چهارشنبه ٢٩ اسفند ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


روضه‌های فاطمیه(2) -3

عمویِ مهربان

دخت رسول و این همه خونین جگـر چرا؟!* فلـک نجـات و غرقه به مـوج خطر چرا؟!* نه سال خانه‌داری و صـد سال رنج و غم* یک مادر جوان و خمیده کمر چرا؟!

روضه سوم: عمویِ مهربان

دخت رسول و این همه خونین جگـر چرا؟!
فلـک نجـات و غرقه به مـوج خطر چرا؟!
نه سال خانه‌داری و صـد سال رنج و غم
یک مادر جوان و خمیده کمر چرا؟!
مسجد، کنار خانه و زهرا به درد و رنج
می‏رفت بر زیارت قبر عمو چرا؟!
با داعیان صحبت خیرالبشر بگو:
چنـدین جفـا بـه دخـتر خیـر البشـر چـرا؟!
گیرم که بود بغض علی در نهاد تو
سیلـی زدن بـه صـورت زهـرا، دگـر چـرا؟!
سیلـی زدی به مادر و، دسـتت شکسـته بـاد!
مادر زدن مقابل چشم پسر چرا؟!
گلچین اگر نداشت عداوت به باغبان
آتـش زدن به بـاغ و شکسـتن شـجر چـرا؟[1]

 

حضرت حمزه سیدالشهدا(علیه السلام) فرزند عبدالمطلب عموی پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بود و در صدر اسلام از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بسیارحمایت می‌کرد.

روزی وارد منزل شد دید حضرت زهرا(علیها السلام) آنجا تشریف دارند و بسیارافسرده و ناراحتند. سبب افسردگی حضرت را پرسید.

گفتند: عموجان اگر پدرم درادعای خود فرضا دروغگو باشد آیا پیش شما احترام و ارزشی دارند؟

حضرت حمزه(علیه السلام) فرمود: محمّد(صلی الله علیه و آله) به راستگویی معروف آفاق و بزرگ ما قریش است. مگر دخترم چه اتفاقی افتاده است؟ حضرت زهرا(علیها السلام) فرمودند: پدرم به رسم همیشگی در کنار کعبه مشغول عبادت خدای یگانه بودند تا اینکه ابوجهل دستور داد تمام اعما و احشای بچه شتری را بر سر پدرم ریختند و تمام بدن و لباس او را آلوده کردند و از این جهت دو روز است که در خانه نشسته گریه می‌کند و می‌گوید: من کسی را ندارم که از من دفاع و پشتیبانی کند. وقتی حضرت حمزه این سخنان را شنید غضبناک شد، کمان خود را برداشت و به طرف خانۀ خدا آمد دید ابوجهل با رفقای خود دور هم جمع شده‌اند؛ آمد جلو چنان با کمان بر سر ابوجهل زد که کمان شکست و او را گرفت و بر زمین زد و نزدیک بود او را به جهنم بفرست؛ اما مردم با هزاران زحمت ابوجهل را از دست حمزه نجات دادند. از این رو حضرت زهرا(علیها السلام) بعد پیغمبر(صلی الله علیه و آله) مکرر بر سر قبر عموی خود می‌رفتند و گریه می‌کردند و زبانحال حضرت این بود: عموجان بلند شو ببین: ما را سیلی زدند؛ عموجان بلندشو ببین خانۀ ما را آتش زدند...

یه روز هم در کربلا، وقتی بچه‌ها را کتک زدند، دختر یتیم امام حسین(علیه السلام) کنار نیزهِ سر بریده عمویش عباس(علیه السلام) آمد و زبانحالش این بود: عمو جان بلند شو ببین عمه را کتک زدند؛ عمو جان کجا بودی که ما را تازیانه زدند...

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. سید رضا موید خراسانی.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 224.

 

 




تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ١٨ بهمن ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٥٥٩٠ / تعداد بازدید : 104/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج