شنبه ٢٨ مهر ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


جریان شناسی سلفی‌گری (1)

سلفیه جهادی یا سیاسی

تفکری که «ابن تیمیه» بنا گذاشت و ما آن را به عنوان سلفی‌گری می‌شناسیم، در زمان خود او و حتی تا چندین قرن پس از وی، نمود و بروز خاصی نداشت و گویی در حاشیه مانده بود و کسی به آن توجهی نمی‌کرد؛ اما چرا و چگونه به ناگاه در قرن دوازدهم هجری کسانی در مدینه ظاهر شدند که افکار و عقاید ابن تیمیه را تدریس و ترویج کردند؟

جریان شناسی سلفی‌گری (1)

اداره کل فرق و ادیان ـ مصطفی کاشانیان

تفکری که «ابن تیمیه» بنا گذاشت و ما آن را به عنوان سلفی‌گری می‌شناسیم، در زمان خود او و حتی تا چندین قرن پس از وی، نمود و بروز خاصی نداشت و گویی در حاشیه مانده بود و کسی به آن توجهی نمی‌کرد؛ اما چرا و چگونه به ناگاه در قرن دوازدهم هجری کسانی در مدینه ظاهر شدند که افکار و عقاید ابن تیمیه را تدریس و ترویج کردند؟ او شاگردانی را با همین تفکر تربیت کرد. شاگردانی که از اطراف و اکناف جهان به مدینه آمده بودند و هر کدام با برگشتن به ممالک خود مروج این افکار گشتند. به عنوان مثال «محمد بن عبدالوهاب» در عربستان، «شاه ولی الله دهلوی» در شبه قاره هند و «ابن الامیر صنعانی» در یمن، از مهم‌ترین کسانی هستند که در قرن دوازدهم هجری به ترویج تفکر ابن تیمیه پرداختند.

حاصل تعالیم «محمد بن عبدالوهاب»، فرقه ضاله وهابیت شد. از تعالیم «ابن الامیر صنعانی» سلفی زیدی به وجود آمد و از دل اندیشه‌های «شاه ولی الله دهلوی»، مکتب دیوبندیه سر برآورد که از میان دیوبندیان تفکراتی مثل: جماعت التبلیغ، سپاه صحابه و طالبان ظهور کردند. تفکر سلفی در قرن چهاردهم به شمال آفریقا وارد شد و در مصر با تلاشهای «حسن البناء» تشکیل گروه منحطّ «اخوان المسلمین» مصر را در پی داشت. البته با وجود اینکه تفکر اخوانی تفکر ملایمی بود؛ اما در اثر افکار اشخاصی مثل سید قطب، خود باعث ایجاد انشعاباتی با گرایشات افراطی و جهادی شد که از آنها با عنوان «سلفیه جهادی» نام برده می‌شود. جریاناتی مثل: افغان العرب، القاعده و داعش.

در این مختصر بر آنیم که در خور وسعت این نوشتار، به مهم‌ترین جریانهای سلفی در عصر حاضر اشاره نموده، از هر کدام معرفی اجمالی داشته باشیم.

برای توضیح بهتر و مشخص شدن جایگاه کلی هر گروه، بهتر است جریانهای سلفی را به چهار دسته: سلفی جهادی، سلفی اصلاحی، سلفی تقلیدی و سلفی تبلیغی تقسیم کنیم و سپس هر جریان را ذیل دسته خودش توضیح دهیم:

جریان اول: سلفیه جهادی یا سیاسی

سلفیه جهادی، به جریانی در درون سلفی‌گری گفته می‌شود که معقتدند  جهاد تنها راه و روش برای رسیدن به حکومت اسلامی و از بین بردن طاغوت و ظلم است. این گروه فقط خود را فرقه ناجیه می‌پندارند.[1] در واقع، سلفیه جهادی بیش‌تر حرکتی سیاسی برای تشکیل خلافت اسلامی است[2] و ایدئولوژی آنها بر سه محور: تکفیر، هجرت و جهاد استوار است.

این جریان الهام بخش بسیاری از گروه‌های تروریستی و حتی انشعاب بسیاری از این گروه‌ها از اخوان المسلمین، مانند طالبان، القاعده و داعش است که امروزه به بهانه پاک کردن جامعه اسلامی از جاهلیت و رفتارهای غیر اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی، دست به جنایات هولناک بسیاری زده و می‌زنند.

1. القاعده

با شروع جنگ افغانستان و شوروی، در سال 1979م، بسیاری از گروه‌های تکفیری شمال آفریقا، مثل: الجهاد و الهجره، تحت تأثیر تبلیغات کشورهایی از جمله آمریکا و متحدانش در منطقه، علی الخصوص عربستان، به افغانستان مهاجرت کردند. هرچند هدف ظاهری این مجاهدان، اخراج شوروی از افغانستان بود؛ اما به واقع اینها ابزار دست دولتهایی مثل آمریکا و عربستان شدند تا بدین وسیله آنها را به اهداف خود برسانند.[3]

البته به نقل از «نیویورک تایمز» این تنها بخشی از برنامه گسترده آمریکا و عربستان در هدایت مبارزان به مکانهای مورد نظر آنها بوده است.[4]

این افراد پس از ورود به افغانستان در «مکتب الخدمات» زیر نظر «عبدالله عزام» آموزش نظامی و به جنگ با شوروی اعزام شدند. این افراد آنهایی هستند که به «افغان العرب» معروف شدند. با پایان یافتن جنگ در افغانستان، این گروه‌ها پراکنده شدند و «بن لادن» بر آن شد تا با ایجاد تشکیلاتی، این گروه‌ها را انسجام بخشیده، فعالیت آنها را تحت کنترل در آورد. این سازمان بعدها «القاعده» نامیده شد که برگرفته از پادگان نظامی این گروه به نام «قاعده الجهاد» در پیشاور پاکستان می‌باشد.

پایه گذاری القاعده رسماً توسط «بن لادن» در سال 1988م صورت گرفت. در این سال توسط «ایمن الظواهری» فرد شماره دو در القاعده با صدور بیانیه‌ای، تمامی گروه‌های جهادی محلی به یکپارچگی و وحدت تحت یک پرچم علیه نیروهای آمریکایی فرا خوانده شدند. در این بیانیه کشتن آمریکایی‌ها و هم‌پیمانانشان، اعم از شهروند معمولی و نیروهای نظامی، واجب عینی دانسته شده است.[5]

همچنین از تمامی مسلمانان خواسته شد که نیروهای آمریکایی را در هر کشور و در هر موقعیتی دیدند، در صورت امکان، آن‌ها را از بین ببرند. این بیانیه بین این گروه‌ها یک ائتلاف بین‌المللی ایجاد کرد و در واقع حکم اعلام تأسیس سازمان القاعده را داشت.

این سازمان رفته رفته از یک گروه محلی به یک شبکه پیچیده بین‌المللی تبدیل شد. بن لادن به درخواست حسن ترابی (از رهبران معاصر مذهبی و سیاسی با نفوذ سودان) در سال 1989م برای مبارزه با شورشیان جنوب سودان به آنجا رفت و این دلیل استقرار محل اصلی القاعده در سودان شد؛ اما پس از چندی با وجود فشارهای بین‌المللی، خصوصاً آمریکا از یک سو و دعوت طالبان از بن لادن و القاعده از سوی دیگر، باعث شد که او به افغانستان بازگردد.[6]

حمایت طالبان از القاعده و میزبانی پنج ساله این گروه از بن لادن و هم‌پیمانانش، نقطه عطفی در فعالیتها و گسترش القاعده محسوب می‌شود. در این مدت، القاعده پایگاه‌های متعددی را در افعانستان دایر کرد که این پایگاه‌ها شامل 48 مرکز آموزشی و 30 هزار داوطلب بود. 18 هزار نفر از این تعداد، از اعضای رسمی القاعده بودند که در آنجا حضور دایمی داشتند و باقی افراد پس از آموزش به سازمانهای جهادی محلی در کشورهای خود می‌پیوستند؛ ولی در همان حال ارتباط خود با القاعده را حفظ می‌کردند. این افراد همان نیروهای القاعده در انجام عملیاتهای تروریستی بین‌المللی بودند.

برخی از اقدامات القاعده بدین شرح است:

1. در آگوست 1998م، حمله به سفارتهای آمریکا در کنیا و تانزانیا و بر جای گذاشتن 224 کشته؛

2. در اکتبر 2000م حمله به ناوشکن آمریکایی «یو. اس. اس. کول» در عدن یمن که 17 نفر کشته و 38 زخمی در بر داشت؛

3. در 2001م حمله به برجهای دو قلوی تجارت جهانی در آمریکا و کشته شدن 3000 نفر؛

4. در 2004م هدف قرار دادن متروهای شهر مادرید، پایتخت اسپانیا که در پی آن 191 نفر کشته و 1500 نفر زخمی شدند.[7]

القاعده پس از یازده سپتامبر

پس از یازده سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان، القاعده با چالشهای جدیدی روبرو شد. چالش اول، پراکندگی نیروها بود؛ زیرا تمامی پایگاه‌های رسمی القاعده در افغانستان هدف حملات آمریکایی‌ها قرار گرفت و نابود شد. از 30 هزار نیروی القاعده 3000 نفر طی این حملات کشته شدند، و حدود 12000 نفر به اسارت آمریکایی‌ها درآمدند؛ ولی باقی افراد گریخته و پنهان شدند. سازمان القاعده در ساماندهی این نیروها تا حدودی موفق بود و با وجود تمامی این خسارات، آن‌ها توانستند گردان 55 خود را که شامل ورزیده‌ترین نیروهای القاعده بود، حفظ کنند. مأموریت اصلی آنان، حفظ جان «بن لادن» بود. آن‌ها پس از این حملات، در مرز پاکستان، در قلمرو قبایل پشتون مستقر گشته، باقی افراد نیز بر اساس ملیت خود در سراسر جهان پخش شدند.[8]

چالش دوم این بود که بسیاری از افراد و رهبران مطرح القاعده در اثر حملات آمریکایی‌ها کشته یا اسیر شده بودند. معضل آنها این بود که چگونه رهبران جدید را در مناطق مختلف تعیین نموده و با آنها بیعت نمایند؛ چون از یک سو باید این رهبران معرفی می‌شدند و از سوی دیگر باید این معرفی به گونه‌ای می‌بود که خطری این افراد را تهدید نکند. آن‌ها این مسئله را در دو مرحله انجام دادند: نخست از زمان حمله آمریکایی‌ها به افغانستان در 2001م که تا پایان 2002م به طول انجامید. در این مدت سعی شد جایگزینی برای این رهبران تعیین گردد. مرحله دوم از 2002 تا 2011م بود که با وجود رهبران منطقه‌ای، رهبریت مرکزی با بن لادن بود. از سال 2011م که بن لادن کشته شد، تا کنون نیز مبنای این گروه به این صورت بوده که به جای یک رهبری واحد، پنج حوزه با ساختار رهبری و مالی مستقل ایجاد گردد که دیگر این حوزه‌ها نیازی به هماهنگی کامل در انجام هر عملیات یا در تأمین مالی با مرکز ندارد. این حوزه‌ها عبارتند از:

1. حوزه هند، پاکستان و افغانستان؛

2. حوزه منطقه آسیای مرکزی؛

3. حوزه جنوب شرق آسیا؛

4. حوزه خاورمیانه و خلیج فارس؛

5. حوزه غرب عربی و مدیترانه.[9]

القاعده پس از افغانستان و پاکستان، یمن را به دلیل شرایط مساعدی که برای فعالیت این گروه داشت، برگزید و هم اکنون شهرهای متعددی در یمن در اختیار اعضای این گروه قرار دارد.[10] رهبر فعلی القاعده «ایمن الظواهری» است. هر چند از سال 2014م تا کنون، وی پیام خاصی صادر نکرده و در هیچ برنامه رسمی ظاهر نشده است، برخی علت این سکوت او را طرح‌ریزی برای یک عملیات گسترده عنوان می‌کنند؛[11] اما این علت هرچه که باشد، دلیل بر کشته شدن او نمی‌تواند باشد؛ چون زمانی که جانشین او «نصیر الوحیشی» مشخص شده است، القاعده نیازی به مخفی کردن این خبر ندارد.

2. طالبان

پس از اینکه پاکستان به استقلال رسید، بیش‌تر طلاب اهل سنت افغانستان، به جای اینکه برای تحصیل به هند بروند، به ایالات سرحد پاکستان رفتند و در آنجا تحت تأثیر تفکر دیوبندیه(که گرایشی سلفی- صوفی بود) قرار گرفتند، به همین دلیل گرایش سلفی در آنها تقویت شد. همین مسئله باعث شد که نفوذ مکتب دیوبند در مدارس افغانستان افزایش یابد. هر چند تفکرات افراطی دیگری، مثل «اهل حدیث» نیز در این مناطق وجود داشت؛ ولی غلبه با تفکر دیوبندی بود.

عامل دیگری که باعث گسترش بیش‌تر تفکر دیوبند در افغانستان شد، ترجمه آثار علمای بزرگ دیوبند به زبانهای محلی افغانستان و زبان پشتو بود.

اکثر طالبان در مدارس دیوبندیه در شمال پاکستان و در مدارس حقانی و فضل الرحمن تحصیل کرده‌اند و در سال 1994م، تنها با یک انسجام اولیه و بدون هدفی بلند و فقط به هدف تأمین امنیت، به برخی از مناطق حمله کردند و به علت تحصیل علم در مدارس و حوزه‌های علمیه سنتی، به طالبان مشهور شدند.[12]

طالبان یکی از پدیده‌های تاریخ معاصر افغانستان است که در پی رقابت قدرتهای بزرگ و با اشغال افغانستان توسط شوروی متولد شد و با تربیت و حمایتهای بی‌دریغ کشورهای منطقه مثل پاکستان و عربستان سعودی رشد کرد. این پدیده مانند اشغال افغانستان به دست ارتش سرخ، دردسرساز شد و مشکلات زیادی را برای مردم افغانستان و منطقه به وجود آورد و اکنون که سالها از حکومت بنیادگرای طالبان دیگر خبری نیست، مردم افغانستان تاوان آن را پس می‌دهند و در آتش به اصطلاح مبارزه با طالبان و تروریست می‌سوزند.

مولوی فضل الرحمان، رئیس کمیسیون روابط خارجی پارلمان پاکستان که پدر معنوی طالبان نیز خوانده می‌شود، فرمان نامه‌ای صادر کرد و دستور مسدود ساختن دروازه‌های مدارس دینی را برای مدت پنج سال، به منظور جهاد در کشور افغانستان صادر نمود. این فرمان نامه، جهاد را فرض عین خوانده و از تحصیل علم به عنوان فرض کفایه یاد کرد و طالبان مدارس دینی پاکستان را برای جهاد با احزاب جهادی درگیر در افغانستان تشویق و ترغیب نمود و جهاد را تا زمان برپایی دولت اسلامی در افغانستان لازم خواند.[13]

طالبان توانستند در گام اول یک شهر مرزی در جنوب قندهار و یک پایگاه مملو از اسلحه را تصاحب، و با برقراری عوارض بر کامیونها، امنیت جنوب را تأمین کنند. پس از آن بود که مقامات اطلاعات ارتش پاکستان و سایرین به این جمع‌بندی رسیدند که طالبان می‌تواند حکومت مرکزی در افغانستان را تحت کنترل خود در آورد. این امر باعث شد که با حمایت همه جانبه حکومت و سازمان اطلاعات پاکستان و با همکاری کشورهای دیگر، به خصوص عربستان، افراد زیادی که در مدارس دینی پاکستان بودند، آموزش نظامی دیده و به کمک گروه طالبان به افغانستان سرازیر شدند.[14]

آن گونه که بیان شد، در کنار ارتش پاکستان، یکی از عناصر کلیدی که هدایت اصلی طالبان در پاکستان را به عهده داشت، جمعیت علمای اسلام، شاخه فضل الرحمن بود. این جمعیت از دیوبندیان اصیل پاکستان بودند[15] که به سرعت به سراغ شهرهای بزرگ افعانستان رفته و یکی پس از دیگری در مقابل تعجب همگان، این شهرها را تصرف کردند و در نهایت، با محاصره و تصرف کابل حکومت خود را بنا نهادند. پس از تصرف کابل در سال 1996م، تشکیلات سیاسی خود را به نام «امارت» نامیدند و «ملأ عمر» را به عنوان «امیرالمؤمنین» معرفی کردند. در واقع، آن‌ها با این کار به دنبال ایجاد دولت اسلامی بودند.[16]

در پی اختلافاتی که میان سران مجاهدان رخ داد، طالبان در مناطق شمال افغانستان دست به کشتارهای وسیع و وحشیانه‌ای زد.[17] در پی کشتار مردم بی گناه، تحریم‌های اقتصادی علیه طالبان اعمال شد. این تحریمها ابتدا آنها را به انزوا کشید؛ اما پس از حادثه یازده سپتامبر، ائتلاف ضد تروریسم با رهبری آمریکا، اقدام به بمبارانهای سنگین بر مواضع طالبان نمود و از سوی دیگر، پشتیبانی جبهه متحد اسلامی افغانستان، طالبان را از صحنه سیاسی افغانستان کنار زد.[18] بنابراین، طالبان با همان سرعتی که روی کار آمد، از حکومت افغانستان کنار گذاشته شد.

اما این به معنای این نیست که طالبان به طور کلی از بین رفت؛ بلکه پس از ورود آمریکا به خاک افغانستان، مواضع آنها همواره از سوی طالبان تهدید شده و مورد حمله قرار گرفته است. حتی سفارت این کشور در کابل نیز از این حملات مصون نمانده است.[19] این مسائل شامل سفارت کشورهای دیگری مثل انگلیس نیز شده است.[20]

احتمال اینکه طالبان مجدداً در افغانستان به رأس قدرت برسد و حکومت را در دست بگیرد، وجود دارد؛ چرا که اخیراً مذاکرات طالبان با آمریکا مجدداً از سر گرفته شده و نیز دفتر طالبان در قطر رسماً افتتاح شده است. حال اگر این مذاکرات به نتیجه برسد، احتمالاً حکومتی شبیه عربستان در افغانستان روی کار خواهد آمد.[21] رهبر فعلی طالبان «ملأ محمد منصور» متولد قندهار است که در حدود 55 سال سن دارد.[22]

برخی از تفکرات و اقدامات طالبان

طالبان با هرگونه تجدد و نوآوری مخالفت می‌کند، به طوری که حتی استفاده از تلویزیون در میان آنها ممنوع است. همچنین به دختران اجازه تحصیل نمی‌دهند. آن‌ها در شمال غربی پاکستان حدود 200 مدرسه که بیش‌تر آنها مدارس دخترانه بودند، تخریب کردند.[23]

با اینکه طالبان یک جنبش سیاسی است؛ ولی در اندیشه سیاسی آنها، مشارکت مردم در اداره جامعه جایی ندارد و باورهای خود را با زور بر مردم تحمیل می‌کنند. از نظر طالبان، انتخابات، احزاب و تشکلهای سیاسی و نیز همه پرسی جایی ندارد. آن‌ها به جای قانون اساسی، برداشتهای شخصی خود از کتاب و سنت را به رسمیت می‌شناسند. در نظر آنها وحدت اسلامی؛ یعنی تنها وحدت قبایل پشتون در مقابل سایر اقوام افغانستان. به عبارت دیگر، گرایش پشتونیسم و قومیت طلبی آن چنان در طالبان شدید است که می‌توان گفت حتی عنوان اسلام، به وسیله‌ای برای اهداف قومیتی این گروه بدل شده است.

«احمد رشید» می‌گوید: طالبان با وضع قوانین متعصبانه در واقع آزادی را به بند کشیدند و معنویت را به فراموشی سپردند. در مورد برخورد با قشر اقلیتی مثل شیعه، دست به نسل کشی زدند و به این ترتیب، عدالت را نیز زیر پا نهادند.[24]

3. داعش

برای اینکه بدانیم منشأ پیدایش «داعش» از کجاست، باید به پایه‌گذار اولیه این جریان؛ یعنی «ابو مصعب زرقاوی» و چگونگی آشنایی او با القاعده و در نهایت حضور او در عراق اشاره‌ای گذرا داشته باشیم.

زرقاوی در سال 1973م، در شهر «زرقاء» اردن به دنیا آمد و پس از مرگ پدرش، در هفده‌سالگی، از دبیرستان اخراج شد و یک زندگی همراه با خشونت، مواد مخدر و الکل را تجربه کرد.[25] اواسط دهه هشتاد میلادی، به دلیل همراه داشتن مواد مخدر و تجاوز جنسی، به زندان افتاد و تا سال 1998م در زندان بود. در این سال، به دلیل عفو عمومی حکومت اردن، آزاد شد.[26]

زرقاوی در زندان با سلفیون جهادی آشنا شد[27] و پس از آزادی‌اش از زندان، اردن را به منظور شرکت در جهاد در افغانستان ترک کرد. زمانی به افغانستان رسید که نیروهای شوروی عقب‌نشینی را آغاز کرده بودند و زرقاوی توانست مدت کوتاهی در جنگ شرکت کند. در افغانستان بود که زرقاویِ «جوان و تأثیرپذیر»، نخستین بار با رهبران القاعده آشنا شد.[28] وی در پیشاور، تعامل خود را با بزرگان سلفی جهادی، از جمله شیخ ابومحمد مقدسی،[29] مربی و شریک زرقاوی در تأسیس گروهی به نام «بیعت امام»[30] بیش‌تر کرد و افراط‌گرایی خود را عمیق‌تر و تماسهای خود با جهادیون مستقر در افغانستان را گسترش داد.

در سال 1993م مجدداً در پی اقدام ناکام یک بمب‌گذاری در اردن به زندان افتاد و در سال 1999م با عفو عموی آزاد شده و برای بار دوم به افغانستان رفت و در آنجا با بن لادن ملاقات کرد.[31] بن لادن به او کمک کرد که در هرات اردوگاهی بنا کند.[32] او به سرعت شروع به جذب نیرو از اردن، فلسطین و سوریه نمود و تا سال 2001م تعداد این نیروها را به دو تا سه هزار نفر رساند. پس از حمله آمریکا به افغانستان، زرقاوی به کردستان عراق فرار کرد و به گروه سلفی «انصار الاسلام» به رهبری «ملأ کریکار»[33] ملحق شد. پس از چندی ملأ کریکار از رهبری کنار گذاشته شد و زرقاوی ریاست این گروه را که نام «توحید و جهاد» به خود گرفته بود، بر عهده گرفت.[34]

تأسیس القاعده عراق و فجایع آن

در دسامبر 2004م، با اضافه شدن برخی گروه‌های جهادی به زرقاوی و بیعت او با بن‌لادن، شاخه القاعده در عراق، با نام سازمان «القاعده فی بلاد الرافدین» رسماً تأسیس شد. در اکتبر همان سال، زرقاوی این بیعت را علنی ساخت[35] و در دسامبر، بن‌لادن در نوار صوتی‌ای که از شبکه الجزیره پخش شد، زرقاوی را نماینده رسمی خود در عراق معرفی کرد. گروه زرقاوی در چندین عملیات، به غیر نظامیان، گروه ائتلاف قانون و نیروهای عراقی حمله کردند و بی‌گناهان بسیاری در این عملیاتهای انتحاری کشته شدند.[36]

در فوریه 2004م، زرقاوی اعلان «جنگ فرقه‌ای» داد. وی و افراد گروهش می‌کوشیدند با حملات تروریستی عظیم‌تر علیه شیعیان، بین شیعه و سنی جدایی بیندازند. در مارس 2004م، زرقاوی حملات بمب‌گذاری خود را در آن واحد، در کربلا و دیگر شهرهای عراق ترتیب داد و بیش از 180 زائر را به شهادت رساند. وی در دسامبر همان سال نیز به بمب‌گذاری انتحاری در ادارات «عبدالعزیز حکیم»، رهبر مجلس اعلای عراق دستور داد. این حزب، یکی از بزرگ‌ترین احزاب شیعه عراق است. حاصل این حمله شهادت 15 نفر و مصدومیت بیش از 50 تن بود.[37]

گروه زرقاوی با حمله تروریستی بزرگی به بمب‌گذاری سفارت اردن در بغداد پرداخت و 12 روز بعد نیز از یک ابزار انفجاری قابل حمل، علیه رؤسای یونسکو در بغداد استفاده کرد که در نتیجه 23 نفر کشته شدند. در همان ماه، با حمله علیه شیعیان خارج از حرم امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نجف، 85 نفر شهید شدند که از بین آنها می‌توان به شهادت آیت الله سید محمدباقر حکیم، رئیس مجلس اعلای عراق اشاره کرد. در سال 2004م، گروه زرقاوی علیه پرسنل ارتش آمریکا به انجام عملیات انتحاری در منطقه سبز[38] بغداد اقدام کرد. این گروه توانست به راحتی و با موفقیت، با بمباران یک کافه و یک بازار، در اکتبر 2004م منطقه سبز را اشغال کنند.

همچنین، این گروه مسئولیت نوارهای پخش‌شده از صحنه اعدام: نیکلاس برگ آمریکایی (8 مه 2004)، جک آرمسترانگ (20 سپتامبر 2004) و جک هنسلی (21 سپتامبر 2004) را نیز به عهده گرفت.[39]

سرانجام زرقاوی در 7 ژوئن 2006 در حمله نیروهای آمریکایی در بعقوبه کشته شد.[40] این اتفاق اندکی پس از آن بود که زرقاوی شورای مجاهدین را تأسیس کرد. پس از کشته شدن زرقاوی، شورای مجاهدین، «ابوحمزه المهاجر»، از شخصیتهای برجسته القاعده عراق که مصری‌الأصل است، رهبر القاعده عراق معرفی کرد.[41]

تشکیل دولت اسلامی عراق

در 15 اکتبر 2006، مجلس شورای مجاهدین، توسط سخنگوی خود، «شیخ محارب الجبوری»، رسماً با انتشار بیانیه‌ای، تشکیل«دولة الإسلامیةالعراق»را به رهبری «ابوعمر الهاشمی الحسینی البغدادی» اعلام کرد.[42] جبوری در این بیانیه، با اعلام اتحاد گروه‌های جهادی، تشکیل دولت اسلامی عراق در برخی مناطق و استانها مانند بغداد، دیالی، الأنبار، کرکوک، نینوا، صلاح‌الدین و بخش کوچکی از بابل را اعلام کرد. در این بیانیه، اسامی افرادی به عنوان وزرای جنگ، کشاورزی، اطلاعات و... در دولت اسلامی عراق معرفی شدند و بعقوبه، محل کشته شدن زرقاوی، به عنوان پایتخت حکومت اعلام شد. ایشان از نیروهای بعثی برای بخش نظامی خود استفاده کردند.[43]

رهبری ابوبکر البغدادی

در آوریل 2010، «ابوعمر البغدادی» و «ابوحمزه مهاجر»، وزیر جنگ دولت اسلامی عراق، در بمباران هوایی کشته شدند و پس از دو هفته، هیئت شرعی دولت اسلامی عراق، ابوبکر البغدادی را رئیس دولت اسلامی عراق معرفی کرد. با کشته شدن بن‌لادن، در ماه می ‌2011، ابوبکر البغدادی[44] با انتشار پیامی، حمایت خود را از «ایمن الظواهری» اعلام کرد؛ اما علی‌رغم این حمایت، هرگز با او بیعت نکرد.[45]

با آغاز جنگ در سوریه، ایمن الظواهری، رهبر القاعده جهان، با صدور بیانیه‌ای، القاعده را به جهاد در شام فراخواند و «ابومحمد الجولانی» از سوی القاعده عراق مأمور تشکیل القاعده سوریه، به نام «جبهةالنصرة» شد. پس از مدتی کوتاه نیروهای جهادی از کشورهای خلیج فارس، تونس، لیبی، مغرب، الجزایر، اروپا و یمن، برای ملحق شدن به جبهه النصره، به سوی سوریه رهسپار شدند. این استقبال فراوان از سوی مجاهدین، در کشورهای گوناگون نگرانی ابوبکر البغدادی را موجب شد. او بی‌درنگ به جولانی دستور داد تا از طریق نوار صوتی، تبعیت جبهةالنصره را به دولت اسلامی عراق اعلام کند؛ ولی جولانی هیچ پیامی صادر نکرد.[46]

با این انکار بغدادی به فکر محلق کردن جبهةالنصره به دولت اسلامی عراق افتاد و جولانی را در دو امر مخیر کرد: تبعیت از دولت اسلامی عراق یا انحلال جبهةالنصره و تشکیلسازمانی جدید. با رد این پیشنهاد از سوی جولانی، بغدادی به همراه افرادش وارد سوریه شد و در رمضان 1423 انحلال جبهةالنصره را اعلام کرد. این مسئله باعث اختلاف در جبهةالنصره شد و عده‌ای به بغدادی، عده‌ای به جولانی پیوسته و عده‌ای بی‌طرف ماندند.[47]

جولانی در واکنش به این اقدام بغدادی، با صدور بیانیه‌ای بیعت خود را با الظواهری و تشکیلات القاعده رسماً اعلام کرد. ظواهری از بغدادی خواست که سوریه را به جبهةالنصره واگذار کند و به عراق بازگردد؛ ولی او امتناع کرد. سرانجام در 2013م بین دو گروه درگیری شدیدی به راه افتاد.[48]

در سال 2014م، هم‌زمان با ماه‌های پایانی حکومت نوری مالکی و انتخابات پارلمانی عراق و با پیروزی حزب وی در انتخابات پارلمانی برای بار سوم، بسیاری از مخالفان مالکی (اعم از جریانهای شیعه و سنی) حاضر نبودند نخست‌وزیری مجدد مالکی را بپذیرند. همین امر موجب شد بحران سیاسی در عراق ایجاد شود. برخی از مخالفان دولت عراق[49] در داخل و خارج، به منظور فشار بر دولت مرکزی، به حمایت از داعش پرداختند و برای آنها فرصتی طلایی فراهم کردند. داعش نیز با همکاری نیروهای بعثی، در مناطق سنی‌نشین توانست بیش از پنجاه درصد خاک عراق، از جمله استان نینوا و دیالی را به تصرف درآورد و شهر موصل، مرکز استان نینوا، به راحتی و با خیانت استاندارش به تصرف داعش درآمد. داعش با این پیروزی بزرگ، خود را برای تصرف بغداد آماده می‌کرد که اتحاد اضطراری شیعیان و برخی از اهل سنت و هم‌فکری آنان، باعث شد بغداد سقوط نکند و دولت توانست پیشروی نیروهای داعش را متوقف کند.

داعش با تسلط بر مناطق مذکور و متصل کردن سرزمینهای خود در سوریه به عراق، در نهایت، در 29 ژوئن 2014 خلافت اسلامی را اعلام و ابوبکر البغدادی را خلیفه معرفی کرد.[50]

لازم به ذکر است که از سال 2014م تا کنون، بسیاری از مناطقی که در دست داعش بوده، به کمک نیروهای مردمی و ارتش عراق و سوریه از اشغال این گروه تروریستی خارج شد و این پیش‌روی‌ها همچنان ادامه دارد.

ادامه دارد...

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، عبدالغنی عماد، مرکز دراسات الوحدة العربی، بیروت، 2013م، ج 2، ص1214.

[2]. السلفیة الجهادیة، گروه نویسندگان، ص 11.

[3]. www.ctc.usma.edu

[4]. www.nytimes.com.

[5]. تنظیم القاعدة عشرون عاماً... و الغزو المستمر، عبدالرحیم علی، محروسه، قاهره، چاپ اول، 2007، ص85.

[6]. پراکندگی سلفی‌گری و وهابیت در جهان، مهدی فرمانیان، ناشر مؤلف، قم،1393ش، ص 97.

[7]. سایت الجزیزه: aljazireh.net.

[8]. پراکندگی سلفی‌گری و وهابیت در جهان، ص 102.

[9]. همان، صص 103 – 106.

[10]. همان، ص 109.

[11]. ایمن الظواهری کجاست؟ www.irdiplomacy.ir

[12]. القاعده از پندار تا پدیدار، حمیدرضا اسماعیلی، نشر اندیشه سازان، تهران، 1386ش، ص 23.

[13]. www.greenthought-afgh.persianblog.ir/post

[14]. سایت آفتاب نیوز: پاکستان نیازمند رابطه با ایران است، میر محمد موسوی.

[15]. مبانی مذهبی و قومی طالبان، اکرم عارفی، مجله علوم سیاسی، ش 4، سال اول، بهار 1378، صص 201-202.

[16]. پراکندگی وهابیت و سلفی‌گری در ایران، ص 62.

[17]. طالبان اسلام نفت و بازی بزرگ جدید، رشید احمد، ترجمه: اسدالله شفایی و دیگران، نشر دانش هستی، چاپ اول، 1380ش، صص 99 - 114.

[18]. پراکندگی وهابیت و سلفی‌گری در ایران، ص 63.

[19]. حمله ۱۹ ساعته طالبان به سفارت آمریکا و فرماندهی آیساف در کابل پایان یافت: www.payam-aftab.com.

[20]. www.bsharat.com.

[21]. پراکندگی وهابیت و سلفی‌گری در ایران، ص 65.

[22]. www7.irna.ir.

[23]. fa.abna24.com.

[24]. جنبش‌های اسلامی و مقایسه آن با حرکت طالبانیسم، علی اصغر رجاء، فصلنامه طلوع، ش 8 و 9، صص 298 - 299.

[25]. www.jamestown.org.

[26] . Bruce Reidel, The Search for Al Qaeda: Its Leadership, Ideology, and Future (Washington, D.C.: Brookings Institution, 2008), 89–90.

[27]. اما در مصاحبه‌ای که ابوالیمان البغدادی با زرقاوی انجام داده و مؤسسهٔ الفرقان، وابسته به داعش، آن را منتشر کرده است، زرقاوی درباره جوانیِ خود فقط به این مطلب اشاره کرده که در آن زمان، همچون دیگر افراد جامعه بود تا اینکه در مسجد حسین بن علی، در شهر زرقاء اردن، با مقوله جهاد در افغانستان آشنا شد و تحت تأثیر سخنرانیهای عبدالله عزام، برای جهاد به افغانستان هجرت کرد. (متن مصاحبه در پایگاه اینترنتی منبر التوحید و الجهاد، با عنوان «حوار مع الشیخ ابومصعب الزرقاوی» موجود است.)

[28]. www.theatlantic.com.

[29]. ابومحمد مقدسی اردنی از رهبران فکری سلفیون جهادی است که به تازگی از زندان اردن آزاد شده است.

[30]. «بیعت امام» نام گروهی به رهبری مقدسی در اردن است که برای مبارزه با حکومت اردن تشکیل شد و با بیعت سلفیهای اردن، از جمله زرقاوی با مقدسی به عنوان امام، شکل گرفت و به همین دلیل، این گروه به نام «بیعت امام» مشهور شد.

[31]. Weaver, “The Short, Violent Life of Abu Musab al-Zarqawi.” See also Gambill, “Abu Musab al-Zarqawi,” and Peter Bergen, The Longest War (New York: Free Press, 2011), 161.

[32]. همان.

[33]. ملأ کریکار، از رهبران سلفی کردستان عراق بود که از دانشگاه تهران دکترای جامعه‌شناسی دریافت کرد و اکنون، به دور از فعالیتهای جهادی، در نروژ اقامت دارد.

[34]. الوجه الاخر للقاعده، ابومصعب الزرقاوی، ص 164.

[35]. فایل صوتی این مطلب با عنوان «رسالة من جندی لأمیره إلی الشیخ أسامة بن لادن» در پایگاه اینترنتی منبر التوحید و الجهاد و همچنین در یوتیوب موجود است.

[36].US Department of State, Office of the Coordinator for Counterterrorism, Country Reports on Terrorism 2004, Department of State Publication 11248, April 2005, pp. 94-95, and Office of the Coordinator for Counterterrorism, Country Reports onTerrorism 2005, Department of State Publication, April 2006, pp.186-187.

[37]. همان.

[38]. منطقه سبز بغداد، منطقه‌ای در مرکز بغداد است که تمامی ارگانها و سازمانهای دولتی در آن قرار گرفته و از آن حفاظت ویژه‌ای صورت می‌گیرد.

[39]. US Department of State, Office of the Coordinator for Counterterrorism, Country Reports on Terrorism 2004, Department of State Publication 11248, April 2005, pp. 94-95, and Office of the Coordinator for Counterterrorism, Country Reports onTerrorism 2005, Department of State Publication, April 2006, pp.186-187.

[40]. Dexter Filkins, “U.S. Says Zarqawi Survived Briefly After Airstrike,” New York Times, June 10, 2006, p. A1.

[41]. Dexter Filkins, “Iraq Qa'ida Chief Seems to Pursue a Lower Profile,” New York Times, March 25, 2006.

[42].archive.org/details/song-of-terror-main-8.

[43].ar.wikipedia.org.

[44]. ابراهیم بن عواد بن ابراهیم البدری السامرائی، ملقب به ابودعاء و معروف به ابوبکر البغدادی، متولد 1971م در شهر سامراء است. بغدادی از عشایر بوبدری است که مدعی هستند رضوی، حسینی، هاشمی و قریشی هستند. بغدادی در خانواده‌ای مذهبی، با گرایش سلفی رشد یافت. وی در رشته حقوق اسلامی، از دانشگاه بغداد، با مدرک دکتری فارغ‌التحصیل شد و سالها مبلغ و استاد دروس دینی در سامراء بود. نیروهای آمریکایی ابوبکر البغدادی را در سال 2005م به جرم همکاری با شورای مجاهدین بازداشت کردند. وی چهار سال در زندان بوکا بود تا اینکه در 2009م آزاد شد.

[45].arabic.people.com.cn.

[46]. www.lebtime.com.

[47]. همان.

[48].www.washingtoninstitute.org

[49]. از جملهٔاین مخالفتها می‌توان به همایشی با حضور گروه‌های مخالف دولت عراق در اردن و سخنان «طارق الهاشمی» در نشست مرکز مطالعات الجزیره، پیش از انتخابات پارلمانی، مبنی بر راه‌حل نظامی در صورت کناره‌گیری نکردن مالکی از قدرت اشاره کرد.

[50]. sadaalayam.com.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 214.





تاریخ ارسال مطلب : شنبه ١٥ ارديبهشت ١٣٩٧ / شماره خبر : ٣٩٩٨٠٧ / تعداد بازدید : 225/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج