جمعه ٠٤ خرداد ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


پرسش و پاسخ؛ چراها و چراغ‌ها (3) -2

رابطه دین و سیاست

قدمت و سابقه اظهار نظر در خصوص رابطه دین و سیاست در اندیشه سیاسی اسلام به اندازه عمر اسلام؛ یعنی از زمان ظهور در شبه جزیره عربستان می‌باشد. درست از زمان هجرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه و تشکیل و تأسیس حکومت اسلامی در مدینه، شائبه‌هایی مبنی بر اینکه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دین را وسیله‌ای برای رسیدن به حکومت قرار داده است، بین مسلمانان و دیگر ساکنان شبه جزیره به‌وجود آمد.

4. رابطه دین و سیاست

سؤال:

به چه دلیل گفته می‌شود: دین و سیاست به هم پیوسته هستند؟

پاسخ:

قبل از بیان ادله‌ای در این خصوص، شایسته است به بیانی از امام راحل(ره) در خصوص رابطه دین و سیاست اشاره شود که از یک سو نشانگر توطئه دشمنان اسلام است و از سوی دیگر، هشداری برای تمام کسانی است که به نوعی از حقیقت اسلام فاصله گرفته‌اند. ایشان می‌فرماید:

«این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نکنند، استعمارگران گفته و شایع کرده‌اند. این را بی‌دینها می‌گویند. مگر زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده‌ای روحانی بودند، و عده دیگر سیاستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفای حق، یا ناحق، زمان خلافت حضرت امیر(علیه السلام) سیاست از دیانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ این حرفها را استعمارگران و عمّال سیاسی آنها درست کرده‌اند تا دین را از تصرف امور دنیا و از تنظیم جامعه مسلمانان برکنار سازند، و ضمناً علمای اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادی و استقلال جدا کنند. در این صورت می‌توانند بر مردم مسلط شده، و ثروتهای ما را غارت کنند. منظور آنها همین است.

اگر ما مسلمانان کاری جز نماز خواندن و دعا و ذکر گفتن نداشته باشیم، استعمارگران و دولتهای جائر متحد آنها هیچ کاری به ما ندارند. شما برو هر قدر می‌خواهی اذان بگو، نماز بخوان! بیایند هرچه داریم ببرند، حواله‌شان با خدا! «لا حَوْلَ وَ لا قُوّةَ الاّ بِاللهِ» وقتی که مردیم، ان شاءالله به ما اجر می‌دهند! اگر منطق ما این باشد، آن‌ها کاری به ما ندارند. آن مردک (نظامی انگلیس در زمان اشغال عراق) پرسید: اینکه در بالای مأذنه دارد اذان می‌گوید، به سیاست انگلستان ضرر دارد؟ گفتند: نه. گفت: بگذار هرچه می‌خواهد، بگوید! اگر شما به سیاست استعمارگران کاری نداشته باشید و اسلام را همین احکامی که همیشه فقط از آن بحث می‌کنید، بدانید و هرگز از آن تخطی نکنید، به شما کاری ندارند. شما هرچه می‌خواهید نماز بخوانید. آن‌ها نفت شما را می‌خواهند، به نماز شما چکار دارند؟»[1]

قدمت و سابقه اظهار نظر در خصوص رابطه دین و سیاست در اندیشه سیاسی اسلام به اندازه عمر اسلام؛ یعنی از زمان ظهور در شبه جزیره عربستان می‌باشد. درست از زمان هجرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه و تشکیل و تأسیس حکومت اسلامی در مدینه، شائبه‌هایی مبنی بر اینکه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دین را وسیله‌ای برای رسیدن به حکومت قرار داده است، بین مسلمانان و دیگر ساکنان شبه جزیره به‌وجود آمد. در این خصوص با تکیه و استناد به آیات و روایات، و همچنین سیره عملی معصومین(علیهم السلام) به تبیین رابطه دین و سیاست می‌پردازیم تا از این رهگذر به حقیقت رابطه دین و سیاست از منظر اسلام دست یابیم.

1. آیات قرآن:

در قرآن مجید آیات بسیاری وجود دارد که به شیوه‌ای گوناگون می‌توان به آنها در رابطه با همبستگی بین دین و سیاست استناد کرد؛ آیاتی که به امور شرعی از قبیل: داوری و قضاوت، اجرای حدود، جهاد، و امور مالی، از قبیل: خمس و زکات و همچنین آیاتی با محتوای امر به معروف و نهی از منکر که همگی نشانگر این واقعیت هستند که وقتی خداوند این دستورات را در قالب احکام دینی به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ابلاغ کرده، آیا به راستی می‌توان بدون برپایی حکومت دینی به این دستورات عمل کرد؟! وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) قدرت و اختیار حکومت را در دست ندارد، آیا می‌تواند امور اجتماعی و شرعی جامعه را سر و سامان بخشد؟! پر واضح است که وقتی خداوند حکیم این قدر در این موارد به پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور می‌دهد، تأسیس حکومت مقدمه واجب می‌شود؛ چراکه اجرای دستورات خداوند واجب است.

نکته‌ای که باید به آن توجه شود این است که قریب به اتفاق این آیات در مدینه بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده‌اند؛ یعنی بیانگر این مطلب است که تأسیس حکومت برای ایشان دستوری از جانب خداوند بوده و قوانین این حکومت را خود خدواند ابلاغ می‌کند و این خلاف گفته برخی شبه‌افکنان است که حکومت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را جدای از رسالت ایشان می‌دانند. در اینجا به برخی از این آیات اشاره می‌کنیم:

الف) اجرای احکام، داوری و قضاوت میان مردم:

«کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیِنَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتَابَ بِالحَقِّ لِیَحکُمَ بَینَ النَّاسِ فِیمَا اختَلَفُوا فِیهِ»[2]؛ «مردم در آغاز امت واحدی بودند. خداوند، پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتب آسمانی را که به سوی حق دعوت می‌کرد، با آنها نازل فرمود تا در میان مردم، درباره آنچه اختلاف داشتند، داوری کند.»

«إِنَّا أنزَلنَا إِلَیکَ الکِتَابَ بِالحَقِّ لِتَحکُمَ بَینَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللهَ وَ لَا تَکُن لِّلخَائِنِینَ خَصِیماً»[3]؛ «ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنی و از کسانی مباش که از خائنان حمایت نمایی.»

«لَقَد أَرسَلنَا رُسُلَنَا بِالبَیِّنَاتِ وَ أَنزَلنَا مَعَهُمُ الکِتَابَ وَ المِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالقِسطِ»[4]؛ «ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب آسمانی و میزان نازل کردیم.»

«وَ أَنزَلنَا إِلَیکَ الکِتَابَ بِالحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَینَ یَدَیهِ مِنَ الکِتَابِ وَ مُهَیمِناً عَلَیهِ فَاحکِم بَینَهُم بِمَا أَنزَلَ اللهُ»[5]؛ «و این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق می‌کند و با آنها هماهنگ است، و نگهبان و حاکم بر آنهاست، پس طبق آنچه خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن!»

ب) جهاد:

«یَأَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الکُفَّارَ وَ المُنَافِقِینَ وَ اغلُظ عَلَیهِم وَ مَأوَئهُم جَهَنَّمُ وَ بِئسَ المَصِیرُ»[6]؛ «ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است و بدفرجامی است.»

«یَأَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ المُؤمِنِینَ عَلَی القِتَالِ»[7]؛ «ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمنان خطرناک) برانگیز.»

ج) زکات:

«خُذ مِن أَموَالِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وَ تُزَکِّیهِم»[8]؛ «از اموال آنها صدقه‌ای (به عنوان زکات) بگیر ،تا آنها را پاک سازی و پرورش دهی.»

د) امر به معروف و نهی از منکر:

«وَلتَکُن مِّنکُم أُمَّةٌ یَدعُونَ إِلَی الخَیرِ وَ یَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ وَ یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ وَ أُولَئِکَ هُمُ المُفلِحُونَ»[9]؛ «و باید از میان شما جمعی به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر دعوت کنند و آنها رستگاران هستند.»

این آیات تنها و تنها نمونه‌ای از آیاتی بود که طی آنها پیامبر(صلی الله علیه و آله) مأمور به انجام اموری از سوی خداوند شده است که اجرای آنها منوط به برپایی حکومت دینی است. در همین جا باید به یک شبهه پاسخ داد که می‌گویند: تمام این آیات به شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله) اختصاص دارد و تنها ایشان مورد خطاب خداست و برای جامعه بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) هیچ دستوری ندارد.

در پاسخ به این شبهه باید گفت: درست است که این آیات مربوط به جامعه مدنی پیامبر(صلی الله علیه و آله) است؛ ولی خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَاتَ أَو قُتِلَ انقَلَبتُم عَلَی أَعقاَبِکُم وَ مَن یَنقَلِب عَلَی عَقِبَیهِ فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیئاً وَ سَیَجزِی اللهُ الشَّاکِرِینَ»[10]؛ «محمد(صلی الله علیه و آله) فقط فرستاده خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به گذشته (دوران جاهلیت و شرک) باز می‌گردید؟ و هر کس به گذشته بازگردد، هرگز به خدا ضرری نمی‌رساند و خداوند به زودی شاکران (و ثابت قدمان) را پاداش خواهد داد.» مضمون این آیه به خوبی نشان از آن دارد که احکام و قوانین الهی هیچ‌گاه تعطیل شدنی نیستند.

2. روایات و سیره معصومان(علیهم السلام)

از مجموع آیات متعددی که بر ابلاغ قوانین و احکام الهی و دستور به اجرای آنها بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است، موضوع هم‌بستگی بین دین و سیاست کاملاً روشن می‌شود؛ ولی دلالت برخی روایات و همچنین سیره ائمه اطهار(علیهم السلام)، به ویژه نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) و حضرت علی(علیه السلام) به عنوان کسانی که چندین سال در رأس حکومت اسلامی قرار داشتند، تأکیدی مجدد بر هم‌بستگی دین و سیاست است.

با نگاهی به تاریخ پیامبران و دقت در قرآن کریم، مشخص می‌شود که مهم‌ترین هدف رسالت پیامبران تنظیم روابط اجتماعی و تأسیس نظام حکومتی بر پایه قانون الهی بوده است و برای هر کدام از آنها که شرایط مساعد و آمادگی محیط اجتماعی فراهم آمده، به عنوان بخشی از رسالت خود به تأسیس و تشکیل حکومت الهی مبادرت ورزیده‌اند.[11] پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز از این امر مستثنا نیست و در بدو ورود به مدینه به تشکیل و بر پایی نظام سیاسی–اجتماعی به امر الهی همت گمارند.

اولین کاری که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بعد از استقرار در مدینه و تشکیل حکومت به آن پرداخت، تدوین قانون اساسی مشهور به «منشور مدینه» بود. در این منشور چگونگی رابطه اهالی مدینه، اعم از مسلمانان و غیرمسلمانان، با همدیگر و مشورت همگان در قبال حکومت شهر و پاسداری از آن مشخص گردیده بود.

در حقیقت، پیوند محکم میان مفهوم دین و مدینه که از دین مشتق شده است، امری اتفاقی و عَرَضی نیست؛ بلکه حکایت از این دارد که تحقق تعالیم دین اسلام، جز در درون نوعی حکومت و نظم سیاسی میسر نخواهد شد. الگو و مدل این نظم سیاسی را خود پیامبر(صلی الله علیه و آله) با حکومت خویش به دست داده است. کلیدی‌ترین ویژگی آموزه‌های سیاسی قرآن و سیره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را باید تأکید ایشان بر مفهوم اساسی «امت» دانست.

تأکید بر امت واحده بودن مسلمانان، آموزه‌ای قرآنی است: «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُون»[12]؛ «این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امت واحدی بودند (و پیرو یک هدف) و من پروردگار شما هستم، پس مرا پرستش کنید!»[13]

مقام معظم رهبری(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «یک عده‌ای اسلام را فقط مسئله فردی دانستند و سیاست را از اسلام گرفتند... در حالی که نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) در آغاز هجرت، در اولی که توانست خود را از دشواری مکه نجات دهد، اولین کاری که کرد، سیاست بود. بنای جامعه اسلامی، تشکیل حکومت اسلامی، تشکیل نظام اسلامی، تشکیل قشون اسلامی، نامه به سیاستمداران بزرگ عالم، ورود در عرصه سیاسی عظیم بشری آن روز سیاست است. چطور می‌شود اسلام را از سیاست جدا کرد؟! چطور می‌شود سیاست را با دست هدایتی غیر از دست هدایت اسلام معنا و تفسیر کرد و شکل داد؟! «الَّذینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضینَ»[14]؛ بعضی قرآن را تکه پاره می‌کنند. «یؤْمِنُ بِبَعْضِ الْکتَابِ وَ یکفُرُ بِبَعْض»[15] به عبادت قرآن ایمان می‌آورند؛ اما به سیاست قرآن ایمان نمی‌آورند. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَ الْمیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط»[16] قسط چیست؟ قسط؛ یعنی استقرار عدالت اجتماعی در جامعه. چه کسی می‌تواند این کار را انجام دهد؟ تشکیل یک جامعه همراه با عدالت و قسط، یک کار سیاسی است؛ کار مدیران یک کشور است. این، هدف انبیاست. نه فقط پیغمبر ما؛ بلکه عیسی و موسی و ابراهیم و همه پیغمبران الهی برای سیاست و برای تشکیل نظام اسلامی آمدند.»[17]

در مرحله بعد شایسته است به سیره حضرت علی(علیه السلام) توجه شود؛ زیرا ایشان بعد از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) تنها معصومی است که موفق شد چند سال عنان حکومت را به دست بگیرد و در طی آن، نه تنها نشان داد که همچون رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به هم‌بستگی دین و سیاست اعتقاد راسخ دارد؛ بلکه شکل دقیق این هم‌بستگی را نیز به نمایش گذاشتند که همانا تفوق دین بر سیاست بود؛ یعنی سیاست در خدمت دیانت. ایشان در خصوص فلسفه ایجاد حکومت اسلامی می‌فرماید: «خدایا! تو می‌دانی که جنگ و درگیری ما، برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود؛ بلکه می‌خواستیم نشانه‌های حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم تا بندگان ستمدیده‌ات در امن و امان زندگی کنند و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد.»[18]

این بیان به خوبی گواه بر این مطلب است که نفس حکومت کردن در اسلام راستین شأن و منزلتی ندارد، مگر اینکه به وسیله آن بتوان احکام و حدود الهی را در جامعه جاری ساخت، چنان‌که از منظر حضرت امیر(علیه السلام) شأن حکومت از لنگه کفش وصله زده برای ایشان کم ارزش‌تر بوده است؛ مگر اینکه به وسیله آن بتواند حقی را به حق‌دار برساند و از ظلمی جلوگیری کند. البته این امر نه فقط مخصوص حضرت علی(علیه السلام)؛ بلکه شامل دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) نیز بوده است؛ لکن آنها در موقعیت تشکیل حکومت قرار نگرفتند، وگرنه نگاه به سیاست و دیانت از سوی تمامی آنها یکی بوده است و نمی‌توان گفت که ائمه دیگر کاری به سیاست نداشته‌اند؛ زیرا بی‌تردید یکی از اهداف مبارزه همه جانبه ائمه(علیهم السلام) علیه فرمانروایان ستمگر، تشکیل حکومت و بر گرداندن آن به صاحبان اصلی‌اش بوده و بر این اساس، آنان برای اثبات شایسته‌تر بودن خود در امر رهبری استدلال و محاجه می‌کردند، چنان که امام حسن(علیه السلام) خطاب به معاویه فرمود: «فإنّک تَعلَمُ أَنّی أَحَقُّ بِهَذا الأَمر مِنک عِندَ الله وَ عِندَ کلِّ أوّابٍ حَفِیظ.»[19]همچنین امام حسین(علیه السلام) می‌فرماید: «نَحْنُ أَهْلَ بَیتِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله)أَوْلَی بِوَلَایةِ هَذَا الْأَمْرِ.»[20]این مطلب از عقاید بدون تردید تشیع بوده و هست.

هرچند مبارزه ائمه(علیهم السلام) علیه زمامداران ستمگر، با توجه به موقعیتها و مقتضیات زمان متفاوت بود؛ ولی در اصل مبارزه، سیاست و استراتژی مشترکی را دنبال می‌کردند. گاه این مبارزات در قالب قیام مسلحانه آشکار می‌شد و گاه در قالب غیرمسلحانه و غیرمستقیم، مانند حمایت از قیام شیعیان و تحریم همکاری با حاکمان ستمگر. امام باقر(علیه السلام) در مورد قیام برادرش «زید» فرمود: «وَ هُوَ عَلی الحَقّ، فَالوَیلُ لِمَن‌َ خَذَلَهُ وَ الوَیلُ لِمَن حَارَبَهُ، الوَیلُ لِمَن یقتُلُه.»[21]این بیان نشان می‌دهد که ائمه(علیهم السلام) در پی تشکیل حکومت بوده، آن را وظیفه خویش می‌دانستند. از این‌رو حاکمان ستمگر بنی امیه، بنی مروان و بنی عباس از ائمه(علیهم السلام) وحشت داشتند و آنها را به شهادت می‌رساندند.

در تفسیر «پیام قرآن» چنین آمده است: «فشارهایی که بر ائمه(علیهم السلام) وارد می‌شد، قیام امام حسین(علیه السلام)، ولایت عهدی امام رضا(علیه السلام)، زندانی شدن امام کاظم(علیه السلام)، تبعید امام هادی و حصر امام حسن عسکری(علیهما السلام) همه به خوبی نشان می‌دهد که امامان راستین تشکیل حکومت را از وظایف حتمی خود می‌دانسته، از هر فرصتی برای دستیابی به‌آن استفاده می‌کردند و دشمنان آنها نیز به خوبی به این امر واقف بودند.»[22] از این‌رو، به شدت ایشان را تحت نظر داشته و سرانجام به شهادت می‌رسانده‌اند.

ادامه دارد...

 

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. ولایت فقیه، سید روح الله موسوی مصطفوی خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، تهران، 1391ش، ص22.

[2]. بقره/213.

[3]. نساء/105.

 .[4]حدید/25.

.[5]مائده/48.

.[6]توبه/73.

[7]. انفال/65.

[8]. توبه/103.

[9]. آل عمران/104.

[10]. آل عمران/144.

[11]. مبانی مشروعیت حکومت در اندیشه سیاسی شیعه، محمدرضا حاتمی، مجد، تهران، 1384ش، ص 226.

[12]. انبیاء/92.

[13]. سیره سیاسی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)، جمعی از محققان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، 1386ش، ص251.

[14]. حجر/91.

[15]. تحف العقول، ابن شعبه حرانی، جامعه مدرسین، قم، 1404ق، ص 485.

[16]. حدید/25.

[17]. بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله)، مورخ 31/5/1385.

[18]. نهج‌البلاغه، خطبه 131.

[19]. إحقاق الحق و إزهاق الباطل، قاضی نورالله مرعشی، مکتبة آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1409ق، ج 11، ص227.

[20]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404ق، ج 44، ص 377.

[21]. عوالم العلوم و المعارف، عبدالله بن نورالله بحرانی اصفهانی، مؤسسه امام المهدی(علیه السلام)، قم، 1413ق، ج 19، ص356.

[22]. جهت مطالعه بیش‌تر ر.ک: دین و سیاست و انقلاب اسلامی، علیرضا انصاری، کنگره امام خمینی(ره) و اندیشه حکومت، بی جا، 1387ش، ص 32.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 214.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٩ ارديبهشت ١٣٩٧ / شماره خبر : ٣٩٩٦٩٢ / تعداد بازدید : 93/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج