يکشنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


شیوه‌های پاسداشت ادب (1)؛ «نسبت به خداوند متعال» -1

ادب در انتساب

ادب در انتساب؛ یعنی کارهای خوب را به خداوند متعال نسبت بدهیم و به عکس، کارهای بد را به او نسبت ندهیم. قرآن در این زمینه می‌فرماید: «هرچه نیکی به تو رسد، از سوی خداوند است و هرچه بدی تو را رسد، از خود توست.» و این اعتقاد پشتوانه فلسفی و کلامی دارد؛ زیرا خداوند متعال منشأ تمام خیرات است و شرّ پدیده نابسامانی‌های رفتاری ما یا نابهنجاری ارتباط ما با عالم هستی یا کیفر نافرمانی‌های ما از خالق هستی است.

شیوه‌های پاسداشت ادب (1)؛ «نسبت به خداوند متعال»

حسن عرفان

مقدمه

با کاوش در موارد به کار رفته واژه «ادب» در فرهنگ و معارف اسلامی، چهار کاربرد برای آن به فراوانی دیده می‌شود:

1. به مجموعه‌ای از دانشها چون: لغت، نحو، صرف، خط، عروض، قوافی، بلاغت و انشاء علوم ادبی، ادبیات و الادب العربی گفته می‌شود.[1]برخی، این دانشها را تا پانزده دانش رسانده‌اند.[2]از دیرباز به پژوهشگران این رشته‌ها ادیب می‌گفته‌اند. مثل: ادیب پیشاوری، ادیب نیشابوری و ادیب اصفهانی؛

2. شایستگی اخلاقی، رفتاری و گفتاری:[3]این استعمال، در روایات بسیاری دیده می‌شود. از جمله:

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «لَا زِینَةَ کالْآدَابِ؛[4]هیچ زیوری چون آداب نیست.»

و می‌فرماید: «إِنَّک مُقَوَّمٌ بِأَدَبِک فَزَینْهُ بِالْحِلْمِ؛[5]بی‌تردید تو با ادبت ارزشگزاری می‌شوی، پس آن را با شکیبایی آراسته کن!»

مایه دولت ابد ادب است
پایه رفعت خرد ادب است
جز ادب نیست در دل ابدال
جز ادب نیست دأب اهل الکمال[6]

3. پرورش و تربیت: این معنا در قالبهای باب «تفعیل» بسیار به کار رفته است:

رسول الله(صلی الله علیه و آله): «أَدَّبَنِی رَبِّی فَأَحْسَنَ تَأْدِیبِی؛[7]پروردگارم پرورشم داد، پس نیکو ساخت تربیتم را.»

امیرالمؤمنین(علیه السلام): «تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِکمْ تأدیب‌ها؛ تربیت جانهای خویش را به عهده گیرید!»

امام صادق(علیه السلام): «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِیهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَکمَلَ لَهُ الْأَدَبَ قَالَ: «إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ»ثُمَّ فَوَّضَ إِلَیهِ أَمْرَ الدِّینِ وَ الْأُمَّةِ لِیسُوسَ عِبَادَهُ؛[8]خدای والا و برین پیامبرش را نیکو پرورش داد و چون ادب را در او به کمال رساند، فرمود: «مؤکداً تو دارای خلق عظیم هستی.» آنگاه کار دین و امت را به او سپرد تا بندگانش را مدیریت کند.»؛

4. شناخت حرمتها و پاسداشت آنها: یکی دیگر از موارد کاربرد واژه ادب برای شناخت حرمتها و پاسداشتن آن‌هاست.

ادب نسبت به خداوند

بی‌شک در عالم هستی کسانی و چیزهایی منزلت خاص و کرامت ویژه‌ای دارند، همچون:

خداوند متعال، پیامبران(علیهم السلام)، امامان(علیهم السلام)، پدران و مادران، پیران، عالمان، شهیدان، مجاهدان، عارفان، عابدان، سالکان، معلمان، تبارِ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و...؛

گاه مکانها و اشیاء شرافتی بزرگ دارند. بسان: مساجد، معابد، مزارها، کتاب‌ها و... کانون بیکران تمام کمالات و جمالات، خدای سبحان است و مصدر تمام نعمتها و رحمتها و منشأ همه عزّتها و تعالی‌ها اوست.

صاحب تویی آن دگر غلامند
سلطان تویی آن دگر کدامند[9]

پس حرمت خداوند متعال از همه بیش‌تر و پاسداشت آن از آحاد پاسداشتها مهم‌تر است.

در این کاوش پیش رو، به شیوه‌های پاسداری از حرمت و ادب الهی اشاره می‌شود:[10]

1. ادب در انتساب

ادب در انتساب؛ یعنی کارهای خوب را به خداوند متعال نسبت بدهیم و به عکس، کارهای بد را به او نسبت ندهیم. قرآن در این زمینه می‌فرماید: «ما أَصابَک مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک»[11]؛ «هرچه نیکی به تو رسد، از سوی خداوند است و هرچه بدی تو را رسد، از خود توست.» و این اعتقاد پشتوانه فلسفی و کلامی دارد؛ زیرا خداوند متعال منشأ تمام خیرات است و شرّ پدیده نابسامانی‌های رفتاری ما یا نابهنجاری ارتباط ما با عالم هستی یا کیفر نافرمانی‌های ما از خالق هستی است.

قرآن کریم سیره اسوه‌های آسمانی را در این نسبت دادنها و ندادنها به رخ می‌کشد:

وقتی یوسف صدّیق(علیه السلام) عنایت‌های پی در پی خداوند متعال ـ نجات از نیرنگ زنان، تعبیر صحیح رؤیای آن دو زندانی و رهایی از زندان و... ـ را دید، گفت: «ذلِک مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَینا»[12]؛ «آن‌ها از فضل خداوند بر ما بود.» و هیچ کدام را دستاورد خویش ندانست و وقتی به سلطنت رسید، عرض کرد: «رَبِّ قَدْ آتَیتَنی مِنَ الْمُلْک وَ عَلَّمْتَنی مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ»[13]؛ «پروردگارا! تو به من سلطنت دادی و تأویل رؤیاها را به من آموختی.» و نگفت من خودم به پادشاهی رسیده‌ام.

یکی دیگر از جلوه‌های ادب حضرت یوسف(علیه السلام) این بود که رویدادهای ناخوشایندی را که برادرانش برای او پدید آورده بودند، به شیطان نسبت داد، نه به خداوند متعال و برادرانش: «بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیطانُ بَینی وَ بَینَ إِخْوَتی»[14]؛ «پس از آنکه شیطان پیوند من و برادرانم را تباه کرد...»

آیت الله سید حسین بدلا سوار هواپیما شد و دید خلبان با مردم سخن می‌گوید. فهمید می‌توان با بلندگوی هواپیما با سرنشینان سخن گفت. از وقت استفاده کرد و از خلبان خواست اجازه دهد که این داستان را برای مسافران نقل کند که:

روزی ناصرالدین شاه با یکی از همسرانش مشاعره می‌کرد. گفت: آفرین بر حسن یوسف، آفرین! آن زن گفت: حسن را به جمال نسبت مده، و بگو: آفرین بر حسن یوسف آفرین؛ یعنی آفرین بر کسی که یوسف را آفرید. و این حسن انتساب بود.

حضرت ابراهیم(علیه السلام) بیماری را به خود نسبت می‌دهد و درمان را به خداوند متعال، و می‌گوید: «وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یشْفین»[15]؛ «و هرگاه بیمار شوم، او مرا بهبودی می‌بخشد.»

حضرت سلیمان(علیه السلام) نیز وقتی اقتدار شکوهمند کارگزار خویش را نگریست که تخت ملکه سبأ را در کم‌تر از چشم به هم‌زدنی پیش او حاضر کرد، گفت: «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی»[16]؛ «این از عنایت پروردگار من است.»

امام راحل(ره) نیز پس از فتح خرمشهر فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد کرد.»؛ ولی قارون بی‌ادب توانایی‌ها و دارایی‌های خویش را به فضل خداوند متعال منتسب نکرد و گفت: «إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی»[17]؛ «این ثروتها دستاورد دانش من است.»

و شیطان ملعون نیز گفت: «فَبِما أَغْوَیتَنی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَک الْمُسْتَقیم»[18]؛ «پروردگارا! برای اینکه تو مرا گمراه ساختی، در کمین بندگانت در راه مستقیم تو می‌نشینم.» و گمراهی خویش را به خداوند متعال نسبت داد.

ولی حضرت آدم(علیه السلام) و همسرش گفتند: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکونَنَّ مِنَ الْخاسِرین»[19]؛ «پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رحم نکنی، حتماً از زیانکاران خواهیم بود.»

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. دائرة المعارف الاسلامیة، سیدمحمدکاظم موسوی بجنوردی، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، 1382ش، ج 1، ص 532.

[2]. همان، ص 297.

[3]. فرهنگ معارف اسلامی، سید جعفر سجادی، نشر کومش، 1373ش، ج 1، ص 117.

[4]. غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد آمدی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1410ق، ح 10466.

[5]. همان، ح 3813.

[6]. جامی.

[7]. تفسیر نور الثقلین، عبد العلی حویزی، اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق، ج 5، ص 392.

[8]الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407ق، ج 1، ص 266، ح 4.

[9]. نظامی.

[10]. البته ادب در اصل به معنای «گرد آوردن مردم بر مأدبه و سفرهٔمیهمانی» است. (معجم مقاییس اللغة، احمد بن فارس، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1404ق، ج 1، ص 74) ولی اکنون این معنا متداول نیست.

[11]. نساء/ 79.

[12]. یوسف/ 38.

[13]. همان/ 101.

[14]. همان/ 100.

[15]. شعراء/ 80.

[16]. نمل/ 40.

[17]. قصص/ 78.

[18]. اعراف/ 16.

[19]. همان/ 23.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 215.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٧ مرداد ١٣٩٧ / شماره خبر : ٤٠١٨٦٦ / تعداد بازدید : 74/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج