دوشنبه ٠٩ اسفند ١٣٩٥
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلي > خبر خوان 


قیام مختار؛ تهمت‌ها و تحریف‌ها -2

تهمت‌ها و تحریف‌های تاریخ به مختار

در طول تاریخ نسبت به شخصیت مختار و نیز قیام وی، تهمت‌ها و تحریف‌های زیادی روا داشته شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم و پاسخی ذیل هر کدام ارائه می‌نماییم.

تهمت‌ها و تحریف‌های تاریخ به مختار

در طول تاریخ نسبت به شخصیت مختار و نیز قیام وی، تهمت‌ها و تحریف‌های زیادی روا داشته شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم و پاسخی ذیل هر کدام ارائه می‌نماییم.

1. بنیان‌گذار مسلک کیسانیه

یکی از تهمت‌هایی که به مختار زده‌اند این است که می‌گویند: او بنیان‌گذار مسلک کیسانیه است؛ یعنی در سال ۶۶ که در کوفه قیام کرد، پیرو محمد بن حنفیه بود و مردم را به امامت وی فراخواند و ادعا کرد که از طرف او نمایندگی دارد و به امامت او از مردم بیعت گرفت. ابن حنفیه را به لقب «مهدی» خواند، پس از آن نام ابن حنفیه با فرقه کیسانیه پیوند خورد.[1]

درحالی‌که طبق نقل «اصبغ بن نباته» که از اصحاب وفادار و شاگرد برجسته امام علی(علیه السلام)می‌باشد. این لقب را حضرت علی(علیه السلام)به مختار داده است. او می‌گوید: روزی امیرمؤمنان علی(علیه السلام)را دیدم که مختار را ـ که طفلی کوچک بود ـ روی زانوی خود نشانده و با نوازش و محبت روی سر او دست می‌کشید و می‌فرمود: «یَا کَیِّسُ یَا کَیِّس». بعضی آن را با تشدید خوانده‌اند؛ چون امیرالمؤمنین(علیه السلام)دوبار کلمه «کیس» را بر زبان آورده، وجه تثنیه آن نیز «کیسان» و لقب مختار است. فرقه کیسانیه را به او نسبت داده‌اند؛ زیرا علی(علیه السلام)هنگامی‌که وی کودکی خردسال بوده، دست بر سر او کشیده و او را به زیرکی و کیاست توصیف فرموده است.[2]

2. مدعی نبوّت

یکی از اتهامات مختار این است که می‌گویند او مدعی نبوت بوده است. علاوه بر منابع فراوان اهل سنت، در روایتی از «بحار الانوار» به نقل از امام سجاد(علیه السلام)مختار مورد لعن ایشان قرار گرفته، به دلیل آنکه: «كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَيْنَا لِأَنَّ الْمُخْتَارَ كَانَ يَزْعُمُ أَنَّهُ يُوحَى إِلَيْهِ؛[3]دروغ بست مختار بر خداوند و بر ما (اهل‌بیت(علیهم السلام))، زیرا مختار گمان می‌کرد به او وحی می‌شود.» در این حدیث و دیگر احادیث متون شیعی، هیچ توضیحی نیامده است که مختار در چه زمانی و چگونه به خود این اجازه را داده که گمان کند بر او وحی می‌شود؟

اما در منابع اهل سنت - که نخستین بار این گزارش‌ها از آن طرق و به گونه‌های مشکوک و مختلفی وارد منابع شیعی شده - شاهد و استدلال جالبی برای اثبات این اتهام آمده است؛ این منابع با آوردن نمونه‌هایی از سخنان و نامه‌های مختار او را متهم می‌کنند که هم چون قرآن و به سبک قرآن و مسجَّع سخن می‌گوید.[4]

عجیب است که در این گزارش‌ها و عباراتی که از مختار نقل شده، ادعای نبوت یا نزول جبرئیل بر او وجود ندارد، حتی عجیب‌تر آنکه در همان عبارت‌ها سخت بر مسلمانی خود و کسانی که او را یاری کنند، تأکید می‌کند و وعده پیروزی مسلمانان را می‌دهد! برای نمونه، به نقلی از تاریخ طبری اشاره می‌کنیم، هرچند وی در مورد مختار گزارش‌های متفاوت و گاه متناقضی دارد؛ اما هیچ روایتی مبنی بر ادعای صریح نبوت توسط مختار نقل نکرده است. مترجم کتابِ تاریخ طبری (ابوالقاسم پاینده) جمله‌ای که طبری از مختار نقل کرده را چنین آورده: «قسم به پروردگار بحار و نخلستان‌ها و اشجار، و صحراهای خشک‌زار و فرشتگان نیکوکار و برگزیدگان اخیار! که تمام مردم ستمکار را با نیزه لرزان و تیغ بران، به کمک یاران که نه بی‌نیزه‌اند و بیکاره و نه بی‌سلاح و بدکاره، می‌کشم و چون ستون دین را به پا داشتم و شکاف مسلمانان را ببستم و دل مؤمنان را خنک کردم و انتقام پیمبران را گرفتم، زوال دنیا را به چیزی نشمرم و از مرگ، وقتی بیاید، باک ندارم.»[5]

مترجم در پاورقی می‌نویسد: «این گفتار که با زحمت، نموداری از سیاق سجع متن را در آن گنجاندم، نشان می‌دهد که فرصت‌طلب ثقیف، شصت سال پس از آنکه فرهنگ مسلمانی بر دفتر سجع کاهنان خط بطلان کشید، هنوز توفیق و تحمیق جماعات را با کلمات مطنطن می‌خواست.»[6]

از مورّخانی که به استناد امثال این عبارات، مختار را متهم به ادعای نبوت کرده‌اند، باید پرسید: آیا از این عبارات مسلمان بودن مختار فهمیده می‌شود یا ادعای نبوتش؟ آیا اگر کسی زیبا و مسجَّع سخن گوید، مدعی ارتباط با جبرئیل است؟ آیا حقیقت جز این است که مختار و شیعیان دست‌پرورده امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)از آن حضرت آموخته بودند که زیبا و بلیغ سخن بگویند؟ کافی است به یاد آوریم که «نهج البلاغه» خود، نهج فصاحت و بلاغت است و مرحوم دکتر شهیدی در مقدمه ترجمه آن تأکید می‌کند که: «مخصوصاً صفت سجع در سراسر کتاب دیده می‌شود و امیرالمؤمنین(علیه السلام)به مسجّع گویی شناخته شده بوده است.» سپس نمونه‌ای از نثر مسجع و بلیغ حضرت زینب کبری(علیها السلام) در مقابل ابن زیاد را می‌آورد که چگونه ابن زیاد را به خشم آورد و گفت: «او سخن به سجع می‌گوید، پدرش نیز سخنان مسجّع می‌گفت.»[7]

از بُعد سند شناسی تاریخی و روایی، اتهام ادّعای نبوت به مختار ـ و حتی دیگر اتهام‌ها ـ ابتدا در منابع اهل سنّت مطرح شده که مهم‌ترین آن منابع عبارتند از: طبقات ابن سعد (م 130ق)؛ مسند احمد بن حنبل (م 241ق)؛ الامامةو السیاسةمنسوب به ابن قتیبه (م 276ق) و انساب الاشراف بلاذری (م 279ق) که همگی متعلق به قرن سوم هجری هستند. منابع قرون بعد عمدتاً از روایات همین منابع استفاده کرده‌اند و به‌تدریج برخی از این روایات در آثار بینابینی همچون طبری (م 310ق) و مسعودی (م346ق) وارده شده و به منابع قرون متأخر منتقل شده است.

البته این پرسش مهم را نمی‌توان نادیده گرفت که: چگونه روایتی مبنی بر یک اتهام بزرگ مثل ادعای نبوت هم در منابع مهم سنّی همچون مسند ابن حنبل آمده و هم در منابع گران‌سنگ شیعی همچون «بحارالانوار» دیده شده است؟ در جواب باید گفت: روایت تند ابن حنبل مبنی بر اینکه مختار ادعای نبوت داشته، از «رفاعةبن شدّاد» نقل شده است.[8]از آنجا که وی یکی از بزرگان شیعه عراق در سال‌های قیام سیدالشهدا(علیه السلام)تا پایان حکومت مختار بوده، گویا نقل این روایت از زبان او، منابع شیعی را دچار این سوء ظن نسبت به مختار کرده است. این در حالی است که روایت مذکور به لحاظ علم رجال و درایه مغشوش است و شگفت آنکه رفاعه در کنار مختار و در حمایت از نهضت او در سال 67ق به شهادت رسیده است! گزارش‌های دیگری نیز که در برخی منابع شیعی آمده (از جمله در رجال کشی) در بررسی‌های حدیث‌شناسانه دقیق مرحوم آیت الله خویی(ره) مورد نقد قرار گرفته و ایشان نشان داده‌اند که روایاتی که در مذمت مختار وارد شده، از نظر سند ضعیف یا از نظر دلالت و متن دارای اشکال هستند[9]و حتی روایت‌های موجود در بحار الانوار نیز باید از این جهت مورد بررسی دقیق‌تر قرار گیرند.

علامه مجلسی(ره) در جلد45 کتاب شریف «بحار الانوار» تقریباً بیش‌تر روایات منابع شیعی در مورد مختار را آورده و از آنجا که این روایات آشکارا با هم تعارض دارند، جانب احتیاط را رعایت کرده و موضع علمی و اعتقادی خود را چنین بیان داشته است: «... و أنا في شأنه من المتوقّفين و إن كان الأشهر بين أصحابنا أنه من المشكورين؛[10]نظر من در [مورد] مختار، توقف است (بدون نظر)؛ هر چند بین اصحاب ما مشهورتر است که مختار از مشکورین (مورد تشکر اهل بیت(علیهم السلام)) است» مثلاً در این روایات متعارض، گزارش مفصلی مبنی بر تأیید مختار و مأذون بودن او توسط امام سجاد(علیه السلام)دیده می‌شود.[11]

با توجه به اهمیت روایتی که از امام سجاد(علیه السلام)در لعن مختار به سبب ادعای نزول وحی به او آمده است، متن کامل این روایت را در اینجا نقل می‌کنیم: «قَالَ الشَّيْخُ حَسَنُ بْنُ سُلَيْمَانَ فِي كِتَابِ الْمُحْتَضَرِ قِيلَ: بَعَثَ الْمُخْتَارُ بْنُ أَبِي عُبَيْدٍ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام)بِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ فَكَرِهَ أَنْ يَقْبَلَهَا مِنْهُ وَ خَافَ أَنْ يَرُدَّهَا فَتَرَكَهَا فِي بَيْتٍ فَلَمَّا قُتِلَ الْمُخْتَارُ كَتَبَ إِلَى عَبْدِ الْمَلِكِ يُخْبِرُهُ بِهَا فَكَتَبَ إِلَيْهِ خُذْهَا طَيِّبَةً هَنِيئَةً فَكَانَ عَلِيٌّ يَلْعَنُ الْمُخْتَارَ وَ يَقُولُ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَيْنَا لِأَنَّ الْمُخْتَارَ كَانَ يَزْعُمُ أَنَّهُ يُوحَى إِلَيْهِ؛[12]شیخ حسن بن سلیمان در کتاب "المحتضر"گفته است که گفته شده: مختار بن ابوعبید مبلغ یکصد هزار درهم برای علی بن الحسین (علیهما السلام) فرستاد. امام از یک سو از پذیرش آن اکراه داشت و از دیگر سو ترسید که این پول را برگرداند، لذا آن را در خانه‌اش نگهداشت. آنگاه که مختار کشته شد، نامه‌ای به عبدالملک بن مروان نوشت و مطلب را به او اطلاع داد. عبدالملک به امام نوشت: آن را بگیر و از آن خودت، پاک و گوارا! پس امام مختار را لعن می‌کرد و می‌گفت: مختار بر جدّ ما و بر ما دروغ بست؛ چراکه او گمان می‌کرد به او وحی می‌شود.»

این روایت از جهات متعدد مخدوش و غیرقابل قبول است:

نخست آنکه رجال حدیث معلوم نیست و راوی مشخصی ندارد و علامه مجلسی سند آن را چنین آورده: «قَالَ الشَّیْخُ حَسَنُ بْنُ سُلَیْمَانَ فِی کِتَابِ الْمُحْتَضَرِ».

دوم آنکه حتی شیخ حسن بن سلیمان نیز منبع خود را کتاب المحتضر نام نبرده و روایت را با عبارت «قیل» آورده است که گزارش را به شدت ضعیف می‌کند.

سوم آنکه امام سجاد (علیه السلام) از پذیرش پول مختار اکراه داشت، حال آنکه در روایات متعددی و از جمله روایت علامه مجلسی (ره) در بحار الانوار، امام باقر (علیه السلام) هنگام دفاع از مختار، از کارهای مثبت او تقسیم مال بین شیعیان و به امام شیعه در شرایط سخت را یاد می‌کند: «وَ قَسَّمَ فِينَا الْمَالَ عَلَى الْعُسْرَةِ».[13]

چهارم آنکه چگونه امام (علیه السلام) پول مختار را مشروط به اذن عبدالملک مروان می‌پذیرد؟

پنجم آنکه این روایت نخستین بار در یک منبع مهم و متقدم سنّی نقل شده و با واسطه وارد کتاب المحتضر حسن بن سلیمان و از آنجا وارد کتاب «بحار الانوار» شده است. ابن سعد، مورخ متعصب و قاطع سنی مذهب، این روایت را در کتابش آورده است؛ اما عجیب آنکه یک تفاوت با روایت «بحار الانوار» دارد و آن اینکه حتی در روایت این منبع غیر شیعی، امام سجاد(علیه السلام)مختار را متهم به ادعای نبوت نکرده است؛ بلکه نوشته: «بَعَثَ الْمُخْتَارُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِمِائَةِ فَكَرِهَ أَنْ يَقْبَلَهَا مِنْهُ وَ خَافَ أَنْ يَرُدَّهَا فَاخُذهَا فَاحتَسَبهَا عِندَهُ، فَلَمَّا قُتِلَ الْمُخْتَارُ كَتَبَ علي بن الحسين إِلَى عَبْدِ الْمَلِكِ بنَ مَروان: يَابنَ عَمَّ خُذْهَا فَقَد طَيِّبَها لَكَ فَقَبَّلَها.»[14]

 بی‌شک با وجود روایات «بحار الانوار» در تأیید مختار، وجود چنین روایتی که خاستگاه آن منابع ضد مختاری و ضد شیعی است، قابل اعتماد نیست.

ششم آنکه چگونه می‌توان بین این روایت و ده‌ها گزارش دیگر منابع تاریخی و روایی و از جمله روایات متعدد همین جلد از کتاب «بحار الانوار» جمع کرد که در آنها مختار ـ ولو اجمالاً ـ مورد تأیید ائمه اطهار(علیهم السلام) قرار گرفته است؟ اصولاً روایات مربوط به دعای خیر امام سجاد(علیه السلام)در مورد مختار، پس از دیدن سرهای قاتلین کربلا با مضمون: «جَزَی اللهُ المُختَار خَیراً» و یا اینکه امام حسین(علیه السلام)فرستاده‌اش مسلم را در کوفه ابتدا به خانه مختار فرستاد، در بین محدثان و مورخان مورد اختلاف نیست. با این حال، آیا می‌توان گفت که امام برای کسی دعا می‌کند یا پایگاه قیامش را در خانه کسی قرار می‌دهد که ادعای پیامبری دارد؟

هفتم آنکه اگر فرض کنیم مختار چنین ادعایی داشته، آنگاه با مشکل بزرگ‌تری مواجه می‌شویم و آن، پیوستن اکثر شیعیان و بزرگان شیعه و صحابه جلیل القدر امام علی(علیه السلام)به مختار است. آیا می‌توان گفت در مرکز شیعه (عراق و شهر کوفه) اکثر شیعیان با کسی بیعت کردند و در راه او کشته شدند که ادعای پیامبری داشته؟ آیا کسانی که این اتهام را ساخته‌اند، نخواسته‌اند علاوه بر مختار، این جماعت شیعه را متهم به انحراف در دین و بی‌اعتقادی به نبوت پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله)کنند؟ آیا نباید به تمامی مفاسد پذیرش یک نقل مخدوش توجه کرد؟ قطعاً اگر کسی روایات مربوط به این اتهام را بررسی کند، به نکات فراوان دیگری نیز دست خواهد یافت.

در تعبّد مختار روایتی را که طبری و دیگران نقل کرده‌اند، کفایت می‌کند که:«اِنَّهُ کَانَ عَبداً مِن عِبَادِ اللهِ الصَّالِحِینَ؛[15]او بنده‌ای از بندگان صالح خداوند بود.»

3. مختار و لقب «کذّاب»

از جمله تهمت‌هایی که دشمنان شیعه به مختار زده‌اند، نسبت «کذّاب» است.در اینجا این اتهام را که افراد مختلفی به مختار نسبت داده‌اند، به اختصار بررسی می‌کنیم.

1. «دینوری» می‌نویسد:مختار برای عبدالله بن حرّ جعفی که در نواحی کوهستانی به حمله و غارت سرگرم بود، نوشت: تو برای کشته شدن حسین(علیه السلام)خشمگین شده‌ای و ما هم برای همین حادثه خشمگین هستیم و در مقام خون‌خواهی او برآمده‌ایم، پس در این کار ما را یاری کن! عبدالله به نامه مختار پاسخ نداد، سپس مختار سوار مرکب شد و خانه او در کوفه را ویران کرد و هرچه در خانه او بود، غارت شد. مختار دستور داد ام‌سلمه دختر عمر جعفی و همسر عبدالله را زندانی کردند. ویرانی و غارت خانه عبدالله بن حرّ به دست عمرو بن سعید بن قیس هَمدانی صورت گرفت.چون این خبر به اطلاع عبدالله بن حر جعفی رسید، به مزرعه عمرو بن سعید که در ماهان دینور بود، حمله کرد و زمین کشاورزی او را به آتش کشید و دام‌های او را به غارت برد و چنین خواند:

«آن دروغ‌گو چیزی از اموال ما را رها نکرد و تمام مردان قبیله هَمدان هم متفرق و پراکنده شدند، آیا این حق است که تمام اموال من از دست برود و مزرعه ابن سعید کنار من در امان باشد؟»[16]

2. در «اخبار الطوال» آمده است:مختار همچنان در جستجوی قاتلان امام حسین(علیه السلام)بود. او اموال فراوانی از عراق و جبل و اصفهان و ری و آذربایجان و جزیره برایش می‌رسید و هجده ماه بر این منوال بود. مختار ایرانیان را به خود نزدیک ساخت و برای آنان و فرزندانشان مستمرّی تعیین کرد. وی آنان را در مجالس خود جای داد و عرب‌ها را محروم و از خود دور ساخت و این موضوع آنان را خشمگین کرد.بزرگان عرب جمع شدند و نزد مختار رفتند و او را نکوهش کردند. مختار در جواب گفت:خداوند کس دیگری غیر از شما را از رحمت خود دور نگرداند، شما را گرامی داشتم، تکبر کردید. به کار خراج گماشتم، آن را کم آوردید و این ایرانیان نسبت به من از شما مطیع‌تر و وفادارترند و هرچه بخواهم، بی‌درنگ انجام می‌دهند.عرب‌ها به یکدیگر نزدیک‌تر شدند و برخی از ایشان به دیگری گفتند: این مرد دروغ‌گوست؛ چنین می‌پندارد که دوستدار بنی‌هاشم است و حال آنکه طالب دنیاست.[17]

و چون مختار همچنان مردم کوفه را تحت تعقیب قرار داده بود، بزرگان ایشان پیوسته به بصره می‌گریختند. آن‌چنان که ده هزار نفر کوفی در بصره جمع شدند.محمد بن اشعث نیز همراهشان بود که نزد مصعب بن زبیر رفتند. محمد بن اشعث شروع به سخن کرد و گفت: ای امیر! چه چیز مانع از حرکت تو برای جنگ با مختار دروغ‌گو شده است که برگزیدگان ما را کشته و خانه‌های ما را ویران کرده و گروه‌های ما را پراکنده ساخته و ایرانیان را برگردن ما سوار کرده و اموال ما را برای آنان حلال نموده است؟ به جنگ او برو و ما همگان همراه تو خواهیم بود. عرب‌هایی هم که در کوفه هستند، همگی یاوران تو خواهند بود.[18]

3. «سوئد بن ابی‌کاهل» درباره کشته شدن مختار چنین سروده است:

«ای کاش می‌دانستم چه هنگامی شتران تندرو از سوی ما این خبر را برای مردم مکه (حاجیان) می‌برند که ما سر دروغ‌گو را از تن جدا کردیم، پس از ضربه‌های نیزه و شمشیری که مغزها را می‌درید.»[19]

4. هنگامی‌که مصعب، مختار را به قتل رساند و برای عبدالله بن زبیر - که در مکه بود - آن ماجراها را گزارش کرد و سر مختار را نزد او فرستاد، عروةبن زبیر به ابن‌عباس گفت:مختار کذاب کشته شد و این سر اوست.عبدالله بن عباس گفت: هنوز برای شما گردنه خطرناکی در پیش است که اگر از آن بالا رفتید، آن‌وقت است که پیروز شده‌اید. مراد عبدالله بن عباس، عبدالملک بن مروان بود که در شام قدرت را در دست داشت.[20]

5. هنگامی‌که خبر کشته شدن مختار به مکه رسید، ابن زبیر خبر را چنین به ابن عباس داد:«أَلَم یُبَلِّغُکَ قَتلَ الکَذَّابِ؛ آیا خبر کشته شدن کذاب به تو نرسیده است؟» ابن عباس گفت: کذاب کیست؟ ابن زبیر گفت: مختار است. گویا تو کراهت داری که او را کذاب خطاب کنی؟ ابن عباس گفت:«ذَلِکَ رَجُلُ قَتَلَ قَتَلَتَنا وَ طَلَبَ بِدِمَائِنَا وَ شَفِیَ صُدُورَنَا وَ لَیسَ جَزَاؤُهُ مِنَّا الشَّتَمَ وَ الشَّمَاتَةَ؛[21]او کسی است که قاتلان ما را کشته، انتقام خون ما را گرفته، دل‌های ما را تسکین داده و پاداش چنین کسی از سوی ما این نیست که او را دشنام دهیم.»

پاسخ:

هر چند پاسخ‌ها و جواب‌های متعددی به این اتهام داده شده اما به یک روایت و مطلبی ذیل آن اشاره می‌کنیم که می‌تواند پاسخ برای این اتهام باشد.

عبدالله بن شریک می‌گوید:روز عید قربان خدمت امام باقر(علیه السلام)رسیدم، حضرت به چیزی تکیه داده بود و پیشکار خود را پیش سلمان فرستاده بود. من روبروی آن حضرت نشستم. ناگهان پیرمردی که اهل کوفه بود، وارد شد و خواست دست آن حضرت را ببوسد. امام دست خود را کشید و نگذاشت، سپس فرمود: تو کیستی؟ گفت: من پسر «مختار ثقفی» هستم و «ابو محمد حکم» نام دارم. امام همین‌که او را شناخت، یک مرتبه دست او را گرفت و به‌سوی خود کشید و نزدیک خود آورد، به طوری که گویا می‌خواست او را در آغوش بگیرد و پهلوی خود نشاند، با اینکه قبلاً حاضر نشده بود او دست مبارکش را بوسه زند.

وقتی پسر مختار این لطف و محبت را از آن حضرت به خاطر نام پدرش دید، عرض کرد: مردم درباره پدرم سخن‌ها می‌گویند و نسبت‌هایی به او می‌دهند؛ ولی به خدا حرف حق همان است که شما بفرمایید «قَالَ: وَ اَیُّ شَیءٍ؟ قَالَ: یَقُولُونَ کَذَّابٌ وَ لَاتَأمُرنِی بِشَیءٍ اِلَّا قَبِلتُهُ؛ امام فرمود: مردم چه می‌گویند؟ گفت: می‌گویند او دروغگو بوده است؛ ولی شما هرچه بفرمایید، قبول می‌کنم.» حضرت فرمود:«سُبحَانَ الله! اَخبِرنِی اَبِی وَاللهِ اَنَّ مَهرَ أُمِّی کَانَ مِمَّا بَعَثَ بِهِ المُختَارِ اَوَ لَم یَبنِ دُورَنَا وَ قَتَلَ قَاتِلِینَا وَ طَلَبَ بِدَمَائِنَا فَرَحِمَهُ اللهُ؛[22] سبحان الله! پدرم به من فرمود: به خدا قسم که مهریه مادرم را از اموالی که مختار فرستاده بود، پرداخته است. مگر نه این است که خانه‌های ما را بنا کرد و قاتلان ما را کشته و انتقام ما را از دشمنان ما گرفته است؟ خدا او را رحمت کند.»

در «معجم رجال الحدیث» آمده است:امام باقر(علیه السلام)فرمود:«به خدا قسم! از پدرم شنیدم که فرمود: مختار پیوسته شب‌ها خدمت "فاطمه بنت علی"می‌رفت و به او خدمت می‌کرد و از او حدیث یاد می‌گرفت. خدا رحمت کند پدر تو را! خدا رحمت کند پدر تو را! حق ما را از همه‌کس گرفت و انتقام ما را از دشمنان ما کشید و قاتلان ما را از دم تیغ گذراند.»[23]

از آنجا که مختار ضربه سختی بر بنی‌امیه و سران منافق کوفه وارد کرد، دشمنان او با تمام نیرو در مقابل او ایستادند و عاملان فاجعه کربلا ابتدا او را ترور شخصیتی کردند و لقب «کذاب» را به او دادند، سپس وی را ساحر، مدعی نبوت و... معرفی کردند.

نشانه این ادعا این است که در کتاب‌های رجال اهل سنت، هرجا که نامی از این قهرمان بزرگ شیعه و خونخواه شهیدان کربلا برده شده، او را کذاب یاد کرده‌اند، بنی‌امیه برای این کار تبلیغ زیادی می‌کردند و حال که مختار از این گونه القاب و نسبت‌ها منزّه است و هیچ‌یک از بزرگان شیعه او را سزاوار این لقب نمی‌دانند؛ اما دشمنان شیعه برای رسیدن به اهداف خود، تلاش کرده‌اند تا مختار را متّهم نمایند.ابن زبیر دشمنان خویش را کافر و ساحر می‌خواند، و از نسبت‌های دروغ به آنان هیچ پروایی نداشت. وی مختار و شیعیان را به قتل رساند و همه را کافر و ساحر خواند و تمام نسبت‌هایی که به مختار داده شده، در عصری بوده که سلطنت در دست ابن زبیر یا آل مروان بوده که مختار با هر دو جنگیده بود.پس آن بزرگوار، دشمن مشترک این دو دسته از اشرار بود و هر دو دسته با تبلیغ فراوان، او و شیعیان را متهم می‌کردند و نسبت‌های باطل و دروغ به آنان می‌دادند.

4. اجازه گرفتن مختار برای قیام از محمد بن حنفیه

یکی از سؤالاتی که نسبت به قیام مختار مطرح می‌شود این است که: چرا مختار در هنگام اجازه گرفتن برای قیام و اقدام برای تشکیل حکومت به سراغ محمد بن حنفیه رفت؟ مگر صاحب ولایت و امام عصر حضرت زین‌العابدین(علیه السلام)نبود؟ چرا خود را نماینده امام زمان خویش معرفی نکرد؟ مگر در زمان حضور امام معصوم می‌توان به دستور فرد دیگری قیام و جهاد کرد؟

در جواب باید گفت: بسیاری از دانشمندان، اجازه محمد بن حنفیه به مختار را به نمایندگی از سوی امام سجاد(علیه السلام)می‌دانند و می‌گویند: چون حضرت در حکومت یزید و پس از آن، حکومت زبیریان و امویان در شرایط بس دشواری به سر می‌برد و نگهداری از میراث امامت تقیه‌ای شدید را طلب می‌کرد، و برخی قیام‌ها با اینکه حق و سزاوار همکاری بودند - که البته معمولاً راه به جایی نمی‌بردند - مصلحت آن بود که امام وارد این جریانات نشود؛ بلکه هدایت این حرکت‌ها را از دور و با واسطه اشخاص دیگر به عهده داشته باشد.

این نکته جای بحث نیست که هر اقدامی برای تشکیل حکومت و محدود کردن آزادی مردم و سلطه بر انسان‌ها و اعلام جنگ و صلح و گرفتن مالیات و دفاع و امور حکومتی در زمان حضور معصوم تنها با اجازه او ممکن است و در زمان غیبت نیز تنها کسانی مجاز به تشکیل حکومت و دارای ولایت‌اند که طبق دستور معصومین و بر اساس صفات معین و مشخصی که آنها ارائه کرده‌اند، باشد.

این نکته، بسیاری از مورخان را به اشتباه انداخته است و گمان کرده‌اند که مختار معتقد به امامت محمد بن حنفیه بوده است. از این رو، فرقه «کیسانیه» که این عقیده باطل را داشته‌اند، خود را از پیروان مختار دانسته‌اند؛ اما کسی که با این دو شخصیت برجسته؛ یعنی محمد بن حنفیه و مختار آشنا و زندگی این دو را مطالعه کرده باشد، می‌فهمد که هر دو از داشتن این‌گونه عقیده سخیف و باطل منزه و مبرّا هستند..



پی‌نوشت :

[1]. اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی،‌ جزء ثانی، مؤسسه آل‏ البیت(علیهم السلام)، قم، بی تا، ص ۱۲۸؛ بحار الانوار، ج ۴۵، ص۳۴۶ و قاموس الرجال، تستری، جامعه مدرسین، قم، 1368 ش، ج ۸، ص ۴۵۳.

[2]. بحار الانوار، ج 45، ص 344؛ رجال كشى، ص 127.

[3]. همان. ج 45، ص346.

[4]. ر.ک: گزارش‌های بلاذری در انساب الاشراف و احمد بن حنبل در المسند و ابن عبدالبر در عقد الفرید درباره مختار.

[5]. تاریخ طبری، ج 7، صص 3216.

[6]. همان.

[7]. نهج البلاغه، مترجم: سید جعفر شهیدی، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، 1368ش، مقدمه.

[8]. متن روایات و نقد آن را ببینید در: ماهیت قیام مختار بن ابی عبیده ثقفی، سید ابوفاضل رضوی اردکانی، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، قم، 1367ش، صص 145 –142.

[9]. معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، سید ابوالقاسم خویی، منشورات مدینة العلم، بیروت، 1409ق، صص  101-94/18.

[10]. بحار الانوار، ج 45، ص 339.

[11]. همان، صص 5- 364.

[12]. همان، ص 346.

[13]. همان، ص 351.

[14]. الطبقات الکبری، ابن سعد، دار بیروت، بیروت، 1405ق، ج 5، ص 213.    

[15]. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۶۴؛ مروج الذهب، ج ۳، ص۹۹.

[16]. اخبار الطوال، ابوحنیفه احمد بن داود دینوری، نشر ن‍ی‌‏، ت‍ه‍ران، چاپ هشتم، ۱۳۹۰ش، ص ۳۴۲.

[17]. همان، ص ۳۴۴.

[18]. همان، ص 348.

4. همان، ص ۳۵۲.

[20]. الکامل فی التاریخ، ابن اثیرجزری، دار صادر، بیروت، 1385ش، ج ۴، ص ۲۷۸.

[21]. انساب الاشراف،ج ۲، ص ۲۸۷؛ ج ۵، ص ۲۶۵.

[22]. رجال کشی، ص 126.

[23]. معجم رجال الحدیث، ج ۱۸، ص ۱۰۹؛ اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی، جزء ثانی، صص ۶ - ۱۲۵؛ قاموس الرجال، ج ۸، صص ۵ - ۴۴۴.

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 198.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٢٢ دی ١٣٩٥ / شماره خبر : ٣٨٧٥٧٩ / تعداد بازدید : 190/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج