پنج شنبه ٠٢ آذر ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


پاسخ به پرسش‌های زرتشتیان (5)

عربی بودن قرآن و جهانی بودن اسلام

در شماره‌های گذشته ماهنامه مبلّغان (202، 205، 206 و 207) برخی از پرسش‌های زرتشتیان مطرح شد و پاسخ آن نیز ارائه گردید؛ پرسش‌هایی با عنوان «کم بودن شادی و نشاط در اسلام»، «کثرت جنگ‌ها و کشتارها در تاریخ اسلام»، «وجود تناقض در قرآن و رفتار پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)» و... . اکنون ادامۀ این موضوع را با طرح پرسشی دیگر و پاسخی متقن ارائه می‌کنیم.

پاسخ به پرسشهای زرتشتیان (5) (عربی بودن قرآن و جهانی بودن اسلام)

اداره کل فرق و ادیان ـ محسن هراتی

اشاره

در شمارههای گذشته ماهنامه مبلّغان (202، 205، 206 و 207) برخی از پرسش‌های زرتشتیان مطرح شد و پاسخ آن نیز ارائه گردید؛ پرسش‌هایی با عنوان «کم بودن شادی و نشاط در اسلام»، «کثرت جنگ‌ها و کشتارها در تاریخ اسلام»، «وجود تناقض در قرآن و رفتار پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)» و... . اکنون ادامۀ این موضوع را با طرح پرسشی دیگر و پاسخی متقن ارائه می‌کنیم.

اشکال:

اگر باور دارید که قرآن را خدا فرستاده است، بدانید که خدا دستور داده است که ایرانیان از محمد(صلی الله علیه و آله) پیروی نکنند؛ بلکه پیرو پیامبر ایرانی؛ یعنی زرتشت باشند. این دستور در قرآن صریحاً بیان شده تا هیچ شک و شبههای باقی نماند. آنجا که می‌‏فرماید: ]وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ[[1]؛ «ما برای هیچ قومی پیامبر نفرستادیم، مگر پیامبری که به زبان آنان سخن بگوید.» بنابراین، محمد(صلی الله علیه و آله) برای ما پارسی زبانان فرستاده نشده و پیامبر ما همان زرتشت است.

پاسخ:

مستمسک قرار دادن برخی آیات قرآن، بدون در نظر گرفتن آیات دیگر، مشکلی است که به وفور در رویّه طیف باستانگرا رواج دارد. از جمله شبهات موجود در این قالب، مغالطهای است که در اثر سوءبرداشت از آیه فوق و آیات مشابه‌ صورت میپذیرد.

از آنجا که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از میان اعراب برخاسته و قرآن نیز عربی است، این گروه نتیجه گرفتهاند که نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) فقط برای اعراب فرستاده شده و پیامبر فارسی زبانان نیست.

برای پاسخ به این اشکال لازم است نکات زیر مورد توجه قرار گیرد:

الف) معنای «لسان» در آیه:

لسان به معنای زبان (پاره گوشت درون دهان) و لغت (نوع گویش، مثل فارسی، عربی، انگلیسی و...) است.[2]

برخی مفسرین، از جمله علامه طباطبایی[3] گفتهاند: کلمه لسان در قرآن به چهار معنی و مفهوم به کاربرده شده است:

1. به معنای زبان: ]لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ[[4]؛«زبانت را به خاطر عجله براى خواندن قرآن حرکت مده!»

یا: ]وَ لِسَاناً وَ شَفَتَیْنِ[[5]؛ «و (ما به انسان) زبان و دو لب (داده ایم).»

2. به معنای لغت و زبان یک قوم: ]وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ[[6]؛ «و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم.»

و یا: ]وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ[[7]؛ «و نیک مى‌‏دانیم که آنان مى‏‌گویند: جز این نیست که بشرى به او مى‌‏آموزد [نه، چنین نیست؛ زیرا] زبان کسى که [این قرآن] را به او نسبت مى‌‏دهند، غیر عربى است و این [قرآن] به زبان عربى واضح است.»

3. به معنای دعا: ]لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَ کَانُوا یَعْتَدُونَ[[8]؛ «از میان فرزندان اسرائیل آنان که کفر ورزیدند، به سبب دعای داود و عیسى بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند. این [کیفر] به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و [از فرمان خدا] تجاوز مى‌‏کردند.»

4. به معنای نام نیک و آوازه خوب: ]وَ اجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الآخِرِینَ[[9]؛ «و براى من در [میان] آیندگان نام و آوازه نیکو بگذار.»

پس مراد از واژه لسان در آیه 4 سوره ابراهیم «لغت و زبان یک قوم» می‌باشد.

ب) زبان اوستا:

زبان‌های ایرانی به طور کلی به دو دسته زبان‌های شرقی و غربی تقسیم می‌شوند. زبان‌هایی که در غرب ایران وجود داشتند، عبارت بودند از: مادی، پارتی باستان و فارسی باستان که زبان فارسی باستان بعدها به فارسی میانه و فارسی نو و سپس فارسی دری و در نهایت به فارسی امروزی تبدیل شده است؛ اما زبان‌هایی که در شرق ایران وجود داشتند، عبارت‌اند از: بلخی، خوارزمی، سکایی، سغدی و اوستایی[10] که کتاب اوستا، به زبان اوستایی می‏‌باشد.

در تصویر زیر نمونه‌ای از خط اوستایی را مشاهده می‌کنید:

با تأمل در تصویر فوق روشن می‌شود که اوستا به زبان فارسی نیست و آنان که می‌گویند: «باید زرتشتی شویم؛ زیرا هر قومی باید پیامبری را برگزیند که به زبان آن قوم کتاب آورده باشد.» سخنی باطل و بی‌اساس گفته‌اند؛ زیرا:

اولاً زردشت به زبان اوستایی سخن گفته و این زبان، گرچه از خانواده های زبان ایرانی است؛ اما به زبان فارسی نیست؛

ثانیاً فقط برخی از موبدان می‌توانند این خط را بخوانند، آن هم فهم و ترجمه یکسانی از این عبارات وجود ندارد؛ بلکه ترجمه های موجود اوستا با هم متفاوت و در برخی موارد متناقض هستند. حال چگونه می‌‏توان آن را به‌عنوان متن دینی برای کسانی پذیرفت که قدرت بر فهم آن ندارند؟

ثالثاً با توجه به ادعای زرتشتیان، مبنی بر از بین رفتن بخش زیادی از اوستا و باقی ماندن فقط یک پنجم آن، مطالب زیادی از سخنان زرتشت باقی نمانده است تا بتواند پاسخگوی نیاز دینی انسان متمدن امروزی باشد.

رابعاً ایرانیان پیش از اسلام تمایل چندانی به نگارش نداشتند؛ زيرا زرتشتيان نوشتن را كاري اهريمني مي‌‏دانستند. مؤید این مطلب، گفتار حکیم فردوسی است که در شاهنامه به چیرگی طهمورث (که از شخصیت‌های اساطیری ایرانی و از پادشاهان پیشدادی بوده و در شاهنامه پسر هوشنگ به شمار میآید) بر اهریمن اشاره شده و آمده است: «پس از تابیدن فرّه ایزدی از طهمورث، او رفت و اهریمن را به افسون ببست و بر وی زین نهاد و زمان تا زمان سوار بر وی گرد گیتی میتاخت. دیوان چون چنین دیدند، به جنگ شاه برخاستند. طهمورث دو بهره از ایشان را به افسون ببست و باقی را با گرز گران تار و مار کرد. چون ایشان را به بند کشید، دیوان به وی گفتند که اگر ما را رهایی بخشی، تو را هنری یاد خواهیم داد که تا این زمان نشناخته باشی و آن هنر نبشتن بود.

دیوان این چنین گفتند:

ما را مکش تا یکی نو هنر
بیاموزی از ما کِت آید بِبَر

در ادامه نیز چنین شد:

کی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
چو آزاد گشتند از بند او
بجستند به ناچار پیوند او
نبشتن به خسرو بیاموختند
دلش را به دانش برافروختند
نبشتن یکی نه که نزدیکِ سی
چه رومی چه تازی و چه پارسی
چه هندی چه چینی و چه پهلوی
نگاریدن آن کجا بشنوی[11]

بر این اساس، منظور از جمع آوری اوستا به دستور شاهان در زمان‌های گوناگون، گردآوری روایات سینهبهسینه بوده است. در رساله شگفتی‌های سیستان آمده است که نَسک‌های اوستا در میان دودمان‌های نیکان (زرتشتیان) پیوسته بر جای ماند... پس از اسکندر، این نسک‌ها نزد زنان بود و یکی از آن‌ها را به نام «بَغ نَسک»، جوانی سیستانی به خاطر سپرد و بدینگونه دین به سیستان بازگشت... جز در سیستان، جاهای دیگر آن را در سینه نسپردند.

مسعودی نیز به سنت حفظ سینه‌‏به‌‏سینه اوستا در سیستان اشاره کرده و معتقد است حتی پس از به کتابت درآمدن اوستا نیز موبدان آن را از حفظ میخواندند. در کتاب «دینکرد» آمده است: «منطقی است که سخن زنده شفاهی را از آنچه مکتوب است، مهم‏تر به شمار آوریم.» و در جای دیگر همین کتاب اشاره شده است که اثر مکتوب، صورت کامل نیست. در کتاب‌های پهلوی مکرراً به موبدانی اشاره شده است که همگی اوستا و ترجمه و تفسیر (زند) آن را از حفظ داشتهاند.[12]

اوستا در حدود قرن سوم هجری نگارش یافته است،[13] با این وجود آیا می‌‏توان به نوشته‌‏ای که سالیان متمادی در سینه‏‌ها جای داشته و افراد آن را کم و زیاد کرده‌‏اند، اعتماد کرد؟

ج) محل تولد زرتشت:

مسکن اصلی آریاها در اوستا (ائیریه ویجهه) و در وِدا (اریه وَرته) می‌باشد که به معنی زادگاه آریایی‏‌هاست. آریاها در آغاز در سرزمین وسیعی در نیمکره شمالی زمین زندگی می‏‌کردند که بعدها در اثر ازدیاد جمعیت و افزایش گله و دام و حدوث یخبندان، ناگزیر به جاهای گرمتری کوچ کردند.[14] درباره محل تولد زرتشت اقوال متعددي وجود دارد، به گونهای که نميتوان وي را به محل مشخصی منسوب كرد.

مورخین محل تولد زرتشت را مردد بین شمال شرقی ایران (منطقه خوارزم)، بلخ یا آذربایجان، ری، مرو، هرات و یا حتی فلسطین میدانند.[15] مورخین افغان نیز بلخی بودن او را یقینی و قطعی میدانند،[16] در حالی  که بنا بر قول سنتی، زرتشتیان، محل تولد زرتشت را شمال غربی ایران در نزدیکی رودخانه چیچست (دریاچه ارومیه امروزی) میدانند.[17] در نتیجه محل تولد وی مردد بین ری، آذربایجان، افغانستان، فلسطین، خوارزم و فارس است.[18]

از آنجا که زبان اوستا، جزء زبان‌های شرق ایران است و برخی، از جمله زرتشتیان، محل تولد زرتشت را غرب ایران دانستهاند، نمیتوان گات‌ها را سروده زرتشت دانست و به وی منسوب کرد. حال چگونه ایرانیان می‏‌خواهند به این کتاب‌ها اعتماد کنند، درحالی‌که انتساب آن به زرتشت بعید و یا لااقل مشکوک است؟

د) معنی و مفهوم کلمه قوم:

قوم در لغت معانی مختلفی دارد، از جمله: گروهی از مردم با ویژگی‌های مشترک زبانی، تاریخی و نژادی.[19] گروه مردان و زنان معاً، کسان، خویشان، خویشاوندان.[20] فرهنگ معاصر عربی –فارسی آذرتاش آذرنوش، قوم را این چنین معنی کرده است: «قَوم، جمع اقوام، به معنی خویشاوند، قوم و خویش، خانواده، فامیل، قبیله، ملت و مردم (است).»[21]

قوم در اصطلاح قرآنی: «کلمه‏‌ای است که دربرگیرنده گروهی از مردان و زنان است.»[22]

هـ) قوم پیامبر(صلی الله علیه و آله):

در قرآن کریم برخی از پیامبران به همراه نام قوم آن‌ها آمده است که عبارت‌اند از:

1. قوم ابراهيم؛ 2. قوم تبع؛ 3. قوم ثمود (صالح)؛ 4. قوم سبأ؛ 5. قوم شعيب (ايكه)؛ 6. قوم عاد؛ 7. قوم لوط؛ 8. قوم مأجوج؛ 9.قوم يأجوج؛ 10. قوم نوح؛ 11. قوم يونس؛ 12. قوم موسي (بني‏ اسرائيل)؛ 13. قوم عيسي. در این میان، نامی از زرتشت و قومش به میان نیامده است.

از پیامبران نام برده شده در قرآن، برخی مبعوث به محدوده جغرافیایی خاصی بودهاند؛ ولی نبی مکّرم اسلام(صلی الله علیه و آله) رسالتی جهانی داشتند.[23]بر این اساس، قوم پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مجموعه افرادی اطلاق می‌شود که حضرت برای آنان مبعوث شده است.[24]

بر اساس آیه 107 سوره شریفه انبیاء، قوم پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) شامل تمامی اقوام و ملل جهان شده و کل مردم دنیا مخاطب پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) می‌باشند، پس معنای «بلسان قومه» آن است که پیامبر زبان قوم خودش را میداند و به آن سخن می‌گوید؛ یعنی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) باید بتواند به تمام زبان‌های دنیا سخن بگوید؛ چراکه برای تمامی آن‌ها مبعوث شده است.

استاد جعفر مرتضی عاملی می‌گوید: «پیامبر(صلی الله علیه و آله) هیچ احتیاجی به مترجم نداشت و او تمامی زبان‌ها را می‏‌دانست.»[25]

در گزارشی از قلقشندی به فارسی سخن گفتن پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره شده است. او می‌گوید: پیامبر(صلی الله علیه و آله) تمام زبان‌ها را میدانست؛ چراکه خداوند او را پیامبر همه اقوام قرار داده بود و این ممکن نیست که پیامبری برای قومی فرستاده شود، درحالی‌که مردم آن قوم زبان او را ندانند. ازاین‌رو، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با سلمان، فارسی سخن می‏‌گفت.[26]

امام صادق(علیه السلام) نیز درباره حضرت سلیمان(علیه السلام) می‌‏فرماید: «او هر زبانی را میدانست و با زبان پرنده و چرنده و درنده سخن میگفت. وقتی به جنگ میرفت، فارسی سخن میگفت. وقتی برای شنیدن عرض حال اهل ممکلتش و رسیدگی به کارهای آن‌ها مینشست، به زبان رومی سخن میگفت. وقتی به مناجات با پروردگار می‏‌رفت، عربی سخن میگفت. وقتی برای دیدار و به حضور طلبیدن دشمنان و گروههای مختلف که به خدمتش میآمدند، مینشست، عبری سخن میگفت.»[27]

مرحوم شيخ مفيد، كلينى، راوندى و بعضى ديگر از بزرگان نیز در كتاب‌هاى خود آورده‌اند: «يكى از خادمان امام هادى(علیه السلام) به نام «نصير خادم» حكايت می‌‏كند: بارها به طور مكرّر مىديدم و مىشنيدم كه حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى(علیه السلام) در حيات پدر بزرگوارش با افراد مختلف به لُغت و لهجه تركى، رومى، خزرى و... سخن مىگويد. مشاهده اين حالات، براى من بسيار تعجّب‌آور و حيرتانگيز بود و با خود مى گفتم: امام عسكرى(علیه السلام) در شهر مدينه به دنيا آمده و نيز خانواده و آشنايان او عرب بوده و هستند، جایى هم كه نرفته است، پس چگونه به تمام لغت‌ها و زبان‌ها آشناست و بر تمام آن‌ها تسلّط كامل دارد؟ تا آنكه پدرش امام هادى(علیه السلام) به شهادت رسيد و باز هم مىديدم كه فرزندش، حضرت عسكرى(علیه السلام) با طبقات مختلف و زبان‌ها و لهجههاى گوناگون سخن مى‏‌گويد. روز به روز بر تعجّب من افزوده مىگشت كه از چه طريقى و به چه وسيلهاى حضرت به همه زبان‌ها آشنا شده است؟ تا آن كه روزى در محضر مبارك آن حضرت نشسته بودم و بدون آنكه حرفى بزنم، فقط در درون خود اين فكر را گذراندم كه حضرت چگونه به همه لغت‌ها و زبان‌ها آگاه و آشنا شده است كه ناگهان امام حسن عسكرى(علیه السلام) به من رو كرد و فرمود: خداوند تبارك و  تعالى حجّت و خليفه خود را كه براى هدايت و سعادت بندگانش تعيين نموده است، داراى خصوصيّات و امتيازهاى ويژهاى مىباشند، همچنين علم و آشنایى به تمام لهجهها و لغت‌ها، حتّى به زبان حيوانات را دارند و نيز معرفت به نَسَب‌شناسى و آشنایى به تمام حوادث و جريانات گذشته و آينده را كه خداوند متعال از باب لطف به حجّت و خليفه خود عطا كرده است، به طورى كه هر لحظه اراده كنند، همه چيز و تمام جريانات را مىداند.

سپس امام حسن عسكرى افزود: چنانچه اين امتيازها و ويژگی‌ها نبود، بين آن‌ها و ديگر مخلوقات فرقی وجود نداشت و حال آنكه امام و حجّت خداوند بايد در تمام جهات از ديگران برتر و والاتر باشد.[28]

در كتاب «اصول كافي» تعدادي روايت در يك باب تحت اين عنوان كه ائمه با تمام كتاب‌هاي نازل شده بر ساير پيامبران الهي، با توجه به اختلاف زبان‌هاي آن‌ها آشنا هستند، جمع‌‏آوري شده است؛ «بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ(علیهم السلام) عِنْدَهُمْ جَمِيعُ الْكُتُبِ الَّتِي نَزَلَتْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا عَلَى اختِلَافِ أَلْسِنَتِه».[29]

و) رسالت جهانی رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله):

آیات متعددی بر جهانی بودن رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دلالت می‏‌کنند و پیامبری حضرت ختمی مرتبت را محدود به نژاد، زبان و قوم خاصی نمی‌‏دانند. ازاین‌رو، تمام مردم جهان، قوم  رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند. از جمله این آیات می‏‌توان موارد زیر را بیان کرد: 

1. رسول همگان: ]قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً الَّذي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ[[30]؛ «بگو: اى مردم! يقيناً من فرستاده خدا به سوى همه شمايم. خدايى كه مالكيّت و فرمانروايى آسمان‌ها و زمين فقط در سيطره اوست.»

2. مبعوث برای جهانیان: ]وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ[[31]؛ «و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا (آن‌ها را به پاداش‌های الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی؛ ولی اکثر مردم نمی‏‌دانند.»

]تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا[[32]؛ «هميشه سودمند و با بركت است آنكه فرقان [جدا كننده حق از باطل‏] را به تدريج بر بنده‏‌اش نازل كرد، تا براى جهانيان بيمدهنده باشد.»

3. رحمت برای جهانیان: ]وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ[[33]؛ «ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم.»

4. قرآن برای همه مردم است: ]وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ[[34]؛ «این قرآن بر من وحی شده است تا شما و تمام کسانی را که این قرآن به آن‌ها می‏‌رسد، انذار کنم.»

]إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرى‏ لِلْعالَمينَ[[35]؛ «این (قرآن) جز تذکری برای جهانیان نیست.»

ز) اسلام، تنها دین قابل پذیرش

از آیات قرآن استفاده می‏شود که دین اسلام آخرین دین الهی است و پس از بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، پیروان تمام ادیان (از جمله زرتشتیان و ایرانیان) باید آن را بپذیرند. به آیات زیر توجه کنید:

1. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)، خاتم پیامبران است: ]مَا كاَنَ محَمَّدٌ أَبَا أَحدٍ مِن رِجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيِّنَ وَ كاَنَ اللَّهُ بِكلِّ شىْءٍ عَلِيماً[[36]؛ «محمّد، پدر هيچ يك از مردان شما نيست؛ بلکه فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا به هر چيزى داناست.»

2. اخذ پیمان خدا از پیامبران گذشته: ]وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّنَ لَمَا ءَاتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ قَالَ ءَأَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلىَ‏ ذَالِكُمْ إِصْرِى قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشهَدُواْ وَ أَنَا مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ[[37]؛ «و [ياد كنيد] هنگامى كه خدا از همه پيامبران [و امت‌هايشان‏] پيمان گرفت كه هرگاه كتاب و حكمت به شما دادم، سپس [در آينده‏] پيامبرى براى شما آمد كه آنچه را [از كتاب‌هاى آسمانى‏] نزد شماست، تصديق كرد، قطعاً بايد به او ايمان آوريد و وى را يارى دهيد. [آنگاه خدا] فرمود: آيا اقرار كرديد و بر اين [حقيقت‏] پيمان محكم مرا [به‌صورتى كه به آن وفا كنيد] دريافت نموديد؟ گفتند: اقرار كرديم. فرمود: پس [بر اين پيمان‏] گواه باشيد و من هم با شما از گواهانم.»

3. امر به ایمان آوردن به قرآن: ]وَ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَكُمْ وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ[[38]؛ «و ایمان آورید به آنچه فرو فرستاده‏‌ام (قرآن) و تصدیقکننده چیزی است که در پیش شماست و نخستین کافران به آن نباشد و آیه‌‏های مرا به بهای ناچیز مفروشید و تنها از من بترسید!»

4. عدم قبول ادیان دیگر نزد خدا: ]وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ[[39]؛ «و هر كس بخواهد غير از اسلام را به‌عنوان دين بپذيرد، از او قبول نمى‏‌شود و او در آخرت از زيانكاران است.»

5. اسلام، تنها دین عندالله: ]إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ[[40]؛ «همانا دين نزد خدا تنها اسلام است، و اهل كتاب در آن اختلاف نكردند، مگر بعد از آنكه به حقانيت آن يقين داشتند و خصومتى كه در بين خود داشتند، وادار به اختلافشان كرد و كسى كه به آيات خدا كفر بورزد، بايد بداند كه خدا سريع الحساب است.»

____________________________________________________
پینوشتها:

[1]. ابراهیم/ 4.

[2]. قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ ششم، 1371ش، ج 6، ص 188.

[3]. تفسير الميزان، محمدحسین طباطبایی، مترجم موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق، ج‏20، ص174.

[4]. قیامت/ 16.

[5]. بلد/ 9.

[6]. ابراهیم/ 4.

[7]. نحل/ 103.

[8]. مائده/ 78.

[9]. شعراء/ 84.

[10]. اسطوره زندگی زردشت، احمد تفضّلی و ژاله آموزگار، نشر چشمه، تهران، 1386ش، صص 22-24.

[11]. شاهنامه (بر اساس چاپ مسکو)، حکیم ابوالقاسم فردوسی، به کوشش سعید حمیدیان، نشر قطره، تهران، چاپ نهم، 1387ش، ص 12، بیت 370 –373.

[12]. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، احمد تفضلی، نشر سخن، تهران، 1393ش، صص ۶۸ –۶۹.

[13]. همان، ص ۷۱.

[14]. زرتشت و آموزشهای او، رستم شهزادی، نشر فروهر، تهران، چاپ اول، 1371ش، ص 17.

[15]. مزدیسنا و ادب پارسی، صص 76-79.

[16]. تاریخ مختصر افغانستان، عبد الحی حبیبی، جمال مینه 1، سنبله، کابل، 1346ش، ص 14.

[17]. مزداپرستی در ایران قدیم، آرتور كريستن سن، ترجمه: ذبيح الله صفا، نشر دانشگاه تهران، ۱۳۴۵ش، ص ۱۷.

[18]. تاریخ جامع ادیان، جان بایر ناس، ترجمه: علی اصغر حکمت، نشر علمی و فرهنگی، تهران، 1392ش، ص 453.

[19]. فرهنگ لغت عمید، حسن عميد، نشر اميركبير، تهران، 1374ش، ذیل واژۀ «قوم».

[20]. لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، 1372ش، ذیل واژۀ «قوم».

[21]. فرهنگ معاصر عربی- فارسی، آذرتاش آذرنوش، نشر نی، تهران، چاپ دهم، 1388ش، ص 567.

[22]. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، حسن مصطفوى،  دار الكتب العلمية، بیروت، مركز نشر آثار علامه مصطفوي، 1430ق،‏ ج ‏9، ص 383.

[23]. انبیاء/ 107.

[24]. تفسير نمونه، ناصر مکارم و جمعی از نویسندگان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سی و یکم، 1373ش، ج 6، ص 330؛ ج 16، ص 238؛ ج 18، ص 56 و ج 23، ص 38.

[25]. الصحيح من سيرة النبي الأعظم(صلی الله علیه و آله)، جعفر مرتضی عاملی، نشر سحرگاهان، 1944م، ج ‏6، ص 333.

[26]. صبح الأعشى في صناعة الإنشاء، أبو العباس أحمد القلقشندي، دار الكتب المصرية، قاهره، 1340ق، ج ‏1، ص203.

[27]. تفسير قمي، علی بن ابراهیم قمی، محقق: موسوی جزایری، دارالکتاب، قم، 1363ش، ج ‏2، ص 129.

[28]. اصول كافى، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی الرازی، ترجمه و شرح: جواد مصطفوی، نشر ولی عصر، 1375ش، ج 1، ص 509، ح 11، الخرايج و الجرايح في معجزة الائمة، ابو الحسين قطب الدين سعيد بن هبة اللّه الراوندى، چاپ بمبئي، 1883م، ج 1، ص ‍436، ح 14؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، تحقیق و تعلیق: سید جواد علوی، دارالکتب اسلامیة، تهران، 1362ق، ج 50، ص 268، ح 8.

[29]. اصول كافي، ج 1، ص 227.

[30]. اعراف/ 158.

[31]. سبا/ 28.

[32]. فرقان/ 1.

[33]. انبیاء/ 107.

[34]. انعام/ 19.

[35]. همان/ 90.

[36]. احزاب/ 40.

[37]. آل عمران/ 81.

[38]. بقره/ 41.

[39]. آل عمران/ 85.

[40]. همان/ 19.

منبع: ماهنامه اطلاعرسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 208.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ١٦ آبان ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٥٠٢٣ / تعداد بازدید : 232/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج