پنج شنبه ٠٢ آذر ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


تفسیر تبلیغی (5)

سوره مبارکه «بقره» (آیه چهارم)

در شماره‌های گذشته ماهنامه مبلّغان (204، 205، 206 و 207) موضوع «تفسیر تبلیغی قرآن کریم» آغاز گردید و در آن به تفسیر سوره مبارکه حمد و آیات اول، دوم و سوم سوره مبارکه بقره پرداخته شد؛ اکنون به حول و قوّه الهی به ادامه آیات سوره «بقره» می‌پردازیم و آیات آن را با نگاه تبلیغی، تفسیر خواهیم کرد.

تفسیر تبلیغی (5) سوره مبارکه «بقره» (آیه چهارم)

محمدحسن نبوی

اشاره

در شماره‌های گذشته ماهنامه مبلّغان (204، 205، 206 و 207) موضوع «تفسیر تبلیغی قرآن کریم» آغاز گردید و در آن به تفسیر سوره مبارکه حمد و آیات اول، دوم و سوم سوره مبارکه بقره پرداخته شد؛ اکنون به حول و قوّه الهی به ادامه آیات سوره «بقره» می‌پردازیم و آیات آن را با نگاه تبلیغی، تفسیر خواهیم کرد.

آیه چهارم

]وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ بِالاَخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ[؛ «و آنان که به آنچه به‌سوی تو فرود آمده، و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان می‌آورند؛ و به آخرت یقین دارند.»

مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ:

در اینکه مقصود از ]بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ[چیست، چند احتمال وجود دارد:

1. قرآن مجید؛ یعنی هر آنچه در قرآن کریم آمده است، اعم از دستورات و غیر دستورات.

2. دستورات اسلام؛ یعنی بیان عقائد حقّه و اخلاق فاضله و وظائف عملیّه که از آن‌ها به «اصول دین»، «فروع دین» و «اخلاق» تعبیر می‌شود.

3. علوم پیامبر(صلی الله علیه و آله)؛ یعنی علومی که به آن حضرت افاضه شده که یک قسمت آن از لوازم رسالت و خاتمیّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است؛ مانند عالم بودن به آنچه امت او تا قیامت به آن نیازمندند و قسم دیگر آن به‌طور مستقیم مرتبط با رسالت آن حضرت نیست؛ همانند علم به زبان جن و انس و یا علم غیب.

علم غیب

درباره علم غیب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دو دیدگاه وجود دارد:

1. بر اساس آیات قرآن کریم، پیامبر(صلی الله علیه و آله) اسلام، علم غیب ندارد؛ برخی از این آیات عبارت‌اند از:

* ]وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ[؛[1] «و اگر من علم غیب می‌دانستم، خیر فراوانی را طلب می‌کردم.»

* ]قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ[؛[2] «بگو نمی‌گویم نزد من خزینه‌های خداوند است و علم غیب نمی‌دانم.»

* ]قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ[؛[3] «بگو کسانی که در آسمان و زمین‌اند غیب را نمی‌دانند جز خدا.»

2. گرچه در برخی از آیات قرآن کریم، علم غیب برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) نفی شده است، ولی در آیه زیر استثناء آن بیان شده است:

* ]عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ[؛[4] خداوند عالم به غیب است؛ پس هیچ‌کس را بر غیب خود آگاه نمی‌سازد، مگر پیامبری که از او خشنود باشد.»

صاحب تفسیر «اطیب‌البیان» ذیل آیه شریفه مذکور می‌نویسد:

«این آیه شریفه، افاضه علم غیب را فی‌الجمله به بعضی از پیغمبران اثبات می‌کند و پیداست که در میان پیغمبران، مصداق اکمل و اتمّ مرتضی‌بودن [پسندیده خدا] حضرت ختمی‌مرتبت است و می‌توان آیاتی را که نفی علم غیب از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌کند بر این حمل کرد که تا از طرف حق به وی افاضه نشود، نمی‌داند؛ چنانچه از آیه شریفه ]وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ[؛[5] این معنی استفاده می‌شود و در کتب اخبار بابی منعقد کرده‌اند که ائمه(علیهم السلام) در شب‌های جمعه علمشان زیاد می‌شود و اگر این نبود، علمشان تمام می‌شد، و باب دیگری منعقد نموده‌اند که هرگاه بخواهند چیزی را بدانند، می‌دانند و در کافی است که عمرو ساباطی از حضرت صادق(علیه السلام) سؤال کرد که آیا امام علم غیب می‌داند؟ حضرت فرمود: نه؛ ولی هرگاه بخواهد چیزی را بداند، خداوند او را آگاه می‌کند.[6] و نیز باب دیگری منعقد کرده‌اند که ائمه(علیهم السلام) می‌دانند کی (چه زمانی) می‌میرند و آنان به اختیار خود می‌میرند.

و این اخبار و اخبار دیگری از این قبیل اشکالاتی تولید نموده از قبیل اینکه اگر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) عالم به همه چیز بود، چرا با منافقین خلطه و آمیزش می‌کرد و آنان را از اطراف خود دور نمی‌کرد تا فتنه و فساد ایجاد نکنند و اگر علی(علیه السلام) عالم به همه چیز بود، خوابیدن او در جای پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در لیلة المبیت و مقاتله او با شجعان عرب و بردن سوره برائت به مکه برای او منقبت و فضیلتی نبود و چرا در شب نوزدهم به محراب مسجد رفت تا مورد ضرب ابن ملجم قرار گیرد و چرا ائمه(علیهم السلام) اقدام به خوردن سمّ می‌نمودند و امثال این‌ها!!

توضیح در این مقام چنانچه از آیات و اخبار استفاده می‌شود این است که برای خداوند دو لوح است یعنی دو نحو علم می‌باشد؛ یکی لوح محفوظ و آن علومی است که به انبیاء و اوصیاء و ملائکه افاضه می‌شود و یکی لوح محو و اثبات که مختصّ به ذات باری‌تعالی است؛ چنانچه از آیه شریفه ]یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ [[7]و آیه شریفه ]بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ [[8]استفاده می‌شود و نیز در کافی از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود:

«إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَینِ عِلْمٌ مَکنُونٌ مَخْزُونٌ لَا یعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ مِنْ ذَلِک یکونُ الْبَدَاءُ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِکتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِیاءَهُ فَنَحْنُ نَعْلَمُهُ؛[9] برای خدا دو نحو علم است: علمی که پوشیده و مخزون است و جز او کسی نمی‌داند و بدا از این علم است و علمی که فرشتگان و پیغمبرانش را تعلیم می‌کند و ما آن را می‌دانیم.»

همچنین موضوع لیلة المبیت و مقاتله با شجعان و بردن سوره برائت و آنچه از این قبیل است از لوح محو و اثبات می‌باشد و تا مشیت آن‌ها که عین مشیت حق است، تعلّق نگیرد که بدانند، نمی‌دانند و خلطه و آمیزش پیغمبر(صلی الله علیه و آله) با منافقین و امثال این امور روی دستور ظاهر اسلام است که هر کس اظهار شهادتین نمود تا به اسباب عادی خلاف آن ثابت نشده، باید حکم اسلام بر او بار نمود و امّا رفتن حضرت علی(علیه السلام) به محراب شهادت و رفتن سید الشهداء(علیه السلام) به کربلا و شرب سمّ سایر ائمه(علیهم السلام) بنا به‌مقتضای حکمت و مصلحت و تسلیم شدن به‌فرمان و قضای الهی بوده؛ چنانچه اگر پیغمبر و امام امر کنند به مؤمنی که به جهاد دشمن رود و به او خبر دهند که تو کشته می‌شوی، رفتن او به جهاد واجب است با اینکه می‌داند کشته می‌شود.»[10]

علم به غیب در روایات

قائلین به این قول (اثبات علم غیب برای پیامبران و ائمه(علیهم السلام)) به روایات زیر استناد می‌کنند:

1. سُدیر (صحابی امام صادق(علیه السلام)) می‌گوید: در مجلس امام صادق(علیه السلام) بودیم، آن حضرت با چهره خشمگین وارد شد و چون به جای خود نشست، فرمود: «یَا عَجَباً لِأَقْوَامٍ یَزْعُمُونَ أَنَّا نَعْلَمُ الْغَیْبَ مَا یَعْلَمُ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِیَتِی فُلَانَةَ فَهَرَبَتْ مِنِّی فَمَا عَلِمْتُ فِی أَیِّ بُیُوتِ الدَّارِ هِیَ؛ واعجبا از مردمانی که گمان می‌کنند ما غیب می‌دانیم، غیب را جز خدای عزّوجلّ نمی‌داند، من خود آهنگ نمودم فلانه کنیزکم را بزنم، از دست من گریخت و ندانستم در کدام اطاق منزل پنهان شده است.»

چون امام از جای خود برخاست و به اندرون منزل تشریف برد، من (سدیر) و ابوبصیر و میسِّر خدمت او رفتیم و به او گفتیم: قربانت، ما از تو شنیدیم که چنین و چنان فرمودی درباره کنیزک خود با اینکه می‌دانیم شما علم بسیاری داری و باز هم نسبت علم غیب به شما نمی‌دهیم!

امام(علیه السلام) فرمود: «ای سدیر! مگر تو قرآن نمی‌خوانی؟»

گفتم: آری.

فرمود: «تو در آنچه از قرآن خدای عزّوجلّ خواندی به این آیه برخوردی که می‌فرماید: ]قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ[[11]

گفتم: قربانت، من آن را خوانده‌ام!

فرمود: «آن مرد را شناختی و دانستی چه علمی از کتاب نزد او بوده؟»

گفتم: به من از آن خبر دهید.

فرمود: «علم او به اندازه یک قطره بوده است در دریای اخضر (مدیترانه)؛ این اندازه چیست نسبت به علم کتاب؟»

گفتم: قربانت، چه بسیار کم است این اندازه.

فرمود: «یَا سَدِیرُ مَا أَکْثَرَ هَذَا أَنْ یَنْسُبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛ ای سدیر چه بسیار است که خدای عزّوجلّ او را منسوب به آن علمی کرده که من به تو خبر می‌دهم.»

امام در ادامه فرمود: «ای سدیر آیا در آنچه از قرآن خدای عزّوجلّ خواندی این آیه را خوانده‌ای: ]قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ[[12]

گفتم: آن را خوانده‌ام قربانت.

فرمود: «أَفَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ کُلُّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ بَعْضُهُ؛ کسی که همه علم کتاب را دارد بافهم‌تر است یا کسی که جزئی از علم کتاب را دارد؟»

گفتم: آنکه علم همه کتاب را دارد، بافهم‌تر است.

سپس امام با دست خود اشاره به سینه‌اش کرده و فرمود: «عِلْمُ الْکِتَابِ وَ اللَّهِ کُلُّهُ عِنْدَنَا؛ به خدا علمِ کتاب همه‌اش نزد ما است.»[13]

2. عمّار ساباطی می‌گوید: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: آیا امام علم غیب دارد؟

آن حضرت فرمود: «لَا وَ لَکِنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ الشَّیْ‌ءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِکَ؛[14] نه [ندارد]؛ ولی هر گاه بخواهد چیزی را بداند، خداوند او را آگاه می‌کند.»

3. امام صادق(علیه السلام) در جای دیگری فرمود:«إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ عُلِّمَ؛ امام هرگاه بخواهد بداند، به او آگاهی داده می‌شود.»

4. حسن بن جهم می‌گوید: به امام رضا(علیه السلام) گفتم: همانا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) قاتل خود را شناخته بود و می‌دانست که در چه شبی و در چه مکانی کشته می‌شود، و چون نعره مرغابیان را در خانه شنید، خودش فرمود: «این‌ها نعره زنانی هستند که نوحه‌گرانی پشت سردارند.» و چون ام‌کلثوم به او عرض کرد: «کاش امشب در خانه نماز بخوانی و برای نماز جماعت دیگری را بفرستی.» از او نپذیرفت و در آن شب بدون اسلحه در رفت و آمد بود، در صورتی که می‌دانست ابن ملجم/او را با شمشیر می‌کشد و اقدام به چنین کاری جایز نیست!

امام در پاسخ فرمود: «ذَلِکَ کَانَ وَ لَکِنَّهُ خُیِّرَ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ لِتَمْضِیَ مَقَادِیرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ آنچه گفتی درست است، ولی خودش اختیار فرمود که در آن شب مقدرات خدای عزّوجلّ اجرا شود.»[15]

بنابراین با توجه به آنچه گذشت می‌توان گفت: اثبات علم غیب برای پیامبران الهی و ائمه(علیهم السلام) غیر قابل انکار است؛ هرچند در نحوه استفاده از علم غیب و نیز جزئیات آن اختلاف نظر وجود دارد.

اقسام وحی

آنچه از مضامین آیات قرآن و اخبار استفاده می‌شود این است که نزول وحی در چند نوع انجام می‌شود:

نوع اول؛ ایجاد کلام در جسمی خارجی

ایجاد کلام مانند آنچه برای حضرت موسی(علیه السلام) انجام شد؛ چنانکه قرآن مجید به آن اشاره کرده و می‌فرماید: ]وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسی تَکْلِیماً[؛[16] «خداوند با موسی سخن گفت سخن گفتنی.»

نوع دوم؛ دریافت از جبرئیل

وحی الهی در موارد بسیاری توسط جبرئیل بر پیامبران(علیهم السلام) نازل شده است؛ قرآن مجید دراین‌باره می‌فرماید: ]وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهی عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوی[؛[17] به تحقیق پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) جبرئیل را در مرتبه دیگر نزد سدرةالمنتهی دید که نزد سدرةالمنتهی بهشت است.»

و همچنین می‌فرماید: ]عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوی[؛ «آن کس که قدرت عظیمی دارد [جبرئیل امین] او را تعلیم داده است.»

نوع سوم: دریافت از جبرئیل و دیگر ملائکه از جنبه جسمانی

یعنی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و دیگر پیامبران به واسطه یکی از ملائکه آسمانی، کلام الهی را با اعضاء و جوارح جسمانی خود دریافت می‌کنند؛ این نوع بر دو قسم است:

1. صورت آن‌ها را می‌بیند و صدای آن‌ها را می‌شنود؛ چنانچه حضرت خلیل(علیه السلام) و حضرت لوط(علیه السلام) در بشارت به اسحاق و اخبار از هلاکت قوم لوط، آن‌ها را مشاهده نمودند.

2. صورت ملک را نمی‌بیند، ولی صدای او را می‌شنود.

نوع چهارم: دریافت وحی در خواب

در مواردی وحی الهی از طریق خواب، به پیامبران ابلاغ می‌شده است؛ چنانچه برای حضرت ابراهیم(علیه السلام) اتفاق افتاد؛ قرآن مجید به این قسم اشاره کرده و می‌فرماید: ]یا بُنَیَّ إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ[؛[18] «[حضرت ابراهیم(علیه السلام) به اسماعیل(علیه السلام) فرمود:] ای پسرم! در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم.»

تمام انواع و مراتب دریافت وحی (هر چهار قسم) برای حضرت ختمی‌مرتبت(صلی الله علیه و آله) بوده؛ لکن سایر انبیاء از بعض این انواع بهره‌مند بوده‌اند.

مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ:

مقصود از «ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ» جمیع اموری است که بر انبیاء پیشین از حضرت آدم(علیه السلام) تا حضرت عیسی(علیه السلام) نازل شده است. در بعض اخبار عدد انبیاء صد و بیست و چهار هزار ذکر شده و در میان آن‌ها پنج نفر اولوالعزم بوده‌اند؛ حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی(علیهم السلام) و محمّد(صلی الله علیه و آله) پیامبران اولوالعزم هستند.

چیزهایی که بر انبیاء نازل شده عبارت‌اند از:

1. «کتب آسمانی»؛ مانند صحف آدم و شیث و ابراهیم و ادریس و تورات موسی و زبور داود و انجیل عیسی، و...

2. «اعتقادات حقّه» از توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد و لوازم آن‌ها که تمام انبیاء(علیهم السلام) مأمور به تبلیغ این امور بوده‌اند.

3. «اخلاقیات» که حسن و قبح آن‌ها ذاتی است و جمیع شرایع، مأمور به ارشاد به آن‌ها بوده‌اند.

4. «بسیاری از طاعات و معاصی» که قابل نسخ نیست و مصالح و مفاسد آن‌ها ذاتی است؛ مانند حرمت دروغ و شرب خمر و لواط و زنا و... .

وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُون:

در بخش پایانی این آیه مسئله «یقین به آخرت» مطرح شده است. یقین در لغت دارای تعاریف متعددی است که همگی آن‌ها به «جزم و عدم شک» برمی‌گردند؛ برخی از تعاریف «یقین» عبارت‌اند از:

* «الاعتقاد الجازم الثابت المطابق للواقع؛[19] اعتقاد حتمی و ثابتی است که با واقع منطبق است.»

* «الیَقِینُ، العِلْم و إزاحة الشک و تحقیقُ الأَمر؛[20] یقین همان علم و نبود شک و واقع امر است.»

* «و الیَقِین نَقیض الشک؛[21] و یقین نقیض (مقابل) شک است.»

با توجه به این تعاریف باید گفت: «یُوقِنُون» از ایقان و یقین است و مراد از یقین، علم جزمی است که مطابق با واقع بوده و غفلت در آن نباشد؛ از این جهت در یقین چهار خصوصیت ذکر شده:

اوّل؛ مسبوق به جهل است، بنابراین بر خداوند اطلاق نمی‌شود؛

دوم؛ جزم و قطع در آن لازم است، وگرنه ظنّ یا شکّ و یا وهم است؛

سوم؛ مطابق با واقع است، وگرنه جهل مرکّب خواهد بود؛

چهارم؛ توجه و التفات در آن لازم است و اگر غفلت در آن آمد، علم است نه یقین.

نکات ادبی

1. در این آیه «اَلآخِرَةِ» صفت موصوف مقدّر است که تقدیرش «بالدار الاخرة» و یا «بالنشأة الاخرة» می‌باشد؛ یعنی «قیامت» به لفظ «آخرة» در قرآن می‌آید؛ به دلیل آنکه بعد از دنیاست و نسبت به دنیا، آخر است و این عالم، «دنیا» نامیده شده؛ برای آنکه نسبت به آخرت به ما نزدیک‌تر است.

2. یقین در برابر شک و تردید است؛ کسی که یقین به چیزی دارد، یعنی صددرصد آن را درست می‌داند و به‌هیچ‌وجه احتمال خلاف آن را نمی‌دهد، ولی ایمان در برابر کفر است؛ بنابراین می‌توان گفت: یقین، آن درجه بالای ایمان است که دیگر تردیدی در آن راه نمی‌یابد.

3. برای «یقین» درجاتی ذکر شده است که به علم‌الیقین، عین‌الیقین و حق‌الیقین تعبیر شده است. تفاوت این موارد هم چنین است گاهی شما فقط از آتش خبر قطعی دارید که «علم‌الیقین» دارید و زمانی آن را می‌بینید «عین‌الیقین» است و زمانی به آن دست می‌زنید که «حق‌الیقین» محسوب می‌شود.

4. ایمان و یقین لازم نیست همیشه در یک جا جمع باشند، بلکه گاهی یقین وجود دارد، اما ایمان نیست مانند یقین کفار به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و معجزات پیامبران(علیهم السلام) و انکار آنان، چنانکه خداوند متعال می‌فرماید:

]وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کیفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ[؛[22] «و با آنکه دل‌هایشان بدان یقین داشت، از روی ظلم و تکبّر آن را انکار کردند. پس ببین فرجام فسادگران چگونه بود.»

از این تعبیر به‌خوبی استفاده می‌شود که ایمان یک حقیقت و واقعیتی غیر از یقین دارد. پس ایمان بالاتر از یقین است.

ادامه دارد.....

 

____________________________________________________
پی‌نوشت‌ها:

[1]. اعراف / 188.

[2]. انعام / 50.

[3]. نمل / 66.

[4]. شوری / 52.

[5]. «و همچنین ما روحی را که از عالم امر ماست به‌سوی تو وحی فرستادیم و حال آنکه تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست.» شوری / 52.

[6]. عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِی قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنِ الْإِمَامِ یعْلَمُ الْغَیبَ؟ فَقَالَ: «لَا وَ لَکنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ یعْلَمَ الشَّی‌ءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِک.» کافی، کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج1، ص257.

[7]. رعد /39.

[8]. بروج / 21 و 22.

[9]. کافی، کلینی، ج1، ص147.

[10]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، 1378ش، ج1، ص244.

[11]. «گفت آنکه نزد او بود علمی از کتاب: من آن را برای تو می‌آورم پیش از آنکه چشم بر هم زنی.» نمل /40.

[12]. «بگو بس است برای گواه میان من و شما خداوند و کسی که علم کتاب دارد.» رعد /43.

[13]. کافی، کلینی، ج1، ص257.

[14]. همان، ج1، ص257. 

[15]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج42، ص246.

[16]. نساء / 164.

[17]. نجم / 13 و 14 و 15.

[18]. صافات / 102.

[19]. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1368ش، ج14، ص263.

[20]. لسان العرب، ابن منظور، دارالفکر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق، ج13، ص457.

[21]. همان.

[22]. نمل / 14. 

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 208.





تاریخ ارسال مطلب : يکشنبه ٢١ آبان ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٥٠٨٠ / تعداد بازدید : 219/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج