شنبه ٢٤ آذر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


آشنائی با مسیحیت (3)؛

مروری براعتقادات مسیحیت

در شماره‌های گذشته (مبلّغان 211 و 212)، به موضوع آشنایی با مسیحیت اشاره شد و تاریخچه مسیحیت در دوره‌های مختلف مورد بررسی قرار گرفت. در این شماره اعتقادات مسیحیت را مورد بررسی و تحلیل قرار خواهیم داد.

آشنائی با مسیحیت (3)؛ مروری براعتقادات مسیحیت (بخش نخست)

اداره کل فرق و ادیان ـ حسن حقی و مهدی صادقی

اشاره:

در شماره‌های گذشته (مبلّغان 211 و 212)، به موضوع آشنایی با مسیحیت اشاره شد و تاریخچه مسیحیت در دوره‌های مختلف مورد بررسی قرار گرفت. در این شماره اعتقادات مسیحیت را مورد بررسی و تحلیل قرار خواهیم داد.

صحبت از اعتقادات در مسیحیت، صحبت از باورهایی است که از ابتدا در تعالیم حضرت عیسی(علیه السلام) نبوده، بعدها طی قرون مختلف، به واسطه تصمیم‌گیری بزرگان مذهبی مسیحیت، وارد این دین شده است. لذا توجه به این مهم و به خاطر داشتن تاریخ شروع این اعتقادات، به جویندۀ حقیقت کمک می‌کند تا درکی صحیح از آنچه به عنوان «عقاید مسیحیت» بیان می‌شود، داشته باشد. در ادامه به صورت خلاصه، مروری برمهم‌ترین اعتقادات اساسی و بنیادی مشترک بین گروه‌های مسیحی خواهیم داشت.[1]

خدا

شناخت خدا در هر دینی، نشان از نوع تفکر و الهیات آن دین دارد. پس به سراغ توصیف خدا و معرفی پروردگار در نظر اندیشمندان مسیحی می‌رویم تا مشخص شود خدایی که مدنظر آنان است، چگونه خدایی است؟ در «اعتقادنامه نیقیه» که یکی از مهم‌ترین اعتقادنامه‌های مسیحیت است، آمده: «من به خدای پدر، خدای قادر مطلق ایمان‌دارم.» بنابراین، ایمان به «خدای قادر مطلق» مؤلفه اساسی ایمان مسیحی سنتی است. تعریف متعارف از قادر مطلق بودن خدا در مسیحیت چنین است: «خدا باید بتواند هر کاری را انجام دهد که مشتمل بر تناقض آشکار نباشد.»[2]

صحبت از تعریف خدای متعال، صحبت از مبانی عقلی است؛ اما باید دید که آیا همین مبانی عقلی در مبانی نقلی مسیحی نیز رعایت شده است یا خیر؟ و مسیحیت چگونه ایمان به خدای واحد را با تثلیث جمع نموده است؟

تثلیث[3]

تثلیث یکی از اعتقادات مهم مسیحیت است که اساس مسیحیت کنونی و یا به تعبیر دیگر «مسیحیت بعد از مسیح»، و راز نخستین در اعتقادات مسیحیت شمرده می‌شود. مسیحیان به نام «پدر، پسر، روح‌القدس»[4]غسل تعمید داده می‌شوند و ایمان مسیحیان مبتنی بر تثلیث است.[5]

فهم و درک این راز و جمع کردن آن با توحید، یکی از مشکل‌ترین کارها در مباحث ادراکی برای هر مسیحی است و شاید به همین دلیل نام آن را «راز»[6] گذاشته و فهم آن را فراتر از درک و فهم می‌دانند؛ چراکه به اعتقاد ایشان «عقل انسانها هرگز قادر به درک آن نیست. تعالیم کلیسای کاتولیک به صراحت بیان می‌دارد که ایمان فراتر از عقل است.»[7]

معنای تثلیث

در قاموس کلیسای مسیحی آکسفورد، در معنای تثلیث آمده است: «تثلیث؛ یعنی یک خدا و یک جوهر در سه شخصیت: پدر، پسر و روح‌القدس.»[8] اما آموزه تثلیث مرکب از چهار قسمت اصلی است:

الف) سه شخص (اقنوم) هستند که الوهیت دارند: بنابر آموزۀ تثلیث، خدا در سه شخص یا به زبان یونانی: سه hypostasesوجود دارد.[9] نه به این معنا که هر کدام قسمتی از الوهیت را دارا هستند؛ بلکه هر کدام به تنهایی و به نحو کامل، خدا هستند؛

ب) هر شخص با دیگری تمایز دارد: یعنی پدر، پسر نیست (تمایز پدر از پسر). پدر، روح ‌القدس نیست (تمایز پدر از روح‌القدس) و پسر، روح‌القدس نیست (تمایز پسر از روح‌القدس)؛

ج) بین شخصیتهای تثلیث تساوی وجود دارد؛[10] یعنی این سه شخص از هر جهت با هم مساوی هستند؛

د) فقط یک خدای واحد حقیقی وجود دارد: برخی فکر می‌کنند مسیحیان به سه خدا اعتقاد دارند؛ اما مسیحیان می‌گویند: ما فقط یک خدای واحد حقیقی را می‌پرستیم. کلام خود مسیحیان درباره تثلیث چنین است: تثلیث، واحد است. ما به سه خدا اقرار نمی‌کنیم؛ بلکه به یک خدا در سه شخص؛ یعنی به تثلیثِ هم‌جوهر اقرار می‌کنیم.[11]

تاریخچه تثلیث در مسیحیت

تثلیث از چه زمانی و توسط چه کسی مطرح شد؟ آیا حضرت عیسی(علیه السلام) آن را بیان کرده و در کتاب مقدس به آن تصریح شده یا اینکه این اعتقاد در طول یک فرایند تاریخی شکل گرفته است؟

اندیشه تثلیث یک بدعت و نوآوری مسیحی نیست؛ بلکه پیشینه سه‌گانه پرستی در اقوام و ملل مشرک وجود داشته است. قرآن مجید به این پیشینه اشاره کرده است.[12] مصریان قدیم به اسطورۀ خدایان سه‌گانۀ: «اوزیریس»، «ایزیس» و «هوروس» اعتقاد داشتند. آنان می‌گفتند: اوزیریس (خدای کشاورزی) با خواهرش ایزیس (الهه مادر) ازدواج کرد و از ایشان فرزندی به نام هوروس (خدای آفتاب) به دنیا آمد.[13]

و یا خدایان سه‌گانه هندوها شامل: برهمن (ایزد آفرینش)، ویشنو (خدای محافظ) و شیوا (خدای هلاکت).[14]

نشانه‌ای از اینکه مسیحیان اولیه به تثلیث - به صورتی که در اعتقادنامه‌ها آمده است - معتقد بوده اند، وجود ندارد. ابیونیها که از اولین گروه‌های مسیحی بودند، عیسی(علیه السلام) را یک انسان معمولی که پسر مریم است، می‌دانستند.[15]در سده‌های اولیه مسیحیت، آبای کلیسا، رهبران و معلمان دینی به شمار می‌رفتند و نوشته‌های آنان در اندیشه مسیحی از جایگاه مهمی برخوردار بود.[16]

ژوستین شهید (615م)[17] عیسای ماقبل بشری را فرشتۀ مخلوق خدا می دانست که از خدای آفرینندۀ همه چیز متمایز بود. او معتقد بود که عیسی(علیه السلام) پایین تر از خدا بود و هرگز کاری به جز آنچه آفریدگار برای او اراده کرده، انجام نمی‌داد و چیزی غیر از آن را بیان نمی‌کرد.[18] همچنین، مشاهیری نظیر: کلمنت اسکندرانی،[19] آلوِن لّمسُن و... بر بشر بودن عیسی مسیح(علیه السلام) تأکید داشته‌اند.

عقیده تثلیث از قرن چهارم به بعد وارد مسیحیت شد.[20] در سال 313م کنستانتین، امپراتور روم، مسیحیان را تحت حمایت خود درآورد. در سایه این حمایت، الهی‌دانان مسیحی وارد مباحث و جدالهای الهیاتی شدند. از جمله میان آریوس، اسقف لیبی و الکساندر، اسقف اسکندریه در مورد الوهیت مسیح نزاع شدیدی درگرفت. آریوس، به بشری بودن عیسی(علیه السلام) تأکید داشت و الکساندر به اتفاق شاگردش آتاناسیوس، عیسی(علیه السلام) را خدا می‌دانست. امپراتور کنستانتین که وجود نزاعهایی از این دست را موجب تزلزل حکومت خود می‌دانست، مصمم شد تا برای حل این مشکلشورایی را در شهر نیقیه (به سال 325م) برپا کند. او خود، با اینکه در آن زمان مسیحی نبود، ریاست شورا را بر عهده گرفت و در نهایت الوهیت عیسی(علیه السلام) را تصویب کرد.

دائره‌المعارف بریتانیکا می‌نویسد: «...کنستانتین... اصل حساس اعتقادنامه و اینکه مسیح با خدای پدر هم ذات است را پیشنهاد کرد و همه اسقفان، به جز دو نفر از روی ترس و برخلاف میل، آن را امضا کردند.»[21]در نهایت، شورای کلیسای جهانی نیقیه اذعان کرد: «پسر همذات با پدر است؛ یعنی او با پدر، خدای واحد است.»[22]

دردومین شورای کلیسای جهانی  که در سال 381م در قسطنطنیه تشکیل شد، در تدوین اعتقادنامه نیقیه، به «پسر یگانه مولود خدا، مولود ازلی پدر، نور از نور، خدای حقیقی از خدای حقیقی، مولود نه مخلوق و هم ذات با پدر» اقرار شد[23]و همچنین اقرار شد که: «ما به روح‌القدس، خداوند و حیات‌بخش که از پدر ناشی می‌شود نیز ایمان داریم.»[24]

بعد از رسمی شدن این اعتقاد در کلیسا، هر کس با آن مخالفت می‌کرد، به مجازاتهای بسیار سنگینی محکوم می‌شد. به عنوان مثال در قرن شانزدهم، مایکل سروتس،[25]فیزیکدان و پزشک حاذق، با مطالعه دقیق کتاب مقدس، متوجه شد که تثلیث در کتاب مقدس وجود نداشته و از بدعتهای کلیساست. بنابراین، کتابی به نام «درباره خطاهای تثلیث»[26]منتشر کرد؛ اما اندکی نگذشت که او را دستگیر کرده و در سال 1553م زنده در آتش سوزاندند.[27]

تثلیث در کتاب مقدس

دایرة المعارف اِلیادِه، ذیل مدخل تثلیث می‌نویسد: «... یافتن آیه‌ای برای اثبات تثلیث در کتاب مقدس، به چالشی جدی برای کلیسا تبدیل شده است. مورخان عموماً توافق نظر دارند که کتاب مقدس هیچ کجا آشکارا تثلیث را بیان نکرده است.»[28]

مسیحیان سعی کرده‌اند جهت اثبات تثلیث به آیاتی در کتاب مقدس استناد کنند؛ اما این آیات هیچ صراحتی در بیان تثلیث ندارند و بر آنها خدشه وارد شده است. به عنوان نمونه در «عهد عتیق» به واژه الوهیم استناد می‌کنند. مسیحیان می‌گویند: نام خداوند در کتاب مقدس در برخی موارد به صورت جمع و با لفظ «اِلُوهیم» آورده شده است. لذا نتیجه می‌گیرند که حتماّ خدا بیش از یکی است که با ضمیر جمع «الوهیم» از او نام برده شده است؛ اما این استدلال اکنون میان پژوهشگران هوادار چندانی ندارد؛ چراکه این نوع جمع، به نظر دستورنویسان جهت احترام به کار رفته است. همانند واژه «اِدُونیم» به معنای آقایان که از این واژه گاه برای اشاره به یک نفر نیز استفاده شده است. مانند: پیدایش 24: 9 و 10 و 51 خطاب به ابراهیم؛ پیدایش 42: 30 و 33 و 44 خطاب به یوسف.[29]

همچنین مشخص‌کننده کمال نیروی الهی؛ یعنی مجموع قدرتهای ارائه شده توسط خداست. غیر از آن که همین واژه در کتاب مقدس به معنای مفرد نیز بسیار به ‌کار رفته و منظور از آن، اشاره به بُت است. مانند بت بَعل: اول پادشاهان 18: 25.

همچنین، این ضمیر به عنوان جمع تأکیدی یا احترام نیز در کتاب مقدس کاربرد داشته است. یکی دیگر از مستندهای مسیحیان در کتاب مقدس عبارت «به نام پدر، پسر، روح‌القدس» در عهد جدید است. یکی از آخرین سفارشهای عیسی مسیح(علیه السلام) به شاگردانش این بود که بروید و تمام امتها را شاگرد نمایید و به آنها به نام پدر، پسر و روح‌القدس تعمید کنید (متی 28/ 19).

همچنین در دوم قرنتیان 13: 14 آمده است که: «فیض عیسی خداوند و محبت خدا و شوکت روح‌القدس با جمیع شما باد. آمین!» مسیحیان به این آیات استناد کرده و می‌گویند: از آنجا که در این دو آیه، سه اسم پدر، پسر و روح‌القدس در کنار هم ذکر شده است، می‌توان تثلیث را ثابت کرد. آتاناسیوس چنین استدلال می‌کرد: این سه اسم در کنار هم آمده‌اند، پس هر سۀ اینها خدا هستند؛ چراکه در آیه اول «به نام» آمده است و نگفته: «به نامهای»؛ استفاده از ضمیر مفرد دال بر یکی بودن آنهاست.

در جواب این استدلال بی اساس باید گفت: صرف اینکه سه واژه به دنبال یکدیگر ذکر گردند، نمی‌تواند دلیلی بر هم ذات بودن آنها باشد؛ چراکه ما نیز گاهی در مکالمات خود به همین صورت سخن می‌گوییم: اسم پرویز، آرش و مهرداد زیبا هستند. هیچ‌گاه از این جمله فهمیده نمی‌شود که این سه یک ذات هستند.[30]علاوه بر این، در کتاب مقدس آیات بسیار زیادی وجود دارد که خلاف نظریه تثلیث است تا جایی که خود عیسی مسیح(علیه السلام)، اقرار و اذعان دارد که خدا نبوده و تنها مخلوق و فرستاده خدا می‌باشد.

مانند: اول قرنتیان 8: 6: «ما را تنها یک خداست؛ یعنی پدر»، اعمال رسولان 2: 22: «پطرس جانشین عیسی مسیح(علیه السلام) خطاب به یهودیان می‌گوید: تمامی معجزات مسیح منشأ خدایی دارد، از خودش نیست.» مرقس 13: 32 که در آن عیسی مسیح(علیه السلام) نسبت به بعضی از مسائل اظهار بی‌اطلاعی می‌کند و می‌گوید که فقط خدا از آن اطلاع دارد: «ولی آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کسی اطلاع ندارد؛ نه فرشتگان در آسمان و نه پسر.» تثنیه 6: 4: اسرائیل! بشنو، یهوه خدای واحد است.» و انجیل یوحنا 17:  3: «و حیات جاودانی این است که تو را خدای واحِد حقیقی و عیسی مسیح(علیه السلام) را که فرستادی، بشناسند.»

اشکالات عقلی بر تثلیث

یکی از چالشهای بزرگ آموزۀ تثلیث، تعارض آن باعقل است. علی رغم اینکه کلیسا تلاش می کند تقریری عقلایی از این آموزه ارائه دهد؛ اما عدم مطابقت آن با موازین عقلی روشن است.[31]پاسخ مسیحیان به تمامی این تناقضات، تنها یک عبارت است: «عقل انسانها هرگز قادر به درک حقیقت نبوده[32]و تثلیث را جز با ایمان پایدار و حقیقی به مسیح نمی‌توان فهمید.» وقتی آگوستین تلاشش برای فهم این آموزه ره به جایی نمی‌برد، می‌گوید: «ایمان می‌آورم تا بفهمم.»[33]البته تنها چیزی که انسان بعد از ایمان می‌فهمد، این است که تثلیث، رازی سر به مهر است.

اما پیش از ورود به اشکالات عقلی تثلیث، باید گفت که گزاره‌های عقلی به طور کلی دو قسم هستند:

الف) گزاره‌هایی که عقل قادر به درک آن است: این گزاره‌ها دارای دو نوع «مطابق خرد» و «ضد خرد» هستند. گزاره‌های مطابق خرد، به گزاره‌هایی گفته می‌شود که با خرد و اصول منطقی آدمی قابل‌پذیرش‌اند، مانند: 4=2+2. گزاره‌های ضد خرد نیز گزاره‌هایی هستند که با خرد آدمی و اصول مورد قبول عقل، نادرست بوده، قابل پذیرش نیستند. مانند محال بودن اجتماع نقیضین و اجتماع ضدین و... .

ب) گزاره های فراتر از درک عقل: عقل درباره این گزاره‌ها نمی‌تواند حکم به جواز و یا عدم آن کند؛ زیرا هیچ‌گونه درکی از آنها ندارد تا بتواند نسبت به آنها موضعی داشته باشد. مثل ایمان به وجود فرشتگان در جهان هستی که بدون خبر از طریق وحی، عقل هیچ‌گونه اطلاعی از آنها نداشت؛ چراکه اساساً از درک حقیقت وجود آنها عاجز است.[34]

وقتی مسیحیان با اشکالهای عقلي وارد بر تثلیث روبرو مي‌شوند، آن را رازی فراتر از خرد انسانی می‌دانند، در حالی ‌که تثلیث، مسئله‌ای فراتر از عقل نیست؛ بلکه ناسازگار با خرد است؛[35]اما چرا تثلیث و عقل با هم ناسازگارند و چرا منطق از پذیرش تثلیث ابا می‌کند؟

1. استحاله وجود دو موجود نامحدود:

ممکن نیست که در آن‌ واحد دو موجود نامحدود وجود داشته باشند؛ زیرا وجود دو خدای نامحدود؛ یعنی محدود بودن هر دوی آنها و این؛ یعنی اجتماع نقیضین که محال است.

2. استحاله حلول خدای نامحدود در جسم محدود (عیسی مسیح(علیه السلام)) و خدای ناقص:

خداوند قادر مطلق است که در تعاریف عقلی اعتقادات مسیحی به آن اشاره شد؛ اما این قدرت، شامل اموری که ذاتاً محال‌اند، نمی‌شود، مثل ‌اینکه خدا سنگی را بیافریند که نتواند آن را بلند کند. این موارد تناقض درونی داشته و منطقاً محال اند.[36]

یکی از امور غیرممکن، حلول موجودی نامحدود در موجودی محدود است؛ چراکه این یعنی جمع ضدین؛ هم  نامحدود باشد و بسیط و هم محدود باشد و مرکب. همچنین اثبات محدودیت برای خدا نیز موجب ایجاد نقص و کاستی در خدای قادر مطلق می‌گردد که این نیز با مطلق بودن قدرت او در تناقض است.

3. خدایی که هستی‌اش از خودش نباشد (عیسی مسیح(علیه السلام)):

از بدیهیات است که خدا حیاتش را از ذات خود گرفته است، وگرنه خدای قادر مطلق، باید محتاج غیر باشد و این اجتماع نقیضین است. از یک طرف عیسی مسیح(علیه السلام) اعتراف می‌کند که حیاتش را از پدر گرفته است: «زیرا همچنان که پدر در خود حیات دارد، پسر را نیز عطا کرده است که خود حیات داشته باشد.» یوحنا 5: 36.

از طرف دیگر، ادعا می‌شود که عیسی(علیه السلام) الوهیت ذاتی دارد. اگر حیات پسر (عیسی) را پدر (خداوند متعال) اعطا کرده باشد و وجودش محتاج پدر باشد، پس چگونه عیسی الوهیتش درونی و ذاتی است؟

4. تبدیل واجب‌الوجود به ممکن‌الوجود:

در منطق می‌خوانیم: واجب الوجوب نمی‌تواند ممکن‌الوجود بشود و بالعکس؛ اما در تثلیث می‌خوانیم: کلمه (پسر) تبدیل به جسم شد. لازمه این مطلب این است که واجب‌الوجود ذاتی، به ممکن الوجوب ذاتی تبدیل شود؛ که استحاله آن بدیهی است.[37]

تثلیث در قرآن کریم

قرآن کریم از برخی عقاید باطل مسیحیان یاد می‌کند و ایشان را به سبب آن عقاید مورد نکوهش قرار می‌دهد:

الف) مسیح پسر خداست؛[38]

ب) خدا همان مسیح پسر مریم است؛[39]

ج) خدا یکی از سه تاست.[40]

مسیحیان این سه مورد را کاملاً قبول دارند و بر آنها اصرار می‌ورزند،[41]در حالی ‌که بسیاری از آیات قرآن کریم بیانگر توحید و یگانگی خدای متعال است و هماهنگی نظام آفرینش و یکپارچگی جهان را برهانی بر توحید و یگانگی خدا می‌داند[42]و مسیحیان را به سبب اعتقاد به تثلیث و الوهیت مسیح(علیه السلام) گمراه می‌شمرد.[43]

در آیات متعددی خداوند نسبت به مسیحیان و اعتقادات آنان تذکر می‌دهد و عقیده تثلیث آنان را نکوهش می‌کند.[44]این تذکر نیز لازم است که قرآن کریم سه بار حضرت عیسی مسیح(علیه السلام) را «کلمه» خدا یا «کلمه‌ای از خدا» می‌خواند (آل‌عمران/ 39 و 45؛ نساء/ 171)؛ اما در قرآن کریم «کلمات» به معنای مخلوقات به کار رفته است (کهف/ 109 و لقمان/ 27).[45]

ادامه دارد...

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. از آنجا که بین سه فرقه مسیحیِ کاتولیک، پروتستان و ارتدکس اختلافات اعتقادی وجود دارد، در این مجال تنها اشاره به مشترکات آنها خواهیم داشت.

[2]. درآمدی بر الهیات مسیحی، آلیستر مک گراث، کتاب روشن، تهران، 1385ش، ج 2، ص418.

[3]. Trinity.

[4]. براساس کلامی از کتاب مقدس که در متی 28/19 آمده است.

[5]. St. Caesarius of Arles, Sermo 9, Exp. Symb.:CCL 103,47.

[6]. درآمدی بر الهیات مسیحی، ص469.

[7]. Catechism of  Catholic Church P 159.

[8]. “Trinity”, in The Oxford Dictinary of the Christian Church.

[9]. Wayne A. Grudem, Systematic theology, p.226.

[10]. تثلیث در قرآن و عهدین، محمد کاشانی، دلیل ما، قم، 1392ش، صص 32-34.

[11]. Catechism of  Catholic Church P 253.

[12]. توبه/ 30 .

[13]. شناخت کلیسای کاتولیک، جواد باغبانی، عباس رسول‌زاده، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی، تهران، 1389ش، ص 492.

[14]. تثلیث در قرآن و عهدین، ص 78.

[15]. درس‌نامه الهیات مسیحی، آلیستر مک گراث، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1392ش، ص540.

[16]. تثلیث در قرآن و عهدین، ص 91.

[17]. Justin Martyr.

[18]. Should You Believe in the Trinity?”, Watch Tower, Publication.

[19]. Clement of Alexandria.

[20]. The Encyclopedia Americana (1956), Vol. XXVII, p. 294L.

[21] Encyclopeddia Britannical Constantine .

[22]The English phrases “of being” and “one inbeing” translate the Greek word homoousios, which was rendered in Latin by consubstantialis.

[23]Niceno-Constantinopolitan Creed; cf. DS 150.

[24]Catechism of  Catholic Church P 242.P 244.

[25] Michael Servetus .

[26]Detrinitatis erroribus .

[27]  T.mcnell, jonh – The History & Character of Calvinism, p. 176.

[28]Mircea Eliade, the Encyclopedia of religion, vol 15, Trinity p.53-57 .v

[29]. تثلیث در قرآن و عهدین، ص113.

[30]. تثلیث در قرآن و عهدین، ص115.

[31]. همان، ص201.

[32]. راز تثلیث، استوارت الیوت، ص72.

[33]. اعترافات، اورلیوس آگوستین، ترجمۀ سایه میثمی، دفتر پژوهش و نشر سهروردی، تهران، 1387ش، ص47.

[34]. تثلیث در قرآن و عهدین، ص204.

[35]. مسیحیت شناسی تحلیلی، محمد کاشانی، ذکری، قم، 1395ش، ص438.

[36]. عقل و اعتقاد دینی، مایکل پیترسون و دیگران، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، انتشارات طرح نو، تهران، چاپ سوم، 1379ش، ص 127

[37]. تثلیث در قرآن و عهدین، ص214.

[38]. توبه/ 30.

[39]. مائده/ 17 و 72.

[40]. مائده/ 73

[41]. شناخت مسیحیت، ص519.

[42]. انبیاء/ 22، مؤمنون/ 91.

[43]. شناخت مسیحیت، ص520.

[44]. نساء/ 171، مائده/ 17 و 72 و 73، توبه/ 30.

[45]. شناخت مسیحیت، ص520. پاورقی.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 221.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ١٣ آذر ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٤٠٩١ / تعداد بازدید : 36/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج