جمعه ٠٤ خرداد ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


پرسش و پاسخ؛ چراها و چراغ‌ها (3) -1

حکومت در عصر غیبت

در شماره‌های گذشته (210 و 211) موضوع «چراها و چراغ‌ها» ارائه گردید و در آن برخی از پرسش‌ها و شبهات مربوط به نظام اسلامی، ولایت فقیه، ارکان نظام اسلامی، حکومت و... مطرح و پاسخ متقن آن درج شد؛ یکی از پرسش‌ها پیرامون «حکومت اسلامی» مطرح بود که در دو بخش ارائه و بخش اول آن قبلاً تکمیل گردید و اکنون بخش دوم آن تقدیم می‌گردد.

پرسش و پاسخ؛ چراها و چراغها (3)

غلامرضا مؤمنی

اشاره

در شماره‌های گذشته (210 و 211) موضوع «چراها و چراغها» ارائه گردید و در آن برخی از پرسشها و شبهات مربوط به نظام اسلامی، ولایت فقیه، ارکان نظام اسلامی، حکومت و... مطرح و پاسخ متقن آن درج شد؛ یکی از پرسشها پیرامون «حکومت اسلامی» مطرح بود که در دو بخش ارائه و بخش اول آن قبلاً تکمیل گردید و اکنون بخش دوم آن تقدیم می‌گردد.

3. حکومت در عصر غیبت

پیرامون مسئله حکومت اسلامی قبل از ظهور امام زمان(عج) سؤالات زیادی مطرح است؛ سؤال اول آن را در شماره گذشته با عنوان «ممنوعیت برافراشتن پرچم حکومت قبل از ظهور» مطرح و پاسخ داده شد. در اینجا به یکی دیگر از این سؤالات پاسخ داده می‌شود.

سؤال دوم:

منشأ حاکمیت چیست؟ چگونه می‌توان آن را به ولی‌فقیه تسرّی داد؟

پاسخ:

طبق دیدگاه اسلام، حق حاکمیت از آن خداوند متعال است. در این خصوص به دلایل عقلی و نقلی متعددی استناد شده است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

دلایل عقلی حاکمیّت انحصاری خداوند:

1. بدون شک تشریع و قانون‌گذاری و نیز حاکمیت و سرپرستی جامعه، نوعی تدبیر و ساماندهی امور مردم است و از آنجا که بر اساس توحید ربوبی، خداوند مدبر حقیقی عالم است، تدبیر امور انسانها، خواه در بُعد تقنین (قانون‌گذاری) و خواه در بُعد حکومت، از حقوق اوست و دیگران به دلیل آنکه فاقد ربوبیّت و تدبیر تکوینی‌اند، نمی‌توانند به طور مستقل بر مسند قانون‌گذاری یا حکومت تکیه بزنند؛

2. همواره قانون‌گذاری با نوعی الزام و محدود ساختن اختیار کسانی که قانون درباره آنهاست، همراه بوده، حکومت نیز بدون دخالت عملی در شئون مردم و تسلّط بر جان و مال آنها عملی نمی‌شود. بنابراین، قانون‌گذاری و حکومت، شایسته کسی است که نوعی ولایت و سرپرستی حقیقی بر دیگران داشته باشد و این ولایت، به صورت حقیقی، تنها در جایی محقّق می‌شود که والی، مالک حقیقی باشد. از سوی دیگر، روشن است که تنها مالک حقیقی جهان، از جمله انسانها، خداوند است و هیچ انسانی اولاً و بالذات مالک دیگران نیست؛ بنابراین تنها خدا حق تشریع و حاکمیت دارد و دیگران چنین شایستگی و حقی ندارند، مگر آنکه خدواند به آنها اذن دهد؛

3. بی‌تردید قانون‌گذار شایسته کسی است که در وضع قوانین، مصالح مردم را به بهترین صورت ممکن مراعات کند و از این‌رو، باید از حقیقت انسان و راه‌های وصول او به سعادت و کمال کامل‌ترین شناخت را داشته باشد. بدیهی است که چنین شناخت کاملی تنها در خداوند متعال که عالِم مطلق است، تصور می‌شود و هیچ موجود دیگری غیر از خالق انسان، او را نمی‌شناسد. بنابراین، تنها موجودی که شایسته تقنین و تشریع است، خداوند می‌باشد. البته این مطلب منافاتی با آن ندارد که خدا به انسانها حق جعل برخی قوانین مورد نیاز را در حوزه امور عرفی و عقلایی عطا کند تا بر اساس آن، مناسبات اجتماعی مربوط به حیات دنیوی آنان تنظیم گردد؛ ولی قوانین موضوعه در این حوزه باید با قوانین دینی سازگار باشد.[1]

دلایل نقلی حاکمیّت انحصاری خداوند:

اما در خصوص دلایل نقلی می‌توان به آیات متعددی از قرآن کریم اشاره کرد:

«إِنِ اَلْحُکمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ ذَلِک اَلدِّینُ اَلْقَیمُ وَ لَکنَّ أَکثَرَ اَلنَّاسِ لاَ یعْلَمُونَ»[2]؛ «(حق) فرمان (تشریع) جز برای خدا نیست. دستور داده که جز او را نپرستید. این است دینِ درست؛ ولی بیش‌تر مردم نمی‌دانند.»

«کلُّ شَیْ‌ءٍ هَالِک إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ اَلْحُکمُ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ»[3]؛ «جز ذات او همه چیز نابود شونده است. فرمان از آنِ اوست و به سوی او بازگردانده می‌شوید.»

«إِنِ اَلْحُکمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَ عَلَیهِ فَلْیتَوَکلِ اَلْمُتَوَکلُونَ»[4]؛ «(حق) فرمان (تشریع) جز برای خدا نیست. بر او توکل کردم و توکل‌کنندگان باید بر او توکل کنند.»

«إِنِ اَلْحُکمُ إِلاَّ لِلَّهِ یقُصُّ اَلْحَقَّ وَ هُوَ خَیرُ اَلْفَاصِلِینَ»[5]؛  «(حق) فرمان (تشریع) جز برای خدا نیست، که حق را بیان می‌کند و او بهترین داوران است.»

«قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا لَهُ غَیبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِی وَ لا یشْرِک فی حُکمِهِ أَحَداً»[6]؛ «بگو خداوند از مدت توقف‌شان آگاه‌تر است. غیب آسمانها و زمین از آن اوست. به راستی چه بینا و شنواست. آن‌ها هیچ ولی و سرپرستی جز او ندارند و او هیچ کس را در حکم خود شرکت نمی‌دهد.»

در ادامه این مطالب بیان می‌شود که جامعه بشری به فرمانروایی از جنس انسانها نیاز دارد، چنانچه خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ لَوْ کانَ فِی الْأَرْضِ مَلائِکةٌ یمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنا عَلَیهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَکاً رَسُولاً»[7]؛ «بگو (حتی) اگر در روی زمین فرشتگانی (زندگی می‌کردند و) با آرامش گام برمی‌داشتند، ما فرشته‌ای را به عنوان رسول بر آنها می‌فرستادیم.»؛ چراکه راهنمای هر گروهی باید از جنس خودشان باشد. بنابراین، خداوند که حق حاکمیت بر انسانها در اختیار اوست، این حق را به برخی از انسانهای والا مرحمت فرموده است تا بر اساس احکام و فرامین الهی به اداره جامعه بپردازند.

قرآن کریم می‌فرماید:

«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ»[8]؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر [اوصیای پیامبر] را!»

«النَّبیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»[9]؛ «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.»

«قُلْ أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْکافِرینَ»[10]؛ «بگو: از خدا و فرستاده او اطاعت کنید! و اگر سرپیچی کنید، خداوند کافران را دوست نمی‌دارد.»

«وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکمْ تُرْحَمُون»[11]؛ «و خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) را اطاعت کنید، تا مشمول رحمت شوید!»

بر این اساس، حاکمیّت تنها حق خداوند است و او آن را به پیامبر و ائمه معصومین(علیهم السلام) مرحمت کرده است؛ اما از یک سو؛ چون پیشوایان معصوم(علیهم السلام) همیشه یا در تمام مکانها بین مردم حضور ندارند و از سوی دیگر؛ چون انسانها در همه اعصار و مکانها نیازمند حکومت و حاکم می‌باشند، بعد از ائمه(علیهم السلام) نیز حاکمیّت به کسانی اعطا شده است که حداقل در سه جهت نزدیک‌ترین افراد به پیشوایان معصوم(علیهم السلام) باشند:

الف) از جهت علم به قانون خدا که همان قانون اسلام است؛

ب) از جهت صلاحیت اخلاقی و برخورداری از ملکه عدالت؛

ج) از جهت مدیریت و توان تدبیر و اداره امور جامعه.[12]

از چنین کسی امروزه به «ولی‌فقیه» تعبیر می‌شود. مقام معظم رهبری(حفظه الله) در این خصوص می‌فرماید:

«در حقیقت ولایت و حاکمیت ولی‌فقیه، ولایت و حاکمیت فقه اسلامی است؛ ولایت و حاکمیت دین خداست؛ ولایت و حاکمیت ملاکها و ارزشهاست، نه ولایت و حاکمیت یک شخص؛ یعنی خود ولی‌فقیه هم به عنوان یک شخص، موظف است که آنچه حکم ولی‌فقیه است، اطاعت کند و تبعیت کند. بر همه واجب الاتباع است این احکام؛ احکام ولی فقیه، حتی بر خود ولی‌فقیه. یک چنین گستره بسیار وسیع و عظیمی را دامنه ولایت فقیه داراست که منتهی هم می‌شود به ولایت خدا؛ یعنی چون ریشه ولایت فقیه، ولایت الهی است؛ ریشه آن ولایت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) است و همان چیزی است که از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به اوصیای معصومینش و از اوصیای معصومین به علمای امت، فقهای امت، آن کسانی که دارای این شرایط هستند، منتقل شده.»[13]

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. آموزش کلام اسلامی، محمد سعیدی مهر، کتاب طه، قم، 1388ش، ج 1، ص 121.

.[2]یوسف/40.

.[3]قصص/88.

[4]. یوسف/67.

[5]. انعام/57.

[6]. کهف/26.

[7]. اسراء/95.

[8]. نساء/59.

[9]. احزاب/6.

[10]. آل عمران/32.

[11]. آل عمران/132.

[12]. جهت مطالعه بیش‌تر ر.ک: ولایت فقیه و مشروعیت، مصطفی اسکندری، دبیرخانه خبرگان رهبری، قم، 1390ش، ص 27.

[13]. بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله)، مورخ 2/11/1366.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 214.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٩ ارديبهشت ١٣٩٧ / شماره خبر : ٣٩٩٦٩١ / تعداد بازدید : 94/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج