازم و واجب است که در همه حال آنها را تکریم کرده، به ایشان احترام بگذارند، حتی در آن لحظه‌ای که آنها او را به ترک واجب یا انجام معصیتی امر کرده‌اند و او از فرمان آنها سرباز می‌زند، باز هم نباید کم‌ترین بی‌احترامی نسبت به آنها روا دارد؛[82]

2. به طور کلی اطاعت از دیگران، چنانچه در راستای اطاعت خدا باشد یا دست‌کم تعارضی با باید و نبایدهای الهی نداشته باشد، روا خواهد بود؛ اما اگر با حکم یا دستوری از خدا مغایرت داشت و امکان انجام هر دو وجود نداشت؛ وظیفه، انجام فرمان خدا و رها کردن غیر آن است؛

3. اگر بر خلاف این قاعده عمل شود و برای به دست آوردن رضایت دیگران، رضایت خدا - که در پرتو عمل به احکام و دستور او حاصل می‌شود - ترک گردد، آنگاه تهدید الهی در انتظار است. در قرآن کریم می‌خوانیم: «بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و سراهايى را كه خوش مى‏داريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوست‏داشتنى‏تر است، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را به اجرا درآورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمايى نمى‏كند.»[83]

امام حسین(علیه السلام) می‏فرمایند: «لَا أَفْلَحَ‏ قَوْمٌ‏ اشْتَرَوْا مَرْضَاه الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخَالِقِ؛[84] گروهی كه رضايت مردم را با دادن رضايت آفريدگار به دست می‏آورند، رستگار نمى‏شوند.»

امام کاظم(علیه السلام) نیز می‏فرمایند: «لا تُمَكِّنِ النّاسَ مِن قِيادِكَ فتَذِلَّ رَقبَتُکَ؛[85] زمام اختيار خودت را به دست مردم مسپار كه ذليل مى‏شوى.»

فراز انتخابی بیست‌ ودوم

«يا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَه مُبَيِّنَه يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً وَ مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَريماً»[86]؛ «اى همسران پيامبر! هر كس از شما مبادرت به كار زشتِ آشكارى كند، عذابش دو چندان خواهد بود و اين بر خدا همواره آسان است. و هر كس از شما خدا و فرستاده‏اش را فرمان بَرَد و كار شايسته كند، پاداشش را دو چندان مى‏دهيم و برايش روزىِ نيكو فراهم خواهيم ساخت.»

نکته‌ها

1. آیه به روشنی می‌فرماید که اگر همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) مرتکب گناهی آشکار شوند، دو برابر دیگران عذاب خواهند شد و نیز اگر کار خیری انجام دهند، دو برابر دیگران پاداش نصیب خواهند داشت. این تفاوت در سزا و پاداش برای آن است که هر کار خوب یا بد ایشان در واقع دو کار است؛ یکی در حوزۀ فردی و یکی در حوزۀ اجتماعی. به این معنا که هرگاه همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله) مرتکب معصیت شود، در واقع او دو گناه کرده است: یکی آن فعل حرامی که مرتکب شده و دیگری، تخریب چهرۀ اسلام برای آن انتسابی که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) دارد. در بخش طاعات و عبادات نیز وضع به همین منوال است؛

2. هرچند آیات فوق در مورد همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) است؛ ولى از آنجا كه ملاک و معیار اصلى، همان داشتن مقام، شخصیت و موقعیت اجتماعىِ مرتبط است؛ این حكم دربارۀ افراد دیگر كه موقعیتى این چنینی نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اولیای دین و نیز حکومت اسلامی دارند، مانند سادات، روحانیون و مبلغین، کارگزاران حکومت اسلامی و خانواده‌شان، و قشر مذهبی جامعه که به دینداری شناخته شده هستند، بسته به میزان ارتباط و تأثیرگذاری رفتارشان بر نوع نگاه مردم به دین نیز جاری است؛[87]

3. در این باره حساب خلافهاى علنى، از گناهان پنهان جداست؛ چراکه فرمود: «بِفاحِشَه مُبَيِّنَه»؛

4. خانواده و بستگان مسئولان نظام اسلامى بايد بدانند كه اگر مرتكب خلافى شدند، نه تنها آزاد نمى‏شوند؛ بلكه باید چند برابر ديگران مجازات ببينند. حال اگر كيفر بستگان متخلّفِ يك مسئول چند برابر است، كيفر خود مسئولِ متخلّف چه ميزان است؟

قرآن کریم در مورد كيفر تخلّف خود پيامبر(صلی الله علیه و آله) مى‏فرمايد: «لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ... لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ»[88]؛ «اگر سخن ناروايى را به ما نسبت می‌داد... رگهاى گردن او را قطع مى‏كردیم.»[89]

فراز انتخابی جزء بیست‌ وسوم

«لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدُ بِمَا نَسُواْ یَوْمَ الْحِسَابِ»[90]؛ «زنهار! از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به در كند. در حقيقت، كسانى كه از راه خدا به در مى‏روند، به سزاى آن كه روز حساب را فراموش كرده‏اند، عذابى سخت خواهند داشت.»

نکته‌ها

1. جملۀ «إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ...» چرایی نهى از پيروى هواى نفس بیان مى‏كند و می‌گوید که اين كار باعث مى‏شود انسان از روز حساب غافل شود و فراموشى روز قيامت نیز عذاب شديد دارد و منظور از فراموش كردن آن، بى‏اعتنايى نسبت به آن است؛[91]

2. نسیان در اصل به معنای بی‌توجهی (اغفال) و بی‌اعتنایی (ترک الشیء) است[92] که می‌توان آن را بی‌توجهی ذهنی و رفتاری معنا کرد. بر این اساس، کسانی که در دنیا از یاد قیامت رو برگردانده، در عمل به آن بی‌اعتنایی کردند؛ یعنی به گونه‌ای زیستند که گویا قیامتی در کار نیست؛ این عده در قیامت گرفتار عذابی سخت خواهند شد.

علامه طباطبایی(ره) می‌نویسد: «در اين آيۀ شريفه دلالتى است بر اينكه هيچ خارج شدنی از راه خدا و بندگی او و يا به عبارت ديگر، هيچ گناهی از گناهان، جدا از نسيان روز حساب نيست.»[93]

بر این پایه، بی‌توجهی به روز قیامت سرچشمۀ تمام گمراهی‌ها است. این اصل، تأثیر تربیتى و میزان ارزش توجه به معاد را در زندگى انسانها روشن مى‏سازد؛

3. یکی از عوامل بی‌توجهی به قیامت، سرگرم شدن به آرزوهای بی‌انتهاست که از آن به خیالبافی تعبیر می‌شود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‏فرمایند: «اى مردم! وحشتناك‏ترین چیزهایی كه نسبت به آنها برای شما نگرانم، دو چیز است: یکی پیروى از هوای نفس است و دیگری، آرزوهاى دور و دراز؛ اما پیروى از خواهش نفس، شما را از حق باز مى‏دارد و آرزوهاى دور و دراز، قیامت را از یاد شما می‏برد.»؛[94]

4. از این آیه به دست می‌آید که ايمان به معاد، گرچه لازم است؛ اما كافى نيست و انسان باید همواره به ياد معاد باشد. قرآن در مورد بعضى افراد مى‏فرمايد: «لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ»[95]؛ «ايمان به معاد ندارد!»؛ ولى در اين آيه مى‏خوانيم: ايمان به معاد هست؛ ولى به آن توجهی ندارند.[96]

فراز انتخابی جزء بیست‌ وچهارم

«قُلْ یَا عِبَادِىَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَه اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»[97]؛ «بگو: اى بندگان من كه با گذر از حدود الهی بر خويشتن ستم روا داشته‏ايد! از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مى‏آمرزد؛ چراكه او خود آمرزنده مهربان است.»

نکته‌ها

1. خداوند متعال در این آیات راه بازگشت توأم با امیدوارى را به روى همه گنهكاران گشوده، با لحنى آكنده از لطف و محبت و با آغوشی باز، فرمان عفو آنها را صادر کرده است؛

2. دقت در تعابیر آیه نشان مى‏دهد كه این آیه از امیدبخش‏ترین آیات قرآن نسبت به گنهكاران است و فراگیری و گستردگى آن به حدى است كه امیرمؤمنان على(علیه السلام) می‏فرمایند: در تمام قرآن آیه‏اى وسیع‏تر از این آیه نیست؛[98]

3. شیخ طبرسی(ره) مینویسد: «اینکه گفته شده این آیه دربارۀ وحشی (قاتل حضرت حمزه سیدالشهدا(علیه السلام)) نازل شده، سخن نادرستی است؛ زیرا این آیه در مکه نازل شده و وحشی سالها بعد ایمان آورد؛ اما ممکن است این آیه را بر او خوانده باشند تا گسترۀ عفو الهی بر همگان بیش‏تر نمایان شود؛[99]

4. امیرمؤمنان(علیه السلام) می‏فرمایند: «عَجِبْتُ لِمَنْ يَقْنَطُ وَ مَعَهُ الِاسْتِغْفَارُ؛[100] در شگفتم از كسى كه استغفار را دارد و با اين حال، نوميد مى‏شود.»؛

5. با استناد به جمله «إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» ثابت می‌شود که خداوند هر گناهی (صغیره یا کبیره) را بخشیده، مشمول غفران خود می‌کند. البته اگر نیاز به اصلاح گذشته باشد، مانند حق‌الناس و یا حقوق الهی که قضا شده، تدارک آنها به جای خود باقی است تا ادا شوند و فقط گناه آنها بخشیده می‏شود؛

6. با مقایسه این آیه با آیه 48 سوره نساء که می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ»؛ «خداوند شرک را نمى‏بخشد؛ اما كم‏تر از آن را براى هر كس كه بخواهد، مى‏بخشد.» فهمیده می‌شود که بخشش در آیه مورد بحث در صورتی است که گنهکار توبه کرده باشد. اگر به واقع توبه کند، وعده خدا در حقش عملی شده، گناهان او، هرچه که باشد، بخشیده می‌شود، حتی اگر شرک باشد؛ اما اگر توبه‌ای در کار نبود، ممکن است خدا پاره‌ای از گناهانش را درگذرد که به تصریح آیه، شرک جزء آنها نیست؛ اما از چه کسی و کدام گناهان را، روشن نکرده است.

فراز انتخابی جزء بیست‌ وپنجم

«لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبيرٌ بَصيرٌ»[101]؛ «و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند، مسلماً در زمين سر به عصيان برمى‏دارند؛ ولي آنچه را بخواهد، به اندازه‏اى كه مصلحت است، فرو مى‏فرستد. به راستى كه او به حال بندگانش آگاهِ بيناست.»

نکته‌ها

1. كلمه «قَدَر» به معناى اندازه و حجم هر چیز است. پس اینكه مى‏فرماید: «وَلكِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ» به این معناست که خداى تعالى هر چیز را به اندازه و مقداری که مشیت او اقتضا می‏کند، فرو می‏فرستد؛ یعنی به آن وجود دنیایی می‏دهد؛

2. معناى آیه شریفه این است: اگر خداى تعالى رزق همۀ بندگان خود را وسعت بخشد، همه سیر شوند و کسی در روزی خود مشکل و کاستی نداشته باشد، شروع به ستم كردن در زمین مى‏كنند؛ چون طبیعت انسان این است كه وقتى نعمتش زیاد شد، طغیان و استكبار مى‏ورزد، چنانچه در سورۀ علق می‏فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»[102]؛ «انسان هنگامى كه احساس بى‏نیازى كند، سر به طغیان می‌گذارد.»

به همین جهت، خداوند متعال رزق را به اندازه فرو مى‏فرستد و به هر كس به مقدارى معین روزى مى‏دهد؛ چون او به حال بندگان خود خبیر و بصیر است و مى‏داند كه هر یک از بندگانش استحقاق چه مقدار از رزق را دارد و چه مقدار از غنا و فقر، مفید به حال اوست؛[103]

3. سؤال مهم این است که چرا خدا به کسانی که با داشتن مال بیش‏تر بر گناه و ظلم‏شان افزوده می‌شود، باز هم مال و ثروت می‌دهد؟

علامه طباطبایی(ره) می‌نویسد: «این آیه بیانگر قانون اولیۀ خدا در توزیع ارزاق بین بندگانش است که حال هر کس را می‌بیند و به او روزی می‌دهد؛ اما قوانین دیگری نیز دارد که بر جهان حاکم است. یکی از آن قوانین، قانون ابتلا و امتحان،[104] و دیگری قانون مَکر و استدراج[105] است.[106] این دو قانون سبب می‌شود که خدای متعال به چنین کسانی، با وجود کفر و طغیان، باز هم مال و ثروت عطا کند.»؛

4. این بحث نقطۀ مقابلی هم دارد و آن اینکه: چرا برخی، حتی به مقدار رفع ضروریات از رزق و روزی الهی بی‌نصیب‏اند؟ در پاسخ می‌توان به دو قانون الهی اشاره کرد: یکی همان قانون ابتلا و امتحان[107] است و دیگری، قانون اثر گناه[108] که برخی با عمل خود، مانند ظلم به دیگری یا ظلم‌پذیری، چنین سرنوشتی را برای خود رقم زده‌اند.

فراز انتخابی جزء بیست‌ وششم

«إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ آخِذينَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُحْسِنينَ كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ وَ في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ»[109]؛ «پرهيزکاران در باغها و چشمه‌سارانند. آنچه را پروردگارشان عطا فرموده، مى‏گيرند؛ زيرا آنها پيش از اين نيكوكار بودند و از شب اندكى را مى‏غنودند و در سحرگاهان از خدا طلب آمرزش مى‏كردند و در اموالشان براى محتاجین و محرومین حقى معين بود.»

نکته‌ها

1. این آیات از جمله آیاتی است که ویژگیهای پرهیزکاران را برشمرده، با بیان آنها مؤمنان را به الگوگیری و پیروی از ایشان تشویق می‌کند؛

2. نکته‌ای که در این آیات به نظر می‌رسد نیاز به توجه بیش‏تر دارد، قسمت پایانی آن است که می‌فرماید: متقین بخش معینی از دارایی خود را به نیازمندان می‌دهند. شاید گمان شود که مراد از این دارایی مشخص، همان واجبات مالی؛ مانند خمس و زکات است. گرچه برخی چنین تفسیر کرده‌اند؛ اما از آنجا که این سوره مکی است و پرداخت خمس و زکات در مدینه واجب شده، پس این تفسیر نمی‌تواند درست باشد و حق آن است که بگوییم: منظور از این حقی که در اموال متقین هست و ایشان آن را از مال خود جدا کرده و به نیازمندان می‌دهند، اموالی غیر از خمس و زکات؛ اما واجبی در ردیف آن دو است؛[110]

3. بر این پایه یکی از ویژگی‌های پرهیزکاران، اعطای بخشی از اموال خود به نیازمندان و دستگیری از آنهاست.

فراز انتخابی جزء بیست‌ وهفتم

«وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ قالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ في‏ أَهْلِنا مُشْفِقينَ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ»[111]؛ «و برخى از بهشتیان رو به برخى دیگر كرده، از هم می‏پرسند [: چه شد که اهل بهشت شدید؟]، گويند: ما پيش‏تر در دنیا نسبت به خانواده خود نگران بوديم، پس خدا بر ما منّت نهاد و ما را از عذاب گرم مرگبار حفظ كرد. ما از ديرباز او را مى‏خوانديم كه او همان نيكوكار مهربان است.»

نکته‌ها

1. در این آیات، بهشتیان یکی از مهم‌ترین عوامل ورودشان به بهشت را بیان می‌کنند؛ عاملی که به رغم اهمیت فوق‌العاده‌اش، در رسیدن به سعادت دنیا و آخرت، گاه مورد غفلت جدی قرار می‌گیرد.

در این آیات که گزارشی از حال خوش و گفتگوهای شیرین بهشتیان است، اهل بهشت از حال و احوال دنیای یکدیگر می‌پرسند و اینکه در دنیا چه حالى داشته و چه عملى آنها را به سوى بهشت و نعیم الهى كشانده است، می‌پرسند که در جواب می‌گویند: «ما نسبت به خانواده‌مان مشفق بودیم.»؛

2. «اشفاق» به معناى توجهی آمیخته با ترس است؛ چون مشفق نسبت به كسى كه با او اشفاق دارد، محبتی آمیختۀ با ترس دارد. این كلمه هر وقت با حرف «مِن» بیاید، معناى ترس در آن بیش‏تر از محبت است و هرگاه که با حرف «فى» همراه شود، مانند همین آیه معناى توجه و محبت در آن بیش‏تر از معنای ترس است، پس معناى آیه چنین مى‏شود: ما در دنیا نسبت به خانواده خود اشفاق داشتیم؛ یعنی هم آنان را دوست داشتیم و به سعادت و نجاتشان از مَهلَکه‌ها و ضلالتها توجه داشتیم و هم از اینكه گرفتار انحراف و تباهی شوند، هراسناک بودیم. به همین منظور، به بهترین وجهى با آنان معاشرت مى‏كردیم و از نصیحت و دعوت ایشان به سوى حق چیزی کم نمی‌گذاشتیم؛[112]

3. این آیات با آیۀ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً»[113]؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خودتان و كسانتان را از آتش جهنم حفظ كنيد.» که شرحی از آن به زودی خواهد آمد، هماهنگ است؛ چراکه مؤمنان با عمل به این آیه و مراقبت از خود و اهلشان از ارتکاب گناه، خود و ایشان را از گرفتار شدن به آتش جهنم حفظ می‌کنند و در این آیات، همانها می‌گویند: «پس خدا بر ما منّت نهاد و ما را از عذاب گرم مرگبار حفظ كرد.»

فراز انتخابی جزء بیست‌ وهشتم

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً  وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَه»[114]؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگهاست، حفظ كنيد.»

نکته‌ها

1. در این آیه تأکید جدی و صریحی بر لزوم حفظ خود و خانواده از آتش به چشم می‌خورد. همان گونه که از ادامۀ آیه پیداست، منظور از این آتش، همان آتش جهنم است که باطن و حقیقت گناه در دنیاست؛

2. بر اساس این آیه، هر کس وظیفه دارد با رعایت تقوای الهی و پرهیز از ارتکاب آنچه خدا از آن نهی کرده است، خود را از آتش جهنم حفظ کند و نیز وظیفه دارد تا دامنۀ این مراقبت را گسترش داده، مراقب خانواده خود باشد تا آنها نیز با رعایت دستورات الهی، از گزند آتش جهنم مصون و محفوظ بمانند؛

3. والدین، به خصوص پدرانی که به حلال و حرام کارهای اهل خانه خود توجه ندارند، به این آیه عمل نکرده و بدانند که مسئول عواقب ناگوار آن هستند.

در «تفسیر نمونه» آمده است: «نگهداری خویشتن به ترک معاصی و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است و نگهداری خانواده به تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهی از منکر و فراهم ساختن محیطی پاک و خالی از هرگونه آلودگی، در فضای خانه و خانواده است. این برنامه‌ای است که باید از نخستین سنگ بنای خانواده؛ یعنی از مقدمات ازدواج و سپس نخستین لحظۀ تولد فرزند آغاز گردد و در تمام مراحل با برنامه‌ریزی صحیح و با نهایت دقت تعقیب شود.

به تعبیر دیگر، حق زن و فرزند تنها با تأمین هزینۀ زندگی و مسکن و تغذیه آنها حاصل نمی‌شود؛ مهم‏تر از آن، تغذیۀ روح و جان آنها و به کار گرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح است.»؛[115]

4. امام صادق(علیه السلام) چگونگی این بازدارندگی و مراقبت از گرفتار شدن به آتش دوزخ را از قول رسول خدا(صلی الله علیه و آله) این چنین بازگو فرموده است: «لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً؛ جَلَسَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ يَبْكِي وَ قَالَ: أَنَا عَجَزْتُ عَنْ نَفْسِي كُلِّفْتُ‏ أَهْلِي، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): حَسْبُكَ أَنْ تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَكَ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهى‏ عَنْهُ نَفْسَكَ؛[116] چون اين آيه نازل شد، مردى از مسلمانان نشست و گريه كرد و گفت: من از [حفظ] خود ناتوانم. اكنون مسئوليت خانواده‏ام نيز بر عهده‏ام نهاده شد! پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: براى تو همين كافى است كه به آنچه خودت را بدان فرمان مى‏دهى، آنان را نيز فرمان دهى، و از آنچه كه خودت را نهى مى‏كنى، آنان را نيز از آن نهى كنى.»

فراز انتخابی جزء بیست‌ ونهم

«ما سَلَكَكُمْ في‏ سَقَرَ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكينَ وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ حَتَّى أَتانَا الْيَقينُ»[117]؛ «(از مجرمان که اهل جهنم شده‌اند، پرسیده می‌شود:) چه چيز شما را در آتش درآورد؟ گويند: ما از نمازگزاران نبوديم و بينوايان را غذا نمى‏داديم و با هرزه‏درآيان هرزگى مى‏كرديم و روز جزا را دروغ مى‏شمرديم، تا اینکه مرگ ما در رسيد.»

نکته‌ها

1. بر اساس این آیات، دوزخیان چهار عامل را از مهم‏ترین عوامل این بدعاقبتی خود می‌شمرند:

اول اینكه ما از نمازگزاران نبودیم (قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ) که اگر نماز مى‏خواندیم، نماز ما را به یاد خدا مى‏انداخت و نهى از فحشا و منكر مى‏كرد و ما را به صراط مستقیم الهى دعوت مى‏نمود؛[118]

گفتنی است که مراد از «صلاه» در این آیه، تنها همین نماز رایج و شناخته شده نيست؛ بلكه منظور توجه عبادی خاص به درگاه الهی است كه با انواع و اقسام عبادتها؛ يعنى عبادت در شرايع معتبر آسمانى كه از نظر چگونگی و تعداد با هم مختلفند، مى‏سازد؛[119]

دوم اینكه ما مسكینان را اطعام نمى‏كردیم (وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ)؛ مراد از «اطعام مسكین»، انفاق بر تهیدستان جامعه است، به مقدارى كه بتوانند كمر راست كنند و حوایج‏شان برطرف شود.[120]

در «تفسیر نمونه» آمده است: «گرچه اطعام مسكین به معنى غذا دادن به بینوایان است؛ ولى ظاهراً منظور از آن، هرگونه كمک به نیازمندیهاى ضرورى نیازمندان مى‏باشد؛ اعم از خوراک، پوشاک، مسكن و غیر اینها.»؛[121]

سوم اینكه پیوسته با اهل باطل هم‏نشین و هم‏صدا مى‏شدند (وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ)؛ یعنی هر صدایى که بر ضد حق بلند مى‏شد و هر مجلسى که براى ترویج باطل تشكیل مى‏گردید و ما با خبر مى‏شدیم، با آنها همراهى مى‏كردیم و همرنگ جماعت مى‏شدیم، سخنان آنها را تصدیق مى‏كردیم و بر تكذیب و انكار آنها صحه مى‏گذاردیم و از مسخره بازی آنها نسبت به حق لذت مى‏بردیم.[122]

منظور از «خوض» سرگرمى عملى و زبانى در باطل و فرو رفتن در آن است، به طورى كه به كلى از توجه به غیر باطل غفلت شود.[123] «خوض در باطل» معنى وسیع و گسترده‏اى دارد كه هم شامل ورود در مجالس كسانى مى‏شود كه آیات خدا را به باد استهزاء مى‏گیرند، تبلیغات ضداسلامى یا ترویج بدعت مى‏نمایند و یا شوخیهاى ركیک دارند یا گناهانى را كه انجام داده‏اند، به عنوان افتخار یا لذت نقل مى‏كنند.

همچنین شركت در مجالس غیبت، تهمت، لهو و لعب و مانند آنها؛ ولى در آیه مورد بحث بیش‏تر نظر بر مجالسى است كه براى تضعیف دین خدا و استهزای مقدسات و ترویج كفر و شرک و بى‏دینى تشكیل مى‏شوند.

چهارم اینكه می‏گویند: همواره روز جزا را انكار مى‏كردیم، تا زمانى كه مرگ ما فرا رسید (وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ حَتَّى أَتانَا الْیَقِینُ). ناگفته پیداست که انكار معاد و روز حساب، تمام ارزشهاى الهى و اخلاقى را متزلزل مى‏سازد و انسان را براى ارتكاب گناه شجاع مى‏كند و موانع را از این راه بر مى‏دارد، به ویژه اگر این مسئله به صورت یک امر مداوم تا پایان عمر در آید؛

2. از این آیات به خوبى استفاده مى‏شود كه این امور چهارگانه؛ یعنى: نماز، زكات، ترک مجالس اهل باطل و ایمان به قیامت، اهمیت و نقش فوق‌العاده‏اى در هدایت و تربیت انسانها دارند و بر همین اساس، جهنم جاى تاركان این اعمال است.[124]

فراز انتخابی جزء سی‌ام

«أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى»[125]‏؛ «مگر ندانسته كه خدا مى‏بيند؟»

نکته‌ها

1. توجه به اين واقعيت كه هر كار انسان در پيشگاه خداست و اصولاً تمام عالم هستى، محضر خدا بوده، چيزى از اعمال و حتى نيّات آدمى از او پنهان نيست، مى‏تواند روى برنامۀ زندگى انسان اثر زياد و مثبتی بگذارد و او را از عصیان باز دارد، مشروط بر اينكه ايمان به اين مطلب واقعاً در دل او جاى گيرد و به صورت يک باور قطعى در آيد؛

2. در حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مى‏خوانيم: «ثَلَاثٌ مُنْجِيَاتٌ وَ ثَلَاثٌ مُهْلِكَاتٌ. قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْمُنْجِيَاتُ؟ قَالَ: خَوْفُ اللَّهِ فِي السِّرِّ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ وَ الْعَدْلُ فِي الرِّضَا وَ الْغَضَبِ وَ الْقَصْدُ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ. قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ‏! فَمَا الْمُهْلِكَاتُ؟ قَالَ: هَوًى مُتَّبَعٌ وَ شُحٌّ مُطَاعٌ وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِه؛[126]

سه چيز عامل نجات و سه چيز عامل هلاكت است. گفتند: اى پيامبر خدا! عوامل نجات كدام‏اند؟ فرمود: ترس از خداوند در نهان، به گونه‏اى كه گويى او را مى‏بينى؛ زيرا اگر تو او را نمى‏بينى، او قطعاً تو را مى‏بيند؛ مراعات عدالت (حقيقت) در حال خشنودى و خشم؛ و ميانه‏روى در توانگرى و تهیدستى.

گفتند: اى پیامیر خدا! هلاک‌كنندگان كدام‌اند؟ فرمود: هواى نفسى كه پيروى شود؛ بخل و تنگ‌نظرى كه فرمانبرى گردد؛ و خودبينى و به خود باليدن.»؛

3. نقل مى‏كنند بيداردلى بعد از گناهى توبه كرده بود و پيوسته مى‏گريست. گفتند: چرا اينقدر گريه مى‏كنى؟ مگر نمى‏دانى خداوند متعال غفور است؟ گفت: آرى، ممكن است او عفو كند؛ ولى اين خجلت و شرمسارى كه او مرا ديده، چگونه از خود دور سازم؟![127]

4. آیت الله جوادی آملی(حفظه الله) می‌گوید: «این آیات از نخستین آیاتی است که از طریق رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر بشر ابلاغ گردید که در آن برای برحذر داشتن انسان از گناه و تباهی از حیا بهره گرفته شده، بعدها آیات تهدید به عذاب و آتش جهنم نازل شد. این؛ یعنی خداوند متعال برای هدایت و عاقبت‌ به خیری انسانها پیش از انذار و وعدۀ عذاب، دعوت به حیا کرده است.»[128]

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. نحل/ 44.

[2]. بقره/ 45.

[3]. الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمدحسين طباطبايى، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ پنجم، 1417ق، ج 1، ص 152.

[4]. «الصَّبْرُ ثَلَاثَه صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَه وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَه وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَه فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمُصِيبَه.» الكافي، محمد بن ‌يعقوب كلينى، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج 2، ص 91.

[5]. «عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ»، قَالَ: الصَّبْرُ الصِّيَامُ، وَ قَالَ: إِذَا نَزَلَتْ بِالرَّجُلِ النَّازِلَه وَ الشَّدِيدَه فَلْيَصُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ؛ يَعْنِي الصِّيَامَ.» همان، ج 4، ص 63.

[6]. همان، ج 3، ص 480.

[7]. بقره/ 170.

[8]. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و همکاران، دارالكتب الإسلاميه، تهران، چاپ اول، 1374ش، ج 1، ص 576.

[9]. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ». نحل/ 43.

[10]. «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ». اسراء/ 36.

[11]. تفسير نور، محسن قرائتى، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، تهران، چاپ يازدهم، 1383ش، ج 1، ص 260.

[12]. بقره/ 256.

[13]. المیزان، ج 2، ص 343.

[14]. همان.

[15]. نساء/ 10.

[16]. المیزان، ج 4، ص 204.

[17]ر.ک: تفسیر نمونه، ج 3، ص 281.

[18]. حجرات/ 12.

[19]. مجمع البيان فى تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسى، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش، ج 10، ص 642.

[20]. نساء/ 31.

[21]. المیزان، ج 4، ص 323.

[22]. همان، ص 324.

[23]. ر.ک: الکافی، ج 2، ص 276، باب الکبائر.

[24]. نساء/ 17.

[25]. مؤمنون/ 106.

[26]. الکافی، ج 2، ص 288.

[27]. تفسیر نور، ج 2، ص 277.

[28]. مائده/ 1.

[29]. ر.ک: تفسیر نور، ج 3، ص 17.

[30]. انعام/ 54.

[31]. تفسیر نمونه، ج 5، صص 259-260.

[32]. انعام/ 158.

[33]. المیزان، ج 7، ص 387.

[34]. همان، ص 388.

[35]. یونس/ 90-91.

[36]. انفال/ 33.

[37]. نهج ‌البلاغه، حکمت 88.

[38]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 7، ص 155.

[39]. توبه/ 34-35.

[40]. مجمع البيان، ج 5، ص 41.

[41]. ر.ک: تفسیر نور، ج 5، ص 56.

[42]. یونس/ 23.

[43]. بیان شده در درس تفسیر سوره یونس.

[44]. هود/ 91.

[45]. مطففین/ 14؛ شمس/ 10.

[46]. اعراف/ 179.

[47]. رعد/ 28.

[48]. تفسیر نمونه، ج 10، صص 212-213.

[49]. حجر/ 56.

[50]. المیزان، ج 12، ص 181.

[51]. تفسیر نمونه، ج 11، صص 101-102.

[52]. یوسف/ 87.

[53]. المیزان، ج 11، ص 234.

[54]. نهج البلاغه، حکمت 377.

[55]. اسراء/ 26-27.

[56]. تفسیر نمونه، ج 12، ص 86.

[57]. نهج البلاغه، خطبه 126.

[58]. تفسیر نمونه، ج 12، صص 97-98.

[59]. همان، ص 88.

[60]. ر.ک: تفسیر نور، ج 7، ص 45.

[61]. مریم/ 25.

[62]. ر.ک: المیزان، ج 14، ص 43.

[63]. تفسیر نمونه، ج 13، صص 43-44.

[64]. آل عمران/ 42.

[65]. حج/ 38.

[66]. تفسیر نمونه، ج 14، ص 111.

[67]. آل‌عمران/ 151.

[68]. همان/ 125.

[69]. «إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» بقره/ 20.

[70]. نور/ 24.

[71]. فصلت/ 20؛ اسراء/ 36؛ یس/ 65.

[72]. مجمع البیان، ج 10، ص 642.

[73]. تفسیر نور، ج 8، ص 166.

[74]. شعراء/ 156-158.

[75]. نهج البلاغه، خطبه 201.

[76]. همان، خطبه 12.

[77]. تفسیر نور، ج 8، ص 357.

[78]. قصص/ 24.

[79]. تفسیر نمونه، ج 16، صص 55-58.

[80]. بقره/ 216.

[81]. لقمان/ 15.

[82]. اسراء/ 23.

[83]. توبه/ 24.

[84]. بحار الأنوار، محمدباقر مجلسى، دار احیاء، بيروت، چاپ دوم، 1403ق، ج 44، ص 383.

[85]. الکافی، ج 2، ص 113.

[86]. احزاب/ 30-31.

[87]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 17، ص 248.

[88]. حاقه/ 44-46.

[89]. تفسیر نور، ج 9، صص 355-356.

[90]. ص/ 26.

[91]. المیزان، ج 17، ص 195.

[92]. معجم مقاييس اللغه، أحمد بن فارس، قم، چاپ اول، 1404ق، ج 5، ص 421.

[93]. المیزان، ج 17، ص 195.

[94]. نهج البلاغه، خطبه 42.

[95]. غافر/ 27.

[96]. ر.ک: تفسیر نور، ج 10، ص 100.

[97]. زمر/ 53.

[98]. مجمع البیان، ج 8، ص 784.

[99]. همان.

[100]. نهج البلاغه، حکمت 87.

[101]. شوری/ 27.

[102]. علق/ 6-7.

[103]. المیزان، ج 18، ص 56.

[104]. «إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلَادُكم‏ فِتْنَه وَاللهُ عِنده أَجْرٌ عَظِیمٌ» تغابن/ 15.

[105]. «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ كَیْدِی مَتِینٌ» اعراف/ 183.

[106]. المیزان، ج 18، ص 56.

[107]. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ» بقره/ 155.

[108]. «مَا أَصَبَكُم مِّن مُّصِیبَه فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكم» شوری/ 30.

[109]. ذاریات/ 15-19.

[110]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 22، ص 323. نظر حضرت آیت الله جوادی آملی(حفظه الله) نیز همین است.

[111]. طور/ 25-27.

[112]. ر.ک: المیزان، ج 19، ص 15.

[113]. تحریم/ 6.

[114]. همان.

[115]. تفسیر نمونه، ج 24، ص 287.

[116]. الکافی، ج 5، ص 62.

[117]. مدثر/ 42-47.

[118]. تفسیر نمونه، ج 25، ص 253.

[119]. المیزان، ج 20، ص 97.

[120]. همان.

[121]. تفسیر نمونه، ج 25، ص 253.

[122]. همان، ص 254.

[123]. المیزان، ج 20، ص 97.

[124]. تفسیر نمونه، ج 25، صص 254-255.

[125]. علق/ 14.

[126]. المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقى، قم، چاپ دوم، 1371ق، ج 1، ص 3.

[127]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 27، صص 167-168.

[128]. ر.ک: دروس تفسیری معظم له، تفسیر سوره الرحمن، آیات 1-13.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 227.

 





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ١٧ ارديبهشت ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٧٠١٥ / تعداد بازدید : 66/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج