پنج شنبه ٣٠ خرداد ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


روضه‌های فاطمیه(2) -2

حمایت از ولایت

تو کعبـه‌ای، طواف تو، پس گردن مـن اسـت* پروانه را به گِرد حجرها، نیاز نیست* بی‌بال هم اگر بشوم باز می‌پرم* جبریل را به همت پرها نیاز نیست

روضه دوم: حمایت از ولایت

تو کعبـه‌ای، طواف تو، پس گردن مـن اسـت
پروانه را به گِرد حجرها، نیاز نیست
بی‌بال هم اگر بشوم باز می‌پرم
جبریل را به همت پرها نیاز نیست
حرف و حدیث پشـت سـرت را محـل نـده
توحید زاده را به خبرها نیاز نیست
گیرم کسی به یاری‌ات امروز پا نشد
تا هست فاطمه به دگرها نیاز نیست

در اثر ضربه‌هایی که به فاطمه(علیها السلام) وارد شد، آن حضرت از حال رفت وقتی متوجه شد که علی(علیه السلام) را برده بودند. پرسید: فضّه! علی کجاست؟ فضه جواب داد: او را برای بیعت، کشان کشان بردند. تا فاطمه(علیها السلام) این سخن را شنید در حالی که بدنش مجروح شده بود، چادرش را پوشید دست حسنین(علیهما السلام) را گرفت و روانۀ مسجد شد؛ چون به در مسجد رسید دید، اولی بالای منبر است و علی خیبرشکن، سر برهنه پایین منبر و دومی شمشیری بر دست گرفته، ناگهان حضرت زهرا(علیها السلام) فریادی کشیدند و فرمودند: «خَلُّوا عَنِ ابْنِ عَمِّي فَوَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً أَبِي(صلی الله علیه و آله) بِالْحَقِّ إِنْ لَمْ تُخَلُّوا عَنْهُ لَأَنْشُرَنَّ شَعْرِي وَ لَأَضَعَنَّ قَمِيصَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) عَلَى رَأْسِي وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى؛[1] رها کنید پسرعمویم را قسم به خدایی که محمد(صلی الله علیه و آله) را به حق فرستاده اگر از وی دست برندارید موی خود را پریشان می‌کنم و پیراهن پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را بر سر افکنده و در برابر خدا همه شما را نفرین می‌کنم.»

سلمان می‌گوید: به‌خدا قسم! هنوز سخن حضرت تمام نشده بود، همه دیدیم پایه‌های دیوارهای مسجد از جا کنده شدند چنانکه انسانی می‌توانست از زیر آن عبور کند و وقتی فاطمه رفت دیوارهای مسجد به جای خود برگشتند در حالی که غبار برخاست و بر صورت ما نشست.[2]

در این حال حضرت علی(علیه السلام) به من اشاره کردند و فرمودند: «أَدْرِكْ ابْنَةَ مُحَمَّدٍ فَإِنِّي أَرَى جَنْبَتَیِ الْمَدِينَةِ تُكْفَئَانِ؛[3] دختر پیغمبر را دریاب که مدینه را می‌بینم از دو طرف زیر و رو می‌شود.»

سلمان می‌گوید آمدم و خودم را به دختر پیغمبر رساندم هر چه تلاش کردم برگردند و نفرینشان نکنند  قبول نمی‌کردند تا اینکه گفتم: خانم! امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند که برگردید. تا این سخن را گفتم ایستادند و با قلبی پر از آه و با ناله‌ای سوزان فرمودند: «رُوحی لروحِکَ الْفِداءُ و نَفْسی لِنَفْسِکَ الْوِقا یا اَبَالحَسَنْ اِن کُنْتَ فی خیرٍ کُنْتُ مَعَکَ و اِنْ کُنْتَ فی شَرٍّ کُنْتُ مَعَک؛[4]علی جان جانم فدای جان تو و روحم فدای روح تو همواره با توام چه درخوشی‌ها و چه در سختی‌ها...»

سلمان می‌گوید وقتی این جمله حضرت را شنیدم قلبم برای مظلومیتشان آتش گرفت و جگرم سوخت. سپس حضرت زهرا(علیها السلام) فرمودند: «إِذاً أَرْجِعُ وَ أَصْبِرُ وَ أَسْمَعُ لَهُ وَ أُطِيع‏؛[5] [به چشم] باز می‌گردم و صبر می‌کنم و فرمانش را اطاعت می‌کنم.»

اینجا علی(علیه السلام) از فاطمه(علیها السلام) درخواست صبر کرد؛ در کربلا هم امام حسین(علیه السلام) ازبی‌بی حضرت زینب(علیها السلام) درخواست صبر کرد.

«امام حسین(علیه السلام) فرمودند: آرام باش ای دختر مرتضی و به خیمه برگرد، وقت گریه طولانی است. اما حضرت زینب(علیها السلام) دامن امام را گرفت و صدا زد: «مَهلاً یَا اَخِی تَوقّف حتّی اَتزَوَّد مِنکَ وَ اَودّعکَ وداعٌ مفارقٌ لا تُلاقِی بَعدَه؛[6]برادرم آهسته باش توقف کن تا تورا سیر ببینم و با تو وداع کنم، آن وداع جداکننده‌ای که بعد از آن دیگر ملاقاتی با تو نخواهد بود.»

حضرت زینب از برادر دل نمی‌کند به دست و پای برادر افتاده بود و می‌بوسید و گریه می‌کرد.

تا اینکه ابی‌عبدالله(علیه السلام) «و أَمَرَّ یَدَهُ عَلَی صَدرِهَا وَ سَکَنَهَا مِنَ الجَزَعِ؛[7]دستش را بر سینۀ خواهرش کشید زینب آرام شد و بیقراری نکرد.»

بعد حضرت زینب(علیها السلام) فرمودند: برو برادر آنقدر صبر می‌کنم که صبر از دست من به ستوه آید.[8]

یا ابا عبدالله(علیه السلام) ای کاش یکی هم بعد از شما یتیمان شما را آرام می‌کرد. آرام که نکردند هیچ، هر کسی سراغ شما را گرفت او را با تازیانه و کعب نی...

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بحار الانوار، ج 28، ص206.

[2]. شرح ابن ابی الحدید، ج 2، ص50.

[3]. بحار الانوار، ج 43، ص 170.

[4]. نهج الحیاة، ص 159، ص 75.

[5]. بحار الأنوار، ج‏28، ص 228.

[6]. سوگنامه آل محمد(صلی الله علیه و آله)، ص 342.

[7]. همان.

[8]. همان.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 224.

 

 




تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ١٨ بهمن ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٥٥٨٩ / تعداد بازدید : 256/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج