پنج شنبه ٣٠ خرداد ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


روضه‌های فاطمیه(2) -5

نغمۀ اذان

منم موذن شهر نبی، بلالم من* منم که بعد نبی مرغ بسته بالم من* منم که بعد پیمبر چه غصه‌ها خوردم* منم که سر به بیابان بی‌کسی بردم

روضۀ پنجم: نغمۀ اذان

منم موذن شهر نبی، بلالم من
منم که بعد نبی مرغ بسته بالم من
منم که بعد پیمبر چه غصه‌ها خوردم
منم که سر به بیابان بی‌کسی بردم
چو عقده‌ای به گلو بشکند نوایم را
قرار بود کسی نشنود صدایم را

بلال در ابتدا غلام «امیة بن خلف» بود هنگامی که  امیه از اسلام آوردن بلال با خبر شد هرآنچه توان داشت او را شکنجه و عذاب نمود. هر روز هنگامی که آفتاب به وسط آسمان می‌رسید و زمین حجاز همچون دیوارۀ تنور می‌شد او را با پای و بدن برهنه روی ریگهای داغ شکنجه می‌داد و گاهی بدن او را روی خارها می‌کشانید ولی بلال در مقابل آن‌همه آزار و اذیتها فقط می‌گفت: اَحَداً اَحَداً... از خدای یکتا دست نمی‌کشم.[1]

پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اوضاع و احوال دگرگون شد و دستگاه خلافت از مسیر حق منحرف گردید. بلال حبشی برای تثبیت خلافت اوّلی کافی بود، چند نوبت اذان بگوید؛ در این صورت هرچه می‌خواست در اختیار او می‌گذاشتند ولی از همان اول گفت: شیوۀ من حق‌پرستی است و خلافت خلفای غاصب را تایید نکرد.

هنگامی که هواداران خلیفۀ اول مردم را به بیعت با وی دعوت می‌کردند به بلال پیشنهاد بیعت دادند و او با کمال شجاعت قبول نکرد. دومی گریبان او را گرفت و با لحن تندی گفت: چرا با خلیفۀ مسلمین بیعت نمی‌کنی؟

بلال گفت: من آزاد کردۀ پیغمبرم نه آزاد کردۀ او، من هرگز با کسی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را جانشین نکرده است، بیعت نمی‌کنم؛ اما آن کسی را که پیامبر(صلی الله علیه و آله) جانشین خود معرفی کرده پیرویش تا روز قیامت برگردن ماست.[2]

اوّلی وقتی این سخنان به گوشش رسید، بلال را دشنام داد و گفت: دیگر مدینه جای تو نیست و باید تبعید بشوی. از این رو بلال را به سوی شام تبعید کردند.[3]

بعداز مدتی بلال شبی در عالم رویا پیامبر(صلی الله علیه و آله) را دید که به او فرمودند:

«ای بلال چقدر به من ستم و جفا روا می‌داری، چرا مرا زیارت نمی‌کنی و تجدید دیدار نمی‌نمایی؟»[4]

بلال از خواب بیدار شد با شتاب سوار مرکبی شد و بعد از طی مسیر خود را به مدینه رساند و به سمت قبر مطهر پیامبر(صلی الله علیه و آله) حرکت کرد، همین که نزدیک قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید، نالۀ سوزناکش از فراق آن حضرت بلند شد، خود را به روی قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) انداخت و مشغول گریه وزاری شد.

حضرت زهرا(علیها السلام) از ورود بلال به مدینه باخبرشد. از شنیدن این خبر بی‌تاب شد. حسنین(علیهما السلام) را فرستاد و فرمود: به بلال بگویید: «إِنِّي أَشْتَهِي أَنْ أَسْمَعَ صَوْتَ مُؤَذِّنِ أَبِي»[5]. مادرمان علاقمند است صدای موذن پدرش را بشنود. موقع نماز اذان بگو.

حسن و حسین(علیهما السلام) نزد بلال آمدند و سخن مادر را به او گفتند، گویی دنیایی از خوشحالی به بلال رخ داد، اشک شوق از چشمانش سرازیر شد، آنها را به سینه چسبانید و صورت آنها را بوسید و غرق اشک و گریه گردید...

همین که صدای بلال به «الله اکبر»بلند شد، مدینه غرق گریه و عزا گشت، فاطمه(علیها السلام) به یاد روزگار پدر افتاد، ناله‌اش بلند شد، نتوانست خود را نگه دارد و شروع به گریه کرد وقتی به جمله «اَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله»رسید زنان و مردان بی‌اختیار از خانه بیرون ریختند و صدای گریه و نالۀ مردم به آسمان رفت. تا آن روز چنین غوغایی در مدینه نشده بود.

«شَهَقَتْ فَاطِمَةُ(علیها السلام) وَ سَقَطَتْ لِوَجْهِهَا وَ غُشِیَ عَلَيْهَا؛[6] فاطمه صدا به ناله‌ای دلسوز بلند کرد و با صورت به زمین افتاد و غش نمود.»

مردم مطلع شدند و گمان کردند فاطمه(علیها السلام) جان داده است و به بلال گفتند:

«أَمْسِكْ يَا بِلَالُ فَقَدْ فَارَقَتِ ابْنَةُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الدُّنْيَا؛[7] بلال دست نگه دار، دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت.»

عرض می‌کنم دختر پیغمبر! بی‌بی جان! صدای اذان بلال رو شنیدید یاد روزهای خوب با پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودن افتادید و غش کردید؛ اما «لَایَوم کَیَومکَ یَا اَبَاعَبدالله»

 امام حسین(علیه السلام) هم عاشق صدای اذان علی‌اکبر بود. کسی که «أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِ الله‏»[8]

اما علی‌اکبر در حالی که دست از جان شسته و دل به خدا بسته روانه میدان شد بعد از مدتی جنگ دلاورانه از چپ و راست بر او یورش آوردند. «فَقُطّعُوه بِسُیوُفِهم إرباً إرباً»[9] دشمنان با شمشیرهای خود بد نازنینش را پاره پاره کردند.

آنگاه وقتی که روحش به گلوگاه رسید، ناله زد:

«ثُمَّ نَادَى يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا؛[10] ای پدر سلام من برتو و جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هم به تو سلام می‌رساند ومی‌فرماید: به سوی ما بشتاب.»

امام حسین(علیه السلام) باشتاب به بالین جوانش آمد، صورت اشک‌آلود خود را روی چهرۀ علی اکبرش گذاشت و بلند بلند گریه کرد و فرمود:

«قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يَا بُنَيَّ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ؛[11] خداوند آن قوم را بکشد که تو را کشتند، ای پسرم چه بسیار این مردم برخدا و دریدن حرمت رسول خدا گستاخ ونترس گشته‌اند.»

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بحار الانوار، ج 10، ص 23.

[2]. اعیان الشیعه، ج14، ص148.

[3]. همان، ص149.

[4]. بحار الانوار، ج43، ص192.

[5].همان، ص157.

[6]. کشف الغمه، ج 1، ص 1191؛ بحار الانوار، ج 43، ص157.

[7]. سفینة البحار، ص 163؛ بحار الانوار، ج 43، ص 157.

[8]. بحار الانوار، ج 45، ص 43.

[9]. منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ج 1، ص 272؛ بحار الانوار، ج 45، ص 44.

[10]. اعیان الشیعه، ج 1، ص 607؛ غم‌نامه کربلا، ترجمه اللهوف علی قتلی الطفوف، ص138.

[11]. مقتل الحسین، مقرم، ص 313؛ بحار الانوار، ج 45، ص65.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 224.

 

 




تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ١٨ بهمن ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٥٥٩٢ / تعداد بازدید : 260/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج