پنج شنبه ٠٢ آذر ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


اهمیت جهاد و شهادت از نگاه قرآن و حدیث (2)-3

آیات مربوط به فضیلت شهادت

خداوند از مؤمنان، جان‌ها و اموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد (به این‌گونه که) در راه خدا پیکار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند. این وعدۀ حقی است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده، و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدی که با خدا کرده اید و این است آن پیروزی بزرگ.

آیات مربوط به فضیلت شهادت

علاوه بر آیاتی که در مقالۀ پیشین (مبلغان شماره 207) بیان شد، آیات دیگری نیز وجود دارد که بر فضیلت شهادت در راه خدا دلالت می‌کنند. از جمله در آیه 111 سورۀ توبه می‌فرماید: [إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ[؛ «خداوند از مؤمنان، جان‌ها و اموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد (به این‌گونه که) در راه خدا پیکار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند. این وعدۀ حقی است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده، و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدی که با خدا کرده اید و این است آن پیروزی بزرگ.»

در این آیه، مقام والای مجاهدان با ایمان با ذکر مثال جالبی بیان شده است که خدای سبحان خود را خریدار و مؤمنان را فروشنده معرفی کرده، جان و مال مؤمن را مثمن و بهشت را ثمن قرار داده است.

البته در معاملات مهمی مثل خانه و زمین، دو رکن دیگر نیز لازم است که عبارت‌اند از: قباله (سند معامله) و شاهدان. از آنجا که معامله جان و مال مؤمن بسیار مهم است، به این دو رکن نیز در آیه اشاره کرده است: [وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ[و سه کتاب آسمانی را به‌عنوان سند معرفی کرده که سه پیامبر بزرگ (حضرات موسی، عیسی و رسول خاتم(علیهم السلام)) که آورندگان این کتاب‌ها هستند، به‌عنوان شهود این معاملۀ مهم می‌باشند. از این مطلب معلوم می‌شود که خدا در کتاب‌های تحریف نشده مسیحیت و یهودیت نیز حکم جهاد و وعدۀ مالکیت بهشت برای مجاهدان را بیان کرده بود و این مسئله به شریعت خاتم انبیا(صلی الله علیه و آله) اختصاص ندارد.[1]

تشویقی بودن تعبیر اشتراء

در معاملات متعارف مشتری چیزی را که مالک نیست، از مالکش می‌خرد تا ملک او گردد؛ ولی در آیۀ فوق، خدایی که مالک همۀ عالم هستی و جان و مال همه است، به‌عنوان مشتری معرفی شده است. این تعبیر از باب تلطّف، کرامت و تشویق است.[2]

در حقیقت، خدایی که مالک آدمی است، ملک خود را از مؤمن می‌خرد و با پرورش آن، سرانجام ثمن (بهشت) و مثمن (جان و مال مؤمن) را به بهترین وضع به مؤمن عنایت می‌کند.

پاداش اعمال صالح نیز که در قرآن به‌عنوان «اجر» تعبیر شده، برای تشویق است؛ زیرا معمولاً «اجر» در برابر خدمت است ـ اجیر (کارگر) نیاز مستأجر (کارفرما) را برآورده می‌کند و اجرت می‌گیرد ـ درحالی‌که خدا بی‌نیاز مطلق است و امکان ندارد بنده با کار خود به او سودی برساند. کار خیر و اعمال صالح (مثل نماز و روزه و... ) هر کس برای خودش سودمند است و درعین‌حال از هدیۀ تشویقی خدا بهره‌مند می‌شود.[3]

تعدّد بایع و مبیع

در فروش جان، اگرچه بایع و مبیع در ظاهر متباین و جدای از همدیگر نیستند؛ ولی در واقع متّحد نبوده و متعدّد و جدا هستند.

توضیح اینکه انسان دارای دو بعد است: بعد عالی ملکوتی و مجرّد و بعد نازل ملکی و مادی. در معاملۀ جان، فروشنده، بُعد ملکوتی و مجرد انسان است که بُعد مُلکی و مادی و قوای طبیعی خود را در راه خدا نثار می‌کند؛ اما بایع که بُعد ملکوتی و نفس ناطقۀ انسان است، همچنان زنده، باقی و مرزوق نزد خدا و مخاطب بشارت الهی است.[4]

دو شرط مهم برای این معاملۀ مهم

خدای حکیم در آیۀ فوق فقط مؤمنان را بایع قرار داده و فرموده است: [إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ[از اینجا معلوم می‌شود که ذات اقدس الهی تنها مشتری جان و مال مؤمنان است و از غیر مؤمن کالا نمی‌خرد؛ چون مؤمن خودش پاک و دارایی‌اش نیز به تبع او پاکیزه است، پس کالایش نزد خدا پذیرفتنی و خریدنی است.[5]

و برای تحویل کالا نیز شرطی قرار داده و فرموده است: [يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ[از این تعبیر روشن می‌شود که خداوند خریدار جان‌ها، تلاش‌ها، کوشش‌ها و مجاهدت‌هایی است که در راه او صورت گیرد.[6] بنابراین، اگر مؤمن در غیر راه خدا بجنگد یا مال خود را خرج نماید، مورد قبول خدا نخواهد بود، پس برای تحقق این معامله مهم، دو شرط عمده لازم است: مؤمن بودن بایع و تحویل مبیع در راه خدا. علاوه بر این، نُه ویژگی دیگر نیز در آیۀ بعدی برای مؤمنان طرف معامله با خدا بیان شده است که با رعایت این ویژگی‌ها می‌توانند شایستۀ معامله با ذات اقدس الهی باشند.

در آیه شریفه فرموده است: [بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ[خدای سبحان، جان و مال مؤمن «مثمن» و بهشت را «ثمن» قرار داده و فرموده «بهشت برای ایشان است» و نفرموده «یَدخُلُونَ الجَنَّةَ؛ داخل بهشت می‌شوند». از اینجا می‌فهمیم که رزمندگان اسلام ـ اعمّ از شهدا و فاتحان ـ نه‌تنها وارد بهشت می‌شوند؛ بلکه بهشت برای آنان است و کسی که بهشت برای اوست، می‌تواند از ذات اقدس الهی بخواهد به کسان دیگری (مثل پدر و مادر، بستگان یا دوستان او) نیز اجازه دهد به بهشت درآیند و در حقیقت می‌تواند برای دیگران شفاعت کند. برخلاف تعبیر «یَدخُلُونَ الجَنَّةَ» که بر حق شفاعت دلالتی ندارد.

آری، شفاعت هر شافعی به اذن خدا و مورد پسند بودن دین شفاعت شونده وابسته است: [يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى‏ وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُون‏[انبیا/ 28؛ و [لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً[مریم/ 87.[7]

استمرار حکم وجوب جهاد

جمله [إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ[اگرچه لفظاً خبری است؛ ولی در معنی انشایی می‏باشد؛ یعنی گزارشی از گذشته نیست؛ بلکه حکم بیع جان و مال را انشا می‌کند و مفاد آن این است: [جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ[[8]که سیاق جملۀ خبری ماضی برای تأکید بیش‏تر است؛ زیرا جملۀ خبری در افادۀ انشا مؤکّدتر از جملۀ انشایی است و فعل ماضی نیز نسبت به فعل مضارع در افادۀ انشا قوی‌تر است.

بر این اساس، افعال سه‌گانۀ (یُقاتِلون، یَقتُلونو یُقتَلون) لفظاً خبری؛ ولی مفید انشا و با صیغۀ مضارع، رسانندۀ استمرارند؛ یعنی به مؤمنان می‌فرماید: تا زنده و مکلّفید، باید اهل نبرد با دشمنان باشید. ازاین‌رو، سه معنی انشایی را در قالب فعل ماضی یاد نکرد؛ چون در آن صورت با یک‌بار امتثال این اوامر، تکلیف ساقط می‌شد، درحالی‌که تا دین اسلام هست و تا دشمن فعال است، وجوب جهاد نیز به قوت خود باقی است و این استمرار از فعل مضارع فهمیده می‌شود، نه از فعل ماضی. پس حکم وجوب جهاد و معاملۀ خدا با مؤمنان همواره پابرجاست.[9]

پاداش احدی الحسنیین

از عبارت [يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ[استفاده می‌شود که اگر هدف از جهاد، خدا باشد و مجاهد با اخلاص کامل قدم به میدان مبارزه بگذارد، کشته شدن یا نشدن، تفاوتی نمی‌کند؛ چون هدف از جهاد، در مرحله اول نابود کردن باطل و اهل آن است که گاهی به شهادت منتهی می‏شود و گاهی به پیروزی، و در هر دو صورت سود این معامله قطعی است و خدا به عهد خود وفا می‌کند، به این جهت فرموده است: [وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ[.[10]

تبریک خدا بر رزمندگان اسلام

همان‌گونه که در میان مردم مرسوم است، پس از انجام معامله، به طرف مقابل تبریک گفته و برای او آرزوی مبارک و پرسود بودن معامله را می‌کنند. خدای مهربان نیز به رزمندگان فی سبیل الله تبریک گفته و این معامله مبارک را «فوز عظیم» معرفی فرموده است: [فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ[.[11]

آری، این معامله چنان با برکت و پرسود است که انسان متاع ناپایدار (مال دنیا یا بدن مادی که به‌هرحال فانی شدنی است؛ چه در بستر بیماری یا در میدان جنگ) را می‌دهد و در مقابل بهشت برین و سعادت جاویدان می‌گیرد. آیا معامله‌ای پرسودتر از این خواهد بود؟!

در روایتی از جابر بن عبدالله انصاری(ره) نقل شده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مسجد بود، این آیه نازل شد (و حضرت آن را برای مردم خواند). مردم در مسجد تکبیر گفتند. مردی از انصار، درحالی‌که دو طرف عبای خود را به یک دوش خود جمع کرده بود، نزد حضرت آمد و با تعجب پرسید: راستی این آیه بود که نازل شد؟ فرمود: آری. گفت: «بَیعٌ رَبِیحٌ لَا نُقِیلُ وَ لَا نَستَقِیلُ؛[12] معاملۀ پرسودی است! نه اقاله می‌کنیم و نه درخواست اقاله خواهیم کرد.[13]

شاعری دراین‌باره گفته است:

آن بیع را که روز ازل با تو کرده‌ایم
اصلاً در این حدیث اقالت نمی‌رود
تو، به علم ازل مرا دیدی
دیدی آنگه به عیب خریدی
تو، به علم آن و من به عیب همان
ردّ مکن آنچه خود پسندیدی[14]

بهای بدن و بهای جان انسان

خدای سبحان برای جسم و جان انسان مؤمن ارزش فوق‌العاده‌ای قائل شده است. امام صادق(علیه السلام) می‏فرماید: «يَا مَن لَيسَت لَهُ هِمَّةٌ أَنَّهُ لَيسَ لِأَبدَانِكُم ثَمَنٌ اِلّا الجَنَّةُ فَلَا تَبِيعُوهَا اِلّا بِهَا؛[15] ای کسی که همّت نداری [بدان که] برای بدن‌های شما بها و قیمتی وجود ندارد، جز بهشت، پس به غیر آن نفروشید!»

امام کاظم(علیه السلام) به «هشام بن حکم» فرمود: «یا هشام ... إِنَّ أَبْدَانَكُمْ لَيْسَ لَهَا ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ، فَلَا تَبِيعُوهَا اِلّا بِهَا؛[16] برای بدن‌های شما قیمتی وجود ندارد، جز بهشت، پس آن را به غیر بهشت نفروشید!»

مرحوم میرداماد، در شرح این حدیث می‌گوید: «از این حدیث که می‌گوید: بهای بدن‌های شما به اندازۀ بهشت است، استفاده می‌شود که بهای نفوس مجرد و ارواح قدسی، فنای فی الله و مشاهدۀ وجه الله است.»[17]

امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز بهای جان را بهشت معرفی کرده و فرموده است: «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛[18] آیا آزادمردی هست که این ته‌ماندۀ دنیا را به اهلش واگذارد؟ به یقین جان‌های شما بهایی جز بهشت ندارد؛ به کم‏تر از آن نفروشیدش!»

البته این حدیث با دو حدیث قبلی منافاتی ندارد و مقام و منزلت روح را به سطح بدن پایین نمی‌آورد؛ زیرا درجات بهشت متعددند. برخی درجات، بهشت بدن و آکنده از نعمت‌های جسمانی (حور، قصور، درخت، میوه، آب و شراب طهور و...) است و درجات دیگر «جَنَّةُ اللِّقَاءِ» و رسیدن به لقاءالله و تقرّب به خدا که بهرۀ روح است و در قرآن از این بهشت به‌عنوان «جَنَّتِی»[19] یاد شده است.[20]

روایات مربوط به فضیلت شهادت

از معصومین(علیهم السلام) روایات بسیاری در فضیلت شهادت رسیده است که ذکر آن‌ها از حوصلۀ مقاله خارج است و تنها با نقل یک نمونه مقاله را به پایان می‌بریم:

امام صادق(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرموده است: «فَوْقَ كُلِّ ذِي بِرٍّ بَرٌّ حَتَّى يُقْتَلَ الرَّجُلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ وَ إِنَّ فَوْقَ كُلِّ عُقُوقٍ عُقُوقاً حَتَّى يَقْتُلَ الرَّجُلُ أَحَدَ وَالِدَيْهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ فَلَيْسَ فَوْقَهُ عُقُوقٌ؛[21] بالاتر از هر کار نیکی، نیکوکاری دیگری هست تا اینکه فردی در راه خدا کشته شود، پس بالاتر از آن هیچ نیکی وجود ندارد و بالاتر از هر عقوق (بی‌احترامی و بدی به پدر و مادر) عاقی هست تا آنکه کسی یکی از والدین خود را بکشد که بالاتر از آن هیچ عقوقی وجود ندارد.»

____________________________________________________
پی‌نوشت‌ها:

[1]. ر.ک: تسنیم، ج 35، صص 350 و 359 ـ 362.

[2]. التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا، ج 5، ص 305؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش، ج 5، ص 113.

[3]. ر.ک: تسنیم، ج 35، صص 351 - 352.

[4]. ر.ک: همان، صص 349 و 350 و 355 ـ 358.

[5]. همان، ص 351.

[6]. تفسیر نمونه، ج 8، ص 190.

[7]. جهت اطلاع از آن ویژگی‌ها به آیه 112 سوره توبه و کتب تفسیر مراجعه شود.

[8]. توبه/ 41؛ «با اموال و جان‌های خود در راه خدا جهاد کنید!»

[9]. ر.ک: تسنیم، ج 35، صص 349 و 354 و 355 (با کمی ویرایش).

[10]. ر.ک: تفسیر نور، محسن قرائتی، مرکز درس‌هایی از قرآن، تهران، 1383ش، ج 5، صص 149 - 150.

[11]. تفسیر نمونه، ج 8، ص 191.

[12]. تفسیر القرآن العظیم، عبدالرحمن بن محمد بن ابی حاتم، مکتبة نزار مصطفی الباز، عربستان سعودی، چاپ سوم، 1419ق، ج 6، ص 1886؛ الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق، ج 3، ص 280؛ المیزان، ج 9، ص 405.

[13]. اقاله آن است که یکی از دو طرف معامله بدون اینکه خیار فسخ داشته باشد، از طرف مقابل درخواست فسخ معامله را کند و او هم بدون الزام شرعی خواهش او را پذیرفته، معامله را فسخ  کنند.

[14]. مواهب علیّه، حسین کاشفی سبزواری، انتشارات اقبال، تهران، 1369ش، ص 434.

[15]. مجمع البیان، ج 5، ص 113؛ نور الثقلین، عبد علی حویزی، اسماعیلیان، قم، 1415ق، ج 2، ص 274.

[16]. الکافی، ج 1، ص 19.

[17]. التعلیقه علی الکافی، محمد بن باقر میرداماد، تحقیق و تصحیح مهدی رجایی، نشر الخیام، قم، چاپ اول، 1403ق، ص 39.

[18]. نهج البلاغه، حکمت 456.

[19]. [يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ *ارْجِعي‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً *فَادْخُلي‏ في‏ عِبادي *وَ ادْخُلي‏ جَنَّتِي[فجر/ 27 ـ 30.

[20]. برای توضیح بیش‏تر ر.ک: تسنیم، ج 35، صص 368 ـ 370.

[21]. الکافی، ج 2، ص 349، باب عقوق، ح 4.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 208.





تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه ١٥ آبان ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٥٠١٧ / تعداد بازدید : 245/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج