شنبه ٢٤ آذر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


زندگينامه پيامبران قرآني (3)؛

حضرت نوح(علیه السلام)

یکی از پیامبرانی که نامش در قرآن کریم ذکر شده، حضرت نوح(علیه السلام) است. او فرزند «لمک بن متوشلح»[1]و جدّ او حضرت ادریس(علیه السلام) می باشد.[2]در قرآن کریم داستان حضرت نوح(علیه السلام) به تفصیل بیان شده[3]و نام ایشان 43 بار در قرآن ذکر گشته است.

زندگينامه پيامبران قرآني (3)؛ حضرت نوح(علیه السلام)

مهدي سليماني آشتياني

مقدمه

یکی از پیامبرانی که نامش در قرآن کریم ذکر شده، حضرت نوح(علیه السلام) است. او فرزند «لمک بن متوشلح»[1]و جدّ او حضرت ادریس(علیه السلام) می باشد.[2]در قرآن کریم داستان حضرت نوح(علیه السلام) به تفصیل بیان شده[3]و نام ایشان 43 بار در قرآن ذکر گشته است. او اولين پيامبر اولوالعزم و داراي شريعت و كتاب مستقل می‌باشد. همچنين اولين پيامبر بعد از حضرت ادريس(علیه السلام) است و به هنگام بعثت چهار صد سال داشته، شغلش نجّاري بوده است.[4]مردي بلند قامت، تنومند، گندم گون و با محاسنی بلند. مركز بعثت و دعوت او در شامات، فلسطين و عراق بوده است. نام اصلي او «عبدالغفار» بوده و جهت آنكه آن حضرت را «نوح» ناميدند اين بود كه زياد (بر حال خود گريه و) نوحه مي كرد.[5]قبر شريف آن حضرت در نجف اشرف، كنار قبر امیرالمؤمنین علي(علیه السلام) قرار دارد.[6]

استقامت بی نظیر

خداوند حضرت نوح(علیه السلام) را به سوی قومش که انسانهایی لجوج و بت پرست بودند و در گمراهى و كفر به سر مى‌بردند، فرستاد تا آنان‌ را به‌ سوى خدا و یکتاپرستی دعوت‌ كند. او چنين‌ كرد و در ميان‌ آنان‌ نهصد و پنجاه‌ سال‌ به تبلیغ دین خدا مشغول بود.[7]

خداوند به حضرت نوح(علیه السلام) فرمان داد به سوی مردم برود و آنها را انذار کند، قبل از آنکه عذاب دردناک به سراغشان بیاید. حضرت نیز به امر خداوند وارد قومش شد و فرمود: «يَاقَوْمِ إِنىّ  لَكمُ  نَذِيرٌ مُّبِين أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِيعُون»[8]؛ «اى قوم! من براى شما بيم دهنده ای آشكار هستم كه خدا را پرستش كنيد و از مخالفت با او بپرهيزيد و مرا اطاعت نماييد!» سپس مردم را تشویق کرد که «يَغْفِرْ لَكمُ مِّن ذُنُوبِكمُ»[9]؛ «اگر چنين كنيد، خدا گناهانتان را مى آمرزد.»

در حقيقت قاعده معروف" الاسلام يجب ما قبله" (اسلام پيش از خود را مى پوشاند و از بين مى برد) قانونى است كه در همه اديان الهى و توحيدى بوده است و منحصر به اسلام نيست.[10]

آنگاه به خطری که در کمین آنها بود، اشاره می‌کند تا شاید مردم گناهکار به هوش آیند: «وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلىَ أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا يُؤَخَّرُ  لَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُون»[11]؛ «و تا زمان معيّنى شما را عمر مى دهد؛ زيرا هنگامى كه اجل الهى فرا رسد، تأخيرى نخواهد داشت، اگر مى دانستيد.»

از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه «اجل» و سر رسيد عمر انسان دو گونه است: «اجل مسمى» و «اجل نهايى» و يا به تعبير ديگر «اجل ادنى» (نزديك‌تر) و«اجل اقصى» (دورتر) و يا «اجل معلق» (مشروط) و«اجل حتمى» (مطلق) قسم اول سر رسيدى است كه قابل تغيير و دگرگونى است، و بر اثر اعمال نادرست انسان ممكن است بسيار جلو بيفتد كه عذابهاى الهى يكى از آنها است و به عكس بر اثر تقوا و نيكو كارى و تدبير ممكن است بسيار عقب بيفتد.ولى اجل و سررسيد نهايى به هيچ‌وجه قابل دگرگونى نيست.[12]

شیوه های تبلیغی حضرت نوح(علیه السلام)

حضرت نوح(علیه السلام) سالهای بسیار طولانی شبانه روز به تبلیغ پرداخت؛ ولی با مخالفت سرسخت قوم خود روبرو شد و مشرکان با شدت تمام و کبر و غرور رفتار کردند.

خداوند از زبان نوح می‌فرماید: «وَ إِنىّ  كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُواْ أَصَابِعَهُمْ فىِ ءَاذَانهِمْ وَ اسْتَغْشَوْاْ ثِيَابهَمْ وَ أَصَرُّواْ وَ اسْتَكْبرَواْ اسْتِكْبَارًا»[13]؛«و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه (ايمان بياورند و) تو آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده و لباسهايشان را بر خود پيچيدند، و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدّت استكبار كردند!»

اين آيه نشان مى دهد كه نوح با عمرطولانى خود در طى چند نسل هم چنان به دعوت الهى خويش ادامه مى داد و هرگز خسته نمى شد و ضمنا نشان مى دهد كه يكى از عوامل مهم بدبختى آنها استكبار و غرور بود، زيرا خود را بالاتر از اين مى ديدند كه در برابر انسانى مانند خود هر چند نماينده خدا باشد و قلبش كانون علم و دانش و تقوا سر تسليم فرود آورند، اين كبر و و غرور هميشه يكى از موانع مهم راه حق بوده و ثمره شوم آن را در تمام طول تاريخ بشر در زندگى افراد بى ايمان مشاهده مى كنيم[14]

اشراف و ثروتمندانى كه از قوم حضرت نوح(علیه السلام) كافر بودند، سه پاسخ در برابر دعوت وی دادند:

الف) «فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنا»[15]؛ ما تو را جز انسانى همانند خود نمى بينيم،در حالى كه رسالت الهى را بايد فرشتگان بر دوش كشند، نه انسانهايى همانند خود ما. به گمان اينكه مقام انسان از فرشته پایين تر است و يا درد انسان را فرشته بهتر از انسان مى داند؛

ب) «وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْی»[16]؛ «اى نوح! ما در اطراف تو و در ميان آنها كه از تو پيروى كرده اند، كسى جز يك مشت اراذل و جوانان كم سن و سالِ ناآگاه و بى خبر كه هرگز مسائل را بررسى نكرده اند، نمى بينيم.»

ج) «وَ ما نَرى  لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْل بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِين»[17]؛ «رسالت الهى را بايد فرشتگان بر دوش كشند، و به همين دليل ما گمان مى كنيم كه تو دروغگو هستي.»

شیوه تبلیغی حضرت نوح (علیه السلام) در برابر این مشرکان به دو صورت بود:

1. تبلیغ خصوصی و با صدای آرام:

حضرت نوح(علیه السلام) گاهی با زبان آرام و با آرامش مشرکان را به خدا پرستی دعوت می‌کرد. او در برابر ایراداتی که مشرکان می‌گرفتند، اینگونه جواب می‌داد: «قالَ يا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى  بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ»[18]؛ «اى قوم! اگر من داراى دليل و معجزه آشكارى از سوى پروردگارم باشم که مرا در انجام اين رسالت مشمول رحمت خود ساخته باشد، و اين موضوع بر اثر عدم توجه، بر شما مخفى مانده باشد، آيا باز هم مى توانيد رسالت مرا انكار كنيد و از پيروى من دست برداريد؟»

قبل از هر سخنى اول با خطاب: «يا قوم»- با اضافه به ضمير تكلم- يعنى اى قوم من، اى هموطنان من، و امثال آن، عواطف آنان را تحريك نمود، و اين خطاب را مكرر و در آغاز هر سخنى تكرار كرد تا بدان وسيله دل ايشان را به سوى خود جلب كرده و در نتيجه خيرخواهى هايش مورد قبول آنان واقع گردد [19]

نوح(علیه السلام) به همین پاسخ پسنده نکرد و از هر فرصتی، استفاده می‌کرد تا شاید دل‌های خفته آنان بیدار نماید. او گاه به سراغ مردم در خانه هايشان مى رفت، يا در كوچه و بازار آنها را به طور خصوصى صدا مى زد و با حوصله و لحن محبت آميزى تبليغ مى كرد[20]

2. تبلیغ عمومی و با صدای بلند:

حضرت نوح (علیه السلام) گاه در مجالس عمومى كه به منظورهاى ديگرى از قبيل جشن و عزا تشكيل شده بود مى آمد و با صداى بلند و آشكار فرمان خدا را بر آنها مى خواند، اما هميشه با عكس‌العمل‌هاى نامطلوب و توهين و استهزاء، و گاه ضرب و جرح روبرو مى شد، ولى با اين حال هرگز دست از كار خود برنداشت.[21]او با صدای بلند می‌گفت:«از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است... تا بارانهاى پر بركت آسمان را پى در پى بر شما فرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمك كند و باغ‌هاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار دهد! چرا شما براى خدا عظمت قائل نيستيد؟ در حالى كه شما را در مراحل مختلف آفريد (تا از نطفه به انسان كامل رسيديد)! آيا نمى دانيد چگونه خداوند هفت آسمان را يكى بالاى ديگرى آفريد و ماه را در ميان آسمانها مايه روشنايى و خورشيد را چراغی فروزان قرار داد و شما را همچون گياهى از زمين رويانيد، سپس به همان زمين باز مى گرداند، و بار ديگر شما را خارج مى سازد! و خداوند زمين را براى شما فرش گسترده اى قرار داد... تا از راه هاى وسيع و درّه هاى آن بگذريد (و به هر جا که مى خواهيد، برويد).»[22]

اين حوصله عجيب و دلسوزى عجيب تر و پشتكار و استقامت بى نظير، سرمايه حضرت در راه دعوت به آیين حق بود؛ اما فایده نداشت و کلام الهی او بر دلهای سخت آنها ننشست. برخی از آنان دست بچه های خود را می‌گرفتند و نزد حضرت برده، می گفتند: «از اين مرد بترس! مبادا تو را گمراه كند. اين وصيتى است كه پدرم به من كرده، و من الان همان سفارش را به تو مى كنم (تا حق وصيت و خيرخواهى را ادا كرده باشم).»[23]

اثبات تبلیغ رسالت

«يوسف بن ابى سعيد» می گويد: روزى در محضر امام صادق(علیه السلام) بودم. آن حضرت به من فرمود: چون روز قيامت شود و خداى تبارك و تعالى خلایق را گرد آورد، نخستين كسى را كه بخوانند، نوح(علیه السلام) است، پس به او گويند: آيا تبليغ رسالت كردى؟ در پاسخ گويد: آرى. به او گويند: كيست كه بر تو گواهى دهد؟ پاسخ دهد: محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله). پس نوح(علیه السلام) بيايد و پا بر دوش مردم گذارد تا به نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) كه روى تلّى از مشك قرار دارد و على بن ابی طالب(علیه السلام) نيز با اوست برسد، و اين است گفتار خداى عزوجل: «فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا»[24]؛ «و چون او را (بر اين تفسير، يعنى على(علیه السلام) را) نزديك (و مقرب درگاه خدا و رسول(صلی الله علیه و آله)) بينند، چهره كسانى كه كفر ورزيدند، بد ريخت (و سيه گون) گردد.» پس نوح(علیه السلام) (نزديك آيد و) به پیامبر(صلی الله علیه و آله) گويد: اى محمد! همانا خداى تبارك و تعالى از من پرسيد كه آيا تبليغ رسالت كردى؟ و من پاسخ دادم: آرى، پس فرمود: كيست كه بر تو گواهى دهد؟ گفتم: محمد(صلی الله علیه و آله). پس پيغمبر(صلی الله علیه و آله) به جعفر بن ابى طالب و حمزه بن عبدالمطلب(علیهما السلام) فرمايد: شما برويد و براى نوح(علیه السلام) گواهى دهيد كه او تبليغ رسالت كرد.

سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: پس جعفر و حمزه گواهان تبليغ رسالت پيغمبرانند. عرض كردم: قربانت! پس على(علیه السلام) كجاست؟ فرمود: مقام آن حضرت بالاتر از اين است (که گواه قرار گیرد).[25]

رفتار کفار با فقرا

اشراف‌ و كفار بين‌ خود و فقرايى كه‌ از حضرت نوح(علیه السلام)‌ تبعيت ‌می‌كردند، تفاوتهاى مالى و اجتماعى مى‌ديدند و لذا از قبول‌ دعوت حضرت‌ امتناع‌ مى‌کردند. آنان شرطهايى براى ایشان تعيين كردند كه مى‌بايست‌ آنها را به‌ اجرا در آورد تا آنان‌ ايمان‌ بياورند. از جمله‌ اينكه‌ فقرا و مستمندان‌ را از خود دور كند  و آنها را از دعوت‌ خارج‌ سازد؛ ولى حضرت خواستِ آنان را نپذيرفت‌؛ زيرا فقرایی که به‌ او و دعوتش‌ ايمان آورده بودند، بر اين‌ باور بودند كه‌ حقوق‌ از دست‌ رفته شان‌ كه‌ به وسيله طبقه‌ ستمگر چپاول‌ شده‌ بود، به دست حضرت‌ نوح(علیه السلام) استیفا ‌مى‌شود.

حضرت نوح(علیه السلام) خواسته‌ اشراف‌ را نپذيرفت؛‌ زيرا به رسالت خود و‌ آنچه‌ كه‌ انجام‌ مى‌داد، آگاهی‌ داشت. ‌ اشراف‌ و كفار به هيچ‌ وجه‌ نمی‌توانستند دعوت حضرت را در صورتى كه‌ به آنان روى آورده، بپذیرند. روشى كه حضرت‌ برگزيده بود، می توانست‌ تمايز و تفاوت‌ طبقاتى (اجتماعى‌) را از بين‌ ببرد، و تنها الگوى مورد قبول‌ در تفاوت‌ گذاشتن‌ و برترى جويى را تقواى الهى و نزديكى به‌ خداوند قرار دهد. قرآن مجيد این چنین از نوح(علیه السلام) یاد می‌كند که گفت: «قَالَ يَاقَوْمِ أَ رَءَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلىَ  بَيِّنَةٍ مِّن رَّبىّ  وَ ءَاتَئنىِ رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكمُ  أَ نُلْزِمُكُمُوهَا وَ أَنتُمْ لهَا كَارِهُونَ وَ يَقَوْمِ لَا أَسْلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً  إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلىَ اللَّهِ  وَ مَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ  إِنَّهُم مُّلَاقُواْ رَبهِّمْ وَ لَاكِنىّ  أَرَئكم  قَوْمًا تجَهَلُونَ وَ يَاقَوْمِ مَن يَنصُرُنىِ مِنَ اللَّهِ إِن طَرَدتهُّمْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ»[26]؛ «اى قوم‌ من ! به‌ من‌ خبر دهيد اگر من‌ دليل‌ روشنى از پروردگارم‌ داشته‌ باشم، و از نزد خودش‌ رحمتى به‌ من‌ داده‌ و بر شما مخفى مانده‌ باشد، آيا ما می‌توانيم‌ شما را به‌ پذيرش‌ اين‌ دليل‌ روشن‌ مجبور سازيم، با اينكه‌ شما كراهت‌ داريد؟! اى قوم‌ من!‌ به خاطر اين‌ دعوت‌ اجر و پاداشى از شما نمی‌طلبم؛ اجر من‌ تنها بر خداست. و من، آنها را كه‌ ايمان‌ آورده‌اند، به خاطر شما از خود طرد نمی‌كنم؛ چراكه‌ آنها پروردگارشان‌ را ملاقات‌ خواهند كرد؛ ولى شما را قومى جاهل می‌بينم. اى قوم‌ من!‌ چه‌ كسى مرا در برابر (مجازات‌) خدا يارى می‌دهد، اگر آنان‌ را طرد كنم؟ آيا انديشه‌ نمی‌كنيد؟»

دعوت‌ حضرت نوح(علیه السلام)‌ با وجود پایبندى به‌ روشهاى منطقى و عاطفی، چه‌ در توضيح‌ و چه‌ در بيان‌ دلايل، راه‌ به‌ جایی نبرد و قومش به او حمله مى بردند و مى خواستند او را خفه كنند تا جایى كه او از هوش مى رفت و هنگامى كه به هوش مى آمد، مى گفت: «خدايا! مرا و قوم مرا ببخش؛ زيرا آنها نمى دانند كه چه مى كنند.»

وقتى آن قوم در شرک و گناه پايدار مانده، لغزشهای شان بسيار شد و كشمكش در ميان نوح(علیه السلام) و مردمش بالا گرفت و عرصه بر او تنگ گرديد، حضرت چشم به راه نسلى پس از نسل ديگر شد؛ ولى هر نسلى كه آمد، از نسل پيشين تباهكارتر بود تا نسلى فرا رسيد كه مى گفت: «اين همان ديوانه اى است كه پدران و نياكان ما را نيز دردسر داده است.» گاه حضرت را مى زدند و در چیزی مى پيچاندند و درون خانه اش مى انداختند تا جایى كه مى ديدند به مرگ نزديك شده است؛ ولى هنگامى كه حضرت به هوش مى آمد، باز به نزدشان مى رفت و ايشان را به پرستش خداى يگانه فرامى خواند.[27]

مشرکان به اين‌ وسيله‌ كوشيدند مانعى ميان‌ او و رسالتش‌ ايجاد كنند و در صورتى كه پافشارى مى‌نمود، با استفاده‌ از تهديد، ارعاب‌ و آزار او را منع‌ مى‌كردند: «قَالُواْ لَئنِ لَّمْ تَنتَهِ يَانُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ»[28]؛«گفتند: اى نوح!‌ اگر (از حرفها و تبلیغ رسالتت‌) دست‌ برندارى، سنگ‌باران‌ خواهى شد.»؛ ولى حضرت ‌هرگز به‌ اين‌ تهديدها اهميت‌ نداد؛ بلكه‌ با ايمانی‌ راسخ‌ و اعتماد بر خدا به‌ آنان پاسخ داد: «فَعَلىَ اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُواْ أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاَءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكمُ  غُمَّةً ثُمَّ اقْضُواْ إِلىَ  وَ لَا تُنظِرُون فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكمُ مِّنْ أَجْرٍ  إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلىَ اللَّهِ  وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِين»[29]؛ «پس‌ بر خدا توكل‌ كردم؛ زيرا آنان قادر به‌ آزار رساندن‌ به‌ او نبودند: ‌«شما فكر خود و قدرت‌ معبودهايتان‌ را جمع‌ كنيد، پس‌ هيچ‌ چيز در كارتان پوشيده‌ نماند، سپس‌ به‌ حيات‌ من‌ پايان‌ دهيد و (لحظه‌اى‌) مهلتم‌ ندهيد (اما توانايى نداريد) و اگر (از قبول‌ دعوتم‌) روى بگردانيد (كار نادرستى كرده‌ايد؛ چه‌ اينكه من‌ از شما مزدى نمى‌خواهم‌.) مزد من‌ تنها بر خداست و من‌ مأمورم‌ كه‌ از مسلمين‌ باشم.»

آنها گفتند:«قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِين»[30]؛ «اى نوح!‌ با ما مجادله كردى و زياد هم‌ مجادله كردى! اكنون‌ اگر راست‌ مى‌گويى، آنچه‌ را (از عذاب‌ الهى‌) به‌ ما وعده‌ مى‌دهى، بياور.» حضرت فرمود: «اگر خدا آن را بر سر شما آورد، شما قدرت‌ فرار (از آن‌ را) نخواهيد داشت.»

كفار در اين سخن خود اعتراف نكردند به اينكه ما در برابر دعوت تو حرف حسابى و منطق صحيحى نداريم، و از پاسخ درست به تو عاجزيم، بلكه تنها آن جناب را از خود مايوس كرده و از او همان چيزى را خواستند كه هر صاحب دعوتى بعد از نوميد شدن از تاثير دعوتش- يعنى از ايمان آوردن و تسليم شدن مردمش- دست به آن كار مى زند، و آن آوردن عذابى است كه هر صاحب دعوتى در خلال دعوت و ضمن خيرخواهى هايش مردم را از آن عذاب تحذير مى كند.[31]

شِکوه های حضرت نوح(علیه السلام)

آخرین تلاشهای حضرت نوح(علیه السلام) بی نتیجه ماند تا اینکه از هدایت مردم ناامید شد. او توانسته بود در طول 950 سال تنها هشتاد نفر را به راه راست هدایت کند. از این رو به درگاه خداوند مناجاتی همراه با شکایت کرد که: پروردگارا! آنها مرا نافرمانى كردند و از كسانى پيروى نمودند كه اموال و فرزندانشان چيزى جز زيانكارى بر آنها نيفزوده است و (اين رهبران گمراه) مكر عظيمى به كار بردند...و گفتند: دست از خدايان و بتهاى خود بر نداريد (به خصوص) بتهاى «وَد»، «سواع»، «يغوث»، «يعوق» و «نسر» را رها نكنيد، و آنها گروه بسيارى را گمراه كردند. خداوندا! ظالمان را جز ضلالت ميفزا.[32]«وَ قَالَ نُوحٌ رَّبّ  لَا تَذَرْ عَلىَ الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّاراً إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّواْ عِبَادَكَ وَ لَا يَلِدُواْ إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارا رَّبّ  اغْفِرْ لىِ وَ لِوَالِدَىَّ وَ لِمَن دَخَلَ بَيْتىِ  مُؤْمِنًا وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ لَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارَا»[33]؛ «پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روى زمين باقى مگذار؛ چراكه اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى كنند و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى آورند. پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و تمام كسانى را كه با ايمان وارد خانه من شدند، و جميع مردان و زنان باايمان را بيامرز و ظالمان را جز هلاكت ميفزا.»

خداوند دعای حضرت نوح(علیه السلام) را به اجابت رساند و براى او و مؤمنينى كه‌ همراهش‌ بودند، وسيله‌ نجات‌ را فراهم‌ كرد. وقتى گفتارش‌ را با كافران‌ به‌ پايان‌ رساند و تصميم‌ خود را برای نفرین گرفت، خداوند به‌ او امر كرد كه‌ از تكذيب‌ و آزار كافران‌ ناراحت‌ نشو؛[34]زيرا ‌آنان سرنوشت‌ اجتناب‌ ناپذيرشان را - كه‌ غرق‌ شدن‌ است -‌ خواهند چشيد، سپس‌ به ‌او امر كرد كه‌ يك‌ كشتى با كمال‌ دقّت‌ بسازد.[35]حضرت مشغول ساختن كشتى بود و هر زمان گروهى از اشراف قومش بر او مى گذشتند، او را مسخره مى كردند. يكى مى گفت: اى نوح! مثل اينكه دعوى پيامبرى نگرفت، آخر سر نجار شدى؟ ديگرى مى گفت: كشتى مى سازى، بسيار خوب. دريايش را هم بساز! هيچ آدم عاقل ديده اى در وسط خشكى كشتى بسازد؟

اما حضرت نوح(علیه السلام) با استقامت فوق‌العاده اى حاصل از ايمانش، با جديت فراوان به كار خود ادامه داد و فقط گاهى سر بلند مى كرد و اين جمله كوتاه و پر معنى را به آنها مى فرمود:«إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ»[36]؛ «اگر ما را مسخره مى كنيد، ما نيز شما را همين گونه مسخره خواهيم كرد.»[37]

عذاب‌ قوم‌ نوح(علیه السلام)

وقتى حضرت نوح(علیه السلام) ساختن‌ كشتى را به‌ پايان‌ رساند، نشانه‌هاى عذاب‌ ظاهر شد. «حَتىَّ إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَ فَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍ  زَوْجَينْ  اثْنَينْ  وَ أَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ ءَامَنَ وَ مَا ءَامَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيل»[38]؛ «آب‌ از درون‌ زمين‌ جوشيد و خداوند به‌ او امر كرد كه‌ از چهارپايان‌ زمين‌ يك زوج‌ (نر و ماده)‌ را با خود حمل‌ كند تا‌ اين‌ حيوانات‌ بعدها حيواناتى ديگر را به ‌وجود آورند. همچنين‌ به او امر كرد كه‌ تمام خانواده‌ و نزديكانش‌ و اندك مؤمنانى را كه‌ با او بودند، به‌ استثناى آنان‌ كه‌ كفر ورزيدند، بر کشتی سوار‌ كند.»

حضرت نوح(علیه السلام) به سرعت بستگان و ياران با ايمان خود را جمع كرد و چون لحظه طوفان و فرارسيدن مجازاتهاى كوبنده الهى نزديك مى شد، به آنها دستور داد كه به نام خدا بر كشتى سوار شويد و به هنگام حركت و توقف كشتى، تنها نام خدا را بر زبان جارى سازيد و به ياد او باشيد كه‌ پروردگارم آمرزنده‌ و مهربان‌ است.[39]

كسانى كه‌ ايمان‌ آورده بودند، سوار شدند و اين‌ كار به‌ پايان‌ نرسيد، مگر با ياد خدا؛ چراكه كشتى ‌واسطه‌اى بيش‌ نبود؛‌ زيرا راه برنده‌ و نيرودهنده‌ حقيقى، خداوند است كه در آن هنگام‌ آنان را از هلاكت‌ نجات‌ داد و به‌ مغفرت‌ وسيع‌ و رحمت‌ خود بر‌ بندگان‌ مؤمن‌ متوجه‌ ساخت.‌

سرانجام لحظه نهايى فرارسيد و فرمان مجازات اين قوم سركش صادر شد. ابرهاى تيره و تار سراسر آسمان را فرا گرفت و آن چنان روي هم متراكم گرديد كه نظيرش را هيچ کس ندیده بود. صداى غرش رعد و پرتو خيره كننده برق پى در پى در فضاى آسمان پخش مى شد و خبر از حادثه بسيار عظيم و وحشتناكى مى داد. باران با قطره های درشت شروع و هر لحظه سريع و تندتر شد، گويى تمام درهاى آسمان گشوده شده و اقيانوسى از آب از لابلاى ابرها فرو مى ريزد. از سوى ديگر، سطح آب زير زمينى آن قدر بالا آمد كه از هر گوشه اى چشمه خروشانى جوشيدن گرفت و به اين ترتيب، آبهاى زمين و آسمان به هم پيوستند و دست به دست هم دادند و بر سطح زمين، كوه ها، دشتها و دره ها جارى شدند، چان که سطح زمين به صورت اقيانوسى در آمد. وزش بادها امواج كوه پيكرى روى اين اقيانوس ترسيم مى كرد و اين امواج از سر و دوش هم بالا مى رفتند و روى يكديگر مى غلطيدند.[40]

بعد از اينكه‌ ارتفاع‌ آب‌ به‌ ارتفاع‌ و بلندى كوه‌ها گشت، کشتی‌ به راه افتاد و با سرنشينانش سينه امواج كوه پيكر را شكافت و هم چنان پيش رفت. عاطفه‌ پدرانه‌ در حضرت نوح(علیه السلام)‌ برانگيخته شد و‌ پسرش‌ را صدا كرد تا به همراه‌ خانواده‌ سوار بركشتى شود. فرياد زد: فرزندم! با ما سوار شو و با كافران مباش[41]كه فنا و نابودى دامنت را خواهد گرفت.

اين پيامبر بزرگ، نه تنها به عنوان يك پدر؛ بلكه به عنوان يك مربى خستگى ناپذير و پراميد، حتى در آخرين لحظه دست از وظيفه خود بر نداشت، به اين اميد كه سخنش در قلب سخت فرزند اثر كند؛ اما متأسفانه تأثير همنشين بد بيش از آن بود كه گفتار اين پدر دلسوز اثر مطلوب خود را ببخشد، لذا اين فرزند لجوج و كوته‌فكر به گمان اينكه با خشم خدا مى توان مبارزه کرد، فرياد زد: ای پدر! براى من جوش نزن. به زودى به كوهى پناه مي برم.[42]

باز حضرت مأيوس نشد و بار ديگر به اندرز و نصيحت پرداخت، شايد فرزندش از مركب غرور و خيره سرى فرود آيد و راه حق پيش گيرد. به او فرمود: «قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَن رَّحِمَ»[43]؛ «فرزندم! امروز هيچ قدرتى در برابر فرمان خدا پناه نخواهد داشت. تنها نجات از آن كسانى است كه مشمول رحمت خدا باشند و بس.»

در همين هنگام موجى برخاست و جلو آمد و او را همچون پر كاهى از جا كند و در لابلاى خود درهم كوبيد و ميان پدر و فرزند جدايى افكند و او را در صف غرق شدگان قرار داد.[44]

پس از طوفان‌

هنگامى كه‌ كافران‌ بر اثر طوفان‌ هلاك‌ شدند و حضرت نوح(علیه السلام)‌ از وجود قومش‌ نجات‌ يافت‌، خداوند به‌ زمين و آسمان اسنگونه امر فرمود: «وَ قِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِى مَاءَكِ وَ يَا سَمَاءُ أَقْلِعِى وَ غِيضَ الْمَاءُ وَ قُضىِ  الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلىَ الجْودِىّ  وَ قِيلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِين»‌[45]؛‌ «و به زمین امر کرد كه‌ آب‌ را فرو ببرد و به‌ آسمان‌ فرمان داد كه‌ از ريزش‌ باران ‌دست‌ بكشد. بنابراين، آب‌ از روى زمين‌ فروكش‌ كرد، و كشتى بر بالاى كوهى به‌ نام ‌«جودى» پهلو گرفت. در اين‌ هنگام‌ با زبان‌ قدرت‌ الهى به‌ كافران‌ هلاك‌ شده‌ ندا داده‌ شد كه‌ ظالمين‌ از رحمت‌ و آمرزش‌ خداوند به دور هستند.»

چون روز قيامت شود وخداى تبارك و تعالى خلایق را گرد آورد، نخستين كسى را كه بخوانند، نوح(علیه السلام) است، پس به او گويند: آيا تبليغ رسالت كردى؟ در پاسخ گويد: آرى. به او گويند: كيست كه بر تو گواهى دهد؟ پاسخ دهد: محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله)

كشتى در سرزمين موصل با لطف‌ و عنايت‌ خدا بر‌ زمين‌ نشست و خداوند دستور داد تا همگی از كشتى به زمين فرود آيند و به آنها وعده‌ داد كه نسل شان‌ ادامه‌ خواهد يافت‌ و امتهاى با ايمان‌ متعددى از آنان به‌ وجود خواهد آمد كه‌ به‌ زندگى دنيوى و بركات‌ آن‌ مشغول خواهند شد؛ ولى در میان آنان نیز‌ پس‌ از مدتى گروهی از راه‌ حق‌ منحرف ‌خواهند شد و شيطان‌ براى گمراهى آنان‌ كوشش‌ خواهد كرد كه‌ اين‌ باعث‌ وقوع‌ عذاب‌ خداوند بر آنان در دنيا و آخرت‌ خواهد شد.[46]

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. اخبار الطوال، ابو حنيفه احمد بن داود دينورى (م 283)، ترجمه: محمود مهدوى دامغانى، نشر نى،  تهران، چاپ چهارم، 1371ش، ص 26.

[2]. قاموس قرآن، على اكبر قرشى بنايى، دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ ششم، 1412ق، ج 1، ص 84.

[3]. هود/ 25 به بعد و سوره نوح(علیه السلام).

[4]. قصص الأنبياء(علیهم السلام)، سعيد بن هبة الله قطب الدين راوندى، مركز پژوهشهاى اسلامى، مشهد، چاپ اول، 1409ق، ص117.

[5]. علل الشرائع، محمد بن على بن بابويه، كتاب فروشى داورى، قم، چاپ اول، 1385ش/1966م، ج 1، ص 28.

[6]. ترجمه إثبات الوصية لعليّ بن أبي طالب، على بن حسين مسعودى و محمد جواد نجفى، اسلاميه، تهران، چاپ دوم، 1362ش، ص 281.

[7]. تاريخ نامه طبرى، گردانيده منسوب به بلعمى، تحقيق: محمد روشن،  سروش، تهران، چاپ دوم، 1378ش، ج 1و 2 و ج 3،4،5 البرز، چاپ سوم، 1373ش، ج 1، ص 94.

[8]. نوح/ 2 - 3

[9]. همان/ 4

[10]. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1374ش، ج25 ص58

[11]. نوح/4

[12]. تفسیر نمونه، ج25 ص59

[13]. نوح/7

[14]. تفسیر نمونه، ج 25، ص 64.

[15]. هود/ 27.

[16]. همان.

[17]. هود/ 27.

[18]. همان/ 28.

[19]. ترجمه المیزان، ج 10، ص 306.

[20]. تفسیر نمونه، ج 25، ص 64.

[21]. همان، صص 65 –66.

[22]. نوح/ 10 –20.

[23]. مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش، ج 10، ص 361.

[24]. ملک/ 27

[25]. الكافي، محمد بن يعقوب كلينى، ترجمه: هاشم رسولى محلاتى، انتشارات علميه اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1364ش، ج 2 صص 83 –84.

[26]. هود/ 28 –30.

[27]. الكامل في التاريخ، عزالدين أبو الحسن على بن ابى الكرم المعروف بابن الأثير، دار صادر، بيروت، 1385ق/1965م، ج1، ص 254.

[28]. شعراء/ 116.

[29]. یونس/ 71 –72.

[30]. هود/ 32.

[31]. ترجمه المیزان، ج 10، ص 322.

[32]. نوح/ 21 - 24: «رَّبِّ إِنهُّمْ عَصَوْنىِ وَ اتَّبَعُواْ مَن لَّمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا وَ مَكَرُواْ مَكْرًا كُبَّارًا وَ قَالُواْ لَا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكمُ  وَ لَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لَا سُوَاعًا وَ لَا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْرًا وَ قَدْ أَضَلُّواْ كَثِيرًا  وَ لَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا ضَلَالًا».

[33]. همان/ 26 –28.

[34]. هود/ 36: «وَ أُوحِىَ إِلىَ  نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلَّا مَن قَدْ ءَامَنَ فَلَا تَبْتَئسْ بِمَا كاَنُواْ يَفْعَلُون».

[35]. همان/ 37: «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا».

[36]. همان/ 38.

[37]. برگرفته از: تفسیر نمونه، ج 9، صص 91 –92.

[38]. هود/ 40.

[39]. همان/ 41: «وَ قَالَ ارْكَبُواْ فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مجَرئهَا وَ مُرْسَاهَا إِنَّ رَبىّ  لَغَفُورٌ رَّحِيم».

[40]. تفسیر نمونه، ج 9، ص 100.

[41]. هود/ 42: «وَ هِىَ تجَرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَالِ وَ نَادَى  نُوحٌ ابْنَهُ وَ كَانَ فىِ مَعْزِلٍ يَبُنىَ  ارْكَب مَّعَنَا وَ لَا تَكُن مَّعَ الْكَافِرِين».

[42]. همان/ 43: «قالَ سَآوِي إِلى  جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماء».

[43]. همان.

[44]. همان: «وَ حَالَ بَيْنهَمَا الْمَوْجُ فَكاَنَ مِنَ الْمُغْرَقِين».

[45]. همان/ 44.

[46]. همان/ 48: «قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِّنَّا وَ بَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلىَ أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثمُ  يَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيم».

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 221.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ١٣ آذر ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٤٠٩٢ / تعداد بازدید : 57/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج