چهارشنبه ٢٩ اسفند ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


متن ادبی؛

فاطمه (علیها السلام)، فاطمه نبود؟!

ای که تمام کائنات به فدای یک نگاهت، چه جای بحث است که از فدک بگوییم و از ارث پدری، از همان حق غصب شده،‌ از یادگار نبوی؛ جایی که خداوند زمین را مهریه‌ات قرار داده و خورشید را وام‌دار فروغ روی‌ات یا‌ زهرا(علیها السلام)؟

متن ادبی ـ فاطمه (علیها السلام)، فاطمه نبود؟!

م. مؤدب

ای که تمام کائنات به فدای یک نگاهت، چه جای بحث است که از فدک بگوییم و از ارث پدری، از همان حق غصب شده،‌ از یادگار نبوی؛ جایی که خداوند زمین را مهریه‌ات قرار داده و خورشید را وام‌دار فروغ روی‌ات یا‌ زهرا(علیها السلام)؟[1]

 ای اولین مدافع حرم! و ای مظلوم‌ترین کشته راه ولایت فاطمه جان!

خیر کثیر! چرا مردمان روزگارت خیر کثیر بودنت را درنیافتند؟

چرا پاره‌تن پیامبر بودنت را قدر ندانستند؟

مگر آنان از اصحاب و انصار پدر بزرگوارت نبودند؟

مگر روزگاری در رکاب پدر، دلاوری‌ها نکرده بودند؟

مگر زخم‌ها از بدر و خندق و احد بر تن نداشتند؟

مگر جایگاهت را نمی‌دانستند؟

مگر بارها و بارها آیه تطهیر را بر در خانه‌ات از لبان مبارک نبی(صلی الله علیه و آله) نشنیده بودند؟

مگر نمی‌دانستند تو تفسیر «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ»ی؟

مگر نشنیده بودند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌فرمود: فاطمه(علیها السلام)، جان من است. فاطمه(علیها السلام) شادی و نشاط قلب من است. فاطمه(علیها السلام) اولین کسی است که وارد بهشت می‌شود. فاطمه(علیها السلام) حوریه‌ای است انسانی.

فاطمه... فاطمه... فاطمه... .

مگر نمی‌دانستند فاطمه(علیها السلام) ورد زبان بابا بود؟

مگر ندیده بودند که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) هرگاه مشتاق بوی بهشت می‌شد، فاطمه‌اش را می‌بویید؟ آری، فاطمه(علیها السلام) بهشت بابا بود.

مگر بوسه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بر دستان بهشتی فاطمه(علیها السلام) ندیده بودند؟[2]

مگر نمی‌دانستند که اطاعت از فاطمه(علیها السلام) بر همگان از جن و انس تا پرندگان و وحوش واجب است؟[3]

مگر فاطمه(علیها السلام)، زهرا نبود؟ که هنگام ایستادن در محراب عبادت، نور وجودش براي اهل آسمان مي‏درخشيد، همان‌طوری که نور ستارگان براي اهل زمين مي‏درخشد.[4]

مگر فاطمه(علیها السلام)، فاطمه[5] نبود؟ کهاز پلیدی‌ها بریده و دور شده بود.

آه! چه بد، بعد بابا تسلای خاطرت شدند بی‌بی.

 چه خوب ثابت کردند که با آن همه ادعا از وحوش هم کمترند.

 چقدر پست و بی‌قدر بودند که قدر «لَيْلَةُ الْقَدْرِ» علی(علیه السلام) را ندانستند.

بی‌بی! چه شد؟

به‌راستی چه شد؟ آنان‌که ادعای همراهی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را داشتند و خود را «یار غار» پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌پنداشتند به خود اجازه دادند به خانه وحی وحشیانه حمله کنند و گستاخانه دست به روی پاره تن پیامبر(صلی الله علیه و آله) بالا ببرند؟ و هتک کنند حرمت عزیزترین جان‌ها را؟

به راستی چه شد که با کمال وقاحت و بی‌شرمی نعره‌ها سردادند و درِ خانه دخت نبی(صلی الله علیه و آله) را به آتش کشیدند و محسنش را بین در و دیوار سقط کردند.

چه شد که با مکر و حیله، با پستی و رذالت تمام، حقش را غصب کردند و وجود نازنینش را آزرده و خشمگین...

مگر نه اینکه خشم فاطمه(علیها السلام) خشم نبی(صلی الله علیه و آله) است و مگر نمی‌دانستند «إِنَ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهینا؛[6]آنها که خدا و پیامبرش را آزار می‌دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و برای آنها عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است. »

پس چه شد که خشم فاطمه‌(علیها السلام)آنها را به خود نیاورد؟

پس چه شد که وعده عذاب آنها را بیمناک نساخت؟

 و چه شد که گریه‌های بیش از هفتادروزه فاطمه(علیها السلام) دل سنگ آن مدعیان دروغگو را بدرد نیاورد؟

چه شد که خطبه بلیغ و جانسوزش در جانشان رسوخ نکرد؟

 چه شد که کار به جایی رسید که جواب سلام علی(علیه السلام)، قرآن ناطق و فاطمه(علیها السلام)، کوثر رسول(صلی الله علیه و آله) را نمی‌دادند؟

مگر درس غدیر را از یاد برده بودند؟

 مگر معنای «الْيَوْمَ اكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَاتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَرَضيتُ لَكُمُ الْاسْلامَ ديناً» را نفهمیده بودند؟

 چه شد که چه زود از خاطرها بردند غدیر را. علی(علیه السلام) را. حجةالبلاغ را.

چه شد که گریه‌ها و ضجه‌های فاطمه(علیها السلام) بر سر مزار پدر آنها را تلنگری که نشد هیچ، بلکه حتی شاکی شدند که یا شب گریه کن یا روز زهرا(علیها السلام)؟

به‌راستی علتش را کجا باید جویا شویم؟ چه رابطه‌ای است میان در سوخته و سقیفه؟ میان میخ در و پهلو؟ میان تازیانه و بازو؟

بی‌بی! مگر در کوچه‌های تنگ بنی‌هاشم بر شما چه گذشت؟

بی‌بی! بگو، از کدام ناجوانمردی و به کدامین دلیل در برابر چشمان معصوم حسنت سیلی خوردی؟

بی‌بی! بگو، مگر چه کردند با تن نازک‌تر از گلت که تا آخرین لحظات نخواستی علی(علیه السلام) بازویت را ببیند؟

بی‌بی! بگو، بین در و دیوار چه بر تو گذشت که از آن زمان تا به حال هنوز کوچه‌های بنی‌هاشم که نه، مدینه بوی غربت و ماتم می‌دهد؟

چه کسی باور می‌کند؛ دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در شهر پیامبر(صلی الله علیه و آله) کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) به دست یاران و انصار پیامبر(صلی الله علیه و آله) سیلی بخورد؟! تازیانه بخورد؟! پهلویش بشکند؟! بازو و رویش کبود شود؟! محسنش پرپر شود؟! و از همه دردناک‌تر، مولایش را با دستانی بسته، کشان‌کشان، مقابل دیدگانِ‌ تَرَش، ببرند و هیچ‌کسی دم برنیاورد؟!

نفرین بر آن دهان‌ها! نفرین بر آن دست‌ها! نفرین بر آن قدم‌ها!  

ام‌ابیها! زخم پهلو تو را نکشت. درد بازو تو را نکشت. بی‌شک غم فقدان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از یک سو و غربت ولی خدا(علیه السلام) از سوی دیگر تو را شکست.

 آری! فاطمه(علیها السلام) آن لحظه‌ای جان داد که جان عالم، علی(علیه السلام)، فاتح خیبر، را با دست‌های بسته، کشان‌کشان می‌بردند.

آری! فاطمه (علیها السلام) همان دم جان داد، چراکه علی(علیه السلام)، بهار فاطمه(علیها السلام) بود.

وقتی فاطمه(علیها السلام) خزان علی(علیه السلام) را دید؛ بهار عمرش رو به خزان رفت.

بانو! خاک بر آن دهان‌ها که بر سرت، صدابلند کردند! بریده باد آن دست‌ها که بر رویتبالا رفتند! و خدا لعنت کند آنان که ناله‌های سوزناکت را به دنبال علیِ غریب، نشنیدند!

 مگر باور نداشتند که تو صدّیقه‌ای؟ تو طاهره‌ای؟ تو راضیه‌ای؟ تو مرضیه‌ای؟

فاطمه جان!

خوب می‌دانیم درد هجران بابا جان‌سوز بود و بعد بابا مدینه حال و هوای نفاق پیدا کرده بود؛ حال و هوای کینه و اختلاف.

خوب می‌دانیم بعد بابا مصیبت‌ها بسان باران بر شما باریدن گرفت و قلبتان از غم غربت علی(علیه السلام) آتش گرفت و مقام عصمتتان نادیده گرفته شد و ملول و رنجور از اهل دنیا بودید.

اما...!

 اما...! برای حسنین و زینبین که بماند برای همه محبانت هم خیلی سخت است تا دست به دعا بر‌داشتنت و طلب «يَا إِلَهِي عَجِّلْ وَفَاتِي سَرِيعا»[7]ی تو را ببینند و بشنوند.

 بگذریم بی‌بی جان ....

 راستی راز تشییع جنازه شبانه و مخفیانه‌ات چیست؟

راز قبر پنهان و بی‌نشانه‌ات چیست؟

زهرا جان چه تلخ و جانکاه است مرور تاریخ!

آری! روزگاری عده‌ای دنیا طلبِ و در کمین نشسته، بعد از فوت نبی(صلی الله علیه و آله) فرصت را غنیمت شمردند و با نیرنگ و توطئه حقِ الهیِ علی(علیه السلام) را غصب کردند و عرصه را چنان بر او تنگ کردند که علیِ‌خیبرشکن به ناچار و به توصیه نبی(صلی الله علیه و آله) و برای حفظ نهال نوپای اسلام در برابر طوفان‌های نفاق و خدعه، راه صبر و سکوت را پیشه گرفت و کتک خوردن فاطمه‌اش را به نظاره نشست و فاطمه‌اش را تنها به جرم دفاع از حریم ولایت به همراه فرزندش از دست داد.

به‌راستی‌که چه نیکو یاوری بود فاطمه(علیها السلام) برای علی(علیه السلام) در راه اطاعت و بندگی خدا. «نِعمَ العَونُ عَلی طاعَةِ اللهِ؛ بهترین یار برای اطاعت و عبودیت پروردگار».

آری! فاطمه(علیها السلام) پرپر شد؛ تنها به جرم اینکه با حضور به موقع‌اش در صحنه، نقشه‌های پلید آنان را نقش بر آب کرد و رسوای تاریخشان نمود.

و اینک نیز عده‌ای دنیاطلب در طلب آنند که آن رسوایی و لکه ننگ را از صفحه تاریخ محو کنند و با تحریف حقایق نگذارند صدای ناله‌های جان‌سوز مادرمان به گوش عالمیان برسد.

اما غافل از آنند که هنوز صدای ناله‌های فاطمه(علیها السلام) از کوچه‌های مدینه به گوش اهل دل می‌رسد.

 هنوز فاطمه(علیها السلام) بین در و دیوار است.

هنوز از سینه فاطمه(علیها السلام) خون می‌چکد.

 هنوز سینه تاریخ سوز دارد از آن واقعه اسف‌بار.

و هنوز زخم زمین، مداوا نگشته است.

هنوز زمان شرمسار است از روی کبود فاطمه(علیها السلام).

هنوز مدینه به خود می‌پیچد از آن درد عظما.

هنوز عرش خدا می‌لرزد و فرشتگان گریانند به خاطر گریه‌های فاطمه(علیها السلام).

و هنوز شیعه تب‌دار و منتظر منتقم خون مادر است.

و هنوز مدافعان حریمت و مدافعان حرم دخترت می‌روند تا انتقام سیلی‌ات بگیرند.

الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجْ

 

___________________________________

پی‌نوشت‌ها:

* توصیه می‌شود متن ادبی فوق در ایام فاطمیه، توسط دانش‌آموزان و یا فرزندان مبلغین در مراسم صبحگاه (مقطع متوسطه دوم) قرائت شود.

[2]. بوسیدن دست فاطمه زهرا(علیها السلام) توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله) در احادیث صحیح ذکر شده و مورد پذیرش شیعه و اهل‌سنت است.( الامالی، شیخ طوسی، ص 400، قم، دار الثقافة، چاپ اول، 1414ق و السنن الکبرى، أبو عبد الرحمن نسائی، ج 8، ص 291، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق.)

[3]. دلائل الإمامة، محمد بن جرير طبرى، بعثت، قم، 1413ق، ص 106.

[4]. ابن‏عماره از پدرش روايت مي‏کند که از امام صادق(علیه السلام) سؤال نمودم: چرا فاطمه(علیها السلام) زهرا لقب گرفت؟ حضرت فرمود: براي اينکه هنگامي که براي عبادت در محراب مي‏ايستاد نور او براي اهل آسمان مي‏درخشيد همان طوري که نور ستارگان براي اهل زمين مي‏درخشد. (بحارالأنوار: ج43 ص 12 ح 6.)

[5]. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «لَمَّا وُلِدَتْ فَاطِمَةُ(علیها السلام) أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مَلَكٍ فَأَنْطَقَ بِهِ لِسَانَ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) فَسَمَّاهَا فَاطِمَةَ ثُمَّ قَالَ إِنِّي فَطَمْتُكِ بِالْعِلْمِ وَ فَطَمْتُكِ مِنَ الطَّمْثِ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) وَ اللَّهِ لَقَدْ فَطَمَهَا اللَّهُ بِالْعِلْمِ وَ عَنِ الطَّمْثِ فِي الْمِيثَاقِ؛ چون فاطمه(علیها السلام) متولد شد، خدا به فرشتۀ وحى كرد و به وسيله آن زبان محمد(صلی الله علیه و آله) را گشود تا او را فاطمه ناميد، سپس فرمود: من تو را با دانش از شير باز گرفتم و تو را از پلیدی بريدم، سپس امام باقر(علیه السلام) فرمود: به خدا كه خداوند او را به علم و دانش از شير باز گرفت و هم او را از پلیدی بركنار داشت از روز ميثاق.

[6]. احزاب/57.

[7]. بحار الأنوار، ج‏43، ص 177.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 224.

 

 




تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٢٠ بهمن ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٥٥٩٧ / تعداد بازدید : 115/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج