يکشنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


سخنرانی مکتوب؛

هیجان سیاسی و آرامش انقلابی

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تحولات مثبتی صورت گرفت و همگی آنها با آرامش توأم بود؛ ولی از آن طرف، جریان‌هایی که نسبت به انقلاب زاویه پیدا کردند و کم‌کم از انقلاب جدا شدند، نوعاً با ناآرامی شروع کردند و در نهایت هم کارشان به ناآرامی ختم شد؛ چراکه دیگر حرف منطقی و قابل اعتنایی برای مردم نداشتند و می‌دیدند که مردم دیگر اقبالی به آنها نشان نمی‌دهند.

سخنرانی مکتوب؛ هیجان سیاسی و آرامش انقلابی

حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان

مقدمه

حرف حق در بستر آرامش اجتماعی پیش می‌رود و استحکام پیدا می‌کند؛ چون تبیین حرف حق، زمان می‌برد. در سیره سیاسی ائمه(علیهم السلام)، چه در مقاطع مظلومیت و چه در دوران حاکمیت، تلاش برای حفظ آرامش را به وضوح می‌شود دید. در قیام امام حسین(علیه السلام) مخالفت ایشان با یزید، صریح و دلایل ایشان برای مخالفت کافی بود. از ابتدا معلوم بود که این حرکت حضرت، به درگیری و نبرد منجر خواهد شد. با این وجود، در وصیت‌نامه و همچنین در سیره ایشان کاملاً مشخص است که می‌خواستند در یک بستر اجتماعی - که از ویژگی «آرامش» برخوردار است - قیام کنند.

ایشان در وصیت‌نامه خود، مختصات این قیام را توضیح داده، تصریح می‌فرماید: «إِنِّی لَمْ أَخْرُجْ بَطِراً وَ لَا أَشِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً»[1]من از سر بیهودگی، و از سرِ اینکه بخواهم فضا را به هم بزنم و فساد ایجاد کنم یا ظلمی بکنم، خروج نکردم. من بسیار آرام و متین قیام می‌کنم و می‌خواهم به سیره جدم و پدرم عمل کنم.

امام در روز عاشورا چندین بار مردم را به سکوت و «آرامش» دعوت کرد تا با آنان سخن بگوید؛ اما دشمنان نگذاشتند. در وصیت‌نامه هم قبل از آنکه از امر به معروف و نهی از منکر سخن بگوید، فرمود: من شورشی نیستم.

شفافیت و آرامش، دو ویژگی مشترک قیام حسینی و نهضت خمینی

با آنکه عاشورا یک قیام تمام عیار بود؛ اما با آرامش همراه بود. برخی به امام حسین(علیه السلام) پیشنهاد دادند که مخفیانه حرکت کنید؛ اما حضرت قبول نکرد و از مسیر اصلی حرکت کرد و دشمن هر لحظه حرکت حضرت را رصد می‌کرد. ایشان خیلی شفاف و توأم با آرامش حرکت کرد. این شفافیت و آرامش در نهضت سیاسی امام کاملاً به چشم می‌خورد. در انقلاب ما هم همین اتفاق افتاد. «آرامش» به نوعی ویژگی برجسته انقلاب ما بود؛ چون منطق انقلاب تنها در آرامش قابل بیان بود. انقلاب ما اکثراً با شعار و تظاهرات جلو رفت، نه با درگیری و کشتار. رفتارهای تند و خشن در جریان انقلاب ما - علی‌رغم اینکه طبیعت انقلاب این‌گونه است- کم‌تر بود.

شاید امروزه جوانهای ما که برخی از تصاویر مربوط به دوران انقلاب را می‌بینند، تصوّر کنند در آن زمان، در تمام خیابانهای تهران درگیری بوده و کار انقلاب فقط با زد و خورد پیش رفته است؛ اما باید بدانند که یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های انقلاب ما این بود که انقلاب آرامی بود، به حدی که کسی 12 بهمن پیش‌بینی نمی‌کرد که ده روز بعد؛ یعنی در 22 بهمن انقلاب به پیروزی برسد. یک نمونه از این آرامش، همان دستوری بود که امام به مردم دادند و فرمودند: به سربازهایی که با اسلحه می‌آیند، گل بدهید!

ناآرامی، ویژگی جریانهای جدا شده از انقلاب

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تحولات مثبتی صورت گرفت و همگی آنها با آرامش توأم بود؛ ولی از آن طرف، جریان‌هایی که نسبت به انقلاب زاویه پیدا کردند و کم‌کم از انقلاب جدا شدند، نوعاً با ناآرامی شروع کردند و در نهایت هم کارشان به ناآرامی ختم شد؛ چراکه دیگر حرف منطقی و قابل اعتنایی برای مردم نداشتند و می‌دیدند که مردم دیگر اقبالی به آنها نشان نمی‌دهند.

بنده قبل از غائله 18 تیر، در دانشگاه گفتم: این‌هایی که دارند تحت عنوان «اصلاح‌طلب» از انقلاب زاویه می‌گیرند، احتمالاً یک شرّی به پا می‌کنند؛ چون دیگر کسی حرف‌شان را گوش نمی‌دهد و حرف منطقی و جدیدی برای گفتن ندارند. به همین دلیل دیگر نمی‌توانند کار خودشان را با آرامش ادامه بدهند!

البته بنده غیب‌گو یا پیش‌بینی‌کننده آینده نبودم؛ اما می‌دیدم اینها در فضای دانشگاه دیگر حرفی برای گفتن ندارند. مثلاً جلساتی با تیترهای بسیار تند علیه ولایت‌فقیه و نظام برگزار می‌کردند و اشخاصی را برای سخنرانی دعوت می‌کردند که آن موقع خیلی مطرح بودند و الان خارج از کشور هستند؛ اما با این حال، تعداد کمی از دانشجوها - شاید در حدود بیست نفر- در آن جلسه شرکت می‌کردند؛ چون آنها منطقی نداشتند که حرف‌شان مورد قبول واقع شود.

مثلاً می‌گفتند: «اگر مملکت را غربی کنیم، چقدر خوب می‌شود...» و از جامعه مدنی صحبت می‌کردند؛ اما دیگر کسی بحث جامعه مدنی را گوش نمی‌کرد. آن‌ها چون کم‌کم و به آرامی داشتند حذف می‌شدند، شلوغ کردند. ابتدا در بدنه مردم شلوغ کردند و کارشان نگرفت. وقتی دیدند شلوغ کردن‌شان در بدنه مردم نگرفت، رئوسشان در مجلس شلوغ کردند؛ چون در آستانه انتخابات بعدی مجلس، پیش‌بینی کردند که رأی نمی‌آورند و دیدید که عملاً هم رأی نیاوردند؛ چون شعارهای‌شان دیگر برای مردم رنگی نداشت. یک شلوغ‌کاری سیاسی کردند و در مجلس تحصّن کردند؛ اما باز هم با آرامش با آنها برخورد شد.

انقلاب عقلانی

فتنه 88 نیز - در این زمینه - یک مثال برجسته است که با «شلوغ‌کاری» و با یک حرف بی‌منطق، قشون‌کشی خیابانی کردند و گفتند: «ما باید حق‌مان را بگیریم!»؛ ولی در آن هشت ماه که این شلوغ کاری‌ها طول کشید، باز هم با آرامش با آنها برخورد شد، به همین دلیل آمار تظاهرات‌های آن‌ها به سرعت کم شد و بعد آنها که در یک فضای آرام و منطقی رسوا می‌شدند، دوباره در تظاهراتهای خود شروع به «کشته‌سازی» کردند تا اوضاع را شلوغ‌تر کنند؛ چون نان بعضی‌ها در شلوغ کردن و هیجانات سیاسی است، در حالی که انقلاب ما یک انقلاب عقلانی است که کارش فقط در آرامش پیش می‌رود.

چرا رهبر انقلاب یک آقایی را از حضور در انتخابات نهی کردند و فرمودند: «دو قطبی شدن صلاح نیست»؟[2]چون دو قطبی شدن هم یک نوع هیجان سیاسی کاذب ایجاد می‌کند، اگرچه موقتاً ممکن است آرا را افزایش دهد و شور انتخاباتی را بالا ببرد؛ ولی شعور انتخاباتی را قطعاً کاهش می‌دهد.

بعضی‌ها وقتی می‌بینند منطقشان در انتخابات رأی نمی‌آورد، قبل از انتخابات با حرفها و اقداماتی سعی می‌کنند حزب‌اللهی‌ها را بشورانند و وادار به سخنان تند کنند، تا هم حزب‌الله را تندرو معرفی کنند و هم در فضای آکنده از درگیری، بی‌منطقی خود را پنهان کنند. یکی دو تا اتفاق این طوری ایجاد می‌کنند تا فضا آکنده از درگیری شود و آن کسانی که اینها می‌خواهند، در انتخابات برنده شوند! حداقل این درگیری‌ها در روزنامه‌ها خواهد بود و حداکثرش در خیابان. باید مراقب بود و آرامش را حفظ کرد.

تداوم انقلاب در سایه آرامش

انقلاب ما، فضای سیاسی جامعه ما نیاز به آرامش دارد تا تداوم پیدا کند و بصیرت‌زا شود و پیشرفتی حاصل گردد، وگرنه سیاست‌بازها همه چیز را خراب می‌کنند. انقلاب ما بیش از شعار، به شعور وابسته است. حرف حقِ ما در بستر آرامش پیش می‌رود. در سیره ائمه هدی(علیهم السلام) تلاش برای حفظ آرامش را می‌بینید. مثلاً اگر امامان معصوم ما زهر را می‌پذیرفتند و فریاد نمی‌زدند که «این‌ها می‌خواهند مرا بکشند؛ کمک کنید!» این‌ها به‌خاطر حفظ شیعه بود. کارِ انقلاب در آرامش فرم می‌گیرد؛ چون عقلانیت، کارش در آرامش می‌گیرد.

هیجان سیاسی و جبهه حق

آیا تا حالا شده است که هیجان سیاسی به نفع جبهه حق تمام بشود؟! بله، ممکن است؛ اما موقتی و پرآسیب خواهد بود. در هیجانات کاذب سیاسی، اگر جبهه حق پیروز شود، معلوم نیست کار در دست اهلش قرار بگیرد.

در انتخابات 84 بنده در جمع کارشناسان رسانه‌ای و مسئولین صدا و سیما گفتم: «تلویزیون نباید کاری کند که هر کسی افشاگری کرد، رأی بیاورد! باید هر کسی که برنامه داشت، رأی بیاورد. افشاگری‌ها را تلویزیون باید قبلاً نم‌نم انجام داده باشد تا حرفها گفته شده باشد و کسی نتواند با افشاگری رأی بیاورد.»

بعد از جلسه، افرادی از این طرف و آن طرف میز با گرایشهای مختلف به من اعتراض کردند، گفتم: من غرض سیاسی نداشتم؛ بلکه روش سیاسی را نقد کردم. گفتم: «اگر بنا باشد افراد با افشاگری رأی بیاورند، هر کسی که برنامه نداشته باشد و فقط برگ برنده افشاگری داشته باشد، رأی می‌آورد، آن وقت می‌دانید وضعیت مملکت چه خواهد شد؟ همیشه کسی رأی می‌آورد که بتواند یک افشاگری علیه وضع موجود داشته باشد. در این صورت، آیا دیگر کسی با برنامه بالا می‌آید؟! افرادی که برنامه دارند، فقط در فضای آرامش می‌توانند بالا بیایند.»

انقلابی گری برآمده از عقلانیت و عطوفت

انقلابی‌گری، برآمده از عقلانیت، مهربانی و عاطفه ملی است. انقلابی، حسابش مانند آن مادر حقیقی است که وقتی بین او و یک مادر دروغین - بر سر یک کودک- اختلاف شد و دستور دادند «کودک را دو نصف کنید؛ نصفش را به این مادر و نصفش را به آن مادر بدهید!» مادر واقعی کوتاه آمد و گفت: نه، بگذارید کودک بماند. اصلاً مال من نیست.

یک انقلابی مثل مادر واقعی در مقابل مادر دروغین، از حقش می‌گذرد تا بچه‌اش سالم بماند. گاهی انقلابیون از حق خودشان می‌گذرند و مظلومیت را تحمل می‌کنند تا فضا ناآرام نشود؛ چون منافع مردم در سایه منطق و آرامش تأمین می‌شود.

انقلابی‌گری ناشی از «عقلانیت وافر» و «مهربانی فراگیر» به مردم است و این عقلانیت و مهربانی نیاز به آرامش دارد. نیروهای انقلابی نیز در متن آرامش قابل شناسایی هستند، و الا در فضای هیجانی و شلوغ خیلی‌ها احساس انقلابی‌گری پیدا می‌کنند.

قبل از انتخابات سال 1388 مقام معظم رهبری(حفظه الله) نسبت به حرکتی که داشت در جریان انتخابات صورت می‌گرفت، هشدار دادند که شور انتخاباتی خوب است؛ اما باید توأم با آرامش باشد. این حرکتها طبیعی نیست! دلیلی ندارد در انتخابات ریاست جمهوری آدم شلوغ بکند. در انتخابات ریاست جمهوری باید شعور را بالا برد. مردم الان با این همه امکاناتی که وجود دارد، می‌توانند عمیق فکر بکنند. اگر هم اشتباه کنند، چندان مهم نیست. اگر کسی اشتباه کند، می‌تواند اشتباهش را پس بگیرد. این مسئله فرع ماجرا است. در انتخابات مهم‌تر از اینکه چه کسی رأی بیاورد، این است که چه منطق و برنامه‌ای رأی می‌آورد! تشخیص منطق و برنامه بهتر، نیاز به اندیشیدن و آرامش دارد. در فضای آرام، اگر منطق غلطی هم رأی بیاورد، به سرعت غلط بودنش در بستر زمان مشخص خواهد شد.

سؤال: اگر مردم راه غلط رفتند و ما با شلوغ کردن بتوانیم این راه غلط را توضیح دهیم، چطور؟ پاسخ: نه! خواهش می‌کنم بگذارید مردم همان مسیر غلط‌شان را بروند؛ ولی شما شلوغش نکنید؛ چرا؟ چون شلوغ کردن حق را روشن نمی‌کند و منجر می‌شود به پرونده‌های کاذبی که برای آینده باز می‌ماند، و کینه و کدورتهایی که به سادگی برطرف نمی‌شود، و طرفداری‌ها و کاریزماهای بیهوده و کاذبی که ایجاد می‌شود و این قدرت نقادی را کاهش می‌دهد.

نمی‌گویم افشاگری به معنای نقد نباشد. ما با همین افشاگری و نقد - البته همراه با پیشنهاد و طرح و برنامه- می‌توانیم کارمان را پیش ببریم، به گونه‌ای که جامعه هم رشد کند؛ اما فضای ناآرام، در نهایت به نفع حق نیست.

سیره امام(ره) پیشبرد انقلاب در عین حفظ آرامش بود. بعضی افراد خودشان در خاطرات‌شان نوشته‌اند که در ماجرای بنی‌صدر، بارها خدمت امام رفتند تا ایشان را وادار به موضع‌گیری تند علیه بنی‌صدر کنند؛ اما امام با آرامش و صبر خود، مسئله بنی‌صدر را برای همیشه حل کرد. تحمل قصه بنی‌صدر از جانب امام، واقعاً عجیب بود؛ ولی امام با آرامش خود، مسئله بنی‌صدر را برای همیشه حل کرد.

آرامش رهبر انقلاب و قصه برجام

مقام معظم رهبری(حفظه الله) همین قصه مذاکره و برجام را با آرامش تمام به ته خطش رساندند. ایشان مطمئن بودند که این راه نتیجه نمی‌دهد، و اگر هزینه‌ای هم تحمیل می‌کند، بالاخره توسط منتخبین مردم است. فرمودند: «این موجب تجربه می‌شود.» و ایشان به این تجربه بها داد و سعی کرد که با آرامش مدیریت کند. الان همه دیدند و صحت موضع ایشان روشن شد. موضعی که حاکی از عدم اعتماد به قدرتهای جهانی، به ویژه آمریکاست.

رهبر انقلاب در فتنه سال 1388 با حفظ آرامش برخورد کردند. اگر آرامش نبود، جامعه به قضاوت صحیح نمی‌رسید و 9 دی پدید نمی‌آمد. قصه برجام را هم با آرامش به ته خط رساندند. فضای ناآرام اجازه نمی‌دهد نتایج سیاستهای غلط مشخص شود.

با توجه به این مقدمه درباره «آرامش»، ببینیم انقلابی‌گری و آرمان‌خواهی یعنی چه؟ انقلابی‌گری و آرمان‌خواهی؛ یعنی یک محاسبه عقلانی بسیار دقیق. در جو سازی‌ها و جو بازی‌ها، در فضای دو قطبی و پر از شلوغی، در فضای پر از درگیری و  ترس که بگویند: «اگر به این رأی ندهی، او رأی می‌آورد!»، فرد شایسته رأی نمی‌آورد. در محیط ناآرام حقانیت حرف انقلاب و حرف منطقی مشخص نمی‌شود.

مشکل اصلی اقتصاد کشور

بنده درباره حقوق نجومی یا غارت بیت‌المال هم حرف زده‌ام؛ اما مسئله اصلی ما نه حقوق نجومی است، نه اختلاسهای بزرگی که در هر دولتی انجام شده؛ بلکه مسئله اصلی ما غربزدگی، غربگرایی و سیستم لیبرالی‌ای است که بر شیوه مدیریت و اقتصاد کشورمان حاکم است. این را باید درست کرد. مهم این است که انتخابات بعدی چه کسی برای این مشکل عمده راه حل دارد! و الا هر کسی بلند شود و یک شعاری بدهد و مثلاً بگوید: «من جلوی فساد را می‌گیرم»، باید گفت: آیا شما وضع بانکها را تغییر می‌دهی یا نه؟ ریشه‌ای حرف بزن!

اگر بگویند: «ما دیگر حقوق نجومی نمی‌دهیم.» می‌گوییم: بله، این خوب است؛ ولی با این ساختار لیبرالی‌ای که بر سیستم اداری مملکت حاکم است، نمی‌توانی حقوق نجومی ندهی. نمی‌توانی جلوی این فسادها را بگیری. اگر هم بخواهی جلوی این یکی را بگیری، صد تا فساد دیگر از درون آن در می‌آید. باید اصل 44 محقق بشود. باید اقتصاد، مردمی شود. باید دولت کوچک شود. تا دولت کوچک نشود، فسادش زیاد خواهد بود.  

اختلاس یا حقوق نجومی، دو نشانه از یک بیماری اساسی‌تر است. باید علیه آن بیماری قیام کرد. آن بیماری هیجان‌بردار نیست، تفکربردار است. آن بیماری «بیماری غربزدگی» است که در نظام و ساختار جامعه ما رسوخ کرده. کمااینکه حضرت امام(ره) فرمودند: ما شاه را بیرون کردیم؛ ولی از شرّ این غربزده‌ها به این سادگی خلاص نمی‌شویم![3]

ما نیاز به تأمل و تفکر داریم. اگر در اطراف ما فضا را شلوغ کنند، حرف حق شنیده نمی‌شود؛ چون حرف انقلاب یک چیزی از جنس عقلانیت است.

بنده به عنوان یک شهروند، دوست ندارم انتخابات در کشورم مانند انتخابات در کشور فلک‌زده‌ای مثل آمریکا باشد. در کشور فلک‌زده‌ای مثل آمریکا که کارتلها و تراستها و صهیونیستها حاکم هستند، دیگر نمی‌توانند کشور خود را بدون شلوغ‌کاری‌هایی با امثال «ترامپ» اداره کنند. آن‌ها به آخر خط رسیده‌اند.

در انتخابات اخیر آمریکا، کسانی که به کلینتون رأی دادند، از ترس ترامپ بود، و کسانی که به ترامپ رأی دادند، به خاطر ترسی بود که ترامپ توانسته بود ایجاد کند. این ناشی از یک دو قطبی‌سازی توأم با وحشی‌گری، هرزگی و بداخلاقی بود. انتخابات آمریکا به اینجا رسیده است؛ در مهد دموکراسی؛ چون آمریکایی‌ها به آخر خط رسیده‌اند و دیگر حرفی برای گفتن ندارند، جز با شلوغ‌کاری‌های امثال ترامپ نمی‌توانند فضای سیاسی کشورشان را اداره کنند؛ اما ما تازه در آغاز بیان حرفهای منطقی انقلابمان به جهانیان هستیم که در آرامش بهتر شنیده می‌شود.

یک جراحی بی‌نظیر

وقتی رهبر انقلاب(حفظه الله) یک جراحی بی‌نظیر را در فضای سیاسی کشور انجام می‌دهند و به یک آقایی می‌گویند: «شما نیایید!»؛ چون دوقطبی به حال کشور مضرّ است. یکی از دلایلش این است که در فضای دوقطبی و هیجانی، «عقلانیت» و «خرد سیاسی» کم می‌شود. این خیلی معنا دارد؛ و این طور حرکتها خیلی نادر است. الان فضایی است که حرف منطقی ما روی کرسی بنشیند. با شلوغ‌بازی که نمی‌شود حرف منطقی را روی کرسی نشاند. در فضای سیاسی ما نباید حرف حق زیر سایه این و آن برود. افراد باید زیر سایه حرف حق قرار گیرند. مهم این است که ما بتوانیم با آرامش کار را پیش ببریم.

هیجان‌های سیاسی برای کسی که حرف حق دارد، خوب نیست. حق در آرامش به مرور خودش را روشن خواهد کرد. تا کنون کدام‌یک از مواضع حقّ امام(ره) و رهبری(حفظه الله) بوده که به مرور زمان حقانیتش اثبات نشده باشد؟ امروز بعضی از جریانها هستند که ناراحت می‌شوند اگر به آنها بگوییم: «یادتان هست که شما یک زمانی می‌گفتید: ما باید از صدام در مقابل آمریکا حمایت کنیم؛ ولی الان دارید خودتان را برای مذاکره با آمریکا می‌کُشید و تماماً به مفهوم مبارزه با استکبار می‌خندید؟» اصلاً روی‌تان می‌شود این‌قدر ملوّن بودن را به یادتان بیاوریم؟

دوقطبی‌سازی، طرحی صهیونیستی

شما می‌دانید با اینکه در کشورهای غربی دموکراسی هست؛ اما تقریباً تمام این کشورها تحت سلطه صهیونیستها هستند؟ طرح صهیونیستها برای اداره این کشورها به طور خلاصه چیست؟ صهیونیست‌ها یک طرح خیلی ساده ریختند و آن اینکه «دوقطبی‌سازی» انجام دادند. در آمریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان و...در نوع این کشورها، دوقطبی برقرار است.

ببینید این دوقطبی چقدر مضحک است. دو تا حزب یا جریان هستند که این می‌رود، آن می‌آید، و دوباره آن می‌رود و این یکی می‌آید. مردم هم هر بار از یکی به دیگری پناه می‌برند. این‌ها هر بار در جریان انتخابات به همدیگر ناسزا می‌گویند و هیجانی ایجاد می‌کنند؛ اما در نهایت، می‌بینید زیاد تغییری اتفاق نمی‌افتد!

اولاً برای ایجاد شور انتخاباتی، آن‌ها چاره‌ای جز دوقطبی‌سازی ندارند؛

ثانیاً برای فریب مردم و اینکه بگویند: «این رأی خودتان بود!» بهترین راه، همین دوقطبی‌سازی است؛

ثالثاً بدبختی آن مردم، صرفاً از دوقطبی بودن نیست؛ چون دو قطبی‌های‌شان هم الان دیگر زور چندانی ندارند و اکثریت فهمیده‌اند که هر کدام از دو جریان که سر کار بیایند، تغییر چندانی ایجاد نمی‌شود و اینها سر و ته یک کرباس هستند! مشکل اساسی دوقطبی‌های آنها این است که در هر دو قطب، صهیونیست‌ها ایستاده‌اند. مثلاً شما نمی‌توانید بگویید که دو قطب سیاسی آمریکا، کدام‌شان به صهیونیستها نزدیک‌تر است؟ طراحی صهیونیستها برای دوقطبی‌سازی، این‌گونه است که دو طرف دعوا را یک مرکز کنترل نامحسوس دارد کنترل می‌کند.

نتیجه دوقطبی سازی

در ماجرای دعوای یک مادر با نامادری بر سر یک طفل، سرانجام کار به اینجا کشید که «مادر کوتاه آمد و بچه سالم ماند». حالا اگر هر دو طرف این دعوا نامادری باشند، چه اتفاقی می‌افتد؟ بچه دو نیم می‌شود. اگر سرویسهای جاسوسی صهیونیستی هوشمند باشند، یک دوقطبی در ایران درست می‌کنند که تهِ هر دو قطب خودشان باشند. مثل این است که دو «نامادری» بگذارند و این وسط همه‌چیز شقه شود و از بین برود.

البته اینکه ته هر دو قطب صهیونیستها باشند، معنایش این نیست که افرادی که در هر جریان هستند، عامل نفوذی سرویسها باشند. گاهی در کل یک جریان، یکی دو نفر توانمند که بتوانند از غفلت و سادگی یا منفعت‌طلبی دیگران سوء استفاده کرده و روی کل جریان اثرگذار باشند، برای برآورده کردن طرح صهیونیستها کفایت می‌کند. حتی همان چند نفر هم، همین که به‌گونه‌ای محسوس یا غیرمحسوس قانع شوند که اهداف مد نظر صهیونیستها را پیگیری کنند، کافی است. لازم نیست مزدور صهیونیستها باشند.

دوقطبی اصلاح‌طلب و اصول‌گرا

آیا سرویسهای جاسوسی و جریانهای نفوذ توانسته‌اند در ایران این کار را بکنند یا نه؟ چه مقاومتی دارد در مقابل‌شان صورت می‌گیرد؟ ذهنتان به سمت اصلاح‌طلب - اصول‌گرا نرود.

از همان ابتدا، چه کسانی دوقطبی «اصلاح‌طلب» و «اصول‌گرا» را راه انداختند؟ آن دو قطبی‌ای که در انتخابات 76 به وجود آمد، یک دوقطبیِ کاذب بود. در انتخابات 76 مردم به رئیس‌جمهوری رأی دادند که اوضاع برعکس رئیس جمهور قبلی بشود؛ چون اصلاح‌طلبها اساساً علیه جریان «سازندگی» به میدان آمدند و مردم هم برای نفی دولت سازندگی، به اصلاح‌طلبها رأی دادند؛ اما وقتی دولت آنها تشکیل شد، در آن دولت دیدیم که تغییرات چندانی نسبت به دولت قبلی صورت نگرفته و تقریباً همان است! رئیس دولت سازندگی هم رسماً بعد از آن انتخابات، در مصاحبه‌ای گفت: «دولت کماکان در اختیار همین جریان است!» ببخشید! پس دعوا سر چه بود؟ مردم برای کدام تحول رأی دادند؟ انگار در کشور ما هم کمی شبیه بازی برخی کشورهای دیگر شد.

فریب بزرگ دوقطبی‌سازی

در پشت دوقطبی‌سازی، جدای از ایجاد هیجان کاذب، یک فریب بزرگ سیاسی نهفته است. سؤال این است که اگر هر دو طرف این دوقطبی را آنها اداره کنند چه؟ آن وقت اصلاً دعوا تمام نمی‌شود. آن‌هایی که می‌خواهند در این کشور مدام دعوا باشد، به این طرف می‌گویند: «این حرف را بزن!» به آن طرفی هم می‌گویند: «تو هم این را بگو!» هر دو طرف هم بالاخره از همدیگر به قدر کافی دستاویز و نقطه‌ضعف سراغ دارند که بگویند. یک «حرف حق مظلوم» در این میان روی زمین می‌ماند و این دوتا با هم در می‌افتند. بین دوقطبی معاویه و خوارج، در نهایت این امیرالمؤمنین(علیه السلام) است که شهید می‌شود. طبق برخی تحلیلهای تاریخی، از جمله ابن ابی الحدید، و نیز مقام معظم رهبری(حفظه الله) و شهید مطهری(ره)، احتمال اینکه کلیّت جریان خوراج توسط نفوذی‌های هماهنگ با معاویه هدایت شده باشد کاملاً جدی است.

بدتر از دوقطبی شدن

باید دید که چه کسی با چه کسی مخالفت می‌کند؟ اصلاً دعوا بر سر چیست؟ یک دفعه می‌بینی که این دولت طرفدار مذاکره است، دولت قبلی هم در چند سال آخرش طرف‌دار مذاکره شده بود و هر دو لازم نمی‌دیدند زیاد به جریان مقاومت در منطقه کمک کنند. دو دولتی که هر دو «طرفدار مذاکره» و «مخالف حمایت از مقاومت» هستند، چقدر دوقطبی هستند؟ پس چطور می‌شود که این دو دوقطبی می‌شوند؟ آیا واقعاً از همه جهت دو قطبی هستند؟

دو قطبی شدن بد است؛ اما بدتر از آن این است که هر دوی این قطبها از آن طرف اداره شوند یا هر دو به نوعی به نفع آن طرف (دشمن) باشند. در این‌باره کدهای فراوانی می‌شود ارائه داد.

خیلی طبیعی است که بگوییم: به جای دو قطب، بهتر است اقطاب مختلف باشند. این طوری اطمینانش بیش‌تر است.

برای ملت ما زشت است هر کسی که قدرت مناظره، سخنوری و جنگ روانی بالاتری داشت، رأی بیاورد. این طرز رأی دادن اشتباه است که بگوییم: «من با این فرد دشمن هستم، به چه کسی رأی بدهم که این را بزند؟!» این چه طرز رأی دادن است؟ چون در چنین شرایطی کسانی رأی می‌آورند که از نظر زبانی و سخنوری در راه انداختن جنگ روانی و مجادله و مناظره حرفه‌ای هستند، و این خیلی زشت است برای ملت فرهیخته‌ای مثل ما!

مثل این است که فرزند شما نیاز به عمل جراحی داشته باشد، آن وقت دو پزشک را بیاورید و بگویید: «با هم مناظره کنید، ببینم کدام برنده می‌شوید؟» بعد هر کدام سخنران‌تر بود و در مناظره پیروز شد، آیا فرزندت را به دست او می‌دهی که عمل جراحی کند؟! آیا اینجا هم تا حدی شبیه ملت عقب‌مانده و تحت ستم آمریکا شده است؟ که آنها می‌بینند کدام کاندیدا سخنورتر است و بیش‌تر به رقیبش ناسزا می‌گوید؟

اصلاً می‌گویند: آقای ترامپ یک «شُو من» است! هنوز هم دارد همین «شو من» بازی‌هایش را ادامه می‌دهد. آیا در کشور ما هم باید این طوری باشد که هر کسی «شو من» بود، رأی بیاورد؟! یا هر کسی بیش‌تر تکّه انداخت، رأی بیاورد؟! آیا مملکت با تکّه انداختن اداره می‌شود؟!

ما باید رشد سیاسی پیدا کنیم. اگر مردم ما طالب یک فضای آرام، گفتگوی کاملاً منطقی و شفاف باشند و دچار جوزدگی و جناح‌بازی، یا دچار کاریزمای افراد و دوستی –دشمنی‌های سطحی نشوند، آن وقت است که می‌توانیم یک انتخابات بسیار عادلانه داشته باشیم، و این خیلی مهم است!

واقعاً برای بنده به عنوان یک طلبه مهم نیست چه کسی رأی بیاورد. مهم اجرای حقیقی مردم‌سالاری دینی است؛ آن هم در مقابل چشم مردم جهان. البته همین الان هم مردم جهان در مقابل دموکراسی ما متحیرند؛ چون دموکراسی ما واقعاً پیشرفته‌تر از دموکراسی‌های حزبی، دوقطبی و صهیونیستی مردم جهان است و آنها می‌خواهند این را خراب کنند؛ البته زمینه‌های خراب‌کاری‌اش وجود دارد؛ اما ما نباید اجازه بدهیم.

خیلی دوست دارم به جریانها و اشخاص سیاسی نزدیک شوم و از آنها بپرسم: دقیقاً فرق شما با آن جریان یا جناح دیگر چیست؟ راه حل شما با آن یکی چه فرقی می‌کند؟ اگر راه حل شما از نظر ساختاری فرق نمی‌کند، فقط آدمهایش فرق می‌کنند، این‌را صریحاً بگویید تا مردم تکلیف خودشان را بفهمند.

دیده نشدن جریانها و اشخاص سالم در فضای دوقطبی

در زمان اهل‌بیت(علیهم السلام) هم دوقطبی بود که اهل‌بیت(علیهم السلام) خود را از آن کنار کشیدند. آن دوقطبی بنی‌امیه- بنی‌العباس بود. بنی‌عباس آمدند به امام صادق(علیه السلام) گفتند: «شما به طرف ما بیایید!» حضرت فرمود: من به شما کاری ندارم! البته نه اینکه امام اهل سیاست نباشد؛ بلکه ایشان نمی‌خواست در آن دو قطبی وارد شود؛ چون هردو «نامادری» بودند، به همین دلیل در آن درگیری‌ها صدها هزار نفر به قتل رسیدند.

امروزه فضای کشور ما به هیچ‌وجه آن طوری نیست. ما جریانها و اشخاص سالمِ مختلفی داریم. به هیچ‌وجه از این بیان برنمی‌آید که «یک نفر سالم است و بقیه ناسالم هستند!»، نه. ما سلیقه‌های مختلف سالمی داریم؛ ولی اگر فضا دوقطبی شود، این جریانها و اشخاص سالم دیده نمی‌شوند. اگر دوقطبی بشود، خصوصاً دوقطبی‌ای که هر دو سر قطب، به نوعی مستقیم یا غیرمستقیم، خواسته یا ناخواسته با سرویسها مرتبط هستند. آن‌وقت دیگر این جریانهای سالم به هیچ‌وجه دیده نمی‌شوند.

واقع‌بینی و منافع ملی، هدف انتخابات آینده

فضای انتخابات حساسی در پیش داریم. خداوند مدام و هر لحظه کار را سخت‌تر می‌کند تا ما بیش‌تر رشد کنیم. ما باید خیلی دقیق‌تر و پیچیده‌تر تشخیص دهیم و اصلاً رشد به همین است. هرگز مسائل ما مثل مسئله دفعه قبل نیست. مسائل جدید می‌شوند و ما با مسائل جدیدی مواجه می‌شویم؛ چون قرار است هر دفعه رشد بیش‌تری کنیم.

اما اهداف ما در انتخابات بعدی باید چه باشد؟ باید «واقع‌بینی» و «منافع ملی» باشد. مگر اسلام و انقلاب، غیر از اینها چیز دیگری می‌گویند؟ مگر انقلابی‌گری، جز تأمین منافع ملی حرف دیگری هم دارد؟ مگر انقلابی‌گری چیزی جز عقلانیت است؟ ما که برداشت دیگری نداریم!

غیرانقلابی‌ها فکر می‌کنند که می‌توانند دشمن را با مذاکره وادار به کوتاه آمدن کنند. این نادانی است؛ چرا انقلابی‌ها به مذاکره بی‌اعتنا هستند؟ چون عقل و تجربه به آدم می‌گوید که دشمنان ما با مذاکره کوتاه نمی‌آیند و شما دیدید که این عقلانیت خودش را به اثبات رساند. انقلابی‌گری؛ یعنی عقلانیت.

انقلابی‌گری؛ یعنی باید از استعدادهای خود استفاده کنیم. عقل می‌گوید: روش‌های غربی برای اداره کشور ما جواب نمی‌دهد. انقلابی‌ها می‌گویند: چون این روشها جواب نمی‌دهد، آن‌ها را کنار می‌گذاریم؛ نه چون حرام است. مثلاً در روشهای غربی، می‌گویند: «به مدیر پول بیش‌تری بدهید تا خدمت کند.» مسئله این است که او در اینجا متوقف نمی‌شود؛ بلکه مثل یک دومینو (پدیده دنباله‌دار) راه می‌افتد و بالا می‌رود و دیگر شما نمی‌توانید این مدیر را کنترل کنید. این‌ها بحثهای عقلانی است.

محاسبه عقلانی با هدف «منافع ملی»

وقتی روش بررسی، «انقلابی» باشد؛ یعنی یک محاسبه عقلانی می‌کنیم و هدف ما هم منافع ملی است. بنده در فضای قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر می‌گفتم: اگر انرژی هسته‌ای را تعطیل کنید، کارخانه‌ها راه نمی‌افتد. اصلاً آنها برای اینکه کارخانه‌های ما را تعطیل کنند، می‌خواهند انرژی هسته‌ای ما را تعطیل کنند. این چه شعاری است که بعضی می‌گفتند: انرژی هسته‌ای را تعطیل کنیم که کارخانه‌ها بچرخد؟ دیدید که چه شد. اینکه خیلی معلوم بود. به ما می‌گویند: شما انقلابی حرف می‌زنید! ما در واقع داریم عقلانی حرف می‌زنیم. اگر عقلانی بودن به معنای انقلابی‌گری است، باشد. اسمش را هرچه می‌خواهید، بگذارید!

اگر از ما بپرسند: شما به دنبال چه هستید؟ می‌گوییم: دنبال این هستیم که کارخانه‌ها بچرخد. این را که آنها هم شعار می‌دادند؟ بله. آن‌ها شعارش را می‌دادند؛ اما حقیقی نبود. ما می‌گوییم: هر کسی برای چرخیدن کارخانه‌ها طرح دارد، جلو بیاید! شما غیر از چرخیدن کارخانه‌ها چیز دیگری می‌خواهید؟ مردم خودشان به دین علاقه دارند؛ اگر کارخانه‌ها بچرخد و مردم پول داشته باشند و چرخ زندگی‌شان بچرخد، فکر می‌کنند و محال است که غرب را انتخاب کنند؛ بلکه استقلال کشور خود را انتخاب می‌کنند.

تأمین منافع مردم؛ سپر دفاعی کشور

بعضی می‌گویند: ما باید سرمایه‌گذاری خارجی را به ایران بیاوریم تا آنها ببینند پولهای‌شان در ایران است، دیگر به ما حمله نکنند. چرا این را نمی‌گویید که ما کاری کنیم که مردم ما از این خاک، از این توانایی‌ها، از این معادن، پول در بیاورند و در تمام استانها منافع مردم تأمین شود؟ آن‌وقت دیگر کسی جرأت ندارد به این خاک حمله کند. مردم با خون‌شان می‌روند دفاع می‌کنند. این امر در کشور ما تجربه شده است. در غائله کردستان، سپاه چگونه توطئه‌ها را خنثی کرد؟ راه حل آن فقط نظامی نبود. نظامی‌گری بخش اندکی از راه حل غائله کردستان بود. وقتی گروه‌های تروریستی به کردستان آمدند و درگیری راه انداختند، بچه‌های سپاه رفتند و شروع به آباد کردن کردستان کردند. مردم دیدند کار و زندگی و مدرسه‌شان دارد درست می‌شود و چرخ زندگی‌شان می‌چرخد، اصلاً با تروریستها همراهی نکردند؛ بلکه خود مردم کردستان شروع کردند به لو دادن تروریستها و کم‌کم توطئه‌ها خنثی شد.

دولت با اقتصاد مقاومتی اوضاع مردم را آباد کند، تا خودِ مردم سرمایه‌گذاری کنند و با خیال راحت از این خاک پول دربیاورند؛ کشاورزی‌شان رونق بگیرد. هر کدام از مناطق کشور، ثروت منطقه‌ای داشته باشد. آن‌وقت ببینید چگونه مردم با جوانان خود از این کشور دفاع می‌کنند! آن‌وقت کسی جرأت می‌کند به این خاک حمله کند؟ وقتی دشمن به ما حمله می‌کند که ببیند مردم حاضر نیستند از کشورشان دفاع کنند. می‌گویند: باید سرمایه‌گذاری خارجی بیاوریم! شما سرمایه‌گذاری داخلی و همین سرمایه‌های انسانی را به کار بگیرید! این یک بحث عقلانی است.

برخورد عقلانی با شکست برجام

چرا مذاکره شکست خورد؟ اگر مذاکره برجام شکست خورده، باید با آن برخورد عقلانی کنید. همان مطلبی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به ابوموسی اشعری نامه نوشت و فرمود: عقل و تجربه را زیر پا نگذار! «إنَّ الشَّقِیَّ مَن حُرِمَ نَفعَ ما اُوتِیَ مِنَ العَقلِ و التَّجرِبَةِ.»[4]پس خوب است به نماینده مذاکره‌کننده تذکر داده شود که عقل و تجربه را زیر پا نگذارد.

دقت کنید که فضا باید آرام باشد. البته خیلی‌ها دوست دارند فضا را ناآرام کنند و ما باید خویشتن‌داری کنیم. انگلیسی‌های خبیث دوست دارند فضا علیه غربزده‌ها و حامیان برجام در ایران تند شود. می‌گویند: بالاخره اگر فضا تند باشد، بهتر است؛ چون ما در این فضا بیش‌تر سود می‌بریم!

شما باید با منطق، آرامش، مهربانی و دلسوزی برخورد کنید. هرچند ممکن است از بعضی افراد دل خوشی نداشته باشید؛ ولی باید آرام برخورد کنید. شما می‌خواهید حرف منطقی را منتقل کنید، چه بسا باید با کسانی که دل خوشی از آنها ندارید، با نرمی و مهربانی رفتار کنید.

احیای فرهنگ سیاسی

سعی کنیم فرهنگ سیاسی برخورد عقلانی و توأم با آرامش و ادب را احیا کنیم، تا جایی که بگویند: «انقلابی‌ها چقدر عقلانی، منطقی و با ادب صحبت می‌کنند.» این‌طوری منطق ما حتماً پیش خواهد رفت.

یکی از فرماندهان یا سربازان سپاه یزید ملعون، بعد از تمام شدن ماجرای کربلا گفت: ای یزید! اگر حرفی بزنم، در امان هستم؟ یزید ملعون گفت: بله، در امان هستی. گفت: ما بچه‌های حسین(علیه السلام) را در طول راه خیلی اذیت و شکنجه کردیم؛ ولی عجیب این است که یکی از آنها یکبار هم به ما حرف بد نزد. این‌ها عجب خانواده با ادبی هستند! یعنی خودِ دشمن دارد اعتراف می‌کند. گاهی دشمن می‌خواهد ما را به گود درگیری بکشاند، در حالی که اصلاً نیاز به درگیری نیست؛ چون ما منطق داریم. مراقب باشیم بیهوده درگیر نشویم. ما منطق و تجربه اثبات شده داریم. راه ما بسیار روشن است. ما می‌گوییم: هر کسی برای اقتصاد مقاومتی طرحی دارد، بیاورد؛ ما به او رأی می‌دهیم. دیگر کسی نگوید: نه، بگذار من افشاگری کنم! لازم نیست افشاگری کنید. ما این مسائل را خودمان می‌دانیم. اگر طرحی دارید، بیاورید.

ارائه راه حل به‌جای افشاگری

آیا می‌شود در فضای این انتخابات به جای افشاگری «ارائه راه حل» باشد؟ بعضی تا فضای انتخابات پیش می‌آید، یاد تخریب، افشاگری و این مسائل می‌افتند. آن تفکر و آن کسانی که خودشان آبروی خودشان را برده‌اند و خود را رسوا کرده‌اند، دیگر شما می‌خواهید درباره آن چه بگویید؟ خرابی‌هایشان الان دیده می‌شود و نیازی به افشاگری ندارد.

الان اگر راه حلی دارید، بیاورید. مثلاً بگویید: چه کسی می‌تواند در عرض چند سال کارخانه‌ها را رونق بدهد و کشاورزی را به اوج برساند؟ و در تمام زمینه‌ها راه حل ارائه بدهد و مردم این راه حلها را بشنوند و خوشحال شوند و رأی بدهند. موضوع بحث ما «آرامش سیاسی» و «دوقطبی‌سازی‌های دروغین» بود؛ خصوصاً اینکه هردوقطب بخواهند به دشمنان یک ملت وابسته باشند که در این‌صورت، دیگر آن ملت روی سعادت را نخواهد دید! جامعه ما مبتلا به این بیماری نشده است، ولی نباید بگذاریم مبتلا بشود. إن‌شاءالله انتخابات خوبی داشته باشید که به معنای واقعی کلمه جشن باشد.

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)، محمد بن علی بن شهرآشوب مازندرانی، علامه، قم، 1379ق، ج4، ص 89.

[2]. مقام معظم رهبری(حفظه الله): «دوقطبی در کشور مضر است به حال کشور.» (05/07/1395)

[3]. صحیفهٔامام(ره)، ج 15، ص 446.

[4]. نهج البلاغه، نامه 78.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 214.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ٩ مرداد ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠١٨٧٢ / تعداد بازدید : 68/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج