يکشنبه ٠١ ارديبهشت ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


قيامهای شیعی در عصر امام سجاد(علیه السلام) -3

قيام مختار(ره)

مختار بن ابى عبيده ثقفى(ره)، شخصيتى شناخته شده در تاريخ تشيع است. او به خاطر انتقامى كه از قاتلان امام حسين(علیه السلام) و شهيدان كربلا گرفت، نزد شيعه جايگاهى بلند يافت. او نخستين كسى بود كه دعوت فرستاده امام، مسلم بن عقيل(علیه السلام) را پذيرفت و به او در خانه خود پناه داد و با او همراه شد.

3. قيام مختار(ره)

مختار بن ابى عبيده ثقفى(ره)، شخصيتى شناخته شده در تاريخ تشيع است. او به خاطر انتقامى كه از قاتلان امام حسين(علیه السلام) و شهيدان كربلا گرفت، نزد شيعه جايگاهى بلند يافت. او نخستين كسى بود كه دعوت فرستاده امام، مسلم بن عقيل(علیه السلام) را پذيرفت و به او در خانه خود پناه داد و با او همراه شد.[1]

مختار(ره) در ايام قيام سيدالشهدا(علیه السلام) در زندان عبيدالله به سر مى برد و پس از عاشورا با وساطت عبدالله بن عمر، شوهرخواهرش، از زندان آزاد؛ ولى از كوفه اخراج شد. او همواره به دنبال فرصتى مى گشت تا انتقام شهيدان كربلا را بگيرد.[2]

مختار خود را نماينده محمد حنفيه، فرزند امام على(علیه السلام) براى قيام معرفى كرد؛ اما كوفيان كه به گفته او شك داشتند، نزد محمد بن حنفیه رفتند. او نيز به همراه جماعت كوفيان خدمت امام سجاد(علیه السلام) رفت و انگيزه ايشان را براى شركت در قيام بازگفت. امام كه داغدار شهادت پدر خود بود، فرمود: عموجان! حتى اگر برده اى سياه پوست هم براى يارى ما برخيزد، بر مردم لازم است كه او را يارى كنند. من در اين امر شما را سرپرست قرار مى دهم. هرچه مى خواهى، انجام بده.[3]

كوفيان به رهبرى ابراهيم فرزند مالك اشتر نخعى - كه جوانى با نفوذ و شجاع در كوفه بود - با ديدن نامه محمد حنفيه خطاب به مختار، به او پيوستند.[4] مختار در ربيع الاول سال 66ق شمشير كشيد و قيام كرد[5] و آنقدر از سپاهيان اموى در كوفه و سپاه شام و اشراف كوفه كه در كربلا و شهادت امام دست داشتند، كشت كه قيامش پيروز شد.[6] مختار سر قاتلان كربلا را به مدينه نزد محمد حنفيه و امام خود، زين العابدين(علیه السلام) فرستاد. گفته اند: فقط آن روز، امام را خندان ديدند.[7]

اما روزگار بر مختار این گونه نگذشت. هميشه صفحه زيباترين پيروزىهاى تاريخ، با شَرَنگ تلخ خيانت ورق خورده و روى ديگری پيدا كرده است. زبيريان به كوفه لشكر كشيدند. مختار حاضر به پذيرش خلافت عبدالله بن زبير نشد.[8] ابراهيم اشتر كه در موصل بود، مختار را تنها گذاشت و حاضر به بازگشت به كوفه نشد.[9] سپاه زبيريان، دارالاماره مختار را محاصره كردند. مختار به سربازان خود در دارالاماره دستور حمله و خروج از قصر داد؛ اما فقط 19 نفر با او خارج شدند.[10]

تير خيانت ياران، قبل از خنجر دشمن به قلب مختار و قيامش فرورفت و در رمضان سال 67ق پرونده قيام وی، با شهادتش به دست «مُصعَب بن زبير» بسته شد.[11]

بعدها به مختار تهمتها زدند؛ هم دوستان نادان و هم دشمنان زخم خورده از او؛ از زبيریان و امویان؛[12] ولى اكثر شيعه او را ستوده اند.[13] به مختار تهمت بزنند، چه باك! كه امام سجاد(علیه السلام) دعايش كرد و درباره اش فرمود: خدا او را جزاى خير دهد![14] امام باقر(علیه السلام) نيز فرمود: خدا او را رحمت كند![15]

يك بار فرزند مختار نزد امام باقر(علیه السلام) رفت و شاكى شد كه چرا مردم به پدرش لقب كذّاب مى دهند. امام(علیه السلام) فرمودند: سبحان الله! پدرم [امام سجاد(علیه السلام)] به من فرمود مهريه مادرم از پولهايى بود كه مختار برايش مى فرستاده. آيا مختار نبود كه خانه هاى [ويران] ما را ساخت؟ و قاتلان ما را كشت و از آنها خون خواهى مى كرد؟ خدا رحمتش كند. پدرم به من خبر داد كه مختار، شبها به خانه فاطمه دختر على بن ابى طالب(علیه السلام) مى رفت و برايش زيرانداز پهن مى كرد و پشتى مى گذاشت تا از او حديث بشنود.[16]

اين همان مردى است كه توانست خنده بر لبهاى امام ساجدان(علیه السلام) بنشاند. امام سجاد(علیه السلام) قيام او را تأييد فرمود؛ اما به دليل تنگناى شديد سياسى و تحت نظر بودن، نمى توانست در قيام او شركت كند؛ زيرا وظيفه اى بالاتر داشت و آن، هدايت و حمايت كليت جامعه بود. رابطه مستقيم امام با قيام، بهترين بهانه براى از بين بردن ايشان و سرگردانى دوباره امت مى شد. امام به خوبى نقشها، جايگاه ها و امور را تقسيم كرد و به بهترين شيوه، به گونه غيرمستقيم قيام را رهبرى فرمود.

 

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. تاريخ طبرى، ص 441.

[2]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 258.

[3]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسى، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407ق، ج 45، ص 365.

[4]. انساب الأشراف، ج 6، ص 386. 

[5]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 516؛ أنساب الأشراف، ج 6، ص397.

[6]. الفتوح، ج 5، ص 243؛ أنساب الأشراف، ج 4، ص405؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 259؛ تاريخ طبرى، ج 4، ص 527.

[7]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 259.

[8]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 559؛ أنساب الأشراف، ج 6، ص429.

[9]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 560.

[10]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 263؛ تاريخ طبرى، ج 4، ص571.

[11]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 364؛ تاريخ طبرى، ج 4، ص572.

[12]. نك: البداية و النهاية، ج 8، ص 320.

[13]. نك: إختيار معرفة الرجال، محمد بن الحسن الطوسى، مؤسسه آل‏ البيت(علیهم السلام)، قم، 1404ق، ج 1، ص 342؛ تنقيح المقال، عبدالله المامقانى، انتشارات جهان، تهران، بى‏تا، ج 3، ص 205.

[14]. بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسه الرسالة، بیروت، 1403ق، ج 46، ص 344.

[15]. همان، ص 343.    

[16]. اختيار معرفة الرجال، ج 1، ص 341.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 226.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢٤ فروردين ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٦٤٧٥ / تعداد بازدید : 40/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج