چهارشنبه ٢٩ اسفند ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


روضه‌های فاطمیه(2) -4

چادر خاکی

ز بی محلی همسایه‌های این کوچه* دلم گرفته شبیه هوای این کوچه* حسن! بگو پسرم جای امن می‌بینی؟* کجا پناه بگیرم، کجای این کوچه؟

روضۀ چهار: چادر خاکی

ز بی محلی همسایه‌های این کوچه
دلم گرفته شبیه هوای این کوچه
حسن! بگو پسرم جای امن می‌بینی؟
کجا پناه بگیرم، کجای این کوچه؟
بیا عزیز دلم تا به خانه راهی نیست
خدا کند برسیم، انتهای این کوچه
از این مکان و از آن دست می‌شود فهمید
کبود می‌شوم از تنگنای این کوچه
رسید؛ چشم خودت را ببند دلبندم
که پیر می‌شوی از ماجرای این کوچه
قباله فدکم را بده به من نامرد
نزن، بترس کمی از خدای این کوچه
خدا کند که علی نشنود چه می‌گوئی
که آب می‌شود از ناسزای این کوچه[1]

 

حضرت علی(علیه السلام) مشکلی برایشان پیش آمد، از یک یهودی مقداری پول قرض خواست، مرد یهودی در مقابل چیزی به‌عنوان گرو درخواست نمود حضرت علی(علیه السلام) چادر حضرت زهرا(علیها السلام) را به‌عنوان گرو تحویل داد.[2]

مرد یهودی آن چادر را به خانه‌اش برده و در گوشۀ اتاقی گذاشت. شب که شد در نیمه‌های شب زن یهودی برای کاری وارد آن اتاق شد دید آن اتاق پر از نورشده و نورش به آسمانها ساطع است. زبانش بند آمد و خشکش زد بلافاصله نزد شوهرش آمد و او را از این امر با خبر کرد. مرد یهودی که بودن چادر حضرت زهرا(علیها السلام) درخانه‌اش را فراموش کرده بود آمد سمت اتاق و دید این نور از چادر حضرت زهرا(علیها السلام) می‌باشد؛ از این امر در شگفت شد، به سرعت از خانه خارج شد و نزد اقوام خویش رفت و زنش هم به سوی خویشان خود رفت و همه را در آن اتاق حاضر کردند. تعداد هشتاد نفر از یهودیان در خانۀ او حاضر شده بودند که با مشاهده این منظره همگی مسلمان شدند.[3]

عرض می‌کنم؛ اما امت پیغمبر چگونه مزد رسالت و راهنمایی‌های پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را دادند؟ با دیدن آن‌همه معجزه و بزرگواری از پیامبر و خاندانش ذره‌ای حمایت نکردند تا آنجا که وقتی حضرت زهرا(علیها السلام) در حالی که نامۀ فدک را از اولی گرفته بود و داشت برمی‌گشت، در راه دومی جلوی حضرت را گرفت و گفت: «هَلُمیِه اِلَیّ؛[4] آنرا به من بده فَاَبَت اَن تَدفَعَهُ اِلَیه؛ [فاطمه(علیها السلام)] از دادن آن نامه خودداری کرد...[5]

او هم ...

«فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ؛ وَ كَانَتْ حَامِلَةً بِابْنٍ اسْمُهُ الْمُحَسِّنُ فَأَسْقَطَتِ الْمُحَسِّنَ مِنْ بَطْنِهَا؛[6]عمر با پایش لگدی به فاطمه(علیها السلام) زد در حالی که محسن را حامله بود، با این لگد محسن را سقط کرد.»

«فَلَطَمَ عَلَی وَجَهَهَا فَانکَسَرَ قُرطهَا فَنَادَت: یَا اَبَتَاه اُنظُر الَی اِبنَتِکَ المَظلُومَة المَغصُوبَة؛[7]پس آنچنان به صورت آن بانو سیلی زدند که گوشواره شکست و صدای ناله‌اش بلند شد: بابا بنگر دختر مظلوم و ستمدیده‌ات را. ببین حق او را چگونه غصب کردند...

مردم صدای فاطمه(علیها السلام) را شنیدند از اطراف دویدند. آمدند، ببینند چه خبراست. درکوچه پشت به پشت هم ازدحام کردند و فقط تماشا می‌کردند...

حضرت بیهوش روی زمین افتاد. وقتی فاطمه(علیها السلام) به هوش آمد دید تکّه‌های کاغذ روی زمین ریخته و باد آن را متفرق کرده...[8]

هر طور بود از جا برخاست و حرکت کرد؛ اما یک دست به دیوار گرفت یک دست هم به پهلو، در حالی که پا بر زمین می‌کشید به خانه آمد، همین که به خانه رسید. روی زمین افتاد و ناله زد: دومی مرا کشت...[9]

بعد آن روز دیگر فاطمه(علیها السلام) از به آسانی بلند نشد تا وقتی که امیرالمومنین علی(علیه السلام) جنازۀ مطهرش را شبانه برای دفن بیرون آورد.

در کوچه حضرت زهرا(علیها السلام) وقتی خواست به خانه برگردد آنقدر بدنش ضربه دیده بود نمی‌توانستند راه بروند و پاهای خود را بر زمین می‌کشیدند و کشان کشان خود را به خانه رساندند

اینجا یه بدن آزرده شد؛ یه بدن هم در کربلا سراغ داریم؛ بدن قاسم زیر سم اسبان دشمن آنقدر له شد که امام حسین(علیه السلام) هرچقدر تلاش کردند بدن قاسم را بغل کرده به خیمه‌ها بازگردانند، نشد. پس درحالی که دو پای قاسم در زمین کشیده می‌شد آن را به خیمه‌ها آورد و کنار جنازۀ جوانش علی اکبر(علیه السلام) به زمین گذاشت.[10]

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. مصطفی متولی.

[2]. بحار الانوار، ج 43، ص 40.

[3]. الثاقب فی المناقب، ص 301.

[4]. بحار الانوار، ج 29، ص 192.

[5]. همان، ص 192.

[6]. الإختصاص، شیخ مفید، ص 185.

[7]. ریحانة النبی، ص 195.

[8]. بحار الانوار، ج 43، ص 30.

[9]. وسائل الشیعه، ج 13، ص 352.

[10]. الوقایع و الحوادث، ج 3، ص 62.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 224.

 

 




تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ١٨ بهمن ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٥٥٩١ / تعداد بازدید : 109/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج