يکشنبه ٠١ ارديبهشت ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


قيامهای شیعی در عصر امام سجاد(علیه السلام) -1

قيام حَرّه

ظلم و جور حكومت اموى و مروانى، كارد را به استخوان شيعه رسانده بود. گاه كاسه صبر لبريز و عَلَمى براى مبارزه و قيام برداشته مى شد. واقعه عاشورا، نقطه تشکیل و عزيمت قيامهاى شيعى بود؛ چه اينكه در مصيبت امام حسين(علیه السلام)، آتشى در قلب شيعه زبانه كشيد كه تا سالها پس از آن فروكش نكرد. هر از چند گاهى، شراره هاى قيامى براى خون خواهى آن خونهاى پاك كه بر خاكهاى تفتيده كربلا جارى گشت، شعله ور مى شد.

قيامهای شیعی در عصر امام سجاد(علیه السلام)

ابوالفضل هادی منش

اشاره

امام سجاد(علیه السلام) در عصر والاترین قیام شیعی به امامت رسيد. قیامی كه در آن، آفتاب كربلا در خون تپيد و پيكر خونين امام حسين(علیه السلام) و يارانش بر پهنه دشت تفتيده كربلا افتاد. در آن هنگامه، امامت از سيدالشهدا(علیه السلام) به فرزندش امام سجاد(علیه السلام) منتقل شد. امام روزى را ديد كه آسمان به خود نديده بود. چه روزى بود عاشورا و چه هنگامه اى!؟ امام در دوره اى به امامت رسيد كه يزيد، خليفه بى خرد اموى به قدرت دست يافته، از هيچ جنايتى عليه خاندان پيامبر(صلی الله علیه و آله) فروگذار نمى كرد. امام سجاد(علیه السلام) در آن روز به مشیت الهى به بيمارى دچار شد تا مانع از شهادت آن بزرگوار شود.[1] امام در آن ايام، بيست و سه سال داشت[2] و در فاجعه آميزترين دوران حيات شيعه، امامت امت را به عهده گرفت.

ظلم و جور حكومت اموى و مروانى، كارد را به استخوان شيعه رسانده بود. گاه كاسه صبر لبريز و عَلَمى براى مبارزه و قيام برداشته مى شد. واقعه عاشورا، نقطه تشکیل و عزيمت قيامهاى شيعى بود؛ چه اينكه در مصيبت امام حسين(علیه السلام)، آتشى در قلب شيعه زبانه كشيد كه تا سالها پس از آن فروكش نكرد. هر از چند گاهى، شراره هاى قيامى براى خون خواهى آن خونهاى پاك كه بر خاكهاى تفتيده كربلا جارى گشت، شعله ور مى شد.

در اين مقاله به بررسى مهم ترين اين قيامها و مواضع امام سجاد(علیه السلام) در قبال آنها مى پردازيم:

1. قيام حَرّه

حَرّه سنگهاى آتش فشانى خاصى به رنگ سياه است كه در برخى نواحى مدينه ديده مى شود. اين رويداد در سنگ زارى در قسمت شرقى مدينه اتفاق افتاد.[3] قيام حرّه، قيام مردم مدينه نسبت به ظلم و جور بنى اميه در سال 62 يا 63ق بود كه از شهادت امام حسين(علیه السلام) و ياران باوفايش در كربلا سرچشمه گرفته بود. مدينه آن روز هنوز شهر اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و فرزندان ايشان بود. واقعه عاشورا موجى از نفرت را نسبت به خلافت اموى برانگيخت و فضا را براى حاكميت مركزى اموى متشنّج و ناآرام كرده بود، به طورى كه مدام حكمرانان مدينه را عوض مى كردند.

 دست آخر يزيد حكمرانى مدينه را به جوانى ناپخته به نام «عثمان بن محمد بن ابى سفيان» داد.[4] او هم براى آرام كردن مردم مدينه به نظرش رسيد تا جمعى از بزرگان معترض شهر، مثل عبدالله پسر حنظله غسيل الملائكه، مُنذر بن زبير و عبدالله بن ابى عمرو را نزد يزيد بفرستد تا بلكه با دلجويى اى كه خليفه از آنان مى كند و هداياى نفيسى كه به آنان مى دهد، نسبت به حكومت نرم شوند و دست از نارضايتى بردارند.[5]

اين كار به اشاره يزيد انجام گرفت؛ اما اين هم اشتباه ديگرى از اشتباهات يزيد بود. آنها به دربار يزيد در دمشق رفتند و خليفه را مشغول شراب خوردن و سگ بازى ديدند. آتش خشم شان زبانه كشيد و اگر تا آن زمان در قيام شک داشتند، شك شان تبديل به يقين شد. به مدينه بازگشتند و در مسجد مدينه نزد مردم گرد آمدند.

عبدالله بن حنظله فرياد برآورد: اى مردم! ما از دربار خليفه اى مى آييم كه شراب مى نوشد، طنبور مى نوازد، سگ بازى مى كند و شب را تا صبح با كنيزكان و آوازه خوانان مى گذراند. با هم شويم و او را از خلافت به زير كشيم.[6]

جمعى از مردم با او بيعت كردند و شمارشان به هزار نفر رسيد. يزيد خبردار شد و سخت برآشفت؛ چون توقع نداشت پس از دادن آن همه هديه، جوابش را اين گونه بدهند. ابتدا خواست عبيدالله بن زياد را براى سركوبى آنان بفرستد؛ اما وي كه دستش هنوز آغشته به خون شهيدان كربلا بود، بدبختىِ ديگرى را نپذيرفت و از قبول آن شانه خالى كرد.

قرعه به نام «مسلم بن عُقبه» افتاد؛ پيرمردى نودساله از سرداران معاويه كه دهانى وزغ گون داشت و وقتى راه مى رفت، گويى پايش را از گِل بيرون مى كشيد. يك چشمش را هم در جنگ با اميرالمؤمنين(علیه السلام) در صفين از دست داده بود.[7]

يزيد دست از آن خوى باديه نشينى و وحشى خود برنمى داشت. او عادت داشت گرهى را كه با دست باز مى شد، با دندان باز كند. در حادثه عاشورا نيز همين سياست او را بدبخت دنيا و آخرت كرد.

یزید سپاهى دوازده هزار نفرى و تا دندان مسلح را در اختيار مسلم گذاشت. او لشكر كشيد و مدينه را محاصره كرد و سه روز به آنان مهلت تسليم شدن و عذرخواهى داد؛ اما مردم مدينه تسليم نشدند. پس از روز سوم، جنگ آغاز شد. در روز اول نبرد، برترى با انقلابيون مدينه بود؛ اما از روز دوم و سوم، معادلات جنگ به هم خورد و ورق برگشت. مسلم بن عقبه پيروز شد و قدم در شهر گذاشت و همچون پلنگى زخمى، دندان بر استخوانهاى مردم بى دفاع شهر فشرد. او در عوضِ آن سه روز مهلتى كه داده بود، سه روز دست لشكريان خود را بر جان، مال و ناموس اهل مدينه باز گذاشت تا هرچه مى خواهند، انجام دهند.

مدينه حمام خون شد. به نواميس اهل مدينه هتك شد. مسلم بن عقبه در قتل و غارت و فساد آنقدر زياده روى كرد كه مُسرف[8] نام گرفت.[9] ده هزار كشته بر جاى ماند كه هزار و چهارصد نفرشان از انصار[10] و هزار و سيصد نفرشان از قريش بودند. سيصد زن پستان بريده شد[11] و هشتصد دختر، مورد تجاوز قرار گرفت، طورى كه بعدها به فرزندان آنان، فرزندان حرّه مى گفتند.[12]

جوى خون خشك شد و زبانه هاى قيام فروكش كرد. حالا نوبت بيعت ستانى و خوش خدمتى ابن عقبه رسيده بود؛ اما او به بيعتى ساده رضايت نمى داد؛ بلکه از مردم مدينه به زور بيعت گرفت كه برده يزيد باشند. فقط دو نفر هرگز بيعت نكردند؛ نخست امام آزادگان، على بن الحسين(علیهما السلام) و ديگرى، على بن عبدالله بن عباس، صحابى مشهور.[13]

امام از ابتدا با اين قيام موافق نبود. هر چند مشورتی با وی در این زمینه صورت نگرفت. عدم سازماندهى درست نظامى و نبود تجربه كافى انقلابيون مدينه، شكست قيام شان را در همان آغاز نويد مى داد. آنان بدون بررسى همه جوانب مسئله دست به قيام زدند و توان سركوب دشمن را در نظر نگرفتند. امام از ابتدا مى دانست كه اين قيام با شكست مواجه مى شود و داغى ديگر بر داغهاى دل شيعه افزوده مى گردد. انقلابيون نيز از امام نظرخواهى نكردند و در حالتی هيجانى واقع شدند و بر يزيد شوريدند.

 صد البته اگر نظر امام را جويا شده بودند، حضرت آنان را از صلاح نبودن حركت شان آگاه كرده بود و اين فاجعه به وقوع نمى پيوست. از سوى ديگر، عبدالله بن زبير نيز با حيله گرى توانسته بود در ميان انقلابيون رخنه كند و از اين نمد براى خود كلاهى ببافد؛ زيرا در هر حال دشمن آنها، دشمن او هم بود و اگر حركت نظامى انقلابيون مدينه پيروزى مى يافت، مى توانست پلى براى پيروزى و قدرت يابى ابن زبير شود.

اينها هيچ يك از ديدگان بيدار امام سجاد(علیه السلام) پنهان نبود و سبب شد كه حضرت در قيام شركت نكنند. گذشته اينكه زخمى كه از شهادت امام حسين(علیه السلام) و يارانش بر پيكره شيعه وارد شده بود، هنوز تازه بود. هنوز امام خانواده هاى داغدار شهداى كربلا را پرستارى مى كرد و اين امام بود كه بايد بر آن زخم عميق مرهم مى گذاشت. حضرت مى ديدند كه شيعه توان تحمل زخمى ديگر را ندارد؛ اما انقلابيون به اين نكته مهم توجهى نداشتند و فقط قبضه شمشير را مى شناختند.[14]

جاسوسان اموى نيز خانه امام(علیه السلام) را زير نظر داشتند و عرصه به شدت بر امام تنگ بود. وقتى امويان خانه امام را از رفت و آمدهاى قيام عارى يافتند، دستور دادند كسى كه بر خانه امام پناه ببرد، امان دارد.[15] مسلم بن عقبه نيز در حركتی تاكتيكى، متعرض امام نشد؛ بلكه با احترام با ايشان رفتار كرد.[16]

امام نيز از اين فرصت استفاده کرد و جان بسيارى از مردم بى دفاع را كه زير تيغ مسلم بن عقبه بودند، با شفاعت و ميانجى گرى نجات داد[17] و حدود چهارصد نفر را در خانه خود و در حوالى مدينه در يَنبُع[18] جاى داد و آسايشى برايشان فراهم فرمود كه حتى در خانه پدر خود نديده بودند.[19] عجب اينكه در ميان اين افراد، حتى مروان - كه دشمن خونى امام بود و امام نیز به دست فرزندان او به شهادت رسيد- به چشم مى خورد.[20] جا دارد كه بر فلك فخر بفروشيم به داشتن چنين پيشوايى كه بر قاتل خويش چنين مهربان است.[21]

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. تذكرة الخواص، سبط بن الجوزى، نشر شريف رضى، قم، 1476، ص 324؛ شذرات الذهب، ابن الحماد الحنبلى، دار الفكر، بيروت، بى‏تا، ج 1، ص 105؛ ارشاد، شيخ مفيد، مؤسسة آل‏البيت لإحياء التراث، قم، 1413ق، ج 2، ص224.

[2]. الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، دارالكتب العليمة، بيروت، 1410ق، ج 5، ص 221؛ البداية و النهاية، ابن كثير، مكتبة المعارف، بيروت، چاپ دوم، 1977م، ج 9، ص 104.

[3]. معجم البلدان، ياقوت الحموى، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1399ق، ج 2، ص 249.

[4]. تاريخ طبرى، ابوجعفر محمد بن جرير طبری، مؤسسة الاعلمى، بيروت، 1409ق، ج 4، ص 402.

[5]. أنساب الأشراف، بلاذرى، دار الفكر، بيروت، 1417ق، ج4، ص 31.

[6]. تاريخ طبرى، ج 7، ص 403؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، على بن عيسى مسعودى، دار الأندلس، بيروت، 1965م، ج 3، ص 68؛ الاصابة فى تمييز الصحابة، ابن حجر عسقلانى، دار احياء التراث، بيروت، 1328ق، ج 3، ص 494.

[7]. تاريخ طبرى، ج 7، ص 403؛ مروج الذهب، ج 3، ص68؛ الاصابة، ج 3، ص 494.

[8]. از حد درگذرنده و اسراف‏كار.

[9]. أنساب الأشراف، ج 4، ص 32؛ الكامل فى التاريخ، ابن‌الأثير الجزرى، دار صادر، بيروت، 1399ق، ج 4، صص 121-112؛ مروج الذهب، ج 3، صص 71-68.

[10]. ارشاد، ج 2، ص 152.

[11]. معجم البلدان، یاقوت بن عبدالله حموی، سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران، 1380ش، ج 2، ص 249.

[12]. تاريخ يعقوبى، احمد بن ابى يعقوب اليعقوبى، نشر شريف رضى، قم، 137ش، ج 2، ص 223؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص409؛ مروج الذهب، ج 3، ص 71؛ ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص 152.

[13]. تاريخ طبرى، محمد بن جریر طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، اساطیری، تهران، 1375ش، ج 4، ص 421.

[14]. الطبقات الكبرى، ابن سعد، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1410ق، ج 5، ص 158.

[15]. الكامل فى التاريخ، ابن اثیر، دار الصادر، بیروت، ج 4، ص112؛ سير اعلام النبلاء، محمد بن احمد الذهبى، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ اول، 1412ق، ج 3، ص321.

[16]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 421.

[17]. مروج الذهب، علی بن حسین مسعود، دارالهجرة، قم، 1409ق، ج 3، ص 71.

[18]. كشف الغمة فى معرفة الائمة(علیهم السلام)، على بن عيسى الإربلى، مكتبة هاشمى، تبريز، 1381ق، ج 2، ص 304.

[19]. معجم البلدان، ج 5، ص 446.

[20]. ارشاد، ج 2، ص 151؛ انوار البهيّة، شيخ عباس قمى، منشورات دينى، مشهد، بى‏تا، ص 94.

[21]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 409.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 226.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢٤ فروردين ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٦٤٧٣ / تعداد بازدید : 42/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج