پنج شنبه ٠٢ آذر ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


حاج شیخ محمد شریف رازی «مورخ حوزه‌های علمیه» -3

ویژگی‌های اخلاقی

مرحوم شریف رازی عالمی متعهد، زحمت‏کش، پرکار و با اخلاص به شمار می‌رفت. مورد وثوق علما و مراجع عظام تقلید بود. با اینکه صاحب آثار و تألیفات علمی ارزشمندی بود؛ اما زندگی ساده و زاهدانه‌ای داشت. متواضع و فروتن بود، به‌گونه‌ای که اغلب طلاب محترم آن شخصیت والا مقام را نمی‌شناختند.

ویژگی‌های اخلاقی

مرحوم شریف رازی عالمی متعهد، زحمت‏کش، پرکار و با اخلاص به شمار می‌رفت. مورد وثوق علما و مراجع عظام تقلید بود. با اینکه صاحب آثار و تألیفات علمی ارزشمندی بود؛ اما زندگی ساده و زاهدانه‌ای داشت. متواضع و فروتن بود، به‌گونه‌ای که اغلب طلاب محترم آن شخصیت والا مقام را نمی‌شناختند. در رثای خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله)اشعاری رسا و زیبا با تخلص «رازی» سروده است. اخلاص و ارادت آن بزرگوار به خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام)، امامزادگان و علمای ربانی به‌گونه‌ای بود که بارها مورد عنایت آنان قرار می‏گرفت. او کرامات معصومین(علیهم السلام)و عنایات ویژه آن بزرگواران نسبت به خودش را در کتاب «کرامات صالحین» به قلم شیوای خویش نگاشته است.

ارمغان معنوی

مرحوم شریف رازی در سفری به بافق یزد، با یکی از اولیای با کرامت الهی آشنا گردید و از این سفر بهره‌های سرشار معنوی عایدش شد. ایشان می‌نویسد: «نگارنده در سال 1366ق سفری به یزد داشتم و آنجا توفیق یار شد به دعوت مرحوم حاج ملا اسدالله بافقی، برادر آیت الله شیخ محمدتقی بافقی که پیش از آن در منزل برادرش در شهرری دیده و به او ارادت پیدا کرده بودم، به بافق بروم و مدتی در منزل‏شان مورد لطف و بزرگواری ایشان قرار بگیرم. حاج ملا اسدالله بافقی به تعبیر برخی از مراجع از جهاتی و در ابعادی از برادرش جلوتر بود؛ ولی شهرت او را نداشت و به‌طور ناشناخته در شهر بافق یزد زیست و همانجا جهان را بدرود حیات گفت. اینجانب که بیش‏تر مجذوب صفا و معنویت او شده بودم، در آن سفر بهره‌های سرشار معنوی از‌ آن جناب بردم... از جمله، هدیه گرانبهایی برای سفر آخرت به من داد که آن هدیه نفیس، دعای کفن بود و از من عهد گرفت که آن را جز به دوستداران اهل‏بیت(علیهم السلام) ندهم و بر این اندیشه بود که توفیق این دعا را جز اهل ولایت، دیگری نخواهد و عجیب اینکه نگارنده نیز جز به چهره‌هایی چند نتوانستم آن دعا را بدهم. آن دعا را به این بزرگان هدیه کردم، آیات عظام: حجت، صدر، کاشانی، علامه طباطبایی، سید حسین قاضی، خوانساری، مرعشی، گلپایگانی... و نیز توانستم آن را به برخی از دوستداران خاندان رسالت(علیهم السلام) از افراد عادی هدیه کنم که یکی از آن‌ها مرحوم صبیّه، امّ فاطمه شریف رازی بود که به‌طور ناگهانی و در جوانی جهان را بدرود گفت و مرگش برای من و مادرش و بستگان اندوهبار بود. به هنگام غسل و کفن کردن او ندای قلبی مرا ندا داد که آن دعا را بنویسم و در دست راست او قرار دهم و اینجانب چنین کردم. یک هفته پس از مرگ او، یکی از نزدیکان، او را در عالم رؤیا در باغ بسیار بزرگ و زیبایی و با لباس‌های بهشتی در کمال راحتی می‌بیند. از او سؤال می‌کند: اینجا چه می‌کنید؟ اینجا منزل من است... او در ادامه می‌گوید: پس از دفن، شما برگشتید. من احساس تنهایی کردم. وحشت مرا برداشت و در همان لحظه ندایی به من رسید: ناراحت نباش و نترس که حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و فاطمه(علیها السلام) به دیدارت خواهند آمد! من یکباره متوجه نامه پدرم در کف دست راستم شدم. نامه را گشودم و تقدیم کردم. دیدم در چنین جای زیبا و پرطراوتی منزل کردم و آن دعا این است:

«بسم الله الرحمن الرحیم اللهم انّ هذا اوّل قدومی الیک فاکرمنی فانّ الضیف اذا نزل بقوم یکرم و انت اولی بالکرامة، الهی ما دمت حیّاً عصیتک و انت احسنت علیّ (الیّ) فالآن انقطع عصیانی فلا تقطع احسانک عنّی یا رب اعتقنی من النار بمحمّد و آله الاطهار الابرار الاخیار و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین[1]

کرامت حضرت عبدالعظیم(علیه السلام)

مرحوم شریف رازی در 5 سالگی در اثر سانحۀ سقوط از پشت بام منزل فوت نموده بود که با کرامت حضرت عبدالعظیم حسنی(علیه السلام)مجدداً زنده می‌گردد. وی شرح این ماجرا را به تفصیل آورده است که ما به‌طور اجمال آن را نقل می‌کنیم:

«پنج بهار از عمر خویش را پشت سر نهاده بودم که یکبار به همراه برادر بزرگم به بام خانه رفتم و خواستم از گذرگاه باریک و تند میان حیات خلوت و حیات بزرگ بگذرم که در میانۀ راه دچار سرگیجه شدم و با از دست دادن تعادل خویش بی‌اختیار از ارتفاع هفت متری سقوط نموده و با صورت به کف حیاط آمدم و بخشی از آجرها و مصالح ساختمانی نیز پس از سقوط من به رویم ریخت. بر اثر سقوط از دیوار و ریختن مصالح ساختمانی بر روی من، صدای مهیبی در خانه طنین می‌افکند، به‌گونه‌ای که همۀ خانواده سراسیمه از درون منزل بیرون ریخته و به ناگاه با پیکر در هم شکسته و بی‌روح و آغشته به خون من روبرو می‌گردند. از دیدن آن منظرۀ وحشتناک فریاد سردادند و بر اثر شیون و فریاد آنان همسایگان آگاه گشتند و منزل مملوّ از زن و مرد پیر و جوان شد. برخی از بستگان به سرعت سراغ پدرم رفته، او را به منزل می‌آورند و برخی به سراغ پزشک می‌روند. به‌طوری که به من گفته‌اند، پیکر بی‌حسّ و حرکت مرا در ملافه‌ای قرار داده و چند نفری آن را در مطب مرحوم دکتر تقی خان سالاری، پزشک معروف شهرری می‌برند و ایشان پس از معاینه دقیق و کنترل علایم حیاتی اظهار می‌دارد که متأسفانه این کودک مرده است. او را ببرید پس از تیمم دادن به خاک بسپارید.

بستگان و آشنایان پس از شنیدن اظهار نظر پزشک سرشناس شهر، پیکر مرا به دوش می‌کشند و برای مراسم دفن و کفن آماده می‌شوند؛ اما مرحوم پدرم خطاب به بستگان و همسایگان می‌گوید: در این مورد شتاب نکنید! شما او را به خانه انتقال دهید و اجازه دهید تا من به حرم مطهر سیّد الکریم حضرت عبدالعظیم حسنی(ره) شرفیاب گردم. شاید بتوانم زندگی مجدّد و شفای فرزندم را بگیرم. در غیر این صورت به خانه باز نخواهم گشت.

با این بیان بستگانم پیکر در هم شکسته و بی‏جان مرا به خانه می‌آورند و در درون پلاسی در گوشۀ اطاق قرار داده و برگرد آن حلقه عزا و سوگواری زده و پدرم به حرم مطهر تشرف یافته و به حضرت سیّد الکریم توسل جسته و شفا و زندگی و حیات من و بینایی چشم خود را تقاضا می‌کند و با همه وجود به عرض می‌رساند که مولای من! تا زندگی و شفای پسرم را برایم از خدا نگیرید، من به خانه باز نمی‌گردم.

شرایط عجیب و رقّت باری پدید می‌آید؛ از یک سو پدرم در حرم به دعا نشسته و زندگی مرا می‌طلبیده است و از دگر سو بستگانم در کنار پیکرم سوگوار و بلاتکلیف، و از طرف سوم پیکر بی‌جان من در پلاسی در کنار اطاق. کم کم مردم شهرری زبان به نکوهش و ملامت پدر و بستگانم گشوده، می‌گویند: آخر این چه اصرار بی‌جایی است که شما دارید؟ شما مرده را روی زمین نهاده، انتظار زنده  شدن او را می‌کشید؟ اما پدرم بدون توجه به این حرفها به توسل خالصانه و جدّی خویش ادامه داده و تا شب سوم هم چنان مصرانه خواسته خویش را می‌خواهد. شب سوم در عالم خواب متوجه می‌گردد که شخصیت گرانقدر فرزانه‌ای به او می‌گوید: ... اما بینایی چشم خودت دیگر باز نمی‌گردد؛ چراکه مقدرات این است، و اما فرزندت را به اذن آفریدگار توانا شفا بخشیدیم. بپا خیز و به خانه‌ات بازگرد!

پدرم به ناگاه از خواب بیدار می‌شود و بی‌اختیار از شادمانی فریاد می‌کشد که پسرم به‌طور قطع زنده شده است. او در همان ساعت از شب، از حرم مطهر به خانه باز می‌گردد. هنگامی که پشت دروازه‌ خانه می‌رسد، صدای شادمانی مادرم را می‌شنود که می‌گوید: یکی به حرم برود و به پدرش اطلاع دهد که فرزندت به لطف خدا زنده شده است. پدرم درب منزل را می‌کوبد و می‌گوید: باز کنید! خودم آمدم و خوب می‌دانم که حضرت عبدالعظیم(ره) پسرم را به من بازگردانده و شفا بخشیده است. سه روز پس از اعلان مرگ من از سوی پزشک، بار دیگر مرا به مطب او می‌برند و از او تقاضا می‌کنند که مرا معاینه نماید. پزشک نخست عصبانی می‌شود که شما چرا این مرده را دفن نکرده‌اید؟ چرا او را نزد من آورده‌اید؟ پس از اصرار بستگانم، مرا می‌پذیرد و پس از معاینه، شگفت‏زده می‌بیند که بدنم گرم است و قلب من کار می‌کند و سایر علایم حیاتی موجود و وضعیت رو به بهبود است. با دیدن این شرایط، بی‌اختیار فریاد می‌کشد که این معجزه حضرت مسیح(علیه السلام)است؛ اما پدرم ضمن ادای احترام به عیسی بن مریم(علیهما السلام) می‌گوید: نه، این کرامت و عنایت حضرت عبدالعظیم حسنی(ره) است. سرانجام پزشک زخمها را پانسمان و شکستگی را بسته و داروی لازم را برای بهبودی و بازیافتن صحت کامل می‌دهد و بدین سان من به زندگی باز می‌گردم. خدا به حضرت سیدالکریم و پدرم پاداش نیکو دهد.»[2]

رحلت غم انگیز

سرانجام این عالم فرزانه و محقق برجسته و نامدار، پس از هشتاد سال زندگی پر خیر و برکت و بیش از 60 سال خدمت به جهان تشیع، روز چهارشنبه 7 محرم 1421ق برابر با 25 فروردین 1379ش دار فانی را وداع گفت و پیکر پاکش بعد از اقامه نماز توسط مرحوم آیت الله محمدتقی بهجت(ره)در قبرستان شیخان به خاک سپرده شد.[3]

روحش شاد و یادش گرامی‏ باد.

 

____________________________________________________
پی نوشت ها:

[1]. همان، صص 44 ـ 46؛ گنجینه دانشمندان، ج‏3، ص‏180.

[2]. همان، صص 16 ـ 19 (با تلخیص و ویرایش).

[3]. زندگی‌نامه بزرگان مدفون در شیخان قم، ص‏190.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 207.





تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه ١١ آبان ١٣٩٦ / شماره خبر : ٣٩٤٩٧٣ / تعداد بازدید : 232/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج