پنج شنبه ٢٤ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


اسوه‌های حسينی، آینه الگوهای مهدوی(2)؛

شجاعت

در شماره گذشته (مبلّغان 214) موضوع «اسوه ‏های حسینی، آینه الگوهای مهدوی» ارائه شد و در آن با مقایسۀ ویژگی‌های یاران امام حسین(علیه السلام) و یاران امام زمان(علیه السلام)، یکی از این ویژگی‌ها (کمال ایمان) را مورد بررسی قرار دادیم؛ اکنون در ادامۀ این موضوع، یکی دیگر از ویژگی‌های مشترک یاران حسینی و مهدوی(علیهما السلام) را از بیان می‏ کنیم.

اسوه‌های حسينی، آینه الگوهای مهدوی(2)؛ «شجاعت»

محمدعلی محمدی شاهرودی

اشاره

در شماره گذشته (مبلّغان 214) موضوع «اسوه‏های حسینی، آینه الگوهای مهدوی» ارائه شد و در آن با مقایسۀ ویژگی‌های یاران امام حسین(علیه السلام) و یاران امام زمان(علیه السلام)، یکی از این ویژگی‌ها (کمال ایمان) را مورد بررسی قرار دادیم؛ اکنون در ادامۀ این موضوع، یکی دیگر از ویژگی‌های مشترک یاران حسینی و مهدوی(علیهما السلام) را از بیان می‏کنیم.

2. شجاعت

شجاعت و شهامت، مهم‏ترين كليد پيروزى و اساسى‏ترين پايه سربلندى و عظمت انسانهاست که نه تنها در ميدان جنگ؛ بلكه در ميدانهاى سياست و اجتماع و حتى مباحث علمى نیز نقشی كليدى دارد. به همين دليل علماى اخلاق، شجاعت‏ را يكى از اركان چهارگانه فضائل بر شمرده‏ و آن را به شجاعت جسمی و روحی تقسیم کرده‏اند و در روایات، شجاع‏ترین مردم کسی شمرده شده است که بر هوای نفسش غلبه کند.[1]

شجاعت امام حسين(علیه السلام) از همان دوران کودکی مشهود بود و گاه مورد تعجب دیگران قرار می‏گرفت؛ در اینجا به مواردی از آن اشاره می‌کنیم:

تذکری شجاعانه

در یکی‌ از روزهای جمعه‌ خلیفه اول در مسجد مدینه بالای‌ منبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نشسته ‌بود و خطبه‌ می‌خواند کهحضرت‌ اباعبدالله وارد‌ شدند و شجاعانه‌ به او فرمودند: «هَذَا مِنْبَرُ أَبِي لَا مِنْبَرُ أَبِيكَ؛[2]این منبر پدر من است، نه منبر پدر تو.» بیان‌ این‌ واقعیت، در فضای‌ آن‌ روز مدینه‌، بسیار تکان‌ دهنده و خطرناک‌ بود.

در مورد دیگری پس از فوت خلیفه اول و در دوران خلافت خلیفه دوم، باز هم امام حسین(علیه السلام) وارد مسجد شد و وقتی دید او بر منبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نشسته است، به او فرمود: «انْزِلْ عَنْ مِنْبَرِ أَبِي وَ اذْهَبْ إِلَى مِنْبَرِ أَبِيكَ؛[3]از منبر پدرم پایین و بر منبر پدر خودت بنشین.» عمر که مقصود امام را دریافته بود، پاسخ داد: پدر من منبری ندارد. سپس امام را در کنار خود نشاند و به او گفت: چه کسی این سخنان را به تو آموخته است؟ امام فرمود: «وَ اللَّهِ مَا عَلَّمَنِي أَحَدٌ؛ به خدا قسم کسی به من نیاموخته است.»

در زمانی که خلیفه دوم روی منبر با اشاره به آیه «النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»[4]مدعی بود که او بر اهل ايمان از خودشان سزاوارتر است، امام حسين(علیه السلام) كه در گوشه‏اى از مسجد نشسته بود، با شنيدن اين كلام فرياد برآورد: اى دروغگو! از منبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كه پدر من است، نه پدر تو، پایین بیا. عمر گفت: به جان خود كه اين منبر پدر توست، نه پدر من. چه كسى اين حرفها را به تو ياد داده است؟ آیا پدرت علىّ بن ابى‏طالب این سخنان را به تو آموخته؟ امام فرمود: اگر اطاعت پدرم در اين كار را كرده باشم، به جان خودم سوگند كه او فردى هادى و من پيرو اويم، و او بر گردن مردم بنا بر عهد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بيعتى دارد، بيعتى كه جبرئيل به خاطر آن از جانب خداوند نازل شد كه جز افراد منكر قرآن كسى آن را انكار نمى‏كند. همه مردم با قلبهایشان آن را پذيرفته و با زبان ردّ نمودند، و واى بر انکار کنندگان حقّ ما اهل‏بيت.[5]

آن حضرت در دوران جوانی و در برابر دیگر حاکمان نیز همواره شجاعانه از حق دفاع می‏کرد که برخورد آن حضرت با معاویه و ایستادگی در برابر یزید،[6]نمونه‏های بارزی از شجاعت ایشان است. اوج شجاعت امام حسین(علیه السلام) را می‏توان در کربلا و روز عاشورا مشاهده کرد.

فرزندِ پدری شجاع

ابن شهر آشوب مي‌نويسد: «امام حسين(علیه السلام) آن‌چنان مشغول كارزار بود که غير از مجروحين تعداد 1950 نفر از لشكر كفر را به دوزخ فرستاد! عمر بن سعد كه با اين منظره مواجه شد، به لشكر خود گفت: واى بر شما! آيا مي‏دانيد با چه كسى مقاتله مي‏كنيد؟ «هَذَا ابْنُ الْأَنْزَعُ الْبَطِين‏، هَذَا ابْنُ قَتّالُ العَرَبِ؛ او فرزند دلاور انزع البطين (اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب(علیه السلام)) است. او فرزند كشنده عرب است.» تيراندازان كه تعداد آنان چهار هزار نفر بود، آن امام مظلوم را هدف تير قرار دادند.[7]

«حمید بن مسلم» می‏گوید: هرگز ندیدم شخصی بی یار و یاور و تنها مانده‏ای که فرزندان، اهل‏بیت و یاران او کشته شده باشد، دارای چنین قوت قلب و خود نگهداری باشد؛ دشمن بر امام حمله می‏کرد و حضرت آنان را از چپ و راست فراری می‏داد، همچون گله بزان از مقابل گرگی که به آنها حمله کرده است.

شمر که چنین دید، سواران را به کمک پیادگان فراخواند تا پیادگان مقاومت کنند و فرار نکنند و به کمانداران دستور داد امام را تیرباران کنند.[8]

ياران عاشورايي آن حضرت نیز در کلاس امام حسين(علیه السلام) نشسته و از بهترين مصداقهاي اين آيه قرآن کريم بودند: «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»[9]؛ «و چون مؤمنان آن لشكرها را ديدند، گفتند: اين است آنچه خدا و پيامبرش ما را وعده داده‏اند و خدا و پيامبرش راست گفتند، و [ديدن آن لشكرها] ايشان را جز باور داشتن و گردن‏نهادن نيفزود.» ياران امام حسين‏(علیه السلام) نیز به عشق شهادت مى‏جنگيدند، از مرگ هراسى نداشتند و در برابر دشمن سست نمى‏شدند.

آنان بهترين مصداق اين آيه شريفه بودند: «الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل»[10]؛ «اينها كسانى بودند كه (بعضى از) مردم به آنان گفتند: مردم [لشكر دشمن‏] براى (حمله به) شما اجتماع كرده‏اند، از آنها بترسيد؛ اما اين سخن، بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را كافى است و او بهترين حامى ماست.»

رشادتى كه حضرت مسلم بن عقيل(علیه السلام) در كوفه از خود نشان داد،[11]يا شجاعت و شهامتى كه ابوالفضل العباس(علیه السلام) و حضرت قاسم(علیه السلام) و ديگران از خود به نمايش گذاشتند،[12]بيانگر آن است كه آنان از شجاع‏ترين انسانها بودند. شعار آنان در برابر کوفيان اين آيه بود: «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ»[13]؛ «بگو: آيا درباره ما جز يكى از دو نيكى را انتظار داريد؟ (يا پيروزى يا شهادت)؛ ولى ما انتظار داريم كه خداوند، عذابى از سوى خودش (در آن جهان) به شما برساند، يا (در اين جهان) به دست ما (مجازات شويد)! اكنون كه چنين است، شما انتظار بكشيد، ما هم با شما انتظار مى‏كشيم.»

دلاور با صلابت

امام حسين(علیه السلام) شب عاشورا خطاب به زينب کبری(علیها السلام) ياران خود را چنين توصيف فرمود: «أما والله لقد نهرتهم و بلوتهم و ليس فيهم الاءشوس الاقعس يستأنسون بالمنية دوني استئناس الطفل بلبن أمه؛[14]بهخدا سوگند! آنها را آزمودم و نيافتم آنها را مگر دلاور غرنده (شيروار) باصلابت و استوار (مانند کوه). آنان به كشته شدن در ركاب من آن چنان مشتاق هستند که اشتياق طفل شيرخوار به پستان مادر.»

شيرمردان كربلايى كانون ايمان بوده، دل و جانشان مملو از عشق به خدا بود. ترس در جانشان راه نداشت و تا افراد زيادى از دشمنان را به جهنم نفرستادند، شهيد نشدند.

برادری شجاع

يکي از بهترين مصادیق شجاعت عاشوراییان، حضرت عباس(علیه السلام) بين مردم زبانزد بود و امام علي(علیه السلام) او را براي روز عاشورا انتخاب کرده بود.

پس از شهادت حضرت فاطمه(علیها السلام) وقتي حضرت علي(علیه السلام) مي‌خواست تجدید فراش کند، عاشورا در برابر ديدگانش بود. از این‏رو، از برادرش عقيل خواست كه برايش همسري شايسته از قبيله‏‏اي شجاع و دلير برایش پيدا كند تا فرزندي شجاع از او متولد شود.

عقيل «فاطمه بنت حزام بن خالد» را معرفي کرد که نياكانش همگی از دليرمردان و از طرف مادر نيز داراي نجابت خانوادگي، اصالت و عظمت بودند[15]و حضرت عباس(علیه السلام) از چنين شيرزني متولد شد.

برخي از مورخان معتقدند كه حضرت عباس(علیه السلام) در جنگ صفين حضور داشت؛ ولى پدرش به وى اجـازه مبارزه نداد.[16]برخي ديگر از نويسندگان جلوه‏‏هايي از دلاوري اين نوجوان را در جنگ صفّين و در حالي که تنها دوازده بهار از عمر او مي‌گذشت، نگاشته‏‏اند.

برابر یکی از گزارشات تاریخی، در نبرد صفّين، حضرت عباس سوی میدان شتافت و ابتدا هفت فرزند «ابن شعثاء» و سپس خود او را راهی دوزخ کرد، در حالی که «ابن شعثاء» دليرمردي بود که در میدان نبرد با هزار نفر برابری می‏کرد.[17]

طبق گزارشی دیگر، در جنگ صفين، در مقطعي كه سپاه معاويه بر آب مسلّط شد و تشنگي، ياران امام علي(علیه السلام) را تهديد مي‏كرد، جمعی از اصحاب امام به فرماندهی مالک اشتر و با همراهی امام حسين(علیه السلام) براي گشودن شريعه و پس گرفتن آب راهی شدند که حضرت عباس(علیه السلام) نیز از زمره آنان بود.[18]

در کربلا، هنگامى كه تشنگى بر امام حسین(علیه السلام) و يارانش چيره شد، امام، عباس(علیهما السلام) را فراخواند و به اتفاق سى سوار و بيست پياده با بيست مشك براى تهيه آب فرستاد. آنان رفتند و مشكها را پر كـردنـد. هنگام بازگشت، «عمرو بن حجاج زبيدى» و يارانش كه نگهبان فرات بودند، مانع آنـان شـدنـد؛ ولى بـا حـمـله حـضـرت ابـوالفـضـل(علیه السلام) و «نـافـع بـن هلال» پراكنده شدند و ياران امام آب را به خيمه‌ها رساندند.

روز عاشورا فرماندهان دو جناح راست و چپ تعيين شدند و پرچم سپاه به حضرت عباس(علیه السلام) سپرده شـد. ياران يكى پس از ديگرى به ميدان مبارزه شتافتند. در اين ميان اتفاق مى‏افتاد كه برخى از اصحاب در ميان لشكر محاصره مى‏شدند و حضرت عباس(علیه السلام) آنان را نجات مـی‏داد. مـانـند: عمر بن خالد صيداوى، جابر بن حارث سلمانى، سعد مولى عمر بن خالد صـيـداوى و مـجـمـّع بـن عـبـداللّه عائذى.[19]

در روز عاشورا، زهير بن قين ماجراي درخواستِ امام علي(علیه السلام) از عقيل براي انتخاب زنی شایسته (که در سطور پیشین گذشت) را برای حضرت عباس(علیه السلام) بازگو كرد و افزود: پدرت علي، تو را براي چنين روزي مي‏خواست. مبادا امروز از ياري برادر و حمايت برادرانت كوتاهي كني. عباس پاسخ داد: اي زهير! آيا در روزي اين چنين، تو مي‏خواهي به من روحيه بدهي و تشويقم كني؟ به خدا سوگند! امروز چيزي نشانت دهم كه هرگز نديده‌ای و حماسه‏‏اي بيافرينم كه نشنيده‏‏اي ... سپس به لشکر دشمن حمله کرد و تا وسط ميدان پيش رفت و عده زیادی از آنان را کشت.[20]

حضرت اباالفضل(علیه السلام) نه تنها الگوي شجاعت جسمي؛ بلکه الگوي شجاعت و شهامت روحي بود؛ آنگـاه كـه ياران امام و شمارى از بـنى هاشم به شهادت رسيدند، حضرت عباس(علیه السلام) بـه برادران خود؛ عثمان، عبداللّه و جعفر فرمود: جانم فدايتان! پيش بتازيد و از سرورتان حمايت كنيد، تا اينكه در برابرش به كام مرگ فرو رويد. آنان همگى به ميدان نبرد رفته و شهيد شدند.

شجاعت و دلاوري حضرت عباس(علیه السلام) به گونه‌ای بود که لشکر دشمن مي‌دانست به هيچ وجه قادر به رويارويي با اين شیرزاده علي مرتضي(علیه السلام) نيستند. از اين‏رو، پشت نخلها کمين کردند و پس از بريدن دستان حضرت عباس(علیه السلام) او را به شهادت رساندند.[21]

یار شجاع

يكى ديگر از الگوهاي شجاعت در لشکر امام حسين(علیه السلام)، «عابس» است که شجاعت روحي و جسمي را در خود جمع کرده بود. او از ياران باوفاى امام حسین(علیه السلام) و از خواص یاران امام على(علیه السلام) بـود. عابس از مهتران، دلاوران، سخنوران، عابدان و شب زنده داران شيعه بـود. بـه گـفـته برخى از معاصرين، هنگامى كه امام حسين(علیه السلام) مى‏خواست نماز ظهر عاشورا را اقامه كند، وى نيز مقابل آن حضرت ايستاد و بدن برهنه خويش را سپر تيرهاى بلا ساخت. او شيرمردى است كه وارد ميدان شد و مردانه گفت: «آيا مردى نيست که به مصاف با من بيايد؟»؛ ولي كسى را ياراى پاسخ گفتنش نبود.

ربيع بن تميم هَمْدانى، از سران سپاه يزيد، مى‏گويد: «چون عابس را ديدم، شناختم؛ زيـرا او را در جنگها ديـده بودم. فرياد زدم: اى مردم! اين شخص، شير شيران است. او فـرزنـد ابى شبيب است. هيچ كس از شما سوى وى نرود. عابس مكرّر فرياد مى‏زد: آيا مـردى وجـود نـدارد كـه بـا من مبارزه كند؟ كسى به ميدان نرفت تا ابن سعد فرمان داد سنگبارانش كنيد! عابس چون ديد از هر طرف به سويش سنگ پرتاب مى‏شود، زره از تـن بيرون آورد و كلاهخود از سر افكند و بر آنها حمله برد. به خدا قسم! ديدم او بيش از دويست تن را هلاک كرد. سرانجام در قلب ميدان و محاصـره دشمن به شهادت رسيد. سر او را در دست چند نفر ديدم كه هر كدام ادعا مى‏كرد وى او را كشته است. عمر سعد گفت: مشاجره نكنيد. هيچ كس نمى‏توانست يك تنه عابس را بكشد. شما با هم توانستيد او را بكشيد. با اين سخن، نزاع و كشمـكـش آنها خاتمه يافت.»[22]

شجاعت یاران مهدی(علیه السلام)

شجاعت از مهم‏ترین اوصاف یاوران مهدی(علیه السلام) است که مانند مولايشان، افرادي شجاع و مرداني پولادين هستند و از هيچ چيز جز خدا هراس ندارند. در روایات فراوانی به این صفت اشاره شده است. امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «کلّهم لیوث قد خرجوا من غاباتهم، لو انهم همّوا بازالة الجبال لا زالوها عن تواضعها؛[23]همگی شیرانی هستند که از بیشه‌ها خارج شده‏اند و اگر اراده کنند، کوه‌ها را از جا بر می‌کنند.»

امام سجاد(علیه السلام) می‏فرمایند: «جَعَلَ قُلُوبَهُمْ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ؛[24]دلهای یاوران مهدی(علیه السلام) چون پاره‌های آهن شده است.» امام نیروی آنان را برابر با نیروی چهل مرد معرفی کرده است: «وَ جَعَلَ قُوَّةَ الرَّجُلِ مِنْهُمْ قُوَّةَ أَرْبَعِينَ رَجُلًا.»[25]امام باقر(علیه السلام) در مورد شجاعت و دلیری یاران امام زمان(علیه السلام) می‌فرمایند: «أُلْقِيَ الرُّعْبُ فِي قُلُوبِ شِيعَتِنَا مِنْ عَدُوِّنَا فَإِذَا وَقَعَ أَمْرُنَا وَ خَرَجَ مَهْدِيُّنَا كَانَ أَحَدُهُمْ أَجْرَى مِنَ اللَّيْثِ وَ أَمْضَى مِنَ السِّنَانِ يَطَأُ عَدُوَّنَا بِقَدَمَيْهِ وَ يَقْتُلُهُ بِكَفَّيْه؛[26]امروز ترس و رعب را دشمنان ما بر دل دوستان ما افکنده‏اند؛ ولی چون امر ما واقع شود و مهدی ما خروج کند، هر کدام از دوستان ما از شیر دلیرتر و از نیزه برّان‏تر شوند و دشمنان را پایمال کنند و با دستان بجنگند.»

شجاعت بی نظیری که یاوران امام زمان(علیه السلام) از خود بروز می‌دهند، باعث می‌شود که ترس و دلهره از آنان بر قلب دشمنان امام مستولی شود. حضرت صادق(علیه السلام) می‏فرمایند: «...يَحُفُّونَ بِهِ يَقُونَهُ بِأَنْفُسِهِمْ فِي الْحُرُوبِ وَ يَكْفُونَهُ مَا يُرِيدُ فِيهِمْ ... يَدْعُونَ بِالشَّهَادَةِ وَ يَتَمَنَّوْنَ أَنْ يُقْتَلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ شِعَارُهُمْ يَا لَثَارَاتِ الْحُسَيْنِ إِذَا سَارُوا يَسِيرُ الرُّعْبُ أَمَامَهُمْ مَسِيرَةَ شَهْرٍ يَمْشُونَ إِلَى الْمَوْلَى إِرْسَالًا بِهِمْ يَنْصُرُ اللَّهُ إِمَامَ الْحَق‏؛[27]آنها (یاران امام زمان(علیه السلام)) در جنگها امام را در ميان گرفته و با جان خود از وى دفاع مي‏كنند و هر كارى داشته باشد، برايش انجام مي‏دهند ... آنها آرزوی شهادت دارند و تمنا مي‏كنند كه در راه خدا كشته شوند. شعار آنان «اى خون‏خواهان حسين» ‌است. از هر جا مي‏گذرند، رعب آنها پيشاپيش آنان به اندازه يك ماه راه در دلها جاى مي‏گيرد، و بدين گونه رو به پيش مي‏روند. خداوند نیز پيش‏رو به سوى حق و حقيقت را پيروز مي‏گرداند.»

ادامه دارد...

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. «عن علی(علیه السلام): اشجع الناس من غلب هواه.» مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، مؤسسه آل البيت، بيروت، 1408ق، ج12، ص111.

[2]. همان، ج15، ص165.

[3]. بحار الأنوار، محمدباقر مجلسي، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1403ق، ج28 ، ص232.

[4]. احزاب/6.

[5]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ابومنصور طبرسي، به كوشش: بهادري و هادي به، انتشارات اسوه، تهران، 1416ق، ج‏2، ص292.

[6]. ر.ک: بحار الأنوار، ج44، ص324.

[7]. همان، ج‏45، ص51.

[8]. الإرشاد، شیخ مفيد، دار المفيد، بيروت، 1414ق، ج‏2، ص111.

[9]. احزاب/22.

[10]. آل‏ عمران/‏173.

[11]. الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص399؛ اشک معرفت، رضا محمدی، زمزم هدایت، قم، 1395ش، ص36.

[12]. اشک معرفت، ص170.

[13]. توبه/52.

[14]. موسوعة كلمات الإمام الحسين(علیه السلام)، جمعی از نویسندگان، امیرکبیر، تهران، 1382ش، ص 407.

[15]. اعیان الشیعه، سيد محسن امين، به كوشش: حسن الامين، دار التعارف، بیروت، ج7، ص429؛ عمده الطالب، ابن عنبه، به كوشش: آل الطالقاني، الحيدريه، نجف، 1380ق، ص357.

[16]. اعيان الشيعه، ج7، ص429

[17]. موسوعة کلمات الأمام الحسین(علیه السلام)، ج 9، ص204.

[18]. معالى السبطین، محمد مهدی مازندرانی حائری، نشر عمران، قم، 1392، ج 2، ص437.

[19]. پژوهشى پیرامون شهداى كربلا، جمعي از نویسندگان مرکز تحقیقات اسلامی، معاونت پژوهشی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، پژوهشکده تحقیقات اسلامی، نشر یاقوت، قم، 1381ش، مدخل حضرت عباس(علیه السلام). 

[20]. مقتل الحسین، ابومخنف، مطبعة العلميه، قم، ص209.

[21]. اشک معرفت، ص176.

[22]. فرسان الهيجاء، ذبیح الله محلاتی، نشر کتاب، تهران، 1390ق، ج 1، ص183.

[23]. یوم الخلاص، کامل سلیمان، دارالکتب، لبنان، ص 224.

[24].بحار الانوار، ج52، ص316.

[25]. همان.

[26]. اثبات الهداة، شیخ حر عاملي، به كوشش: تجليل و رسولي، العلميه، قم، 1399ق، ج 1، ص82.

[27]. بحار الأنوار، ج‏52، ص308.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 218.





تاریخ ارسال مطلب : جمعه ٢٣ شهريور ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٢٧٢٩ / تعداد بازدید : 187/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج