چهارشنبه ٢٩ اسفند ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


سخنرانی مکتوب؛ حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان

چارچوب اصلاح جامعه در بیانیۀ مأموریت انبیاء

راه اصلاح یک امت یا جامعه چیست؟ و اگر بخواهیم یک جامعه ای را به سعادت برسانیم، چگونه باید برای آن جامعه برنامه ای را طراحی کنیم؟ چه اقداماتی را باید انجام دهیم؟ اگر بخواهیم یک چارچوب کلی برای اصلاح جامعه به دست بیاوریم چه باید بکنیم؟

سخنرانی مکتوب؛ چارچوب اصلاح جامعه در بیانیۀ مأموریت انبیاء؛ حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان

تنظیم: مؤسسه بیان معنوی

 

مقدمه

راه اصلاح یک امت یا جامعه چیست؟ و اگر بخواهیم یک جامعه ای را به سعادت برسانیم، چگونه باید برای آن جامعه برنامه ای را طراحی کنیم؟ چه اقداماتی را باید انجام دهیم؟ اگر بخواهیم یک چارچوب کلی برای اصلاح جامعه به دست بیاوریم چه باید بکنیم؟

این یک مسألۀ بسیار اساسی، و مهم است، باید در آیات قرآن، به دنبال این موضوع گشت و مطلب مهمی، مثل این مطلب، باید در آیات قرآن کریم، نه یک  بار بلکه مکرر و در کلیدی ترین آیات، آمده باشد. و همین طور هم هست. یکی از آیات قرآن با استفاده مضمون آن لااقل چهارمرتبه –با شباهت بسیار زیاد - تکرار شده و بعضاً هم عیناً تکرار شده است، تا چار‏چوب اصلاح جامعه بر این اساس، معین شود.

در آیه ای از قرآن کریم می فرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» [1]؛ «خداوند بر مؤ منان منت نهاد ( نعمت بزرگي بخشيد) هنگامي كه در ميان آنها، پيامبري از جنس خودشان برانگيخت؛ كه آيات او را بر آنها بخواند، و كتاب و حكمت به آنها بياموزد». در جاهای دیگری از قرآن هم شبیه همین فرمایش تکرار شده است. به تعبیری می توان گفت بیانیۀ مأموریت انبیاء الهی - که جز اصلاح جامعه نبوده - همین چهار عمل اصلی است که ذکر شده است. چون این آیۀ کریمه، کمی غریب است و به معانی آن خوب توجه نمی شود، سعی می کنم با تأمل به این آیه بپردازم تا ببینید که آیا می شود این آیه را مبنایی برای روش اصلاح جامعه قرار داد یا نه؟

مرحلۀ اول: تلاوت «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ»

«یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ» تلاوت آیات قرآن قدم اولی است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای اصلاح یک جامعه بر می دارد. تلاوت آیات قرآن یعنی چه؟ یعنی رسول من! در مرحلۀ اول، تو برای اصلاح جامعه، آیات قرآن را برای آنها تلاوت کن و آنها را در معرض آیات قرآن قرار بده. در تاریخ هم همین طور بود، پیامبر(صلی الله علیه و آله) در ده سال بلکه سیزده سالِ اول، فقط به تلاوت آیات می پرداخت و مردم را در معرضِ تابش نور آیات قرآن قرار می دادند. بدون اینکه کار تعلیمی عمیقی صورت بگیرد، و بدون اینکه به مراحل بعدی بپردازند.

فایده این کار این است که نفوس مستعدی که در جامعه هستند، برای آنها با همین تلاوت، بیداری حاصل می شود، با همین تلاوت، ایمان حاصل می شود، با همین تلاوت حتی حاضرند در راه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جان بدهند، مانند پدر و مادر عمار یاسر!

تلاوت، کارِ عمیق کردن نیست، بلکه مواجه کردن مردم با آیات قرآن است. بعضی ها همین که حقایق را بشنوند، پرواز می کنند. بعضی ها همین که در معرض حقایق نورانی قرآن قرار بگیرند، در همان برخورد اول برایشان بیداری حاصل می شود. گرایش عمیق در آنها ایجاد می شود و ایمان می آورند. در قرآن کریم هم، یکی از آثار تلاوت «افزایش ایمان» برشمرده شده است.[2]

آثار تلاوت‏گونه بسیاری از حقایق تاریخ اسلام

تلاوت را می شود محدود به آیات قرآن نکرد، بسیاری از حقایقی - مثل روضه ها - که در تاریخ اسلام اتفاق افتاده است، بیان آنها هم آثار تلاوت گونه دارد.

آیات خدا، خوبی ها و خوبان عالم، روی آدم اثر می گذارند، می توانند انسان را بیدار کنند و در انسان تحول ایجاد کنند. امام سجاد(علیه السلام) می‏فرماید: «کنّا نُعَلِّمُ مَغَازِی رَسُولِ اللَّهِ کما نُعَلِّمُ السُّورَةَ مِنَ‏الْقُرْآنِ»[3] ما جنگ های پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را مطالعه می کردیم، مانند اینکه قرآن را مطالعه می کردیم.

 کم توجهی به تاریخ اسلام

جامعۀ ما  کمی یک سویه شده است؛ حتی حوزه های علمیه هم همین طور هستند. خیلی عجیب است که گفته می شود، مثلاً در حوزه های علمیه - که علی القاعده منشأ تبلیغ دین باید آنجا باشد - هر هفته درس اخلاق باشد، خُب درس اخلاق چه می خواهد به ما بگوید؟ عامل صفای باطن ما باشد. یا گفته می شود که «قرآن باید بیشتر بخوانند»، خُب اینها که لازم است و در آن شکی نیست، اما وقتی به تاریخ اسلام می رسیم، نگاه امام سجاد(علیه السلام) دربارۀ تاریخ اسلام، در آنجا نیست و مثلاً گفته می شود: خودتان بخوانید بروید امتحان بدهید. آیا ما، همان طوری که نیاز داریم قرآن را تلاوت کنیم و مرور کنیم و در معرضش قرار بگیریم، نیاز نداریم که با تاریخ اسلام آشنا شویم، مرور کنیم؟ آنها که قرآن ناطق بودند و تجلّی کردند، نباید در معرض تابش نورِ آنها قرار بگیریم؟

البته امام حسین(علیه السلام) و روضه هایش نجات بخش است، در این میانه، این قطعه از تاریخ که روضه های امام حسین(علیه السلام) هستند از همان جنس است که انشاالله دست ما را بگیرد.

تلاوت به مثابه کار فرهنگی

این «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ» را می شود کار فرهنگی تلقی کرد، ما هم اگر خواستیم خودمان را اصلاح کنیم، باید این کار را در زندگی مان انجام دهیم، یعنی به تلاوت قرآن بپردازیم. حتی در سفارشات اهل بیت(علیهم السلام) هست که لااقل روزی 50 آیه قرآن بخوانند.[4]البته نه اینکه همه را یک  دفعه بخوانند و کنار بگذارند و بگویند «تکلیف امروز را انجام دادیم!» این 50 آیه را تقسیم کنند؛ مثلاً ده آیه اش را الان بخواند، پنج تا را بعدش بخواند؛ یعنی انسان مکرر به قرآن مراجعه کند.

تلاوت یعنی مرور خوبی ها و آیات حق، و این آیات، گاهی اوقات به تعابیر یا به تفسیری، برای اهل بیت(علیهم السلام) ذکر شده است. علی(علیه السلام) می فرماید: «أَنَا الْحُجَّةُ الْعُظْمَى وَ الْآیَةُ الْکُبْرَى؛ من حجت و آیت بزرگ الهی هستم»[5] یا در برخی دیگر از آیات که می فرماید: وقتی برخی آیات ما ظاهر شود، آن  موقع دیگر ایمان آوردن فایده ندارد«یَوْمَ یَأْتی‏ بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ...[6]»؛ امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه می فرماید: آیه ای که وقتی ظاهر بشود، ایمان دیگر فایده ندارد، ظهور آخرین امام است که آخرین آیه است و قبل از آن باید ایمان بیاورید. «الآیَاتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ الآیَةُ الْمُنْتَظَرَةُ هُوَ الْقَائِمُ(علیه السلام)، فَیَوْمَئِذٍ لَا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ قِیَامِهِ بِالسَّیْفِ وَ إِنْ آمَنَتْ بِمَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ آبَائِهِ[7]

تلاوت را اگر به مثابه یک روش بگیریم [روش مواجهه با آیات حق]کاری است که در زندگی باید انجام دهیم، کار فرهنگی ای است که مدیران جامعه باید انجام دهند، البته این فقط موجب اصلاح «نفوسِ مستعد» خواهد شد. خیلی ها هستند که با خواندن یک آیۀ قرآن، متحوّل نمی شوند، باید مراحل بعدی هم برای اینها انجام بگیرد. ولی نفوس مستعد می آیند به پیامبر(صلی الله علیه و آله) کمک می کنند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) آیات قرآن را برایشان می خواند.

از تلاوت آیات قرآن توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم یک نمونۀ تاریخی عرض کنم، یکی از برجستگان قریش - که از بنی امیه بود –به  ظاهر آدم منصف و عاقلی به نظر می آمد، گفت: من می روم با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) صحبت می کنم و او را متقاعدش می کنم دست از این دعوتش بردارد! آمد و مفصلاً با پیامبر(صلی الله علیه و آله) صحبت کرد و حرف های مشرکین قریش را گفت، از باب مثال گفت: اگر امکانات می خواهی ما به شما می دهیم، همسر خوب، اموال می خواهی، به شما می دهیم، ما شما را دوست داریم، مشکلاتی که شما دارید ایجاد می کنید اینهاست... او به  ظاهر خیلی منطقی با پیامبر(صلی الله علیه و آله) صحبت کرد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: حرف هایت را گفتی؟ خُب حالا گوش کن تا من برایت بگویم. و بعد، شروع کردند، سورۀ صاد را قرائت کردند. و بعد گفتند: این آیات را شنیدی؟ بلند شو برو![8]

یعنی تلاوت خودش انگار یک سنگ محکی است! یعنی آیات قرآن را مطرح کن که ببینی چه کسی اهلش است؟ خیلی از اوقات در کارهای فرهنگی هم انگار باید همین کار را انجام دهیم. خوبی ها و زیبایی ها و در صدر آن قرآن کریم، ثقل اکبر و ثقل اصغر را بیان کنیم و ببینیم، کدام دل ها بیدار است؟ خیلی از این کتاب هایی که نوشته شده است برای دل های بیمار است، برای دل های بیدار، تلاوت کفایت می کند؛ به شرطی که این تلاوت، جامع باشد و به زیبایی تمام اجرا شود. که این یک بحث فرهنگی است.

مرحلۀ دوم: تزکیه «و یُزَکِّیهِمْ»

مرحلۀ دوم عملیات اصلاح جامعه یا عملیات رسالت انبیاء الهی «یُزَکِّیهِمْ» است. «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ» [9]

عملیات دوم چیست؟ می فرماید: «پیامبر من! آنان را تزکیه کن» پیامبر(صلی الله علیه و آله) چگونه مردم را تزکیه کند؟ درس اخلاق به آنها بدهد؟ خُب درس اخلاق که در همان عملیات اول یعنی «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ» بود! و اگر عمیق ترش را هم بخواهید، در «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ» هست. اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بخواهد کتاب(قرآن) را آموزش بدهد، مگر حجم فراوانی از آیات قرآن، مواعظ الهی و معنوی نیست؟! اگر بخواهد اخلاق بگوید و با اخلاق گفتن، مردم را تزکیه کند؛ مگر در قرآن اخلاق نیست؟! پس «یُزَکِّیهِمْ؛ اینها را تزکیه کن» یعنی چه؟

مشهور است - حالا اینکه این چگونه جا افتاده، نمی دانم - یا این طور برداشت می شود که «یُزَکِّیهِمْ» یعنی اینها را با اخلاق بار بیاور! بله، اینها را با اخلاق بار بیاور و نفس شان را پاک کن، اما چگونه؟

چگونگی عملیات تلاوت را فهمیدیم که یعنی آنها را در معرض آیات الهی قرار بده، تا ببینیم چه کسانی مستعد هستند؟ و این نفوس مستعد بیایند و حرکت را شروع کنند، اما «یُزَکِّیهِمْ؛ اینها را پاک کن»، پیامبر(صلی الله علیه و آله) چه  کار باید انجام دهد تا اینها پاک شوند؟

مگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می تواند کسی را پاک کند؟ کسی را پاک کند یعنی چه؟ یعنی دست ببرد در قلب او - که محل تزکیه، قلب انسان است - و قلب او را تزکیه کند؟ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که دست نمی برد در قلب کسی تصرف کند.

خداوند می فرماید: «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ»[10] و «إِنَّکَ لا تَهْدی مَنْ أَحْبَبْت...»[11] یعنی ای پیغمبر! تو نمی توانی هر کسی را هدایت کنی! گاهی اوقات تزکیه کردن به عهدۀ خودِ آدم است و خودِ او باید خودش را پاک کند. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها»[12] گاهی نیز خداوند در قرآن می فرماید: اصلاً کار من است، من می توانم دل ها را پاک کنم یا پاک نکنم، «بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ...» [13]

پیامبر مستقیماً قلب کسی را تغییر نمی دهد بلکه(صلی الله علیه و آله)برای تزکیۀ آدمها راهی جز دست بردن در «اندیشه» یا «رفتار» آدمها ندارد.پس وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) می خواهد مردم را تزکیه کند، راهی ندارد جز اینکه یا به اندیشۀ آدمها دست بیندازد، یا به عمل آدمها دست بیندازد. مستقیماً که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قلب کسی را تغییر نمی دهد و نمی گوید: «تو بیا من قلبت را تغییر بدهم، تو پاک بشوی!» اگر این طور بود که دیگر این  همه جنگ و دعوا نداشت! یکی یکی می رفتند پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و حضرت یک دست می بردند در قلب آنها و تصرف می کردند و تغییر می دادند!

یُزَکِّیهِمْچیزی غیر از تعلیم معارف دینی و مواعظ اخلاقی است، چیزی غیر از موعظه کردن است. بله؛ موعظه ها در قرآن هست؛ اصلاً قرآن کتاب موعظه است. تذکرات اخلاقی در قرآن هست.

تزکیه بوسیله وضع قوانین

اما این «یُزَکِّیهِمْ» در اینجا معنایش چیست؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) یا با اندیشۀ ما کار دارد، یا با قلب ما، یا با رفتار ما. انسان که چیز دیگری ندارد؛ اینها سه بُعد وجود انسان هستند. اگر با اندیشۀ ما کار داشته باشد، می شود «تعلیم» یا می شود «تلاوت» یعنی بخواند و من بشنوم و انشاالله آدم بشوم. یا تعلیم بدهد که حسابی یاد بگیرم. یا با اندیشۀ ما کار دارد، یا با قلب ما کار دارد، که گفتیم بنا نیست پیامبر(صلی الله علیه و آله) در قلب ما تصرف مستقیم کند! یا با رفتار ما کار دارد. شاید معنای «یُزَکِّیهِمْ» این باشد، شاید اصل معنایش این باشد که «ای پیامبر! جامعه را مدیریت کن و قوانینی بگذار که رفتارهای مردم به صورتی کنترل و هدایت بشود و این باعث تزکیۀ آنها بشود.»

وقتی «یُزَکِّیهِمْ» را می شنویم، یاد حکومت و سیاست می اُفتیم، نمی دانیم چرا بعضی ها یاد اخلاق و معنویت می افتند؟! نمونه ای از آیات قرآن را بخوانیم، ببینیم چه برداشتی از آن می‏شود؟ خداوند می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ»[14] یعنی همین زکات و همین نظام معیشتی، نظام معیشتی ای که کار حاکمان جامعه است، نه کار مربیان اخلاق! باید قدرت داشته باشی، باید برای این قدرت، قبلاً شمشیر زده باشی، برای حفظ این قدرت، باید در مرزها حضور داشته باشید و دشمنان را تار و مار کنید. باید قدرت و امنیت باشد، تا بشود زکات گرفت.

می فرماید: قانون بگذار، رفتار مردم را در معیشت، تنظیم کن، از آنان زکات بگیر، وقتی زکات گرفتی، بحث توزیع زکات به میان می آید، و شیوۀ توزیع به میان می آید. این همه قانون می خواهد! آدم مورد اعتماد می خواهد که بگذاری زکات بگیرد، و زکات را توزیع کند. «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ» قانون بگذار، و حکومت کن، تا پاک بشوند و تزکیه بشوند.

در قرآن بر اساس این آیه متوجه شدیم که وقتی می فرماید «یُزَکِّیهِمْ؛ ای پیامبر! اینها را تزکیه کن!» لااقل یک مصداق برجسته اش زکات گرفتن است، قانون اقتصادی بگذار! و این مربوط به چه موقعی بود؟ بعد از اینکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد مدینه شدند و قانون گذاشتند؛ نه فقط قانون اقتصادی، بلکه قانون های حقوقی گذاشتند، آنها هم باعث تزکیه مردم است. همچنین در روابط با دیگر ملل و اُمّتها قوانینی گذاشتند، همۀ قوانین باعث تزکیه است.

واگذاری سیاست به شایستگان

من خیلی از جاها می گویم «زکات عامل تزکیه است، پیامبر(صلی الله علیه و آله) وقتی می خواهد تزکیه کند، با زکات است، لااقل یک اصل مهمش این است»، مردم می گویند: «ما داریم حرف های تازه می شنویم، ما فکر کردیم وقتی می فرماید «آنها را تزکیه کن» یعنی برای آنها بحث اخلاقی مطرح کن!» همین است دیگر! انتظار از عرصۀ سیاست، پایین می آید، و عرصۀ سیاست را زیاد محل پاک کردن جامعه نمی دانید، آن  وقت سیاست را احیاناً به کسانی واگذار می کنید که شایستگی لازم را ندارند! این  طوری می شود که جامعه خراب می شود.

ما اگر می خواهیم انقلابی باشیم، اول باید سیاسی باشیم. انقلابی یعنی چه؟ یعنی کسی که اصرار دارد اهداف سیاسی را تعقیب کند، مصرّ است که آرمان های سیاسی محقق شود. اقدامات سیاسی را با بصیرت انجام می دهد. پایۀ انقلابی شدن این است که سیاسی باشی. اگر سیاسی نباشی و انقلابی باشی، اصلاً خطرناک است؛ داری شورشی می شوی! مثل خوارج که شورشی شدند. آنها سیاسی نبودند اما انقلابی بودند. پایه این است که تو سیاسی باشی. برای اینکه سیاسی باشی اول باید ببینی انتظارات خدا از تو در عرصۀ سیاست چیست؟

گرفتن زکات از شئون حکومتی

«یُزَکِّیهِمْ» با قانون، با مدیر، با حکومت و زکات - که شأن حکومت است - انجام می شود. مثلاً تصور کنید که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این مورد بخواهند اخلاقی رفتار کند، چگونه می شود؟ مثلاً بگویند: «من نمی دانم مردم! بالاخره شما باید زکات بدهید، بروید ببینید به چه کسی می توانید زکات بدهید، خواهش می کنم! ما فقط موعظه می کنیم!» آیا این طوری است؟!

مواردی بوده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای مدیریت، حکم می دادند، یک حکم دیگر هم می دادند برای زکات؛ یعنی دو قبضه می کردند! طرف می گفت: شما که مرا برای آن قوم رییس کردید، من می خواهم بروم زکات بگیرم، زکات چیزی مهم‏تر از حکومت کردن است، می ترسم به من زکات ندهند، لذا یک حکم جداگانه ای برای زکات گرفتن به من بدهید، تا دو قبضه شود، من بتوانم زکات بگیرم. زکات، شأن حکومتی دارد. زکات یک مفهوم قدیمی نیست، یک نمادی است برای اقتصاد اسلامی که معیشت مردم را درست می کند.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «واجب نشد بر این امت، چیزی سنگین تر از زکات؛ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ شَیْئاً أَشَدَّ عَلَیْهِمْ مِنَ الزَّکَاةِ»[15]؛ چیزی سنگین تر از زکات برای این مردم وضع نشد!

 وقتی علی بن ابیطالب(علیه السلام) زکاتی که از مردم گرفته می شود و غنیمت ها را مساوی بین مردم تقسیم می کنند؛ حکومت ایشان را به جنگ های داخلی می کشانند. طلحه و زبیر، یاران وفادارشان هم از ایشان جدا می شوند، چون امیرالمؤمنین(علیه السلام) می خواستند: «یُزَکِّیهِمْ» را اجرا کنند.

یکی از دشمنان داشت از پای دختر امام حسین(علیه السلام) خلخال می کَند، نامرد گریه می کرد! گفت چرا گریه می کنی؟ گفت: می دانم تو دختر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) هستی، و من دارم ظلم می کنم! گفت: پس چرا خلخال می کَنی؟ گفت: خُب چه  کار کنم؟ اگر من این  را نبَرم، یکی دیگر می بَرد! «فَقَالَ کَیْفَ لَا أَبْکِی وَ أَنَا أَسْلُبُ ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ»[16]

آنها می خواستند اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را به قتل برسانند تا حکومت عادلانۀ علی(علیه السلام) تکرار نشود؟ امام حسین(علیه السلام) روز عاشورا وقتی صدا می زد: «مگر من پسر فاطمه(علیها السلام) دختر پیامبر شما نیستم؟» سرهایشان را پایین می انداختند، اما وقتی صدا زد: مگر من پسر علی‏بن ابیطالب(علیه السلام) نیستم؟ صدا زدند: «اِنّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لِاَبِیکَ»[17]؛ بلکه به خاطر کینه‏اى که از پدرت به دل داریم، با تو مى جنگیم و تو را مى کشیم.‏

تبعیض بی اثر کننده تبلیغ

مگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) چه کار کرده بود؟ ایشان داشت «یُزَکِّیهِمْ» را اجرا می کرد. آن مردم «یُزَکِّیهِمْ» را از علی(علیه السلام) نپذیرفتند. تقسیم مساوی بیت المال و بین مردم تبعیض قائل نشدن، می شود «یُزَکِّیهِمْ»!

نتیجۀ تبعیض قائل شدن دولتمردان

اگر مردم در دولتمردان، تبعیض ببینند، هزاران منبر اخلاقی بی اثر خواهد شد، هزاران ایمان به باد فنا خواهد رفت، هزاران معصیت خواهد شد، و گناهش هم گردن دولتمردانی است که دارند تبعیض نشان می دهند!

بازنگری در انتخابها

«یُزَکِّیهِمْ» اصلش با قانون گذاران است. اما مردم اصلاً چنین انتظاری از قانون گذاران ندارند؛ چون این  طوری تبیین نشده است. وقتی می خواهند قانون گذار به مجلس بفرستند، باید ببینند چه کسی را دارند به مجلس می فرستند؟ چه کسی را دارند انتخاب می کنند؟ باید کسی باشد که بداند جامعه با کدام قانون، تزکیه می شود؟ نه اینکه در رودربایستی های سیاسی قرار بگیرد! با این نگاه باید در ملاکهای انتخاب خود بازنگری کنیم.

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) می فرماید: «حَدٌّ یُقَامُ فِی الْأَرْضِ أَزْکَى مِنْ عِبَادَةِ سِتِّینَ سَنَة»[18] یک حدّ، یک قانون خدا اجرا شود-که اینها کار حاکمیت است، کار علمای اخلاق که نیست بروند حدّ اجرا کنند! این کار قانون گذار و قوۀ قضاییه است - یک عدالت اجرا شود، از شصت سال عبادت بهتر است!

آشنایی با حقیقت اسلام

جامعه ای از نظر اخلاقی و معیشتی؛ از نظر معنوی و مادی اصلاح می شود که معارف سیاسی دین را پیدا کند و به آن معرفت پیدا کند و البته این به آموزش و پرورش برمی گردد. برداشت این نیست که دینی که در مدرسه به بچه ها یاد می دهند، بچه ها را سیاسی بار بیاورد! کلمۀ «سیاسی بار بیاورد» را اصلاح می کنم که بچه‏ها «با حقیقت اسلام، آشنا شوند» که حضرت امام(ره)فرمود: «و اللَّه اسلام تمامش سیاست است»[19] در جلسه ای این  را گفتم، یکی از رفقای اهل علم گفت: آقا، مبالغه آمیز صحبت نکن! گفتم: این سخن حضرت امام(ره)است. وقتی این  را شنید، کمی آرام‏تر شد. گفتم: البته برای اینکه شما ناراحت نشوید، امام(ره)یک  جای دیگری هم فرموده است: «اسلام دین سیاست است قبل از اینکه دین معنویات باشد»[20] و «مسائل اسلام، مسائل سیاسى است و سیاستش غلبه دارد بر چیزهاى دیگرش»[21] ولی آن را قبلاً فرموده  بودند که «اسلام تمامش سیاست است».

اقدام سیاسی مهم پیامبر(صلی الله علیه و آله)

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) در پیمان عقبۀ دوم، بعد از اینکه هفتاد نفر از مردم مدینه با ایشان بیعت کردند و عهد بستند که ما از شما حمایت می کنیم، به مدینه هجرت کنید؛ چه اقدامی کردند؟ این پیمان هم به طور مخفیانه انجام شد و در دره ای بین منا و مکّه بود. حمزه سیدالشهدا و علی(علیه السلام) با شمشیر آماده دمِ دره ایستاده بودند که دشمنان نیایند. با اینکه برخی از دشمنان هم آمده بودند، حمزه سیدالشهدا(علیه السلام) آنها را رد کرد و فرمود: خبری نیست![22]

این پیمان در یک وضعیت بسیار مخفیانه بسته شد. آنها مسلمان شده و از مدینه آمده بودند، 12 نفرشان سال قبل و حالا هفتاد نفر دیگر آمده بودند و می گفتند: ای رسول خدا! شما را می خواهند در اینجا (مکه) بکشند! بیا ما از شما حمایت می کنیم.[23] چند نفر از مردم مدینه آن  موقع مسلمان شده بودند؟ هفتاد نفر! و شاید کمی بیشتر. در شهر مدینه یهودیان بودند و برخی دیگر که تا آخرش هم درست نشدند.

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) در این شرایط پیمان بستند؛ در اوج غربت رسول خدا(صلی الله علیه و آله). بعد از اینکه این پیمان بسته شد، اولین کاری که انجام دادند چه بود؟ برخی می گویند: اولین اقدام این بود که مسجد ساخت! در حالی که مسجد را بعد از اینکه به مدینه رفتند، ساختند.

نمی دانم چرا برخی از این نکات که نکات اولیه تاریخ اسلام است در کتابهای تاریخ آموزش و پرورش نیامده است؟

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تا پیمان بستند، فرمودند: اولین اقدام این است که 12 نفر رییس برای 12 ناحیه مدینه تعیین کنیم. و این یک اقدام صد در صد سیاسی است. و بعد فرمودند: شما این دوازده نفر را تعیین می کنید یا من تعیین کنم؟ گفتند: شما رییس هستید، شما تعیین کنید. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): أَخْرِجُوا إِلَیَّ مِنْکُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً یَکْفُلُونَ عَلَیْکُمْ بِذَلِکَ کَمَا أَخَذَ مُوسَى مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً فَقَالُوا اخْتَرْ مَنْ شِئْتَ، فَأَشَارَ جَبْرَئِیلُ إِلَیْهِمْ فَقَالَ هَذَا نَقِیبٌ وَ هَذَا نَقِیب‏؛[24] پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: از خودتان 12 نفر انتخاب کنید که کارهایتان را پیگیر باشند و امورتان را کفالت کنند؛ همانگونه که موسی(علیه السلام) 12 نفر را انتخاب کرد. پس گفتند: هر که را دوست داشتی خود انتخاب کن، پس جبرئیل به آنها اشاره کرد و گفت این و این و ...»

پس جبرئیل امین، اسم آن دوازده نفر را آورد و یک افرادی را تعیین کردند. پس-به تعبیری- شورای نگهبان آن تعیین وضعیت، جبرئیل امین بود و اسم ها از آسمان آمد. و بعد هم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ناراحت نشوید و نگویید که چرا این شخص را گذاشتی و آن را نگذاشتی؟ اسم ها از آسمان آمده است. و آنها گفتند: ما تسلیم هستیم.[25]

حالا به شما خبر بدهم، بعضی از این دوازده نفری که تعیین شدند، بعدها آدم های خوبی باقی نماندند. توضیح نمی دهم که بعضی از اینها در کوچه بنی هاشم چه کار می کردند وقتی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) را می بردند!

پس اگر «شورای نگهبانِ خدا» هم کسی را تأیید کند، بعضی ها در پست های سیاسی خراب می شوند؟ مسائل اجتماعی همین طوری است دیگر! باید اینها را بدانی! از کسانی که جبرائیل تعیین کرده بود، شش نفرشان پای رکاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) شهید شدند، یک نفرشان هم به نام «ابن تیّهان» بود که پای رکاب علی(علیه السلام) در صفین شهید شد که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در رثای او و عمار، گریه کرد و فرمود: «أَیْنَ عَمَّارٌ وَ أَیْنَ ابْنُ التَّیِّهَانِ»[26] بالاخره از میان آن دوازده نفر، آدم های مختلفی درآمدند.

اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم باشد، بدون قانون و مسئولان خوب، نمی تواند «یُزَکِّیهِمْ» را اجرا کنند

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) کار سیاسی کردند، برای اینکه می خواستند «یُزَکِّیهِمْ» را اجرا کنند. اما با چه وسیله ای و با چه کسی می شود «یُزَکِّیهِمْ» را اجرا کرد؟ با قانون خوب و با مسئولان خوب. وگرنه اگر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) هم باشد، بدون قانون خوب و بدون مسئولان خوب نمی تواند «یُزَکِّیهِمْ» را اجرا کند.

مرحلۀ سوم: تعلیم کتاب «وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ»

کار بعدی که پیامبران باید انجام دهند بعد از قانون گذاری و بعد از ایجاد کردن زمینۀ تزکیۀ مردم، این است که بنشینند و با آرامش، کتاب را تعلیم دهند.

یک کسانی بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روی کار آمدند که اگر کسی تفسیر قرآن می گفت اعدامش می کردند. پس دیدید که «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ» نیاز به حکومت صالح دارد! جزئیات داستانش را نمی شود گفت. یک کسی در یک گوشه ای می گفت: «وَ الذَّارِیاتِ ذَرْواً» یعنی چه؟ به مرکز گزارش دادند که «یک نفر پرسیده است «وَ الذَّارِیاتِ ذَرْواً» یعنی چه؟» گفتند: آناً او را بفرستید بیاید مرکز! او را به مرکز بردند. دم درِ شهر، او را نگه داشتند و گفتند: در کاروان بمان تا برگردیم. بعد پیش رییس شان رفتند و گفتند: آن کسی که گفتید را آورده ایم. گفت: یک وقت فرار نکند، چطوری او را رها کردی؟! گفت: او دنبال پاسخ سؤال آمده، برای چه فرار کند؟ مگر چه کار می خواهید بکنید؟ گفت: زود برو او را بیاور که اگر فرار کرده بود، بلایی که می خواهیم بر سر او بیاوریم، بر سر خودت می آوریم. او را آوردند و خواباندند، شلاق زدند؛ البته شلاق که نه! با شاخۀ درخت سیب، او را زدند. و بعد گفتند: یک مدتی برود تا مجروحیت او خوب شود، بیاید دوباره بزنند! تا سه مرتبه این تکرار شد. چرا؟ برای اینکه پرسیده بود «وَ الذَّارِیاتِ ذَرْواً» یعنی چه؟! [27]

مرحلۀ چهارم: تعلیم حکمت (وَ الْحِکْمَةَ)

پیامبر(صلی الله علیه و آله) باید به مردم حکمت هم بیاموزد تا جامعه سعادتمند شود. حکمت یعنی «بصیرت و خوب فهمیدن».

«یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ» نیاز به حکومت دارد. خُب، ما می خواستیم دربارۀ این قست صحبت نکنیم، پس این  را کنار می گذاریم و به سراغ قسمت بعدی می رویم:«یُعَلِّمُهُمُ الْحِکْمَةَ» یعنی پیامبر من! به اینها حکمت هم باید بیاموزی تا جامعه سعادتمند شود.

حکمت یعنی چه؟ یعنی نخوانده ملّا بشوی، تولید اندیشه کنی، بصیرت داشته باشی، مصادیق را بشناسی، تحلیل داشته باشی، و الا کسی که «ملّا لغتی» باشد، این طوری می شود: «کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً»[28] ظاهر کتاب را می گیرد.

پیغمبر من! دین یک جوری است که باید به اینها حکمت یاد بدهی! اینها باید خوب بفهمند، باید بصیرت داشته باشند، باید مطلب را بگیرند. و الا کسی که حکمت نداشته باشد، خودش را نابود می کند با علمِ سطحی که نمی تواند مصادیق را تشخیص دهد؛ نمی تواند زمانه را تحلیل کند. کسی حکمت دارد که زمانه اش را می شناسد، کسی حکمت اخلاقی دارد که حال خودش را می شناسد. کسی حکمت دارد که می داند کدام آگاهی را کجا باید مصرف کند؟ کسی حکمت دارد که می فهمد الان کدام گناه سنگین تر است؟

مهمترین بخش حکمت، حکمت سیاسی

باز اینجا عرض می کنم که مهمترین بخش حکمت، حکمت سیاسی است که باعث سعادت یک جامعه می شود. آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) به مسجد آمدند دیدند که نماز مستحبی را دارند به جماعت می خوانند! فرمودند: نماز مستحبی را که نباید به جماعت خواند! ولی مردم شلوغ کردند و به حضرت اعتراض کردند. لذا حضرت فرمود: اشکالی ندارد، بخوانند!...؛[29]

ولی از این  طرف، امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: بیت المال که قبلاً نامساوی تقسیم می شد، باید مساوی تقسیم شود. گفتند: آقا، این طوری حکومت شما شکست می خورَد، جنگ راه می افتد! حضرت فرمود: «هرچند جنگ راه بیفتد.» ببینید! آنجا عده ای یک تظاهرات اعتراضی کردند برای اینکه نماز مستحبی را به جماعت بخوانند و حضرت کوتاه آمد، ولی در اینجا کوتاه نمی آید. این حکمت سیاسی است. یعنی می گوید: نماز را اگر غلط خواندند، اشکال ندارد، ولی پول باید درست تقسیم شود.

یک حکیم است که اولویت ها را تشخیص می دهد، بنده یک بار تصادف کرده بودم. دست و بینی من خون آلود شده بود و کتفم آمده بود روی سینه! خیلی درد داشت. در بیمارستان به آقای دکتر گفتم: این کتف مرا درست کن که مرا داغون کرده! گفت: کتف مهم نیست، اول باید ببینم که ضربه مغزی شده ای یا نه؟! گفتم: ضربه مغزی نشده ام. گفت: حرف شما حجت نیست، من باید نتیجۀ ام آر آی را ببینم! هرچه به این طبیبِ حکیم التماس کردیم، گوش نکرد. گفت: سر مهمتر است! بعد از آزمایش، دکتر گفت: خیالم از سرِ شما راحت شد، شما ضربۀ مغزی نشده ای، حالا با خیال راحت، دست شما را درست می کنیم. حکیم این است! باید بداند که اول چه چیزی را درست کند؟

گاهی اوقات اگر ما حکمت نداشته باشیم، از امیرالمؤمنین(علیه السلام) هم ایراد می گیریم! امام حسین را هم تنها می گذاریم. اگر حکمت و بصیرت نباشد، وضع کربلا پیش می آید! می دانید این داغ امام حسین(علیه السلام) چرا به دل های شما این قدر آتش می زند؟ یکی از دلایلش این است که نمازخوان ها دور حسین(علیه السلام) را گرفته اند! یک نمونه از نفهمی های آنها را به شما بگویم: بلافاصله بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) چهارهزار نفر قیام کردند که «چرا حسین(علیه السلام) کشته شد؟ چرا حسین(علیه السلام) را تنها گذاشتید؟» باید از آنها پرسید: «شما ده روز پیش کجا بودید؟ شما که امام حسین(علیه السلام) را دوست داشتید، پس روز عاشورا کجا بودید؟ هزار نفر از شما اگر به یاری حسین(علیه السلام) می رفتید، شاید وضع کربلا عوض می شد! فرماندۀ شما اباالفضل العباس(علیه السلام) می شد!» همۀ آن چهارهزار نفر هم شهید شدند. بنده به آنها احترام می گذارم، نمی خواهیم به آنها بد و بیراه بگوییم، ولی این حکمت عجب چیزی است!

نداشتن حکمت، سبب ایراد به امیرالمؤمنین(علیه السلام)

داستان عبرت آموز سلیمان بن صرد

یک نمونه را تاریخ برای ما رسوا کرده تا عبرت ما بشود، البته خیلی آدم خوبی بود. سلیمان بن صرد، یکی از اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود. حضرت وقتی فعالیت خودشان را در جنگ جمل شروع کردند، به او پیغام فرستادند که «شما هم به یاری ما بیایید» ولی او نیامد. مثل اینکه جنگ خیلی داخلی بود، و می دانید که نخبگان زیاد توی درگیری های داخلی وارد نمی شوند! آبروی خودشان را یک مقدار حفظ می کنند! حالا نمی دانم چیست؟ بالاخره این مسائل هست.

سلیمان بن صرد، نیامد. بعداً امیرالمؤمنین(علیه السلام) به کوفه آمدند و سلیمان بن صرد که از دوستان حضرت بود، به دیدار ایشان رفت. حضرت فرمود: سلیمان، نیامدی! گفت: آقا بالاخره نشد! ولی من پای رکاب شما هستم. حضرت فرمود: آن موقعی که لازم داریم باید بیایید! گفت: حالا شما ببخشید، ما پای رکاب شما هستیم. حضرت فرمود: بالاخره آن موقع نیامدی! سلیمان یک مقدار دلگیر شد و پیش امام حسن(علیه السلام) رفت و گفت: به امیرالمؤمنین(علیه السلام) بگویید: ایشان دشمن زیاد دارد، حالا یک دانه دوست هم مثل من دارد، او را سرزنش نکند. امام حسن(علیه السلام) به او فرمود: سلیمان! برو خوشحال باش، پدرم هر کسی را سرزنش نمی کند! تو را خصوصی دانسته که سرزنش کرده است.[30]

سلیمان در بسیاری از جنگ ها پای رکاب علی(علیه السلام) بود و خدمت کرد. تا امام حسن(علیه السلام) آمد صلح کند، سلیمان جزء کسانی بود که آمد به امام حسن(علیه السلام) گفت: «یا مذل المؤمنین!» آدم به امامش این طوری نمی گوید! سلیمان پیش امام حسین(علیه السلام) رفت و گفت: شما قیام کن! حضرت فرمود: شخص که با شخص فرق نمی کند، جریان امامت مهم است، الان مصلحت همین است که برادرم امام حسن(علیه السلام) فرموده است.[31] وقتی امام حسن(علیه السلام) به شهادت رسید، سراغ امام حسین(علیه السلام) آمد و گفت: «شما قیام کن!» فرمود: امام عوض شده، وضعیت که عوض نشده! این کارها که به شخصیت افراد نیست! ما فعلاً با معاویه قرارداد بسته ایم؛ اگرچه او رعایت نمی کند.[32]

وقتی نوبت یزید رسید، سلیمان جز اولین نویسندگان نامه بود که گفت: یا اباعبدالله! الان دیگر همان وقتی است که من خودم را برای این لحظه هلاک کرده ام، قیام کنید و تشریف بیاورید.[33] اما وقتی امام حسین(علیه السلام) در کربلا محاصره بود، سلیمان بن صرد تازه داشت بررسی می کرد که چگونه برود؟ کِی برود؟ آیا برود یا نرود؟! دیگر وقتی می خواست برود، دید که سر مطهر امام حسین(علیه السلام) را بالای نیزه به کوفه آورده  اند![34]

سلیمان شهید شد؛ اما نه در کربلا.

بصیرت سیاسی حضرت زینب(علیها السلام)

می خواهم از بصیرت سیاسی حضرت زینب کبری(علیها السلام) برایتان روضه بخوانم. زینب کبری(علیها السلام) بالای تلّ زینبیه قرار دارند. حسین(علیه السلام) را محاصره کرده اند. زینب(علیها السلام) عقیلۀ بنی هاشم است، در میان زنان بنی هاشم به عاقل مشهور است، زینب(علیها السلام) از همه چیز خبر دارد.

در مقتل می گوید: «دیدم که زینب(علیها السلام) خارج می شد و می گفت، ای کاش آسمان به زمین می افتاد «لیت السماء انطبقت علىالأرض»[35]در همین حال عمر سعد داشت به گودی قتلگاه نزدیک می شد، یک دفعه زینب(علیها السلام) رو کرد به عمر سعد و فرمود: عمر سعد! حسین فاطمه را می کشند و تو نگاه می کنی؟! أَ یُقْتَلُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟![36]

چرا زینب(علیها السلام) این جمله را می فرماید؟ مگر زینب(علیها السلام) نمی داند که عمر سعد فرماندۀ قاتلین حسین(علیه السلام) است؟ می داند اما چرا این را فرموده؟ برای شما گریه کن ها فرموده! می خواهد به شما بگوید: «ای گریه کن های حسین(علیه السلام)! کسی حسینِ ما را کُشت که ما چشم یاری از او داشتیم!»

ای خوبان جامعه؛ ما کربلا دیده ایم! عمر سعد هم برای حسین(علیه السلام) گریه می کرد!

و بعد در مقتل آمده: «کأنی انظر الى دموع عمر و هی تسیل على خدّیه و لحیته»[37] راوی می گوید: انگار دارم می بینم که وقتی زینب(علیها السلام) این نهیب را زد، عمر سعد شروع کرد به گریه کردن! پس عمر سعد، عاطفه هم داشته و آدم خوبی بوده! چه کسانی حسین فاطمه را کشتند؟ اگر اینها جلو نمی افتادند که 30هزار نفر شمشیر به دست راه نمی افتادند! ای خوبان جامعه؛ ما کربلا دیده ایم! من از خوبی های عمر سعد بگویم؟ شما که به روضه می روید، همه اش از جنایت های او می گویند ولی بگذارید من از خوبی هایش بگویم، تا آن حکمت سیاسی و آن بصیرت در جان قرار بگیرد.

شباهت فتنه گرها و عمرسعد این است که وقتی کار را خراب کردند، اراذل واوباش کار را از دستشان گرفتند، عمر سعد هم می گفت: خیمه ها را غارت نکنید.

عمر سعد آمد به خیمه ها رسید و دید که دارند خیمه ها را غارت می کنند. گفت «نامردها، خیمه ها را غارت نکنید!» به به! عمر سعد، عاطفی هم که هستی! تو حسین فاطمه را کُشتی؟! البته دیگر کسی به حرفش گوش نکرد. لَا یَدْخُلْ أَحَدٌ مِنْکُمْ بُیُوتَ هَؤُلَاءِ النِّسْوَةِ...؛[38] فتنه گرهای احمق همین طوری هستند. کار را خراب می کنند، بعد اراذل و اوباش، کار را از دست شان در می آورند، و وقتی که کار از دست شان در رفته، آن وسط می ایستند و گریه می کنند! در حالی که تو خودت این بساط را راه  انداختی!

خیمه ها را غارت کردند و هرچه عمر سعد فریاد زد، چیزی را برنگرداندند. حالا چه چیزهایی را بردند؟ بچه ها چه شدند؟ نمی دانم؛ فقط وقتی این کاروان را به کوفه آوردند، یک خانمی بالای پشت بام ورودی شهر، گفت: شما را از کدام کشور گرفته اند و آورده اند؟ از کدام ملت هستید؟ زینب(علیها السلام) فرمود: ما بچه های پیغمبر هستیم! تا این را فرمود، من نمی دانم وضع این بچه ها چطور بود که آن خانم آمد درِ خانۀ همسایه ها را می زد و می گفت: برای بچه های پیغمبر(صلی الله علیه و آله) لباس بیاورید... .

 

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. آل عمران / 164.

[2]. «وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً»؛ انفال / 2.

[3]. مكاتيب الرسول(صلی الله علیه و آله)، احمدی میانجی علی، دارالحدیث، قم، 1419 ق، ج‏1، ص 644.

[4]. الکافی، ج 2، ص 609.

[5]. امالی صدوق، محمد بن علی ابن بابویه، کتابچی، تهران، 1376 ش، ص 39.

[6]. «اما آن روز كه اين آيات و نشانه‏ ها تحقق پذيرد ايمان آوردن افرادي كه قبلا ايمان نياورده‏ اند و يا عمل نيكي انجام نداده‏ اند سودي به حالشان نخواهد داشت»؛ انعام /158.

[7]. کمال الدین و اتمام النعمه ، محمد بن علی ابن بابویه، اسلامیه، تهران، 1395 ق، ج1، ص 18؛ «آیات همان امامان(علیهم السلام) هستند و آیه ای که انتظار او می رود امام قائم(علیه السلام) است؛ در آن روز ایمان کسانی که قبل از قیام حضرت با شمشیر، بوده است. سودی نخواهد داشت گرچه به امامان پیشین یعنی پدران حضرت(علیه السلام) ایمان داشته باشد.»

[8]. ر.ک: الکافی، ج 4، ص 711.

[9]. جمعه / 2.

[10]. غاشیه / 22؛ «تو مسلط بر آنها نيستي كه مجبورشان (بر ايمان) كني.»

[11]. قصص / 56؛ «تو نميتواني كسي را كه دوست داري هدايت كني... .»

[12]. شمس / 9؛ «كه هر كس نفس خود را تزكيه كرده، رستگار شده.»

[13]. نساء / 49؛ «ولي خدا هر كس را بخواهد ستايش مي‏كند... .»

[14]. توبه / 103؛ «از اموال آنها صدقه‏ اي (زكات) بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازي و پرورش دهي.»

[15]. کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407 ق، ج3، ص497.

[16]. امالی صدوق، محمد بن علی ابن بابویه، انتشارات کتابچی، تهران، 1376 ش، ص165؛ « ...گفت: چرا گریه نکنم، در حالی که از دختر پیامبر سرقت می کنم؟»

[17]. ينابيع المودّة، ج 3، ص 79-80.

[18]. مستدرک  الوسائل و مستنبط المسائل، حسین بن محمد تقی نوری، موسسه آل‏البیت(علیه السلام)، قم، 1408 ق، ج 18، ص 9.

[19]. صحیفه امام، سید روح الله موسوی خمینی(ره)، ج‏1، ص270.

[20]. صحیفه امام، ج‏6، ص467.

[21]. همان،ج13،ص323.

[22]. «وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ نَازِلًا فِی دَارِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ حَمْزَةُ وَ عَلِیٌّ وَ الْعَبَّاسُ مَعَهُ فَجَاءَهُ سَبْعُونَ رَجُلًا مِنَ الْأَوْسِ وَ الْخَزْرَجِ فَدَخَلُوا الدَّارَ...»؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، فضل بن حسن طبرسی، اسلامیه، تهران، 1390 ق، ص59.

[23]. دلائل النبوه، ج 2، ص 443.

[24]. اعلام الوری بأعلام الهدی، فضل بن حسن طبرسی، اسلامیه، تهران، 1390 ق، ص59.

[25]. طبقات الکبری، ج 3، ص 452.

[26]. نهج البلاغه، خطبه 181.

[27]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 12، ص 102.

[28]. جمعه / 5.

[29]. تهذیب الأحکام،ج3،ص70.

[30]. وقعة الصفین، نصر بن مزاحم، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404ق، ص6.

[31]. الإمامة و السیاسة، عبدالله بن مسلم ابن قتیبه، دارالأضواء، بیروت، ج‏1، ص185.

[32]. أنساب ألاشراف، احمد بن یحیی بلاذری، موسسه الاعلمی، بیروت، ج3، ص152

[33]. مناقب ابن شهرآشوب، محمد بن علی ابن شهر آشوب، علامه، قم، ج4، ص89.

[34]. طبقات الکبری، محمد بن سعد ابن سعد، دار الکتب العلمیه، بیروت، ج6، ص102.

[35]. تجارب الامم، ج 2، ص 80.

[36]. ارشاد مفید، ج 2، ص 112.

[37]. وقعة  الطف، ص 252.

[38]. ارشاد مفید، ج 2، ص 133.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 225.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ٢١ اسفند ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٦١٦٤ / تعداد بازدید : 24/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج