جمعه ٠٣ خرداد ١٣٩٨
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


سی فراز انتخابي از سي جزء قرآن کریم؛

سي روز با قرآن (1)

ماه رمضان، ماه نزول و بهار قرآن، فرصت خوبی است تا دل خویش را به نور معارف بی‌بدیلش جلا بخشیم. در این مقاله، تفسیری کوتاه، گزینشی و با ویژگی‌های خاص، سی فراز انتخابی از سی جزء قرآن کریم را که می‌توان در مدت زمان اندکی به مخاطب عرضه کرد، ارائه می‌کنیم.

سی روز با قرآن

امید پیشگر

ماه رمضان، ماه نزول[1] و بهار قرآن،[2] فرصت خوبی است تا بیش از گذشته با این کتاب آسمانی مأنوس شده، دل خویش را به نور معارف بی بدیلش جلا بخشیم. سنّت حسنه ختم حداقل یک جزء از قرآن کریم در این ماه خدا و انس لفظی با قرآن، زمینه مناسبی را برای متولیان فرهنگی فراهم می‌کند تا با طرح مباحث تفسیری، دل‌های مخاطبین را با معارف این کتاب توحیدی، بیش از پیش آشنا کنند.

در این مقاله، تفسیری کوتاه، گزینشی و با ویژگی‌های خاص،[3] سی فراز انتخابی از سی جزء قرآن کریم را که می‌توان در مدت زمان اندکی به مخاطب عرضه کرد، ارائه می‌کنیم.

فراز انتخابی جزء اول

«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَن یذْکرَ فی‌ها اسْمُهُ وَ سَعَی فی خَرَابِهَا  أُوْلَئک مَا کاَنَ لَهُمْ أَن یدْخُلُوهَا إِلَّا خَائفِینَ  لَهُمْ فی الدُّنْیا خِزْی وَ لَهُمْ فی الاَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ»‌[4]؛ «ستمکارترین افراد کسانی هستند که نمی‌گذارند در خانه‌های خدا، نام او را یاد کنند و همّتشان را صرف تخریب مساجد می‌کنند. شایسته نیست آنها جز با ترس و وحشت وارد این اماکن شوند. آنان در دنیا دچار خفّت و خواری و در آخرت گرفتار عذابی بزرگ خواهند شد.»

تفسیر:

بررسی شأن نزولهای آیه نشان می‌دهد که روی سخن در آیه با سه گروه یهودیان، مسیحیان و مشرکان است. یهودیان با ایجاد وسوسه در مسئله تغییر قبله کوشش داشتند به مسلمانانی که به سمت بیت المقدس نماز می‌خواندند، فخر بفروشند تا با این کار هم بر آنها برتری داشته باشند و هم مسجدالحرام و کعبه را از رونق بیندازند.

مسیحیان نیز با گرفتن بیت المقدس و ایجاد وضع ناهنجاری در آنجا، در تخریب آن می‌کوشیدند.[5]

مشرکان نیز با منع پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان از زیارت خانه خدا عملاً به سوی خرابی این بنای الهی گام بر می‌داشتند.[6] قرآن کریم این منع و تخریب را ستمی بزرگ و تمام کسانی را که عامل چنین جنایاتی بودند، ستمکارترین مردم معرفی می‌کند و دستور می‌دهد مسلمانان و موحدان جهان آن چنان محکم بایستند که دست این ستمگران از این اماکن مقدس کوتاه گردد و احدی از آنان نتوانند آشکارا و بدون ترس وارد این مکانهای مقدس شوند و در پایان مجازات دنیا و آخرت این ستمکاران را با تعبیر تکان دهنده‌ای بیان کرده، می‌فرماید: برای آنها در دنیا رسوایی و در آخرت عذابی عظیم است.

نکته‌ها

1. بنا بر این آیه، هر کسی یا گروهی که به نوعی در تخریب مساجد الهی بکوشد و یا مانع از یاد الهی در آن مراکز دینی شود، از ستمکارترین افراد خواهد بود و مشمول همان رسوایی و عذاب عظیم خواهد شد.

بدون شک یکی از مصادیق حتمی آیه که امروزه می‌توان به آن اشاره کرد، اعمال جنایتکاران آل سعود و آل خلیفه است که با وقاحت تمام به مساجد مسلمانان یورش برده، آن اماکن مقدس را به تلّی از خاک تبدیل می‌کنند و یا مانع حضور برخی مسلمانان در مراسم حج می‌شوند.

2. قرآن کلمه «اظلم» (ستمکارترین مردم) در مورد بعضی از گناهان دیگر نیز به کار برده است که تمام آنها در واقع به مسئله شرک و نفی توحید باز می‌گردند.[7]

فراز انتخابی جزء دوم

«یا أیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ کتِبَ عَلَیکمُ الصِّیامُ کمَا کتِبَ عَلی الَّذِینَ مِن قَبْلِکمْ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ»[8]؛ «ای اهل ایمان! روزه بر شما واجب شد، همان‌گونه که بر پیشینیان شما واجب بود تا شاید پرهیزگار شوید.»

تفسیر:

این آیه و دو آیه بعد از آن که با هم نازل شده‌اند، یک منظور را در بردارند و آن عبارت است از بیان وجوب روزه ماه رمضان؛ چون در آیه سوم (185) تکلیفی واجب می‌شود[9] که بالطبع قبول و عمل به آن برای مخاطب سخت و دشوار است. در این آیه و آیه بعد به تدریج ذهن شنونده را برای شنیدن و پذیرفتن حکم تشریع روزه ماه مبارک رمضان آماده کرده، در نتیجه او را علاقمند به روزه می‌کند.[10] به همین جهت، بعد از آنکه در جمله «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کتِبَ عَلَیکمُ الصِّیامُ»مسئله وجوب روزه را به مسلمانان خاطرنشان می‌کند، بلافاصله به آنها می‌فرماید: شما مسلمانان نباید از تشریع روزه وحشت کنید و آن را بر خود گران بشمارید؛ زیرا این حکم منحصر به شما نبوده و حکمی است که برای امتهای سابق نیز تشریع شده بود.

آنگاه فلسفه این عبادت انسان‌ساز و تربیت‌آفرین را در یک جمله کوتاه؛ اما بسیار پرمحتوا چنین بیان می‌کند: شاید باتقوا و پرهیزگار شوید.

نکته‌ها

1. تقوا به معنای خویشتن داری از گناه است.[11] از آنجا که بیش‌تر گناهان از دو ریشه غضب و شهوت سرچشمه می‌گیرند و روزه جلوی تندی‌های این دو غریزه را می‌گیرد، بنابراین پرده از این راز گشوده می‌شود که چگونه روزه سبب کاهش فساد و افزایش تقواست؛

2. روزه صحیح روزه‌ای است که مطابق با دستور شرع باشد؛ یعنی همان خودداری از خوردن و آشامیدن و مانند آن؛ اما نمره قبولی روزه به رعایت آداب آن بستگی دارد. ادب روزه به این است که روزه دار علاوه بر اجتناب از مبطلات روزه، چشم و گوش و سایر اعضا، حتی فکر و قلب خود را نیز از گناهان بازدارد.[12]

فراز انتخابی جزء سوم

«إِنَّ أَوْلی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هَذَا النَّبی‌ُّ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ  وَ اللَّهُ وَلی‌ُّ الْمُؤْمِنِینَ»[13]؛ «نزدیک‌تر از همه به ابراهیم(علیه السلام) آن‌هایی هستند که از او پیروی کرده‌اند و این پیامبر و آنهایی که اهل ایمانند، و خدا سرپرست اهل ایمان است.»

تفسیر:

آیه مورد بحث پاسخ به این سؤال است که چه کسانی می‌توانند رابطه و پیوند خود را با مکتب حضرت ابراهیم(علیه السلام) به عنوان یک سند افتخار اثبات کنند و خود را پیرو این پیامبر بزرگ الهی بدانند؟ بنابراین، آیه شریفه مسئله قرابت و خویشاوندی یا نژاد که پیروان ادیان مختلف برای اثبات پیوند خود با حضرت ابراهیم(علیه السلام) ذکر می‌کردند،[14] رد می‌کند و ولایت و ارتباط با پیامبران را تنها از طریق ایمان خالص به خداوند و پیروی از مکتب آنها ثابت می‌نماید که پیوند واقعی، پیوند مکتبی است؛ چه کسانی که در زمان او زندگی و از او پیروی کرده‌اند و چه کسانی که بعد از او به مکتب و برنامه او وفاداری نشان دادند. مانند پیامبر(صلی الله علیه و آله) و پیروان او که در اصول و فروع اسلام به او وفادار ماندند.[15]

نکته:

تنها کسانی می‌توانند ادعا کنند که با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم(علیهم السلام) رابطه نزدیکی دارند و به آن افتخار کنند که توانسته باشند از راه ایمان و عمل با ایشان ارتباط مکتبی برقرار کرده باشند.

امیرالمؤمنین(علیه السلام)می‌فرماید: «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ؛ سزاوارترین مردم به پیامبران، داناترین آنهاست به آنچه که آنان از طرف خداوند آورده‌اند» سپس حضرت آیه فوق را تلاوت فرمود و افزود: «إِنَّ وَلِیَّ  مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَی اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ؛ دوست حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) کسی است که از فرمان خدا اطاعت کند، هرچند نسبش از او دور باشد و دشمن وی کسی است که از او سرپیچی کند، هرچند قرابت و خویشاوندی‌اش با او نزدیک باشد.»[16]

فراز انتخابی جزء چهارم

«یوْمَ تَبْیضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ  فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا کنتُمْ تَکفُرُونَ وَ أَمَّا الَّذِینَ ابْیضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ»[17]؛ «روز قیامت چهره‌هایی نورانی و چهره‌هایی تاریک خواهند بود. به آنان که چهره‌هایشان تاریک است، گفته می‌شود: چرا بعد از اینکه ایمان آوردید، کافر شدید؟! پس اکنون به خاطر آن کفری که ورزیدید، طعم عذاب را بچشید! و آنان که چهره‌هایشان نورانی است، در رحمت الهی مقیم می‌شوند و برای همیشه در آن می‌مانند.»

تفسیر:

این یک اصل قرآنی است که حالت و نوع زندگی انسان و نیز پاداش و کیفرهای او در جهان دیگر، در حقیقت تجسمی از اعمال و روحیات و افکار او در این جهان است.[18] به عبارت دیگر: هر کاری که در این جهان از انسان سر می‌زند، آثار وسیع و گسترده‌ای در روح انسان باقی گذاشته، کم‌کم چهره جان او را صورت می‌دهد. درک این تغییرات در دنیا برای اکثر مردم امری ناممکن است؛ ولی در قیامت که روز ظهور حق و حقیقت و آشکار شدن باطن افراد است،[19] آن واقعیت نهفته در جان که در حقیقت چهره واقعی انسانهاست، رونمایی و پدیدار می‌گردد.

نکته‌ها:

1. روسفیدی و روسیاهی در قیامت که این آیات به آن اشاره می‌کنند، در حقیقت تجسم همان حالات و روحیات انسان در دنیاست. کسانی که در دنیا ولایت خدا را پذیرفته، تابع دستورات او بوده‌اند، خداوند آنها را از ظلمات به سوی نور می‌برد[20] و در آن روز با چهره‌ای نورانی حاضر می‌شوند؛ ولی آنان که به ولایت طاغوت گردن نهاده‌اند، طاغوت‌ها آنان را از نور به سوی ظلماتِ هوس، تفرقه، شرک و جهل سوق می‌دهند[21] و در قیامت با چهره‌هایی سیاه و تاریک محشور می‌شوند.

فراز انتخابی جزء پنجم

«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوک فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا»[22]؛ «اگر آنان هنگامی که [با ارتکاب گناه] به خود ستم کردند، نزد تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند و تو نیز برای آنان طلب آمرزش می‌کردی، یقیناً خدا را بسیار توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.»

تفسیر:

در این آیه راه بازگشت به روی گناهکاران و آنهایی که به نحوی مرتکب گناهی شده‌اند، می‌گشاید و به یکی از روشهای توبه که قبولی آن تضمین شده است، اشاره می‌کند. بر اساس این آیه، اگر گنهکار نادمی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پناهنده شده و در پیشگاه او از خداوند بخشنده طلب عفو و بخشش نماید، حضرت نیز دست به دعا برداشته، برای او درخواست آمرزش می‌نماید و خداوند خواسته او را اجابت کرده، گنهکار را می‌بخشد.

نکته‌ها

1. این آیه پاسخ کوبنده‌ای است به کسانی که توسل به پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا ائمه(علیهم السلام) و امامزادگان را شرک می‌پندارند؛ زیرا این آیه به وضوح می‌فرماید که آمدن به سراغ پیامبر(صلی الله علیه و آله) و او را در پیشگاه الهی شفیع قرار دادن و وساطت و استغفار او برای گنهکاران مؤثر است و موجب پذیرش توبه و نزول رحمت الهی می‌شود؛

2. همانگونه از آیه به دست می‌آید و ما نیز به آن معتقدیم، پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمرزنده گناه نیست؛ بلکه او تنها می‌تواند از خدا طلب آمرزش کند. این آیه پاسخ دندان شکنی است به آنهایی که منکر این گونه وساطتها هستند؛[23]

3. ابن کثیر در تفسیرخود که به علت رویکردهای شیعه ستیزی بسیار مورد علاقه و اعتماد برخی، از جمله وهابیت است، جریانی را نقل می‌کند که اساس تفکر مخالفان توسل و زیارت را در هم می‌ریزد. او می‌نویسد: شیخ أبو نصر بن صباغ در کتابش حکایت مشهوری را از «عُتبی» نقل می‌کند که می‌گوید: من در جوار قبر مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نشسته بود که دیدم بادیه نشینی آمد و رو به قبر کرد و خطاب به رسول الله(صلی الله علیه و آله) عرضه داشت: «السلام علیک یا رسول اللّه!» سپس گفت: ای رسول خدا! خداوند می‌فرماید: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُک فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً»بر همین اساس من خدمت شما رسیده‌ام تا در محضر شما از گناهم توبه کنم و از شما می‌خواهم برای من طلب بخشش کنید تا خداوند از سر گناهان من بگذرد.

عُتبی می‌گوید: شاهد بودم و دیدم که اعرابی این را گفت و رفت. در همین حین، خواب بر چشمانم سنگینی کرد و مرا در ربود. در خواب دیدم که رسول الله(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: ای عتبی! خودت را به آن اعرابی برسان و به او مژده بده که [این کار او ثمر داد و] خداوند او را بخشید.[24]

فراز انتخابی جزء ششم

«یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ کونُواْ قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَ لَا یجْرِمَنَّکمْ شَنَئَانُ قَوْمٍ عَلی أَلَّا تَعْدِلُواْ  اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرُ  بِمَا تَعْمَلُونَ»[25]؛«ای اهل ایمان! برای خدا قیام کنید و شهادت عادلانه دهید! دشمنی گروهی نباید سبب شود که عدالت را رعایت نکنید. عدالت ورزید که آن به تقوا نزدیک‌تر است و از خدا پروا داشته باشید؛ زیرا خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.»

تفسیر:

شنئان، به معنای بغض و کینه‌ای است که همراه با فاصله گرفتن باشد.[26] آیه مورد بحث در مورد شهادت دادن به ناحق علیه کسی است که در آن، شاهد به دلیل بغضی که نسبت به مشهودٌ علیه دارد سعی می‌کند تا با ضایع کردن حق او، انتقام خود را از او بگیرد.

آیه در صدد آن است که مؤمنین را از چنین ظلمی در شهادت دادن باز دارد. از این‌رو، شهادت را مقید به قسط کرد و فرمود: باید شهادت شما به قسط و به حق باشد و در شهادت دادن کینه‌ها و غرضهای شخصی را دخالت ندهید.[27]

آنگاه به دلیل اهمیت موضوع بار دیگر روی مسئله عدالت تکیه کرده، می‌فرماید: عدالت بورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است و از آنجا که عدالت مهم‌ترین رکن تقواست، به عنوان تأکید اضافه می‌کند: از خدا پروا داشته باشد؛ زیرا خداوند از تمام اعمال شما آگاه است.[28]

نکته‌ها:

1. نباید کینه‌ها و عداوتهای قومی و یا شخصی انسان را از مسیر عدالت خارج کند و موجب تجاوز به حقوق دیگران گردد؛[29]

2. این عدالت ورزی و دخالت ندادن غرضهای شخصی و کینه‌های دیرین در اجرای آن محدود به اجتماع مسلمانان نمی‌شود. به عبارت دیگر، عدالت ورزی از قوانین بین المللی اسلام است که باید در مورد هر قوم و ملتی رعایت شود.[30]

فراز انتخابی جزء هفتم

«یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَیبْلُوَنَّکمُ اللَّهُ بِشَیءٍ مِّنَ الصَّیدِ تَنَالُهُ أَیدِیکمْ وَ رِمَاحُکمْ لِیعْلَمَ اللَّهُ مَن یخَافُهُ بِالْغَیبِ  فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذَلِک فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ»[31]؛ «ای اهل ایمان! بی‌تردید خدا شما را به چیزی از شکار حیوانات، در حالی که مُحرم هستید، آزمایش می‌کند. آن هم با شکاری که به آسانی در دسترس و تیررس شماست تا خدا کسی را که در نهان از او می‌ترسد، معلوم و مشخص نماید و هر که پس از این از حدود الهی تجاوز کند، برای او عذابی دردناک است.»

تفسیر:

بلا، به معنای امتحان و آزمایش است و اینکه فرمود: «بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیدِ» می‌خواهد بی‌ارزشی شکار را گوشزد کند تا شنونده را در انجام حکمی که در آیه بعد است،[32] کمک کند؛ اما اینکه فرمود: «مَنْ یخافُهُ بِالْغَیبِ» معنای خوف بالغیب این است که انسان از عذابهای دردناک اخروی، با اینکه به وسیله حواس ظاهری درک نمی‌شوند، بترسد. آن هم به این دلیل که خدای متعال انسان را از آنها برحذر داشته است.

و اینکه فرمود: «فَمَنِ اعْتَدی بَعْدَ ذلِک» به این معناست که اگر کسی بعد از این امتحان از حدی که خداوند برایش معین نموده، تجاوز کند، برای او عذاب دردناکی است.[33]

نکته‌ها:

1. اراده الهی بر این تعلق گرفته است که انسان موجودی مختار باشد و مدام بر سر دو راهی انتخاب قرار گیرد: «وَ هَدَیناهُ النَّجْدَین»[34]که اگر با حسن استفاده از نعمت اختیار، راه صحیح را به صورت غیر اجباری برگزید، پله‌های کمال و ترقی را یکی پس از دیگری طی خواهد کرد و به مقام قرب الهی که هدف اوست، خواهد رسید و اگر با سوء اختیار کج راهه را انتخاب کند، به عواقب ناگوار راهی که خود آزادانه برگزیده، گرفتار می‌شود؛

2. این کش و قوسهای درونی که هر روز با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم، همان آزمونهای الهی هستند که عده‌ای در آن شاکرند و قبول و عده‌ای کفورند و مردود: «إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکراً وَ إِمَّا کفُوراً»[35]آنگاه به قبول شدگان، وعده بهشت و رحمت داده و بر مردود شدگان، وعید دوزخ و شدّت؛[36]

3. فراگیرترین آزمونی که خداوند متعال مدام آن را برگزار می‌کند، آزمون عملی است که در آن ابتدا زمینه امتحان را فراهم می‌کند. به عنوان مثال: وقتی حاجیان محرم را از شکار منع می‌کند، به آهوان دستور می‌دهد که از بلندی‌های مکه و سینه کوه پایین بیایند و آنقدر نزدیک شوند که این منع شدگان بتوانند به راحتی آنها را با نیزه و یا حتی با دست شکار کنند؛ یعنی از یک طرف منع می‌کند و از طرف دیگر منع‌شده را در تیرس و دسترس ایشان قرار می‌دهد تا عیار ایمان مردم عیان شود.

این آیه نشان می‌دهد که خداوند متعال برای هر امر و نهیی بساط آزمون آن را نیز گسترده است. اگر فرمود به نامحرم نگاه نکنید، از آن طرف چند نامحرم بزک کرده را طوری در مسیر قرار می‌دهد که از مقابل چشم این جوان عبور کنند و او در معرض امتحان قرار گیرد.

فراز انتخابی جزء هشتم

«مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا  وَ مَن جَاءَ بِالسَّیئَةِ فَلَا یجْزَی إِلَّا مثل‌ها وَ هُمْ لَا یظْلَمُونَ»[37]؛ «هر کس کار نیکی انجام داده باشد، ده برابر به او پاداش داده می‌شود و هر کس مرتکب کار بدی شده باشد، جز به همان مقدار کیفر داده نمی‌شود و به آنها هیچ گونه ستمی نخواهد شد.»

تفسیر:

این آیه به یکی از منّتهای خداوند بر بندگان خود اشاره می‌کند و آن این است که عمل نیک را ده برابر پاداش می‌دهد و گناهان را جز به مثل آن، کیفر نمی‌دهد. خلاصه اینکه یک عمل نیک را ده عمل به حساب می‌آورد؛ ولی یک گناه را تنها همان یکی حساب می‌کند و چیزی بر آن نمی‌افزاید.[38] اینکه در پایان می‌فرماید: به کسی ظلم نمی‌شود، معنایش این است که از پاداش عملی نمی‌کاهد و کیفر گناهی را بیش‌تر از آنچه باید، نمی‌دهد.[39]

نکته‌ها

1. از فعل «جاء» فهمیده می‌شود که پاداش ده برابر و کیفر برابر، در حقیقت عملی است که صاحبش بتواند آن را به پای میز حساب در قیامت برساند، پس اگر آن عمل حسنه را با کفر و بی دینی حبط کند و از بین ببرد[40] و یا آن سیئه را با توبه و مانند آن نابود کرده، اثری از آن باقی نگذارد، دیگر چیزی نمانده تا ثواب و عقابی متوجه آن شود؛

2. در ارتباط با این آیه شریفه سخنی گهربار؛ اما تکان دهنده از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده است که حضرت مرتب می‌فرمود: «وَیلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ؛[41]وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می‌دهند، بیش‌تر شود.»

فراز انتخابی جزء نهم

«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لَکن کذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کانُواْ یکسِبُونَ»[42]؛ «و اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان می‌آوردند و پرهیزگاری پیشه می‌کردند، یقیناً درهای برکاتی از آسمان و زمین را به رویشان می‌گشودیم؛ ولی آنها آیات الهی و پیامبران را تکذیب کردند. ما نیز آنها را برای کارهایی که انجام می‌دادند، مجازات کردیم.»

تفسیر:

برکات، به معنای هر چیز کثیری از قبیل امنیت، آسایش، سلامتی، مال و اولاد است که غالباً انسان با فقد آن‌ها مورد آزمایش قرار می‌گیرد.[43] این آیه متن یکی از قوانین و سنتهای الهی است که در این دنیا همواره برقرار است. شرح این قانون شرح آیه است که می‌فرماید: اگر مردمی که در این آبادیها و نقاط دیگر روی زمین زندگی داشته و دارند، به جای طغیان و سرکشی و تکذیب آیات پروردگار، یا ظلم و فساد، ایمان می‌آوردند و در پرتو آن تقوا را پیشه خود می‌ساختند، نه تنها مورد خشم پروردگار و مجازات الهی واقع نمی‌شدند؛ بلکه درهای برکات آسمان و زمین را به روی آنها می‌گشودیم؛ ولی متأسفانه آنها صراط مستقیم که راه سعادت و خوشبختی یا رفاه و امنیت است، رها ساختند و پیامبران خدا را تکذیب کردند و برنامه‌های اصلاحی آنها را زیر پا گذاشتند و ما هم به جرم اعمالشان، آن‌ها را کیفر دادیم.[44]

نکته‌ها:

1. برکات آسمان و زمین به این است که باران و برف هر کدام در موقع مناسب و به مقدار نافع ببارد. هوا به موقع سرد و گرم شود که نتیجه این امور، فراوانی در غلات و میوه‌هاست. البته این مسئله موقعی است که مردم به خدای خود ایمان آورده، تقوا پیشه کنند، وگرنه این مسیر لطف و رحمت بسته شده، جریانش قطع می‌گردد؛

2. این تنها قانونِ در حال اجرای الهی نیست؛ بلکه قوانین دیگری مانند استدراج[45] نیز هست که لازم است این قوانین و سنن الهی در کنار یگدیگر معنا، تفسیر و تحلیل شوند. پس اگر قوم و ملتی اهل کفر و عصیان بودند و در ناز و نعمت می‌زیستند، ممکن است مشمول قانون استدراج شده  باشند.

فراز انتخابی جزء دهم

«فَلَا تُعْجِبْک أَمْوَالُهُمْ وَ لَا أَوْلَادُهُمْ  إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُم بِهَا فی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ»[46]؛ «مبادا از کثرت اموال و اولاد آنها شگفت زده شوی! خدا می‌خواهد با همین مال و فرزند آنها را در این دنیا عذاب کند و در نهایت جانشان را در حال کفر بگیرد.»

تفسیر:

مصداق این آیه کسانی هستند که با وجود کفر و فسادی که در زندگی آنها هست، زندگی به ظاهر پرنعمت و رحمتی دارند. خداوند متعال در پاسخ به این ناهمانگی ظاهری پرده از راز این وضع مالی خوب آنها برداشته، به پیامبرش می‌فرماید: مبادا فزونی اموال و اولاد آنها تو را در شگفتی فرو برد و فکر کنی که آنها با اینکه مؤمن نیستند، چگونه مشمول این همه مواهب الهی شده‌اند؟ چراکه اینها به ظاهر برای آنها نعمت است؛ ولی در حقیقت خدا می‌خواهد به این وسیله آنان را در زندگی دنیا عذاب کند و به خاطر دلبستگی فوق العاده به این امور، در حال کفر و بی‌ایمانی بمیرند.

نکته‌ها

1. چگونگی عذاب با وجود برخورداری از نیروی انسانی و اقتصادی: نخست اینکه در موارد بسیاری این گونه افراد فرزندانی ناصالح و اموالی بی برکت دارند که مایه درد و رنجشان در زندگی دنیا است. شب و روز باید برای فرزندانی که مایه ننگ و ناراحتی آنهاست، تلاش کنند و برای حفظ اموالی که از طریق گناه به دست آورده‌اند، جان بکنند. از طرف دیگر، چون به این اموال و فرزندان دلبستگی دارند و به سرای وسیع و پر نعمت آخرت و جهان پس از مرگ ایمان ندارند، چشم‌پوشی از این همه اموال برایشان مشکل است تا آنجا که ایمانشان را روی آنها گذاشته و با کفر از دنیا می‌روند و به سخت‌ترین وضعی جان می‌دهند؛[47]

2. اگر مال و فرزند، پاک و صالح باشند، موهبت است و سعادت، و مایه رفاه و آسایش؛ اما اگر ناپاک و ناصالح باشند، رنج است و عذاب الیم. پس هر داشتنی نعمت و رحمت الهی نیست. 

فراز انتخابی جزء یازدهم

«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکیهِم بِهَا وَ صَلّ‌ِ عَلَیهِمْ  إِنَّ صَلَوتَک سَکنٌ لَّهُمْ  وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»[48]؛ «از اموالشان صدقه (زکات) بگیر تا بدین وسیله پاک شوند و رشد یابند و برای آنان دعا کن؛ زیرا دعای تو مایه آرامش آنان است و خداوند شنوا و داناست.»

تفسیر:

مراد از صدقه در این آیه، زکات واجب است. این آیه در ماه رمضان سال دوم هجری در مدینه نازل شد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود تا ندا دهند که خداوند زکات را نیز همچون نماز واجب ساخته است. پس از یک سال نیز فرمان داد که مسلمانان زکاتشان را بپردازند.[49]

مفسرین در فاعل «تُطَهِّرُهُمْ» اختلاف دارند؛ برخی فاعل را «أنت»؛ یعنی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌دانند[50] و برخی فاعل آن را «هی» مستتر می‌دانند که به «صَدَقَةً» بر می‌گردد.[51] بنا بر تفسیر اول، معنای آیه این می‌شود که‌ای پیامبر! تو با گرفتن وجوهات شرعی آنها را پاک می‌کنی؛ اما بنا بر تفسیر دوم، معنا این می‌شود که پرداخت وجوهات شرعی آنها را پاک می‌کند. به عبارت دیگر، این پرداخت باعث پاکی و نورانیت جان آنها می‌شود.

خلاصه نظر آیت الله جوادی آملی: «تُطَهِّرُهُمْ» جمله وصفیه است برای صدقه؛ یعنی صدقه‌ای که پاک می‌کند آنها را و این اختصاصی به زکات واجب ندارد؛ بلکه تمام عبادات اینگونه‌اند که باعث تطهیر و تزکیه فاعل آن می‌شوند.[52]

کلمه «صَلِّ» از «صَلاة» و به معنای دعا است و از سیاق آیه استفاده می‌شود که مقصود از این دعا، دعای خیر به جان و مال ایشان است، هم چنان که از سنت چنین به یادگار رسیده که آن جناب در برابر کسی که زکات می‌داده، چنین دعا می‌کرد: «خدا به مالت خیر و برکت مرحمت فرماید!»[53]

نکته‌ها

1. دستور «خُذْ» (بگیر) دلیل روشنی است که رئیس حکومت اسلامی می‌تواند زکات را از مردم بگیرد؛ نه اینکه منتظر بماند که اگر مایل بودند، خودشان بپردازند و اگر نبودند، نپردازند؛

2. زکات، پرداخت وجوهات شرعی و به طور کلی انجام وظایف دینی، عامل پاکی روح و موجب رشد فضایل اخلاقی در فرد و جامعه است.

فراز انتخابی جزء دوازدهم

«مَن کاَنَ یرِیدُ الْحَیوةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَهَا نُوَفّ‌ِ إِلَیهِمْ أَعْمَالَهُمْ فی‌ها وَ هُمْ فِیهَا لَا یبْخَسُونَ *أُوْلَئک الَّذِینَ لَیسَ لَهُمْ فی الاَخِرَةِ إِلَّا النَّارُ  وَ حَبِطَ مَا صَنَعُواْ فی‌ها وَ بَاطِلٌ مَّا کانُواْ یعْمَلُونَ»[54]؛ «هر که به دنبال زندگی دنیا و زینت آن باشد، ثمره تلاشش را به طور کامل در همین دنیا به آنان می‌دهیم و ذره‌ای از آن نمی‌کاهیم. این‌ها کسانی هستند که در آخرت نصیبی جز آتش نخواهند داشت و تمام آنچه را در این دنیا انجام داده‌اند، در جهان دیگر محو می‌شود و اعمالی را که [برای غیر خدا] انجام داده‌اند نابود می‌گردد. [در نتیجه هیچ پاداشی نصیب آنها نخواهد شد.]»

تفسیر:

آیه شریفه برای بیان این مطلب است که عمل آدمی، تنها آن نتیجه‌ای را می‌دهد که او از آن عمل قصد کرده است؛ اگر منظور فرد دنیا باشد، همان نصیبش می‌شود که نوعاً رسیدن به نام و نانی است و در صورتی این نتیجه به دست می‌آید که سایر اسباب مؤثر در حصول این نتیجه نیز مساعدت کنند؛ اما باید توجه داشت که چنین عملی، فواید اخروی برای او نخواهد داشت؛ زیرا وی قصد آن نتایج را نداشته است تا نصیبش شود و صرف اینکه عملی صلاحیت دارد که در طریق آخرت واقع شود، برای رستگاری و رسیدن به نعمتهای اخروی کافی نیست. مثلاً احسان به خلق و حُسن خلق هم می‌تواند به نیت دوست‌یابی و جاه‌طلبی و نان قرض دادن انجام شود، و هم به نیت پاداش اخروی و تحصیل خشنودی خداوند متعال.

حال اگر چنین کاری برای رضای الهی انجام نشد و تنها قصد دنیوی از آن شد، بنا بر این آیه، باعث اجر و پاداش اخروی نخواهد شد.[55]

نکته‌ها

1. مراد از «تَوَفّی» و پرداخت کامل اعمال به صاحبان آنها، پرداخت کامل نتایج واقعی اعمال آنان و به بیان دقیق‌تر، ارائه حقیقت اعمالشان به آنهاست، نه آن نتایجی که خود آنان از اعمالشان در نظر داشتند؛

2. پاسخ این سؤال مشهور و مانند آن نیز روشن می‌شود که: آیا ادیسون در اثر این خدمت بزرگی کرده است، به بهشت می‌رود یا نه؟ جواب اینکه اگر او این خدمت را برای رضای خدا انجام داده است، بله، از جزای اخروی بهره‌مند خواهد شد؛ اما اگر برای شهرت و نام این کار را کرده، با شهرتی که خداوند در دنیا به او داد، در حقیقت او را به مقصودش رساند و او دیگر بابت این عملش در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت.

فراز انتخابی جزء سیزدهم

«وَ مَا یؤْمِنُ أَکثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُم مُّشْرِکونَ»[56]؛ «اکثر آنها ایمان نمی‌آورند، مگر اینکه (ایمانشان آمیخته با شرک است و) مشرک هستند.»

تفسیر:

مراد از این شرک، شرک جلی (آشکار) بت‌پرستان نیست؛ زیرا هیچ مؤمنی اهل پرستش بت نیست و بر آن سجده نمی‌کند؛ بلکه منظور شرک خفی (پنهان) است[57] که امام هادی(علیه السلام)در توصیف آن می‌فرماید: «الْإِشْرَاک فِی النَّاسِ أَخْفَی مِنْ دَبِیبِ النَّمْلِ عَلَی الْمِسْحِ الْأَسْوَدِ فِی اللَّیلَةِ الْمُظْلِمَة؛[58]نفوذ شرک در ضمیر مردم، پنهان‌تر از مورچه سیاهی است که در شب تیره و تار بر روی گلیم سیاهی راه برود.»

انسان در آن شرایط متوجه راه رفتن مورچه نمی‌شود، پس قطعاً از این شرکی که پنهان‌تر از آن است نیز آگاه نخواهد شد.

«لسان العرب» شرک را به معنی شریک قرار دادن برای خدا در حاکمیت و ربوبیت تفسیر کرده است.[59] به عبارت دیگر، شرک آن است که انسان در اداره امور عالم به منشأ اثری غیر از خداوند متعال عقیده پیدا کند و او را شریک خدا قرار دهد.

امام صادق(علیه السلام)در توضیح این آیه می‌فرماید:«شِرْک طَاعَةٍ وَ لَیسَ شِرْک عِبَادَةٍ؛[60]  شرک در این آیه، شرک در طاعت است، نه شرک در عبادت.»[61]

نکته‌ها

1. امام باقر(علیه السلام)می‌فرماید: «الْمَعَاصِی الَّتِی یرْتَکبُونَ فَهِیَ شِرْک طَاعَةٍ أَطَاعُوا فی‌ها الشَّیطَانَ فَأَشْرَکوا بِاللَّهِ فِی الطَّاعَةِ لِغَیرِهِ؛[62]گناهانی که مؤمنین مرتکب می‌شوند، همان شرک در طاعت است؛ زیرا با آن کارها، در حقیقت شیطان را اطاعت کرده‌اند، پس در اطاعت برای خدا شریک قائل شده‌اند.»[63] این حکم به شرک در صورتی است که فرد متوجه نباشد که کار او تبعیت از شیطان است؛ زیرا اگر این اطاعت را با آگاهی و از روی عمد انجام دهد، کار او از مرحله شرک گذشته و به کفر می‌رسد.[64] نتیجه آنکه، هر گناهی ریشه در شرک به خدا دارد؛

2. امام صادق(علیه السلام)می‌فرماید: «مَنْ أَطَاعَ رَجُلًا فِی مَعْصِیةٍ فَقَدْ عَبَدَه؛[65]هر کسی امر به گناهی را امتثال کند، در حقیقت صاحب آن فرمان را عبادت کرده است.» و در حقیقت او را همردیف و شریک خدا در فرمانبرداری قرار داده است؛

3. «مالک بن عطیه» می‌گوید: از امام صادق(علیه السلام)پرسیدم: منظور از شرک اکثریت مؤمنین که در این آیه آمده است، چیست؟ امام فرمود: مقصود مثل این حرفهایی است که گاهی انسان می‌گوید: «اگر فلانی نبود، من نابود می‌شدم.»، «اگر فلان کس نبود، من به فلان ناراحتی مبتلا می‌شدم.»، «اگر فلانی نبود، خاندان و اهل و عیالم از بین می‌رفتند.» او با این اندیشه اشخاص را مؤثر در زندگی خود می‌بیند و برای خدا در رازقیت و تأثیر، شریک قرار می‌دهد.

عرض کردم: این چنین بگوید: «اگر خداوند به وسیله فلانی بر من لطف و منّت نمی‌گذاشت، من نابود می‌شدم.» چطور؟ آیا باز هم اشکالی دارد؟ حضرت فرمود: اگر این گونه بگوید، مانعی ندارد؛[66] چون در این بینش خداوند متعال را مؤثر، مسبب و وسیله‌ساز و دیگری را وسیله می‌داند.

فراز انتخابی جزء چهاردهم

«مَن کفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئنِ‌ُّ  بِالْایمَانِ وَ لَکن مَّن شَرَحَ بِالْکفْرِ صَدْرًا فَعَلَیهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»[67]؛ «هر کسی پس از ایمانش به خدا کافر شود، جزایش دوزخ است، جز کسی که تحت فشار واقع شده باشد؛ ولی دلش به ایمان محکم است. آری، کسانی که سینه خود را برای قبول کفر گشوده‌اند، بدانند که خشم پروردگار شامل حال آنهاست و برای ایشان عذاب بزرگی خواهد بود.»

تفسیر:

این آیه شریفه در واقع به دو گروه از کسانی اشاره می‌کند که بعد از پذیرش اسلام راه کفر را پیش می‌گیرند: گروه اول، کسانی که در چنگال دشمنان بی‌منطق گرفتار می‌شوند و تحت فشار شکنجه و تهدید از اسلام اعلام بیزاری و نسبت به کفر اعلام وفاداری می‌کنند، در حالی که آنچه می‌گویند، تنها با زبان است و قلبشان لبریز از ایمان می‌باشد. این گروه مسلماً مورد عفوند؛ بلکه اصلاً گناهی از آنها سر نزده است.

گروه دوم کسانی هستند که به راستی دریچه‌های قلب خود را به روی کفر و بی‌ایمانی می‌گشایند و مسیر عقیدتی خود را به کلی عوض می‌کنند. این‌ها هم گرفتار غضب خدا و هم مستحق عذاب عظیم او می‌شوند.[68]

نکته‌ها:

1. این آیه دلیل قرآنی «تقیه» است که برای حفظ جان و ذخیره کردن نیروها برای خدمت بیش‌تر در راه خدا در اسلام مجاز شناخته شده است؛[69]

2. در اسلام مرتد دارای احکام سنگینی است که در این آیه با عبارتهای «غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ» و «لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» به آن اشاره شده است. حکم مرتد زن با مرد و نیز مرتد ملی و فطری با هم یکسان نیست که برای اطلاع بیش‌تر از جزئیات این احکام لازم است به کتابهای فقهی مراجعه شود.

فراز انتخابی جزء پانزدهم

«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَ لَا یزِیدُ الظَّلِمِینَ إِلَّا خَسَارًا»[70]؛«ما قرآن را نازل می‌کنیم که مایه شفا و رحمت مؤمنان است؛ ولی بر ستمگران، جز خسران و زیان بیش‌تر، چیزی نمی‌افزاید.»

تفسیر:

حرف «مِن» که بیانیه است، کلمه «ما» را معنا می‌کند. از این‌رو، معنایش این است: ما نازل می‌کنیم آنچه را که شفا و رحمت است و آن قرآن می‌باشد. اگر قرآن را شفا نامیده، با اینکه شفا باید حتماً مسبوق به مرضی باشد، این معنا را می‌رساند که دلهای بشر حالاتی دارد که اگر قرآن را با آن مقایسه کنیم، خواهیم دید که همان نسبتی را دارد که یک داروی معالج با مرض دارد.

از اینجا روشن می‌شود که انسان، همانطور که سلامتی و بیماری جسمی دارد، سلامتی و بیماری روحی نیز دارد و همانطور که اختلال در نظام جسمی او باعث می‌شود دچار مرضهایی جسمی گردد، اختلال در نظام روحی او نیز باعث می‌شود به انواع بیماری‌های روحی مبتلا شود.[71] و همانطور که برای مرضهای جسمی دارو وجود دارد، برای مرضهای روحی نیز دارویی هست.[72]

قرآن کریم همان نسخه شفابخش است که داروی تمام مرضهای روحی را ارئه می‌کند. البته این نسخه، برای مؤمنین است که پذیرای آن هستند؛ ولی برای غیر مؤمنین که آن را باور ندارند و پذیرای آن نیستند، نه تنها شفادهنده نیست؛ بلکه بر درد و آلام درونی آنها می‌افزاید.

باید توجه داشت که علت این افزایش درد، قرآن نیست؛ بلکه آن مرض درونی آنهاست که چون دارو را نمی‌پذیرند، واکنش‌های منفی از خود نشان می‌دهند.   

نکته‌ها:

1. اینکه قرآن کریم آن را مرض خوانده، قطعاً چیزی است که ثبات قلب و استقامت نفس را مختل می‌سازد، از قبیل شک و ریب که هم آدمی را در باطن دچار اضطراب و تزلزل می‌کند و به سوی باطل و پیروی هوا متمایل می‌سازد و هم با ایمان (البته با نازل‌ترین درجه ایمان) منافات نداشته، عموم مردم با ایمان نیز دچار آن هستند.

قرآن کریم با حجتهای قاطع و براهین ساطع خود، انواع شک و تردیدها و شبهاتی را که در راه عقاید حق و معارف حقیقی می‌شود، از بین برده، با مواعظ و داستانهای آموزنده و عبرت‌انگیز و مثلهای دلنشین و وعده و وعید و انذار و تبشیرش و احکام و شرایعش، با تمام بیماری‌های دل مبارزه نموده، همه را ریشه‌کن می‌سازد، بدین جهت خداوند قرآن را شفای دل مؤمنین نامیده است؛[73]

2. اینکه قرآن را رحمت برای مؤمنین خوانده، با در نظر داشتن این نکته است که رحمت افاضه‌ای است که به وسیله آن کمبودها جبران و حوایج برآورده می‌شود. دلیلش این است که قرآن دل آدمی را به نور علم و یقین روشن می‌سازد و تاریکیهای جهل و کوری شک را از آن دور می‌نماید و آن را به زیور ملکات فاضله می‌آراید و اینگونه زیورها را جایگزین پلیدیها و صورتهای زشت و صفات نکوهیده می‌کند.[74]

فراز انتخابی جزء شانزدهم

«قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جمیعاً  بَعْضُکمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ  فَإِمَّا یأْتِینَّکم مِّنی‌ِ هُدًی فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَای فَلَا یضِلُّ وَ لَا یشْقَی*وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیمَةِ أَعْمَی»[75]؛ «خداوند متعال (به آدم و حوا(علیهما السلام)) فرمود: از بهشت فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرند. زین پس هرگاه از سوی من هدایتی به شما رسید، اگر کسی از هدایتم پیروی کند، نه گمراه می‌شود و نه به مشقت و رنج می‌افتد و اگر کسی از هدایت من که سبب یاد نمودن من در تمام امور است، روی بگرداند، برای او زندگی تنگ و سختی خواهد بود و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم.»

تفسیر:

کلمه «ما» و نون تأکیدی که به جمله «فَإِمَّا یأْتِینَّکم» اضافه شده، برای اشاره به وقوع حتمی شرط است؛ یعنی اگر از سوی من هدایتی برای شما آمد - که حتماً خواهد آمد - پس هر کس هدایتم را پیروی کند، نه گمراه می‌شود و نه به مشقت و رنج می‌افتد.

دیگر اینکه در جمله«فَمَنِ اتَّبَعَ هُدای» استعاره به کنایه‌ای به کار رفته است که اصلش این است: «من اتبع الهادی الذی یهدی بهدای...؛ هر که پیروی کند هدایت‌گری را که به هدایت من هدایت می‌کند، نه گمراه می‌شود و نه به مشقت و رنج می‌افتد.»

و اینکه به طور مطلق فرموده: گمراه و شقی نمی‌شود، می‌رساند که هم ضلالت و شقاوت دنیایی از او نفی شده، هم آخرتی.

کلمه «ضَنْک» در هر چیزی که به کار رود، تنگی و مشقت را می‌رساند.

به جای اینکه بفرماید: «و من لم یتبع هدای...؛ و هر که هدایت مرا پیروی نکند...» فرمود: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی» تا به علت حکم اشاره و معلوم کند که علت تنگی معیشت در دنیا و کوری در روز قیامت، فراموش کردن خدا و اعراض از یاد او است.[76]

نکته‌ها:

1. آرامش، غیر از آسایش است. آسایش، راحتی تن است و آرامش، راحتی جان. پیام آیه ناظر به سلب آرامش در صورت غفلت از یاد خداست؛ چون بسیارند کسانی که از یاد خدا اعراض کرده‌اند؛ اما در ظاهر غرق در ثروت و امکانات و آسایش‌اند؛ اما آیه اشاره دارد که این افراد از آن آرامش روحی «أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[77]بی بهره هستند؛ 

2. اصولاً تنگی و گرفتاری‌های زندگی بیش‌تر به خاطر کمبودهای معنوی و نبودن غنای روحی است. به علت نبود اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود و وابستگی بیش از حد به جهان ماده است؛ ولی آن کس که به خدا ایمان دارد و دل به ذات پاک او بسته است، از این نگرانیها در امان است.[78]

فراز انتخابی جزء هفدهم

«وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیهِ فَنَادَی فی الظُّلُمَتِ أَن لَّا إِلَاهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنی‌ِ کنتُ مِنَ الظَّلِمِینَ*فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّینَاهُ مِنَ الْغَمّ‌ِ  وَ کذَالِک نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ»[79]؛ «و یاد کن صاحب ماهی (حضرت یونس(علیهم السلام)) را زمانی که خشمناک از میان قومش بیرون رفت و گمان کرد که ما زندگی را بر او تنگ نخواهیم گرفت، پس در تاریکی‌های شب (زیر آب و در دل ماهی)، ندا داد که معبودی جز تو نیست. تو از هر عیب و نقصی منزّهی! همانا من از ستمکارانم. پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم و این‌گونه مؤمنان را از غم نجات می‌دهیم.»

تفسیر:

«نون» در لغت به معنی ماهی عظیم یا به تعبیر دیگر، نهنگ یا وال است.[80] مراد از ذوالنون (صاحب ماهی) حضرت یونس(علیه السلام)است که از طرف پروردگار بر اهل نینوا مبعوث شد و ایشان را دعوت کرد؛ ولی ایمان نیاوردند. پس از مدتی که از ایمان آوردنشان نا امید شد، نفرینشان کرد و از خدا خواست تا عذابشان کند.

یونس(علیه السلام)در حالی که از قومش غضبناک بود، از میانشان بیرون شد و آنها را به عذاب خدا سپرد و رفت، بدون اینکه از ناحیه خدا دستوری داشته باشد؛ اما همین که نشانه‌های عذاب نمودار شد، قوم او توبه کردند و ایمان آوردند، پس خدا عذاب را از ایشان برداشت و صحنه‌ای به وجود آورد که در نتیجه حضرت به شکم یک ماهی بزرگ فرو رفت و در آنجا زندانی شد تا آنکه خدا آن بلیه را از او برداشته، دوباره به سوی قومش فرستاد.[81]

نکته‌ها:

1. ظلمی که حضرت یونس(علیه السلام) از آن نام می‌برد و بابت آن از خداوند متعال عذرخواهی می‌کند، گناه و معصیتی شرعی نبود؛ بلکه ترک اولی (کار بهتری) بوده؛ زیرا اولاً پیامبران معصیت نمی‌کنند و ثانیاً حضرت یونس(علیه السلام) می‌دانست به زودی عذاب الهی قوم کافرش را فرا خواهد گرفت و ترک گفتن آن شهر و دیار گناهی نبوده؛ ولی برای پیامبر بزرگی همچون او، بهتر این بود که باز هم تا آخرین لحظه قبل از نزول عذاب آنها را ترک نگوید.[82]

2. جمله «وَکذلِک نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ»نشان می‌دهد نسخه‌ای که حضرت یونس(علیه السلام) آن را برای نجات خود به کار بست و خداوند او را از گرفتاری رهایش کرد، اختصاصی به او ندارد. بسیاری از حوادث غم‌انگیز و گرفتاریهای سخت و مصیبت‌بار مولود گناهان ماست. هر مؤمنی می‌تواند با به کار بستن همان سه نکته‌ای که حضرت یونس(علیه السلام)به کار بست، نجات و رهایی حتمی خود را از خداوند متعال طلب کند:  الف) توجه به حقیقت توحید و اینکه هیچ معبود و هیچ تکیه‌گاهی جز «اللَّه» نیست؛ ب) پاک شمردن و تنزیه خدا از هر عیب و نقص، ظلم و ستمی، و هرگونه گمان سوء درباره ذات پاک او؛ ج) اعتراف به گناه و اعتذار از تقصیر خویش.[83]

فراز انتخابی جزء هجدهم

«ادْفَعْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ السَّیئَةَ  نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یصِفُونَ*وَ قُل رَّبّ‌ِ أَعُوذُ بِک مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیاطِینِ وَ أَعُوذُ بِک رَبّ‌ِ أَن یحْضُرُونِ»[84]؛ «بدی را با بهترین شیوه دفع کن! ما به آنچه که [مشرکان به ناحق ما را به آن] وصف می‌کنند، داناتریم و بگو: پروردگارا! از وسوسه‌های شیطانها به تو پناه می‌آورم و از اینکه شیطانها نزد من حاضر شوند.»

تفسیر:

در این آیات به پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور می‌دهد که با کفار و مشرکان لجوج مدارا کن و بدی‌های آن‌ها را با عفو و گذشت و نیکی از خود دور کن و سخنان نامطلوب آنها را با بهترین منطق پاسخ گو. به عبارت دیگر، به پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور می‌دهد تا در برابر آزار و اذیتی که نسبت به او روا می‌دارند، بدی آنها را با نیکی تلافی کند و در این تلافی نیز از بین خوبی‌ها خوب‌تر را انتخاب کند.[85]

اینکه فرمود: «نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یصِفُونَ» در حقیقت یک نوع تسلیت خاطر به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است تا از بی پروایی آنها نسبت به خداوند متعال، اندوهگین نگردد؛ چون خدا بهتر می‌داند که آنها چه چیزهایی می‌گویند.[86]

«هَمَزَه» شیطان به معنای دفع او به سوی گناهان از راه گمراه کردن است[87] و در روایت آمده است که همزه شیطان، آن وسوسه‌هایی است که در دل انسان می‌اندازد.[88]

این بخشهای دعایی هم برای آن است که فرد در این نوع تلافی با نیکی، خود را به خدا بسپارد و بگوید: پروردگارا! من از وسوسه‌های شیاطین به تو پناه می‌برم. نه تنها از وسوسه‌های اغفال کننده آنها؛ بلکه به تو پناه می‌برم از اینکه آنها نزد من حاضر شوند و در جلسات من حضور یابند که حضورشان نیز اغواکننده و زیانبار است.[89]

نکته‌ها:

1. یکی از مؤثرترین راه‌های مبارزه با معاندان سرسخت و لجوج، پاسخ دادن بدی‌های آنها با نیکی است که همین امر در بسیاری از موارد سبب بیدار شدن وجدان طرف مقابل شده و باعث تجدیدنظر وی در برخوردهای بعدیش می‌گردد.

در سیره پیشوایان و روش عملی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) بسیار دیده‌ایم که افراد یا جمعیتهایی را که مرتکب بدترین جنایات شده‌اند، به نیکی پاسخ گفته و مشمول محبتشان ساخته‌اند و همین سبب انقلاب و دگرگونی روحی و بازگشت آنها به طریق حق گردیده است.

قرآن کریم این کار را به عنوان یک اصل در مبارزهبا بدیها به مسلمانان گوشزد می‌کند، به طوری که در آیه 34 سوره فصلت می‌فرماید: نتیجه این کار آن خواهد شد که دشمنان سرسخت، دوستان گرم و صمیمی شوند؛

2. ناگفته پیداست که این دستور مخصوص مواردی است که دشمن از آن سوءاستفاده نکند و آن را دلیل بر ضعف نشمارد و بر جرأت و جسارتش افزوده نگردد.

و نیز مفهوم این سخن هرگز سازشکاری و قبول تسلیم در برابر وسوسه‌های دشمنان نیست و شاید به همین دلیل است که بعد از بیان این دستور، بلافاصله به پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور می‌دهد که از همزات و وسوسه‌های شیاطین و حضور آنها به خدا پناه ببرد.[90]

از این آیه می‌توان یکی از اصول رفتار با دشمنان و بیگانگان را آموخت و بر اساس آن عمل کرد.

فراز انتخابی جزء نوزدهم

«وَ قَالَ الرَّسُولُ یارَبّ‌ِ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُواْ هَذَا الْقُرْءَانَ مَهْجُورًا»[91]؛ «و پیامبر(صلی الله علیه و آله) گوید: پروردگارا! قوم من این قرآن را رها کردند و آن را متروک گذاشتند.»

تفسیر:

مراد از «رسول» در این آیه به قرینه اینکه از قرآن نام برده، خصوص رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است. از ظاهر سیاق آیه[92] بر می‌آید که این سخن از جمله سخنانی است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز قیامت به عنوان گلایه و شکایت به پروردگار خود عرض می‌کند و مراد از قوم آن جناب (قَوْمِی) عموم عرب؛ بلکه عموم امت اوست، البته به اعتبار عاصیان این امت.[93]

پر واضح است که این شکایت حضرت از به ظاهر مسلمانانی است که قرآن را به دست فراموشی سپرده‌اند. قرآنی که رمز حیات و وسیله نجات است؛ قرآنی که عامل پیروزی و حرکت و ترقی است؛ قرآنی که مملو از برنامه‌های زندگی است، این قرآن را رها کرده، برنامه زندگی خود در عقیده و رفتار را بر اساس هواهای نفسانی و پندارهای باطل تنظیم کرده‌اند.

نکته‌ها:

1. منظور از مهجوریت و متروک بودن قرآن، از نظر مغز و محتوا، اندیشه و تفکر و از حیث برنامه‌های سازنده‌اش می‌باشد؛

2. مسلماً مردمی مورد شکایت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) واقع می‌شوند که قرآن بین آنها صرفاً حضور تشریفاتی داشته است. مانند عبور دادن مسافر از زیر آن، قرار دادن پول عیدی در بین اوراق آن، باز گذاردن آن بر سر سفره عقد و خواندن آن بر سر قبور مردگان و کارهایی از این دست؛

3. اگر امروزه به وضع بسیاری از کشورهای اسلامی، مخصوصاً آنها که زیر سلطه فرهنگی شرق و غرب زندگی می‌کنند، نظر بیفکنیم، به ظاهر قرآن اهتمام خوبی دارند: حفظ، قرائت، چاپ و نشر و مانند آن، و این در حالی است که اندیشه‌های آنها گاهی از غرب و گاهی از شرق، و قوانین و مقرراتشان از غیر اسلام گرفته شده است و قرآن فقط پوششی برای خلافکاریهایشان است. گاهی که با قرآن استدلال می‌نمایند نیز هدفشان اثبات پیشداوریهای خود به کمک آیات با استفاده از روش انحرافی تفسیر به رأی است.[94]

اگر روح قرآن بر جوامع به اصطلاح اسلامی، به ویژه سردمداران آنان حاکم بود، امروزه شاهد جنگهای طولانی و مرگها و ویرانی‌های خسارت‌بار بین جوامع اسلامی نبودیم.

فراز انتخابی جزء بیستم

«أَمَّن یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یکشِفُ السُّوءَ وَ یجْعَلُکمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَ إِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَّا تَذَکرُونَ»[95]؛ «[آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه وقتی درمانده‌ای او را بخواند، اجابت می‌کند و آسیب و گرفتاریش را دفع می‌نماید، و شما را جانشین دیگران در روی زمین قرار می‌دهد؟ آیا معبود دیگری با خدا هست که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟! تنها اندکی از مردم به این حقیقت توجه می‌کنند.»

تفسیر:  

مراد از «اجابت مضطر، وقتی که او را بخواند» این است که خدا دعای دعاکنندگان را مستجاب و حوایج‌شان را برآورده می‌سازد.

قید «اضطرار» برای این است که در حال اضطرار، دعای دعاکننده از حقیقت بیش‌تری برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی که در حال اضطرار دارد، ندارد و این خیلی روشن است.

قید دیگری که برای دعا آورده، این است که فرموده: «إِذَا دَعَاهُ؛ وقتی او (خدا) را بخواند.» و این برای آن است که بفهماند خداوند متعال وقتی دعا را مستجاب می‌کند که دعا کننده به راستی او را بخواند، نه اینکه در دعا رو به خدا کند و دل به اسباب ظاهری داشته باشد و این وقتی صورت می‌گیرد که امید دعاکننده از تمام اسباب ظاهری قطع شده باشد؛ یعنی بداند که هیچ کس و هیچ چیز نمی‌تواند گره از کارش بگشاید. آن وقت است که حقیقتاً متوجه خدا می‌شود و در کمال صداقت تنها او را می‌خواند.[96]

نکته‌ها

1. از شرایط استجابت دعا آن است که حال دعاکننده حال اضطرار باشد؛ یعنی تمام درهای عالم اسباب را به روی خود بسته و کارد به استخوانش رسیده ببیند و یقین داشته باشد تنها کسی که می‌تواند قفل مشکلات او را بگشاید و بن‌بستها را بر طرف سازد، تنها و تنها ذات پاک خداوند است، نه غیر او؛[97]

2. سه شرط «حالت اضطرار دعا کننده»، «توجه و خواندن اختصاصی خداوند متعال بدون توجه به غیر او» و نیز «سوء بودن وضعیت موجود»، سه شرطی هستند که بنا بر این آیه در صورت محقق شدن هر سه آنها با هم، دعا مستجاب خواهد شد.

فراز انتخابی جزء بیست و یکم

«ظَهَرَ الْفَسَادُ فی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُواْ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»[98]؛ «به سبب اعمال زشتی که مردم به دست خود مرتکب شدند، فساد و تباهی در خشکی و دریا نمودار شد، تا خداوند کیفر برخی از آنچه را که انجام داده‌اند، به آنان بچشاند؛ شاید از گناه و طغیان برگردند.»

تفسیر:

این آیه مخصوص به یک زمان یا مکان یا واقعه خاصی نیست،[99] در نتیجه مراد از «الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ» همان معنای معروف است که همه چیز روی زمین را در بر می‌گیرد.

مراد از فساد در زمین، مصائب و بلاهایی عمومی است که منطقه‌ای را فرا گرفته و مردم را نابود می‌کند. مانند زلزله، قحطی، بیماری‌های واگیردار، جنگ‌ها و غارتها و خلاصه هر بلایی که نظام آراسته و صالح جاری در عالم را بر هم بزند و زندگی خوش انسانها را از بین ببرد.

آیه شریفه می‌فرماید: این فساد ظاهر در زمین، بر اثر اعمال مردم است؛ یعنی به خاطر شرکی است که می‌ورزند، و گناهانی که انجام می‌دهند.[100]

این آیه ناظر به پیامد دنیوی گناهان و چشاندن اثر بعضی از آنها (نه همه آنها) در دنیاست و نسبت به عذاب و پیامدهای اخروی گناهان، ساکت است.

اما اینکه فرمود: «بَعْضَ الَّذِی عَمِلُواْ؛ بعض اعمالشان را» به این جهت است که خداوند متعال از بیش‌تر گناهان آنها صرف نظر کرده و فرموده است: «وَ ما أَصابَکمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کسَبَتْ أَیدِیکمْ وَ یعْفُوا عَنْ کثِیرٍ».[101]

در پایان به دلیل این کار اشاره می‌کند و می‌فرماید: ما این کار را می‌کنیم تا شاید مردم از شرک و گناهانشان دست برداشته، به سوی توحید و اطاعت برگردند.[102]

نکته‌ها:

1. هر کار نادرست؛ چه در مقیاس محدود و چه گسترده، عکس العمل نامطلوبی دارد. دروغ سلب اعتماد می‌کند و خیانت در امانت، روابط اجتماعی را بر هم می‌زند و این همان رابطه گناه و فساد است که این آیه به آن اشاره دارد؛[103]

2. در روایات اسلامی آثار شوم بسیاری برای گناهان بیان شده است که با نگاه مادی ارتباط بین آنها قابل درک نیست. مثلاً در روایات آمده است: قطع رحم، عمر را کوتاه و خوردن مال حرام، قلب را تاریک و زنا سبب کوتاهی عمر، کمی روزی و نزول بلا می‌شود.[104]

فراز انتخابی جزء بیست و دوم

«وَ مَا کاَنَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَن یکونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ  وَ مَن یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا»[105]؛«هنگامی که از جانب خدا و پیامبرش حکمی صادر شد، همه باید به آن گردن نهند و مردان و زنان با ایمان مختار نیستند که آن را بپذیرند و یا به گونه‌ای دیگر عمل کنند، و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند، یقیناً به صورتی آشکار گمراه شده است.»

تفسیر:

مراد از قضای خدا، حکم شرعی اوست که آن را به وسیله یکی از فرستادگان خود برای بندگان بیان می‌کند و منظور از قضای رسول، احکام و دستورات ولایی (حکومتی) اوست و آن عبارت است از اینکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به دلیل ولایتی که خدا برایش قرار داده،[106] در شأنی از شئون بندگان، دخل و تصرف کند. مانند حکم به اینکه چه کسی فرمانده لشگر باشد.

باید توجه داشت که این احکام ولایی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جعل حکم شرعی نیست؛ زیرا آن مختص به خدای تعالی است و او در این زمینه، تنها بیان کننده وحی است.

در ادامه می‌فرماید: در چنین مواردی که خدا و رسولش در آن امر و دستوری دارند، مؤمنین حق ندارند به اختیار خود استناد کرده و هرگونه که خواستند، عمل کنند؛ بلکه باید دقیقاً مطابق دستور صادره عمل نمایند.[107]

این درست مانند آن است که یک طبیب ماهر به بیمار بگوید: در صورتی تو را درمان می‌کنم که در برابر دستوراتم تسلیم محض باشی و دخالتی در دستورات من نکنی و اگر دخالت کنی، بیماری تو شدت می‌یابد. از این‌رو، در پایان آیه می‌فرماید: کسی که از دستور خدا و پیامبرش نافرمانی کند، گرفتار گمراهی آشکاری شده است؛ چراکه فرمان خدا و فرستاده او را که ضامن خیر و سعادت اوست، نادیده گرفته و چه ضلالتی از این آشکارتر؟![108]

نکته‌ها:

1. روح اسلام، تسلیم بودن است؛ آن هم تسلیم بی قید و شرط در برابر فرمان خداوند متعال و کسانی که خدا امر به اطاعت از آنها کرده است. این معنی در آیات مختلفی از قرآن کریم مانند همین آیه مورد بحث منعکس شده است؛

2. بدیهی است که نه خدا نیازی به اطاعت و تسلیم مردم دارد و نه پیامبر(صلی الله علیه و آله) چشمداشتی به فرمانبرداری آن‌ها. این اطاعت بی چون و چرا در حقیقت گامی است برای رسیدن به مصالح واقعی که گاهی بر اثر محدود بودن آگاهی، آدمی از آن بی خبر است؛ ولی خدا می‌داند و آن را از طریق پیامبرش به اطلاع مردم طالب سعادت می‌رساند؛[109]

3. این تسلیم و تبعیت در حقیقت تبعیت جاهل از عالم است که تمام عقلای عالم آن را پذیرفته و به آن عمل می‌کنند. مانند تسلیم محض بیمار عاقل در برابر دستورات پزشک دلسوز.

فراز انتخابی جزء بیست و سوم

«قَالَ یا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَک أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیدَی أَسْتَکبَرْتَ أَمْ کنتَ مِنَ الْعَالِینَ*قَالَ أَنَا خَیرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنی مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِینٍ *قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّک رَجِیمٌ *وَ إِنَّ عَلَیک لَعْنَتی إِلی یوْمِ الدِّینِ»[110]؛ «خداوند متعال فرمود: ای ابلیس! چه چیز مانع شد بر مخلوقی که من آفریدم، سجده نکنی؟ تکبر ورزیدی، یا بالاتر از آن بودی که فرمان سجده به تو داده شود؟ ابلیس گفت: من از او (آدم) بهترم؛ چراکه مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گِل. خداوند به او فرمود: از صفوف ملائکه و از آسمان برین بیرون رو که تو رانده شده درگاه منی و مسلماً لعنت من بر تو تا روز قیامت ادامه خواهد یافت.»

تفسیر:

اینکه خداوند در این آیه خلقت بشر را به دست خود نسبت داده و فرموده است: «خَلَقْتُ بِیدَی؛ من آن را با دستهای خود آفریدم.» به این منظور است که برای او شرافتی اثبات نماید.

جمله «أَسْتَکبَرْتَ أَمْ کنْتَ مِنَ الْعالِینَ» استفهامی توبیخی است؛ یعنی آیا سجده نکردنت از این بابت بود که عارت می‌شد و شأن خود را از این کار بزرگ‌تر می‌دانستی؟ یا اینکه به راستی شأن تو اجلّ از این عمل بود و تو از کسانی بودی که قدر و منزلتشان بالاتر از آن است که مأمور به سجده بر آدم شوند؟[111]

پاسخی که ابلیس از پرسش خدا داده و علت سجده نکردن خود را بیان می‌کند، این است: من شرافت ذاتی دارم؛ چون مرا از آتش خلق کرده‌ای و آدم مخلوقی است از گِل.

با این نافرمانی و عذر بدتر از گناهی که ابلیس آورد (انکار ربوبیت مطلقه خداوند متعال) از درگاه الهی رانده شد و تا قیامت از رحمت حق به دور ماند.

نکته‌ها

1. در پاسخ ابلیس اشاره‌ای است به اینکه از نظر او اوامر الهی به خودی خود لازم الاجرا نیستند؛ بلکه فرامین الهی وقتی لازم الاطاعةهستند که حق باشند و چون امر او به سجده کردن به نظر ابلیس حق نبود، پس اطاعتش را نیز واجب ندید. برگشت این حرف به این است که ابلیس اطلاق مالکیت خدا و حکمت او را قبول نداشته و این همان اصل و ریشه‌ای است که تمامی گناهان و عصیانها از آن سرچشمه می‌گیرد؛ چون معصیت وقتی سر می‌زند که فرد با انکار ربوبیت خدا و با این توجیه که ارتکاب معصیت بهتر از ترک آن است، از حکم الهی سرپیچی کند؛[112]

2. این مجازات سنگین برای ابلیس، تنها برای ترک یک سجده نبود؛ بلکه آنچه باعث این سقوط و لعنت ابدی ابلیس شد، استکبار او بود. استکباری که با اظهار نظر و استدلال در برابر امر الهی وجودش ثابت شد.

اگر استدلال ابلیس را تحلیل کنیم، سر از کفر عجیبی در می‌آورد. او با این سخن خود در حقیقت به خدا گفت که برخی از دستورات تو اساس و پایه درستی ندارد (انکار حکمت الهی) و برخی نیز کاملاً نادرست هستند و معاذالله جاهلانه است (انکار علم الهی) و من بهتر از تو می‌فهمم؛

3. کسی که عالمانه و عمداً مرتکب معصیت می‌شود، در حقیقت همان راهی را می‌رود که ابلیس رفته است؛ یعنی به خدا می‌گوید: تو گفته‌ای نکن؛ ولی نظر من این است که انجام این کار اشکالی ندارد، و با این توجیه مرتکب آن می‌شود.

فراز انتخابی جزء بیست و چهارم

«وَ إِمَّا ینزَغَنَّک مِنَ الشَّیطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»[113]؛«و اگر وسوسه‌ای از سوی شیطان تو را تحریک کرد، به خدا پناه ببر؛ زیرا او شنوا و داناست.»

تفسیر:

کلمه «نزغ» به معنای سیخ یا تازیانه زدن به پهلو یا عقب حیوان است تا تحریک شود و تندتر برود.[114] مراد از « نزغ» در اینجا، همان وسوسه‌هایی است که شیطان با آنها آدمی را به سوی گناه تحریک می‌کند.

«استعاذه» به معنای پناه بردن است. بنابراین، پیام آیه این است: هر وقت دیدی شیطان در کارت وسوسه می‌کند، از شیطنت او به خدا پناه ببر؛ چراکه خدا شنوای درخواست تو و دانای به حال توست.[115]

نکته‌ها:

1. در مسیر دور و درازی که انسان به سوی سعادت و جلب رضای خدا دارد، گردنه‌های صعب العبوری هست[116] که شیاطین در آنجا کمین کرده‌اند[117] و انسان تنها هرگز توانایی پیمودن این راه را ندارد. بنابراین، باید دست به دامن الطاف الهی شود و در مواقع خطر انحراف یا تباهی با تمام وجود در پناهگاه لطف و حمایت الهی وارد شود؛[118]

2. برخی گمان می‌کنند با صرف ذکر «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشّیطانِ الرَجیمِ» بر لب جاری کردن، به هدف مطلوب که همان مصون ماندن از تأثیر وسوسه‌های شیطان است، می‌رسند، غافل از اینکه این کار مانند این است که انسان با شنیدن آژیر خطر به جای رفتن به پناهگاه، در معرض حمله بایستد و مدام زیر لب بگوید: من به پناهگاه می‌روم. باید توجه داشت که این ذکر در واقع دستور العملی است که باید گفت و به مضمون آن نیز عمل کرد و در مواقع خطر با تمام وجود به خداوند متعال پناهنده شد.

فراز انتخابی جزء بیست و پنجم

«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ فعلی‌ها ثمُ‌َّ إِلی رَبِّکمُ تُرْجَعُونَ»[119]؛«کسی که عمل صالحی بجا آورد، به سود خود بجا آورده است. کسی که کار بدی انجام دهد نیز به زیان خودش عمل کرده است. سپس همه شما به سوی پروردگارتان بازمی‌گردید (تا حقیقت اعمال خود را بیابید).»

تفسیر:

از آنجا که هرگز اعمال بی اثر رها نمی‌شوند، این آیه در همین راستا می‌فرماید: هر کس عمل صالحی انجام دهد، خودش از آن بهره‌مند می‌شود و اگر عمل زشتی از او سر بزند، باز این خود اوست که از آن متضرر می‌گردد.[120]

نکته‌ها:

1. این تعبیر که در آیات قرآن با عبارتهای مختلف آمده است،[121] در واقع پاسخی است به آنها که می‌گویند: اطاعت و عصیان ما برای خدا چه سود و زیانی دارد؟ چرا این همه به انجام طاعت و ترک معصیت اصرار می‌شود؟

این آیات می‌فرمایند: تمام سود و زیان این امور متوجه خود شماست و این شما هستید که در پرتو اعمال صالح تکامل می‌یابید و در آسمان قرب خدا پرواز می‌کنید، و این شما هستید که بر اثر جرم و گناه در پرتگاه غضب الهی سقوط کرده، گرفتار لعنت ابدی می‌شوید؛[122]

2. با استفاده از این دسته آیات و آیاتی مانند: «إِنْ تَکفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ»[123] به دست می‌آید که طاعت و عصیان جمیع مردم روی زمین کم‌ترین نفع یا ضرری را متوجه خداوند متعال نمی‌کند؛ بلکه هرچه هست، سود و زیانی است که متوجه خود انسان می‌شود.

فراز انتخابی جزء بیست و ششم

«یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ کثِیرًا مِّنَ الظَّنّ‌ِ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لَا تَجَسَّسُواْ وَ لَا یغْتَب بَّعْضُکم بَعْضًا أَ یحِبُّ أَحَدُکمْ أَن یأْکلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتًا فَکرِهْتُمُوهُ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ»[124]؛ «ای اهل ایمان! از بسیاری از گمانها [در حقّ مردم] بپرهیزید؛ زیرا برخی از گمانها گناه است، و در اموری که مردم پنهان ماندنش را خواهانند، تفحص و پی‌جویی نکنید و از یکدیگر غیبت ننمایید. آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ بی‌تردید از این کار نفرت دارید، و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبه‌پذیر و مهربان است.»

تفسیر:

منظور از «الظَّنِّ» اولی، گمانهای بد است که چون نسبت به گمانهای خوب در میان مردم بیش‌تر است، از آن به «کثیر» تعبیر شده، وگرنه حسن ظن یا همان گمان خیر، نه تنها ممنوع نیست؛ بلکه توصیه هم شده است.[125]

برخی گمانهای بد، مطابق با واقع هستند و برخی مخالف آن. آنچه مسلماً گناه است، آن گمانهایی است که مخالف با واقع باشد. به همین دلیل می‌فرماید: «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ».

«تجسس» به معنی جستجو است که معمولاً در امور نامطلوب به کار می‌رود و عاملی برای کشف اسرار و رازهای نهانی مردم است. از آنجا که اسلام می‌خواهد مردم در زندگی خصوصی خود از هر نظر در امنیت باشند، هرگز اجازه نمی‌دهد که رازهای خصوصی آنها فاش شود.[126]

در سومین و آخرین دستور که در حقیقت معلول و نتیجه دو برنامه قبل است، می‌فرماید: هیچ کدام از شما غیبت دیگری را نکند! و برای آنکه قبح و زشتی این عمل را کاملاً مجسم کند، پرده از راز آن گشوده، حقیقت باطنی آن را بیان کرده است که همانند خوردن گوشت برادر مرده‌اش است.

نکته‌ها:

1. از آنجا که گمان بد بردن معمولاً یک امر غیر ارادی است، بنابراین نهی در آیه، نهی از ترتیب آثار است؛ یعنی هرگاه گمان بدی نسبت به مسلمانی در ذهن شما پیدا شد، در عمل کوچک‌ترین اعتنایی به آن نکنید! و طرز رفتار خود را دگرگون نسازید و مناسبات خود را با طرف تغییر ندهید. بنابراین، آنچه گناه است، ترتیب اثر دادن به گمان بد می‌باشد؛[127]

2. نهی همراه با بیان واقعیت گناه که نمونه آن در این آیه در خصوص غیبت آمده، برای بازدارندگی بیش‌تر است و این مانند آن است که پدری دلسوز برای اینکه فرزندش به شیء داغ دست نزند، او را چنین نهی می‌کند: به آن دست نزنی! می‌خواهی بسوزی؟ این نهی به همراه بیان اثر واقعی آن کار به طور قطع از اثر بازدارندگی بیش‌تری برخوردار است.

فراز انتخابی جزء بیست و هفتم

«إعْلَمُواْ أَنَّمَا الْحَیوةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرُ  بَینَکمْ وَ تَکاَثُرٌ فی الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ  کمَثَلِ غَیثٍ أَعْجَبَ الْکفَّارَ نَبَاتُهُ ثمُّ یهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثمُ‌َّ یکونُ حُطَامًا  وَ فی الاَخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانٌ  وَ مَا الحْیوةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ»[128]؛ «بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمّل پرستی و فخر فروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است. همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو می‌برد، سپس خشک می‌شود، به گونه‌ای که آن را زردرنگ می‌بینی، سپس تبدیل به کاه می‌شود! و در آخرت، عذاب شدید است و مغفرت و رضای الهی. و (به هر حال) زندگی دنیا چیزی جز متاع فریب نیست.»

تفسیر:

«لعب» به معنای بازی قانونمندی است که اطفال به منظور رسیدن به غرضی خیالی آن را انجام می‌دهند؛ ولی «لهو» به معنای هر عمل سرگرم کننده‌ای است که انسان را از کاری مهم و حیاتی و وظیفه‌ای واجب باز بدارد.

«زینت» عبارت از آن است که چیز مرغوبی را ضمیمه چیز دیگری کنی تا مردم به خاطر زیبایی آن مجذوب این شوند. «تفاخر» یعنی مباهات کردن به حسب و نسب و «تکاثر در اموال و اولاد» به این معناست که شخصی به دیگری فخر بفروشد که: من مال و فرزند بیش‌تری دارم.[129]

بعد از ذکر این مراحل که بر زندگی دنیایی حاکم است، حقیقت زندگی دنیا را که انسان فریب خورده دل به آن می‌بندد، و چیزی نمی‌گذرد که به حکم اجبار همه را از کف می‌دهد، با مثالی که بیانگر فریبندگی ظاهری دنیاست، تشریح می‌کند.

نکته‌ها:

1. شیخ بهایی(ره) این خصلتهای پنجگانه را ناظر به مراحل زندگی دنیایی و مرتبط به یکدیگر می‌داند:[130] نخست، دوران کودکی است که زندگی او غرق در لعب و بازی است، سپس مرحله نوجوانی فرا می‌رسد و سرگرمی جای بازی را می‌گیرد. مرحله سوم، مرحله جوانی و عشق و تجمل پرستی است. از این مرحله که بگذرد، مرحله چهارم فرا می‌رسد و آن اینکه احساس کسب مقام و فخر در انسان زنده می‌شود و سرانجام به مرحله پنجم می‌رسد که در آن به فکر افزایش مال و نفرات و جمع ثروت می‌افتد؛

2. گاهی شخصیت بعضی از انسانها در همان مرحله اول و دوم متوقف می‌شود و تا پیری در فکر بازی و سرگرمی و معرکه گیری هستند و یا در دوران تجمل پرستی توقف می‌کنند و ذکر و فکرشان تا دم مرگ فراهم کردن خانه و مرکب و لباس زینتی است. این‌ها در حقیقت کودکانی هستند در سن کهولت و پیرانی هستند با روحیه کودک؛[131]

3. کسانی که با رهنمودهای قرآن و عترت خود را تربیت کرده باشند، فریب عشوه‌گری دنیا را نخورده، این مراحل دنیایی نمی‌تواند آنها را از هدف والایی که به دنبال آن هستند، باز دارد.[132]

فراز انتخابی جزء بیست و هشتم

«یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ هَلْ أَدُلُّکمُ‌ْ عَلی تِجَارَةٍ تُنجِیکمُ مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکمُ‌ْ وَ أَنفُسِکمْ ذَالِکمُ‌ْ خَیرٌ لَّکمُ‌ْ إِن کنتُمْ تَعْلَمُونَ یغْفِرْ لَکمُ‌ْ ذُنُوبَکمْ وَ یدْخِلْکمُ‌ْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تحَتهِا الْأَنهْارُ وَ مَسَاکنَ طَیبَةً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَالِک الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»[133]؛«ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات می‌دهد؟ به خدا و پیامبرش ایمان آورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید. اگر به منافع فراگیر و همیشگی این ایمان و جهاد معرفت و آگاهی داشته باشید، برای شما از هر چیزی بهتر است؛ چراکه خداوند متعال در اثر آن گناهتان را می‌آمرزد و شما را وارد بهشتی می‌کند که از زیر درختان آن نهرها جاری است و در خانه‌هایی منزل می‌دهد که پاکیزه‌اند و در بهشتهای جاودان قرار دارند. این است کامیابی بزرگ.»

تفسیر:

«تجارة» به معنای تصرف در سرمایه به منظور به دست آوردن سود است.[134] در این آیه شریفه ایمان و جهاد، تجارت به حساب آمده که سرمایه‌اش جان آدمی و سود آن، نجات از عذاب دردناک الهی است.

خدای عزوجل با نکره آوردن کلمه تجارت (تِجَارَةٍ) آن را تجارتی مهم و پرسود معرفی کرده است و در بیان سود آن که همان نجات از عذاب است، نوع عذاب را بیان نکرده تا بفهماند آن قدر بزرگ است که در بیان نمی‌گنجد. آنگاه در آیه دوازده به بیان مصادیق این نجات می‌پردازد که همان مغفرت و بهشت است. بنابراین، آیات یازدهم و دوازدهم در مقام تفسیر کلمه «تِجَارَةٍ» است.[135]

نکته‌ها:

1. در این آیه کلمه «ذُنُوبَکمْ» مطلق آمده؛ یعنی نفرموده است که کدام گناه آمرزیده می‌شود. از این اطلاق می‌توانیم نتیجه بگیریم که تمامی گناهان با شرایطی که ذکر شده، آمرزیده می‌شوند. از اینکه آمرزش را مقدمه داخل شدن در بهشت جاودان ذکر فرموده نیز می‌توان دریافت که تمام گناهان بخشیده می‌شوند؛ زیرا معنا ندارد که کسی داخل چنین بهشتی بشود، در حالی که هنوز پاره‌ای از گناهانش آمرزیده نشده باشد؛[136]

2. بر اساس این آیه شریفه، آنچه مؤمن به خدا می‌دهد، متاع ناچیز این دنیای ناپایدار است و آنچه خدا به مؤمن وعده داده تا او را بهره‌مند سازد، نعمت‌ها و زندگی جاودان است. به همین جهت و برای تأکید بر این مطلب بوده که در پایان آیه می‌فرماید: «ذلِک الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»؛ «این پیروزی عظیمی است.»

فراز انتخابی جزء بیست و نهم

«کلَّمَا أُلْقِی فی‌ها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَ لَمْ یأْتِکمُ‌ْ نَذِیرٌقَالُواْ بَلی قَدْ جَاءَنَا نَذِیرٌ فَکذَّبْنَا وَ قُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِن شَی‌ْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فی ضَلَالٍ کبِیرٍ وَ قَالُواْ لَوْ کنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کنَّا فی أَصْحَابِ السَّعِیرِ»[137]؛ «هرگاه گروهی در جهنم انداخته می‌شوند، نگهبانانش از آنها می‌پرسند: مگر بیم‌دهنده‌ای برای شما نیامد؟ جواب می‌دهند: آمد؛ ولی ما او را انکار کردیم و گفتیم: خدا هیچ چیز نازل نکرده است و شما بیم‌دهندگان هم در گمراهی بزرگی هستید. آنگاه می‌گویند: اگر ما به دعوت نجات‌بخش آنان گوش کرده بودیم، یا در حقایق خلقت تعقّل می‌کردیم، کارمان به اینجا نمی‌کشید و الان بین جهنمیان نبودیم.»

تفسیر:

مراد از «فَوْجٌ» در اینجا همان کفار و فاسقانی است که آنها را دسته دسته وارد جهنم می‌کنند.[138] «خزنة» جمع خازن، به معنای نگهبان چیزی است که ذخیره‌اش کرده باشند و منظور از خزنه در اینجا ملائکه‌ای هستند که مأمور بر آتش‌اند و انواع عذابهای جهنم را تدبیر می‌کنند.

بنابراین، هر دسته‌ای که به جهنم ریخته می‌شوند، ملائکه جهنم با توبیخ از آنها می‌پرسند: مگر کسی که شما را از چنین عذابی بترساند، برای شما نیامده بود؟ آن‌ها در پاسخ اعتراف می‌کنند که نذیر برایشان آمد و از آتش دوزخ انذارشان کرد؛ ولی آنها تکذیبش کردند و به او افترا بستند.

مراد از «سمع» و «عقل» در اینجا عمل به مقتضای این دو است. بنابراین، معنای آیه این می‌شود: دوزخیان در پاسخ فرشتگان می‌گویند: اگر ما در دنیا دستورهای رسولان را اطاعت کرده بودیم و یا در ادله و معارف آنها تعقل می‌کردیم، امروز در زمره اهل جهنم نبودیم و همانند ایشان در آتش جاودان معذب نمی‌شدیم.[139]

نکته‌ها:

1. این آیات، به اصلی‌ترین عامل سیه‌روزی دوزخیان اشاره کرده است و آن را به بهترین وجه ممکن تحلیل می‌کند و می‌فرماید: خداوند متعال هم از یک سو گوش شنوا و عقل و فطرت الهی به اینها داد و هم از سوی دیگر پیامبرانش را با دلایل روشن به سوی آنها گسیل داشت. اگر اینها از این همه ابزار هدایت که در اختیارشان قرار گرفت، بهره می‌بردند، هرگز سرانجامشان به جهنم ختم نمی‌شد؛

2. روح انسان به مانند زمینی است که خداوند متعال او را به چشمه درون (عقل) و نهر بیرون (وحی) مجهز کرده تا انسان با بهره از این دو، نهال جان خود را برویاند و به ثمر برساند؛ اما اگر آدمی با سوء اختیار خود چشمه درون را کور کند و راه را بر نهر بیرون ببندد، به هدف مطلوب از خلقت[140] نرسیده و به ناچار کویر جان او در آتش خودساخته خواهد سوخت.

فراز انتخابی جزء سی‌ام

«فَأَمَّا الْانسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَئهُ رَبُّهُ فَأَکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبی‌ِ أَکرَمَنِوَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقُولُ رَبی‌ِ أَهَانَنِکلّاً [141]»«هنگامی که پروردگار متعال انسان را برای آزمایش اکرام می‌کند و به او نعمت می‌بخشد، وی مغرور شده، می‌گوید: خداوند مرا گرامی داشته است! و هنگامی که برای امتحان، روزی را بر او تنگ بگیرد، مأیوس شده، می‌گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است. هرگز چنین نیست که شما خیال می‌کنید.»

تفسیر:

در این آیات مسئله امتحان که معیار ثواب و عقاب الهی است و مهم‌ترین مسئله زندگی انسان محسوب می‌شود، مورد بحث قرار می‌گیرد؛ نخست می‌فرماید: انسان اینگونه است که چون مورد اکرام الهی قرار گیرد و بر نعمتهای او افزوده شود، فوراً این اقبال مادی را به حساب تقرب خود نزد خداوند گذاشته و از امتحان بودن این نعمت غفلت می‌کند و نیز هنگامی که برای امتحان، قدری شرایط مادی‌اش سخت می‌شود، بلافاصله این وضعیت پیش آمده را دلیل بر سقوط ارزشش نزد خدا دانسته، باز هم به امتحان بودن آن توجه نمی‌کند.

در پایان با کلمه «کلّاً» هر دو پندار را نفی می‌کند تا انسان را متوجه خطا در برداشتش کند و به او بفهماند که هر دو حالت برای امتحان اوست.[142]

نکته‌ها:

1. دارایی یا نداری نشانه قرب یا بُعد معنوی نسبت به خداوند متعال نیست. تنها ملاک در این زمینه، تقواست: «یا أَیهَا النَّاسُ ... إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ»[143]؛

2. دریافت نعمت و یا از دست دادن آن، هر دو برای امتحان آدمی است که غفلت از آن می‌تواند انسان را به ورطه خطرناک غرور یا کفر بکشاند؛

3. همگان در حال ابتلا و امتحان هستند. مثلاً آنکه سلامت است، مبتلا به سلامت است و آنکه بیمار است، مبتلا به بیماری و هر دو در جلسه امتحان قرار دارند.

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

.[1] بقره/185.

[2]. امام باقر(علیه السلام) فرمود: «لِکلِّ شَیْ‌ءٍ رَبِیعٌ وَ رَبِیعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضَانَ؛ برای هر چیزی بهاری است و بهار قرآن، ماه رمضان است.» الکافی، شیخ کلینی، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1362ش، ج2، ص630.

.[3] 1. گزینش آیات با رویکرد تربیتی و تبلیغی برای مخاطب عام؛ 2. هر فراز از یک جزء قرآن کریم انتخاب شده است تا بتوان هر روز از جزء همان روز یک بحث تفسیری ارائه کرد؛ 3. بهره گیری از دو تفسیر مهم و رایج المیزان و نمونه؛ 4. نگارنده که خود سالهاست از جلسات درس تفسیر آیت الله جوادی آملی بهره‌مند است، سعی نموده نظرات تفسیری ایشان را در تمام تفاسیر و نکات مطرح شده اعمال کند؛ 5. سعی وافری شده تا دقیق‌ترین و روان‌ترین ترجمه از آیات ارائه شود.

[4]. بقره/114.

[5]. اسباب نزول القرآن، علی بن احمد واحدی، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1411 ق، ص39.

[6]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش، ج1، ص361.

[7]. ر.ک: تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش، ج1، صص409 –412.

[8]. بقره/183.

[9]. «فَمَن شَهِدَ مِنکمُ الشَّهْرَ فَلْیصُمْهُ»؛ «هر کدام از شما که این ماه را درک کرد، باید روزه بگیرد.»

[10]. المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1417ق، ج2، ص5.

[11]. «التَّقْوَی فی تعارف الشّرع حفظ النّفس عمّا یؤثم.» المفردات فی غریب القرآن، حسین بن محمد راغب اصفهانی، دارالعلم - الدار الشامیة، دمشق - بیروت، چاپ اول، 1412ق، ج1، ص881.

[12]. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ یا جَابِرُ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ مَنْ صَامَ نَهَارَهُ وَ قَامَ وِرْداً مِنْ لَیلِهِ وَ عَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَهُ وَ کفَّ لِسَانَهُ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کخُرُوجِهِ مِنَ الشَّهْرِ فَقَالَ جَابِرٌ یا رَسُولَ اللَّهِ! مَا أَحْسَنَ هَذَا الْحَدِیثَ! فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یا جَابِرُ وَ مَا أَشَدَّ هَذِهِ الشُّرُوطَ.» کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407ق، ج4، ص87.

[13]. آل عمران/68.

[14]. همان/65.

[15]ر.ک: تفسیر نمونه، ج2، صص605-608.

[16]. نهج البلاغه، سید رضی، دار الهجرة، قم، کلمه 96.

[17]. آل عمران/106 –107.

[18]. «یوْمَ تَجِدُ کلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ» آل عمران/30.

[19]. «یوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ» طارق/9.

[20]. «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ» بقره/257.

[21]. «وَ الَّذینَ کفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ» همان.

[22]. نساء/64.

[23]. تفسیر نمونه، ج3، ص451.

[24]. تفسیر القرآن العظیم، اسماعیل بن عمرو بن کثیر دمشقی، دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، بیروت، چاپ اول، 1419ق، ج2، ص306.

[25]. مائده/8.

[26]. «هو البغض مع الکراهة و التجنّب.» التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360ش، ج6، ص125.

[27]. ر.ک: المیزان، ج5، ص237.

[28]. تفسیر نمونه، ج4، ص300.

[29]. همان.

[30]. ممتحنه/8.

[31]. مائده/94.

[32]. «یأَیهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَقْتُلُواْ الصَّیدَ وَ أَنتُمْ حُرُمٌ»؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حالی که محرم هستید، صیدی را شکار نکنید.» مائده/95.

[33]. المیزان، ج6، ص137.

[34]. بلد/10.

[35]. انسان/3.

[36]. بقره/38-39.

[37]. انعام/160.

[38]. نبأ/26.

[39]. المیزان، ج7، ص390.

[40]. اعراف/147؛ حجرات/2.

[41]. معانی الأخبار، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1361ش، ص248.

[42]. اعراف/96.

[43]المیزان، ج8، ص254.

[44]. تفسیر نمونه، ج6، ص265.

[45]. «وَ الَّذینَ کذَّبُوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لا یعْلَمُونَ»؛ «و آنها که آیات ما را تکذیب و انکار کردند، تدریجاً و مرحله به مرحله از راهی که نمی‌دانند در دام مجازات گرفتارشان می‌کنیم و زندگی آنها را در هم می‌پیچیم.» اعراف/182.

[46]. توبه/55.

[47]. تفسیر نمونه، ج7، ص450.

[48]. توبه/103.

[49]. تفسیر نور، محسن قرائتی، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، تهران، چاپ یازدهم، 1383ش، ج5، ص138.

[50]. مانند صاحب تفسیر المیزان و تفسیر نمونه.

[51]. مانند صاحب تفسیر مجمع البیان.

[52]. این مطلب را ایشان به مناسبت تفسیر آیه 4 سوره مؤمنون در درس تفسیر خود بیان فرمودند.

[53]. المیزان، ج9، ص377.

[54]. هود/15 –16.

[55]. المیزان، ج10، صص175-176.

[56]. یوسف/106.

[57]. المیزان، ج11، ص276.

[58]. تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1404ق، ص487.

[59]. لسان العرب، محمد بن مکرم بن منظور، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق، ج10، ص450.

[60]. الکافی، ج2، ص397. 

[61]. شرک در عبادت؛ یعنی انسان در عالم به منشأ اثری مستقل از خدا معتقد باشد و او را عبادت کند. بت پرستی و شیطان پرستی از این قبیل هستند. شرک در طاعت؛ یعنی اطاعت از دستوراتی که خدایی نیستند. تمام فرامینی که از خدا یا در راستای اوامر او نباشد، از این نوع هستند. مرکز صدور این دستورها که در مخالفت با اوامر الهی صادر می‌شوند یا نفس خود انسان است و یا شیاطین جن و انس. مثلاً خدا امر به نماز کرده است؛ ولی این نهی می‌کند و بالعکس. خدا از نگاه حرام نهی کرده است؛ ولی این امر می‌کند به آن. به این تبعیت دوگانه (از خدا و از غیر خدا) شرک در طاعت گفته می‌شود.

[62]. بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404ق، ج9، ص214.

[63]. «قَالَ [ابوعبدالله(علیه السلام)]: یطِیعُ الشَّیطَانَ مِنْ حَیثُ لَا یعْلَمُ فَیشْرِک.» الکافی، ج2، ص397.

[64]. الوافی، ملامحسن فیض کاشانی، کتابخانه امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، اصفهان، چاپ اول، 1406ق، ج4، ص193.

[65]. الکافی، ج2، ص398.

[66]. بحار الأنوار، ج68، ص150.

[67]. نحل/106.

[68]ر.ک: تفسیر نمونه، ج11، ص419.

[69]. همان.

[70]. اسراء/82.

[71]. در آیات و روایات معمولاً با تعبیر «مرض قلب» از این بیماری‌ها یاد شده است. مانند: احزاب/60، مدثر/31.

[72]. المیزان، ج13، صص182-183.

[73]. همان.

[74]. همان.

[75]. طه/123-124.

[76]ر.ک: المیزان، ج14، ص224.

[77]. رعد/28.

[78]. تفسیر نمونه، ج13، ص328.

[79]. انبیاء/87 –88.

[80]. همان، ص485.

[81]. ر.ک: المیزان، ج14، صص314-315.

[82]. تفسیر نمونه، ج13، ص487.

[83]. ر.ک: همان، ص488.

[84]. مؤمنون/96-98.

[85]. ر.ک: المیزان، ج15، ص65.

[86]. همان.

[87]. مجمع البیان، ج7، ص116.

[88]. «فی تفسیر علی بن إبراهیم و قوله: «و قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِک مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطِینِ» قال: ما یقع فی قلبک من وسوسة الشیاطین.» تفسیر نور الثقلین، عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق، ج3، ص552.

[89]. تفسیر نمونه، ج14، ص307.

[90]. همان، صص308-309.

[91]. فرقان/30.

[92]. سخن از گفتگوهای قیامت است؛ جمله «وَ قالَ الرَّسُولُ» عطف شود بر جمله «یعَضُّ الظَّالِمُ» در سه آیه قبل.

[93]. ر.ک: المیزان، ج15، ص205.

[94]ر.ک: تفسیر نمونه، ج15، ص77.

[95]. نمل/62.

[96]. ر.ک: المیزان، ج15، ص381.

[97]. تفسیر نمونه، ج15، صص520-521.

[98]. روم/41.

[99]. به دلیل ظاهر الفاظش که عام هستند. (المیزان، ج16، ص195)

[100]. علامه طباطبایی(ره) در آیه 96 اعراف و نیز در مباحث نبوت جلد دوم المیزان، ثابت می‌کند که بین اعمال مردم و حوادث عالم رابطه مستقیمی برقرار است که هر یک متأثر از صلاح و فساد دیگری است.

[101]. «آنچه از مصائب به شما می‌رسد، به خاطر کارهایی است که خودتان کردید و این در حالی است که خدا از بسیاری از گناهانتان گذشت می‌کند.» شوری/30.

[102]. ر.ک: المیزان، ج16، صص195-196.

[103]. تفسیر نمونه، ج16، ص456.

[104]. مانند این روایت که نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: «فِی الزِّنَا خَمْسُ خِصَالٍ یذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ وَ یورِثُ الْفَقْرَ وَ ینْقُصُ الْعُمُرَ وَ یسْخِطُ الرَّحْمَنَ وَ یخَلِّدُ فِی النَّار؛ زنا پنج ضرر دارد: آبرو را می‌برد؛ باعث فقر می‌شود؛ عمر را کوتاه می‌کند؛ خشم خداوند را بر می‌انگیزد و انسان را در جهنم جاودان می‌گرداند.» کافی، ج5، ص542.

[105]. احزاب/36.

[106]. آیه «النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» از این ولایت که خدا برای رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) قرار داده است خبر می‌دهد.

[107]. ر.ک: المیزان، ج16، ص321.

[108]ر.ک: تفسیر نمونه، ج17، صص318-319.

[109]. همان.

[110]. ص/75 –78.

[111]. المیزان، ج17، صص225-226.

[112]. همان.

[113]. فصلت/36.

[114]. المیزان، ج17، ص392.

[115]. همان.

[116]. «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَوَ مَا أَدْرَاک مَا الْعَقَبَةُ» بلد/11-12.

[117]. «قالَ فَبِما أَغْوَیتَنی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَک الْمُسْتَقیمَ» اعراف/16.

[118]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج20، ص286.

[119]. جاثیه/15.

[120]. ر.ک: المیزان، ج18، صص164-165

[121]. مانند: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فعلی‌ها» فصلت/46 و «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» اسراء/7.

[122]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج21، صص127-248.

[123]. «اگر شما و تمام مردم روی زمین کافر شوید، زیانی به خدا نمی‌رسد؛ زیرا خدا بی‌نیاز و ستوده است.» ابراهیم/8.

[124]. حجرات/12.

[125]. «لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیراً»؛ «چرا هنگامی که آن نسبت ناروا  را شنیدید، مردان و زنان مؤمن نسبت به خودشان گمان نیک نبردند و نگفتند: این تهمتی آشکار [از سوی منافقان] است؟!» نور/12.

[126]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج22، صص181-184.

[127]. همان.

[128]. حدید/20.

[129]. المیزان، ج19، ص164.

[130]. به نقل از المیزان، همان.

[131]. تفسیر نمونه، ج23، ص352.

[132]. «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إیتاءِ الزَّکاةِ یخافُونَ یوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ» نور/37.

[133]. صف/10 -12.

[134]. «التِّجَارَة: التصرّف فی رأس المال طلباً للربح.» المفردات، ج1، ص164.

[135]ر.ک: المیزان، ج19، صص258-259.

[136]. همان.

[137]. ملک/7 -10.

.[138] «وَ سِیقَ الَّذِینَ کفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً»؛ «کسانی که کافر شدند، دسته دسته به سوی دوزخ سوق داده می‌شوند.» زمر/71.

[139]ر.ک: المیزان، ج19، صص352-353.

[140]. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ» ذاریات/56.

[141]. فجر/17 - 15.

[142]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج26، صص461 - 462.

[143]. حجرات/13.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 215.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ١٧ ارديبهشت ١٣٩٨ / شماره خبر : ٤٠٠٢٢١ / تعداد بازدید : 496/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج