چهارشنبه ٣٠ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


معناشناسی واژه‌های قرآنی؛ با روش تفسير قرآن به قرآن (1) -3

معنای سکینه در قرآن

برای فهم دقیق واژگان قرآن نمی‌شود به معنای لغوی واژگان بسنده کرد و باید موارد دیگر استعمال آن واژه در آیات دیگر را هم بررسی کرد و علامه طباطبائی با همین شیوه علاوه بر یافتن معنای دقیق آیات، پاسخ تفاسیر مخالفین را نیز می‌دهند.

معنای سکینه در قرآن

این واژه در قرآن کریم شش بار آمده است و برخی از اشتقاقات آن نیز معنای آرامش را در خود دارد که به آنها اشاره می‌شود:

1. ثبات و اطمینان

خداوند می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[1]؛ «خدا آن کسی است که سکینه را بر دل‌های مؤمنین نازل فرمود تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید و سپاهیان آسمان‌ها و زمین برای خداست.»

علامه طباطبایی (ره) ذیل این آیه در ابتدا معنای سکینه را تقریباً معنایی نزدیک به معنای لغوی آن؛ یعنی آرامش و سکون می‌گیرد و در این مورد می‌فرماید: ظاهراً مراد از سکینت، آرامش و سکون نفس و ثبات و اطمینان به عقایدی است که شخص به آن ایمان آورده، و لذا علت نزول سکینت را این دانسته که: «لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ»؛ «تا ایمانی جدید به ایمان سابق خود بیفزایند.»[2]

ایشان در ادامه به بیان معنایی که سایر مفسرین برای واژه سکینه آورده‌اند - که عموماً از معنای لغوی این واژه به دور است –می‌پردازد و آنها را گفته‌هایی بدون دلیل می‌داند و می‌فرماید: بعضی گفته‌اند: سکینت به معنای رحمت است. بعضی دیگر گفته‌اند: عقل است. بعضی آن را به وقار و عصمتی معنا کرده‌اند که در خدا و رسولش هست. بعضی آن را به تمایل به سوی دینی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آورده، معنا کرده‌اند. بعضی گفته‌اند: سکینت نام فرشته‌ای است که در قلب مؤمن منزل می‌کند. بعضی[3] گفته‌اند: چیزی است که سری مانند سر گربه دارد. و همه اینها اقاویلی است بدون دلیل.[4]

سپس علامه (ره) معنای خود را از آیه این چنین بیان می‌فرماید: معنای آیه این است که: خدا کسی است که ثبات و اطمینان را که لازمه مرتبه‌ای از مراتب روح است، در قلب مؤمن جای داد، تا ایمانی که قبل از نزول سکینت داشت، بیش‌تر و کامل‌تر شود.[5]

این معنای علامه (ره) به معنای لغوی این واژه؛ یعنی وقار، طمأنینه و ما یسکن به الانسان نزدیک است؛ ولی ایشان علاوه بر این معنا، قید «لازمه مرتبه‌ای از مراتب روح» را در آن لحاظ کرده است که در ادامه و با بررسی سایر آیات، مشخص خواهد شد که این قید را به چه دلیل آورده است.

2. وقار و آرامش دل

از آیات دیگری که واژه سکینه در آن آمده است: آیه «إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوی وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها»[6]؛ «آن دم که کفر ورزیدگان تعصب جاهلیت در دل افکندند، پس خدا سکینت خود را بر پيغمبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنین نازل کرد، و بر کلمه تقوا استوارشان ساخت و ایشان حقاً سزاوار و اهل آن بودند.»

علامه طباطبایی (ره) واژه سکینه در ذیل این آیه را به طور دقیق معنا نکرده است و فقط نتیجه و اثر آن را آرامش دل و وقار دانسته و چنین می‌نویسد: آنان حمیت در دل راه دادند، خدا هم در مقابل سکینت را بر رسول (صلی الله علیه و آله) و بر مؤمنین نازل کرد، و در نتیجه آرامش دل یافتند، و خشم و شجاعت دشمن سست‌شان نکرد، و بر عکس از خود سکینت و وقار نشان دادند، بدون اینکه دچار جهالتی شوند.[7]

3. روح الهی

در آیه 248 سوره بقره آمده است: «وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسی وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَـآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِین»؛ «پیغمبرشان گفت: نشان پادشاهی او این است که تابوتی که سکینه پروردگارتان و باقی میراث خاندان موسی و هارون (علیهما السلام) در آن است و فرشتگانش حمل می‌کنند، نزد شما آید. اگر مؤمن باشید، این برای شما عبرتی است.»

علامه طباطبایی (ره) ذیل این آیه در ابتدا معنای لغوی واژه سکینه را بررسی و آن را سکون و آرامش قلب معنا می‌کند و در انتها با بررسی آیات دیگر، به مراد از این واژه می‌پردازد و آن را از مواهب الهی و خواص ایمان کامل معرفی می‌کند و می‌فرماید: «کلمه سکینه از ماده سکون است که خلاف حرکت است، و این کلمه در مورد سکون و آرامش قلب استعمال می‌شود و معنایش آرام و قرار گرفتن دل و نداشتن اضطراب باطنی در تصمیم و اراده است، هم چنان که حال انسان حکیم این چنین است که هر کاری می‌کند، با عزم می‌کند، و خدای سبحان این حالت را از خواص ایمان کامل قرار داده و آن را از مواهب بزرگ خوانده است.»[8]

همان‌طور که ملاحظه می‌شود قیودی در کلام علامه (ره) به معنا اضافه شده است مانند از خواص ایمان و از مواهب الهی بودن. اضافه شدن این قیود با توجه به آثار و نتایجی است که دیگر آیات برای سکینه مطرح کرده‌اند. ملاحظه می‌شود که علامه (ره) برای معنا کردن آیات، به معنای تحت الفظی آیات بسنده نمی‌کند؛ بلکه استعمالات دیگر را نیز در نظر می‌گیرد و با عنایت به آیات دیگر، سکینه را روح الهی معنا می‌کند که باعث آرامش قلب می‌شود.

سپس می‌فرماید: نزدیک به سیاق این آیه، آیة شریفه زیر است که می‌فرماید: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوی وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها»[9]؛ «پس خدای تعالی سکینت را بر رسولش و بر مؤمنین نازل کرد و کلمه تقوا را در دل‌هایشان حک نمود و حقیقتاً اهل و سزاوار آن بودند.» و نیز آیه زیر است که می‌فرماید: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها»[10]؛ «پس خدا سکینت خود را بر او نازل کرد و او را با لشگریانی که شما آنها را نمی‌دیدید، یاری نمود.»

از مطالب گذشته روشن می‌شود که ممکن است در کلام خدای تعالی مراد از سکینت، روحی الهی باشد، یا چیزی که مستلزم آن روح الهی است. امری از خدای تعالی که باعث سکونت قلب، استقرار و آرامش نفس و محکمی دل می‌شود.[11]

معلوم است که این توجیه باعث نمی‌شود که کلام از معنای ظاهریش بیرون شود، و کلمه" سکینت" که به معنای سکون قلب و عدم اضطراب است در روح الهی استعمال شده باشد[12].

4. عطیه مخصوص الهی

خداوند می‌فرماید: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ به ما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ»[13]مرحوم علامه (ره) در مورد واژه سکینه ذیل این آیات بیش‌ترین و کامل‌ترین توضیح را داده است.

در این آیه به جنگ حنین اشاره شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن شرکت داشتند. در ابتدا عده‌ای از مسلمانان با دیدن جمعیت زیاد دشمن و حمله غافلگیر کننده آنها پراکنده شدند و پا به فرار گذاشتند، به جز عده اندکی که همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایستادگی کردند، سپس خداوند سکینه‌ای بر رسول خود و مؤمنین فرو فرستاد که به واسطه آن بر دشمن غلبه کردند و در نهایت سپاه اسلام به پیروزی رسید.

بنا بر شواهد تاریخی و گفته (اقوال) برخی از بزرگان اهل سنت، خلفا جزء آن دسته از افرادی بودند که فرار کردند و آیه شریفه در مقام توبیخ آنهاست. از این‌رو، مفسران عامه عموماً تلاش کرده‌اند از آیه معنایی را برداشت کنند که صحابه و خلفا را تنزیه کنند و برای این برداشت خود توجیهات متعددی را مطرح کرده‌اند که علامه (ره) به صورت تفصیلی به تک تک آنها پاسخ می‌گوید.

مفسرین اهل سنت در تفسیر این آیات، مراد از سکینه را صرف همان معنای لغوی گرفته و گفته‌اند: خداوند بر قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنین که در ابتدا از تعداد زیاد دشمنان تعجب کرده بودند و اضطراب در دلشان آمده بود، سکینه و آرامش قلبی فرو فرستاد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان قوت دل گرفتند و پایداری کردند و بر دشمن غلبه یافتند.

این دسته از مفسرین قائل‌اند که حتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز دچار اضطراب و دلهره شده بود، هرچند اضطراب آن جناب از باب اندوه و تأسف بوده. در نتیجه خداوند به ایشان هم سکینه به معنای شجاعت در مقابل دشمن یا آرامش دل نازل کرده است.[14]

علامه طباطبایی (ره) این توجیهات را از روی اعتقادات و تعصبات مذهبی مفسرین اهل سنت و برای تبرئه بعضی از صحابه می‌داند و در جواب آنها بیان می‌کند که اگر معنای صحیح و دقیق قرآن از واژه سکینه فهمیده شود، بطلان تمام ادعاها، برداشت‌ها و توجیهات آنها مشخص می‌شود. لذا علامه (ره) مطابق سبک تفسیری قرآن به قرآن، به بررسی مراد از واژه سکینه می‌پردازد و معنای صحیح این واژه را بیان می‌کند که با توجیهات مفسرین اهل سنت تناسبی ندارد.

در ابتدا علامه (ره) به رد این نظر که معنای سکینه همان صرف معنای لغوی است، می‌پردازد و می‌گوید: او [رشید رضا در تفسیر المنار[15]] به گفته صاحب مصباح استشهاد کرده که: «سکینت بر وزانت و مهابت و وقار، هر سه اطلاق می‌شود»، در این صورت، سکینت عبارت خواهد بود از همان آرامش در مواقف جنگی، و آن وقت نباید اختصاص به مسلمین داشته باشد، و بایستی ثبات قدم و پایداری کفار، همه در مواقف جنگی ناشی از سکینتی باشد که خدا بر آنان نازل کرده! بعلاوه، اگر سکینت به این معنا باشد، این چه منّتی است که خدای تعالی بر مؤمنین می‌گذارد، در حالی که همه افراد از مؤمنین و کفار آن را دارا هستند؟[16]

سپس علامه (ره) به بررسی معنای سکینه از منظر دیگر آیات می‌پردازد و می‌فرماید: از ظاهر آیه استفاده می‌شود که سکینت یک عطیه مخصوص بوده که خدا به رسول خود و مؤمنین ارزانی داشته، و لذا می‌بینیم در کلام مجیدش، جز در مواردی نادر - که شاید به ده مورد نرسد - اسمی از آن نبرده است. از آنچه گذشت معلوم می‌شود که سکینت امری است غیر از سکون و پایداری.[17]

در ادامه علامه (ره) به این نکته اشاره می‌کند که این مطلب به این معنا نیست که سکینه در لغت معنای دیگری داشته باشد؛ بلکه در لغت به همین معناست؛ ولی مراد و مصداقی که قرآن کریم معرفی می‌کند، مصداق خاصی از سکون و پایداری و آرامش دل است که جز با مراجعه به دیگر آیات قرآن فهمیده نمی‌شود و می‌فرماید: البته نه اینکه بخواهیم بگوییم واژه سکینه در لغت، غیر از سکون و پایداری معنای دیگری دارد؛ بلکه به این معناست که منظور خدای تعالی از سکینت مصداق دیگری غیر از آن مصداقی است که ما آن را در همه شجاعان و دلیران پهلوان می‌بینیم. خلاصه یک نوع خاصی از اطمینان و آرامش نفسانی است، و خصوصیات و اوصاف مخصوص به خود دارد؛ زیرا می‌بینیم خدای تعالی هر جا در کلام خودش آن را ذکر می‌کند، به عنوان منّت بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان و عطیه مخصوصی که تنها از ناحیه خود بر آنان نازل می‌کرده، اسم می‌برد، پس معلوم می‌شود یک حالت الهی است که بنده با داشتن آن دیگر پروردگار خود را فراموش نمی‌کند، نه آن حالتی که شجاعان زورمند و دلاوران مغرور به دلاوری خود و تکیه کنندگان بر نفس خویش دارند.[18]

علامه(ره) طبق روش تفسیر قرآن به قرآن و با ملاحظه آیات دیگر، درصدد یافتن معنای دقیق قرآنی از واژه سکینه بر می‌آید و آثار و شرایطی را برای انزال سکینه بر قلوب مؤمنین بیان می‌کند که یکی از این شرایط، وجود طهارت دل و صفای باطن است. علامه (ره) می‌نویسد: علاوه بر این، در کلام مجید هر جا که اسمی از این کلمه برده شده، قبل و بعد از آن اوصاف و آثاری آمده که در هر وقار و اطمینان نفسی یافت نمی‌شود، مثلاً درباره رسول گرامی‌اش می‌فرماید: «إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ به جنود لَمْ تَرَوْها»[19]«آن دم که به رفیق همراهش می‌گفت: نترس که خدا با ماست، پس خدا سکینت خود را بر او نازل نمود و با لشکریانی که شما نمی‌دیدید، تأییدش کرد.» و درباره مؤمنین می‌فرماید: «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ»[20]«خداوند از مؤمنین آن دم که در زیر درخت با تو بیعت کردند راضی شد، و دانست آنچه را که در دل‌های ایشان بود، پس خدا سکینت خود را بر آنها نازل کرد.» نزول سکینت بر آنان را مقید می‌کند به اینکه چیزی در دل آنان سراغ داشت و به خاطر آن سکینت را بر دل‌هایشان نازل کرد، پس معلوم می‌شود که سکینت، مخصوص آن دلی است که یک نحوه طهارتی داشته باشد، و از سیاق بر می‌آید آن طهارت عبارت است از ایمان صادق؛ یعنی ایمانی که آمیخته با نیت خلاف نباشد. نیز می‌فرماید: «إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوی وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها»[21]«آن دم که کفر ورزیدگان تعصب جاهلیت در دل افکنده، پس خدا سکینت خود را بر پيغمبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنین نازل کرد، و بر کلمه تقوا استوارشان ساخت و ایشان حقاً سزاوار و اهل برای آن بودند.» این آیه به طوری که ملاحظه می‌کنید، این معنا را خاطرنشان می‌سازد که نزول سکینت از ناحیه خدای تعالی همواره در مواردی بوده که قبل از نزول آن، استعداد و اهلیت و قابلیتی در قلب طرف وجود داشته، و آن اهلیت و قابلیت همان چیزی است که در آیه قبلی فرمود: «فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ»[فهمید که در دل چه دارند،] پس سکینت را بر ایشان نازل کرد. و نیز خاطرنشان می‌سازد که یکی دیگر از آثار سکینت این است که هر کس آن را واجد شود، ملازم تقوا و طهارت و دوری از مخالفت خدا و رسولش می‌شود، و دیگر پیرامون محرمات و گناهان نمی‌گردد.[22]

از جمله آثاری که از آیات دیگر مثل آیه «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[23]؛ «خدا آن کسی است که سکینت را بر دل‌های مؤمنین نازل فرمود تا ایمانی بر ایمانشان افزوده گردد و برای خداست سپاهیان آسمان‌ها و زمین.» بر می‌آید این است که سکینه باعث ازدیاد ایمان می‌شود.

همچنین از آیات دیگر استفاده می‌شود که سکینه امری الهی است که از جانب خداوند نازل می‌شود؛ زیرا خدای تعالی در کتاب مجیدش، دادن سکینت را طوری به خود نسبت می‌دهد که از آن یک نوع اختصاص فهمیده می‌شود. مانند دادن روح که می‌فرماید: «در آن از روح خودم دمیدم.» و درباره سکینت می‌فرماید: «خداوند سکینت خود را بر رسولش و بر مؤمنین نازل کرد.»

همچنین از پاره‌ای آیات بر می‌آید که سکینت از جنود خدای تعالی است، مانند آیه شریفه: «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[24]و آیة: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنوُدٍ لَمْ تَرَوْها»[25]و همچنین آیه 26 سوره توبه: «ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها».

آنچه از سیاق آیات استفاده می‌شود این است که این جنود، ملائکه‌ای بودند که در معرکه جنگ نازل می‌شدند و یا لااقل ملائکه نازله در معرکه جنگ نیز از آن جنود بوده‌اند؛ چون از سیاق بر می‌آید آن چیزی که از سکینت و از ملائکه نازله در میدان‌های جنگ بر می‌خاسته، این بوده که کفار را عذاب و مؤمنان را یاری دهد.

در نهایت، علامه (ره) به جمع بندی معنای سکینه می‌پردازد و از مجموع آیات این واژه را چنین معنا می‌کند: کلمه سکینت حالت قلبی و از جنود خداوند است که خداوند بر قلب مؤمنین نازل می‌کند که موجب سکون نفس و ثبات قلب می‌شود، و به‌طوری‌که از تفسیر آیات بر می‌آید، ملازم با ازدیاد ایمان بر ایمان است و از شرایطش این است که ایمانی از قبل در قلب وجود داشته باشد، و نیز ملازم با کلمه تقواست که قلب آدمی را به پرهیز از محرمات الهی وادار می‌سازد و باید دانست که معنای این کلمه غیر از معنای کلمه عدالت است؛ چون عدالت ملکه‌ای است نفسانی که آدمی را از ارتکاب گناهان کبیره باز می‌دارد، به خلاف سکینت که هم از کبایر نگاه می‌دارد و هم از صغایر.[26]

همان‌طور که ملاحظه می‌شود برای فهم دقیق واژگان قرآن نمی‌شود به معنای لغوی واژگان بسنده کرد و باید موارد دیگر استعمال آن واژه در آیات دیگر را هم بررسی کرد و علامه طباطبائی با همین شیوه علاوه بر یافتن معنای دقیق آیات، پاسخ تفاسیر مخالفین را نیز می‌دهند.

ادامه دارد...

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. فتح/ 4.

[2]. ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص 386.

[3]. روح المعانی، آلوسی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415ق، ج 26، ص 92.

[4]. ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص 387.

[5]. همان، ص 388.

[6]. فتح/ 26.

[7]. ترجمه تفسیر الميزان، ج 18، ص 432.

[8]. همان، ج 2، ص 438.

[9]. فتح/ 26.

[10]. توبه/ 41.

[11]. برگرفته از: ترجمه تفسیر المیزان، ج 2، ص 438.

[12]. همان.

[13]. توبه/ 25 –26.

[14]. تفسیر المنار، شیخ محمد عبده و محمد رشيد بن علي رضا، دارالمعرفه، بیروت، بی‌تا، ج 11، ص 265.

[15]. همان.

[16]. ترجمه تفسیر المیزان، ج 9، ص 264.

[17]. همان، ص 296.

[18]. همان.

[19]. توبه/ 40.

[20]. فتح/ 18.

[21]. فتح/ 26.

[22]. ترجمه تفسیر المیزان، ج 9، ص 301.

[23]. فتح/ 4.

[24]. همان.

[25]. توبه/ 40.

[26]. ترجمه تفسیر المیزان، ج 9، ص 302.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 220.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ١٣ آبان ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٣٦٠١ / تعداد بازدید : 81/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج