پنج شنبه ٢٤ آبان ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


گلشن اشعار؛ مناسبتهای ماه محرم الحرام -1

حضرت مسلم(علیه السلام)

مسلمت دارد به روی دار خیلی حرفها* کـار مـن را کرده اینجا زار خیلی حرفها* دست مـن بستـه لبانم خشک چشمم تار شد* کشته من را موقع افطار، خیلی حرفها.

شب اول: حضرت مسلم(علیه السلام)

مسلمت دارد به روی دار خیلی حرفها
کـار مـن را کرده اینجا زار خیلی حرفها
دست مـن بستـه لبانم خشک چشمم تار شد
کشته من را موقع افطار، خیلی حرفها
باز هم کوچه، علی، آتش، به جان تو قسم
جـا نـدارد که شود تکرار خیلی حرفها
جـان اصغـر از سه شعبه از سر نیزه بترس
می‌کنـد کـار تو را دشوار خیلی حـرفهـا
نیزه‌های کوفیان بر سینه تو می‌دود
مانده روی سینه‌ام ای یار، خیلی حرفها

***

اي فخر من دلشده از خاك در تو
در غربت اين شهر شدم دربدر تو
از عشق تو سر مي‌دهم اين آخر عشق است
اين هديۀ ناقابل من نذر سر تو
اي كاش نسيمي برساند به تو پيغام
از عاشق در لجۀ خون غوطه‌ور تو
بازار پر از نيزه و شمشير و سنان است
اي كاش در اين شهر نيفتد گذر تو
ديگر به لب مرد و زن اينجـا سـخنـي نيست
غير از سخن جايزه از بهر سر تو
برگرد از اين راه كه ترسم بگذارند
داغ علي اكبر تو بر جگر تو
اينجا به همه حرمله با دست نشان داد
تيري كه جدا كرده براي پسر تو

***

چقدر فاصله دارد سر من و سر تو
خدا کند که بیفتد دوباره محضر تو
اگر که نامه نوشتم بیا، پشیمانم
میا که کوفه گرفته بهانۀ سر تو
میا که نقشه کشیدند مردمان یهود
برای بردن خلخال پای دختر تو
میا که نیزه فروشان شهر می‌خوانند
دعای رزق به پای گلو و حنجر تو
میا که حرمله دارد سه شعبه می‌سازد
برای بوسه گرفتن ز حلق اصغر تو

***

دردی به دل دارم ولی درد آشنا نیست
حرف وفاداری است امّا با وفا نیست
در کوچه‌ها ﭘﯿﭽﯿﺪه رنگ و بوی غربت
جز طوعه در این شهر با من هم نوا نیست
هم چون علی من نیز در کوفه غریبم
در قلب من جز مهر و عشق مرتضی نیست
ارزان ترین کالا شده شمشیر و نیزه
انگار کوفه جز به قتل تو رضا نیست
بر روی دیوار غریبی سر نهادم
زیرا همه بیگانه‌اند و آشنا نیست

محمد حسين رحيميان

***

كوفه را با تو حسين جان سر و پيماني نيست
هرچه گشتم به خدا صحبت مهماني نيست
به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسيد
آن چه مانده ست مرا غير پشيماني نيست
كارم اين است كه تا صبح فقط در بزنم
غربتي سخت‌تر از بي‌سر و ساماني نيست
جگرم تشنۀ آب و لبِ من تشنۀ توست
بين كوفه به خدا مثل ِ من عطشاني نيست
من از اين وجه ِ شباهت به خودم مي‌بالم
قابل سنگ زدن هر لب و دنداني نيست
من رويِ بام چرا؟ تو لبِ گودال چرا؟
دلِ مـن راضـي از اين شيـوۀ قرباني نيست
كاش مي‌شد لبِ گودال نبيند زينب
بر بدن پيرُهَن ِ يوسفِ كنعاني نيست

علي اكبر لطيفيان

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 219.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ٢٠ شهريور ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠٢٦٢٥ / تعداد بازدید : 179/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج