سه شنبه ٠٦ تير ١٣٩٦
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلي > خبر خوان 


قیام مختار؛ تهمت‌ها و تحریف‌ها -1

شخصیت و قیام مختار

پدر وی «ابوعبیدةبن مسعود ثقفی» از مردان شجاع و فرماندهان لایقی بود که در مدت عمر خود کارهای برجسته‌ای انجام داد و سرانجام در «یوم الجسر» ـ جنگی که میان مسلمانان و لشکر فارس در زمان خلیفه دوم اتّفاق افتاد ـ در نزدیکی «حیره» کنار پل دجله به اتّفاق یکی از فرزندانش به نام «جبر بن أبی عبیدة» در سال 14 هجری کشته شد.

 قیام مختار؛ تهمت‌ها و تحریف‌ها

جواد قراباغی

اشاره

یکی از سنت‌های قطعی الهی، انتقام گرفتن از کسانی است که مرتکب ظلم می‌شوند. در سال 61ق حادثهٔ بزرگ و خونین شهادت امام حسین(علیه السلام)در کربلا رخ داد و به دنبال آن، این افتخار نصیب «مختار بن ابوعبیدهٔ ثقفی» شد که خداوند به‌واسطه او از قاتلان شهدای کربلا انتقام بگیرد؛ ولی با توجه به اینکه نسبت به شخصیت و قیام مختار در نقل تاریخ، اختلاف بسیار است و این اختلاف باعث سؤالات و شبهاتی شده است، در این پژوهش به بررسی این موضوع به‌صورت مختصر پرداخته می‌شود.

شخصیت و قیام مختار

پدر وی «ابوعبیدةبن مسعود ثقفی» از مردان شجاع و فرماندهان لایقی بود که در مدت عمر خود کارهای برجسته‌ای انجام داد و سرانجام در «یوم الجسر» ـ جنگی که میان مسلمانان و لشکر فارس در زمان خلیفه دوم اتّفاق افتاد ـ در نزدیکی «حیره» کنار پل دجله به اتّفاق یکی از فرزندانش به نام «جبر بن أبی عبیدة» در سال 14 هجری کشته شد.[1]

«اصبغ بن نباته» می‌گوید: مختار را درحالی‌که طفلی خردسال بود، بر زانوی امیرالمؤمنین(علیه السلام)دیدم که آن حضرت دست محبّت بر سر و روی او می‌کشید و می‌فرمود: «يا كَيِّس يا كَيِّس؛[2]اى تيزهوش! اى تيزهوش!»

با بررسی تاریخ قیام مختار، به خوبی درمی‌یابیم که تعبیر امام(علیه السلام)چه قدر دقیق و حساب‌شده بوده است. مختار با عالی‌ترین شیوه‌های تبلیغی - که حکایت از مردم‌شناسی وی می‌کرد - در مدّت کوتاهی اندیشه‌های مردم را مخاطب قرار داد و احساسات برافروخته آنان را نسبت به شهادت امام حسین(علیه السلام)به یکی از پرشورترین قیام‌های مسلّحانه مبدّل ساخت.

مختار همان کسی است که «مسلم بن عقیل» هنگام ورود به کوفه با وجود بزرگان زیادی که بودند، راهیِ خانه وی شد و پس از مدّتی به خانه «هانی بن عروة» نقل مکان کرد. هنگامی که «عبیدالله بن زیاد» با ارعاب و تهدید مردم کوفه را از اطراف مسلم پراکنده ساخت، مختار در قریه‌ای به نام «القفا» بود و به منظور حمایت از مسلم با تعدادی از همراهان خود به‌سوی کوفه حرکت کرد؛ ولی در میانه راه توسّط سربازان عبیدالله دستگیر و روانه زندان شد و در تمام مدّتی که واقعه کربلا رخ داد، او در زندان و در کنار میثم تمّار، یار فداکار امیرالمؤمنین(علیه السلام)بود.

«ابن ابی الحدید» می‌نویسد: میثم تمّار در زندان به مختار گفت: «إِنَّكَ تَفْلِتُ وَ تَخْرُجُ ثائِراً بِدَمِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام)فَتَقْتُلُ هذا الْجَبّارَ الَّذي نَحْنُ فِي سِجْنِهِ، وَ تَطَأُ بِقَدَمِكَ هذا عَلى جَبْهَتِهِ وَ خَدَّيْهِ؛[3]تو از زندان آزاد خواهی شد و به خونخواهی امام حسین(علیه السلام)قیام خواهی کرد و این ستمگری که امروز من و تو در زندان او اسیریم، به قتل خواهی رساند و با پای خود پیشانی و صورت وی را لگدکوب خواهی کرد.»

میثم تمّار این سخنان را با این قاطعیّت از جانب خود نمی‌گفت؛ بلکه قطعاً این اخبار غیبی را از مولایش علی(علیه السلام)شنیده بود. چیزی نگذشت که حکم اعدام مختار از سوی ابن زیاد صادر شد؛ ولی هنگامی که مختار را پای دار آوردند، فرمان آزادی وی از سوی یزید به اطّلاع ابن زیاد رسید؛ زیرا عبدالله بن عمر ـ شوهر خواهر مختار ـ نزد یزید برای او شفاعت کرده بود.

مختار پس از آزادی، به حکم ابن زیاد کوفه را ترک کرد و در مکّه به عبدالله بن زبیر - که در آنجا پرچم استقلال‌طلبی را برافراشته بود - پیوست.[4]وى در جريان محاصره مكّه توسط سپاه شام، به دفاع از حرم امن الهى كه ابن زبير در آن پناهنده شده بود، پرداخت؛ ولى اين اتّحاد دوامى نداشت و سرانجام مختار که از مقاصد ابن زبير و انحرافات وى باخبر شد، از وى كناره گرفت و رهسپار كوفه شد.[5]

مختار برای هدف بزرگی که در سر داشت (خونخواهیِ امام حسین(علیه السلام)) آرام و قرار نداشت و همواره صدای گرم میثم تمّار در گوش‌های او طنین انداز بود، از این جهت تکلیفی بر دوش خود احساس می‌کرد که باید روزی به این امر عظیم اقدام کند. این بود که ابتدا به سراغ فرزندان امیرمؤمنان علی(علیه السلام)رفت و مدّتی ملازم «محمّد بن حنفیّه» شد و از او احادیث و علوم اسلامی آموخت.[6]

ورود مختار به کوفه همزمان با شکوفایی قیام توّابین بود. وی با تبلیغات گسترده به کوفیان می‌گفت: جنبش توّابین فاقد سازماندهی نظامی است، لذا نمی‌تواند موفّق و کارآمد باشد.هرچند تبلیغات وی تا حدودی باعث شکاف در قیام توّابین شده بود؛ ولی چندان در جلب شیعیان موفّق نبود و در نتیجه با تحریک اشراف کوفه که از برنامه‌های مختار به وحشت افتاده بودند، توسط عبدالله بن یزید ـ حاکم زبیری کوفه ـ مجدّداً روانه زندان شد. مختار در زندان بود که قیام توّابین به شکست انجامید.[7] وی باز هم با وساطت شوهر خواهرش (عبدالله بن عمر) از زندان آزاد شد. نخست از امام سجّاد(علیه السلام)اجازه خواست تا مردم را به نام آن حضرت فرا خواند و قیامش را آغاز کند؛ ولی امام(علیه السلام)دعوت وی را نپذیرفت، هرچند مطابق روایات از کار وی تا آنجا که مربوط به انتقام از قاتلان امام حسین(علیه السلام)بود، اظهار رضایت و خرسندی نمود.[8]

پس از آن، مختار به سراغ «محمّد بن حنفيّه» رفت و دعوت خويش را به نام وى آغاز كرد.[9]«طبرى» در تاريخش مى‏نويسد «محمّد حنفيّه» در پاسخ تقاضاهاى مختار چنين گفت: «فَوَاللهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ اللهَ انْتَصَرَ لَنا مِنْ عَدُوِّنا بِمَنْ شاءَ مِنْ خَلْقِهِ؛[10]به خدا سوگند! دوست دارم خداوند به وسيله هر يك از بندگانش كه خواست، ما را يارى نمايد.» همين پاسخ مبهم محمّد حنفيّه كافى بود كه مختار قيامش را به وى منسوب كند و خود را نماينده وى معرّفى نمايد.

او بدين وسيله شيعيان را گرد خود جمع كرد. حتّى برخى از شيعيان، راهىِ حجاز شدند تا صحّت گفتار او را مستقيم از خود محمّد بن حنفيّه بشنوند.[11]مختار در 14 ربیع الاول 66ق در كوفه قيام كرد و «عبدالله بن مطيع»  كارگزار عبدالله بن زبير را بيرون کرد. آغاز این قيام با شعار «يا منصور امه‏» و «يا لثارات ‏الحسين‏» بود.[12]

در محله‌ها و میدان‌های کوفه درگیری‌های سختی پیش آمد. گروهی کشته و گروهی تسلیم شدند و مختار وارد قصر شد و فردایش برای مردم سخنرانی کرد. اشراف کوفه با او بیعت کردند و پس از استیلا بر اوضاع، یکایک قاتلان امام حسین(علیه السلام)را دستگیر کرده و می‌کشت. نیروهایی نیز به اطراف می‌فرستاد تا هم بر آن مناطق استیلا یابد و هم جنایتکاران و شرکت‌کنندگان در کربلا را گرفته و به کیفر برساند.

مدت‌ها این تحرکات و دستگیری‌ها با مقاومت طرفداران بنی‌امیه ادامه داشت که مختار موفق شد کسانی چون: عمر سعد، شمر، ابن زیاد، خولی، ابن سنان، حرمله، حکیم بن طفیل، منقذ بن مرّه، زید بن رقاد، زیاد بن مالک، مالک بن بشیر، عبدالله بن اسید، عمرو بن حجاج و بسیاری از کسانی را که در کربلا دستشان به خون شهدا آلوده بود، از دم تیغ گذرانده، پیکرشان را بسوزاند و یا در مقابل سگ‌ها بیاندازد.[13]

مختار، سر «ابن زیاد» را به مدینه نزد محمد حنفیه فرستاد. او هم آن سر را خدمت امام سجاد(علیه السلام)آورد. آن حضرت مشغول غذا خوردن بود که با دیدن این صحنه، سجده شکر به جای آورد و فرمود: «اَلْحَمْدُلِلهِ الَّذِىِ اَدْرَكَ لِى ثَارِى مِنْ عَدُوِّى وَ جَزَى اللهُ ‏الْمُخْتَارَ خَيْرَاً؛[14]حمد [و سپاس ] از خدایی که خون ما را از دشمنان ما طلب کرد (از دشمن ما انتقام گرفت) و خدا به مختار جزای خیر دهد.)»

مختار هجده ماه (تا 14 رمضان سال 67ق) حکومت کرد و در سن 67 سالگی در درگیری با سپاهیان عبدالله بن زبیر به شهادت رسید.



پی‌نوشت :

[1]. تاريخ طبرى، محمد بن جریر طبری،مؤسسه أعلمی بیروت، چاپ دوم، 1387ق، ج 2، ص 628؛ مروج الذهب، مسعودی، مکتبة الشرق، بغداد، بی تا ج 2، ص 315.

[2]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1357 ش، ج 45، ص 344؛ رجال كشى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1382 ش، ص 127. احتمالاً به همين جهت كه امام دو بار كلمه «كيِّس» را در مورد مختار به كار برده است، وى ملقّب به كيّسان (تثنيه كيس) شده است. برخى فرقة كيسانيّه را منسوب به وى مى‏دانند.

[3]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، مؤسسه أعلمی، بیروت، 1995 ق، ج 2، ص 293.

[4]. ر.ك: تاريخ طبرى، ج 4، صص 442 - 444.

[5]. همان، ج 4، ص 446 به بعد.

[6]. بحار الانوار، ج 45، ص 352: «رَحَلَ الْمُخْتارُ إِلَى الْمَدِينَةِ وَ كَانَ يُجالِسُ مُحَمَّدَ بْنَ الْحَنَفِيَّةِ وَ يَأْخُذُ عَنْهُ الاَحادِيثَ.»

[7]. مقتل الحسین(علیه السلام)، اخطب خوارزمی، منشورات المفید، قم، بی ‌تا، ج ۲، ص ۲۰۲.

[8]. برخى از علماى شيعه معتقدند كه عمل امام سجّاد(علیه السلام)به معنى نفى برنامه مختار نيست؛ بلكه به جهت شرايط و موقعيّت خاصّ امام بوده كه حضرت سخت تحت كنترل و فشار بوده است. (مراجعه شود به: تنقيح المقال، علاّمه مامقانى،(بخش شرح حال مختار) مکتبة المرتضویة، نجف اشرف، 1352 ق.

[9]. مروج الذهب، ج 3، ص 74.

[10]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 492.

[11]. همان.

[12]. همان، ص 498؛ فتوح، ابن اعثم، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1380 ش، ج 6، ص 103 همچنين رجوع شود به: تاريخ يعقوبى، منشورات شریفی رضی، بیروت، 1373 ق، ج 2، ص 258.

[13]. برگرفته و تلخيص شده از: در كربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم)، شیخ عباس قمی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، 1373 ش، ص 776 به بعد.

[14]. معالى السبطين، مهدی مازندرانی، انتشارات تهذیب، قم، 1390 ش، ج 2، ص 260.

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 198.





تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه ٢٢ دی ١٣٩٥ / شماره خبر : ٣٨٧٥٧٧ / تعداد بازدید : 216/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج