دوشنبه ٢٥ تير ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


نظام اخلاقی اسلام (4)؛ ساماندهی مباحث اخلاقی -1

دسته‌بندی مباحث اخلاقی

در شماره‌های گذشته ماهنامه «مبلّغان» (210 الی 212)، مبحث «نظام اخلاقی اسلام» آغاز گردید و در آن پس از پرداختن به مباحث مقدماتی، اهمیّت اخلاق و ویژگی‌های نظام اخلاقی اسلام ارائه شد؛ اکنون یکی دیگر از مباحث آن (ساماندهی مباحث اخلاقی) بررسی و تقدیم می‌شود.

نظام اخلاقی اسلام (4)؛ ساماندهی مباحث اخلاقی

محمد اسماعیل نوری زنجانی

اشاره

در شماره‌های گذشته ماهنامه «مبلّغان» (210 الی 212)، مبحث «نظام اخلاقی اسلام» آغاز گردید و در آن پس از پرداختن به مباحث مقدماتی، اهمیّت اخلاق و ویژگی‌های نظام اخلاقی اسلام ارائه شد؛ اکنون یکی دیگر از مباحث آن (ساماندهی مباحث اخلاقی) بررسی و تقدیم می‌شود.

مقدمه

مجموع صفات اخلاقی انسان به دو بخش کلی فضائل و رذائل تقسیم شده، هر کدام از آنها نیز به نوبه خود شاخه‌های اصلی و فرعی بسیاری دارد که نیازمند دسته‌بندی کامل و منسجم می‌باشند تا با رعایت آن، آموزش مسائل اخلاقی راحت‌تر انجام پذیرد. در این باره، دسته‌بندی‌های مختلفی وجود دارد که به سه مورد از آنها اشاره می‌شود:

1. دسته بندی فلاسفه (به لحاظ منشأ):

فلاسفه اخلاق به پیروی از «سقراط» و «ارسطو» منشأ تمام کردارها و رفتارهای انسان را قوای نفسانی (عقلیه، شهویه و غضبیّه) دانسته، اصول فضائل اخلاقی را در چهار اصل و رذائل اخلاقی را در هشت اصل دسته‌بندی کرده،‌ برای هر یک از آنها فروعی را ذکر کرده‌اند.

این دسته بندی مورد قبول اکثر علمای اخلاق، از قبیل: غزالی، ابن مسکویه، فیض کاشانی و نراقیین (ملأ احمد و ملأ مهدی) قرار گرفته و برای اثبات آن استدلال نموده و گفته‌اند:

تمام افعال انسان، یا منافع است، مانند: خوردن، آشامیدن، لباس پوشیدن و امثال اینها که از قوّه جاذبه و «شهوت» سرچشمه می‌گیرد، یا دفع ضرر است که از قوه دافعه و «غضب» سرچشمه می‌گیرد، و یا از قبیل کارهایی است که مربوط به تصوّر و تصدیق فکری است، مانند تشکیل قیاس و برهان و اقامه دلیل و امثال اینها که از قوه فکریّه و «ادراک» برمی‌خیزد. انسان باید مواظب باشد که هیچ کدام از این سه قوّه از حد اعتدال خود خارج نشود تا با به کارگیری صحیح این قوای سه گانه، به سعادت برسد، وگرنه به سعادت نخواهد رسید.

حد اعتدال شهوت، «عفت»[1] و دو طرف افراط و تفریط آن «شره»[2] و «خمود»[3] است.

حد اعتدال غضب «شجاعت» و افراط و تفریط آن «تهوّر» و بی‌باکی و بی‌احتیاطی، و «جبن» و ترسویی است. حد اعتدال قوه فکری و ادراک «حکمت»[4] و افراط آن «جربزه»[5] و «بلادت»[6] است.

از مجموع این ملکات و فضائل سه‌گانه؛ یعنی از تبعیت کردن شهوت و غضب از عقل و ادراک، ملکه و فضیلت چهارمی به نام «عدالت» حاصل می‌شود که افراط و تفریط آن «ظلم» و «انظلام» (ستم پذیری و زیر بار ظلم رفتن) است.

به تعبیر دیگر: تعادل هر یک از قوای سه گانه مزبور، به تنهایی فضیلتی است که عفّت، شجاعت و حکمت نام دارد، و ترکیب آنها با یکدیگر؛ یعنی تبعیت شهوت و غضب از قوه فکر و ادراک، فضیلت دیگری محسوب می‌شود که «عدالت» نام دارد. به عنوان مثال: فردی را در نظر بگیرید که از نیروی غضب در حد اعتدال استفاده می‌کند؛ ولی در جنگ و جدل بیهوده و بی‌هدف؛ در چنین فردی «شجاعت» هست، ولی «عدالت» نیست؛ اما اگر این فضیلت شجاعت را در راه یک هدف عالی و عقلانی به کار گیرد، در این صورت، با «حکمت» ترکیب و آمیخته گشته، از آن «عدالت» حاصل می‌شود.[7]

در روایتی منسوب به حضرت علی(علیه السلام)آمده است: «الْفَضَائِلُ أَرْبَعَةُ أَجْنَاسٍ أَحَدُهَا الْحِکمَةُ وَ قِوَامُهَا فِی الْفِکرَةِ وَ الثَّانِی الْعِفَّةُ وَ قِوَامُهَا فِی الشَّهْوَةِ وَ الثَّالِثُ الْقُوَّةُ وَ قِوَامُهَا فِی الْغَضَبِ وَ الرَّابِعُ الْعَدْلُ وَ قِوَامُهُ فِی اعْتِدَالِ قُوَی النَّفْسِ؛[8] فضائل چهار نوع است: یکی حکمت که ریشه آن در تفکر می‌باشد. دوم عفّت که اساس آن در شهوت است. سوم قوت که اساس آن در غضب است و چهارم عدالت که پایه آن در اعتدال قوای نفسانی می‌باشد.»

مجموع این چهار اصل (حکمت، عفت، شجاعت و عدالت) اصول اخلاقی فاضله را تشکیل می‌دهند و هر یک از این اصول شاخه‌هایی دارد که با دقت و تحلیل روشن می‌شود نسبت هر کدام از فروع به اصول خود، همانند نسبت نوع به جنس خودش است و آن فروع و شاخه‌ها بسیارند. مثل: جود، سخاوت، قناعت، شکر، صبر، شهامت، حیا، غیرت، خیرخواهی، تواضع و... .

شاخه‌های هر کدام از اصول مزبور در جدول درختی[9] صفحه بعدی مشخص شده است.

در جدول درختی برای هر یک از فضائل چهارگانه شاخه‌هایی ترسیم شده که فضائل فرعی هستند، بدین ترتیب: حکمت هفت شاخه، عفّت هجده شاخه، شجاعت یازده شاخه و عدالت هفده شاخه دارد که جمعاً پنجاه و سه شاخه از فضائل اخلاقی فرعی به شمار می‌آیند.

با توجه به اینکه در کنار هر فضیلتی ـ اعم از اصلی و فرعی ـ دو رذیله (افراط و تفریط) وجود دارد، اصول رذائل هشت و فروع آنها یکصد و شش رذیله خواهد بود. ممکن است برای برخی از رذائل فرعی نام و عنوانی تعیین نشده باشد؛ ولی همین قدر باید دانست که افراط و تفریط در هر فضیلتی، رذیلت و زشت است. بنابراین، با درک مفهوم و حقیقت هر یک از صفات خوب، مفهوم دو صفت زشت و ناپسند مربوط به آن نیز روشن می‌شود و ندانستن نام آنها نیز موجب ندانستن حقیقت آنها نمی‌شود.

ذکر این نکته لازم است که منشأ تمام فضائل، توجه به خدا و به یاد او بودن و حرکت به سوی اوست، همچنان که منشأ تمام رذائل، غفلت از خدا و فراموشی اوست.

2. دسته بندی آیت الله مکارم شیرازی:

ایشان پس از اشاره به دسته بندی فوق، می‌نویسد: «تقسیم فضائل به چهار شاخه که در تحلیل بالا آمده، برخلاف آنچه در ابتدا به نظر می‌رسد، ریشه اسلامی مسلمی ندارد؛ بلکه نتیجه تحلیلهایی است که دانشمندان اسلام از کلمات حکمای یونان گرفته و آن را تکمیل کرده‌اند.»[10] و پس از نقل حدیث منتسب به حضرت علی(علیه السلام)- که ذکر شد - و تضعیف سند آن به دلیل «مرسل» بودن، و ذکر سه اشکال بر تقسیم فوق، چنین نتیجه می‌گیرد:

«اصول چهارگانه‌ای که قدما برای اخلاق شمرده‌اند و در واقع تکمیلی است بر آنچه فلاسفه یونان قدم داشته‌اند، نمی‌تواند به عنوان یک الگوی جامع برای تقسیم صفات اخلاقی شمرده شود، هر چند نسبت به بسیاری از مسائل اخلاقی صادق است.»[11]

ایشان سپس می‌گوید: «از تقسیمهایی که از مجموع آیات قرآن استفاده می‌شود این است که اصول اخلاق را می‌توان در چهار بخش خلاصه کرد:

1. مسائل اخلاقی در ارتباط با خالق، مثل شکرگزاری (شکر منعم)، خضوع در مقابل خداوند، رضا و تسلیم در برابر فرمان او و مانند اینها؛

2. مسائل اخلاقی در ارتباط با خلق، مثل تواضع و فروتنی، ایثار و فداکاری، محبت و حسن خلق، همدردی و همدلی و...؛

3. مسائل اخلاقی در ارتباط با خویشتن، مثل پاکسازی قلب از هرگونه ناپاکی و آلودگی، مدارا با خویشتن در برابر تحمیل و فشار بر خود و...؛

4. مسائل اخلاقی در ارتباط با جهان آفرینش و طبیعت، مثل عدم اسراف و تبذیر و تخریب مواهب الهی و... .»[12]

در ادامه، آیات و روایات را نقل کرده است که به برخی از اصول فضائل و رذائل اخلاقی اشاره دارند که روایت معروف «جنود عقل و جهل» از آن جمله است.

بعد از آن درباره پیوند مسائل اخلاقی با یکدیگر، انواع سیر و سلوک، آمادگیهای لازم برای پرورش فضائل اخلاقی، گام‌های عملی به سوی تهذیب اخلاق که زمینه را برای پرورش فضائل اخلاقی فراهم می‌سازد و گام به گام انسان را به خدا نزدیک‌تر می‌سازد (از قبیل: توبه، مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و معاقبه، اخلاص در نیت، سکوت و اصلاح زبان، خودشناسی، توجه به عبادت و ذکر و یاد خدا)، تأثیر «حب فی الله و بغض فی الله» در مسائل اخلاقی و تأثیرگذاری اعتقاد به ولایت بر اخلاق و نفوذ آن در مسائل مربوط به تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله مطالب بسیار مفیدی مطرح کرده‌اند.[13]

ایشان، در مقدمه جلد دوم «اخلاق در قرآن» پس از اشاره مختصر به مطالب جلد اول، می‌گوید: «اکنون نوبت آن رسیده است که با استفاده از آن اصول کلی به سراغ تک تک فضائل و رذائل اخلاقی برویم و هر یک از آنها را در پرتو رهنمودهای وحی و آیات، مورد بررسی قرار دهیم. عوامل شکل‌گیری آن فضائل و رذائل، آثار و نشانه‌ها، نتایج و عواقب خوب و بد هر یک، و بالاخره طرق مبارزه با رذائل اخلاقی و کسب فضائل را مورد بررسی قرار دهیم.

هنگام ورود در این بحث، در فکر فرو رفتیم که با استفاده از کدام نظم و ترتیب در این بحث پرتلاطم وارد شویم؟ آیا باید روش فلاسفه یونان در تقسیم اخلاق به چهار بخش (حکمت، عدالت، شهوت و غضب) قناعت کنیم؟ در حالی که نه هماهنگ با آیات قرآن است که ما در این بحثها در سایه آن حرکت می‌کنیم و نه فی حدّ ذاته خالی از نقیصه یا نقیصه‌هاست.

آیا فضائل و رذائل را طبق حروف الفبا ترتیب دهیم و بحثها را به این صورت پیش ببریم؟ در حالی که روش الفبایی در این گونه مسائل غالباً از روش منطقی جدا می‌شود و بحثها ناهماهنگ می‌گردد.

آیا به سراغ سایر مکتبهای شرق و غرب در مسائل اخلاقی برویم و نظم بحث را از آنها بگیریم؟ در حالی که هر کدام بری خود مشکل یا مشکلاتی دارند و اضافه بر این، ممکن نیست هماهنگ با تفسیر موضوعی قرآن در زمینه اخلاق گردد.

ناگهان به لطف پروردگار و با یک الهام درونی روش تازه‌ای به نظر رسید که برخاسته از خود قرآن و با الهام گرفتن از آن می‌باشد و آن اینکه: می‌دانیم قرآن مجید قسمت مهم مباحث اخلاقی و عملی را در لابلای شرح تاریخ گذشتگان و اقوام پیشین آورده و به خوبی مجسم ساخته است که هر کدام از این رذائل و فضائل چه بازتابهای وسیع و گسترده‌ای در جوامع انسانی دارد و عاقبت کار آنها به کجا می‌رسد و انصافاً قرآن از این نظر داد سخن داده، مسائل اخلاقی را در بوته آزمایشهای عینی و خارجی قرار داده است تا نتیجه‌گیری از آن برای هر خواننده و شنونده‌ای بسیار سریع و عمیق باشد.

به همین دلیل، فکر کردیم بهتر است معیار نظم مباحث را با توجه به شرایط ویژه‌ای که بر بحثهای ما حاکم است، همان تواریخ قرآن مجید و معیارهای حاکم بر آن بدانیم. به تعبیر دیگر: نخست به سراغ داستان آفرینش آدم و حوا(علیها السلام) و وسوسه‌های شیطان و دور شدن آنها از بهشت می‌رویم و رذائلی که سبب پیدایش ماجرای عبرت‌انگیز طرد شیطان از بساط قرب خداوند و محروم شدن آدم و حوا(علیها السلام) از بهشت شد را در طلیعه بحث قرار می‌دهیم.»[14]

ایشان طبق همین روشی که انتخاب کرده، بررسی فضائل و رذائل را در ابتدای جلد دوم از رذیله «تکبر و استکبار» با استفاده از آیه «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبی وَ اسْتَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ»[15]و آیات مشابه آن شروع کرده، و در پایان جلد سوم، طرح مسئله «اجتماع‌گرایی و انزواطلبی» با استفاده از آیه «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیکمْ إِذْ کنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِکمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً»[16]که درباره امت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)است، و آیات مشابه آن، بحث اخلاق را خاتمه داده است.

3. دسته بندی آیت الله مصباح یزدی:

ایشان پس از اشاره مختصر به دسته‌بندی فلاسفه و قابل مناقشه دانستن آن، می‌گوید: «ما هم می‌توانیم مسائل اخلاقی را به تناسب تنوع قوای نفس، تقسیم بندی کنیم، و هم به تناسب تنوع متعلّقات افعال اخلاقی.»[17]

در مورد تقسیم به تناسب قوای نفس و به اعتبار مبادی نفسانی افعال انسان، مجموع افعال اختیاری انسان را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1. افعال انسان، گاهی منشأ غریزی دارد؛ یعنی فعل و انفعالات بدنی مستقیماً منشأ انگیزش آنها می‌شود، مثل خوردن یا روابط جنسی و نظایر آنها که منشأشان میل به خوردن یا میل جنسی است و این تمایلات به سبب فعل و انفعالات فیزیولوژیک تحقق می‌یابد؛

2. گاهی دیگر، منشأ افعال، تأثرات روحی انسان نظیر حالات ترس و وحشت و اضطراب هستند که در روانشناسی با عنوان «انفعالات» نام برده می‌شوند؛

3. برخی دیگر، کارهایی هستند که از تمایلات عالی انسانی و به اصطلاح «تمایلات فطری» نظیر: حقیقت جویی، کمال طلبی، میل به فضائل اخلاقی و پرستش، منشأ می‌یابند؛ یعنی تمایلاتی که منشأ بدنی و عضوی ندارند، برخاسته از عوامل مادی و فیزیولوژیک نیستند و مبدأ و غایت مادی ندارند؛

4. در مواردی نیز رفتارهای انسانی منشأ احساسی و عاطفی دارند که این خود به دو نوع تقسیم می‌شود:

الف) رفتارهایی که عواطف مثبت انسان مثل انس و محبت آنها را برانگیخته است؛

ب) رفتارهایی که منشأشان عواطف منفی انسان نظیر حسد، کینه، و نفرت خواهد بود.»

و در مورد تقسیم به تناسب متعلقات می‌گوید: «متعلّق افعال انسان یا خود فاعل است، یا دیگران هستند، و یا اینکه با خدای متعال ارتباط پیدا می‌کند که می‌توان به تناسب هر یک، نام متناسبی نیز بر آن اطلاق کرد. نخستین قسم را «اخلاق فردی» بخش دوم را «اخلاق اجتماعی» و بخش سوم را «اخلاق الهی» نام می‌گذاریم.»

سپس اضافه می‌کند: «ما در این نوشته، طرح و تقسیم بندی به تناسب متعلقات افعال را دنبال می‌کنیم؛ یعنی آنها را تقسیم می‌کنیم به:

1. اخلاق الهی؛ یعنی کارهای انسانی که به خدا مربوط می‌شود، مثل یاد خدا، توجه به خدا، خشوع و خوف از خدا، رجا و ایمان به خدا و غیره که عباداتی بر اساس آنها انجام می‌شود، مثل نماز، روزه و غیره؛

2. اخلاق فردی؛ یعنی کارهایی که به خود شخص مربوط می‌شود و در انجام دادن آنها اصالتاً رابطه با خدا منظور نیست. گو اینکه ممکن است با خدا و احیاناً با مردم هم ارتباط پیدا کند؛ ولی در آن بالاصالهفقط رابطه با خود انسان ملحوظ است. مثل شکم بارگی و شهوترانی. چه اینکه انسان پرخور باشد یا کم غذا و دنبال شهوت برود یا نرود، در اصل به خود شخص مربوط است؛ گرچه به این لحاظ که ممکن است در یک صورت اطاعت خدا و در یک صورت مخالفت خدا باشد، با خداوند هم ارتباط پیدا می‌کند، و یا مثل ارضای غریزه جنسی که منشأ آن صفت نفسانی شهوترانی است، در اصل به خود شخص مربوط می‌شود؛ ولی این بدیهی است که ناگزیر با شخص دیگری نیز ارتباط پیدا می‌کند؛

3. اخلاق اجتماعی؛ که محور اصلی‌اش ارتباط انسان با دیگران است و از معاشرت با دیگران و زندگی اجتماعی پدید می‌آید. مثل احسان به دیگران، احترام یا توهین به دیگران که محور اصلی آنها را روابط اجتماعی تشکیل می‌دهد.»[18]

4. دسته بندی منتخب

با در نظر گرفتن مطالبی که در بیان هر سه طرح دسته‌بندی گذشت، ما یک طرح خاصی برای دسته‌بندی مسائل اخلاقی انتخاب کردیم که تلفیقی از طرح آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله مصباح یزدی است و آن اینکه: تمام مسائل مربوط به اخلاق ـ اعم از فضائل و رذائل ـ را در چهار بخش زیر دسته بندی می‌کنیم:

1. مسائل اخلاقی مرتبط با خدا: مثل ایمان، اخلاص، رضا، تسلیم، خوف و رجا، ذکر و یاد خدا و...؛

2. مسائل اخلاقی مرتبط با خویشتن: مثل تهذیب نفس و پاکسازی قلب، مبارزه با نفس اماره و...؛

3. مسائل اخلاقی مرتبط با دیگران (اخلاق اجتماعی): مثل تواضع، تکبر، محبت، کینه و عداوت و...؛

4. مسائل اخلاقی مرتبط با جهان آفرینش و طبیعت: مثل حفظ محیط زیست و عدم تخریب آن، استفاده صحیح از مواهب و نعمتهای الهی، عدم اسراف و تبذیر، رعایت حقوق حیوانات و... .

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:
[1]. عفت آن است که قوه شهوت در اختیار و اطاعت عقل و شرع باشد و تصرفات آن متضمن مصلحت بوده، از نظر کمی و کیفی مطابق دستور عقل و شرع باشد.

[2]. شره و هرزگی عبارت است از غرق شدن در لذات جسمانی، بدون ملاحظه حسن و قبح عقلی و شرعی.

[3]. خمود عبارت است از تعطیل و میراندن قوه شهویه و عدم استفاده از آن در موارد لازم.

[4]. حکمت عبارت است از شناخت حقایق موجودات، آن گونه که هستند، و اگر وجود موجودات در اختیار انسان نباشد، علم مربوط به آنها حکمت نظری نامیده می‌شود؛ و اگر وجودشان در اختیار انسان (و مربوط به اعمال او) باشد، علم به آنها حکمت عملی نامیده می‌شود.

[5]. جربزه یا سفه عبارت است از اینکه فکر را در موارد غیر لازم به کار گیرد و پیوسته ابداع شبهه نماید و حق را قبول نکند که گاهی در مباحث عقلی منجر به کفر و الحاد می‌گردد و به آن «سفسطه» نیز گفته می‌شود.

[6]. بلادت یا بُله، تعطیل قدرت تفکر با اراده خود انسان است که به آن «جهل بسیط» نیز گفته می‌شود.

[7]. ر.ک: جامع السعادات، ملأ محمد مهدی نراقی، تعلیق و تصحیح: سید محمد کلانتر، مطبعة النجف، چاپ سوم، 1383ق، ج 1، صص 50 ـ 57؛ معراج السعاده، ملأ احمد نراقی، کانون انتشارات علمی، تهران، چاپ سوم، 1364ش، صص 19ـ 34؛ المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ملأ محسن فیض کاشانی، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری، دفتر نشر اسلامی، قم، چاپ دوم، 1435ق، ج 5، صص 108 ـ 111؛ المیزان فی تفسیر القرآن، علامه سید محمدحسین طباطبایی، دفتر نشر اسلامی، قم، 1417ق، ج 1، صص371 ـ373.

[8]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ 1403ق، ج 75، ص 81، ح 68. مضمون این حدیث با دسته بندی فوق قابل تطبیق است؛ ولی از نظر سند «مرسل» می‌باشد.

[9]. این جدول درختی در تفسیر المیزان، چاپ مؤسسه اعلمی بیروت، 1393ق، ج 1، ص 372 و نیز در ترجمه المیزان، به قلم ناصر مکارم شیرازی و همکاران، انتشارات امیرکبیر، مرکز فرهنگی رجاء، چاپ دوم، 1364ش، ج 1، ص 525 ترسیم شده است.

[10]. اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، انتشارات امام علی بن ابی‌طالب(علیه السلام)، قم، چاپ 1392ش، ج 1، ص 97.

[11]. همان، ص 99.

[12]. همان، صص 99 - 100.

[13]. همان، صص 100 ـ 392.

[14]. همان، ج 2، صص 15 - 16.

[15]. بقره/ 34.

[16]. آل عمران/ 103.

[17]. اخلاق در قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، چاپ 1388ش، ج 1، ص214.

[18]. همان، ج 1، صص 215 - 216 (با ویرایش مختصر).

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 213.





تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه ٢٠ فروردين ١٣٩٧ / شماره خبر : ٣٩٨٩٨٨ / تعداد بازدید : 115/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج