شنبه ٢٤ آذر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


گلشن اشعار ـ مناسبتهای ماه ربیع الاول -6

رسول عشق (متن ادبی)

آنگاه که آمدی طاق کسری شکاف برداشت؛ چهارده کنگره‌اش فرو ریخت تا زنگ خطری باشد برای ستمگران و مژده‌ای برای ستمدیدگان تا همگان دریابند تو فرستاده خدایی تا شکاف قلوب و عقول بشریت را از میان برداری و بساط شرک و بت‌پرستی را برچینی.

متن ادبی

رسول عشق[1]

درست آن زمان که چهره دنیا تاریک و ظلمانی شده بود و دنیا دلش به تنگ آمده بود از جرم و جنایت‌ها و وحشی‌گری‌های فرزند بسیار ناسپاس آدم.

و دین توحیدی ابراهیم از مسیر خویش منحرف گردیده بود و جای خویش را به پرستش دست‌ساخته‌های سنگی بشر داده بود.

و احکام و حدود الهی منسوخ گشته بود و زور و شمشیر، یگانه قانون عالم بود.

 و این فرزند ناخلف در آتش جنگ و جهالت و شرک می‌سوخت و روح و روانش با خرافات عجین شده بود؛ خداوند بر مؤمنان منت نهاد و رسولی از میان خودشان برانگیخت «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ»[2]؛ «خداوند بر مؤمنان منت نهاد ( نعمت بزرگي بخشيد) هنگامي كه در ميان آنها، پيامبري از جنس خودشان برانگيخت.»

آمدی ای کودک زیباروی آمنه.

و تو، آمدی محمد(صلی الله علیه و آله)!

و چه قدر آمدنت با شکوه و جلال بود.

آنگاه که آمدی طاق کسری شکاف برداشت؛ چهارده کنگره‌اش فرو ریخت تا زنگ خطری باشد برای ستمگران و مژده‌ای برای ستمدیدگان تا همگان دریابند تو فرستاده خدایی تا شکاف قلوب و عقول بشریت را از میان برداری و بساط شرک و بت‌پرستی را برچینی.

آنگاه که آمدی آتشی که هزار سال در آتشکده فارس یکه‌تازی کرده بود از وجود گرما بخشت حیا کرد و به احترام حضور نورانیت رو به زوال رفت و چه جای حیرت!؟ آنگاه که آتش دوزخ نیز از وجود نازنینت خجل ‌شود و سر به زیر افکند.

آنگاه که آمدی بت‌های مکه از هیبت آمدنت سرنگون شدند و نوری از وجود مقدست به آسمان ساطع شد.

آنگاه که با آمدنت کلمه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللّهُ» در جهان طنین‌انداز شد و جهان با تو لب به تهلیل گشود.

آنگاه که هم‌زمان با چشم گشودنت نیز زبان به حمد و ثنای الهی گشودی و فرمودی «اللَّهُ أَكْبَرُ كَبِيراً وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيراً، وَ سُبْحَانَ اللَّهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلا»

آمدی و با آمدنت فلسفه خلقت عالم و آدم را معنا بخشیدی.

دیده به جهان گشودی تا دیده جهانیان را به معارف الهی روشن گردانی.

آمدی تا بشرِ در خود مانده را دستگیری کنی و از مرداب جاهلیت به ساحل امن انسانیت رهنمون شوی.

آمدی تا زن از زن بودنش شرمنده نباشد و خود را آیینه جمال و جلال الهی بداند.

آمدی تا «رَحْمَةٌ لِلْعَالَمِیْنَ» باشی و جن و انس در پرتو رحمت الهی‌ات آرام گیرند.

آمدی تا با خُلق عظیمت خَلق را آموزگار مکارم اخلاق باشی و «وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ»[3]را عملا تفسیر کنی.

و تو آمدی تا نبوت را خاتِم باشی و عصمت را خاتَم.

ابن‌عبدالله! جان عالم به قربانت. یتیم زاده شدی تا یتیمان امتت این را برای خود مایه فخر بدانند و زخم‌های دلشان را به یاد یتیمی‌ات التیام بخشند.

امین‌آمنه! روح عالم به فدایت. از آغوش پر مهر مادر نیز چند صباحی بیش بهره نبردی که او نیز به ملاقات پروردگارش شتافت و به پدر ملحق شد.

با آنکه در محیطی بزرگ شدی که سراسر شرک و جهل و خرافات بود، اما از آن جا که پرورش یافته دامان جد بزرگوارت عبدالمطلب و عموی مهربانت ابوطالب بودی از همان اوان جوانی به محمد امین شهرت یافتی.

پیش از رسالت نیز با جبرئیل مأنوس بودی و برای عبادت و تفکر شلوغی شهر را وا می‌گذاشتی و به غار حرا پناه می‌بردی.

و آنگاه که به رسالت مبعوث شدی با همه وجودت خود را آن اندازه برای هدایت انسان‌ها به رنج و مشقت وا داشتی که پرودگارت تو را خطاب قرار داد. «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلّا يَكُونُوا مُوْمِنِينَ»؛[4]«شايد تو از غصه و غم و اندوه خود را تلف مى‌كنى و مى‌كشى، براى اينكه اين كفار و مشركين ايمان نمى‌آورند»

اسوه حسنه! سرا پا ادب بودی و لبان نازنینت همیشه مزین بود به لبخند. مجادله در سخن و پرگویی را از خود دور کرده بودی و هرگز در پی مذمت و عیب‌جویی دیگران بر نمی‌آمدی.

کلامت دلاویز و فصیح و لطیف بود و چنان در جان‌های عاشق و حق طلب رسوخ می‌کرد که یاسر و سمیه، سلمان و ابوذر دست پرورده مکتب عشقت شدند.

آنان که سراپای وجودشان ظلمت بود و تاب نور وجودت را نداشتند تو را مجنون و ساحر می‌خواندند و در کوی و برزن خاکستر و خاکروبه بر سر مبارکت می‌ریختند و گاه تن مقدست را سنگسار ‌می‌کردند آن‌چنان که بدن مبارکت مجروح می‌گشت.

به درگاه خالقت آن چنان عاشقانه به عبادت می‌ایستادی که خویشتن را از یاد می‌بردی و از فرط عبادت پاهای مبارکت متورم می‌گشت و دوباره مورد خطاب خدا قرار گرفتی.  طه! «مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى»؛[5] «ما این قرآن را برای این بر تو نازل نکردیم که تو در رنج و مشقت بیفتی»

حریص بودی اما نه برای دنیا که برای هدایت و نجات اهل دنیا. «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْکُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ»؛[6] همانا پيامبرى از جنس خودتان به رسالت به سوى شما آمده است که تباهى و زيان شما بر او دشوار است و سخت به شما علاقه دارد و با مؤمنان رئوف و مهربان است.

مقام جمع الجمعی‌ات همگان را به شگفت آورده بود. آن جا که اشکی از دیده یتیمی فرو می‌ریخت در هم می‌شکستی و محزون می‌گشتی. آ‌نجا که جای رحمت و رأفت و عفو و گذشت بود هیچ کس همتایت نبود. و آنجا که در برابر کفار و معاندین قرار می‌گرفتی با شدت بغض و قاطعیت تمام برخورد می‌کردی و «أَشِدَّاءُ عَلَي الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم»[7]را مصداق حقیقی بودی.

با اینکه در مقام دعوت و تربیت مردم اذیتها شدی و تهمتها شنیدی و خود فرمودی: «مَا أُوذِيَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ؛[8] هیچ پیامبری مثل من اذیت نشد» ولی به اندازه‌ای امتت را دوست داشتی و نگران عاقبتشان بودی که برای سبکی بار گناه امتت سنگینی ذکر هفتاد بار «اَتُوبُ اِلَی اللَّه»[9] را بر خود تکلیف کرده بودی و از خداوند برای آنان طلب شفاعت کردی و خداوند نیز تو را «مقام محمود» بخشید تا گنه‌کاران امتت از خوان رحمتت بهره‌مند شوند و شفاعتت دستگیریشان کند.

و جان کلام تو مصطفی و برگزیده خدا بودی چرا که آنجا که جبرئیل امین پر و بالش می‌سوخت و بار حضور نداشت تو سوار بر براق عشق پرده‌ها و حجاب‌ها را کنار زدی و به ملاقات حضرت عشق نائل شدی. به سدر المنتهی در آسمان هفتم و جنت الماوی رسیدی و در این خلوت و عروج عاشقانه آنچنان اوج گرفتی که فقط خودت بودی و خدایت. و خداوند تو را برای مقام «قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیَ» برگزید. «وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلي، ثُمَّ دَنَا فَتَدَلیَ‌ فَکاَنَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیَ‌»؛[10]در حالی که در افق اعلی قرار داشت سپس نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شد تا آن‌که فاصله او به اندازه دو کمان یا کمتر بود.»

م. مؤدب

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. متن ادبی فوق برای استفاده در مراسم صبحگاه مدارس و یا سایر مراسمهای دینی توسط دانش‌آموزان و ترجیحا فرزندان مبلغین گرامی توصیه می‌شود.

[2]. آل عمران/ 164.

[3]. آل عمران/164.

[4]. شعرا/3.

[5]. طه/2.

[6]. توبه/128.

[7]. فتح/29.

[8]. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 247.

[9]. وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، 1409ق، ج 10، ص 511.

[10]. نجم/7-9.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 221.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ٣ آذر ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٣٩٤٢ / تعداد بازدید : 151/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج